فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۰۱ تا ۱۲۰ مورد از کل ۱۴٬۹۹۵ مورد.
حوزههای تخصصی:
This paper examines the intersection of Crip Time and Disability Justice within the Spanish medical-industrial complex, uncovering the systemic barriers faced by disabled individuals, particularly those with chronic pain and fatigue. It argues for a paradigm shift toward more inclusive and sustainable healthcare temporalities that prioritize care, interdependence, and accessibility over efficiency and productivity. Building on the history of healthcare activism in Spain, with a focus on movements such as Marea Blanca, the paper integrates the principles of Disability Justice and Crip Theory to critique the rigid temporal structures imposed by medical institutions. These structures marginalize disabled individuals by enforcing normative timelines that fail to accommodate their lived experiences. The chapter highlights the necessity of rethinking healthcare systems to embrace temporalities that sustain well-being and challenge the austerity-driven logic of the Medical Industrial Complex. This paper analyzes Spanish healthcare settings and draws on previous experiments in Disability Justice activism for citizens living with chronic pain or chronic fatigue to envision a future of healthcare grounded in justice and sustainability. It advocates for flexible, patient-centered care models that respect and adapt to diverse temporalities. This approach proposes a shift in public healthcare policies toward long-term collective flourishing and equity.
رئالیسم پس از چرخش زبانی از منظر رورتی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴۰
25 - 51
حوزههای تخصصی:
بنا به نظر رورتی، چرخش زبانی انقلابی بود که می بایست منازعات رئالیستی و ضد رئالیستی را منحل می کرد؛ اما رئالسیم با قدمتی به درازای تاریخ فلسفه از چنان نفوذی برخوردار بود که حتی فیلسوفان زبانی نظیر پوزیتویست های منطقی که موضع خود را علناً در برابر متافیزیک می دانستند، نتوانستند به طور کامل از چنگ آن خلاصی یابند. این امر به دلیل مبنا قرار گرفتن نظریه مطابقت صدق و روی دیگر این سکّه، یعنی نظریه بازنمایی در فلسفه زبان فیلسوفان تحلیلی بود. رورتی با تمسک به فیلسوفانی که این دو نظریه یادشده را به نفع وحدت سوژه ابژه کنار می گذارند، درصدد استدلال برای اولیّه بودن مفهوم صدق و نیز وابسته بودن آن به خود زبان، نه چیز فرا زبانی، برمی آید؛ از این رو، زمانی که صدق به خود زبان بازگشت، دیگر جایی برای واقعیتی خارج از زبان نمی ماند که کاربر زبان برای دست یابی به حقیقت مجبور به بازنمایی آن باشد. در نهایت، هدف او این است که نشان دهد کاربر زبان همواره در تماس مستقیم با جهان خارج به عنوان یکی از شرایط علّی ایجاد بازی های زبانی ما است و نه به عنوان تبیین گر و توجیه کننده گزاره های تکین زبان ما؛ بنابراین، رورتی با کنار گذاشتن مرزهای زبان و تمام دوگانه ها، فلسفه زبان خالصی را مجاز می داند که رئالیسم در آن محکوم به انحلال است.
The Hologram of Conflicting Universalities(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
7 - 29
حوزههای تخصصی:
In recent quantum mechanics, the notion of hologram plays an important role: the image of an object which catches not only its actual state but also its interference pattern with other options that were lost when the actual state imposed itself. It is very productive to apply this notion to human history, and, perhaps the supreme example of holographic history is provided none other than by Marx. Marx is not an evolutionist, he writes history “top-down,” i.e., his starting point is the contemporary global capitalist order, and from this point he reads the entire history as a gradual approximation to capitalism. This is not teleology: history is not guided by capitalism as its telos, but once capitalism emerges, it provides the key to the entire (pre)history – here enters Marx’s well-known story (in Grundrisse) of linear development from prehistorical societies through Asiatic despotism, Antique slavery, and feudalism to capitalism. There is no teleological necessity in this development, it results from a series of contingent collapses of superpositions
تبیین تکاملی برخی از آموزه های دینی بر اساس آراء دیوید باس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دیوید باس از بارزترین نظریه پردازان حوزه روان شناسی تکاملی است معروفیت او بیشتر به خاطر نظریه "استراتژی های جنسی" است. بررسی ما بر روی آثار او نشان می دهد که بسیاری از یافته های علمی او با برخی از باورهای دینی همخوانی و سازگاری دارد . این پژوهش کوشیده است تا نشان دهد که از این یافته های علمی می توان برای تبیین بهتر اندیشه های دینی استفاده کرد چراکه این یافته ها هدف، فلسفه و کارکرد برخی از باورهای دینی را که تا قبل از این تفسیر مشخصی نداشتند، آشکار و روشن می سازد. در عین حالی که نظریات روانشناسی تکاملی دین به طور عام و یافته های دیوید باس به طور خاص نمی توانند جنبه ماورایی داشتن باورهای دینی را از نفس بیندازند.
پدیدارشناسی درد در دازاین مؤنث(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ تابستان ۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۸۲)
205-235
حوزههای تخصصی:
In his philosophy, Heidegger uses the term Dasein to refer to a being for whom Being is a fundamental issue, existing in a pre-understanding of Being that is neither clear nor fully defined. Heidegger’s Dasein stands in contrast to the history of traditional philosophy and the Cartesian dualism, not as a subject opposed to an object, but as a being-in-the-world, embodied, and, as Merleau-Ponty puts it, the body is the medium through which it is related to the world. However, this is not the end of the story, as the issue of gendered Dasein arises at this historical moment. Derrida and scholars in the field of gender phenomenology, continuing Heidegger’s thought and critiquing it, argue that gender is an ontological characteristic of Dasein. This paper aims to offer a phenomenological description of feminine Dasein’s understanding of Being, viewed through her constant and daily encounter with pain. In this way, the study, after describing the ordinary and recurring experience of pain in feminine Dasein, examines Heidegger’s interpretations of Georg Trakl’s poetry. Pain is understood not merely as a biological, psychological, or metaphysical event, but in a fundamental relationship with Being itself.
تحلیل اولویت ها، چالش ها و راهکارهای گروه معارف اسلامی از منظر اساتید معارف خراسان جنوبی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش، شناسایی و تحلیل چالش ها، راهکارها و اولویت های گروه معارف اسلامی در دانشگاه های استان خراسان جنوبی از منظر اساتید این گروه است. مطالعه با رویکرد کیفی و از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با ۱۶ نفر از اساتید گروه معارف اسلامی انجام گرفت. داده های گردآوری شده با روش تحلیل مضمون و استفاده از نرم افزار MAXQDA مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان داد که مهم ترین اولویت های اساتید شامل تبیین گری به ویژه در حوزه انقلاب اسلامی، تسلط علمی، مهارت های ارتباطی، و شایستگی های اخلاقی است. همچنین چالش های شناسایی شده در چهار محور اساتید، دانشجویان، محتوای دروس و برنامه ریزی آموزشی طبقه بندی شدند. از جمله چالش های برجسته می توان به کمبود اعضای هیأت علمی، بی علاقگی دانشجویان، یکنواختی و عدم جذابیت محتوای دروس و تراکم کلاس ها اشاره کرد. در پاسخ به این چالش ها، اساتید بر به روزرسانی محتوا، ارتقای سطح علمی و مهارتی استاد، استفاده از روش های تدریس نوآورانه، و اصلاح ساختارهای سازمانی تأکید داشتند. نتایج این پژوهش می تواند مبنایی برای بازنگری در سیاست گذاری های آموزشی و بهبود کیفیت دروس معارف اسلامی در دانشگاه ها باشد.
A Small Catechism for Univocity in Theology(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
229 - 259
حوزههای تخصصی:
The following article discusses the problem of univocity in theology. It considers the classical dilemma that univocal terms used of God and human beings compromise God’s mystery while terms used equivocally of each compromise knowledge of God. One solution is that all terms used of both are analogous. Critical arguments against univocity, equivocity, and analogy are considered. Modern analysis of analogy identifies significant problems with the theory, prompting reconsideration of arguments against univocity since equivocity holds no promise for theological knowledge. Our thesis is that these arguments have plausible responses and propose a way of conceiving univocity in theology.
سر واضح در آثار ملاصدرا در ارتباط با مفهوم صدور، ولادت و تناکح(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
239 - 268
حوزههای تخصصی:
فلسفه اسلامی دانشی «سهل ممتنع» است بدین معنا که اگر مفاهیم آن درست تصور شود، تصدیق به بسیاری از قضایای آن ساده خواهد بود اما از آنجایی که تصور درست از این مفاهیم به سختی حاصل می شود، تصدیق به قضایای بدیهی و فطری آن همانند قاعده الواحد، سخت شده است. از جمله اموری که موجب سختی تصور مفاهیم فلسفه شده است، سرگویی و مجازگویی فراوان در فلسفه است که این کار برای متهم نشدن به کفر یا رعایت حال مخاطب غیر ماهر در فلسفه، انجام گرفته است. همچنین این سرگویی و مجازگویی فراوان باعث شده است که اشخاص غیر ماهر در فلسفه حتی آنجا که مفاهیم به روشنی و به معنای حقیقی استعمال می شود، آن را حمل بر سرگویی و مجاز گویی کنند. تا جایی که مفهوم روشن، حالتی مخفی و رازگونه پیدا می کند. که می توان از آن تعبیر به «سرٌ واضح» کرد. از جمله ی این مفاهیم، مفهوم صدور، ولادت و تناکح است. که به خاطر آنکه استعمال آنها مجاز پنداشته می شود، حالتی سر گونه پیدا کرده اند و فهم قواعد فطری و بدیهی فلسفه صدرائی را سخت تر کرده اند. در این پژوهش با روشی توصیفی و تحلیلی بر اساس مبانی ملاصدرا، استعمال حقیقی این الفاظ در فلسفه صدرائی، بدون آنکه لازمه آن مادی انگاری خداوند باشد، اثبات می شود.
فلسفه اشراق سهروردی و غزالی
منبع:
الهیات سال ۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۲
49 - 89
حوزههای تخصصی:
در این مقاله نشان می دهم که اندیشه شهاب الدین سهروردی (درگذشته ۵۸۷ق)، بنیان گذار جریان فکری موسوم به «اشراقی» در فلسفه اسلامی-ایرانی، به نحو قابل توجهی تحت تأثیرات افکار ابوحامد غزالی (درگذشته ۵۰۵ق) قرار دارد؛ کسی که هم به دلیل نقدهای مستمرش بر فلسفه مشاء اسلامی و هم به دلیل استفاده گزینشی از آن، شناخته شده است. بخش نخست این مقاله نشان می دهد که بنیان های عقلانی هستی شناسی نور در نظام فکری سهروردی، در بسیاری از جنبه های مهم، از رساله «مشکاه الانوار» غزالی اخذ شده است. بخش دوم مدعی است که نحوه مواجهه سهروردی با یکی از مسائل سرنوشت ساز کلامی، یعنی مسئله علم خداوند به جزئیات نیز می تواند به عنوان تأثیرپذیری و تعامل با اندیشه های غزالی تفسیر شود. در پایان، با توصیفی کلی از هر دو اندیشمند به نتیجه گیری می پردازم.
بررسی اثربخشی آموزه های انسان شناسی صحیفه سجادیه در «امید به آینده» دانش آموزان المپیادی مقطع متوسطه شهر کرج(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزه های انسان شناسی صحیفه سجادیه بر میزان امید به آینده در میان دانش آموزان المپیادی مقطع متوسطه دوم شهر کرج انجام شد. این مطالعه از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون - پس آزمون بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان المپیادی مقطع متوسطه دوم شهر کرج در سال تحصیلی 1403-1404 بود که از میان آن ها، نمونه ای به روش در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه پیش آزمون – پس آزمون جایگزین شد. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه استاندارد امید به آینده اسنایدر بود که روایی و پایایی آن در مطالعات پیشین تأیید شده است. دانش آموزان هدف طی دو جلسه کارگاه آموزشی، محتوای برگرفته از آموزه های انسان شناسی صحیفه سجادیه را دریافت نمودند. داده ها با استفاده از آزمون آماری (t-زوجی) مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد میانگین نمرات امید به آینده پس از برگزاری کارگاه به طور معناداری بالاتر از نمرات پیش از آزمون بوده است. به بیان دیگر، آموزش های مبتنی بر صحیفه سجادیه توانستند نقش مؤثری در ارتقای امید به آینده دانش آموزان ایفا کنند. این یافته نشان می دهد بهره گیری از متون دینی - تربیتی مانند صحیفه سجادیه می تواند به عنوان رویکردی بومی و کارآمد در برنامه ریزی های آموزشی و پرورشی برای نسل نوجوان به کار گرفته شود.
Averroës and the Inductive Turn: Revealing the Path to Modernity(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
261 - 288
حوزههای تخصصی:
This article examines a particularly influential development in medieval political philosophy. This development ensued during the liminal period of the late medieval era’s transition to the modern era. In the Greco-Islamic tradition of this transition, the Arab philosopher and theologian Averroës (Ibn Rushd) wrote insightful commentaries on the works of logic in Aristotle’s Organon. From his scholarly studies, Averroës developed a unique approach to advancing the use of inductive logic in dialectical syllogisms. Among his discoveries, Averroës had identified a rather vague reference in one of Aristotle’s works that suggested the possibility of modifying the logically deductive structure of demonstrative syllogisms. After further reflection on Aristotle’s reference, Averroës developed the possibility of an “inductive turn” to transform the syllogistic structure of deductive logic into the syllogistic structure of inductive logic. Averroës contended that an interchange of the major premise with the conclusion of a logically deductive structure of a demonstrative syllogism would result in the transformation of the logically deductive structure into a logically inductive structure and thus into a dialectical syllogism. By the end of the liminal period, Averroës’s inductive turn had been influential with many scholars in the Latin West, including Christian theologian Thomas Aquinas, analytical philosopher John Buridan in his approaches to understanding science, and the acceptance of the hypothetico-deductive analyses of natural philosophy of Francis Bacon and Thomas Hobbes.
کارکرد معرفتی قوه خیال در حصول مفاهیم فلسفی از منظر علامه طباطبایی و دیوید هیوم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
397 - 426
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر با هدف تبیین نقش و جایگاه معرفتی قوه خیال درگستره بخش عظیمی از معلومات و محتوای ذهنی یعنی مفاهیم فلسفی و با تاکید بر آراء علامه طباطبایی و دیوید هیوم مورد ارزیابی مقایسه ای قرار گرفته است.در این پژوهش پس ازذکر مقدمه ای مختصر از نقش معرفتی قوه خیال در تاریخ فلسفه،با استناد به اصول اساسی هردو فیلسوف و با ارائه چند نمونه از این مفاهیم به توصیف الگوی کلی فرایند حصول مفاهیم فلسفی پرداخته ودرخلال این توصیف و توجه به اصول اساسیِ برآمده از دل مبانی وآموزه های فلسفی هر دو فیلسوف،در نهایت توانستیم تصویر روشنی از مداخلات ومیانجی گری قوه خیال را در نیل به این مفاهیم حس گریز ارائه دهیم.یافته های این پژوهش نشان می دهدکه پادرمیانی و واسطه گری قوه خیال در فرایندحصول مفاهیم فلسفی در نظام فلسفی هر دو فیلسوف امری اجتناب ناپذیر است با این تفاوت که در نظام فلسفی هیوم اجتناب ناپذیری نقش قوه خیال در راستای بحث اصل تداعی تصورات،وحدت بخشی ونظم وآرایش ذهنی است بی آنکه منتهی به شناخت و معرفت مفاهیم مذکورگردد؛حال آنکه در نظام فلسفی علامه، اجتناب ناپذیری نقش خیال در فرایند حصول مفاهیم فلسفی امری است لازم اما ناکافی که فقط در جریان ارتباط و اتصال حضوری با واقعیتها واجد کارکرد معرفتی گشته و موجبات اعتبار و حیثیت معرفتی مفاهیم مذکور می گردد.
بررسی دوسویه «آگاهی کلی» و «تألم وجودی» در ارجاع به خودشناسی بر مبنای فلسفه ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۹
133 - 144
حوزههای تخصصی:
نظریه «خودشناسی» از جمله اندیشه های بنیادین در فلسفه ملاصدرا است که توأمان نگرش های فلسفی و بینش های عرفانی او را پیوند می زند. در این باره، می توان در رابطه با ضرورت و اهمیت خودشناسی ذیل پروژه «فلسفی زیستن» نیز تأمل کرد؛ بر همین اساس، پرسش مقاله این است که خودشناسی چه نسبتی با فلسفی زیستن دارد؟ یا به عبارت بهتر، چگونه مقوله های مهم فلسفی و امور زندگی روزمره می توانند فلسفه پژوه را به سوی الزام به خودشناسی سوق دهند؟ فرضیه مقاله نیز این است که اساساً، خودشناسی را باید بنیاد و شرط اقدام به زیست فلسفی به حساب آورد. در این میان، دو مقوله بیش از همه ضرورت و اهمیت این موضوع را آشکار می کنند؛ یکی، آگاهی های کلی و دیگری، تألمات وجودی. دو سویه «آگاهی کلی» و «تألم وجودی» نه فقط پدیده خودشناسی را ضرورت می بخشند، بلکه توأمان موجب قوام آن نیز می شوند؛ آگاهی کلی به مثابه یک جنبه معرفتی، از آن نظر که ماهیت آگاهی همواره به هستی مدرِک حواله می دهد و اینکه حقیقت آگاهی نیز فقط در بستر خودشناسی و برای خود-شناخته آشکار می شود و تألم وجودی به مثابه یک جنبه روانی، از آن نظر که ماهیت تألم همواره در تجربه بی واسطه من پناه می گیرد و در بستر آن است که حضور من که بایسته تحقق آرامش در زیست فلسفی است، محقق می شود.
واکاوی تفکرات ارسطو و سوفسطائیان درباره حکومت مطلوب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
347 - 364
حوزههای تخصصی:
تعیین حکومت مطلوب و تبیین مهم ترین مؤلفه های آن، همواره یکی از موضوعات مهم و چالش برانگیز حقوقدانان، سیاستمداران و فیلسوفان بوده است. امروزه، تعریف های مختلفی از حکومت مطلوب ارائه شده و در آن ها، به شاخص های مهمی چون مشارکت عمومی، قانون گرایی و برابری افراد اشاره شده است. معیار های تعیین حکومت مطلوب، یکی از مهم ترین چالش های فکری فیلسوفان و سوفیست ها در سده های پیشین بوده است که این تزاحم دیدگاه ها نیازمند واکاوی و بررسی می باشد. ارسطو به یک حکومت ترکیبی در دست یابی به حکومت مطلوب معتقد بود و در این راستا، بیشترین میزان انطباق با طبیعت مدنی آدمی را، جامع ترین شرط استمرار و بقاء حکومت مطلوب می دانست؛ اما در مقابل، علی رغم فقدان دیدگاه واحد درباره حکومت مطلوب در اندیشه سوفیست ها، آن ها همواره در بیان آراء خود، به منافع متکثر افراد و بیشترین میزان بهره مندی از امکانات موجود تاکید می کردند. در این نوشتار، ضمن تبیین تفصیلی دیدگاه ارسطو نسبت به قسم بندی حکومت ها و به ویژه تعیین نوع حکومت مطلوب، دیدگاه های سوفیست ها در این باره و نزاع فکری آنان با فیلسوفان نیز بررسی شده است.
ولایت تکوینی روح بر بدن از منظر عقل و نقل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۹)
59 - 76
حوزههای تخصصی:
ولایت تکوینی که نوعی مالکیت و تسلط حقیقی است، بالذات از آنِ خداوند است؛ اما برخی مخلوقات نیز به اراده و اذن الهی، در امتداد ولایت خداوند و به تبع آن، کم وبیش از ولایت و مالکیت تکوینی برخوردارند. این نوشتار با روش توصیفی، تحلیلی و تطبیقی، رابطه تکوینی روح و بدن از منظر عقل و نقل را بررسی کرده و نشان داده است که اولاً، از دیدگاه آیات و روایات و نیز حکما، ولایت تکوینی درجات و مراتب متعددی دارد و گستره آن متناسب با مرتبه وجودی هر مخلوق، متفاوت است. ثانیاً، یکی از مراتب نازل ولایت تکوینی، که موهبتی از جانب حق سبحانه به شمار می رود، سلطه تکوینی روح بر بدن است. این مرتبه بر خلاف مراتب عالی ولایت، مختص شخص یا گروه خاصی یا حتی انسان ها نیست، بلکه در حیوانات نیز کم وبیش وجود دارد. ثالثاً، خداوند سبحان این قابلیت را در روح انسان قرار داده است تا با حرکت جوهری اشتدادی، ولایت تکوینی موهبتی خود را افزایش دهد و مراتب عالی تر آن را کسب کند. همچنین این امکان در انسان وجود دارد که با سوء اختیار خود، ولایت تکوینی روح بر بدن را کاهش دهد یا نابود سازد و ارتباط خود با عالم ماده را تضعیف یا به کلی قطع کند.
تراجنسیتی ها در تقاطع علم و دین: تحلیلی گفتمانی با تکیه بر مدل استنمارک(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مطالعه به تحلیل جایگاه سوژگی افراد تراجنسیتی در گفتمان های علمی (روان پزشکی و جامعه شناسی) و دینی (مسیحیت و فقه شیعی) پرداخته و تعاملات این دو نهاد را بررسی کرده است. هدف پژوهش، درک تغییرات درونی هر گفتمان و روابط پویای آن ها با استفاده از مدل چندبعدی استنمارک است که بر اهداف، روش ها و نتایج تأکید می کند. بر اساس مدل استنمارک، روابط علم و دین پویا و متنوع است و از تقابل و جدایی تا همکاری و تحول در نوسان است. هر دو نهاد به کاهش آلام و تعریف هویت انسان مدرن اهمیت می دهند، اما با روش ها و نتایج متفاوت. علم به پذیرش این افراد تمایل دارد، اما دین رویکردهایی از طرد تا پذیرش نشان می دهد.
فهم دیگری و بیناسوبژکتیویته: سارتر و مرلوپونتی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۹
145 - 160
حوزههای تخصصی:
در زمانه کنونی ما، گفتمان قدرت و دیگری سازی چنان بر روابط بیناسوبژکتیویته سیطره یافته است که به تمام لایه های زندگی اجتماعی، سیاسی، دینی و حتی زیست ساده انسان نفوذ کرده است. سیطره چنین نیرویی چنان گسترده و پیچیده شده است که گویی نیروی محرکی جز آن در زندگی انسان معاصر وجود ندارد. به نظر می رسد در تعریف دیگری و روابط بیناسوبژکتیویته با نوعی آپوریا روبه رو هستیم که در آن، رابطه سوژه با دیگری کماکان مبهم و پیچیده است. بر پایه این خطوط، ضروری است تا پژوهش های جدید با جدیت و اهمیتی بیشتر، مناسبات بیناسوبژکتیویته معاصر و وجوه مختلف مفهوم دیگری در آن را بررسی کنند. سارتر و مرلوپونتی از مهم ترین متفکرانی هستند که روابط بیناسوبژکتیویته را تحلیل و جایگاه و نقش دیگربودگی را در این روابط برجسته کرده اند. مدعا و یافته اصلی پژوهش حاضر این است که روابط ما با دیگری بر تنشی متعادل میان روابط تأملی و پیشاتأملی، تعارض و تعامل، حفظ فردیت و انحلال مرزهای میان خود-دیگری متکی است. این تنش ها پیش از آنکه مفاهیمی برساخت گرایانه باشند که نیازمند تدبیر و چاره باشند، صرفاً جنبه های ذاتی روابط بیناسوبژکتیویته هستند. کنش بیرونی و ساختار جبری نهادها و گفتمان قدرت و نقش ویرانگر آن ها در منقادسازی سوژه را نمی توان نادیده گرفت؛ اما هم زمان با عدول از برخی از تفاوت های سوژه و دیگری و تمرکز بر عاملیت و کنش گری سوژه، ضروری است تا جهت یابی جریان ها و رویدادهای بیناسوبژکتیویته را آمیزه و ملغمه ای از این دو رویکرد دانست.
نقد هگل به یقین حسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مابعدالطبیعی سال ۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
331 - 362
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر به تحلیل انتقادی موضع «یقین حسی» در فصل نخست پدیدارشناسی روح هگل می پردازد؛ موضعی که در ظاهر ساده ترین و بی واسطه ترین شکل آگاهی به نظر می رسد، اما هگل از درون آن، بنیادهای آگاهی مدرن را به چالش می کشد. مسأله اصلی پژوهش این است که هگل چگونه با تکیه بر ساختار درونی زبان و منطق یقین حسی، بی پایگی آن را آشکار می سازد، بی آنکه نیاز به نقدی بیرونی داشته باشد؟ در این راستا، این مقاله، ضمن واکاوی این پرسش، همچنین به تحلیل و مقایسه دو خوانش متافیزیکی و غیرمتافیزیکی از این فصل می پردازد. از یک سو، تفسیرهایی مانند تفسیر پینکارد و براندوم بر جنبه زبان مند و پراگماتیستی متن تأکید می کنند (خوانش غیرمتافیزیکی) و از سوی دیگر، مفسرانی چون استرن، بیزر و هولگیت با برجسته کردن ساختار هستی شناختی دیالکتیک، بر قرائتی متافیزیکی پای می فشارند. مقاله با روش تحلیلی– مفهومی، ضمن صورت بندی چیستی یقین حسی، مسیر دیالکتیکی آن را دنبال می کند و نشان می دهد چگونه این موضع، در تلاش برای حفظ فردیت و بی واسطگی، نهایتاً در کلیت زبان، مفهوم و زمان منحل می شود. این نوشتار با تأکید بر بُعد واسطه مندی شناخت، یقین حسی را به مثابه نقطه عزیمت تاریخ مند و دیالکتیکی آگاهی در نظام هگل بازخوانی می کند.
مقایسه اقانیم ثلاث و مراتب هستی از دیدگاه فلوطین و ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
269 - 300
حوزههای تخصصی:
سوال برانگیز ترین مسئله ای که در طول سده های مختلف ذهن انسان ها را به خود مشغول کرده این است که موجودات متکثر با چه ترتیبی پا به عرصه هستی گزارده اند و آیا شکل گیری عالم به نحو صدفه و اتفاق بوده یا براساس سلسله مراتبی خاص؟ و پاسخگویی به چگونگی پیدایش مراتب هستی یکی از نخستین دغدغه های هر فیلسوفی است. فلوطین یکی از فیلسوفان یونان بوده که برای بیان مراتب هستی اصطلاح اقانیم را به کار برده است. اقانیم جمع اقنوم است که آن را به جوهر و اصل معنا کرده اند و نقشی اساسی در فلسفه فلوطین دارد در دیدگاه او سه اقنوم اصلی مطرح شده که عبارتند از: احد، عقل و نفس که به ترتیب نخستین مراتب عالم را تشکیل می دهند. ملاصدرا نیز در بیان مراتب هستی به این سه مرتبه تصریح کرده است؛ لیکن علی رغم وجود شباهت های بسیار، تفاوت های چشمگیری با دیدگاه فلوطین دارد. در واقع شباهت این دو نظریه تنها در چهارچوب آنهاست اما در احکام هر مرتبه تفاوت های بی شماری دیده می شود. ملاصدرا با اشراف کاملی که به دیدگاه فلوطین داشته این دیدگاه را پرورانده و به تکامل رسانده و از آن نظریه ای بدیع ساخته است حال ما در نوشتار حاضر که با روش توصیفی و تحلیلی گردآوری شده برآنیم ضمن بیان مراتب هستی از دیدگاه هر دو فیلسوف و بررسی دقیق موارد مشابه و متفاوت احکام هر مرتبه، منحصر به فرد بودن دیدگاه صدرا را به اثبات رسانیم.
تأثیر آموزش به شیوه قصه گویی بر خلاقیت و رشد کلامی دانش آموزان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی تأثیر آموزش به شیوه قصه گویی بر خلاقیت و رشد کلامی دانش آموزان دوره ابتدایی است. این پژوهش از لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ ماهیت، یک پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری مورد استفاده در پژوهش حاضر عبارت از کلیه دانش آموزان دوره ابتدایی شهر زواره در سال تحصیلی1400-1401 و حجم نمونه دو گروه 15 نفره آزمایش و کنترل است که از طریق روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. در این پژوهش به منظور دستیابی به داده های کمی بر اساس متغیرهای پژوهش از پرسشنامه خلاقیت عابدی (1368) و پرسشنامه رشد کلامی حسن زاده و مینایی(1380) استفاده شد و مداخله با ارائه هشت جلسه 45 دقیقه ای(هرهفته 3 جلسه) آموزش به شیوه قصه گویی به گروه آزمایش انجام شد. تجزیه و تحلیل داده های بدست آمده با استفاده از نرم افزار spss و آزمون کوواریانس صورت گرفت. یافته های تحقیق حاضر نشان داد، آموزش به شیوه قصه گویی موجب افزایش 42 درصدی خلاقیت دانش آموزان و 53 درصدی رشد کلامی آنان می شود. بر این اساس پیشنهاد می شود معلمان دوره ابتدایی از روش های مختلف قصه گویی در فرآیند تدریس استفاده کنند.