در تحلیل گفتمانی «شازده کوچولو» تلاش بر این است که از نشانه ها ی منفرد، کلان نشانه ها ، خرد نشانه ها و یا مجموعه ای از نشانه ها عبور کنیم تا بتوانیم به ورای نشانه ها یعنی آنجایی که نشانه ها با یکدیگر تعامل برقرار می کنند برسیم تا به خوانشی گفتمانی دست یابیم. بدین منظور، تلاش می کنیم تا این روایت را به عناصر سازنده آن تقلیل دهیم تا به این هدف برسیم که معنا چگونه در این روایت ظاهر می شود. بر این باوریم که «شازده کوچولو» روایتی اســت با ساختاری منســجم که دلالت معنایی واحدی را می توان از آن دریافت کرد. به همین دلیل می خواهیم بدانیم که چرا این انسجام معنایی و تعامل بین عناصر وجود دارد؟ و چرا ساختار این روایت تسلسلی، تودرتو و تکراری است؟ و چرا گفته پرداز القاء تکثر ساختار را دارد؟
در این پژوهش سعی شده است عقاید، نگرش ها، و ایدئولوژی هایی بررسی شود که نویسندگان از طریق کتاب های خود به کودکان و نوجوانان منتقل می کنند. از این رو، تلاش شده است مشخص شود مفاهیم، عقاید، نگرش ها و ایدئولوژی های موجود در کتاب های دینی کودکان و نوجوانان کدامند؟ و این ایدئولوژی ها و مفاهیم از طریق چه ساختارهای زبانی در کتاب های کودکان بیان و به آن ها منتقل می شوند؟ در این پژوهش از رویکرد تامپسون (1990) استفاده شده است که پنج روش کلی عملکرد ایدئولوژی مشروع سازی، پنهان سازی، یکی سازی، پراکنده سازی، و چیزوارگی به همراه تعدادی راهبرد ترسیم نمادین متناسب با آن ها را بیان می کند. همچنین برای تحلیل ساختارها در متون از مفاهیم مطرح شده در دستور نقش گرای هلیدی نیز بهره گرفته شده است. نمونه بررسی شده شش داستان مربوط به گروه های سنی «د» و «ه» است که جزو داستان های دینی محسوب می شوند. روش پژوهش توصیفی تحلیلی است. ازجمله یافته های این نوشتار این است که نویسندگان در کتاب های بررسی شده، برای بیان و آموزش مفاهیم دینی و معنوی، گاهی از روایت سازی و بیان روایی و داستانی و گاهی از عقلانی سازی و آوردن مجموعه ای از دلایل عینی و مشاهده پذیر برای بیان این مسائل استفاده کرده اند؛ آن ها همچنین از راهبردهای افتراق و همگانی سازی نیز بهره برده اند. مسائلی چون عقوبت گناه و مجازات، به علت ناخوشایند و منفی بودن، با راهبرد مجهول سازی بیان شده اند و گاهی نیز از حسن تعبیر و استعاره و پنهان سازی برای بیان مسائل دردناک استفاده شده است.
پسوند «- ار» یکی از پسوندهای اسم ساز (و گاه صفت ساز) زبان فارسی است که به باور بیشتر پژوهشگرانی که تا به امروز درباره آن مطالعه کرده اند دارای معناهای فاعلی، مصدری و مفعولی است. در پژوهش پیش رو این پسوند را از دیدگاه دستور شناختی لانگاکر ( 2008, 2009 ) و نظریه ساخت واژه ساختی بوی ( 2010, 2016 ) مورد بررسی قرار داده و کوشیده ایم تبیینی شناختی و ساخت بنیاد از این پسوند و کاربردهای آن ارائه دهیم. این پژوهش از لحاظ تجربی (یعنی روش گردآوری داده ها) پیکره بنیاد و از لحاظ نظری (یعنی روش و چارچوب تحلیل) مبتنی بر رویکرد شناختی و ساخت بنیاد است. داده های پژوهش دربرگیرنده 38 واژه مشتق ساخته شده با پسوند «- ار» است که از پیکره ساخت واژی خود نگارندگان (شامل بیش از ده هزار واژه مشتق و مرکب فارسی) و فرهنگ زانسو گردآوری شده است. یافته های پژوهش گویای آن است که این پسوند در پنج زیرطرح واره ساختی متفاوت به کار می رود و با پیوستن به ستاک گذشته و اسم، قلمروهای شناختی فرایند، کنشگری، نمود و رابطه را بیان می کند. این یافته ها همچنین نشان می دهد که فرایند شناختی «بریافت» و به ویژه دو جنبه مهم آن شامل برنمایی و مشخص سازی، نقش تعیین کننده ای در شکل گیری زیرطرح واره های مربوط به پسوند «- ار» دارد.
در مقاله حاضر، زبان فارسی کنونی را از منظر علم جامعه شناسی زبان به عنوان زبانی جنسیت گرا بررسی کرده ایم. فرضیه این پژوهش، آن است که اگرچه زبان فارسی کنونی مانند زبان هایی جنسیت گرا همچون انگلیسی، آلمانی، فرانسه، و... از نظر نحوی ، از نوع جنسیت گرا نیست، در برخی موارد، کار برد این زبان در حوزه زبانی واژگان ، ساخت واژه و گاه از نظر معنایی و استعاری ، جنسیت گرا بودن آن را آشکار می کند؛ بنابر این، در راستای اثبات این فرضیه، شواهد زبانی متعددی را از طریق ضبط گفتار فارسی زبانان، و خواندن روز نامه ها و مجلات و... جمع آوری کرده و پس از طبقه بندی منظم، آنها را تجزیه و تحلیل کرده ایم؛ در ادامه، متغیر یا متغیر های زبانی- اجتماعی مؤثر در باز تاب مسئله تبعیض جنسی را در زبان فارسی کنونی، از طریق تهیه پرسش نامه منظم یافته ایم.
تلفظ، کارکرد بسیار مهمى در درک گفتار و انتقال مفاهیم دارد. شمار چشمگیرى از ایرانیان که د ر مدارس و دانشگاه ها به یادگیرى زبان فر انسه مى پردازند، در ماه هاى آغازین در زمینه تلفظ به خطاهایى چند گرفتار مى شوند. این پژوهش به کمک آزمونهاى تشخیصى و تولیدى، انواع خطاهاى آوا یى فارسى زبانان ر ااستخراج و تجزیه و تحلیل مى کند و نیز مشکلات فراگیران زبان فرانسه را در خوشه هاى ابتدایى واژه ها، انتقال منفى زبان فارسی، یا انگلیسى، واکه هاى خیشومى، توزیع، جانشینى آواها،و اکه هاى باز و بسته، کشش ماهیچه اى و... آشکار مى نماید. نتایج حاصل از این واکاوى، پژوهش گر رابه سوى طبقه بندى تازه اى از خطاها، بر حسب درجهء آسانى، راهبرى مى کند. دستاور دهاى این پژوهش فرضیه هاى واکاوى مقابله اى آواهاى زبان فارسى و فرانسه را- مبنا بر آنکه هرچه تفاو تها و ناهمگونى هاى آواهاى این دو زبان ژرف تر باشد، فراگیرى آنها پیچیده تر خواهد بود، مورد تردید قرار مى دهد. یافته ها، نشانگر آن است که هر چه آواهاى زبان فارسى و فرانسه شباهت بیشترى به یکدیگر داشته باشند و از همدیگر کمتر تمیز داده شوند، فراگیر در تشخیص و تولید آنها با دشوارى بیشترى روبه رو مى گردد.
زبان عبرانیان مهاجر و تبعید شده به ایران در دو مرحله تغییر کرده است: اول در دورة هخامنشی از عبری به آرامی و سپس در دورة اسلامی از آرامی به فارسی. بدین ترتیب زبان ادبیات دینی عبرانیان نیز به موازات این تغییر، متحول شده است. در تحول اول، متون دینی، بویژه تورات از عبری به آرامی و در تحول دوم از آرامی به فارسی ترجمه شد. در هرکدام از این تحولات، زبان قبلی بر ادبیات بعدی تأثیر گذاشت. در این مقاله تأثیر ترجمه های آرامی عهد عتیق که به ترگوم مشهور است بر ترجمه های فارسی عهد عتیق و متون دینی دیگر بررسی خواهد شد. خواهیم دید که این تأثیر در حد قرض گیری تعدادی واژه است. از آنجا که عبری و آرامی از یک خانوادة زبانی هستند، در مرحلة بعد با این سؤال اصلی روبه رو هستیم که آیا این لغات آرامی ارتباطی با معادل های عبری خود دارند؟ از آنجا که پاسخ این سؤال مثبت است، مشخص می شود که جایگاه زبان عبری همچنان برای عبرانیان جایگاهی تأثیرگذار است. به علاوه در این مقاله بررسی می شود که این لغات بیشتر در چه حوزه هایی قرار دارند. خواهیم دید که اغلب این لغات در حوزة امور دینی، بویژه فقه و الهیات هستند. البته تعدادی لغت نیز از حوزه های عمومی وارد ادبیات دینی فارسی عبرانی شده است.
در این مقاله ، ضمن توصیف توانایی هنری در مرحله تکرار الفا توجه اصلی به فرآیند تکرار در دیگر حوزه های زبانی همچون تکرار در سطح نحوی زبان (ساختهای متوازی) معطوف می شود . پر واضح است که راز اصلی ابداع و هنر خلقت گری ادبی در همین تکرارها نهفته است . توازی و تقارن در یک اثر ادبی را می توان در چهارچوب یکی از فرآیندهای زبانشناختی زیر مدنظر قرار دارد : 1- ساخت سازگاری (وجهی)(Mood structure) ......
یکی از مسائلی که اغلب در ترجمه با آن روبرو می شویم، مسئله روانی متن ترجمه شده است که گفته می شود باید جملات را به شیوه ای روان به زبان مقصد برگرداند. آیا روان بودن ترجمه، به هرشیوه و شکلی، ضروری است، یا حدود و ثغوری دارد؟ به عبارتی، آیا صرف روان بودن متن ترجمه شده، بدون توجه به حفظ نظم عناصر کلامی متن زبان مبدا کافی است و تغییری در هدف نویسنده متن اصلی آن ایجاد نمی کند؟ در این مقاله سعی کرده ایم مسائلی چند که آرایش عناصر کلامی یا ساخت اطلاعاتی متن را تعیین می کند، از قبیل اطلاعات موضوعی، جابجایی عناصر نحوی به ابتدای جمله یا مبتداسازی، مجهول و موارد مشابه که عناصر مهم در دستور نقش گرایی است را در ترجمه متن مورد بحث قرار دهیم. در نظر نویسنده متن زبان اصلی، این عناصر به وقت نگارش، چه از لحاظ پردازش ذهنی از سوی نویسنده و چه از لحاظ برقراری ارتباط با خواننده، از اهمیت خاصی برخوردار است و بر مترجم فرض است که نظم و توالی این عناصر را در زبان مقصد حفظ کند تا لطمه ای از این باب به هدف نویسنده وارد نگردد.
این جستار به بررسی کاربرد افعال کمکی فارسی در مقایسه با برخی از زبان های اروپایی می پردازد و موضوع آن محدود به مقوله هایی نظیر نمود استمراری و کامل ، زمان آینده و ساخت مجهول است. ابتدا به بررسی چگونگی استفاده از افعال کمکی در زبان فارسی می پردازیم و سپس با مقایسه این زبان با دیگر زبان هایی که از این روش برای رمزگذاری این مقولات بهره می برند، می کوشیم تا به تفاوت ها و شباهت ها در کاربرد این گونه افعال اشاره نماییم. بدین منظور داده های زبان فارسی را از گفتار روزمره، رسانه ها و کتب و داده های زبان های دیگر را از کتب دستور و منابع اینترنتی جمع آوری نموده و در چارچوب رده شناسی مورد تحلیل قرار داده ایم. مطالعة زبان های مختلف نشان می دهد که کاربرد هریک از این افعال کمکی امری تصادفی نبوده، بلکه دارای مراحل تکامل تاریخی و دستوری متفاوت بوده است. زبان فارسی به طور کلی گرایش به کاربرد فعل «بودن» برای نمود کامل و فعل «داشتن» برای استمرار دارد و از لحاظ کاربرد فعل کمکی در نمود کامل شباهت بیشتری به زبان های ژرمنی دارد. از سوی دیگر زبان فارسی تمایل به استفاده از افعالی برای زمان آینده دارد که مفهوم خواستن و اراده را در بر دارند. نهایتاً در این نوشتار با مقایسة بین زبانی افعال کمکی بر اساس بسامد کاربرد آن ها، سلسله مراتب نشانداری آن ها را در هر مورد معرفی نموده و وضعیت زبان فارسی را نسبت به این سلسله مراتب ها مشخص می نماییم.
بدیهی است که زبان ادبی و اصولاً ادبیات هر کشور به نوبه خود باعث بهبود آن زبان از جمله از منظر زیباییشناسی است. منظور ما از کلمه بهبود آن نیست که زبان به بنبست رسیده و آسیب پذیرفته است؛ بلکه مراد آن است که ادبیات هر کشور باعث بهتر شدن و زیباتر شدن و غنای زبان آن کشور میشود. علت پرداختن به این مسأله این موضوع است: با علم بر اینکه آگاهیم که کارایی واژگان و گستره معنایی آنها محدود است و گفته پرداز غالباً نمیتواند افکار خود یا تجربههای خود را به کمک واژگان بیان کند، زیرا وسعت معنایی واژگان کم است، به این فکر افتادیم تا راه حلی برای آن بیابیم. با تقسیم زبان به دو زبان خودکار (محاوره) و زبان هنجار گریز یا ادبی، نگارندگان مقاله سعی دارند بیشتر روی قسمت دوم آن بحث کنند و راهکارهایی را برای بهبود زبان خودکار ارائه دهند.
استفاده از نشانه ها برای بیان اندیشه ها و القای عقاید به مخاطب، روشی است که بشر از آغاز، با آن مأنوس بوده است. نشانه ها به سبب بهره گیری از معانی ضمنی، امکان بازنمایی غیرمستقیم پیام را ایجاد می کنند و بدین صورت، سبب اثر گذاری عمیق تر و طولانی تر پیام بر ذهن مخاطبان می شوند. شناخت این شیوه، به کارگزاران رسانه امکان می دهد پیام های دینی را جذاب تر و با عمق و اثرگذاری بیشتر، به مخاطبان عرضه کنند. نشانه ها دارای لایه های معنایی ای مختلف هستند؛ بنابراین، به منظور نفوذ به درون این لایه ها برای کشف معانی ضمنی نشانه ها و بررسی نقش آن ها در بازنمایی عناصر دینی به ویژه در رسانه پر مخاطب فیلم، تحلیل آن ها ضروری است. در این پژوهش کوشیده ایم از منظری نشانه شناختی، فیلم نشانه ها را تحلیل کنیم. یافته های تحقیق نشان می دهد در این فیلم، از حجمی گسترده از نشانه های دارای بار معنایی دینی استفاده شده است.
مطالعه فرایند تنشى گفتمان ادبى، مبتنى بر بررسى تعامل بین گستره ها و فشاره هاى گفتمانى است. پایگاه اندیشه اى چنین مطالعه اى را باید در نظریه هاى زبانى مربوط به حوزهء آواشناسى جست: تکیه برهاى ز بانى از دو ویژگى مهم پیروى مى کنند یا این که از فشار و شدت برخوردارند که اوج آن ها را در پى دارند و یا این که بدون فشار و ضعیف اندکه افت آن ها را سبب مى شوند. اما در گفتمان ادبى، به دلیل فرایندى بودن عملیات زبانى این اوج و افت خود را در طول گفتمان نشان مى دهند. از تعامل بین فشاره ها و گستره هاى گفتمانى چهار طرح وارهء فرایندى شکل مى گیرد که عبارتند از الف) طرح وارهء فرایندى افت فشارهء عاطفى و اوج گستره شناختى ب) طرح وارهء فرایندى اوج فشارهء عاطفى و افت گستره شناختى ج) طرح وارهء فرایندى اوج هم زمان فشاره ها و گستره ها د) طرح وارهء فرایندى افت هم زمان فشاره ها و گستره ها. مطالعهء این فرایندها از یک سو نشان خواهد داد که گفتمان ادبى جریانى سیال است که هیچ گاه نمى توان آن را پایان یافته یا تثبیت شده دانست، و از سوى دیگر مشخص خواهد کرد که چگونه دو گونهء شناختى و عاطفى در تعامل با یکدیگر سبب تولید معنا مى شوند.
در این مقاله ترتیب اصلى کلمات ((basic word order در گویش گیلکى لنگرود مورد بررسى قر ار گرفته است. نشان د اده ایم که ترتیب اصلى کلمات در این گویش sov است. آنگاه به شناسایى و ر ابطهء جفت هاى همبستگى در این گویش با ترتیب اصلى کلمات sov پرداخته ایم و در تمام مو ارد، همبستگى هاى بین آنها را با ارایه مثال بررسى کرده ایم. این مطالعه نشان مى دهد که ازمجموعهء چهارده مورد جفت همبستگى معتبرو قابل بررسى در این گویش، نه مورد با ترتیب اصلى کلمات در این گویش، یعنى sov، همبستگى دارد و در پنج مورد، با ترتیب svo همبستگى، جود دارد. این گونه مطالعات در رده شناسى زبانها، بررسى تغییرات زبانى و جهت این تغییرات اهمیت زیادی د ارد. این گونه مطالعهء رده شناسى زبان با بررسى هاى کاربردشناسى زبان و جمع بندى اطلاعات کهنه و نو و نیز تعیین مبتدا (topic) و خبر (focus) در زبانها نیز وابستگى نزدیک دارد.
تحقیق تجربی حاصل به بررسی یک عامل بین زبانی مرتبط به مسئله واژه سازی در زبان اول در دو محیط آموزشی مداخله ای و غیرمداخله ای مرتبط به آموزش واژگان می پردازد . جامعه انتخاب شده برای این تحقیق در برگیرنده هفتاد و چهار دانشجوی سال سومی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن می باشد. پژوهش حاضر در ابتدا به بررسی تاثیر آموزش مداخله ای و غیرمداخله ای بر یادگیری دو گروه کلمات انگلیسی معادل سازی شده و فاقد معادل در فارسی اختصاص یافت. سپس اهمیت روانشناختی مساله بین زبانی واژه سازی در زبان اول در پردازش ذهنی واژگان در زبان خارجه از طریق بررسی تفاوت معناداری بین نمرات بدست آمده برای دو گروه کلمات مورد نظر در دو گروه آموزشی و گواه مورد بررسی قرار گرفت. نتایج حاصله از آزمون تی مستقل بین دو گروه نشانگر تفاوت معناداری بین دو گروه تجربی و گواه در هر دو گروه کلمات انگلیسی معادل سازی شده و فاقد معادل در فارسی بود. نتایج بدست آمده از آزمون تی وابسته حاکی از تفاوت معناداری به نفع کلمات انگلیسی معادل سازی شده در گروه تجربی بود. نتایج بدست آمده از آزمون تی وابسته در گروه گواه نشانگر آن بود که زبان آموزان از دانش بالاتری در زمینه کلمات انگلیسی واژه سازی شده در مرحله پیش آزمون برخوردار بودند و موفقیت بیشتری نیز در این گروه کلمات در مقایسه با همتایان فاقد معادلشان در مرحله پس آزمون کسب نمودند. اما نمرات حاصله از پیشرفت (gain score) نشانگر هیچ تفاوت معناداری بین دو گروه کلمات مورد نظر در گروه گواه نبود. یافته های فوق با توجه به مدل های یادگیری و آموزش واژگان از دیدگاه تئوری و کاربردی مورد نقد و بررسی قرار گرفتند.