مطالب
فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۵۲۱ تا ۱٬۵۴۰ مورد از کل ۵۴۶٬۷۶۴ مورد.
منبع:
پژوهش سیاست نظری بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۷
167 - 204
حوزههای تخصصی:
در این مقاله، به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که «رئالیسم انتقادی دیالکتیکی، چه تأثیری بر فهم «دیگری» در روابط بین الملل دارد؟» فرضیه مقاله برای پاسخ به پرسش یادشده این است که رئالیسم انتقادی دیالکتیکی با پذیرش چندلایه بودن پدیده های اجتماعی و هستی های متکثر در معنای نااین همانی در روابط بین الملل، دیالکتیک را نیز مکانیسم تغییر و شدن می داند که بر اثر آن، فهم متفاوتی از دیگری به مثابه هستی رئالیستی در روابط بین الملل شکل می گیرد. نگرش رئالیسم انتقادی دیالکتیکی را می توان به عنوان رهیافت رهایی بخش در نظریه های پارادایم انتقادی برای شمول دیگری های به حاشیه رانده شده به کار گرفت.
بررسی تاثیر تحریم ها بر سرمایه گذاری ،رشد اقتصادی و تولید کشاورزی در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بخش کشاورزی، یکی از مهم ترین بخش های اقتصادی است که درصد بالایی از تولید ناخالص ملی را به خود اختصاص می دهد. همچنین این بخش سهم به سزایی در اشتغال کشور و جایگاه خاصی در فرایند توسعه اقتصادی دارد. از طرفی بخش کشاورزی نقش بسیار مهمی در ایجاد اشتغال برای روستاییان و جلوگیری از تسریع مهاجرت روستا به شهر دارد. بدین روی، شناسایی عوامل مؤثر بر تولید بخش کشاورزی از اهمیت فراوانی برخوردار است.از این رو پژوهش حاضر به بررسی تاثیر تحریم ها بر رشد اقتصادی و تولید بخش کشاورزی در ایران پرداخته است. نتایج آزمون فرضیات نشان داد که بین وضع تحریم ها و تولید ناخالص داخلی رابطه ی معنی داری وجود ندارد.
واکاوی مولفه های فرزند پروری بهبود انطباق پذیری در کودکان: یک نمونه پژوهش کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
108 - 120
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر، واکاوی مولفههای فرزند پروری بهبود انطباق پذیری در کودکان بود. محیط این پژوهش کلیهی متون در زمینهی انطباق پذیری از کودکی بود. روش انتخاب متون به روش هدف مند از بین متون انطباق پذیری کودکی در محدوده سالهای (2013-2022) بر اساس ملاکهای ورود و خروج بود. ملاک تعداد متون بر اساس رعایت اصل اشباع بود. روش گردآوری اطلاعات مطالعهی خط به خط متون، مبتنی بر سؤالات مرتبط با مولفههای فرزندپروری بهبود انطباق پذیری کودکان بود. دادههای حاصل از بررسی متون به کمک روش تحلیل محتوای مرسوم هیش و شانون (2005) تحلیل شدند. تحلیل محتوای متون انطباق پذیری کودک نشان داد که برای فرزندپروری انطباق پذیری کودکان سه مفهوم میتواند مورد توجه قرار گیرد که عبارتند از: 1) هدف فرزندپروی بهبود انطباق پذیری با خرده مفاهیم آماده شدن کودک برای مقابله با رویدادهای غیر منتظرهی دشوار، کنار آمدن با شرایط جدید و عبور از گذارهای زندگی، 2) ضرورت فرزندپروری بهبود انطباق پذیری با خرده مفاهیم پذیرش رویدادهای درون روانی، پذیرش رویدادهای بیرونی، انعطاف پذیری شناختی، افزایش کارایی و موفقیت در زندگی و شغل آینده؛ 3) محورهای بهبود انطباق پذیری آموزشی با خرده مفاهیم انطباقپذیری هیجانی، انطباق پذیری رفتاری و انطباق پذیری تفکر. با توجه به این نتایج میتوان گفت در بسته فرزندپروری بهبود انطباق پذیری سه گام از آگاهی و مهارت باید مورد توجه قرار گیرد: هدف این نوع سبک فرزندپروری، ضرورت چنین فرزندپروری و در نهایت فنون و مهارتهای این نوع از والدگری آموزش داده شود.
طراحی محیط یادگیری دیجیتال خلاق با استفاده از هوش مصنوعی و تاثیر آن بر شایستگی دیجیتال معلمان دوره ابتدایی شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
171 - 189
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف : در عصر تحولات دیجیتال، ارتقای شایستگی های دیجیتال معلمان به عنوان یکی از ضرورت های آموزش نوین مطرح است. محیط های یادگیری خلاق با بهره گیری از فناوری و هوش مصنوعی، بستری مناسب برای پرورش این شایستگی ها فراهم می سازند. ادغام خلاقیت آموزشی با ابزارهای هوشمند، راهکاری مؤثر برای توسعه حرفه ای معلمان به شمار می رود. هدف پژوهش حاضر، طراحی و بررسی اثربخشی یک محیط یادگیری دیجیتال خلاق مبتنی بر هوش مصنوعی بر ارتقای شایستگی های دیجیتال معلمان ابتدایی شهر تهران است. روش شناسی پژوهش : پژوهش از نوع کاربردی و با روش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون–پس آزمون و گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری شامل معلمان ابتدایی شهر تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۴ بود و نمونه شامل ۳۰ نفر به روش در دسترس انتخاب شد و 15 نفر به روش تصادفی در هریک از گروه های کنترل و آزمایش قرار گرفتند. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه استاندارد شایستگی دیجیتال معلمان اتحادیه اروپا بود. مداخله شامل طراحی و اجرای یک دوره آموزشی ۱۰ جلسه ای در محیط پلتفرم Nearpod با بهره گیری از ابزارها و روش های تعاملی و خلاقانه دیجیتال و پشتیبانی هوش مصنوعی بود. یافته ها : یافته ها نشان داد استفاده از محیط یادگیری طراحی شده، به طور معناداری موجب ارتقای کلی شایستگی دیجیتال معلمان گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد. تحلیل های آماری مؤید اثر مثبت مداخله بر پنج مؤلفه از شش مؤلفه شایستگی دیجیتال بود؛ اما تفاوت در مؤلفه «تسهیل شایستگی دیجیتال فراگیران» معنادار نبود. بحث و نتیجه گیری: نتیجه این پژوهش بیان می کند که محیط های یادگیری دیجیتال خلاق، اگر به درستی طراحی و اجرا شوند، می توانند نقش مؤثری در توانمندسازی فناورانه و حرفه ای معلمان ایفا کنند. استفاده هوشمندانه از فناوری و هوش مصنوعی می تواند به افزایش خلاقیت، خودکارآمدی و کیفیت آموزش در عصر دیجیتال منجر شود.
تبیین الگوی بومی سواد رسانه ای در نظام تعلیم و تربیت جمهوری اسلامی ایران با استفاده از نظریه داده بنیاد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، طراحی الگوی بومی سواد رسانه ای در نظام تعلیم وتربیت جمهوری اسلامی ایران با بهره گیری از نظریه داده بنیاد بود و بدین منظور، دوازده مصاحبه نیمه ساختاریافته تخصصی با خبرگان و یک مطالعه مجزا انجام شد. تحلیل داده ها در فرایند کدگذاری باز به شناسایی 262 مفهوم انتزاعی درقالب 37 مقوله و نُه طبقه اصلی منجر شد و سپس این مقولات در فرایند کدگذاری محوری با یکدیگر ارتباط یافتند. درنهایت، پنج قضیه درنتیجه کدگذاری انتخابی به دست آمد. یافته ها نشان می دهد «الزامات ، عوامل و منابع سواد رسانه ای» ازطریق راهبردهای تعاملی، پژوهشی و آموزشی از عوامل اصلی راهبری سواد رسانه ای هستند و مهم ترین عوامل بسترساز در این حوزه عبارت اند از: «رشد گفتمان های زمینه ای»، «ایجاد فرهنگ نقادی»، «تقویت روحیه یادگیری»، «ارتقای درک عموم درباره رسانه و آینده آن»، «آگاهی مسئولان از اهمیت سواد رسانه ای»، «زیرساخت های نرم و سخت سواد رسانه ای» و «آشتی فضای نخبگانی با فضای عمومی»؛ همچنین «بازگشت نهادهای تربیتی به جایگاه اصلی شان»، «بهبود اخلاق عمومی در فضای رسانه ای» و «پیشرفت تمدنی» در پیامدهای جمعی و «شکل گیری هویت سالم رسانه ای»، «مدیریت مصرف رسانه»، «بهبود سبک زندگی»، «مولّدمحوری و تولید محتوای رسانه ای» در پیامدهای فردی، مهم ترین خروجی های موردانتظار «راهبری سواد رسانه ای» هستند.
گذار از عدالت اخلاقی به عدالت حقوقی و تعریف جدیدی از دولت سیاسی در فلسفه ارسطو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
529 - 549
حوزههای تخصصی:
در این مقاله نگارنده سعی در توضیح امری کمتر دیده شده در اندیشه اخلاقی و سیاسی ارسطو را دارد که همان بعد حقوقی است که ارسطو اتفاقاً بین اخلاق و سیاست در جهت پیوند این دو در فصل پنجم کتاب اخلاق نیکوماخوس بیان کرده است. ارسطو در این فصل از عدالت به معنای اخلاقی فاصله می گیرد و با وارد کردن دیگری در نظریه خود به عدالت به معنای حقوقی تحت نظریه حق طبیعی که خود مبتنی بر نظریه طبیعت یونانی است وارد می شود. با این فصل از کتاب مذکور ارسطو معنای قانون، شهروندی و زندگی ذیل دولت سیاسی را کاملا متحول می کند. به نوعی که کاملا سیاست از این لحظه تحت تأثیر حق یا حقوق غیر سوبژکتیو انسان قرار می گیرد و در اینجا ارسطو میان تدبیر منزل، نسبت خدایگانی و بندگی و وضع سیاسی تفاوت ایجاد می کند و سیاست را مکانی برای تحقق بخشی کسب فضایل اخلاقی و تضمین قوانین مبتنی بر عدالت توزیعی و تصحیحی و سایر حقوق طبیعی شهروندان قرار می دهد.
تحلیل کنش گفتار و گشتارهای آن در معراج نامه های فارسی با رویکرد اقتباسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهای زبانی دوره ۱۶ مهر و آبان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۸۸)
213 - 242
حوزههای تخصصی:
معراج نامه ها متونی روایی هستند که به طور اخصّ به سیر ملکوتی پیامبر (ص) اطلاق می شوند. پدیدآورندگان این متون، آثارشان را با تقلید یا اندکی تغییر از متون متقدّم سروده اند. در این مقاله، با رویکرد کنش گفتار سرل و بیش متنیّت ژنت، و روش تحلیلی توصیفی، به بررسی تأثیر و تأثّر ساختاری و زبانیِ معراج نامه ها می پردازیم. فرض بر این است که ارتباط این متون، بیش متنی است و راویان متأخّر به صورت آگاهانه در سرودن اشعارشان به راویان متقدّم نظر داشته اند. با بررسی 26 پی رفت مشابه به این نتیجه رسیدیم که آثار سنایی و خاقانی با 17 شاعر تابع، پیش متن سایر متون بوده و سنایی، قوّامی، اخسیکتی و مولانا تابع دیگر شاعران نبوده اند. تغییر نسبت به تقلید در شاعران متأخّر بیشتر بوده، گشتار کمّی افزایش از نوع گسترش زیبایی شناختی و گشتار کاربردی از نوع کیفی درونی بسامد بالاتری داشته است. متنوّع ترین کنش های گفتاری از آنِ هلالی و پربسامدترین مربوط به خواجو است. دلایل بسامد بالای کنش های گفتاری در پی رفت های مشابه عبارت اند از: بیان جزئیّات، افزودن آرایه و اپیزود کنشی و کنشگران، توصیف، طرح مباحث تعلیمی و اخلاقی، ایجاد تقابل بین دو مفهوم یا شخصیت، گفت وگوسازی و استفاده از شخصیت های کمکی.
An Introspective Analysis of Appropriacy Indices in ELT Curriculum Policy and Practice(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
The present study aimed to explore how the ELT curriculum is perceived, adopted, and implemented by EFL high school teachers. This study also shed some light on several effective factors in curriculum planning and practicing. Data for this study came from a survey and follow-up interviews with EFL teachers. The Findings revealed some critical systemic gaps between policy and practice: (1) a disconnect between policymaking processes and established ELT pedagogical theories; (2) insufficient incorporation of stakeholder voices, particularly teachers, during policy formulation; (3) neglect of teacher agency, professional needs, and motivational factors in curriculum design; and (4) an absence of foundational needs analysis research to inform policy decisions. The study underscores the imperative of prioritizing teacher autonomy, participatory policymaking, and evidence-based frameworks in curriculum development. To mitigate disparities between policy objectives and classroom practices, recommendations include decentralizing decision-making to empower educators, integrating teacher feedback into policy cycles, leveraging academic expertise, and fostering context-sensitive adaptations of global ELT methodologies. These insights contribute to broader regional discussions on educational equity, teacher professionalization, and sustainable language policy reforms in institutional settings.
Comprehensive Review of Writing Assessments in EFL Contexts: A Meta-Synthetic Study(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Writing assessments in the EFL context today have put a great concern on language acquisition and proficiency testing. However, diverse techniques and practices require a comprehensive synthesis to better understand trends, gaps, and best practices. This study reviews and synthesizes prior research on writing assessments in EFL contexts. It examines the dominant assessment approaches, their effectiveness, and their impact on EFL learners' writing skills holistically. The study employs a meta-synthesis approach. Fifty journal articles indexed by Scopus, ERIC, Crossref, Google Scholar, DOAJ, Copernicus, and other indexing databases between 2018 and 2024 were selected as the data to review in this study. The data selection was conducted to ensure the relevance and quality of the literature reviewed. The results include a variety of assessment practices such as teacher feedback, self-assessment, peer-assessment, blended or collaborative assessment, automated writing evaluation (AWE), and artificial intelligence in EFL writing settings. The study also concludes that, despite the diversity and complexity of writing assessments in EFL contexts, there is a strong need for more standardized and contextually valid assessment practices. Effective assessments align with instructional goals and offer meaningful feedback that supports student learning. The study recommends developing comprehensive assessment frameworks tailored to specific EFL contexts, providing more training for educators in assessment literacy, and conducting further research into the long-term impact of various assessment practices on the writing development of EFL learners.
Developing spiritual citizenship curriculum model in the second secondary school(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
Curriculum Research, Volume ۶, Issue ۱ , ۲۰۲۵
140 - 168
حوزههای تخصصی:
In recent years, many educational systems have paid attention to spiritual citizenship education as one of the most fundamental methods of educating responsible citizens. The purpose of the current research was to provide a model of the curriculum of the spiritual citizen in the second secondary school. To serve that end, a qualitative approach and Grounded theory method were used. The participants were selected based on purposive sampling (snowball) method. Data were collected through semi-structured interviews with 21 professors and experts including 12 males and 9 females, aged between 41 and 62, hoding PhD degree with 6 - 25 years of experience, who had valuable experiences and research related to the research topic. The collected data were analyzed in the three main stages of open, axial and selective coding. Interview data analysis revealed five main categories which affect spiritual citizen model; namely, causal factors, underling factors, intervening factors, strategies, and advantages. The findings suggest that the proper implementation of spiritual citizenship education can lead to development of responsible, informed, and accountable citizens in society.
ارزیابی رویکردهای روانشناختی رفتار جامعه پسند با محوریت آموزه های قرآنی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قرآن و علوم اجتماعی سال ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۷)
146 - 169
حوزههای تخصصی:
رفتارهای جامعه پسند که مبتنی بر رفتارهای اخلاق مدارانه است و در تعالی فرد و جامعه نقش بسزایی دارد، مورد توجه اندیشمندان مختلف ازجمله روانشناسان، قرارگرفته است، و در مکاتب روانشناسی، ذیل سه رویکرد انگیزه ای، نتیجه گرا و رویکرد وابسته به پسند جامعه تبیین می شود. این رویکردها به دلیل نادیده گرفتن خاستگاه و ریشه رفتارهای جامعه پسند دچار نوعی چالش و خلل و نقص در تبیین رفتارهای جامعه پسند شده اند. این در حالی است که این دست رفتارها از مقوله های حائز اهمیت در تربیت دینی است و ازآنجاکه کمال انسانی از راه تقرب و عبودیت خداوند و به دیگر سخن خدا گونه شدن، هدف اصلی و بنیادین تربیت از منظر قرآن و روایات معرفی شده است؛ تبیین دینی در این زمینه ضرورت دارد. این پژوهش ضمن ارزیابی رویکردهای روان شناختی رفتار جامعه پسند، به این سؤال پاسخ می دهد که بر مبنای آموزه های قرآنی، رفتار جامعه پسند مبتنی بر چه اصولی است؟ با روشی توصیفی تحلیلی و با کنکاش در آیات الهی، این نتایج حاصل شد که قرآن کریم با تبیین خاستگاه و ریشه چنین رفتارهایی و همچنین بیان شاخصه های آن، خلأهای موجود در رویکردهای روان شناختی را برطرف کرده است. دراین راستا مشخص گردید اولاً خاستگاه و ریشه این دست رفتارها در عقل و فطرت انسانی است و نقش رهبری وحی و دین در تعیین حدومرز آن ضروری است و ثانیاً با شاخصه هایی که آموزه های دین مشخص می کند، رفتارهای جامعه پسند باید از حُسن فعلی و فاعلی توأمان برخوردار باشند تا علاوه بر سودرسانی به انسان ها و تعالی جامعه، مهم ترین رسالت آن که تعالی روحی فرد و قرب پروردگار است را نیز به ظهور برساند.
نقش مالیه عمومی و مخارج دولت بر توزیع درآمد در ایران
منبع:
مطالعات بین رشته ای اقتصاد دوره ۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
141 - 166
حوزههای تخصصی:
رفع فقر یکی از مهم ترین چالش های توسعه در جهان، به ویژه در کشورهای در حال توسعه محسوب می شود. هدف این مقاله، بررسی اثر مخارج دولت بر فقر و نابرابری درآمدی در ایران است. در این مطالعه از داده های آماری سالانه مربوط به دوره زمانی ۱۳۷۰ تا ۱۴۰۲ استفاده شده که اطلاعات مورد نیاز از بانک جهانی و بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران استخراج گردیده است. با توجه به محدودیت های آماری در شاخص های مستقیم فقر، تمرکز پژوهش بر ضریب جینی به عنوان شاخص نابرابری درآمدی قرار گرفته است. برای تحلیل رابطه بین شاخص نابرابری و متغیرهای کلان اقتصادی شامل مخارج دولت، نرخ تورم، درآمدهای نفتی و تولید ناخالص داخلی، از روش خود همبسته با وقفه های توزیعی (ARDL) بهره گرفته شده است. این روش امکان بررسی هم زمان روابط کوتاه مدت و بلند مدت میان متغیرها را فراهم می سازد. نتایج به دست آمده نشان می دهد که افزایش مخارج دولت، درآمدهای نفتی و تولید اقتصادی موجب کاهش نابرابری درآمدی و در نتیجه کاهش فقر می شود، در حالی که تورم اثری افزایشی بر نابرابری و فقر دارد. یافته های پژوهش می تواند در طراحی سیاست های مالی و بازتوزیعی کارآمد با هدف کاهش شکاف درآمدی و حمایت از اقشار آسیب پذیر مورد استفاده قرار گیرد.
تحلیل نفس شناسانه و فقهی از تاثیرات ملاکات ارزش گذاری در تعادل قدرت خرید
منبع:
مطالعات بین رشته ای اقتصاد دوره ۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
113 - 136
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به تبیین رابطه بین ملاکات ارزش گذاری و تعادل قدرت خرید می پردازد. در نظام سرمایه داری، ارزش گذاری بر دو ملاک مطلوبیت و کمبودی استوار است که منجر به عدم تعادل قدرت خرید می شود. علت این عدم تعادل، نبود ملاک برای ادراک واقع در فهم مشترک افراد از عوامل تولید است. پژوهش حاضر با روشی تحلیلی-استنباطی و با رویکردی تلفیقی از نفس شناسی و فقه امامیه، به تبیین ملاکات ارزش گذاری می پردازد. بر این اساس، چهار ملاک اصلی کار، زمان، مقدار و استفاده ای بودن معرفی می شوند که از یک سو برآمده از حالات نفسانی (مصلحت، ارزش، حق و نیاز) هستند و از سوی دیگر در فقه امامیه مورد تأیید قرار گرفته اند. یافته های پژوهش نشان می دهد تبعیت از این ملاکات منجر به ثبات در ارزش کالاها و خدمات می شود و تغییر قیمت ها تنها در صورت تغییر واقعی در عوامل تولید رخ می دهد. این نظام ارزش گذاری با ایجاد تعادل در قدرت خرید افراد، می تواند مشکلات اساسی اقتصاد معاصر مانند تورم، رکود و شکاف طبقاتی را حل کند. همچنین، با بررسی مسئله تسعیر در شرایط معاصر و با توجه به تغییر سیره عقلایی در شرایط معاصر، سازوکار عملیاتی برای اجرای این نظام ارائه شده است.
اثرات متقابل بین سرمایه اجتماعی و حکمرانی خوب: تحلیل مقایسه ای گروه های درآمدی کشورها
حوزههای تخصصی:
این مطالعه به بررسی رابطه پویای متقابل بین سرمایه اجتماعی و حکمرانی خوب در بین 154 کشور دنیا در دو گروه درآمدی و برای دوره 2022-2007 پرداخته است. با توجه به مبانی نظری، سرمایه اجتماعی که با اعتماد، شبکه ها و هنجار های اجتماعی شناخته می شود، به عنوان یک عامل تعیین کننده و با اثر متقابل با کیفیت حکمرانی که شامل کنترل فساد، حاکمیت قانون، کیفیت نظارت، اثر بخشی دولت، ثبات سیاسی و عدم وجود خشونت و حق اظهارنظر و پاسخگویی است، مورد بررسی قرار گرفته است. به منظور ارزیابی ارتباط بین سرمایه اجتماعی و حکمرانی خوب، در ابتدا شاخص های شش گانه حکمرانی خوب با استفاده از روش معادلات ساختاری و تحلیل مؤلفه های اصلی موزون شدند و در ادامه، با استفاده از روش خود رگرسیون برداری در داده های تابلویی، ارتباط متقابل بین سرمایه اجتماعی و حکمرانی خوب در دو گروه کشور های با درآمد بیشتر از متوسط و کشور های با درآمد کمتر از متوسط ارزیابی و مقایسه شد. نتایج این مطالعه نشان می دهد که سرمایه اجتماعی در کشور های با درآمد کمتر از متوسط به طور مثبت بر کیفیت حکمرانی تأثیر می گذارد. از سوی دیگر، حکمرانی خوب به طور معنا داری موجب تقویت سرمایه اجتماعی می شود. این اثر در کشور های با درآمد کمتر از متوسط بزرگ تر و در کشور های با درآمد بیشتر از متوسط، پایدار تر است. این یافته ها مؤید ارتباط متقابل بین حکمرانی و سرمایه اجتماعی است، به گونه ای که اثر حکمرانی بر سرمایه اجتماعی مهم تر و بزرگ تر است. نتایج این مطالعه، پیامد های سیاستی ارزشمندی برای توسعه پایدار از طریق مداخلات هدفمند متناسب با سطح درآمد و محیط اجتماعی-سیاسی کشور ها ارائه می دهد.
تحلیل جامعه شناختی عوامل مؤثر بر مشارکت شهروندان در حفاظت از محیط زیست: رویکردی بر پایه نظریه رفتار برنامه ریزی شده(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش: بحران های محیط زیستی در سال های اخیر به یکی از چالش های اصلی جوامع شهری تبدیل شده اند. در این میان، مشارکت شهروندان در حفاظت از محیط زیست به عنوان راهبردی بنیادین در تحقق حکمرانی محیط زیستی و مدیریت پایدار مطرح است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل جامعه شناختی عوامل مؤثر بر مشارکت شهروندان در حفاظت از محیط زیست، بر مبنای چارچوب نظریه رفتار برنامه ریزی شده انجام شده است.
روش پژوهش: جامعه آماری شامل شهروندان بالای ۱۸ سال شهر سنندج بود که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای و براساس فرمول کوکران، تعداد ۴۲۴ نفر به عنوان نمونه نهایی انتخاب شدند. داده ها با پرسشنامه گردآوری و با نرم افزارهای SPSS و SmartPLS تحلیل شدند.
یافته ها: نتایج تحلیل مسیر نشان داد که از میان هشت فرضیه مطرح شده، پنج فرضیه تأیید و سه فرضیه رد شدند. متغیرهای آگاهی از مشارکت، کنترل ادراک شده رفتاری، قصد مشارکت و محیط سیاسی تأثیر مثبت و معناداری بر رفتار مشارکتی شهروندان داشتند، در حالی که متغیرهای درک منافع و هنجار ذهنی، تأثیر معناداری بر قصد رفتاری نداشتند. همچنین، نقش میانجی قصد مشارکت در روابط میان آگاهی و کنترل ادراک شده با رفتار مشارکتی مورد تأیید قرار گرفت.
نتیجه گیری: یافته ها نشان می دهد که مشارکت در حفاظت از محیط زیست شهری، بیش از آنکه متأثر از نگرش های فردی باشد، تحت تأثیر آگاهی واقعی، احساس خودکارآمدی و زمینه های نهادی و سیاسی است. بنابراین، تقویت سواد محیط زیستی، ایجاد بسترهای مشارکتی شفاف و ارتقای اعتماد عمومی به نهادهای مسئول، از راهبردهای مؤثر برای افزایش مشارکت شهروندان در سیاست گذاری محیط زیستی محسوب می شود.
واکاوی جایگاه مکانی دروازه باغشاه در ساختار تاریخی و معاصر شیراز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات معماری ایران بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۷
265 - 292
حوزههای تخصصی:
دروازه باغشاه، به عنوان یکی از عناصر نشانه ای برجسته در ساختار تاریخی شهر شیراز، اگرچه در منابع مکتوب و تصویری متعددی مورد اشاره قرار گرفته، به واسطه تخریب کالبدی، نبود شواهد میدانی و ابهامات موجود در اسناد تاریخی، مکان دقیق آن تاکنون در هاله ای از ابهام باقی مانده است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و بازخوانی موقعیت مکانی این دروازه در بستر تاریخی و ساختار معاصر شهر شیراز انجام شده و تلاشی است برای بازیابی یک عنصر گمشده در حافظه فضایی شهر. این پژوهش با رویکردی کیفی و با بهره گیری از روش های میان رشته ای، ازجمله تحلیل اسنادی، نشانه کاوی تاریخی، خوانش بینامتنی و تطبیق جغرافیایی، به دنبال صورت بندی چارچوبی «تفسیری تاریخی» برای مکان یابی دقیق دروازه است. داده های تحقیق از مجموعه ای متنوع از منابع همچون سفرنامه ها، نقشه های تاریخی، تصاویر آرشیوی و متون توصیفی گردآوری شد و در فرایندی تطبیقی، ازطریق برهم نهاد لایه های زمانی و سنجش الگوهای مکانی بررسی گردید. این رویکرد زمینه شناسایی الگوهای تکرارشونده، آشکارسازی نقاط ابهام و بازشناسی گسست های معنایی در روایت های تاریخی را فراهم کرد؛ فرایندی که سرانجام به بازنمایی مستند، منسجم و مبتنی بر شواهد از موقعیت مکانی دروازه انجامید. یافته های پژوهش حاکی از آن است که خیابان دهنادی در بیرون از حصار شهر تاریخی قرار داشته و محل تقریبی دروازه باغشاه در حدفاصل میان خیابان دهنادی و فلکه شهرداری واقع بوده است. همچنین، تحلیل دقیق نقشه سال 1342ق (۱۳۰۲ش)، پس از زمین مبنا شدن (ژئورفرنس سازی)، نشان داد که موقعیت ترسیم شده برای دروازه در این نقشه با داده های تصویری هم خوانی ندارد؛ نکته ای که بر اعتبار بیشتر تصاویر آرشیوی نسبت به نقشه های ترسیمی آن دوره، به ویژه نقشه های کروکی و کم دقت تأکید می کند. بر پایه این تحلیل ها، نسخه ای بازترسیم شده از بخشی از نقشه سال 1342ق (۱۳۰۲ش) تهیه شد که ناحیه پیرامونی دروازه باغشاه را با دقت و استناد بیشتر بازمی نمایاند. این پژوهش، با بازشناسی جایگاه یکی از عناصر حذف شده از سیمای تاریخی شهر، ضمن تقویت حافظه تاریخی شیراز، بستری مستند برای مطالعات آتی درزمینه بازآفرینی در محدوده های شهر تاریخی و ارتقای درک از سازمان فضایی شهر فراهم می سازد و می تواند مبنایی برای سیاست گذاری های آگاهانه در مواجهه با میراث ازدست رفته شهری باشد.
حذف ارز نیمایی و استقرار بازار توافقی از نگاه امنیت اقتصادی
منبع:
امنیت اقتصادی دوره ۱۳ مرداد ۱۴۰۴ شماره ۵ (پیاپی ۱۳۶)
51 - 62
حوزههای تخصصی:
در پی تحولات اقتصادی و فشارهای فزاینده ناشی از محدودیت های ارزی، سیاست گذار ارزی کشور در سال ۱۴۰۳، تصمیم به حذف ارز نیمایی و انتقال بخش عمده ای از معاملات ارزی به بازار موسوم به بازار توافقی گرفت. این اقدام در ظاهر با هدف کاستن از شکاف بین نرخ های رسمی و آزاد ارز، افزایش انگیزه عرضه ارز توسط صادرکنندگان و حرکت به سوی نظامی شفاف تر در تخصیص ارز انجام شد. بااین حال، تجربه اجرای این سیاست، نه تنها اهداف ادعایی را محقق نساخت، بلکه منجر به بروز آسیب هایی ازجمله تشدید نوسانات ارزی، کاهش شفافیت در عرضه و تقاضای ارز، تضعیف ابزارهای سیاست گذاری ارزی و افزایش نااطمینانی در بازار شد که نیازمند آسیب شناسی دقیق و بازنگری جامع در سیاست های ارزی کشور است و مجموعه ای از توصیه های سیاستی ارائه می شود که شامل پرهیز از شوک درمانی و حذف دفعی سیاست های تثبیتی، بازطراحی نظام تخصیص ارز بر اساس اولویت های تولیدی و راهبردی، بهینه سازی ابزار بازگشت ارز صادراتی از طریق پیمان سپاری، پشتیبانی از تولید داخلی برای کاهش وابستگی به واردات ارزی و تنوع بخشی به منابع ارزآور کشور است.
بهینه سازی مسئله برنامه ریزی تولید و زمان بندی ارتباط انسان-ربات در شرایط فازی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
چشم انداز مدیریت صنعتی سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۷
39 - 72
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف : برنامه ریزی تولید، زمان بندی و توالی، هسته اصلی عملکرد شرکت های تولیدی را تشکیل می دهد. تقاضاهای جدید و در حال تغییر بازار، تولید را به یک چالش تبدیل می کند، زیرا شرکت ها باید با استفاده از حداقل منابع ممکن، محصولاتی با کیفیت بالا ارائه کنند و به تقاضاهای غیر قطعی بازار پاسخ دهند. بنابراین نیاز به برنامه ریزی، زمان بندی و توالی تولید کارآمد به یک حوزه تحقیقاتی بسیار مهم برای شرکت ها و محققان در دهه های اخیر تبدیل شده است. در این مقاله به مدل سازی و حل یک مسئله برنامه ریزی تولید و زمان بندی ارتباط انسان-ربات در شرایط فازی پرداخته شده است. مدل ارائه شده به دنبال تصمیماتی همچون مقدار بهینه تولید، تخصیص انسان-ربات به تولید محصولات در هر خط، زمان بندی پردازش و تولید محصولات می باشد. برای دستیابی به تصمیمات یکپارچه برنامه ریزی تولید و زمان بندی ارتباط انسان-ربات سه تابع هدف بیشینه سازی ارزش خالص فعلی، کمینه سازی حداکثر زمان اتمام تولید محصولات و کمینه سازی مجموع زمان زودکرد و دیرکرد در نظر گرفته شده است. روش ها : از آنجایی که مقدار تقاضا و زمان پردازش به عنوان پارامترهای غیرقطعی در این مسئله مطرح هستند، از روش برنامه ریزی فازی بدبینانه برای مواجهه با این پارامترها و برای حل مدل سه هدفه از روش اپسیلون محدودیت، الگوریتم ژنتیک با مرتب سازی نامغلوب 2 (NSGA-II)، بهینه سازی ازدحام ذرات چندهدفه (MOPSO) و بهینه سازی وال چندهدفه (MOWOA) استفاده شده است. از این رو برای حل مسئله در سایز کوچک و تحلیل حساسیت مدل ریاضی از روش اپسیلون محدودیت استفاده شده است و برای حل مسئله در سایزهای بزرگتر از الگوریتم های فرا ابتکاری بهره گرفته شده است. یافته ها : تحلیل مدل ریاضی در شرایط عدم قطعیت نشان می دهد که با کاهش مقدار حداکثر زمان اتمام تولید محصولات، مقدار ارزش خالص فعلی و همچنین مجموع زمان زودکرد و دیرکرد کاهش یافته است. کنترل مدل با استفاده از روش برنامه ریزی فازی و استفاده از نرخ عدم قطعیت نیز نشان می دهد که افزایش این پارامتر، منجربه کاهش ارزش خالص فعلی و افزایش حداکثر زمان اتمام تولید محصولات شده است. با تحلیل مثال های عددی مختلف در اندازه های مختلف نیز مشاهده می گردد که کیفیت جواب های تولید شده توسط الگوریتم های MOWOA، NSGA-II و MOPSO بالاتر از روش اپسیلون محدودیت می باشد. به طوری که در بین این الگوریتم ها، MOWOA بیشترین تعداد جواب کارا را با کمترین شاخه فاصله متریک و فاصله از نقطه ایده آل کسب کرده است. نتیجه گیری : تحلیل ها نشان می دهد که بیشترین مقدار مجموع زمان زودکرد و دیرکرد زمانی رخ می دهد که مقدار نرخ عدم قطعیت برابر با 0.5 باشد. همچنین با انجام تحلیل حساسیت بر روی نرخ بهره بانکی مشاهده گردید که با افزایش 4 درصد در نرخ بهره بانکی، مقدار ارزش خالص فعلی، 15.68 درصد کاهش یافته است. مقدار نرخ بهره بانکی تاثیری بر روش مقدار حداکثر زمان اتمام تولید محصولات و مجموع زمان زودکرد و دیرکرد نداشته است. تحلیل مثال های عددی با اندازه های مختلف نیز نشان داد که روش اپسیلون محدودیت توانایی حل مثال های عددی با اندازه ای بزرگ را نداشته است و کیفیت جواب های حاصل از الگوریتم های فرا ابتکاری بالاتر از روش دقیق بوده است. همچنین تعداد جوب های کارا، بیشترین گسترش و زمان حل در الگوریتم های فرا ابتکاری بهتر از روش اپسیلون محدودیت بوده است. در بین الگوریتم های فرا ابتکاری نیز MOWOA کارایی مناسب تری نسبت به دیگر روش های حل داشته است.
فراتحلیلی بر بهره برداری تجارت الکترونیک در عملکرد صادرات شرکت ها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت راهبردی سال ۱۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۲
115 - 135
حوزههای تخصصی:
امروزه، تجارت الکترونیک یکی از ابزارها و روش های نوین توسعه و گسترش صادرات است؛ بنابراین، درک و استفاده از چنین ابزاری برای ورود شرکت ها به بازارهای خارجی امری حیاتی است. هدف اصلی این تحقیق، بررسی و تحلیل تحقیقات پیشین و ترکیب کمّی نتایج مطالعات در زمینه تأثیر تجارت الکترونیک بر عملکرد صادرات شرکت ها است. به همین منظور، تمامی مطالعاتی که به تحلیل ارتباط بین تجارت الکترونیک و عملکرد صادرات پرداخته اند، مورد بررسی قرار گرفتند. در این پژوهش، با استفاده از رویکرد فراتحلیل چند سطحی، مطالعات با استفاده از مدل پریزما از میان مقالات منتشرشده در بازه زمانی ژانویه 2000 تا نوامبر 2023 غربالگری شدند. داده های 27 مطالعه منتخب برای محاسبه اندازه اثر دسته بندی و با استفاده از نرم افزار CMA نسخه 2 تجزیه وتحلیل شدند. یافته ها، با تکیه بر معیار تفسیر کوهن، نشان می دهند که اندازه اثر کل مثبت و متوسط بوده و تأیید می کند که تجارت الکترونیک می تواند یک منبع راهبردی برای دستیابی به مزیت رقابتی در بازارهای بین المللی عمل کند. نتایج همچنین نشان می دهد که عوامل دیگری نظیر ماهیت کالا، نوع صنعت، اندازه شرکت، تجربه صادراتی و بهره وری نیروی انسانی نیز در موفقیت صادرات تأثیرگذارند. این مطالعه تأکید می کند که صرف وجود بستر تجارت الکترونیک برای افزایش صادرات کافی نیست و باید با سایر عوامل ترکیب شود. به طورکلی، این تحقیق اطلاعات ارزشمندی را برای تصمیم گیری های آگاهانه در حوزه تجارت الکترونیک صادراتی برای کسب و کارها ارائه می دهد.
تبیین وضعیت بلوغ نوآوری بهره ورانه در سازمان های ایرانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت نوآوری و راهبردهای عملیاتی سال ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
128 - 144
حوزههای تخصصی:
هدف: مطالعه حاضر قصد دارد بر اساس نتیجه های حاصل از ارزیابی ده سازمان ایرانی که با «مدل ایرانی سنجش بلوغ نظام مدیریت بهره وری (مدل آی مپس)» موردبررسی قرار گرفته اند، وضعیت بلوغ آن ها در استقرار نظام نوآوری بهره ورانه را تحلیل کند. روش شناسی پژوهش: در این مطالعه، ضمن پیروی از روش شناسی تحقیقات کاربردی و توصیفی _تحلیلی، داده های حاصل از ارزیابی ده بنگاه ایرانی در عنصر «نوآوری» از مدل آی مپس تحلیل شده اند. مدل یادشده، جریان نوآوری بهره ورانه را از چهار جنبه (شامل فراگیری، رسمیت، برخورداری و باز بودن) مورد ارزیابی تخصصی قرار می دهد تا سطح بلوغ سازمان ها در این باره را تعیین نماید. یافته ها : این مطالعه نشان داد که سطح بلوغ نوآوری بهره ورانه در سازمان های ایرانی موردبررسی، پایین است (سطح دوم از سطوح هفتگانه بلوغ)، ضمن آن که از میان وجوه چهارگانه عنصر «نوآوری»، نقاط قوت و ضعف سازمان های ایرانی به ترتیب در مولفه های «فراگیری» و «باز بودن» است. دیگر نتیجه پژوهش حاکی از آن است که بنگاه های «خصوصی-تولیدی» کشورمان از نظر نوآوری بهره ورانه بالغ تر از سازمان های «دولتی-خدماتی» هستند. اولویت بندی وجوه چهارگانه این عنصر نیز نشان داد که «رسمیت» و «فراگیری» به ترتیب، اثرگذارترین و اثرپذیرترین وجه نوآوری بهره ورانه هستند. اصالت/ارزش افزوده علمی: این مطالعه را باید نخستین گزارش علمی به شمار آورد که درباره سطح بلوغ نظام نوآوری بهره ورانه در سازمان های ایرانی بر اساس مدل آی مپس تدوین شده و توانسته است تصویری شفاف از سطح توسعه یافتگی این بنگاه ها در عرصه نوآوری بهره ورانه ارایه دهد.









