فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۱ تا ۴۰ مورد از کل ۱۴٬۹۹۵ مورد.
حوزههای تخصصی:
مفاهیم «دمیورگوس» و «مثال نیک» که بخشی از نظام متافیزیکی گسترده افلاطون را تشکیل می دهند، نقش راهبردی در فلسفه این فیلسوف بزرگ دارند. مقاله حاضر به بررسی جایگاه دمیورگوس به عنوان خالق جهان محسوس و رابطه آن با مثال نیک در نظام متافیزیکی افلاطون می پردازد. با روش توصیفی-تحلیلی و استناد به منابع کتابخانه ای، این پژوهش نشان می دهد که دمیورگوس نه خالقی مستقل، بلکه ناظمی است که با تقلید از عالم مُثُل، نظم را به جهانی فاقد ساختار اولیه تحمیل می کند. در این راستا، دو فرضیه اصلی بررسی شده است: نخست، مقلد بودن دمیورگوس؛ دوم، ناتوانی او در ایفای نقش منشأ اخلاق. نتایج پژوهش نشان می دهد که دمیورگوس سازنده ای وابسته به مثال نیک معرفی شده که فاقد توانایی خلق از عدم است. این وابستگی، تناقضی آشکار با نگاه منفی افلاطون به تقلید در دیگر رساله ها (مانند جمهوری) ایجاد می کند. از این رو، ناهماهنگی میان حادث بودن نفس در تیمائوس و ازلی بودن آن در فایدروس، نقش دمیورگوس به عنوان خالق نفس را نیز زیر سوال می برد. از سوی دیگر، مثال نیک به عنوان منشأ اخلاق و خیر اعلی، جایگاهی فراتر از دمیورگوس دارد. در فلسفه افلاطون اخلاق نه محصول عملکرد دمیورگوس، بلکه نتیجه تقرب به مثال نیک است. این پژوهش با تأکید بر جایگاه دمیورگوس به عنوان واسطه بین مثال نیک و جهان مادی، پیشنهاد می کند که بازتعریف نقش او به عنوان ناظم الهی می تواند تناقضات موجود در تفسیرهای سنتی را کاهش دهد. یافته های این تحقیق درک عمیق تری از رابطه خالقیت، اخلاق، و نظم در فلسفه افلاطون فراهم می آورد.
تقدیس «هوش مصنوعی» از منظر الهیّات معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هوش مصنوعی (AI) در قرن بیست ویکم از ابزاری فنی به پدیده ای با جایگاه فرهنگی و نمادین تبدیل شده که در جوامع مدرن به عنوان نیرویی متعالی بازنمایی می شود. این پژوهش به بررسی فرآیند ارج گذاری نمادین به هوش مصنوعی و تأثیرات آن بر باورها، هویت ها و ارزش های انسانی در چارچوب الهیات معاصر می پردازد. مسئله اصلی، چگونگی تبدیل هوش مصنوعی به اسطوره ای مدرن و تأثیر آن بر معنویت و هویت در جوامع متنوع است. روش تحقیق، رویکردی کیفی و میان رشته ای است که با تحلیل گفتمان های فرهنگی و دینی، زمینه ها، نمودها و پیامدهای این پدیده را کاوش می کند. یافته ها نشان می دهند که ویژگی های فنی مانند خودیادگیری و پیش بینی پذیری، همراه با نیازهای روان شناختی برای معنا و نظم، هوش مصنوعی را به نمادی مقدس تبدیل کرده اند. این فرآیند در برخی جوامع به توانمندسازی منجر شده، اما در دیگر جوامع، هویت فردی و جمعی، باورهای دینی و روابط عاطفی را به بازاندیشی واداشته است. نتیجه کلی اینکه، ارج گذاری به هوش مصنوعی، با بازتعریف نقش انسان در برابر فناوری، پرسش های عمیقی درباره معنا، هویت و جایگاه انسان در عصر مدرن ایجاد کرده و ضرورت مدیریت مسئولانه این فناوری را در فرهنگ و دین برجسته می کند.
رویکرد انسان شناختی ویلهلم اشمیت به دین(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله، به روش توصیفی و تحلیلی، به بررسی رویکرد دین شناختی ویلهلم اشمیت، زبان شناس، انسان شناس، قوم شناس، دین شناس تطبیقی و کشیش کاتولیک آلمانی، سده های نوزدهم و بیستم، و بنیانگذار مکتب «اشاعه گرایی» در مقابل «تطورگرایی» در آلمان می پردازد. اشمیت، نظریه «فرهنگ اصیل اولیه»، «دوایر فرهنگی» و بالاخره نظریه «توحید نخستین» را ارائه کرد. او در نظریات خود متأثر از آندریو لانگ بوده و «یگانه پرستی» را نخستین صورتِ دین ابتدایی در میان اقوام ابتدایی به شمار آورد، که در طی زمان، به دیگر صورت های ابتدایی دین «انحطاط» پیدا کرده است. وی با بهره گیری از شواهدِ قوم نگاری استخراج شده از برخی اقوام ابتدایی، نظریه تطور در مورد منشأ و پیدایش دین را زیر سوال برده و اظهار داشت که در باورهای این مردم، انگاره هایی از یک «موجود متعال»، «زندگی پس از مرگ»، «آفرینش» و همچنین مجموعه ای از باید و نبایدهای اخلاقی وجود دارد که در موارد زیادی در فرهنگ های پیشرفته بعدی نیز مشاهده می گردد. وی وحیانی بودن مفهوم موجود متعال را نیز باور دارد و در آثار خود علل افول نگرش توحیدی در اقوام ابتدایی و روی آوردن جوامع نخستین به شرک و چندخدایی را بررسی و ارائه می کند. نظریه او از سوی برخی از اندیشمندان، به این دلیل که متأثر از تفکر کلیسایی وی بوده است، مورد نقد قرار گرفت.
تحلیل انتقادی «روش عام مدل سازی» در روش شناسی علوم انسانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه نوین دینی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۸۰
91 - 108
حوزههای تخصصی:
مسئله تحقیق پیرامون بررسی روش شناسی علوم انسانی، کاربرد و اعتبار عقل، نقل و تجربه در ساحت های علوم انسانی است. در این میان ایده «روش عام مدل سازی» مطرح شده است که مدعی است بر پایه معرفت شناسی و هستی شناسی جدید باید روش علوم انسانی را مدل سازی و اجرایی کرد. این پژوهش به دنبال آن است که با تاکید بر مبانی علوم انسانی، نظریه روش عام مدل سازی را ابتدا تببین و تحلیل نماید و سپس نقاط قوت و ضعف آن را نشان دهد. روش تحقیق: تحلیل اسنادی و از نوع کتابخانه ای است. یافته های تحقیق: نظریه عام مدل سازی، معرفت شناسی و فلسفه رایج را اسلامی نمی داند و به جای آن جهت داری معرفت شناختی و فلسفه نسبیت اسلامی را جایگزین می کند. فقه سرپرستی، روش تکثیر اصطلاح، روش تعریف و روش معادله سازی از مهمترین الگوهای های این نظریه در روش شناسی علوم انسانی است. با توجه به نقدهای متعددی که به این نظریه وارد است، به نظر می رسد در تحقق اهداف خود ناتوان است.
گذار از عدالت اخلاقی به عدالت حقوقی و تعریف جدیدی از دولت سیاسی در فلسفه ارسطو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
529 - 549
حوزههای تخصصی:
در این مقاله نگارنده سعی در توضیح امری کمتر دیده شده در اندیشه اخلاقی و سیاسی ارسطو را دارد که همان بعد حقوقی است که ارسطو اتفاقاً بین اخلاق و سیاست در جهت پیوند این دو در فصل پنجم کتاب اخلاق نیکوماخوس بیان کرده است. ارسطو در این فصل از عدالت به معنای اخلاقی فاصله می گیرد و با وارد کردن دیگری در نظریه خود به عدالت به معنای حقوقی تحت نظریه حق طبیعی که خود مبتنی بر نظریه طبیعت یونانی است وارد می شود. با این فصل از کتاب مذکور ارسطو معنای قانون، شهروندی و زندگی ذیل دولت سیاسی را کاملا متحول می کند. به نوعی که کاملا سیاست از این لحظه تحت تأثیر حق یا حقوق غیر سوبژکتیو انسان قرار می گیرد و در اینجا ارسطو میان تدبیر منزل، نسبت خدایگانی و بندگی و وضع سیاسی تفاوت ایجاد می کند و سیاست را مکانی برای تحقق بخشی کسب فضایل اخلاقی و تضمین قوانین مبتنی بر عدالت توزیعی و تصحیحی و سایر حقوق طبیعی شهروندان قرار می دهد.
وجدان اخلاقی از دیدگاه علامه محمدتقی جعفری: بررسی معرفت شناختی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۱
73 - 103
حوزههای تخصصی:
درباره وجدان از ابعاد مختلف معناشناختی، هستی شناختی و معرفت شناختی، و در معرفت شناسی وجدان از مباحث متعددی از جمله معرفت وجدان به حسن و قبح اخلاقی می توان بحث کرد. اینکه آیا می توان وجدان را یکی از راه های شناخت احکام اخلاقی دانست؟ ویژگی های معرفت وجدان اخلاقی چیست و چه تفاوتی با معرفت عقلی دارد؟ اقسام آن کدام است و از چه اعتبار معرفتی برخوردار است؟ این مقاله با استفاده از آثار و اندیشه های علامه جعفری و با روش توصیفی تحلیلی به پاسخ سؤالات مذکور پرداخته و به این نتایج دست یافته است که وجدان یا همان نفس انسانی است و یا یکی از قوای نفس. در صورت دوم، یا قوه تحریکی مراد است یا قوه ادراکی. در صورت دوم، معرفتش یا حصولی است و یا حضوری. در صورت حصولی بودن، اگر مطابق با واقع باشد، معتبر است و در صورت حضوری بودن به دلیل اتحاد عالم با معلوم، خطا در آن ناممکن است. معرفت وجدان، هرچند شخصی است اما به دلیل صدور احکام کلی برخاسته از سرشت مشترک همه انسان ها، به نسبی گرایی اخلاقی منتهی نمی شود.
ارزیابی الگوی پاکینگهورن درخصوص سازوکار فعل الهی در جهان طبیعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
153 - 172
حوزههای تخصصی:
جان پاکینگهورن (1930-2021) از چهره های شاخص حوزه علم و الهیات است که رویکردی ویژه درخصوص تبیین سازوکار فعل الهی در جهان طبیعی دارد. هدف این نوشتار ارائه شرحی روشن از رویکرد او و بررسی برخی از مهم ترین نقدهای مطرح شده است. خواهیم گفت که برخی از این نقدها یا از سوی خود پاکینگهورن پاسخ داده شده و یا با توجه به مبانی وی قابل پاسخگویی اند. به ویژه، برخلاف باور بسیاری، رویکرد او عقب گردی به مفهوم بدنام «خدای رخنه پوش» نیست. همچنین اشاره خواهیم کرد که گرچه برخی نقدها متوجه نقص یا کمبودی در رویکرد او است، این دسته از نقدها لزوماً رویکرد او را با مشکلی جدی مواجه نمی کند و تنها بر لزوم پیگیری بیشتر رویکرد او صحه می گذارد. به عنوان نمونه، طرح پژوهشی او باید به نحوی گسترش یابد که سازوکار واحدی را برای فعل الهی در دو حوزه بزرگ مقیاس و ریزمقیاس (کوانتومی) ارائه کند. در پایان نقد خود را به رویکرد او طرح خواهیم کرد؛ او علیّت بالابه پایین را سازوکار عاملیّت الهی درنظر گرفته است، در حالی که این نوع از علیّت می تواند تعبیری کاملاً طبیعی گرایانه داشته باشد. بخش مهمی از رویکرد او نسبت به پذیرش یا انکار طبیعی گرایی کاملاً خنثی است و بخش باقیمانده نیز انکار طبیعی گرایی را پیش فرض گرفته است. بنابراین، گرچه الگوی او از جذابیت علمی -فلسفی زیادی برخوردار است، اما اهمیت الهیاتی آن مناقشه پذیر است.
آثار معرفتی فضیلت اخلاقی شکر در قرآن کریم و معرفت شناسی فضیلت گرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه فلسفی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۸)
۱۳۹-۱۲۱
حوزههای تخصصی:
قرآن کریم برای فضیلت اخلاقی شکر آثار معرفتی بیان می فرماید. رویکرد مسئولیت گرا در معرفت شناسی فضیلت گرا می تواند پاسخ دهد که چرا چنین آثاری وجود دارد. از معرفت شناسان فضیلت گرا تنها رابرتس است که می توان مقدمات لازم اخلاقی و معرفتی را برای دادن چنین پاسخی از آثار او به دست آورد. من ابتدا تعریفی قرآنی از شکر به دست می دهم. سپس تعریف رابرتس را بیان می کنم و آنگاه این دو تعریف را مقایسه می کنم. در گام بعد تعریفی قرآنی از فضیلت اخلاقی شکر به دست می دهم. سپس تعریف رابرتس را بیان می کنم و آنگاه این دو تعریف را مقایسه می کنم. در گام بعد آثار معرفتی شکر را در قرآن کریم به تفکیک شکر و آیه، شکر و ایمان، شکر و هدایت، شکر و قوای معرفتی و شکر و حکمت بیان می کنم. سپس معرفت شناسی رابرتس و بر آن اساس آثار معرفتی شکر را به اجمال توضیح می دهم. آنگاه آثار معرفتی شکر در قرآن کریم را براساس آرای معرفتی رابرتس تبیین می کنم.
رشد و تکامل مسئله فلسفی «علم» مرهون حقیقت اصالت وجود(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
232 - 250
حوزههای تخصصی:
پیشرفت و توسعه در حوزه علم، به دلیل اصالت وجود ممکن شده است؛ زیرا کمال فلسفه نه در تقابل با سفسطه و انکارکنندگان واقعیت، بلکه در عبور از این موانع نهفته است. وظیفه مقابله با انکار واقعیت حتی می تواند توسط اصالت ماهیت هم انجام شود، اما اساس و پایه حکمت با اصالت ماهیت نمی تواند پی ریزی شود. بنابراین، تنها راه برای سیستم دهی به مسئله فلسفی «علم» تکیه بر اصالت وجود است. در چارچوب چنین اصلی فلسفی، مواردی چون عدم دقت در تقسیم علم به حصولی و حضوری، ناتمام بودن تقسیم مفهوم جزئی و کلی، و اتحاد انسان و دانش به وسیله اصالت وجود تحقق یافته است. در مقالات پیشین، محققان تلاش داشته اند تا این مسئله، یعنی «علم» را بررسی کنند، اما ویژگی این پژوهش در آن است که نحوه ارتباط اصالت وجود با علم را به طرزی نوآورانه و جامع بررسی کرده است، رویکردی که کمتر از این زاویه مورد مطالعه قرار گرفته است. این تحقیق با گردآوری مستندات کتبی و بهره گیری از روش استدلالی - عقلانی به موضوع پرداخته است.
تحلیل و بررسی تطبیقی خیر از دیدگاه آیه الله مصباح یزدی و جرج ادوارد مور(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
153 - 184
حوزههای تخصصی:
ارزش شناسی خیر و خوبی همواره یکی از موضوعات مهم و اندیشه ای در حوزه فلسفه سیاسی بوده است که اندیشمندان بسیاری به آن پرداخته اند.. اندیشمند شهودگرا، جرج ادوارد مور معتقد است سود یا خیر یک امر آرمانى است که حاصل جمع ترکیب حالت هاى مختلف و ارزش هاى متکثّر است و اخلاق مبتنى بر این است که چه امرى «خوب» است و «خوب» امرى بسیط و از این رو، غیرقابل تعریف است؛ زیرا تنها امور مرکب را مى توان تعریف کرد، مور تکثرگرایى را در ارزش اخلاقى مطرح کرد و سودگرایى آرمانى را پیش نهاده است، در نظر او, بیشینه کردن سود, تنها به معناى ارتقاى لذات نیست, بلکه تلاشى براى به بار آوردن و بالا بردن میزانِ ارزش هاى متکثرى است که ذاتاً ارزش مندند و لذت تنها یکى از آنهاست، در اندیشه اسلامی از دیدگاه آیه الله مصباح مجور شناخت خیر را ارزش گذاری افعال انسان می دانند و معتقد به شناخت حسن و قبح عفلی افعال هستند بطوریکه قوه باطنی را متصور می شوند که درک زیبایی و درستی اعمال یا بالعکس درک قبح و زشتی اعمال توسط آن قوه درک و استنباط می گردد و این درک نسبت به کمال هر فعل قابل استنباط است در این مقاله با روش تحلیل تطبیقی به بررسی آرای دو اندیشمند پرداخته شده است.
برنهادِ تاریخیتِ فلسفه: ایضاحِ ادعا، ارزیابیِ دلایل و بررسیِ لوازم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹۰/۲
95 - 118
حوزههای تخصصی:
بعضی فیلسوفانِ معاصر درباره فلسفه و نسبت اش با تاریخِ فلسفه ادعایی را مطرح کرده اند که «برنهادِ تاریخیتِ فلسفه» نامیده شده است. در بخشِ نخستِ مقاله تقریرهای مختلف از این برنهاد را ایضاح و دسته بندی می کنم و نشان می دهم که این تقریرها را می توان در دو دسته تقریرهای فرایندمحور و تقریرهای فراورده محور قرار داد. در بخشِ دومِ مقاله دلایلی را که حامیانِ برنهادِ تاریخیتِ فلسفه در دفاع از ادعاهای خود اقامه کرده اند بررسی می کنم. نخست دلایلِ مدافعانِ تقریرِ فراورده محور را شرح می دهم و نشان می دهم که خودِ تقریرِ فراورده محور شاملِ دو ادعاست. سپس دلایلِ دلایلِ حامیانِ تقریرِ فرایندمحور را بررسی می کنم. دو روایتِ معتدل و رادیکال را معرفی می کنم و در ادامه توضیح می دهم که روایتِ معتدل جای چون و چرای چندانی ندارد، اما روایتِ رادیکال بحث برانگیز است. دو دلیل در دفاع از روایتِ رادیکالِ تقریرِ فرایندمحور اقامه می کنم و در ادامه دو استدلالِ متقابلِ احتمالیِ منتقدانِ برنهادِ تاریخیتِ فلسفه را شرح می دهم. در بخشِ سومِ مقاله درباره لوازمِ برنهادِ تاریخیتِ فلسفه بحث می کنم. پرسشِ مهمِ این بخش این است که حتی اگر روایتِ رادیکالِ تقریرِ فرایندمحور موجه باشد، از آن چه لوازمِ معرفت شناختی می توان استنتاج کرد؟ در نتیجه گیری یافته های تحقیق را خلاصه می کنم و توضیح می دهم که برای بحثی گسترده تر و نظام مندتر درباره برنهادِ تاریخیتِ فلسفه باید ایده تاریخ گرایی و منابعِ مربوط به آن را مطالعه کرد.
برخورد واقع گرایی علمی با شروح بازنمایی علمی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۹۱/۱
31 - 53
حوزههای تخصصی:
مطابق واقع گرایی علمی، نظریه های علمی بالغْ (تقریباً) صادق اند و به خاطر این صدق (تقریبی) است که موفق اند. مطابق شروح (اصالت گرایانه) از بازنمایی علمی، مدل های علمی به تحقق فضایل معرفتی می انجامند، چون جهان را بازنمایی می کنند. هدف اصلی این مقاله بررسی این پرسش است که آیا واقع گرایی علمی با نگرش های مختلف به بازنمایی علمی، یعنی دیدگاه های شباهت-محور، عامل-محور و ترکیبی، سازگار است یا خیر. برای این منظور، ابتدا نشان داده می شود که واقع گرایی علمی، حداقل در نظر اول، با این شروح نسبتی ندارد. سپس راه های ارتباط میانشان بررسی و سرانجام استدلال می شود که، به شرطِ اضافه کردن جزئیاتی، واقع گرایی علمی با نمونه هایی از هر سه نگرش ناسازگار است.
عقلانیت درونی در اختلاف نظر دینی: نقدی بر نظریه ی جان پیتارد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۹۱/۱
79 - 100
حوزههای تخصصی:
مسئله اختلاف نظر دینی یکی از چالش های اساسی در فلسفه دین و معرفت شناسی است که همواره پرسش هایی عمیق درباره عقلانیت باورهای دینی و التزام مؤمنان به آنها را مطرح می کند. این مقاله به تحلیل دقیق و مفصل نظریه جان پیتارد در کتاب اختلاف نظر، تسلیم و التزام دینی می پردازد. پیتارد با معرفی مفهوم «دفاع عقلانی درونی» مدلی را پیشنهاد می کند که به مؤمنان اجازه می دهد با حفظ تعهد عمیق به باورهای خود، در عین حال، به واقعیت وجود اختلاف های گسترده و جدی در میان باورهای دینی مختلف نیز اذعان کنند. این رویکرد، تلاشی است برای ایجاد تعادل میان وفاداری دینی و فروتنی معرفتی، و برای حفظ گفت وگوی صادقانه در مواجهه با تنوع دینی. در این مقاله، ضمن تشریح مفصل دیدگاه پیتارد، به نقد معرفت شناختی و فلسفی آن می پردازیم و به تهدیدهایی، از جمله خطر نسبی گرایی در تمایز عقلانیت فردی و بین الاذهانی، ابهام در تعیین مرزهای وفاداری عقلانی و جزم اندیشی، نزدیکی نظریه پیتارد به معرفت شناسی اصلاح شده، و ضعف در ارائه مسئولیت معرفتی روشن در مواجهه با اختلاف نظر دینی، اشاره می کنیم. همچنین، پیامدهای عملی و فرهنگی این دیدگاه را برمی رسیم و پیشنهادهایی برای توسعه و تقویت نظریه ارائه می کنیم. در نهایت، با هدف کمک به فهم بهتر عقلانیت دینی در دنیای متنوع معاصر و ارتقای گفت وگوی بین دینی، بر اهمیت تبیین دقیق تر معیارهای عقلانیت و مسئولیت های معرفتی تأکید خواهیم کرد.
Kinds of Unity of the Soul in Plato(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
47 - 65
حوزههای تخصصی:
In my study, I investigate aspects of Plato’s analysis of the kinds of unity of the individual soul. The text to which I shall refer in my essay is Plato’s Republic. Throughout Plato’s Republic, the soul is represented as a composite entity. Since any soul is composed of different parts, namely the rational part, the spirited part and the appetitive part, the soul can have different developments. On the one hand, the parts of the soul are given; on the other hand, the development of the parts of the soul is not given but depends on education and on the influence exercised by society. Thus, the kinds of unity of the individual soul can be different from each other depending on the part of the soul which leads the whole soul. Only the unity produced by the rational part corresponds to a morally healthy condition of the soul, whereas the prevalence of the other parts brings about unhealthy conditions of the soul.
بازتعریف مفهوم فلسفی بدن از منظر مرلوپونتی در ترابشریت: معطوف به ورزش(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در جهان مدرن، پیشرفت های بی سابقه تکنولوژیک به تحولی بنیادین در تعریف بدن و شیوه های زیست انسان انجامیده است. در این میان، ترابشریت به مثابه یکی از بزرگ ترین چالش های فلسفی و عملی عصر حاضر، با بهره گیری از فناوری های پیشرفته، سعی در عبور از مرزهای محدودیت های فیزیکی و روانی انسان دارد. این پژوهش، با اتکا بر پدیدارشناسی مرلوپونتی، به کاوش و بازتعریف مفهوم بدن در عصر ترابشریت و ورزش می پردازد. نتایج حاکی از آن است که فناوری های ترابشری، همچون پروتزهای مصنوعی و مهندسی ژنتیک، به صورتی بنیادین بر ادراک و تجربه بدنی ورزشکاران اثر گذاشته و افق های نوینی را برای تفسیر بدن به عنوان موجودی پویا و در حال تکامل می گشاید. در عصر ترابشریت، مفهوم سنتی بدن دیگر قادر به تبیین گستره تجربه و ادراک انسان ها نیست. بر اساس پدیدارشناسی مرلوپونتی، پیشنهاد می شود به جای "بدن"، از مفهوم "سیستم تجربی پویا" برای درک تحول پذیری و چندوجهی بودن بدن در دنیای تکنولوژیک استفاده شود. این بازتعریف، ماهیت پویا و در حال تحول بدن را در ارتباط با محیط های مختلف از جمله فیزیکی، دیجیتال و ذهنی به تصویر می کشد و به تحلیل تجربه محور زیست و هویت در عصر ترابشریت می پردازد.
تغییر و حرکت در فلسفه ابن سینا و ویتگنشتاین متاخر؛ مطالعه تطبیقی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه فلسفی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۸)
۲۰۶-۱۹۱
حوزههای تخصصی:
تحلیل و بررسی تطبیقی تغییر و حرکت در فلسفه ابن سینا و ویتگنشتاین متاخر نقطه اتصال و پیوند میان طبیعت و مابعدالطبیعه است. این پژوهش، ضمن بررسی آرای ابن سینا و ویتگنشتاین متاخر در خصوص مساله تغییر و حرکت، تقارن و تشابهات منطقی و همچنین تمایز نظرات این دو فلسفه را نسبت به برداشت و تصویری که هر دو فیلسوف از این منظر داشته اند، تجزیه و تحلیل نموده و به روش تطبیقی مورد بررسی قرار داده تا هم داستانی ایشان در مساله تغییر و حرکت روشن گردد. همان طور که ابن سینا تغییر و حرکت را فرآیندی در مسیر فعلیت یافتن چیزی دانسته - که تاکنون ظرفیتی در آن نهفته بوده - برای رسیدن به تکامل، ویتگنشتاین در پی این است که با تغییر و حرکت، «این نه آنی ها» را به سمت «این همانی ها» سوق دهد، تا در این فرآیند (یعنی انتقال معنا)، بیشترین شناخت منطقی و در نتیجه آگاهی حاصل گردد.
ارزیابی و تحلیل دیدگاه ذهنِ بدن مند(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
405 - 436
حوزههای تخصصی:
این مقاله با نگاهی به رویکردهای نابدن مند به ذهن، به بررسی دیدگاه ذهنِ بدن مند می پردازد. برپایه رویکردهای نابدن مند به ذهن، بدن در شکل گیری ذهن هیچ نقش بنیادینی ندارد. ذهن و بدن دو چیز متفاوت هستند. این تفاوت گاه هستی شناختی و گاه مبتنی بر ویژگی و خصلت است. در این رویکردها، بدن به عنوان بستر، ابزار، تحقق دهنده عصبی، و ظرف نگریسته می شود. دربرابر چنین رویکردی، بدن مندیِ ذهن بر این نظر است که ذهن، ذاتاً بدن مند است. بدن، ذهن را شکل می دهد. ذهن و بدن دو چیز نیستند، بلکه یک چیزاند. مفاهیم، افکار، عواطف و روی هم رفته، حالات و فرآیندهای ذهنی، ازاساس بدن مند هستند. بدین معنی که بدن در شکل گیری آن ها نقش محوری دارد. در این رویکرد، بدن شکل دهنده است و نه بستر یا ابزار. آنچه موید این دیدگاه است، دسته ای از یافته های تجربی و علوم شناختی است. برپایه این یافته ها، مغز، بدن، و محیط پیرامون، باهم سامانه ای پویا را شکل می دهند که ذهن و شناخت پیامدی از این سامانه پویا هستند. این رویکرد تنها بر توضیح یا تبیین صرف مبتنی نیست، بلکه ذهن بدن مند، پیامد رویکردی میان رشته ای است که توسط شواهد و یافته های متعدد تجربی پشتیبانی می شود. باوجوداین، انتقاداتی به این رویکرد نیز وجود دارد. مهمترین انتقادات به ابهام در اصول اساسی، ناکافی بودن شواهد تجربی، عدم توجه به فرایندهای شناختیِ سطح بالا، و تقلیل تمام حالات ذهنی به حالات بدنی، اشاره دارند. در این مقاله می کوشیم تا این دیدگاه را مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهیم.
بررسی خلقت در دیدگاه عارفان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۹)
77 - 94
حوزههای تخصصی:
اندیشمندان مسلمان اعم از متکلمان، فیلسوفان و عارفان به مسئله آفرینش توجه کرده اند. عرفا توجه خاصی به این موضوع از خود نشان داده اند. بسیاری از نویسندگان عرفان نظری، دیدگاه عرفا در مسئله آفرینش را در قالب نظریه «تجلی» ارائه داده اند. تحقیق حاضر آثار عارفان را از طریق جست وجوی کتابخانه ای و به روش «استدلالی انتقادی» بررسی بنایی و مبنایی کرده است. نوآوری این مقاله از دو جهت است: اول. بررسی مبنایی: دیدگاه عرفا مبتنی بر نظریه «وحدت وجود» است. برای وحدت وجود، ادله متعددی ذکر شده که دو دلیل در میان آنها، پُربسامدتر است. این مقاله آن دو دلیل را با اشکالات جدیدی مواجه کرده است. دوم. بررسی بنایی: آخرین ویراست از نظریه «تجلی» که اخیراً از سوی برخی از نویسندگان عرفان نظری ارائه شده و تاکنون بررسی نگردیده، واکاوی شده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد در اثبات نظریه «وحدت وجود» مغالطه «اخذ ما بالعرض مقام ما بالذات» و مغالطه «پیش فرض نادرست» و در ارائه نظریه «تجلی»، مغالطه «اشتراک لفظ» و مغالطه «مصادره به مطلوب» صورت گرفته است. ازاین رو پذیرش این تبیین با چالش مواجه است.
تقلیل اسطوره انسان -پیدایی به اسطوره پیدایش تکنولوژی در فتوت نامه های فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ تابستان ۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۸۲)
95-146
حوزههای تخصصی:
در دوره اسلامی، شواهدی مبنی بر وجود تفکری غیرفلسفی درباره تکنولوژی وجود دارد که تاکنون مغفول مانده است. بخش اصلی این تفکر در آثار فرقه ای فتوّت انعکاس یافته است که به ادبیات عرفانی تعلق دارند. در برخی از این رساله ها در چارچوبی اسطوره شناختی به جنبه هایی از تکنولوژی پرداخته شده است که بررسی آنها می تواند از مفهوم تکنولوژی در تلقی بخش مهمی از جامعه اسلامی قدیم، یعنی عوام صنعتگر، پرده بردارد. مقاله حاضر بر یکی از اساطیر مذکور در رساله ها، یعنی اسطوره انسان-پیدایی، تمرکز می کند و از طریق بررسی تطبیقی تقریر فتوّت از این اسطوره با تقریرهای رسمی آن در ادبیات اسلامی نشان می دهد که تقریر فتوّت تفاوت های نحوی و معنایی قابل توجهی با دیگر تقریرها دارد. در این تقریر اسطوره انسان-پیدایی به برخی خرده اسطوره های مبدأ تقلیل داده می شود که مضمون اصلی آنها، برخلافِ تقریرهای دیگر، نه پیدایش انسان، بلکه پیدایش تکنولوژی است. هرچند برخی از این خرده اسطوره های پیدایش تکنولوژی در تواریخ نیز آمده اند و الگوهای ساخت آنها نیز برگرفته از روایت های پیدایش آئین در رساله های صوفیانه است، با این حال، تقریر فتوّت چیزی بیش از حاصل یک جرح و تعدیل ساده از این روایت های قدیم تر است.
توجّه و آگاهی بصری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت بهار ۱۴۰۴ شماره ۹۰/۱
55 - 78
حوزههای تخصصی:
در پدیدارشناسیِ روزمره تجربه های ادراکی، توجه با آگاهی بصری پیوندی تنگاتنگ دارد. به طورعمده، هرگاه به چیزی توجه می کنیم، از آن آگاه هستیم و هرگاه از چیزی آگاه هستیم، می توانیم توجه خود را معطوف به اجزای آن کنیم. اما این رابطه به طور دقیق چگونه است؟ آیا توجه شرط ضروری یا شرط کافی برای آگاهی است؟ تجربه های متداول نمی توانند به تنهایی پاسخی به این پرسش دهند. نیاز است که تأملات فلسفی و شواهد تجربی با یکدیگر ادغام شوند تا پاسخی قانع کننده یافته شود. براین اساس، ادعای اصلی آن است که توجه نه شرط ضروری و نه شرط کافی برای آگاهی بصری است. برای این ادعا، تنها کافی است تا یک مورد آگاهی بدون توجه و یک مورد توجه بدون آگاهی نشان داده شود. این مقاله برای آگاهی بدون توجه به مواردی از موقعیت های متعارف و نیز ازدحام این همانی استناد می کند و برای توجه بدون آگاهی به نمونه ای از نابینایی بیناگونه و آزمایشی درخصوصِ توجه مکانی. در ادامه، به عنوانِ حرکتی تکمیلی دیدگاه های مخالف معرفی می شوند. این دیدگاه ها باور دارند که توجه شرط ضروری یا کافی برای آگاهی است. تلاش می شود با نقد این دیدگاه ها از ادعای اصلی دفاع شود.