۱.
این پژوهش نشان می دهد که مسئله هویت ملی برای فردوسی در چارچوب تقابل «خود- خود» تبیین شده و او به بررسی مسئله «تقابل های ایرانی- ایرانی» پرداخته است. پرسش اصلی پژوهش این است که فردوسی چگونه مسئله هویت ایرانی را نه در مواجهه با بیگانه، بلکه در بستر تقابل های درونی بازتعریف می کند. فرضیه پژوهش آن است که فردوسی با نقد وضعیت سیاسی و اجتماعی عصر خود، تقابل های درونی را عامل اصلی تضعیف هویت ایرانی می داند. در این راستا و با بهره گیری از روش شناسی قصدگرای «کوئنتین اسکینر» و از طریق تحلیل مضمون داستان های منتخب شاهنامه به دنبال ارائه فهمی از مسئله هویت ایرانی بر مبنای تقابل خودی با خودی است. این پژوهش از این جهت نوآورانه به نظر می آید که نخست، مسئله هویت ملی را از منظر تقابل «خود- خود» بررسی می کند؛ دوم اینکه اثر تبیین این مسئله و راه حل های آن را در بازآفرینی هویت ایران امروز نشان می دهد.
۲.
«میرزا ملکُم خان ناظم الدوله» (1212-1287) از جمله مهم ترین متفکران عصر مشروطیت ایرانی است. اندیشه سیاسی وی اساساً در چارچوب تاریخ نگاری اندیشه معاصر ایرانی تببین و تفسیر شده است. بررسی آرا و افکار وی نشان می دهد که ملکم خان در جست و جو برای رهایی ایران از استبداد، تحجر و عقب ماندگی بوده است. در این پژوهش، آرا و اندیشه های ملکم خان با تأکید بر رهیافت دلالت گونه و با استفاده از روش مفهومی رئالیسم انتقادی بررسی خواهد شد. این چنین کنشی، کوششی برای نوع شناخت از امر واقع و در پاسخ به پرسش تاریخی دویست ساله ایران یعنی «چه باید کرد؟» -که توسط هر اندیشمندی از جمله ملکم خان صورت می گیرد- بیان شده که این امر توانایی شناخت بیشتر تفکر سیاسی- اجتماعی در ایران معاصر را دارد. در این چارچوب، پاسخ ملکم خان به پرسش بنیادین «چه باید کرد؟» در حوزه های گوناگون سیاست، اقتصاد و فرهنگ بررسی شده و با توجه به این مسئله، از رئالیسم انتقادی برای تببین و تفسیر اندیشه سیاسی میرزا ملکم خان استفاده شده است. خروجی و نتیجه این نوشتار، ابعاد جدیدی از اندیشه سیاسی ملکم خان را روشن می سازد و نوعی از ایده حکومت مندی در آرای این متفکر قابل فهم است.
۳.
پرسش اساسی مقاله این است که «امر سیاسی از چشم انداز شانتال موف و کارل اشمیت از چه وجوه همسان و ناهمسانی برخوردار است؟» در پاسخ، فرضیه اصلی این است که موف در عین عاریه گرفتن مفهوم امر سیاسی از اشمیت، فاصله بیشتری از مدل اشمیتی آنتاگونیسم با محوریت حکمران گرفته و معتقد است که تنها با قبول جنبه آنتاگونیسم امر سیاسی می توان امکان تحقق سیاست دموکراتیک را فراهم نمود. دموکراسی آگونیستی موف، شکل وارونه آن چیزی است که کارل اشمیت از پنداره امر س یاسی ارائه کرده است.
۴.
سوژه در غرب، از شأنیتی یکسره آزاد و آگاه و مستقل و خودبنیاد به موقعیتی وابسته به ناخودآگاه، دیگری، تاریخ، سنت، ساختار، گفتمان و قدرت محدود شده و در نهایت توصیفی دیالکتیکی از آن مطرح می گردد. در این پژوهش، پرسش اصلی این است که در جریان روشن فکری دینی در ایران -پس از انقلاب اسلامی- سوژه، چه جایگاهی داشته است؟ فرضیه پژوهش این خواهد بود که در جریان روشن فکری دینی در ایران به سوژگی آدمی -آن هم سوژه فردی- توجّه و تأکید شده و قرائتی جدید -انسانی- از دین عرضه می شود که در سازگاری با اقتضائاتِ تمدن مدرن، بر محوریّتِ انسان، اراده، آزادی، حقّ انتخاب، شکوفایی، فردیّت و سوژگی است. در این مقاله برآنیم تا ضمن ارائه مروری تاریخی از دگرگونی ها در درک و برداشت از مفهوم «سوژگی» در دوران مدرن، رویکردِ روشن فکری دینی بدان، به ویژه در آرا و آثار مهدی بازرگان را مورد مداقه قرار دهیم. همچنین با روش توصیفی- تحلیلی و بر پایه منابع اسنادی و کتابخانه ای به تجزیه و تحلیل مطالب گرد آوری شده خواهیم پرداخت.
۵.
در سال های اخیر، تلاش های اندیشمندان کمال گرا برای پاسخ به نقدهای حامیان بی طرفی، حکومت کمال گرایی را دوباره در کانون توجه اندیشمندان علوم سیاسی قرار داده است. عمده ترین نقدِ حامیان بی طرفی حکومت، ناسازگاری کمال گرایی با مبانی لیبرالیسم، یعنی خودفرمانی و آزادی های فردی است. بنابراین بخش زیادی از نوشته های نوکمال گرایان معطوف به اثبات سازگاری میان کمال گرایی و لیبرالیسم است. از جمله می توان به «استیون وال» اشاره کرد که مقالات و کتاب های متعددی در زمینه کمال گرایی منتشر کرده و به دنبال یافتن راهی میانه بین بی طرفی تمام عیار و کمال گرایی تمام عیار است. وال با طرح ایده کمال گرایی لیبرال می کوشد تا نشان دهد که نه تنها کمال گرایی در تعارض با خودفرمانی نیست، بلکه خودفرمانی از عناصر اصلی آن است و کمال گرایی، مدافع آزادی است، نه مانعی در برابر آزادی. مقاله حاضر با بهره گیری از روش توصیفی- تحلیلی به بررسی انتقادی مفهوم خودفرمانی و جایگاه آن در کمال گرایی لیبرال استیون وال می پردازد و می کوشد تا معلوم سازد که کمال گرایی لیبرال تا چه حد می تواند دغدغه تحدید خودفرمانی و آزادی های اساسی به دست حکومت های مدعی کمال گرایی را رفع کند.
۶.
در این مقاله، به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که «رئالیسم انتقادی دیالکتیکی، چه تأثیری بر فهم «دیگری» در روابط بین الملل دارد؟» فرضیه مقاله برای پاسخ به پرسش یادشده این است که رئالیسم انتقادی دیالکتیکی با پذیرش چندلایه بودن پدیده های اجتماعی و هستی های متکثر در معنای نااین همانی در روابط بین الملل، دیالکتیک را نیز مکانیسم تغییر و شدن می داند که بر اثر آن، فهم متفاوتی از دیگری به مثابه هستی رئالیستی در روابط بین الملل شکل می گیرد. نگرش رئالیسم انتقادی دیالکتیکی را می توان به عنوان رهیافت رهایی بخش در نظریه های پارادایم انتقادی برای شمول دیگری های به حاشیه رانده شده به کار گرفت.
۷.
نظریه عصبیت ابن خلدون و تحلیل گفتمان فوکو، دو دیدگاه متفاوت به پویایی های اجتماعی ارائه می دهد. مسئله این پژوهش، امکان بازخوانی عصبیت به مثابه گفتمان تاریخی برای تنظیم هویت و قدرت در جوامع پیشامدرن است. هدف، تطبیق این دو نظریه در سه محور قدرت، تحول اجتماعی و سوژه سازی با روش تحلیل نظری و تطبیقی است. یافته ها نشان می دهد که عصبیت مانند گفتمان فوکویی، از طریق روایت ها و آیین ها، انسجام و سلطه را بازتولید می کند، اما بر عوامل مادی متمرکز است؛ برخلاف تأکید فوکو که بر سازه های زبانی مبتنی است. این تطبیق، عصبیت را به یک سازه گفتمانی ارتقا داده، ابزاری برای تحلیل قدرت در تاریخ و امروز ارائه می دهد. نتایج، درک نظریه ابن خلدون را غنی تر کرده، چارچوبی برای تحلیل میان رشته ای ارائه می دهد. پیشنهاد می شود این تطبیق در بسترهای تجربی، مانند جنبش های قومی نیز آزمایش شود.
۸.
تحول بنیادین فناوری های هوش مصنوعی در دهه های اخیر، به چالشی هستی شناختی و سیاسی برای مفهوم مدرن « سوژه » و « سوبژکتیویته سیاسی » انجامیده است. این مقاله با طرح این پرسش که « سوژه گی سیاسی انسان در عصر حکمرانی الگوریتمی، چه سرنوشتی خواهد یافت؟ » بر آن است تا نسبت میان قدرت الگوریتمی، زوال اراده انسانی و امکان بازسازی کنش سیاسی را واکاوی کند. در پاسخ، دو رویکرد عمده بررسی می شود: نخست، دیدگاهی بدبینانه که پایان سوژه گی انسان را در عصر داده محور مفروض می گیرد و دوم، دیدگاهی که امکان بازسازی یا احیای سوژه سیاسی را از خلال رویکردهای فلسفی جدید ممکن می داند. روش تحقیق، تحلیلی- تفسیری با رویکردی بین رشته ای است که مفاهیم فلسفه سیاسی مدرن را با تحولات فناوری معاصر پیوند می زند. یافته های پژوهش نشان می دهد که بازتعریف سوژه گی، تنها در صورت به رسمیت شناختن حریم شناختی، حق تفکر مستقل و بازسازی میدان گفت وگوی بین الاذهانی ممکن خواهد بود.
۹.
مفاهیم «اتوپیا» (آرمان- شهر) و «دیستوپیا» (ویران- شهر) در «فلسفه مدنی (سیاسی)» و «ادب سیاسی»، اهمیتی خاص دارد. تاکنون آثار زیادی درباره هر دو مفهوم به صورت متون اصلی و ثانوی نوشته و مورد نقد و تحلیل واقع شده است. علی رغم تمامی تحقیقات صورت گرفته، تاکنون پژوهشی «مفهوم شناسانه» با استفاده از روش «تاریخ مفاهیم» راینهارد کوزلک انجام نشده است. هدف این مقاله این است که با استفاده از روش کوزلک نشان داده شود که نمی توان معنای دو مفهوم اتوپیا و دیستوپیا را به معانی مشخصی تقلیل داد. این روش منجر به دیدگاهی جدید برای درک تطور مفاهیم در طول تاریخ اندیشه بشر خواهد شد. در این مقاله سعی شده تا با تأکید بر نقش زمینه و زمانه در هر دوره تاریخی، زوایای پنهان و گاه فراموش شده این مفاهیم بررسی شود.
۱۰.
امر سیاسی در اندیشه ژاک دریدا پیوند وثیقی با ایده او در فلسفه و متافیزیک دارد. دریدا معتقد است که اندیشه و هستی بافتی زبانی دارند و هر دو را به مثابه یک متن تلقی می کند. در نگاه او ایده فلسفی باید امکان انضمامیت داشته باشد و انضمامیت برای دریدا با دانش «گراماتولوژی» ممکن می شود، دانشی که هم شرط امکان تلقی هستی به مثابه یک متن است و هم امکان فراروی از «متافیزیک حضور» را – که به نوعی تمام تاریخ موردانتقادِ متافیزیک غرب برای دریداست- فراهم می کند. با گراماتولوژی، ساحت های انضمامی مانند ساحتِ دیگری، سیاست، عدالت، دموکراسی، جامعه، اقتصاد، حقوق بشر و بسیار از مفاهیم امروزین کشف می شود. به اعتقاد دریدا گذار از گفتار/حضور به نوشتار/غیاب و توغل در دانش گراماتولوژی، به مثابه یک رویکرد کلی نسبت به زبان، امکان انضمامیت فلسفه در دوره پسامدرن را فراهم می کند. البته سیاستِ دریدایی بیش از آنکه طرحی مشخص، جزئی و سیستماتیک باشد و به جای آنکه پیاده سازی شود، انگیزه، شور و شوق می آفریند. سیاست در این نگاه، یک سیاستِ تحقق ناپذیر است، «سیاستِ بدون سیاست» است، سیاستی است که سیستماتیک نیست، اما نویدی است برای عدالت و دموکراسی، چیزی که دریدا از آن با تعبیر «دموکراسیِ در راه» یاد می کند.
۱۱.
پژوهش حاضر به دنبال پاسخگویی به این پرسش هست که ساخت قدرت، چه تأثیری بر نهاد انتخابات در طول دوران مشروطه گذاشت؟ به نظر می رسد ساخت قدرت در ایران به دلیل زمینه های تاریخی و عدم توازن منابع قدرت، نهاد انتخابات را فاقد معنا نموده، ساختار قدرت در طول سال های 1285 تا 1357 مانع شکل گیری انتخابات آزاد و منصفانه ای شده است که بر اساس آن مردم بتوانند رأی و نظر خود را از طریق انتخاب آزاد و منصفانه نمایندگان مجلس تبلور بخشند. در نوشتار پیش رو، سعی بر آن است که ارتباط بین تشکیل دولت و تأسیس نهاد انتخابات در ایران، طی بازه زمانی بین دو انقلاب مشروطه و اسلامی، در پرتو ترکیبی از نظریه دولت در جامعه شناسی تاریخی و مفهوم «زیست قدرت» میشل فوکو بررسی شود.
۱۲.
رخداد پاندمی کرونا در اواخر سال 2019 در چین و گسترش آن در عرصه جهانی، به مثابه چالشگر بشر و حیات سیاسی و اجتماعی او عمل کرد. سؤال محوری پژوهش این است که پاندمی کرونا چه تأثیراتی بر مقوله شهروندی داشته است؟ در پاسخ می توان گفت که کرونا ارکان چهارگانه شهروندی را به شدت تحت تأثیر قرار داد و شرایطی را فراهم آورد که ایده ثبات شهروندی را زیر سؤال برد. به تعبیری، در دو رکن عضویت و مشارکت، تأثیرات آن به گونه ای بود که نمی توان آن را در هیچ کدام از دو مدل شهروندی جمهوری گرا و لیبرال طبقه بندی کرد و از طرف دیگر بار تکالیف و وظایف شهروندان را سنگین کرده و بیش از آنکه بر حق ها تأکید شود، بر وظایف و تکالیف شهروندان تکیه می شد؛ امری که موجب تقویت الگوی شهروند جمهوری گرا شد. روش پژوهش، تبیینی- تحلیلی و روش گردآوری اطلاعات نیز کتابخانه ای- اینترنتی است.