با پایان یافتن رقابت ژئوراهبردی واشنگتن و مسکو در بسیاری از مناطق جهان بعد از جنگ سرد، چنین به نظر میرسد که در حوزه آسیای مرکزی و قفقاز این رقابت ها تازه آغاز شده است. رقابت میان قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای با هدف کسب برتریهای ژئوپلیتیک، توانایی شکل دهی به ساختارهای امنیتی، تسلط بر منابع انرژی و توسعه حوزه نفوذ است. مقاله پیش رو با روش توصیفی- تحلیلی به بررسی منافع و الگوهای رفتاری قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای در محیط ژئوپلیتیکی پس از جنگ سرد در آسیای مرکزی میپردازد و ضمن بررسی هدف ها و منافع ایران و روسیه به عنوان دو بازیگر اصلی در منطقه آسیای مرکزی، الگوی تعامل میان آنها را مشخص میکند که میتواند در قالب طیفی از رقابت تا همکاری معنا یابد. راهبرد تقابل و تضاد در روابط ایران و روسیه به سود هیچ یک نیست و راهبرد رقابت در بستر همکاری، بهتر میتواند تأمین کننده منافع ایران در آسیای مرکزی باشد.
امروزه توجیه وضع و اعمال اکثر تحریم های اقتصادی با داعیه های حفظ حقوق بشر و اجبار به اجرای آن در دولت هدف (هدف وضع تحریم) است. با این همه نگاهی دقیق تر به آثار ناشی از تحریم ها و همچنین موفقیت یا شکست آنها در دستیابی به منظور خود، نمایان می سازد که تحریم ها ابزار مناسبی برای ارتقای حقوق بشر نیستند. این وسیله ناکارآمد، آثار سوئی دارد که می تواند به تنزل حقوق بشر در کشور هدف بینجامد. این اثر غالبا به دلیل وابستگی حقوق بشر به سطح درآمد دولت ها بروز می یابد؛ زیرا یک دولت باید منابع مالی کافی داشته باشد تا بتواند آموزش، بهداشت، اشتغال و سایر هنجار های حقوق بشری را ارتقا دهد. در این میان بدیهی است که تجارت اصلی ترین مسیر و اساسی ترین وسیله برای دست یابی به منابع ثروت است تا بتوانیم وضعیت حقوق بشر را در یک کشور ارتقا دهیم. لذا وقتی تحریم های اقتصادی این مسیر را سد می کند، نمی توان انتظار داشت به اعتلای حقوق بشر بینجامد. با توجه به این مسئله به نظر می رسد به ضوابط حقوق بشری و همچنین ضوابط حقوق رقابت و حقوق اجتماعی، باید از منظری نو نگریست؛ منظری که بتواند محدودیت بر سر راه اعمال تحریم های اقتصادی ایجاد کند.
در آستانه انقلاب مشروطه در ایران سه نیروی اجتماعی رقیب در عرصه اجتماعی و سیاسی، مشتمل بر روشنفکران مستقل و دینمداران سنتی و تجار، جهت افزایش سهم خود در بازار قدرت ایران به رقابت با یکدیگر و نیز ستیز با سلطنت پرداختند. این رقابت کارزاری گفتمانی را فراهم آورد که در قالب آن این نیروهای اجتماعی برای پیشبرد پروژه هژمونیک خود، هر یک درصدد آن برآمدند تا محتوایی متناسب با سایر مولفههای گفتمانی خود را بر دالهایی محوری، چون ملت و شاه و سلطنت، بار کنند. این سه نیروی اجتماعی در نهایت در جنبش تنباکو و در تقابل با سلطنت، ائتلافی موقت یافتند و همین ائتلاف زمینه ساز ابراز وجود ""ملت"" شد؛ ائتلافی که روشنفکران ابتکار عمل را در کارزار گفتمانی به دست داشتند. در این مقاله با تکیه بر رویکردی گفتمانی، و به ویژه موضع نظری رابرت وثنو در خصوص فرایند تولید فرهنگ، ضمن توصیف و مقایسه محتواهای گوناگون بار شده بر این دالهای محوری از جانب نیروهای اجتماعی آن، بستر اجتماعی که زمینهساز ستیز و آویزهای آنها و ائتلاف نهایی و موقت آنها شد تشریح و بر تفوق گفتمانی روشنفکران تاکید شده است.
به رغم توسعه مناسبات اقتصادی ایالات متحده و چین طی دهه های اخیر، هنوز مسایل سیاسی - امنیتی مختلفی به عنوان محرک تعارض و اختلاف بین دو کشور عمل میکنند. هر دو دولت تلاش کرده اند حیطه همکاریهای اقتصادی را از اختلافات سیاسی - امنیتی جدا کرده و از آسیب دیدن منافع متقابل جلوگیری کنند. با این وجود، این سؤال همچنان مطرح است که آینده روابط دو کشور به چه سمت و سویی میرود. آیا همکاریها موجب تخفیف تعارض ها خواهد شد یا تعارض ها موجب تخفیف همکاری. به نظر میرسد، حداقل در کوتاه مدت، همکاریهای اقتصادی طرفین ادامه خواهد داشت و همانطور که طی سال های اخیر اتفاق افتاده، مسائل مورد اختلاف را تحت الشعاع قرار خواهد داد. ایران نیز از موارد موضوع اختلاف است که قابل مدیریت میباشد، چرا که برای چین استمرار همکاری با ایالات متحده اولویت دارد.
خلیل ملکی به عنوان رهبر فکری معنوی حزب زحمتکشان ملت ایران (نیروی سوم) و به عنوان یکی از شخصیت ها ی مؤثر در تاریخ معاصر ایران، از جمله کسانی بود که قلم و گفتار وی همواره در جهت تبیین و ارائه راه حل هایی به منظور بهبود وضعیت جامعه بوده است. او به پشتوانه آگاهی سیاسی که محصول فعالیت های حزبی و شرکت در بحث های ایدئولوژیک و فکری بوده، توانست ساختار نهضت ملی شدن صنعت نفت را با ارائه چارچوب فکری و ایدئولوژیکی تحلیل کند و راهکارهایی برای عدم تکرار اشتباهات رهبران نهضت نشان دهد.
در این مقاله، سعی شده است تا بر اساس آثار به جا مانده ی وی، در قالب مقالاتی در روزنامه ی شاهد، خاطرات و آثار چهره های معاصر وی و تحقیقاتی که درباره او به چاپ رسیده ، به ارزیابی پاره ا ی از تأثیراتی که نظریه پردازی و نوشتارهای سیاسی خلیل ملکی در فهم و درک رویدادهای سیاسی ایران در دوره ملی شدن صنعت نفت مؤثر بوده است، بپردازد. مسأله مورد توجه، بازخوانی رویکردهای فکری و سیاسی خلیل ملکی می باشد که در بسیاری از منابع تحقیقی، او را با ارائه «نظریه نیروی سوم» بازشناخته اند. گرچه آثار بسیاری در راستای «نیروی سوم» ملکی به نگارش درآمده، اما این مقاله صرفا دیدگاه فکری و سیاسی وی را درباره ی نهضت ملی شدن صنعت نفت مورد مطالعه قرار می دهد.
مهم ترین موضوعات در این تحقیق ،بررسی عوامل موثر در چگونگی روابط ایران و عثمانی پس از معاهده زهاب است که در برگیرنده عوامل سیاسی، نظامی، اقتصادی ، مذهبی و معاهده ها و نتایج آنها، روحیه پادشاهان دو کشور ، جنگ بر سر تسلط بر بین النهرین و برخی از عوامل خارجی است.
بررسی گرایش ایران به سوی شرق (مشخصاً روسیه) و اتخاذ ""سیاست شرقی"" در پی افزایش تنش میان ایران و آمریکا در سال های آغازین دهه 1990 میلادی است. در این مقاله ضمن توضیح و تشریح تغییرات سیاسی-اقتصادی جهان پس از فروپاشی شوروی و ترسیم وضعیت مبادلات اقتصادی-سیاسی جهان و با این استدلال که در این زمان جهان از نقظه نظر قدرت سیاسی تک قطبی، از نقطه نظر قدرت نظامی دوقطبی( آمریکا و فدراسیون روسیه) و از نقظه نظر اقتصادی سه قطبی شده است براهمیت نقش اتحادیه اروپا و ژاپن در کنار آمریکا و فرادستی آمریکا در این رابطه تأکید می گذارد.نویسنده در نتیجه بحث هایش تمایل ایران به سوی ""شرق"" و اتخاذ ""سیاست شرق"" را به دلیل نقشی که دیگر قطب های اقتصادی می توانند در توسعه صنعتی کشور ایفا کنند موافق منافع ملی ایران نمی داند.
انگلیسی ها در اوایل سده نوزدهم به منظور حفظ و مراقبت از مستعمره پر ارزش خود، هندوستان، در برابر تهدید رقیبان استعماری ایران را کانون توجه قرار دادند. آنها کوشیدند تا با نزدیک شدن به ایران تهدید دولت های دیگر را نسبت به هند خنثی کنند و به این دلیل با ایران معاهده هایی بستند که در همه آنها حق حاکمیت ایران را بر افغانستان به رسمیت می شناختند. اما پس از عهدنامه ترکمانچای و افزایش حضور و نفوذ روس ها در ایران، انگلیسی ها به فکر جدا ساختن هرات از ایران افتادند. انگلیسی ها در برابر فعالیت قاجارها برای تصرف هرات، کارشکنی کردند و عاقبت در دوره ناصرالدین شاه با پیاده کردن نیروهای خود در ایران، عهدنامه پاریس را به این کشور تحمیل کردند و هرات را از ایران جدا ساختند.
در یک بررسی کلی در همه نقشه های چاپ شده در نیمه نخست سده بیستم می توان دریافت که همه طراحان و نقشه برداران از ملیتهای مختلف و با گرایشهای قومی گوناگون نام “خلیج فارس” را به کار برده اند. در این مقاله تصاویر چندین نقشه به زبانهای گوناگون و مربوط به دوره های گوناگون تاریخی با نام خلیج فارس آمده است.
سـکـولاریـزم یـا نـظـریـه ى جـدایـى دیـن از سـیـاسـت ، حاصل تحولات مذهبى ، علمى و اجتماعى است که پس از رنسانس در جوامع غربى به وقوع پـیـوسـت و نـوعـى خـودبـاورى و خـودبـسـندگى کاذب را به ارمغان آورد؛ این نظریه در طول یکى دو سده اخیر استحکام یافت و امروزه از نگاه طرفدارانش تنها نظریه اى است که مـى تـوانـد نـیـازهـاى انـسـان و جـامـعـه را در ابـعـاد گـونـاگـون تـاءمـیـن نـمـایـد. شـکـل گـیـرى نظام مقدس جمهورى اسلامى در ایران ، نظریه ى حکومت دینى را مطرح کرد. تـوفیقات روزافزون این نظام نوبنیاد در اداره جامعه با همه ى کارشکنى ها و محدودیت ها و مـوانـعـى کـه مـخـالفـان دربـاره آن اعمال مى کردند، بر روى باور نادرست طرفداران سـکولاریزم خط بطلان کشید. از این رو مخالفان با تمام وجود با این نظام مخالفت کرده انـد و بـه جـعل فرصت هایى مبادرت جسته اند که در غرب سکولاریزم را به ارمغان آورد. از نظر این نوشتار، نارسایى تعالیم کتاب مقدس و به چالش کشیده شدن حجیت و قدسیت آن توسط خود اهل کتاب که در قرن هفدهم آغاز شد و به شدت تداوم یافت و جنگ هاى خونین و طـولانـى فـرقـه اى کـه بـه نـام دیـن در جـوامـع مـسیحى به وقوع پیوست ، مهم ترین علل شکل گیرى سکولاریزم بوده است . پس از پیروزى انقلاب اسلامى ، سکولارها همواره کـوشـیده اند چنین عوامل و اسبابى را به طور تصنعى در جوامع و کشورهاى اسلامى ایجاد کـنـنـد تـا مـسلمانان خود به این نتیجه برسند که حکومت دینى نه تنها کارآمد نیست بلکه سبب رکود و انزوا است .
ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا از جمله بازیگران مهم و تاثیرگذار نظام بین الملل به حساب میآیند . از اینرو شناخت مواضع و عملکرد این دو بازیگر در قبال روند و رویه های جهانی از جمله شیوه های تبیین پدیدارهای بین المللی محسوب میگردد . توجه به مقولات و مسائل مهمی همچون حقوق بشر ، تروریسم ، سلاح های کشتار جمعی ، مناقشه خاورمیانه و سایر موضوعات مهم جهانی به طور فزاینده ای در دستور کار اروپا و امریکا قرار داشته و حجم قابل توجهی از ظرفیت سیاست خارجی آنها به این موضوعات اختصاص یافته است ...