فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۰۱ تا ۴۲۰ مورد از کل ۱۴٬۹۹۵ مورد.
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۴ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۳
71-105
حوزههای تخصصی:
موضوع علم کیهانشناسان بررسی ساختار بزرگ مقیاس کیهانی است، برهمین اساس روش مطالعاتی خود در مواجهه با متغیرات کیهانی را مبتنی براصل تحقیق پذیری پوزیتیویستی و اصل موضوعه ریاضیاتی قرار داده اند بطوریکه موجهیت گزاره های کیهانی را بر انطباق گزاره های پیشینی صادق با نتایج برآمده از گزاره های پسینی مفروض نموده اند. این نوشتار به روش توصیفی تحلیل میزان موجهیت اصل تحقیق پذیری و صدق نتایج برآمده از معادلات ریاضیاتی از منظر ملاصدرا را مورد تحلیل و تنقید قرار داده و در پاسخ به دو سئوال اصلی که آیا گزاره های مستخرج از اصل تحقیق پذیری علمی یا شبه علمی هستند؟ و اینکه آیا بواسطه معادلات ریاضیاتی می توان به متغیرات علم پیدا نمود؟ این نتایج تحصیل شد: ملاصدرا گزاره های برآمده از اصل تحقیق پذیری را گزاره هایی شبه علمی و در ذیل علم حصولی تعریف نموده، چراکه درعلم حصولی، وجود علمی شئ غیر از وجود عینی آن، و اختراع نفس مدرِک است، در صورتیکه ملاصدرا گزاره های برآمده از علم حضوری را گزاره های علمی می داند، زیرا وجود علمی مدرَک همان وجود عینی آن است. طبق مبانی صدرایی نمی توان براساس اصل تحقیق پذیری به یک مدل جامع کیهانی دست یافت، چراکه اصل تحقیق پذیری متکی بر روش استقرائی است و روش استقرائی اولاً مبتنی بر ادراک حسی است که ضعیفترین نوع ادراک نفس است در ثانی با نفی اصل علیت و متافیزیک، کیفیت ایجاد، تکامل و ماهیت حقیقی متغیرات کیهانی مجهول خواهد ماند. ملاصدرا همچون ریاضیدانان واقعگرا، ریاضیات عددی را امری عینی و مستقل توصیف کرده بطوری که می تواند متغیرات محسوس و زوایای پنهان متغیرات محسوس را تحلیل و توصیف کند.
واکاوی انتقادی نظریه های قانون طبیعی در اولین مرحله احیای آن در دوره پساتجدد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۴ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۳
321-355
حوزههای تخصصی:
قانون طبیعی در مشهورترین تفسیر خود، فرمان های ثابت و دائمی عقل عملی درباره رفتارهای اختیاری بشر هستند که انسان ها با اطاعت از آنها در همه زمان ها و مکان ها به خوشبختی می رسند. به دنبال تسلط اندیشه تجربه گرایی (پوزیتیویسم) بر عقل گرایی در قرن 19 میلادی، مباحث مربوط به قانون طبیعی با پیشینه 25 قرن نیز از رونق افتاد و گفتمان قانون طبیعی به آرامی به فراموشی سپرده شد. با گذشت بیش از یک قرن، دوباره مطالعه قانون طبیعی در دوره پساتجدد قرن بیستم با جدیتی بیش از دوره-های گذشته پیگیری شد و گرایش به رویکردهای نو درباره این آموزه در سه مرحله احیا گردید. پرسش اصلی این مقاله عبارت است از اینکه: نظریه های غربی قانون طبیعی در اولین مرحله احیای آن (1890 - 1940) در دوره پساتجدد کدامند و چه کاستی هایی دارند؟ برای پاسخ دادن به این پرسش، این مقاله نظریه های متنوع قانون طبیعی را در اولین مرحله احیای آن در قرن بیستم در ضمن سه گفتار نقد و بررسی می کند. در گفتار اول پس از شرح نظریه های پساتجدد غیرکاتولیک، کاستی های آنها بیان می شوند. گفتار دوم به مطالعه نظریه های کاتولیک در آن دوره پرداخته و اشکال های آنها را توضیح می دهد. آخرین گفتار نیز کاستی های مشترک همه نظریه های پساتجدد قانون طبیعی را در اولین دوره احیای آن بیان می کند.روش پژوهش در این مقاله، ترکیبی از روش های نقلی، عقلی و انتقادی است.
فلسفه وجودی عنصر خنده در تئاتر مولیر (مورد مطالعه، نمایش نامه خسیس)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۳ شماره ۴۶
345 - 362
حوزههای تخصصی:
مضمون فلسفی خنده در هنر های نمایشی، بخصوص در تئاتر کلاسیک فرانسوی زبان سده هفده میلادی، بیش از پیش به ژانر کُمیک گره خورده است. در این نوع ادبی ملایم، ولی طنزآمیز، که با انتقاد به قصد اصلاح عیوب رفتاری و اجتماعی شهروندان شکل گرفته، موضوعی –که به طور معمول، ویژ گی های اخلاقی و یا رفتاری قهرمان داستان که خلاف عرف جامعه می باشد- به شیوه ای اغراق آمیز بزرگ نمایی و آمیخته به ترفندهای نمایشی همچون کمیک کلامی، رفتاری، کمیک تکرار، کمیک موقعیت و غیره روی پرده نمایش اجرا می شود. با این وصف، کلام کمیک ضمن ایجاد خنده به دنبال ارائه پیامی اخلاقی است که خود محصول انتقاد از ناراستی های آداب معاشرتی زننده و باورهای غلط نگران کننده در جامعه است. از این حیث، لحن کمیک و طنزآمیز -به عنوان نگاهی نو و آشتی پذیر با جهانِ هستی، در مقابل جهانِ بسته و بی رحم ترسیم شده در ژانرِ تراژیک- عامل گفتگو و وسیله ارتباطی موثری بین توده های اجتماعی به شمار می آید. نویسندگان مقاله در این پژوهش سعی بر آن دارند تا با اشاره کوتاه به تاریخ و ادبیت عنصر خنده، به عبارتی ژانر کمیک در ادبیات فرانسوی زبان در طول قرون شانزده و هفده میلادی، این موضوع مهم را تعریف و به عوامل و شیوه های نمایشی که در نمایش نامه مشهور خسیسL’Avare/The Miser سبب خنده تماشاگر- خواننده می شود به صورت تحلیلی از ورای نمونه های متنی به پیدایش و فلسفه وجودی عنصر خنده بپردازند.
وجود حرکت و نحوه تحقق آن از نظر علامه طباطبایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۸۹/۱
11 - 29
حوزههای تخصصی:
مسئله نحوه تحقق و وجود خارجیِ حرکت با توصیف دو معنا از حرکت ازسویِ ابن سینا به یکی از مسائل مهم در فلسفه اسلامی تبدیل شد. دسته ای از فیلسوفان به پیروی از ابن سینا مدافع وجود خارجی حرکت توسطیه شدند. تحقیقات میرداماد باعث شد که گروه زیادی از فلاسفه وجود خارجی حرکت قطعیه را بپذیرند. ملاصدرا با بهره گیری از مبانی حکمت متعالیه بر وجود حرکت قطعیه تأکید ورزید اما استدلالی بر وجود خارجی حرکت ارائه نداد. علامه طباطبایی از فیلسوفانی است که قائل به وجود هر دو معنای حرکت است. آنچه مهم است این است که علامه طباطبایی با استفاده از مبانی حکمت متعالیه همچون اصالت وجود و تشکیک در حقیقت عینیه وجود، ازطریقِ بررسیِ نسبت واقعی و پیوستگیِ تکوینی میان قوه و فعل، ابتدا تحقق عینی امری که مصداق خروج تدریجی از قوه به فعل باشد را به اثبات رسانده است و در مرحله بعد، با تبیین دقیق مفهوم حرکت، نشان داده است که حرکت، برپایه دو وجه ثابت و سیلانی، به هر دو اعتبار خود در متن واقعیت موجود است و هر دو معنا مندرج و منطبق بر تعریف حرکت است.
«بررسی تبارشناسانه و مسئله مندانه سوژه» در نسبت با «تاریخِ سوژه مندی و تکنیک های خود» در اندیشه فوکو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۸۹/۱
91 - 113
حوزههای تخصصی:
فوکو در متن «سوژه و قدرت» (1982)، 2 سال پیش از مرگش، گفت که درون مایه کلی پژوهش هایش نه «قدرت» بلکه «سوژه» است. درسنامه های «سوبژکتیویته و حقیقت» (1981-1980) و «هرمنوتیک سوژه» (1982-1981) نیز موید این تاکید بودند بالاخص که او پروبلماتیک کلی این درس ها را «سوژه مندی و حقیقت» می دانست تا نشان دهد سوژه باید در نسبت با حقیقت، مسئله مند شود. او سرانجام در پیشگفتار «تاریخ سکسوالیته» (1984) و 8 سال پس از جلد اول آن، صورت بندی کلی فرآیند اندیشه اش و چرایی معطوف شدن به «تبارشناسی» را ارائه داد؛ برمبنای این مقدمه، این مقاله پس از تبیین چگونگی نسبت سوژه با شبکه قدرت و حقیقت به این نتیجه رسیده است که روش و رویکرد بررسی سوژه «تبارشناسی و مسئله مندی» است و عرصه مرجع و حوزه تحقیقِ بازشناسی و برساختنِ خود به منزله سوژه، تاریخ انسان میل گر و متعاقب آن سکسوالیته است. درواقع «تکنیک های خودِ» مرتبط با سامانه سکسوالیته، ارتباط دائمی فرد با خودش را سبب می شوند و این چیزی نیست جز تولید دائمی سوژه مندی؛ پس با مطالعه تاریخ این تکنیک ها می شود به تاریخ سوژه مندی دست یافت اما این تاریخ زمانی منجر به دست یابی به تبارشناسی سوژه می شود که تقاطع تکنیک های خود و استیلا با همدیگر را تحلیل کنیم و تقاطع تکنیک خود و استیلا نیز چیزی نیست جز معنای «حکومت مندی» و «حکم رانی»، آن هم حکم رانی به معنای هدایت رفتارها و مدیریت امکان ها به واسطه انواع بازی های حقیقت، براین اساس نتیجه می شود که سکسوالیته نه تنها حوزه ای مناسب برای مطالعه تبارشناسانه تاریخ سوژه مندی و تکنیک های خود بلکه حوزه ای غنی است برای فهم حکم رانی و روش های پیچیده تر کارکرد رویه های قدرت.
راهکار های حل تعارض ضرورت علّی و اراده آزاد بر اساس مبانی فلسفی علامه طباطبایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۳۲
347-374
حوزههای تخصصی:
رابطه ضروری میان علت تامه و معلول امری پذیرفته شده در سنت فلسفه اسلامی است. در این میان اطلاق این اصل و ورود آن بر عالم انسانی موجب تقابل ضرورت علی با آزادی اراده است. برخی آزادی اراده، که قوام آن به امکان انتخاب میان فعل و ترک است، را با ضرورت علّی در تنافی می بینند و ضرورت را هم معنای جبر می دانند، اما در مقابل فلاسفه این مدعا را نپذیرفته اند، در این نوشتار تلاش می شود تا پاسخ های علامه طباطبائی به این مشکل را مورد بررسی قرار دهیم. راهکار اول ایشان تبیین نسبت امکانی اراده در ارتباط با انسان و نسبت ضروری آن در ارتباط با علت تامه است؛ راهکار دیگر ایشان تبدیل تقابل اختیار و جبر به تقابل اختیار و اضطرار است که در این صورت تنافی میان ضرورت و آزادی اراده رفع می شود و در نهایت با کاربست نظریه اعتباریات و ضرورت اعتباری، آزادی اراده را در عین پایبندی به ضرورت علّی نشان می دهند.
Kant, Niels Bohr and Quantum Spontaneity(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی تابستان ۱۴۰۳ شماره ۴۷
63 - 88
حوزههای تخصصی:
This paper focuses on absolute spontaneity, first postulated by Immanuel Kant. In the early twentieth century spontaneity entered the domain of quantum physics when Niels Bohr included it as part of his quantum postulate. Later on, David Bohm developed the concept of a quantum potential in his description and interpretation of quantum physics, a concept that can also be understood in terms of spontaneity. A discussion of Kant’s influence on the interpretation of quantum physics is followed by a consideration of the inclusion of spontaneity in Niels Bohr’s epistemological approach to quantum mechanics and David Bohm’s quantum potential as part of his ontological approach to quantum physics. Kant’s influence on both Bohr and Bohm is examined as well as the applicability of his critical metaphysics to quantum theory. Critical metaphysics read together with Bohr and Bohm’s interpretations of quantum physics is then utilized to make some proposals with regard to the problems plaguing our best theories of physics.
بررسی و تحلیل معنای زندگی از منظر پروین اعتصامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پروین اعتصامی، شاعره نامدار ایرانی، با نگاهی ژرف به هستی، معنای زندگی را در مفاهیمی چون عشق، معرفت، عدالت و کمال جستجو می کند. این پژوهش با رویکرد توصیفی-تحلیلی و بهره گیری از منابع کتابخانه ای، به واکاوی دیدگاه چندوجهی پروین اعتصامی درباره معنای زندگی می پردازد. از یک سو، وی به وجود معنایی از پیش تعیین شده در فطرت انسان و قوانین هستی معتقد است، اما از سوی دیگر، بر نقش اختیار و اراده انسان در ساختن معنای زندگی تأکید می کند. این پژوهش نشان می دهد که پروین اعتصامی با تلفیق این دو دیدگاه، به ارائه تعریفی جامع و انسانی از معنای زندگی می پردازد که هم به ابعاد معنوی و الهی انسان و هم به نقش او در شکل دهی به سرنوشت انسان توجه دارد. نوآوری این پژوهش در بررسی دقیق تطابق این دو دیدگاه ظاهراً متناقض در اشعار پروین است. در نهایت، می توان گفت که پروین اعتصامی با زبانی شاعرانه و عمیق، به ما یادآور می شود که معنای زندگی در گرو تلاش برای رسیدن به کمال و تعالی و در عین حال، لذت بردن از زیبایی های زندگی است.
بررسی تطبیقی شهود عرفانی شیخ شهاب الدین سهروردی با تجربه دینی ویلیام جیمز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قبسات سال ۲۹ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۱۱۴
89 - 109
حوزههای تخصصی:
یکی از مهمترین مسائل دین پژوهی در سده های کنونی، تجربه دینی (Religious experience) است. پرسش اساسی در تجربه دینی به ویژه نوع عرفانی آن (Mystical experience) ، میزان واقعیت متعلّق تجربه است. شهود که از گونه های تجربه های عرفانی به شمار می آید، از موضوع های برجسته در فلسفه و عرفان اسلامی است. این موضوع به ویژه در نظام فکری شهاب الدین سهروردی جایگاه ویژه و اساسی دارد. مسأله پژوهش پیش رو که با استفاده از روش توصیفی تحلیلی و با مراجعه به آثار فیلسوف غربی و کتاب های گوناگون شیخ اشراق صورت گرفته، مقایسه تجربه دینی از دیدگاه ویلیام جیمز با شهود عرفانی از دیدگاه سهروردی است. یافته های تحقیق نشانگر آن است که این دو، اشتراک ها و افتراق های مهمی با هم دارند. بیان ناپذیری و شخصی بودن، از اشتراک های این دو است. تفاوت در روش شناخت حقیقت، اختلاف در خاستگاه حصول و محل وقوع آن، از جمله اختلاف های این دو رویکرد است.
ارزیابی لاادری گرایی ضعیف (جوازی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جاویدان خرد پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴۶
207-231
حوزههای تخصصی:
براساس لاادری گرایی، داوری نهایی درباب وجود خدا متوقف است. این نگرش معرفتی الاهیاتی دارای اقسامی است؛ ازجمله برمبنای افراد مشمول این حکم، برخی همگان را مشمول آن می دانند (قوی) و عده ای بدون نگاه یک دست و کلی، مجاز می دانند که برخی افراد، بسته به پیش زمینه ها و توانایی های معرفتی شان، لاادری گرا شوند (ضعیف). دو دلیل عمده در دفاع از لاادری گرایی ضعیف قابل طرح است: (1) چون شرایط و توانایی های افراد و موقعیت معرفتی آنها متنوع است، میزان آگاهی از شواهد و وزن دهی آنها و در نتیجه آن، داوری های مختلف افراد ازجمله لاادری ماندن درباب وجود خدا موجه است. (2) گراهام اپی با بهره گیری از اصل محافظه کاری معرفتی (تا زمانی که فرد دلیلی مخالف باور خود نیافته، می تواند همچنان بدان معتقد باشد) معتقد است دلایل درونی افراد در مشروعیت تداوم باور ایشان کافی است؛ درنتیجه لاادری گرا در اصل و امتداد رویکرد معرفتی خود موجه است.
نقد و بررسی خوانش نیکلاس وایت از سعادت بر اساس مبانی صدرایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۶ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۸
159 - 179
حوزههای تخصصی:
مفهوم «خوشبختی» همواره مورد توجه بیشتر نظام های فلسفی و اخلاقی بوده است. نیکلاس وایت در کتاب تاریخچه خوشبختی، ضمن ارائه ملاک های متفاوت فلاسفه در تعریف خوشبختی، سیر تاریخی این مفهوم را با نگاهی نقادانه واکاوی کرده است و در نهایت، آن را به عنوان راهنمایی کارآمد در به کارگیری امیال و اهداف گوناگون نمی یابد. وایت در این اثر، مفهوم خوشبختی در آثار فلاسفه اسلامی، مانند ملاصدرا، را بررسی نکرده است و از آنجا که نگرش ملاصدرا به سعادت و زندگی سعادتمندانه بر اساس مبانی فلسفی وی، نگرشی متفاوت از سایر فلاسفه است، هدف نگارندگان در این مقاله آن است تا نقد وایت بر معیارهای متعارف سعادت را بر اساس مبانی وجودمحور صدرایی بررسی کنند تا بتوانند پاسخی شایسته برای این پرسش فراهم آورند که آیا حقیقت سعادت در فلسفه صدرایی به وضوح تبیین شده است؟ یا آنکه اشکال های وارد بر سایر نظریه های سعادت بر اساس خوانش وایت بر این نظریه نیز وارد هستند؟ در این مقاله، با روش توصیفی – تحلیلی، سعادت از نظر ملاصدرا و کارآمدی آن نسبت به معیارهای سعادت از منظر دیگر فلاسفه تبیین شده است و یافته های پژوهش نشان می دهد با توجه به مراتب مختلف وجودی و ظرفیت های متفاوت آدمی، مرتبه ای از سعادت برای همگان قابل دست یابی است.
معیارهای نرم نظام های معرفتی؛ از تبیین صدرایی تا کاربست در منطق ارسطویی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه فلسفی دوره ۴ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۱۵)
201 - 218
حوزههای تخصصی:
خصوصیات مجموعه های علمی به دو دسته ویژگی های صحت (سخت) و کمال (نرم) تقسیم می شود. معیارهای نرم بر اموری مانند روانی و خوش خوانی متمرکز هستند. این پژوهش مهم ترین مؤلفه های معیار نرم را هفت ویژگی سادگی و وضوح، تناسب و توازن، تناظر، دوسویگی، تراگذری، تقارن و خودساختگری می داند و ضمن تبیین فلسفی آنها بر مبانی حکمت متعالیه، برای دستیابی به تبیین بیشترِ این مؤلفه ها، این شاخص در جداول نسب مفاهیم و جداول محصورات متقابل و متصادق منطق؛ ابتدا استخراج، با مؤلفه های معیار نرم ارزیابی و ضمن تشخیص برخی ضعف ها در این جداول، پیشنهادهایی جهت رفع آنها ارایه، نتایج مثبت پیاده سازی این شاخص در آنها ارزیابی می شود. نتیجه این امور به طور معناداری مثبت بوده و پیشنهادات بر کارایی و زیبایی جداول اصلی و نیز پیشبرد این پروژه افزود. کلیه مراحل به روش توصیفی-منطقی بوده و نتیجه آن است که با انجام اصلاحات مزبور بر کارآمدی و پرداخت این جدول افزوده می شود.
دیدگاه علامه جعفری درباره ارزش اخلاقی و امتدادسنجی آن در نظریه تناسب وجودی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه فلسفی دوره ۴ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۱۵)
281 - 299
حوزههای تخصصی:
علامه جعفری مباحث زیاد و متنوعی درباره اخلاق دارد که با جست وجو در آنها می توان به نظریه ای منسجم درباره ارزش اخلاقی از دیدگاه وی رسید. او تفسیری زیبایی شناسانه از ارزش اخلاقی دارد که در بالاترین سطح خود نافی هرگونه نگاه سودگرایانه است. از نظر علامه، جمال مطلق، زیبایی خداوند، قابلیت هیچ تبیینی ندارد، ولی در مرتبه پایین تر در یک سطح انتزاعی می توان برای انواع مختلف زیبایی ها تبیینی واحد بر اساس مفهوم هماهنگی ارایه داد. نظریه تناسب وجودی در باب ارزش اخلاقی وجوه اشتراک قابل توجهی با نظریه زیبایی اخلاقی علامه جعفری دارد و تمایز مهم آن دو در تبیین پذیری زیبایی اخلاقی خداوند است. در این مقاله، صورت بندی ای از نظریه زیبایی اخلاقی علامه جعفری ارایه و چگونگی امتداد آن در نظریه تناسب وجودی روشن می شود.
عقل عملی در دستگاه فکری اشاعره و رابرت ادامز با تاکید بر مبانی معرفت شناختی جوسایا رویس(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۳ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱
202 - 224
حوزههای تخصصی:
رابرت آدامز عقل عملی و اخلاق را منوط به عقل اما منتهی به دین می داند، چراکه او از سویی متاثر از نظریه امرالهی و نظریه کسب اشاعره است و در نظریه وابستگی اخلاق به دین اعتقاد به منتهی شده اخلاق به دین دارد و از سویی دیگر مبنای مبانی عقل عملی خویش را حسن و قبح عقلی می داند. جوسایا رویس- بر ایدئالیست اخلاقی اعتقاد دارد و میان هستی شناسی، اخلاق، ایدئالیسم و خداشناسی توحیدی رابطه معناداری ایجاد می کند، ایدئالیسم اخلاقی رویس، نه همچون غزالی اخلاق را منوط به دینی خاص کرده و نه دین و اخلاق را مستقل از هم برمی شمارد، درواقع انسان را به صورت یک موجود استعلائی دارای معرفت پیشینی از اصول اخلاقی خوانده است. بنابراین انطباق دین و اخلاق جنبه پسینی و تاریخی نخواهد داشت، بلکه مبنای متافیزیکی و هستی شناسانه خواهد داشت. آدامز فارغ از اصالت دادن به عقل و اختیار مبنای اعتقادات خویش را طبق اصل «حس تکلیف» نسبت به دستورات واجب تعالی و داشتن عذاب وجدان می داند. اما اشاعره طبق دیدگاه «امرالهی» و «نظریه کسب» هر آنچه را که واجب تعالی جایز دانسته یا نهی می کند به ترتیب درست و نادرست و هر آنچه را که واجب تعالی بدان امر نماید، واجب است؛ بنابراین ملاک اثبات و صدقیت هر عمل را باید براساس موازین شریعت سنجید و انسان فقط کاسب دستورات واجب تعالی و شرع است. اما وجه اشتراک آدامز و اشاعره این است که سعادت و کلیه عملکرهای اخلاقی را منوط به دین دانسته اند.
بررسی تطبیقی فلسفه هنر در اندیشه آگوستین و صدرالمتالهین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های معرفت شناختی پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲۸
183 - 202
حوزههای تخصصی:
فلسفه هنر به مبانی و اصول موضوعه علم هنر می پردازد. حکمای اسلامی ؛ مانند صدرا فقط به مبادی و منشأ زیبایی شناختی پرداخته اند و به طور مستقل علم هنر را مورد بررسی قرار نداده اند. اولین منشاء هنر از نظر صدرا ،خلیفه بودن انسان برای خداوند متعال است. روح انسان، الهی است و انسان ،می تواند محل تجلی صفات الهی شود و مظهر آن، اسماء و صفات گردد. از جمله این صفات، خالقیت، مبدعیت است. این صفات الهی، منشاء هنر و آفرینش هنری در بشر است. دومین منشأ هنر از منظر صدرا ،" قوه خیال" است که علت مباشر خلق آثار هنری است. آگوستین نیز از فلاسفه ای به شمار می رود که هم به فلسفه هنر و هم به علم هنر به طور مستقل پرداخته است. او در کتاب " شهر خدا" به این نتیجه می رسد که تنها مجوز عبور هنرمندان از دروازه شهر خدا، میزان تعهد آنان به آموزه های مسیحی و ایمان آنها به زیبای مطلق و تلاش برای تجلی آن در خلق اثر هنری است. او نیز به طور مفصل به مدح و تقبیح اقسام علوم هنری؛ هم چون موسیقی، هنرهای نمایشی، معماری، شعر و ... پرداخته است. لذا فلسفه هنر این دو فیلسوف توحید محور است و سرچشمه زیبایی خلق را زیبای مطلق می دانند و هنرمند راستین کسی است که محل تجلی زیبای مطلق است.
اثبات پذیری قضیه هیندمن شور و هیندمن برائر در حساب پئانو(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
قضیه هیندمن بیان می کند که برای هر افراز از مجموعه اعداد طبیعیN به تعداد متناهی بخش، یک زیر مجموعه نامتناهی از اعداد طبیعی وجود دارد که همه مجموع های متناهی از اعضای متمایز این زیر مجموعه، عضو یک بخش مشخصی از افراز باشند. همچنین قضیه شور بیان می کند که برای هر افراز از مجموعه اعداد طبیعیN به تعداد متناهی بخش، حداقل یکی از بخش های افراز وجود دارد که شامل سه عدد x,y,z است که x+y=z. قضیه برائر شبیه قضیه شور است با این تفاوت که به جای جواب برای معادله x+y=z، حداقل یکی از بخش های افراز شامل تصاعد حسابی به صورت \{a,a+b,a+2b,…,a+(l-1)b\} باشد. در این مقاله، اثبات پذیری قضیه هیندمن شور و هیندمن برائر را در حساب مرتبه اول پئانو مطالعه می کنیم و نشان می دهیم که نسخه متناهی این قضایا در حساب مرتبه اول پئانو اثبات پذیر است. در ادامه خواهیم دید که با اضافه شدن شرط مجزا بودن هم نتایج در حساب مرتبه اول پئانو اثبات پذیر باقی می ماند.
نسبت تکوینی و تأویلی علوم انسانی با امانیسم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جاویدان خرد بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۴۵
15 - 31
حوزههای تخصصی:
نوشتار حاضر به نسبت علوم انسانی با امانیسم می پردازد و از دیدگاهی هایدگری آن را تکوینی و تأویلی تحلیل می کند. مقدمه بنیان تاریخی این نسبت را یادآور می شود، که چگونه علوم انسانی در آغاز دوره جدید با امانیسم و «ستودیا هومانیتاس» بالید. بخش دوم ابتنای امانیسم بر شئون وجودی امانیست ها را نشان می دهد: بحران های اواخر قرون وسطی بودونبود آنان را به خطر نابودی کشاند و امانیست ها را واداشت ازنو موجود درطورکلی را به پرسش بگیرند و ازنو مقام خویش را در میانه موجودات بجویند، تا ازنو به عقل و علم خویش و به رشته های برآمده از آن نیز سروسامان بدهند. بخش سوم همین واقعه هستی شناختی و فهم نو از موجود را به معنای تأویل شان می گیرد، که معنایش کلاسیک و همان تأویل متن است: اصالتی که امانیست ها در ستودیا هومانیتاس به متون باستانی می دادند. بخش چهام رشته های مختلف علوم انسانی را همچون شئون وجودی امانیست ها تأویل می کند، منتهی در عینیت تاریخی شان.
صورت بندی مفهومی تمایز «ذهن» در مقابل «نفس» نزد صدرالمتالهین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جاویدان خرد بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۴۵
46 - 63
حوزههای تخصصی:
چارچوب فکری دکارتی که در فلسفه و عصر جدید غالب است، انسانی را نه به مثابه نفس، بلکه به مثابه جوهر اندیشنده به تصویر می کشد. در این تفکر، حقیقت انسان در تقابل با بدنش، ذهنی است که شئونات و ویژگی های مختلف نفس ارسطویی مانند انفعالات، اراده و تجربه و تاملات نظری و عملی اش، همگی در ذیل ذهن و در زمین آن، تعریف و تحلیل می شوند. اما ایده ارسطو در تعریف نفس یعنی لوگوسِ ناظر(متعلق) به جسم، در فلسفه اسلامی پذیرفته شد و در جریان های مختلف آن، استمرار یافت. پژوهش جاری با التفات به تفاوت ذهن در اندیشه انسان شناسی فلسفی غرب معاصر با نفس در اندیشه فیلسوفان مسلمان، در صدد است تا با تحلیل منطقی و بررسی دیدگاه های صدرالمتالهین –به مثابه فیلسوفی که به تعریف ارسطویی از نفس پایبند بوده و تقریری وجودی از آن ارائه می دهد-، صورت بندی اولیه ای از تمایز مفهومیِ ذهن و امرذهنی با نفس ارائه دهد.
بررسی تطبیقی حدوث نفس در علم النفس و طبیعیاتِ فلسفی سینوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فیلسوفان مسلمان در مباحث طبیعیات خود به بیان مبانی متافیزیکی خود از طبیعت پرداخته اند. در مسئله حدوثِ نفس در بدن، همان طور که تصویر متافیزیکی از نفس دارای اهمیت است، تصویر متافیزیکی از بدن نیز به همان میزان دارای اهمیت است. ابن سینا با نظریه حدوث روحانی نفس مع البدن در علم النفس خود توانست در گامی رو به جلو از برخی اشکالاتِ روش ارسطویی گذر کند. اما سوال این جاست که این فیلسوف و طبیب نامور این مطلب را در طبیعیاتِ فلسفی خود چگونه ترسیم نموده و از کدام مبانی متافیزیکی در طبیعت بدن استفاده کرده است؟ همچنین وقتی ابن سینا در طبیعیاتِ بدن کیفیت حدوث نفس را بیان می کند، آیا با نحوه حدوث نفس در علم النفسِ فلسفی وی تطابق دارد؟ برای پاسخ به این مسئله، کیفیتِ حیات و تغذیه و رشد از آغازِ تشکیل نطفه در جنین در طبیعیات فلسفی سینوی بررسی می گردد. ابن سینا در طبیعیات معتقد است نطفه با استفاده از حرارت سماوی، آماده دریافت قوه سماوی حیات بخش می گردد و قوای نفس تدبیر و حفظ و رشدِ بدن جنین را از طریق روح بخاری به عهده می گیرند. سپس بعد از تشکیل قلب در جنین، نفس به قلب تعلق می یابد و رهبری کل بدن را به عهده می گیرد. این مقاله در گام دوم با استفاده از تفسیری متفاوت از عبارات ابن سینا، راه حلی برای سازگار نمودن این دو بیان ارائه می کند.
علم پیشین و اختیار بشر از دیدگاه آگوستینی کالوینیستیِ پاول هلم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پاول هلم معتقد است که دلایلِ خوبی برای این ادعا وجود دارد که علم مطلق الهی -که آینده را نیز در بر می گیرد- با آزادی انسانی -که به نحو ناهمسازگرایانه درک شده باشد- منطقاً ناسازوار است. اما این تعارض نباید ما را به نظریه ای تنزل یافته از علم مطلق الهی بکشاند. چنان که نباید به نفی آزادی و مسئولیت آدمی بیانجامد. هلم مدعی است که یک خداباور مسیحی می تواند به معنای همسازگرایانه آزادی روی آورد. نخست به این دلیل که آموزه مسیحیِ «فیض الهی» تنها با فهم همسازگرایانه از آزادیِ انسان سازوار است. دوم به این دلیل که خداوند برای آن که کامل مطلق باشد باید به معنای قوی عالم مطلق باشد و تنها درصورتی چنین است که همسازگرایی صادق باشد. خواهیم گفت که دلیل نخست هلم به نفی برخی دیگر از آموزه های پذیرفته شده ادیان، از جمله مسیحیت خواهد انجامید و استدلال دوم او به مغالطه وضع تالی دچار است. اما دلیل سوم هلم این است که ضرورتا اگر خداوند از پیش x را بداند (که می داند)، آن گاه x ضرورتا رخ خواهد داد. او برای گریز از اشکال، تاکید می کند که مراد او از «ضرورت» ضرورتِ تاریخی است و نه منطقی. اما این استدلال تنها زمانی کار می کند که بپذیریم خدا در زمان است. لذا کسانی که علم الهی را بی زمان بدانند، می توانند مدعی شوند که همه رویدادها در ذهن الهی به نحو لازمان وجود دارد و علم او به دلیل گذشته بودن ضروری نیست. به نظر می رسد که خودِ هلم نیز این اشکال را می پذیرد.