یکی از دغدغه های بشر امروز و حتی دولت ها مسئله فرهنگ و امور فرهنگی است. پرداختن به امور فرهنگی و توسعه فرهنگ متناسب با پیشرفت سایر امور، امری ضروری و غیرقابل اجتناب است. بی توجهی به مقوله فرهنگ، نارسایی در سایر حوزه ها را به دنبال دارد؛ ازاین روست که توسعه فرهنگ در کنار توسعه سیاسی، توسعه اجتماعی و توسعه اقتصادی به عنوان یکی از وظایف حکومت ها به شمار می رود. پیچیدگی جامعه امروز و رشد سرسام آور فناوری، مراکز فرهنگی را وادار می کند که در نحوه ارائة خدمات نیز بازنگری داشته باشند تا خدمات ارائه شده مورد پذیرش و قبول مخاطبان قرار گیرد و از اثربخشی لازم برخوردار باشد. برای بررسی و ارزیابی اثربخشی فعالیت های سازمان فرهنگی به نظر می رسد ارائة تعریف دقیق، درست و قابل سنجش از فرهنگ و سازمان و فعالیت های آن ضروری باشد. این تعاریف کمک می کند فعالیت های انجام شده به درستی با اهداف از پیش تعیین شده در معرض قضاوت و داوری منصفانه قرار گیرد و از اعمال نظرهای شخصی ممانعت کند. این مقاله با هدف شناسایی چالش های ارزیابی اثربخشی فعالیت های فرهنگی در سازمان های فرهنگی کشور تهیه شده است. روش پژوهش مورد استفاده توصیفی است. روش گردآوری داده ها نیز کتابخانه ای است. تحقیقات نشان می دهد که در عصر کنونی تحولات شگرف دانش مدیریت وجود نظام ارزیابی اثربخشی را اجتناب ناپذیر کرده است؛ به گونه ای که نبود نظام ارزیابی اثربخشی در ابعاد مختلف سازمان فرهنگی، اعم از ارزیابی در استفاده از منابع و امکانات، کارکنان، اهداف و استراتژی ها؛ به عنوان یکی از علائم بیماری های سازمان های فرهنگی قلمداد می کنند.
بعد از کودتای 1968 حزب بعث ،دولت جدید عراق روشی تند و به دور از قواعد دیپلماتیکی در برابر ایران اتخاذ کرد . اختلافات فیما بین دو دولت در انتها به عقد قرارداد 1975 الجزایر منتهی شد که متاسفانه حدود هفتصد مایل مربع از اراضی نفت خیز ایران توسط عراق تصرف شد .
اصطلاح علمی ژئوکالچر از دو واژه ژئو به معنی زمین و کالچر به معنی فرهنگ تشکیل یافته است. ژئوکالچر در واقع اهمیت دادن به عناصری چون فرهنگ، زبان، قومیت و مذهب در کنار عوامل ژئوپلیتیکی است و به نظر می رسد ژئوپلیتیک نوین، ترکیبی از مفاهیم ژئوپلیتیک کلاسیک، ژئواکونومیک و ژئوکالچر باشد. ساختار ژئوکالچر بیانگر موزاییکی از نواحی فرهنگی کوچک و بزرگی است که محصول تعامل های مکانی- فضایی قدرت فرهنگی هستند که در طول و به موازات یکدیگر حرکت می کنند. با فروپاشی شوروی و استقلال یافتن کشورهای آسیای مرکزی، کشورهای این منطقه هر چند از لحاظ ساختار اقتصادی- سیاسی و ارتباطات، به روسیه و مناطق شمالی متصل هستند، اما از لحاظ فرهنگی، دینی، تاریخی و جغرافیایی ادامه طبیعی بخش های جنوبی خود به حساب می آیند که طی سالیان متمادی به دلیل نفوذ شوروی سابق ارتباط خود را با منطقه خراسان بزرگ در ایران و منطقه خاورمیانه از دست داده بودند. اشتراکات فرهنگی تاریخی ایران به دوره ای باز می گردد که کشورهای آن منطقه با ایران سرنوشت مشترکی داشتند. قلمرو جغرافیایی واحد در گذشته سبب شده بود که این مناطق رویکرد اقتباسی به فرهنگ ایران داشته باشند، به گونه ای که امروزه بسیاری از آداب و رسوم و سنن ایرانی در آسیای مرکزی پا برجا مانده است. در تحولات پس از فروپاشی شوروی، نقش ایران به عنوان محور ارتباطی حوزه جدید با حوزه قدیم خاورمیانه از اهمیت خاصی برخوردار شده است. در شرایط جدید، ایران به عنوان محور سیستم تمدن فارسی شامل افغانستان، تاجیکستان و همچنین پیوند دادن آن با جهان اسلام یعنی بخش غیر عربی و بخش عربی جنوب غرب آسیا به عنوان وحدت دهنده جهان اسلام، می تواند ایفا کننده نقش حساسی در منطقه باشد.
این مقاله با تأکید بر راهبردی نهادی از رشته های گوناگون که درعلوم انسانی به مطالعه نوآوری پرداخته اند بهره خواهد برد و رابطه توسعه سیاسی-اقتصادی و نوآوری تکنولوژیک، ونقش نهادها در این زمینه را به بحث خواهد گذاشت. عواملی که به ویژه در حیطه علوم سیاستگذاری می گنجند را می توان در حوزه نهادهای اجتماعی به ویژه نهادهای قدرت عمومی، قواعد، مقررات و عرف ها جستجو کرد از اینرو مقاله حاضر تلاش خود را به عوامل نهادی، اجتماعی متمرکز ساخته و استراتژی پژوهش خود را بر تحلیل این عوامل بنا خواهد کرد. در مطالعاتی که مبنی بر رویکرد نظام ملی نوآوری صورت می گیرد، ویژگی هایی مورد توجه و تأکید قرار می گیرد که عمدتاً از ریشه های نظری این رویکرد همچون دیدگاه تکاملی و رویکرد نهاد گرایی برخاسته اند. نظریه نهادی و روابط اجتماعی توجه خود را به نقش حمایتی و هدایتی نهادهای عمومی از سویی و روابط هدفمند و هماهنگ شده بنگاه ها از طریق عرف ها و قواعد رسمی و غیر رسمی از سوی دیگر معطوف می نماید. این مقاله ما را در طرح یک فرضیه نهادی در مطالعات نوآوری یاری می نماید: افزایش نوآوری تکنو لوژیک ناشی از هماهنگی قواعد، هنجارها، مقررات حقوقی، میزان ارتباطات بین بنگاه ها، آموزش های کاربردی کارکنان، و سیاست های حمایتی نهادهای عمومی است
نظام وظیفه نخستین بار در چهارچوب ارتش های پادشاهی و دولت های مستقل از کلیسا در اروپای غربی تأسیس شد و توانست واسطه ای بین دولت و ملت در ابتدای مدرنیته و وسیله ای برای بسط نظامی گری حاکمان و سلاطین باشد. تقسیم کار اجتماعی، پیشرفت تکنیکی، و صنعتی شدن در کنار هم سبب شد تا ارتش های مدرن شکل بگیرند که از اولین نهادهای بوروکراتیک نیز به شمار می آمدند. اما این پدیده که در غرب پس از مجموعه تحولات اندیشه ای و اجتماعی پدید آمده بود، در ایران دوره پهلوی اول به منزلة بخشی از پروژة مدرن سازی و تثبیت حکومت استبدادی رضا خان شکل گرفت. بسط عناصر هویتِ ملی گرایانه و مطیع کردن نیروهای سنتی جامعة ایران در برابر استبداد مطلقة حکومت، از طریق آموزش ها و هنجارسازی عمومی و فراگیر، یکی دیگر از کارکردها و کارویژه های ارتش و نظام خدمت اجباری در کنار تأثیرات و خدمات سیاسی و نظامی دیگرش در تأسیس و ابقای حکومت پهلوی بود. نظام وظیفه، در کنار خلع سلاح عمومی، به حکومت پهلوی اول این امکان را می داد که با گسترش اقتدار نظامی پایه های حکومت خود را مستقر کند. تشکیل ارتش یکپارچه و خدمت اجباری عمومی را باید یکی از اولین تلاش های سامان مند و همه جانبه برای خلق شهروندان نظام جدید مبتنی بر ایدة دولت ـ ملت در تاریخ ایران دانست.
قدرت فضای مجازی ناشی از توسعه ارتباطات و اطلاعات همراه با گسترش فناوری های ارتباطی در جامعه امروز و قابلیت بسیج افکار عمومی و منعکس سازی قدرت هنجاری ورای اعمال نظر قدرت حاکمه کشور و بدون محدودیت زمانی یا حوزه جغرافیایی است. سؤال پژوهش حاضر که به روش توصیفی- تحلیلی و با اسناد کتابخانه ای گردآوری شده این است که نقش شبکه های اجتماعی مجازی در شکل دهی به افکار عمومی و دیدگاه نسبت به جایگاه آن چیست؟ یافته های پژوهش بیانگر این است که شبکه های اجتماعی در بستری که برای اظهارنظرهای شخصی یا تعاملات دو و چند سویه، ارتباط با مردمان مختلف و همچنین ایجاد کانون های همفکر فراهم می آورند در شکل دهی به افکار عمومی مؤثر هستند. با توجه به تأثیر شبکه های اجتماعی بر افکار عمومی با دو نگاه فرصت محور و تهدید محور روبرو هستیم که دیدگاه فرصت محور معتقد به وجود ظرفیت های سازنده و مثبت به دلایلی چون فضای آزاد ارتباطات، عبور از انحصارگرایی رسانه، افزایش تعاملات و ظرفیت تحمل عقاید مختلف و دیدگاه تهدید محور آن را به مثابه ابزاری برای نابودی خرده فرهنگ ها، انواع جرائم و سوءاستفاده ها و محرکی علیه ثبات اقتصادی، امنیتی و جامعه می داند. بااین حال نگاه میانه این است که می توان با مدیریت فضای مجازی از فرصت ها بهره بیشتری برد و میزان تهدیدها را فروکاست.
نویسنده این مقاله معتقد است تمدن آینده بشرى و رفتارهاى انسانى در زندگى واقعى باید بر محور «وحدت همه موجودات»، «وحدت بشرى» و «وحدت بشر با خدا» پایه ریزى شود و تنها از طریق پذیرش و التزام به این سه حقیقت است که انسانها و جوامع انسانى پس از سالیان دراز تلاش و ناکامى، به جامعه متمدن بشرى و روح تمدن بشرى دست مى یابند، جامعه اى که در آن آزادى، برابرى و برادرى حاکم است. نویسنده در پایان مقاله با اشاره به ضعفهاى توسعه اقتصادى، طرح گفتگوى تمدنها را نیز بى ثمر مى داند.
امروزه استفاده از مؤلفه های قدرت نرم در سیاست های داخلی و خارجی کشورها بیش از گذشته مورد تأکید قرار گرفته است. درحالی که در مفهوم سازی اولیه از قدرت نرم مؤلفه هایی مثل فرهنگ، ارزش های سیاسی و مطلوب های سیاست خارجی بیان گردیده است، در این مقاله مؤلفه های قدرت نرم از منظر اسلام و مؤلفه های نرم افزاری این قدرت در جمهوری اسلامی ایران مورد بررسی قرار گرفته است. همچنین ارزیابی کاربرد مؤلفه های قدرت نرم در جمهوری اسلامی ایران نیز در ادامه مقاله مورد تأکید قرار دارد. بر این اساس مؤلفه های قدرت نرم آن گونه که در اسلام مطرح می باشد متفاوت از آن چیزی است که در مفهوم سازی اولیه از این قدرت ارائه شده است. علت این تفاوت در نوع نگاه به قدرت، انسان، اخلاق و خدا است. منابع قدرت نرم اسلامی آنگونه که در جمهوری اسلامی ایران ظاهرشده اند بر ارزش هایی چون شهادت طلبی، معنویت گرایی، عدالت باوری و استقلال طلبی استوار است به گونه ای که ضمن ایجاد تحول فرهنگی در سطح داخلی بر روند تحولات خودباوری دینی و بیداری اسلامی در حوزه پیرامونی خود نیز تأثیرگذار بوده است. واژگان کلیدی: قدرت نرم، فرهنگ، منابع اسلامی، اخلاق محوری، جمهوری اسلامی ایران.
شرایط حاکم بر نظام جهانی در دهه های اخیر به سمتی رفته است که میزان و تعامل کشورهای جهان با نحوه بکارگیری ابزار دیپلماسی آنها ارتباط مستقیمی پیدا کرده است. وسایل ارتباط جمعی به عنوان یکی از ابزارهای دیپلماتیک مکانیسمی را برای دولت ها فراهم نموده تا با استفاده از آن به اعمال قدرت نرم در عرصه عمل اقدام ورزند. بنگاه سخن پراکنی بریتانیا(BBC) نیز از این امر مستثنی نبوده و حسب گفته ی وزارت خارجه بریتانیا یکی از محورهای اساسی کنونی دیپلماسی عمومی این کشور به حساب می آید. مقاله حاضر در پی آن است که با تحلیل موردی روایت در برنامه های کوک، صفحه دو و آپارات شیوه های برجسته سازی و انتشار موضوعات خبری در شبکه بی بی سی فارسی را نشان دهد. «تحلیل روایت» یکی از شیوه های تحلیل کیفی متون ارتباطی محسوب می شود که میراث مطالعات ادبی است و بر این مسئله تاکید دارد که هر امر واقعی در زندگی، دارای روایت های متعددی است که با توجه به روایتگر آن، گرایش خاصی را بیان می کند. مسئله تحلیل روایت در متون خبری و گزارشی رسانه ها می تواند به روشنی نشان دهد که رسانه های غربی چگونه با استفاده از تکنیک های روایت در خبر به دنبال دستیابی به اهداف خود هستند. واژگان کلیدی: رسانه ها، برجسته سازی، تحلیل روایت، بی بی سی.
مقاله حاضر سه پرسش کلیدی مرتبط با یکدیگر را دنبال می کند: مفهوم و کارکرد دیپلماسی انرژی چیست؟ مؤلفه ها، فرصت ها و چالش های دیپلماسی انرژی ایران و روسیه کدام اند؟ چه زمینه هایی برای همگرایی و واگرایی بین ایران و روسیه وجود دارد؟ در بخش نخست، با رویکردی نظری، مفهوم و کارکرد دیپلماسی انرژی مورد بررسی و کنکاش قرار می گیرد و در بخش دوم با رویکردی تطبیقی و مصداقی، فرصت ها و چالش های فراروی دیپلماسی انرژی در دو کشور ایران و روسیه تشریح و تحلیل می شود و آنگاه زمینه های همکاری و همگرایی بین دو کشور در حوزه انرژی های نفت و گاز و همچنین زمینه های رقابت و واگرایی ناشی از منافع متضاد بین آنها بررسی و ارزیابی می شود و راهکارهایی برای افزایش و تسهیل همکاری و اجتناب از واگرایی ارائه می گردد. تلفیق مباحث نظری و تطبیقی فوق نشان خواهد داد که عوامل تأثیرگذار و مؤلفه های شکل دهنده دیپلماسی انرژی ایران و روسیه در ماهیت خود از بستر وسیع تر منطقه ای و جهانی جدا نیست و همان گونه که بر آنها تأثیر می گذارد، از آنها نیز تأثیر می پذیرد. مقاله بر این فرضیه استوار است که دیپلماسی انرژی ایران و روسیه در سطح دوجانبه همگن و همگرا نیست و علی رغم وجود عوامل و زمینه هایی برای همگرایی، عوامل و زمینه هایی برای واگرایی بین آنها نیز وجود دارد.
دموکراسی های سیاسی عملکردهای مختلف دارند که برخی از آنها، همانند تغییر حکومتی و تاًمین مشروعیت نظام سیاسی آشکار است ؛ ولی علاوه براین، پدیده ی مزبور در جهت بقای رژیم، کارکرد پنهانی نیز دارد. لذا در این مقاله استدلال می شود که دموکراسی های سیاسی در مقابله از بروز انقلابات سیاسی و تغییرات قهری حاکمیت، نقش بازدارنده ایفا می نمایند. ... ... ... ... ... .... .. .. .. ... ... ... ... ... .... .... ... .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. ... .. . . .. .. .. ... .. .. .. ..