مطالب مرتبط با کلیدواژه
۳۴۱.
۳۴۲.
۳۴۳.
۳۴۴.
۳۴۵.
۳۴۶.
۳۴۷.
۳۴۸.
۳۴۹.
۳۵۰.
۳۵۱.
۳۵۲.
۳۵۳.
۳۵۴.
۳۵۵.
۳۵۶.
معنا
منبع:
پژوهش زبان و ادبیات فارسی زمستان ۱۴۰۳ شماره ۷۵
69 - 91
حوزههای تخصصی:
ساقی نامه، یکی از انواع شعری است که در دامان شعر غنایی زاده شد. این گونه ادبی با دگرگونی و تنوع در ساختار شکلی و محتوایی، در ادوار مختلف بسط یافته، درون مایه های تازه ای از قبیل موضوعات عرفانی، مسائل سیاسی، انتقادی و اعتراضی مورد توجه شاعران قرار گرفت. مطالعه ساقی نامه ها نشان می دهد که این گونه ادبی باید حاصل دگرگونی در صورت و محتوای خمریه باشد. پس از آن، دستگاه های مختلف زبانی، بلاغی و فکری ساقی نامه نیز در بستر تحولات تاریخی تغییر کرده و عنصر غالب آن در فرم و محتوى دیگرگون شده است. از این رو در پژوهش حاضر، ابتدا به بررسی ریشه و زایش ساقی نامه از دل خمریه به عنوان یک گونه ادبی پرداخته ایم. پس از آن با مقایسه نشانه های پرکاربرد خمریه و ساقی نامه در دستگاه های زبانی و بلاغی و فکری، تحول گونه ساقی نامه، با روش توصیفی- تحلیلی از طریق استقرار از ابتدا تاکنون بررسی شده است. حاصل پژوهش نشان می دهد که ساقی نامه های اولیه با تأسی از خمریه و نشانه های زبانیِ اغتنام فرصت و الفاظ باده گساری آغاز شده، با تحولات اجتماعی و فرهنگی و دینی به تدریج لایه های معنایی متفاوتی (تمثیلی، عرفانی، رمزی، سیاسی) یافته و در نتیجه ساختار نوع ادبی خمریه در روند تاریخی خود به ساقی نامه منتهی شده است.
بررسی مضامین حکمی و تعلیمی در دیوان زیب مگسی در قیاس مضامین دیگر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه ادبیات تعلیمی سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۶۳
59 - 86
حوزههای تخصصی:
میرگل محمدخان زیب مگسی از شعرای توانمند و صاحب اندیشه بلوچستان پاکستان است که غالب اشعار وی به تقلید از شاعران کلاسیک ایرانی سروده شده است و در برگیرنده اندیشه های اخلاقی ،تعلیمی ،غنایی و عرفانی است. آنچه به کلام زیب مگسی انسجام بخشیده، انتخاب معانی مناسب و موفق در موضوعات و موقعیت های متفاوت است. هدف از پژوهش پیش رو آن است تا با روش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای ذهن و معنا در اشعار میرگل محمد زیب مگسی با استفاده از آمار و نمودار به صورت علمی مورد بررسی قرار بگیرد. براساس بررسی های صورت گرفته شاعر ضمن این که در سرایش اشعار خود به ساختار و صنایع مختلف شعری توجه بسیاری داشته و نوآوری هایی در بحور عروضی و طبع آزمایی هایی در انواع شیوه های شعری از خود نشان داده نه تنها از اندیشه و معنا غافل نبوده بلکه به صورت ظریفی به مفاهیم شعری توجه نشان داده است.در دیوان های وی مضامین تربیتی و اخلاقی بسامد بسیاری دارد و سایر مضامین رایج در شعر وی شامل عناصر عرفانی، عاشقانه، مذهبی، حکمی، پند و اندرز، مدح و ستایش و منقبت به چشم می خورد که حاصل غور و مداقّه وی در دیوان های شعری بزرگان ادب فارسی است. در مقایسه کلی، مضامین اخلاقی حدود 49 درصد اشعار را تشکیل می دهد. پس از مضامین عاشقانه 22 درصد، مضامین حکمی 13 درصد، مضامین عرفانی 9درصد و مضامین دینی 7 درصد مضامین را دارا هستند.
بررسی کاربرد استعارات عرفانی وحدت وجودی؛ گذر از لفظ به معنا در گلشن راز شبستری(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
زبان و ادب فارسی دانشگاه آزاد سنندج سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۲
108 - 136
حوزههای تخصصی:
گلشن راز شبستری اشتمال بر منظومه افکاری دارد که تحت تأثیر مکتب ابن عربی و نماینده تمام عیار اندیشه شیخ اکبر در شرق اسلام است. در این مقاله با روش توصیفی تحلیلی برآنیم تا با تکیه بر اصول نظریه زیبا شناختی شعر، گذر از مرحله لفظ به ساحت معنا را در گلشن راز بررسی کنیم تا به این سوال بنیادی پاسخ دهیم که روش کاربرد استعارات عرفانی وحدت وجودی و فرآیند گذر از لفظ به معنا در این اثر چگونه است؟ براساس نتایج تحقیق، شبستری با استعانت از رمز، شکل استعاره های مبتنی بر «تأویل عرفانی» را از عناصر وحدت وجودی مکتب ابن عربی به عاریت گرفته و فرایند گذر از لفظ به معنا را تفسیر کرده است. او تأکید دارد که قدرت تشخیص سالک منجر به معناشناسی استعاره های شعری می شود و با تکیه بر این قوه ممیزه، می تواند معانی واقعی را که در صور خیال مبتنی بر جهان مادی کشف می شود از مرحله الفاظ فراتر برده، «معانی» را بفهمد. در این مقاله، نگارندگان براساس اصول روش تحقیق ملزم به تحدید دامنه پژوهش و تمرکز روی محور بحث هستند؛
خود و خودباوری عرفانی در مرصاد العباد با رویکرد نظریه معنای زندگی ویکتور فرانکل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان اسلامی سال ۲۱ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۸۵
73 - 92
حوزههای تخصصی:
این پژوهش تلاش دارد به مُداقه ای مختصر و منطبق بر منطقی علمی از طریقِ تحلیل و بررسیِ مفهومِ «خود» و «خودباوری» درکتاب نفیس مرصاد العباد اثر شیخِ عارف مسلک نجم الدین رازی (دایه) بپردازد و می کوشد تا آن را با نظریه «معنای زندگی» ویکتور فرانکل آلمانی، تطبیق دهد. نجم دایه، خودشناسی و خودباوری را از اساسی ترین عناصر مسیر سلوکِ معنوی می داند و بر این مهم تأکیددارد که بدون شناختِ خود و خویشتنِ خویش، دست یابی به معرفتِ ایزدی و قُرب الهی به-هیچ وجه، ممکن نیست. این نگاهِ والا و اندیشه متعالی رازی در راستای آموزه های دانشمند حوزه روان پزشکی فرانکل صاحب نظریه معنای زندگی قرارمی گیرد که رسیدن به معنای زندگی را برای هر فرد و جامعه، عاملی تعیین کننده در رشد و تحقّقِ خود به مثابه انسان، می داند. فرانکل معتقد است که انسان در مواجهه با چالش های گوناگون می تواند با یافتنِ معنا در موقعیت های مختلفِ زندگی بشری، به ترقّی فردی و تعالی روحی و کمالِ اجتماعی برسد. این مطالعه نشان می دهد که هم در عرفان اسلامی و هم در حیطه روان کاویِ معنوی، خودشناسی به عنوان اصلی ترین مسیرِ درست برای یافتن معنا و تحقّقِ باوری قلبی و معرفت نهاد از خود، مورد تأکید و تعمیق قرارگرفته است. تطبیقِ این دو دیدگاهِ ارزشمند، نکات مشترک بینش های معنوی شرقی و پارامترهای روان شناختی غربی را برجسته کرده و ضرورتِ توجّه به بُعدِ متافیزیکی و مآثر عرفانی در راستای رشدِ فردی و ارتقای مناسبات اجتماعیِ بینامتنی را در مقوله انسان و انسانیت تقویت می کند. کلیدواژه ها: نجم الدین رازی، فرانکل، عرفان، زندگی، معنا، خودباوری.
واکاوی و نقد نظرات تفسیری پیرامون فراز" فَأَمْسِکُوهُنَّ " در آیات قرآن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سراج منیر سال ۱۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۰
89-110
حوزههای تخصصی:
کاوش در حوزه معنایی واژگان و تامل در کاربست قرآنی آنان با دقت در سیاق آیات، از ساحت های مهم در تفسیرقرآن است که در فهم آیات نقش بسزایی دارد؛ چرا که هر معنا بازخورد و نتیجه تفسیری و گاه فقهی متفاوت در حوزه انحصاری خویش دارد.فراز" فَأَمْسِکُوهُنَّ " در سه آیه از آیات قرآن تکرار گردیده است و یک مورد آن که در آیه 15 سوره نساء، با عبارت " فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ " آمده، محل مناقشه فراوان قرار دارد. عموم مفسران آن را به معنی حبس در خانه و به عنوان حدی که بعدها منسوخ شده، دانسته اند. این پژوهش با درنگ درمعنای لغوی فراز و توجه به گستره معنایی آن در قرآن و نیز با تامل در سیاق آیات به کنکاش در فهم دقیق آن پرداخته است. نتیجه حاصل، نشان می دهد که این فراز همچون دو فراز دیگر و نیز در اشتراک معنایی با دیگر مشتقات قرآنی خود، در معنای نگهداشت و مراقبت با توجه، کاربرد داشته و در آیه مورد بحث نیز با تایید سیاق آیات قبل و بعد و بافت سوره، به همین معنا جهت حفظ خانواده اسلامی از فروپاشی با اولین خطا و خیانت به کار رفته است. این معنا تصریحی در اثبات حد بودن فراز یاد شده نداشته و صرفا جنبه پیشگیرانه دارد؛ به همین جهت هیچ نسخی نیز اتفاق نیفتاده است.
شعر نو: دیالکتیک و معنا نگرشی ساختارگرایانه به شعر نو فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دیالکتیک کلمه ای کهن است، که در طول تاریخ و در مباحث مختلف با معانی متفاوت به کار رفته است. یکی از معانی دیالکتیک که در جستار حاضر مبنای پژوهش قرار گرفته، فرایندی است، که از سازش اضداد چیز جدیدی پدیدمی آید و تجمیع دو نقیض به موجود یا مفهوم سومی دلالت می کند. بر این مبنا در جستار پیش رو تعداد پانزده سروده از نیما و شاعران پس از وی بررسی و تحلیل شده است. جامعه نمونه یادشده از میان سروده های برجسته ای همچون «آی آدم ها» و «زمستان» برگزیده شده اند، که حتی المقدور هم از شاخص های شعری قابل تعمیم به اکثر اشعار نو و پسانیمایی برخوردار باشند و هم انواع مختلف اجتماعی، عرفانی و فلسفی به شیوه های متفاوت مناظره و منولوگ های مختلف را دربربگیرند. بررسی ها نشان می دهد، سرایندگان، فرایند دیالکتیک را در مقیاسی گسترده برای پیام رسانی و معنی سازی ثانویه سخن به کار بسته اند، هر چند در تلفیق و سازش متضادها، حسب سلیقه و سبک سراینده و اقتضای موضوع سروده، از امکانات زبانی و معنایی متفاوت بهره جسته اند. این امر، انواع سروده های نو را واجد ریخت و ساختار مشابهی مبتنی بر سه رکنِ تز، آنتی تز و سنتز می سازد. تأمل خواننده در این ساختار دیالکتیک می تواند، ورود وی به ژرف ساخت معنایی سروده (سنتز) را از مسیر ترکیب مفهوم آفرین و معناسازانه دو رکن بیرونی (تز و آنتی تز) تسهیل نماید.
معرفی و نقد کتاب معنا، فرهنگ و زندگی اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
مقاله حاضر به بررسی و نقد کتاب «معنا، فرهنگ و زندگی اجتماعی» استوارت هال به روش توصیفی-تحلیلی پرداخته است. محور اصلی کتاب، بررسی چیستی معنا، فرهنگ و رابطه آن با زندگی اجتماعی-سیاسی است. بررسی ها نشان می دهد به رغم اهمیت کتاب، ترجمه بخشی از متن انگلیسی که صرفاً مقدمه ای برای بحث اصلی است و همچنین نواقص شکلی و محتوایی همچون نیاوردن پاورقی اصطلاحات و اسامی خاص، اشکالات نگارشی، ضعف در معادل گزینی و عدم یکدستی در ترجمه از ارزش آن کاسته است. هال، متأثر از گرامشی، مفهوم هژمونی را از سلطه طبقاتی به منازعه گفتمانی در فرهنگ و رسانه گسترش داده و بر تقاطع نژاد، جنسیت و هویت تأکید دارد. برخلاف ادوارد سعید که بازنمایی را ابزاری برای سلطه غرب بر شرق می داند، هال آن را سّیال و مقاومت پذیر می بیند. به دیدگاه هال نیز نقدهایی از لحاظ سبک نوشتاری-تحلیلی و روش شناختی وارد است که در برخی مواقع موجب شده است خوانندگان در خوانش و فهم آثار او با مشکل مواجه گردند. از نقدهای دیگری که می توان در مورد او نوشت، نگاه سیّال و تقلیل گرایانه به فرهنگ و نادیده گرفتن ساختارهای تاریخی، اجتماعی و اقتصادی است. با همه این ها، در عصر سرمایه داری دیجیتال، دیدگاه استوارت هال همچنان به عنوان چراغ امید در مبارزات اجتماعی امروز بسیار مهم و بنیادی است.
واکاوی نشانه شناسی لایه ای و ادراک معانی در معماری خانه های سنتی یزد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ تیر ۱۴۰۴ شماره ۱۴۵
35 - 50
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: مطالعات معماری روی خانه های سنتی شهر یزد نشان می دهد که این ساختمان ها از لایه های مختلف معنایی تشکیل شده اند که شامل لایه دسترسی، لایه ساخت و لایه زیباشناختی می شوند. این لایه ها از طریق استفاده از عناصر فرهنگی و مفهومی، ساختارهای مختلفی را در خود جای داده اند. اما مسئله اصلی این است که چگونه این لایه ها، با بهره گیری از اصول نشانه شناسی و ادراک معانی، مفهوم بخشی به فضاهای مسکونی ایجاد و در تداوم و ارتباط با فرهنگ محیطی خود موفق عمل کرده اند؟ این مسئله نقش به سزایی در طراحی معماری مسکونی امروزی با تأکید بر ارتباط فضا و فرهنگ را بررسی می کند.هدف پژوهش: هدف اصلی این پژوهش، بررسی و تحلیل مفهوم بخشی فضاهای مسکونی در خانه های سنتی شهر یزد با بهره گیری از اصول نشانه شناسی و ادراک معانی است. این پژوهش به بررسی چگونگی ایجاد مفهوم بخشی در لایه های مختلف معماری خانه ها، ارتباط آن با فرهنگ محلی و تأثیر این مفاهیم در طراحی فضاهای مسکونی امروزی می پردازد. همچنین، این پژوهش به منظور ارائه راهبردهایی برای افزایش اثربخشی طراحی فضاهای مسکونی معاصر، با تأکید بر استفاده از الگوها و معانی نهفته در خانه های سنتی، انجام شده است.روش پژوهش: در این پژوهش، از روش تحقیق کیفی با استفاده از مطالعه تطبیقی و تحلیل محتوا با رویکرد نشانه شناسی و معناشناسی استفاده شده است. داده ها به صورت توصیفی و از طریق مطالعات کتابخانه ای و مشاهدات میدانی، جمع آوری و در مراحل تعبیر، تفسیر و ارزیابی از رویکرد تفسیری استفاده شده است. نتیجه گیری: در این پژوهش، با استفاده از رویکرد نشانه شناسی و معناشناسی، معماری خانه های سنتی در شهر یزد بررسی شده است. نتایج حاکی از توانایی خاص این خانه ها در بهره گیری از عناصر معماری و رمزگان برای ارتقای ارتباطات اجتماعی و فرهنگی درون و برون خانه است. این تداخل معانی و کارکردها، هماهنگی داخلی و ارتباط با فرهنگ محلی را تقویت می کند. از نظر نشانه شناسی، خانه های سنتی یزد به عنوان الگوهایی ارزشمند می توانند در طراحی های معاصر و بهبود فضاهای مسکونی بهره مند شوند.
بسط الگوی پدیدارشناسی در مکانمندیِ مکان
حوزههای تخصصی:
مکان و مکانمندی آن آنچنان که فیلسوفان و معماران به آن اعتقاد دارند، همچنان دارای ویژگی های قابل ارزیابی برای قرارگیری دربستری جامع و همچنان قابل بحث و بررسی در جهت کمال و دیدن موارد نغز آن می باشد. امروزه نیز ابهامی که در تعریف علم مکان و معماری آن برای اساتید و دانشجویان معماری وجود دارد شاید به پیچیدگی شناخت هستی مربوط بوده و همراه با تردیدی است که حتی لوکوربوزیه-مهمترین معمار مدرن فرانسوی- نیز به وجود این ابهام تأکید داشته است. می توان اذعان داشت که این موضوع بیش از پیش با سرنوشت پرسش بنیادی «انسان چیست؟» همراه است و تا زمانی که انسان غافل از ماهیت خویش و پدیدار شناختی خویشتن است، رنگ این ابهام به قوت خود باقی می ماند. در این میان در مکتب خردگرایانه یک فیلسوف-معمار بیش از هر چیز قضایای مشترک موجود در معماری طبیعی و معماری انسانی با نگاه به عناصر اساطیری گره می خورد؛ مکاتبی که منجر به تفکیک آگاهی با عامل محرک یا بدون آن همچون زمان، زبان و غیره سعی در رساندن پدیدارهای ذهنی به عینیتی قابل ارائه می شوند، و از آنجایی که وجود انسان غایت تمام علوم است؛ پدیدارشناختی همچون علمی انسانی به امکان مکان های مختلف و حتی قابل سکونت انسان می پردازد. روش تحلیل و مداقه در این ساختار به صورت تحلیلی-توصیفی و با استناد به اطلاعات کتابخانه ای می باشد. با توجه به اهمیت این موضوع و همچنین تأثیر بنیادی عقل خردگرا در مکانمندی مکان، این مقاله مدعی برآن است که با توجه به واکاوی موضوعات اشاره شده در پی بررسی رخداد پدیده مکان باشد تا در بسطی معین و متعقل، معرفت تفسیری بر چگونگی نگرش اندیشمندان نسبت به محیط را نیز دریافته و بدین سان چگونگی خلق معنا در مکان را درک کند.
واکاوی روش شناسی واسازی در پژوهش کیفی (از تئوری تا عمل)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روش شناسی علوم انسانی سال ۳۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۲۲
127 - 149
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف: فهم عمیق پدیده های اجتماعی و فرهنگی در دنیای پیچیده امروز، حیاتی است. پژوهش های کیفی، با تمرکز بر تجارب زیسته و معانی برساخته شده، دریچه ای به سوی درک این پیچیدگی ها می گشایند. داده های کیفی، به ویژه در حوزه های اجتماعی، فرهنگی و تربیتی، به دلیل ماهیت چندوجهی و ابهام، نیازمند روش های تحلیلی عمیق ترند. «واسازی»، رویکردی نوآورانه است که با بررسی ابعاد مختلف پدیده، امکان دستیابی جامع تر به داده ها و نتایج را فراهم می کند. واسازی، افسانه «وضوح» متن را به چالش می کشد و بخش های پنهان سنت فلسفی را آشکار می کند. واسازی، وجهی از نقد متافیزیک است که با واکاوی ساختارها، خاستگاه و نقش مرکز مقتدر را برملا می کند. واسازی دریدایی به معنای تخریب نیست؛ بلکه ریشه در اندیشه های ژاک دریدا دارد و با مفاهیمی چون «مرکززدایی»، «دیفرانس» و «بازی معنا» به نقد لوگوسانتریسم می پردازد. دریدا، با زیر سؤال بردن ثبات معنا، زمینه ای برای خوانش های چندگانه ایجاد می کند. او معتقد است هر متنی، حضور «دیگری» را منعکس می کند که کلید فهم معناست. کاربرد واسازی در پژوهش های کیفی، با وجود پتانسیل بالا، با چالش هایی روبه روست. پیچیدگی مفهومی، ابهام در اجرا و نیاز به تفسیر دقیق، از جمله دشواری های پژوهشگران است. ازاین رو، تبیین چهارچوبی عملیاتی و ارائه راهکارهای کاربردی برای واسازی در پژوهش های کیفی، ضروری است. این پژوهش، با هدف واکاوی روش شناسی واسازی در تحلیل داده های کیفی و ارائه چهارچوبی عملیاتی، درصدد پاسخگویی به سؤالاتی در مورد روش ها، ابزارها، مزایا، چالش ها و کاربردهای واسازی در پژوهش های کیفی، به ویژه در حوزه های اجتماعی، فرهنگی و تربیتی است. سؤال اصلی پژوهش این است که چگونه می توان با واسازی، به تحلیل و تفسیر دقیق تر داده های کیفی دست یافت؟ هدف نهایی، ارائه راهکارهایی برای به کارگیری مؤثر واسازی و فهم عمیق تر پدیده هاست. روش: این پژوهش، روش واسازی را به عنوان رویکردی نوآورانه در تحلیل داده های کیفی، به ویژه در حوزه های اجتماعی، فرهنگی و تربیتی بررسی می کند. پیچیدگی داده های کیفی، نیاز به روش های تحلیلی عمیق تر، مانند واسازی را ایجاب می کند. واسازی با آشکارسازی مفروضات پنهان، تناقضات درونی و روابط قدرت، تحلیل چندوجهی و انتقادی را ممکن می کند. این پژوهش با بررسی مبانی فلسفی واسازی، به ویژه اندیشه های دریدا، و ارائه چهارچوبی عملیاتی، به پرسش هایی در مورد روش ها، ابزارها، مزایا، چالش ها و کاربردهای واسازی در پژوهش های کیفی پاسخ می دهد. برای انجام این پژوهش مروری، جستجوی نظام مند منابع علمی در پایگاه های داده داخلی با کلیدواژه های «واسازی»، «پژوهش کیفی»، «دریدا»، «تحلیل انتقادی»، «مدیریت آموزشی» و «معنا» انجام شد. معیار ورود به مطالعه، مقالات فارسی زبان در مورد کاربرد واسازی در پژوهش های کیفی بود. پس از غربال گری اولیه عناوین و چکیده ها، 21 مقاله برای مطالعه کامل انتخاب شدند. یافته ها نشان می دهند واسازی با زیر سؤال بردن ثبات معنا، به درک عمیق تر پدیده های اجتماعی و فرهنگی و توسعه نظریه های جدید کمک می کند. در مدیریت آموزشی، این رویکرد با تحلیل انتقادی برنامه های درسی، سیاست گذاری ها و ارزشیابی، باورهای رایج را به چالش می کشد و سیستم های عادلانه تر و یادگیری محور طراحی می کند. پیچیدگی واسازی، نیاز به آموزش و تمرین کافی و توجه به زمینه را ضروری می کند. واسازی به عنوان رویکردی مکمل، تفکر انتقادی را تقویت و زمینه تحولات مثبت در علوم انسانی را فراهم می کند. این پژوهش با بررسی نقاط قوت و ضعف واسازی، درک جامع تری از این روش ارائه و ارتباط آن با سایر روش های کیفی را بررسی می کند. نتایج: یافته های پژوهش نشان می دهد که واسازی، با زیر سؤال بردن ثبات معنا، به درک عمیق تر پدیده های اجتماعی، فرهنگی و تربیتی و توسعه چهارچوب های نظری نوین کمک می کند. این رویکرد، با آشکارسازی پیش فرض های پنهان، روابط قدرت و تناقضات درونی متن، زمینه ای برای خوانش های چندگانه و تفاسیر بدیع فراهم می کند. در مدیریت آموزشی، واسازی با تحلیل انتقادی برنامه های درسی، سیاست گذاری ها و فرایند ارزشیابی، باورهای رایج را به چالش می کشد و به طراحی سیستم های عادلانه تر و یادگیری محور کمک می کند. به عنوان مثال، واسازی مفهوم «نمره» در ارزشیابی تحصیلی، نشان می دهد که نمره نمی تواند به تنهایی معیار جامع سنجش یادگیری باشد و توجه به ابعاد دیگر یادگیری، مانند خلاقیت، تفکر انتقادی، مهارت های اجتماعی و توانایی حل مسئله، ضروری است. همچنین، یافته ها نشان می دهد واسازی می تواند به پژوهشگران در حوزه های مختلف علوم انسانی، ازجمله ادبیات، فلسفه، مطالعات فرهنگی و علوم اجتماعی، در درک بهتر پیچیدگی های متون و پدیده های اجتماعی یاری رساند. با استفاده از واسازی، می توان به نقد و تحلیل انتقادی مفاهیم، گفتمان ها و ساختارهای قدرت پرداخت و زمینه را برای تغییرات مثبت اجتماعی و تربیتی فراهم نمود. به طورمشخص، این پژوهش نشان داد که چگونه می توان با به کارگیری واسازی در تحلیل داده های کیفی، به ابعاد پنهان و ناگفته پدیده ها دست یافت و درک جامع تری از آنها به دست آورد. همچنین، یافته ها تأکید دارند که واسازی می تواند به عنوان ابزاری برای توانمندسازی گروه های به حاشیه رانده شده و تقویت صداهای نادیده گرفته شده مورد استفاده قرار گیرد. درنهایت، این پژوهش نشان می دهد که چگونه واسازی می تواند به عنوان یک روش مکمل در کنار سایر روش های کیفی، به درک بهتر و عمیق تر از پدیده ها کمک کند. بحث و نتیجه گیری: از تحلیل های انجام شده می توان نتیجه گرفت که رویکرد واسازی نه تنها ابزاری نوین برای بازاندیشی در ساختارهای فکری است، بلکه زمینه ای برای شکستن قوالب ثابت برداشت های معمول فراهم می آورد. نتایج به دست آمده مؤید هستند که با به کارگیری این روش، پژوهشگران قادر به جداسازی مفاهیم پیچیده از دیدگاه های سنتی و ارائه نقدی عمیق تر می شوند. رویکرد یادشده با تأکید بر پویایی معنا و فروپاشی موانع تثبیت شده، فرصت های بین رشته ای ایجاد نموده و موجب ارتقای دانش انتقادی و بسط نظریه های نوین شده است. یافته های حاضر نشان می دهد تأثیر مستقیم این رویکرد در حوزه های اجتماعی و تربیتی موجب تحول نگرش نسبت به مسائل متنی و نقد ساختاری شده است. استفاده دقیق از اصطلاحات واژگانی و آشکارسازی اثرات پنهان عملیاتی شواهد محکم جهت بازسازی چهارچوب های مرتبط با عدالت ارائه نمود. این روش با واگذاری مسئولیت تفسیری به خوانندگان و ایجاد مشارکت فکری در تفسیر متون، تعادل بین نقد و بازسازی را برقرار کرده است. افزون برآن، امکان تطبیق شناخت در شرایط متغیر تاریخی، زبانی و فرهنگی فراهم و چالش های مفهومی با دیدگاهی نوین ارزیابی شده است. به طورکلی، نتایج پژوهش پیشنهاد می کند که واسازی به دلیل قابلیت بازنگری مبانی نظری و انعطاف پذیری در تحلیل، می تواند به عنوان رویکرد مکمل در کنار سایر روش های کیفی به کار رود. این یافته ها نویدبخش توسعه روش های انتقادی هستند و چهارچوب عملیاتی ارائه شده افق های تازه ای در مطالعات علوم انسانی گشوده است. این نتایج به تبیین ساختارهای نوین و بهبود تفسیر معارف منجر شده است. پژوهش های آتی می توانند به بررسی تأثیر واسازی بر توانمندسازی افراد و گروه های به حاشیه رانده شده و همچنین، به نقش آن در ایجاد تغییرات اجتماعی بپردازند. تقدیر و تشکر: از استادان گران قدر که با حمایت ها و راهنمایی های ارزشمندشان، همواره الهام بخش و مشوق پیشرفت های علمی بوده اند، صمیمانه سپاسگزاریم. تعارض منافع: مؤلفان اعلام می کنند در اجرای این پژوهش هیچ تعارض مالی، اعتباری یا شخصی وجود نداشته و مراحل تحقیق به شیوه ای شفاف انجام شده است.
بررسی مبنای متفاوت بودن معنا، مفهوم و مصداق در تفسیر عینیت از اصالت وجود صدرایی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
آیین حکمت سال ۱۶ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۶۲
42 - 25
حوزههای تخصصی:
مسئله اصالت وجود و اعتباریت ماهیت، یکی از مهم ترین مباحث فلسفه اسلامی و زیربنای بسیاری از مسائل حکمت متعالیه و مرز بین فیلسوفان اسلامی و غرب می باشد که طرح آن به عنوان یکی از پایه ها و مبانی فلسفه اسلامی، از ابتکارات و افتخارات صدرالمتألهین است. در عصر حاضر، در تفسیر اصالت وجود صدرالمتألهین اختلاف است؛ به طوری که برخی هم مفهوم ماهوی را حقیقتاً و بالذات قابل صدق بر واقعیت خارجی می دانند و هم واقعیت خارجی را از سنخ ماهیت می دانند، یعنی علاوه بر صدق حقیقی مفهوم ماهوی بر خارج، به عینیت خارجی ماهیت قائل اند و در عین حال آن را با اعتباریت ماهیت منافی نمی دانند. برخی نه به عینیت ماهیت قائل اند و نه حتی مفهوم ماهوی را حقیقتاً و بالذات قابل صدق بر واقعیت خارجی می دانند. برخی نیز به عینیت ماهیت قائل نیستند، اما مفهوم ماهوی را حقیقتاً و بالذات بر واقعیت خارجی صادق می دانند؛ یعنی، بعضی ماهیت را حد وجود دانسته، بعضی تصور و خیال الوجود و بعضی عین و متن وجود. پژوهش حاضر به بررسی برداشت عینیت از ماهیت پرداخته با عنوان تفسیر عینیت از آن یاد کرده است و با روشی توصیفی- تحلیلی، و با هدف تبیین اصالت وجود صدرایی، به بررسی یکی از مبانی تفسیر عینیت از اصالت وجود صدرایی پرداخته است. در تفسیر عینیت، وجود با ماهیت مقایسه شده و احکام وجود به ماهیت نسبت داده شده است و یکی از مبانی که توانسته اجازه چنین مقایسه نادرستی را صادر نماید، متفاوت بودن معنا از مفهوم و مصداق، در دیدگاه صاحب تفسیر عینیت است. نوشته پیش رو مبنای مذکور را بررسی کرده و به این نتیجه رسیده است که: 1. «موجود» مشترک در دو اصطلاح «صدق بالذات» و «هویت خارجی» است و بنابر اصالت وجود، هرچند موجود به اصطلاح اول (صدق بالذات) بر «ماهیت» صادق است، ولی موجود به اصطلاح دوم (هویت خارجی) بر آن صدق نمی کند، ولی هر دو اصطلاح موجود، بر «وجود» صادق است. 2. در تفسیر عینیت از موجود به معنای اول بودن ماهیتْ، به موجود به معنای دوم بودن ماهیتْ رسیده است و حال آنکه جایگاه ماهیت فقط ذهن است و شیئیت آن فقط مفهومى بوده و شأن آن فقط حکایت از واقعیت خارجى است و سهم آن از واقعیت خارجى فقط صدق حقیقى بر آن و اتحاد با آن است (موجود به معنی اول)، نه اینکه خودِ همان واقعیت خارجى باشد (موجود به معنی دوم). 3. تفاوت بین مفهوم، معنی و مصداق، صحیح نیست؛ زیرا معنا، مصداق نبوده و همان مفهوم است و اختلاف آنها اعتباری است. 4. تفاوت بین مفهوم، معنا و مصداق، بر طبق دستگاه تفسیر عینیت نیز نمی تواند صحیح باشد؛ زیرا بر طبق دستگاه تفسیر عینیت، معنا به مصداق رجوع می کند و نمی توان آن را امری جدای از مصداق در نظر گرفت. 5. «مفهوم» از آن جهت که «کلی» است، حیث حاکویت دارد و حاکی است و از این جهت که به وجودی عینی و شخصی «موجود» است، همواره محکی است و در تفسیر مذکور این دو حیث های مفهوم به عنوان دو امر جدای از هم انگاشته شده است.
نظریه معنا در حکمت متعالیه(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
آیین حکمت سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۳
114 - 93
حوزههای تخصصی:
در نیمه نخست قرن بیستم، رویکرد غالب در فلسفه غرب، از موضع هستی شناختی به تدریج به موضعی معرفت شناختی، و سپس به موضعی زبان شناختی تغییر یافت. فیلسوفان تحلیلی ازجمله فرگه، راسل، و کارنپ معتقد بودند که بسیاری از مسائل فلسفی سنتی ناشی از سوء فهم های زبانی هستند. بنابراین، به جای پرداختن به هستی، به بررسی زبان بیان کننده آن پرداختند. نظریه های معنا، به ویژه نظریه های ارجاعی، کاربردی و تصویری معنا، در تلاش بودند تا نشان دهند که گزاره ها چگونه می توانند دارای معنا و در نتیجه صادق یا کاذب باشند. این دگرگونی منجربه آن شد که بحث های سنتی درباره وجود و احکام آن جای خود را به بحث درباره معنا بدهد. امّا در سنت فلسفه اسلامی، به ویژه در حکمت متعالیه ملاصدرا، رویکرد متفاوتی مشاهده می شود. ملاصدرا با ارائه نظریه اصالت وجود و اعتباریت ماهیت، اساساً وجود را اصل و ماهیت را اعتباری (بالعرض و المجاز) می داند. بر این مبنا، تحقق هر معنایی اعم از معنای لفظی و غیرلفظی در خارج، نه تنها غیرممکن، بلکه نادرست است. وی معتقد است که معنا صرفاً صورت ذهنی بوده و جایگاه آن نه در اشیای خارجی، بلکه در ذهن فاعل شناسا است. در این راستا، پژوهش حاضر درصدد است پس از تعریف نظریه معنا و طرح اجمالی نظریات معنا در غرب، به این پرسش پاسخ دهد که نظریه معنای حکمت متعالیه چیست؟ آیا این نظریه توان پاسخ به اشکالات نظریه معنا را دارد یا خیر؟ ملاصدرا در عین رد واقع نمایی مستقیم معانی، دست به تبیین دقیق تری از نحوه ادراک و تفهیم معانی می زند. او با تکیه بر اصولی مانند کاشفیت ذاتی علم، برگشت علم حصولی به علم حضوری و نیز رابطه اتحاد نفس و بدن، تصویری جامع و سازگار از فرایند معناافزایی ذهنی ارائه می دهد. به این ترتیب، نظریه او به نظریه «تصوری معنا» نزدیک می شود، با این تفاوت که اشکالات وارده به نظریه های تجربی و تحلیلی غربی، مانند جدایی ذهن و زبان، یا انتزاعی بودن معنا را ندارد. از این منظر، نظریه ملاصدرا نه تنها ریشه در یک هستی شناسی قوی دارد، بلکه توان تبیین معنای لفظی و معرفت بشری از طریق آن را نیز دارد. در واقع، رویکرد صدرایی با تکیه بر وحدت وجود، علم حضوری و ذهن مداری معنا، راهی متفاوت، اما عمیق برای فهم معنا پیش روی ما می گذارد که می تواند به عنوان مکمّل یا حتی نقدی بر نظریه های معنا در فلسفه تحلیلی مدرن تلقی شود.
بررسی سینمای برگمان از منظر فلسفه های اگزیستانس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این نوشتار به تحلیل سینمای اینگمار برگمان از منظر فلسفه های اگزیستانس می پردازد. برگمان، که به عنوان یکی از فیلمسازان برجسته و تاثیرگذار قرن بیستم شناخته می شود، به طرزی ماهرانه از زبان سینما برای بررسی دغدغه های عمیق و اساسی وجود انسانی استفاده می کند. آثار او بر مقولاتی همچون جستجوی معنا، حس فراگیر تنهایی، اجتناب ناپذیری مرگ و بحران هویت شخصی تمرکز دارد. فیلم های برگمان، به ویژه آثاری که به مضامینی مانند معنای زندگی، اضطراب وجودی و رویارویی فرد با احساس پوچی پرداخته اند، به یکی از مهم ترین جلوه های سینمایی فلسفه های اگزیستانس تبدیل شده اند. فلسفه هایی، که تحت تأثیر اندیشمندانی چون هایدگر، کی یرکگور و نیچه شکل گرفته است و به مفاهیمی مانند آزادی انسان، مسئولیت فردی، انتخاب و مواجهه با مرگ می پردازد. این رویکرد فلسفی تلاش می کند تا مبارزه انسان برای یافتن معنا در جهانی بی تفاوت و ظاهراً بی معنا را درک کند و بحران های روانی و عاطفی ناشی از مواجهه با این پرسش های اساسی را بررسی کند. این نوشتار بر آن است تا نسبت های میان ایده های فلسفه های اگزیستانس و روایت های سینمایی برگمان را با تمرکز ویژه بر فیلم های نور زمستانی ، توت فرنگی های وحشی ، مهره هفتم و فریاد ها و نجوا ها بررسی کند.
نگاهی تحلیلی به حرف اضافهه «به» و کاربردها و معانی آن در مرزبان نامه سعدالدین وراوینی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های دستوری و بلاغی سال ۱۴ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲۶
203 - 218
حوزههای تخصصی:
چنین به نظر می رسد، حروف اضافه از این جهت که تکواژهای تهی وغیرقاموسی اند و مفهوم و دلالتی ثابت دارند، کمتر دستخوش تحول می شوند؛ اما دقت و تأمل در این مقوله زبان نشان می دهد که این نوعِ دستوری، کمتر از دیگر مقوله ها، تحول و تطور نمی پذیرد وگذشت زمان، ریخت، صورت، معنا و حوزه دلالت آن ها را تغییر می دهد. حروف، با گذشت زمان در دلالت ضعیف می شوند و باید دوباره آن ها را تقویت کرد. حروف اضافه فارسی در قرون شکل گیری وتکوین زبان فارسی، دلالت های متعدد و مختلف داشته اند که به مرور زمان به ویژه در زمان حاضر، معنا و دلالت آن ها، منحصر وگاه خاص شده است؛ البته برخی نظریه های زبان شناسی برآنند که قضیه برعکس است. خلاصه اینکه حروف اضافه، با گذشت زمان، به خصوص دوره حاضر، معانی متعدد و متنوعی را به خود گرفته اند. در این مقاله به بررسی کاربرد حرف اضافه «به» در مرزبان نامه سعدالدین وراوینی پرداخته شده و دلالت ها و معانی مختلف آن همراه با ذکر شواهد مطرح شده است. حرف اضافه «به» بیش از هزار و سیصد بار، در مرزبان نامه با معانی و مفاهیم متعدد به کار رفته و حوزه دلالت آن بیشتر از دلالت های امروزین آن در زبان فارسی است. به طور کلی معانی و کاربردهای این حرف از قرن هفتم تا به امروز به سمت تخصیص و کاهش حرکت کرده است.
نقش هنرسازه های بدیعی در تعامل صورت و معنای منطق الطیر با کاربست نظریه ارتباطی یاکوبسن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادبیات فارسی (دانشگاه خوارزمی) سال ۳۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۳ (پیاپی ۹۸)
131 - 164
حوزههای تخصصی:
رومن یاکوبسن تفاوت نقش های زبانی را حاصل برجستگی برخی از عناصر ارتباطی (فرستنده، گیرنده، پیام، موضوع، مجرای ارتباطی و رمزگان) دانسته و معتقد است هر پیام نقش های زبانی متعددی دارد که معمولاً یکی از آنها برجسته تر است. در متون ادبی، به دلیل پیچیدگی متن، تعدد لایه ها و سیّال بودن نشانه ها، هنرسازه ها علاوه بر ایجاد یا تقویت نقش ادبی و ارتقای فرمی متن، با دیگر نقش های زبانی نیز در تعامل اند و درصورت استفاده هوشمندانه، سبب تناسب و تطابق صورت و معنای متن می شوند. در پژوهش حاضر، به روش توصیفی تحلیلی، نقش هنرسازه های بدیعی در تعامل صورت و معنای منطق الطیر عطار تحلیل شده است. یافته ها نشان داد که عطار با آگاهی از کارکردهای گوناگون زبان، بین هنرسازه های بدیعی و محتوای اخلاقی عرفانی منطق الطیر تناسب و تعادل برقرار و هنرسازه ها را براساس جوهره و کارکرد ادبی شان، برای بیان مفاهیم خاصی استفاده کرده است؛ مثلا،ً «حسن تعلیل» را برای تبیین مسائل تعلیمی و عرفانی، «مراعات نظیر» را برای ایجاد وحدت موضوعی و انسجام متنی و «متناقض نمایی» را برای تصویرگری ماهیت متناقض تجربه های عرفانی و کشمکش های درونی و برونی عارف به کار برده است. کاربست هنرسازه ها به فراخور موضوع و محتوای حکایات منطق الطیر، زیبایی، تأثیرگذاری عمیق و تعامل و تطابق صورت و معنا را پدید آورده است.
چگونگی رهایی عکس از معنا و تلنگر آن بر شهود در برابر واقعیت (با تکیه بر آثار عکاسی رینکو کاوائوچی)
حوزههای تخصصی:
عکس به عنوان یک اثر هنری در بیشتر موارد به دنبال تبدیل تأثر به توصیف است؛ چراکه با تبیینِ توصیف، قصد ورود به هزارتوی معنا را بر اساس همپوشانی لایه های معنایی دارد. اما این تصور از هنر عکاسی گاهی رویکرد ضد توصیفی به خود گرفته و سعی در رهاسازی انگاره های معنایی دارد. در میان هنرمندان عکاس معاصر، رینکو کاوائوچی عکاس ژاپنی با بیانی بلافصل از واقعیت، سعی دارد هرآن چه که در روزمره گی رخ می دهد را با بیانی «عیناً هرآن چه که بوده» را نمایش دهد. آثار این هنرمند به دنبال بیان احساسات قابل فهم و مفید بوده و درواقع سوژه در قالب یک اشاره ناب ظاهر می شود، به این صورت که «همانی» است که در واقعیت وجود دارد. پژوهش حاضر با بررسی عناصری چون احساس تمرکز یافته، اشاره صادقانه به یک لحظه برجسته و در نهایت سکوتِ ستوری در آثار عکاسی کاوائوچی به دنبال چگونگی عدول این آثار از باتلاق معنایی است، و نیز بیان می دارد که این مهم خود در نهایت چطور منجر به «بیداری در برابر واقعیت» می شود؟ ازین رو که همواره شهود در روند نیل به حقیقت بوده است، مطالعه بیداری در مواجهه با واقعیت که خودیافتگی را در پس دارد، با اهمیت جلوه می کند. این پژوهش به صورت کمی و بر اساس اسناد کتاب خانه ای و در قالب توصیفی-تحلیلی مورد مطالعه قرار می گیرد. بر اساس آن چه از روند پژوهش به دست آمد، کاوائوچی برای تصویربرداری از آثار خود به دنبال هیچ گونه معنای از پیش تعیین شده نبوده و تنها سادگی محض آثار او به عمیق بودنشان صحه می گذارد. آثار این هنرمند در پی بیان تمثیل، نماد و مفاهیم ضمنی نبوده و درواقع با رویکرد آشکار و طبق برخورد روزمره سوژه هایی را برگزیده _یا درواقع طریقی از زندگی عکاس_ که می تواند برای خود جذاب باشد؛ ازاین رو آثار کاوائوچی با مقابل نهادن خویشتن انسان با خودش همچون گزاره ای از یک درس عمیق و آکنده خواهد بود.