فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۶۱ تا ۲۸۰ مورد از کل ۷٬۸۹۰ مورد.
منبع:
شهر ایمن سال ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۱
112 - 130
حوزههای تخصصی:
با توجه به افزایش حوادث طبیعی و انسانی، نیاز به یک سیستم کارآمد برای مدیریت بحران ها بیش از پیش احساس می شود. در این پژوهش به بررسی امکان پیاده سازی یک مدل غیرمتمرکز برای سازماندهی عملیاتی و پشتیبانی از منابع انسانی داوطلب در واکنش به بحران ها و حوادث اضطراری در شهر مشهد پرداخته شده است. روش پژوهش از لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ جمع آوری داده ها توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش تمامی نیروهای عملیاتی سازمان آتش نشانی، هلال احمر، اورژانس در شهر مشهد به تعداد 1750 نفر می باشند که مطابق جدول مورگان 322 پرسشنامه به روش طبقه ای-تصادفی در بین اعضای نمونه توزیع گردید. ابزار پژوهش پرسشنامه 26 سوالی است. جهت تجزیه و تحلیل داده ها با فرض نرمال بودن داده ها از آزمون t استیودنت با نرم افزار SPSS استفاده گردید. نتایج حاصل بیانگر این است که تمامی ابعاد مدل پیشنهادی که شامل (کوچک کردن ساختار سازمان های پاسخگو به سوانح، آسانتر شدن سازماندهی نیروهای انسانی، تسریع دوره در برگشت پذیری سوانح، حفظ توان عملیاتی منابع انسانی، ابلاغ دستورالعمل ضمان اجرایی، ایجاد تعادل بین سازمان های پاسخگو، تامین امکانات مورد نیاز در هر منطقه با توجه به ضریب حساسیت و تعین مناطق پشتیبان برای هر منطقه) می باشند، از دید پاسخگویان مورد تائید قرار گرفتند. همچنین نتایج بیانگر این بود که وضعیت مدل سنتی حاکم بر سازماندهی نیروهای عملیاتی و پشتیبانی منابع انسانی داوطلب در واکنش های اضطراری در مناطق شهر مشهد از دید پاسخگویان نامطلوب بود. پیاده سازی این مدل می تواند به بهبود کارایی عملیات امدادرسانی و افزایش سطح مشارکت جامعه در مدیریت بحران ها منجر شود.
شناسایی پیشران های مؤثر بر توسعه الگوی روستا-شهر در حومه شهرهای ایران؛ مطالعه موردی: حومه امامزاده کلان شهر ارومیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مسکن و محیط روستا دوره ۴۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۹۰
131 - 146
حوزههای تخصصی:
هدف: تقویت روستاهای مستعد و شهرهای کوچک به عنوان یکی از راهبردهای محوری در دستیابی به تعادل ناحیه ای، نقش کلیدی در تنظیم و کنترل تحرکات جمعیتی و کاهش فشار مهاجرت های روستا به شهر دارد. در این میان، الگوی توسعه «روستا-شهر» مبتنی بر اصول منشور نوشهرگرایی، به عنوان یکی از الگوهای موفق جهانی، در کشورهای مختلف مورد اجرا قرار گرفته و نتایج مثبت و پایداری را به همراه داشته است. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و تحلیل پیشران های حیاتی مؤثر بر توسعه الگوی کالبدی-معماری روستا-شهر در منطقه موردمطالعه (حومه امامزاده شهر ارومیه) است، به گونه ای که بتوان با بهره گیری از این الگو، زمینه های لازم برای جذب جمعیت سرریز شهری و کاهش فشار بر کلان شهرها را فراهم نمود. روش پژوهش: این مقاله با رویکردی اکتشافی و مبتنی بر روش های آینده پژوهی، به ارزیابی سیستماتیک متغیرهای مؤثر بر توسعه الگوی روستا-شهر پرداخته است. روش تحقیق شامل دو مرحله اصلی بود: نخست، شناسایی و ارزیابی متغیرهای کلیدی با استفاده از روش دلفی و نظرات کارشناسان؛ و دوم، کشف پیشران های حیاتی و تحلیل روابط متقابل آن ها با بهره گیری از روش تحلیل ساختاری و. تحلیل اثرات متقاطع. یافته ها: از میان 40 متغیر اولیه، 15 متغیر به عنوان پیشران های حیاتی شناسایی شدند. در این میان، متغیر «اختلاط کاربری ها» با مجموع تأثیرگذاری 1012، بیشترین نقش را در توسعه الگوی روستا-شهر ایفا می کند، درحالی که «شبکه پیوسته حمل ونقل داخلی» با امتیاز 568 کمترین تأثیر را دارد. نتیجه گیری: با توجه به روند رو به رشد مهاجرت های روستایی به شهری، روستاهای بزرگ و مستعد می توانند به عنوان مقصد جایگزین و جاذب جمعیت عمل کنند. تحقق این امر مستلزم ارائه الگوهای توسعه هوشمند، همراه با لحاظ اصول زیست محیطی، توسعه پایدار و انطباق با شرایط دنیای مدرن و فناوری های نوین است ؛ شرایطی که در صورت فراهم آوری، حتی می تواند منجر به مهاجرت های معکوس و احیای روستاها شود.
خوانش منظر شهری حاصل از توسعه معاصر در خوزستان با تاکید بر مدل مفهومی مکان و سازمان فضایی (نمونه موردی: بندر امام خمینی(ره))(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مکتب احیاء سال ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶
64 - 75
حوزههای تخصصی:
توسعه شهری معاصر در استان خوزستان در طول یک صد سال گذشته، عمدتاً متاثر از توسعه صنعتی و اقتصادی منطقه صورت گرفته است که این امر امروزه به ایجاد چالش های گسترده ایی برای شهرهای خوزستان مانند حاشیه نشینی، نابرابری اجتماعی، زوال محیط زیست، و فقدان هویت شهری، و به طور کلی تحقق نیافتن کیفیت «مکان» در این شهرها شده است. با در نظر گرفتن این امر، پژوهش حاضر می کوشد از طریق خوانش منظر شهری بندر امام خمینی، تاثیرات حاصل از عدم شکل گیری «مکان» در سازمان فضایی این شهر را مورد مطالعه قرار دهد. سوال اصلی این پژوهش از این قرار است که: عدم تبدیل شدن بندر امام خمینی به یک مکان شهری چگونه در منظر شهری حاصل از سازمان فضایی آن متجلی شده است؟ همچنین پژوهش حاضر بر این فرضیه استوار است که: توسعه صنعت محور، اقتصاد پایه و همچنین بی توجهی به ابعاد مکان، منجر به بازتاب عدم مکان مندی شهر در منظر شهری آن شده است. این پژوهش کیفی با روش توصیفی-تحلیلی انجام شده و داده ها از طریق مشاهده میدانی، مصاحبه ساختار نیافته با شهروندان و مدیران شهری، و همچنین روش کتابخانه و مطالعه اسنادی جمع آوری شده اند. تحلیل داده ها با استفاده از مدل مفهومی مکان و نظریه سازمان فضایی صورت گرفته است. یافته های این پژوهش نشان داد که اجزای تشکیل دهنده سازمان فضایی شهر به دلیل تسلط فعالیت های صنعتی و شبکه های ترانزیتی فاقد پیوندی معنادار با بستر طبیعی محیط اند و به شکلی بی هویت، گسسته، نا متوازن و بی توجه به مقیاس انسانی شکل گرفته اند و عمدتا بر مبنای ملزومات توسعه صنعتی طراحی شده اند؛ به همین دلیل فاقد جنبه های معنادار ارزشمند برای شهروندان اند.
راهبرد کارآمدی میراث در برنامه های توسعه یکپارچه
منبع:
مکتب احیاء سال ۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷
5-7
حوزههای تخصصی:
میراث فرهنگی به عنوان یکی از عناصر هویت ساز و هویت بخش جوامع شناخته می شود. در طول قرن گذشته و دوران معاصر، نظریه پردازی درباره میراث فرهنگی دچار تحولات چشمگیری شده و الزامات و ابزارهای حفاظت نیز بر اساس این تغییرات دگرگون شده اند. در گذشته، میراث فرهنگی غالباً به جنبه های فیزیکی یا کالبدی خلاصه می شد (برای نمونه یک بنا یا اثر معماری)، اما امروزه ابعاد غیرملموس آن همچون سنت ها، آیین ها، معناها و بافت های اجتماعی نیز به رسمیت شناخته شده اند. در طول عمر نظریه های مرتبط با حفاظت میراث فرهنگی، چه در بُعد ملموس و چه در بُعد غیرملموس، همواره چالش های جدی وجود داشته است. در مقاطعی، میراث فرهنگی به عنوان عاملی بازدارنده در مسیر توسعه های شهری و فنی تلقی می شد، و همین دیدگاه ها گاه آن را در معرض خطر قرار می داد. جریان ها و چالش های مرتبط را می توان در دو دسته ی چالش های سنتی و چالش های نوظهور بررسی کرد. از جمله چالش های سنتی می توان به تخریب ناشی از سودجویی، جنگ و خشونت، بلایای طبیعی همچون سیل و آتش سوزی و نیز مدیریت ناکارآمد اشاره کرد. در مواردی، سودجویی برخی افراد که با هدف فروش بخش هایی از آثار یا تزئینات تاریخی اقدام می کردند، موجب تخریب آثار می شد. همچنین توسعه های شهری بدون ضابطه و در مواردی جنگ ها و حملات نظامی، به ویرانی میراث فرهنگی منجر شده است. مسجد جامع اصفهان، قلعه شوش و خانه تاریخی صدقیانی تبریز نمونه هایی از آثاری اند که در جریان جنگ ایران و عراق آسیب جدی دیدند. البته این پدیده جهانی است و محدود به ایران نمی شود. اما در خصوص چالش های نوظهور باید به فشار روزافزونی که توسعه شهری بر آثار تاریخی و فرهنگی وارد می کند اشاره کرد: گسترش شهرها و ساخت وسازهایی که بدون توجه به بافت تاریخی انجام می شوند، تغییرات اقلیمی و محیطی شامل افزایش خشکسالی، سیلاب ها، فرسایش و تغییر سطح آب دریاها، همگی میراث فرهنگی را به مخاطره انداخته اند. افزایش حضور گردشگران، تردد خودروهای سنگین، و بهره برداری اقتصادی بیش از ظرفیت بناهای تاریخی نیز موجب فشارهای فیزیکی و معنایی بر این آثار شده است؛ آثاری که اساساً برای استفاده محدود طراحی شده بودند. افزون بر این، مدیریت غیرتخصصی و دخالت های سیاسی با اهداف غیر فرهنگی از دیگر تهدیداتی اند که میراث فرهنگی را در معرض تخریب قرار داده اند.
مؤلفه های طراحی شهری پردیس دانشگاهی سلامت بخش از دیدگاه دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گفتمان طراحی شهری دوره ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
1 - 12
حوزههای تخصصی:
پردیس های دانشگاهی فضاهایی هستند که دانشجویان در آن ها همواره با تجارب متعدد آموزش و یادگیری در کنار چالش های متعددی ازجمله فشارهای تحصیلی و اجتماعی رو برو می باشند که تاثیرات منفی بر سلامت روان و جسم آن ها دارد. این موضوع اهمیت وجود فضاهای سلامت بخش در پردیس های دانشگاهی جهت کاهش سطح استرس و بازیابی تمرکز برای یادگیری کاراتر را دوچندان می کند. ازاین رو هدف مطالعه حاضر، واکاوی ارتباط بین نیاز دانشجویان به کاهش سطح استرس و بازیابی تمرکز برای یادگیری با میزان سلامت بخشی حوزه دانشکده علوم پایه از پردیس دانشگاهی فردوسی مشهد، و تدوین چارچوب مفهومی معطوف به ارتقای سلامت روان دانشجویان از طریق طراحی شهری سلامت بخش است. مطالعه حاضر از نوع کیفی بوده و گردآوری داده ها از طریق مصاحبه ساختاریافته با 33 نفر از دانشجویان دانشکده علوم پردیس دانشگاه فردوسی و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل کیفی مصاحبه های پیاده سازی شده انجام شد. نتایج این مطالعه نشان می دهد که از منظر دانشجویان دانشکده علوم، سلامت بخشی این محیط دانشگاهی با کیفیت های خلوت گزینی و آرامش، پیاده مداری، عرصه همگانی باکیفیت، پیوند با طبیعت، خوانایی و گستردگی، سازگاری، و اجتماع پذیری معنا می یابد. بنابراین سلامت دارای بعد فضایی است و بازیابی روانی دانشجویان می تواند با حضور در فضاهای باز و نیمه باز در کنار عناصر طبیعی همچون کال، درختان و پوشش گیاهی همراه با ارتقا دیگر کیفیات طراحی شهری سلامت بخش در محدوده دانشکده علوم فردوسی مشهد تسهیل شود.
چارچوب عملیاتی جهت طراحی ساختمان فرم- انرژی کارا: (نمونه موردی: ساختمان های اداری بزرگ مقیاس شهر تهران)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گفتمان طراحی شهری دوره ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
103 - 122
حوزههای تخصصی:
اهداف: نور و شرایط حرارتی با اثر بر کیفیت فعالیت های ذهنی و فیزیکی نقش کلیدی در عملکرد کاربران ساختمان های اداری دارند. از آنجا که فرم نحوه مواجهه ساختمان با عوامل محیطی را تعریف می کند، می تواند با کمک به تامین روشنایی طبیعی و شرایط حرارتی مناسب، علاوه بر کاهش مصرف انرژی موجب ارتقاء بهره وری اداری در این بناها نیز گردد. ارزیابی عملکرد فرم ساختمان های اداری بزرگ مقیاس تهران و دستیابی به گونه شکلیِ بهینه فرم جهت تامین سالانه آسایش حرارتی و بصری نوری منطبق بر ویرایش چهارم مبحث نوزده (م.م.س) هدف این پژوهش است.
روش ها: این پژوهشِ کاربردی از نوع نظریه-ساخت بوده که در راستای دستیابی به اهداف، رابطه بین هندسه فرم و متغیرهای sDA ، DGP و PMV را مورد بررسی قرار داده است. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی بوده، داده های اولیه پس از استخراج کتابخانه ای به صورت میدانی صحت سنجی شده و با نرم افزارهای دیزاین بیلدر و پلاگین هانی بی در گرسهاپر مورد مدل سازی و شبیه سازی قرار گرفته اند. همچنین آنالیز داده های حاصل از شبیه سازی با تفسیر و مقایسه انجام شده است.
یافته ها: فرم مستطیل شکل با دو حیاط مرکزی دارای بهترین وضعیت در شاخص PMV و بدترین از نظر DGP می باشد. زیرگونه پیشنهادی از فرم مذکور با نسبت هسته به پوسته 2:1 با حفظ شرایط PMV توانست از منظر sDA و DGP نیز در حالت استاندارد قرار گیرد.
نتیجه گیری: فرم اغلب این بناها جهت تامین شرایط آسایش حرارتی و بصری نوری طبق مبحث نوزدهم مناسب نیست. طراحان می توانند از فرم مستطیل شکل با نسبت پیشنهادی هسته به پوسته 2:1 جهت تامین شرایط و کسب رده EC این مبحث استفاده نمایند.
کلمات کلیدی: آسایش حرارتی، آسایش بصری، عملکرد ساختمان، کاربری اداری، مبحث نوزده.
تبیین مدل مفهومی برای حفاظت از قنات ها در منظر روستایی: با بهره گیری از تجارب و اسناد بین المللی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقش جهان سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
37 - 62
حوزههای تخصصی:
اهداف: این پژوهش با هدف توسعه یک مدل مفهومی جامع برای حفاظت و توسعه پایدار قنات ها انجام شده است. در این راستا، ابعاد کالبدی، زیست محیطی، اقتصادی، فرهنگی-اجتماعی و مدیریتی این نظام های آبی بررسی شده اند. هدف نهایی ارائه چارچوبی کاربردی برای ادغام سیاست های حفاظتی در برنامه های توسعه روستایی است. روش ها: روش تحقیق ترکیبی بوده و بر اساس مرور اسناد بین المللی، مطالعات پیشین و تحلیل محتوای کیفی انجام شده است. سپس، به منظور اعتبارسنجی مدل مفهومی، از روش دلفی در دو دور متوالی با مشارکت خبرگان بهره گرفته شده است. تحلیل داده ها به تدوین چارچوبی جامع برای حفاظت و توسعه پایدار قنات ها انجامیده است. یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد که حفاظت از قنات ها نیازمند رویکردی جامع و چندبُعدی است که شامل ابعاد ملموس (کالبدی، زیست محیطی، اقتصادی) و ناملموس (فرهنگی-اجتماعی، مدیریتی، سیاست گذاری) می شود. روش دلفی بر اهمیت حفاظت فیزیکی، مدیریت پایدار منابع آب و توسعه گردشگری پایدار تأکید دارد. همچنین، مشارکت جوامع محلی، مستندسازی، سیاست گذاری های حمایتی و تأمین مالی پایدار نقش کلیدی در حفاظت این ساختارها ایفا می کنند. نتیجه گیری: نتیجه پژوهش، ارائه مدلی مفهومی با تأکید بر حفاظت فیزیکی، مدیریت منابع آب، گردشگری پایدار، مشارکت محلی و سیاست گذاری حمایتی است که می تواند به بهبود رویکردهای حفاظتی و توسعه ای در روستاها کمک کند. تمرکز بر ابعاد عینی و ذهنی نقش قنات ها در منظر روستایی، جنبه نوآورانه این پژوهش نسبت به مطالعات پیشین است.
مروری بر اکوسیستم نوین آزمایشگاه های شهری با تأکید بر نقش آزمایشگاه های واقعیت مجازی در توسعه هوشمند(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه معماری و شهرسازی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۶
24 - 48
حوزههای تخصصی:
امروزه شهرسازی مبتنی بر آزمایش توانسته است به هوشمندتر شدن شهرها کمک کند. برای طی کردن این مسیر، آزمایشگاه های شهری مکان هایی بسیار حیاتی هستند که به مرور جایگاه مهمی درحوزه مطالعات شهری پیدا کرده اند. در این میان آزمایشگاه های واقعیت مجازی به طور فزاینده ای درحوزه معماری و شهرسازی کاربرد پیدا کرده اند. این پژوهش با هدف بررسی و مرور مفهوم آزمایشگاه های شهری و انواع آن ها، به طور خاص به آزمایشگاه های واقعیت مجازی و نقش آن ها در پیشبرد مطالعات شهری پرداخته است. روش های پژوهشی این مقاله شامل مطالعه اسنادی و موردی است و رویکرد نظری آن قیاسی و قلمرو زمانی آن مقطعی محسوب می شود. نتایج این پژوهش نشان می دهد که آزمایشگاه های واقعیت مجازی توسعه راه حل های خلاقانه برای مقابله با چالش های واقعی در محیط های شهری را تسهیل می کنند. این فنّاوری امکان تجسم بخشی دقیق تری از شهرها و محیط های زندگی را فراهم کرده و به متخصصان اجازه می دهد تا به طور مجازی و بدون نیاز به تغییرات کالبدی، تأثیرات مختلف سیاست های شهرسازی و طرح های توسعه را آزمون نمایند. همچنین، آزمایشگاه های واقعیت مجازی می توانند سطح مشارکت عمومی را در فرایندهای شهرسازی به طور چشمگیری افزایش دهند و با ارائه تجربیات غنی و واقع گرایانه، شهروندان را قادر سازند تا به طور مؤثرتری در برنامه ریزی و توسعه شهری مشارکت نمایند.
توسعه تهران در منظرهای آستانه ای: توابع محلات در دارالخلافه ناصری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات معماری ایران بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۷
49 - 72
حوزههای تخصصی:
در دوران سلطنت ناصرالدین شاه، در سال ۱۲۸۴ق، برای تهران حصار تازه ای ساخته شد تا متناسب با نیازهای دوران تازه توسعه یافته، مدرنیزه شود و دارالخلافه ناصری گردد. به این ترتیب، تهران مرز و آستانه ای جدید و توسعه ای بی سابقه در چهار جهت یافت که جز محله دولت در شمال، بقیه تابع محله مجاور خود در درون بافت کهن شهر خوانده شدند و بخش های جدید شهری را در وضعیت آستانگی شکل دادند. مطالعات مختلفی که درباره توسعه تهران در این دوره انجام شده است، این موضوع را از منظر آستانگی و به صورتی فضامند بررسی نکرده اند. این مقاله بر آن است که با راهبردی تاریخی نشان دهد توابع محلات توسعه هایی در آستانه بودند که در نبود تصوری از توسعه کلی شهر، نابرابری شرایط محیطی در پهنه جغرافیایی، تمایلات تجددطلبانه و شکاف های اجتماعی، مداخلات حکومت و گروه های مختلف اجتماعی برای تحقق خواسته ها و نیازهای خود، کیفیت های فضایی متمایزی یافتند؛ به ترتیبی که در گذر از آستانه، منظر شهری تازه ای برای تهران پدید آمد. مشخصه این منظر بافت و ساختاری نامتجانس در محدوده های جدید بود: در شمال و شمال غرب انتظام نسبی فضایی با باغات، خیابان های وسیع و فرنگی مآب، مکان های زیست دوگانه، رها از هنجارهای جامعه سنتی و مکان هایی برای آزاد اندیشی؛ در جنوب و جنوب شرق بافتی پراکنده، نامنظم و کم امکان که تهیدستان برای بودن در کنار هم و در امنیت فضای شهری بدان روی می آوردند. به این ترتیب در وضعیت آستانگی، محدوده هایی پدید آمد که نه به شهر قدیم شباهت داشتند و نه به هم شبیه بودند؛ هرچند جغرافیاهای شمال و جنوب را برساختند.
عوامل مؤثر بر سرزندگی در فضاهای جمعی مجموعه های مسکونی میان مرتبه، منطقه 22 تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات معماری ایران بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۷
73 - 95
حوزههای تخصصی:
در سال های اخیر، کاهش سرزندگی در فضاهای جمعی مجتمع های مسکونی، به ویژه در شهرهای بزرگ ایران نظیر تهران، به یکی از دغدغه های اصلی طراحان و سیاست گذاران شهری تبدیل شده است. ضعف در طراحی کالبدی، نبود بستر مناسب برای تعاملات اجتماعی، و نادیده گرفتن مؤلفه های رفتاری و معنایی، از عوامل کلیدی در افت کیفیت فضاهای زیست پذیر شهری به شمار می روند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل و مدل سازی ساختاری روابط میان مؤلفه های کالبدی، حرکتی رفتاری و ادراکی معنایی با میزان سرزندگی در فضاهای جمعی مجتمع های مسکونی میان مرتبه در منطقه ۲۲ تهران انجام شده است. این پژوهش با استفاده از رویکرد ترکیبی با طرح اکتشافی متوالی انجام شده، به طوری که ابتدا در بخش کیفی از تحلیل محتوای متون و مصاحبه بهره گرفته شد و سپس در بخش کمی از پرسش نامه ساختاریافته استفاده گردید. در این پژوهش، متغیرهای کالبدی (فرم، عملکرد، ایده، فناوری، یکپارچگی) به عنوان متغیرهای مستقل، متغیرهای حرکتی رفتاری (مطلوبیت، آسایش، حضورپذیری و قلمروگرایی) به عنوان متغیرهای میانجی، و متغیرهای ادراکی معنایی (پویایی، دل بستگی، رضایت، پاسخ دهی و آرامش) به عنوان متغیرهای وابسته در نظر گرفته شده اند. روش پژوهش حاضر از نوعمطالعه کمی کیفی است. شیوه جمع آوری داده های مورد نیاز، استفاده از پرسش نامه ساختاریافته بوده است. جامعه آماری شامل ۲۵۵ نفر از ساکنان مجتمع های میان مرتبه منتخب در منطقه ۲۲ تهران بوده و نمونه گیری به صورت تصادفی انجام شده است. کفایت نمونه گیری با آزمون KMO تأیید می شود. پایایی و روایی پاسخ به سؤالات مندرج در پرسش نامه نیز به ترتیب با تعیین آلفای کرونباخ و شاخص برازش مدل تأیید شده است. داده ها با مدل سازی و تحلیل مسیر در نرم افزارهای SPSS و AMOS تجزیه وتحلیل شده اند. تحلیل مسیر اطلاعات کسب شده سه رابطه اساسی را با اندازه اثری بزرگ در مدل ساختاری مزبور نشان می دهد: 1. ارزش های کالبدی تحت تأثیر متغیرهای حرکتی در محیط مسکونی، سرزندگی ساکنان را احیا می کنند؛ 2. ارزش های رفتاری تحت تأثیر متغیرهای حرکتی، سرزندگی ساکنان را احیا می کنند؛ 3. ارزش های معنایی، به عنوان متغیرهای وابسته سرزندگی، تحت تأثیر عامل های کالبدی عمل می کنند. در تحقق سرزندگی ساکنان در میان ارزش های کالبدی، بیشترین تأثیر را عامل فرم به عنوان متغیر مستقل و در میان متغیرهای حرکتی، حوزه ارزش های کالبدی به عنوان متغیرهای میانجی تأثیر داشته اند و در میان متغیرهای سرزندگی بیشترین تأثیر را متغیر پویایی به عنوان متغیرهای وابسته خواهند داشت.
شناسایی و اولویت بندی عوامل فرهنگی - اجتماعی تأثیرگذار بر ماندگاری مسکن معاصر ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در مسیر حفظ سرمایه های ملی، جلوگیری از تخریب ساختمان ها و افزایش عمر مفید بناها، نقش مهمی دارد. ازاین رو، این پژوهش به جنبه های فرهنگی - اجتماعی عوامل تأثیرگذار بر فرایند عمر مفید مسکن معاصر ایران می پردازد. شناخت عوامل فرهنگی - اجتماعی مؤثر بر ماندگاری مسکن معاصر، اولویت بندی و مقایسه آن ها (از دید متخصصان و افراد عادی) و تبیین نقش فرهنگ و باورهای جامعه بر طولانی بودن عمر مفید معماری مسکن را می توان از اهداف پژوهش برشمرد. ماهیت پژوهش، کاربردی و ازنظر رویکرد، از نوع پیمایشی است. در این پژوهش، از روش دلفی برای شناسایی و تحلیل سلسله مراتبی برای اولویت بندی عوامل استفاده شد. در ابتدا معیارهای فرهنگی - اجتماعی مؤثر بر ماندگاری مسکن توسط متخصصان تدقیق و ارزیابی گردید که ده عامل مؤثر بر عمر مفید مسکن شناسایی شدند. عوامل، شاملِ حس تعلق، انعطاف پذیری، روزآمدی، رسانه، ایفای نقش بهره بردار در روند طراحی و ساخت، شأن و طبقه اجتماعی، همسایگی، دسترسی و خدمات محلی شهر، کیفیت فضایی و امنیت هستند. در گام های بعد «سنجش معیارهای استخراج شده از دیدگاه مردم»، «رتبه بندی» و «وزن دهی معیارهای یافت شده توسط جامعه متخصصان» با کمک روش تحلیل سلسله مراتبی (AHP) صورت گرفت. نتایج پژوهش، به صورت جمع بندی مقایسه ای بین اولویت بندی دیدگاه مردم و متخصصان دررابطه با معیارهای فرهنگی - اجتماعی نشان داد که عموم مردم و متخصصان در اهمیت دو عامل امنیت و کیفیت فضایی، به عنوان مهم ترین عوامل فرهنگی و اجتماعی مؤثر بر ماندگاری مسکن، اتفاق نظر دارند.
شناسایی مؤلفه های تکتونیک در معماری خانه های روستایی جلگۀ شرقی گیلان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ شهریور ۱۴۰۴ شماره ۱۴۷
19 - 34
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: تکتونیک در معماری، تعادلی پایدار میان ظرفیت های طبیعی (توپوگرافی، خاک، مخاطرات) و الزامات فرهنگی-اقلیمی (مصالح بومی، ساختارهای سازه ای و بیان هنری) ایجاد می کند. با این حال، توسعه شتابان شهرنشینی و تغییرات اقلیمی در شرق گیلان، این تعادل دیرینه را برهم زده و دو چالش اساسی پدید آورده است: 1) جایگزینی مصالح ناسازگار با اکوسیستم، 2) فرسایش هویت معماریِ ریشه دار در فرهنگ و اقلیم. این چالش ها نه تنها پایداری سازه ها را تهدید می کند، بلکه گسست از دانش سنتیِ همزیستی انسان با طبیعت را تسریع می بخشد. ازاین رو، شناسایی مؤلفه های تکتونیکِ اثرگذار بر انطباق پذیری اقلیمی و اصالت فرهنگی، گامی ضروری برای بازیابی این تعادل و حفاظت از میراث معماری منطقه است.هدف پژوهش: این پژوهش با هدف، شناسایی مؤلفه های تکتونیک اثرگذار بر معماری خانه های روستایی شرق گیلان و بررسی تعأمل آنها در حفظ هویت معماری بومی صورت گرفته است و به دنبال پاسخ به این سؤالات است که مؤلفه های اثر گذار تکتونیک در معماری روستایی جلگه شرق گیلان کدام اند؟ ارتباط فضایی بناها با یکدیگر چگونه است؟ و مصالح به کار رفته در فضای روستایی این منطقه چیست؟روش پژوهش: روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از داده های میدانی و مطالعات کتابخانه ای به تجزیه و تحلیل بناها پرداخته شده است.نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان می دهد که مؤلفه های کالبدی و معنایی به صورت هم افزا در تکتونیک معماری خانه های شرق گیلان نقش ایفا می کنند. در مؤلفه کالبدی، استفاده گسترده از مصالح بومی مانند چوب، کاهگل و سنگ، ساختارهایی مقاوم در برابر رطوبت و تغییرات اقلیمی ایجاد کرده است. که هم پایداری زیست محیطی و هم مزایای اقتصادی را تضمین می کند. فرم های معماری از جمله سقف های شیب دار، دیوارهای عایق و فضاهای باز ایوان ها، با هدف بهینه سازی شرایط محیطی، تسهیل تهویه طبیعی، ایجاد هماهنگی فضایی، حفظ پیوستگی با طبیعت و افزایش کارایی طراحی شده اند. از سوی دیگر، در مؤلفه معنایی، فرم ها و جزئیات معماری به عنوان نمادهای فرهنگی و اجتماعی عمل کرده و هویت محلی را تقویت می کنند.
شناسایی چالش ها و تحلیل فرصت های ادغام معماری بیونیک با شیوه های معماری بومی سنتی (مطالعه موردی: شهر بم)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ فروردین ۱۴۰۴ شماره ۱۴۲
5 - 26
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: تحولات شتابان معماری شهر بم پس از زلزله مهیب سال 1382، شکافی عمیق میان شیوه های نوین ساخت وساز و میراث غنی فرهنگی و اقلیمی این نگین کویر ایجاد کرده است. عناصر معماری سنتی که طی سده ها در هم گرایی با اقلیم گرم وخشک منطقه تکامل یافته بودند، به تدریج جای خود را به طراحی های مدرن و بی توجه به ارزش های زیست محیطی و فرهنگی داده اند. این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش کلیدی است که فرصت ها و چالش های ادغام معماری زیست میتیک با دانش بومی در بافت تاریخی بم چیست و چگونه می توان اصول طراحی اکولوژیک را برای ایجاد محیطی پایدار و همساز با فرهنگ منطقه در این اقلیم خاص به کار گرفت؟روش پژوهش: برای واکاوی این مسئله، رویکردی تلفیقی برگزیده شد. با انجام مطالعات میدانی و مستندنگاری تصویری از بناهای تاریخی، ویژگی های معماری بومی به دقت تحلیل شد. مشاوره با متخصصان زیست شناسی، اطلاعاتی درباره سازگاری های زیستی گونه های بومی فراهم آورد و مصاحبه با ده نفر از معماران و سیزده نفر از ساکنان بومی، دانش سنتی و درک آن ها از طراحی الهام گرفته از طبیعت را آشکار ساخت. پیش پردازش تصاویر معماری با بهره گیری از نرم افزارOpenCV، تحلیل هندسی و بافتی را تسهیل کرد که سپس با نظر کارشناسی سه تن از متخصصان معماری ارزیابی شد. داده های کیفی حاصل از مصاحبه ها با استفاده از نرم افزار Atlas.ti کدگذاری و مضامین مرتبط با تعامل اصول زیست میتیک و دانش بومی استخراج شد.نتیجه گیری: نتایج این پژوهش، هم خوانی میان معماری بومی بم و راهبردهای زیست میتیک ازجمله سامانه های سرمایشی غیرفعال و بهره وری بهینه از مواد را آشکار ساخت. بااین حال، چالش هایی همچون سازگاری مصالح نوین، محدودیت های اقتصادی و آسیب پذیری در برابر زلزله، به عنوان موانعی بر سر راه این هم گرایی شناسایی شدند. رفع این موانع، نیازمند تدوین راهکارهای ترکیبی شامل تلفیق مصالح نوین و سنتی، برنامه ریزی شهری مشارکتی و راه حل های مبتنی بر طبیعت است که با شرایط اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی خاص شهر بم سازگار باشند.
نقش آفرینی مردم در حفاظت از میراث معماری؛ بررسی و آسیب شناسی رویه های موجود در زمینه بافت تاریخی شهر یزد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه معماری و شهرسازی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۶
122 - 139
حوزههای تخصصی:
تجربیات جهانی و منشورهای بین المللی حاکی از آن است که مشارکت مردمی در حفاظت از میراث معماری، به ویژه زمانی که سازمان های متولی در انجام کامل وظایف خود با محدودیت مواجه می شوند، راهکاری مؤثر و در دسترس است. دراین میان، جذب جامعه محلی به فعالیت های مربوط به حفاظت از میراث معماری، علاوه بر نتایج مثبت عملی، می تواند حس تعلق و ارزش گذاری به فرهنگ و تاریخ را درمیان مردم تقویت کند. بااین حال، بررسی های انجام شده در کشور ما نشان می دهد که ساکنان محلی در فرایندهای حفاظت از میراث معماری کمتر دیده شده یا حتی نادیده گرفته شده اند. در این پژوهش، با درنظر گرفتن شرایط خاص سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی شهر یزد، از رویکرد کیفی و روش تئوری زمینه ای استفاده شده است. تحلیل تماتیک انعکاسی به منظور شناسایی آسیب ها و چالش های موجود در راه نقش آفرینی ساکنان در حفاظت از میراث معماری انجام گرفته و سپس اعتبارسنجی نتایج کیفی ازطریق یک پیمایش کمی با استفاده از پرسش نامه صورت گرفته است. نتایج نشان می دهد که یک تقابل چندوجهی میان ساکنان بافت تاریخی شهر یزد و نهادهای دولتی در فرایندهای حفاظت شکل گرفته است. این تقابل ها به خروج تدریجی ساکنان از بافت تاریخی و نیز فرسایش و تحلیل توان اجرایی نهادهای دولتی منجر شده است.
مقام سکوت: مطلع عالم شدن معمار بر عالم طبیعت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
شناخت و ادراک عالم طبیعت از مسائل مهم و پیچیده دنیای معاصر است، و علیرغم پژوهش های متعدد در دهه های اخیر، هنوز برخی از ابعاد آن ناشناخته مانده است. حال با توجه به اینکه از تعامل معمار و عالم طبیعت، معماری به منصه ظهور می رسد، شناخت و چگونگی تحقق علم معمار نسبت به عالم طبیعت می تواند زمینه ارتقای کیفیت کالبدی و فضایی بناهای معماری را فراهم آورد. حال پرسش اصلی تحقیق چگونگی فرایند عالم شدن معمار بر عالم طبیعت است که بر اساس نظریات ملاصدرا در حکمت متعالیه انجام شده و بر اساس روش تحقیق قیاسی، با تحلیل عناصر اصلی موضوع بر اساس نظریه های مبنا در حکمت متعالیه و از راهبرد استدلال و استنتاج منطقی بهره برده است. در این پژوهش ابتدا با تعریف مسئله شناخت و پیرو آن نفس و قوای ادراکی نفسانی، علم و چگونگی ادراک و سپس با بیان خصوصیات و ویژگی های عالم طبیعت از منظر حکمت متعالیه؛ چگونگی عالم شدن معمار بر عالم طبیعت تبیین شده است که تحقیق حاضر کوشش خود را نه بر تکرار تحقیقات پیشین، بلکه سعی نموده که با واکاوی خشت اول امر ادراک؛ بنای ادراک عالم طبیعت، توسط معمار را از نو بازسازی نماید و به این مهم دست یافته که تواضع، خشوع و خضوع عقل در برابر حقیقت عالم طبیعت، منجر به عملکرد سلیم قوای ادراکی نفس معمار و مطلع رسیدن معمار به مقام سکوت است و با احراز معمار به این جایگاه و عمل کردن به مراحل پنجگانه علم، که باعث استکمال نفسانی معمار می شود، می تواند به قوانین و سنت ها، هندسه و مقدرات عالم طبیعت عالم شود. در نتیجه معمار با شعور هندسی بناهایش را هماهنگ با مقدرات عالم طبیعت می سازد و میتوان معیاری برای مراتب علم معماران گذشته و معاصر بر عالم طبیعت ارائه نمود.
بررسی و ارزیابی کاربری اراضی شهرهای ایران مطالعه موردی: منطقه 12 شهری اصفهان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های بوم شناسی شهری سال ۱۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۳۹)
153 - 176
حوزههای تخصصی:
ارزیابی کاربری اراضی هسته اصلی برنامه ریزی شهری است و امکان تدوین و ترسیم چیدمانی مناسب از کاربری های شهری را در یک محدوده جغرافیایی فراهم می کند. طی دهه های اخیر به دنبال مسائل و مشکلات شهری، ارزیابی کاربری اراضی شهری جایگاه ویژه ای پیدا کرده است و از طریق آن می توان به نحوه توزیع و عملکرد کاربری ها پی برد. در این راستا، تحقیق حاضر که از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی- تحلیلی است، ارزیابی کمی و کیفی، تعداد 23 نوع کاربری اراضی منطقه 12 شهری اصفهان را مورد بررسی قرار داد. برای این منظور داده های جغرافیایی چند منبعی برای تکنیک روش کمی و کیفی در نظر گرفته شد و در گردآوری داده ها از روش اسنادی، کتابخانه ای استفاده شده است. در تجزیه و تحلیل داد ه ها، ماتریس های ارزیابی، مدل ضرایب فضایی، شاخص های استاندارد مصوب شورای عالی شهرسازی و معماری از طریق ابزارهای تحلیلی نرم افزار SPSS و GIS به کار گرفته شد. نتایج نشان داد که کاربری های: فضای سبز، فرهنگی، آموزشی، بهداشتی و درمانی، گردشگری، خدمات اجتماعی، کم تر از سرانه استاندارد مصوب شورای عالی شهرسازی و معماری بود. همچنین در تحلیل ضریب مکانی این منطقه، خدمات شهری و پایه در وضعیت نامناسبی نسبت به میانگین موجود شهر اصفهان قرار داشت. در ارزیابی کیفی نیز بخش عمده ای از کاربری های شهری به دلیل قرار گرفتن در بافت ناکارآمد اسکان غیر رسمی از وضعیت مناسبی برخوردار نبودند.
ارزشیابی عوامل انعطاف پذیری بر کیفیت تعلق پذیری مجتمع های مسکونی
حوزههای تخصصی:
با گسترش جوامع انسانی ؛ الگوهای رفتاری به سبب تغییر در الگوهای مکانی ناشی از تغییر سطح اجتماعی خانوار، نیازمند تغییر در محیط هستند.زیرا با تغییر سطح اجتماعی-فرهنگی خانوار، نحوه ارتباط با اطرافیان، نیازهای فضایی، ترکیب بندی فضایی، حضور افراد جدید در خانوار و نیازهای فضایی متناسب با آن، تغییر نوع دلبستگی به مکان در افراد در طی زمان تغییر خواهد کرد.بر این اساس طبقه بندی مؤلفه های کیفی سازنده فضاهای مسکونی با تراکم متوسط شهر تهران و استخراج مؤلفه های کیفی انعطاف پذیری کالبدی، فعالیتی و ادراکی و ارزش گذاری آنها در مقیاس مجتمع مسکونی و همچنین نحوه و میزان تأثیرگذاری مؤلفه های فرم کالبدی را در ایجاد حس دلبستگی به مکان و در پی آن ارتقای کیفیت فضاهای مسکونی هدف اصلی این پژوهش است.روش تحقیق پژوهش مذکور از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی- تحلیلی بر مبنای پیمایش است.با توجه به تعداد جامعه آماری تعداد حجم نمونه 50 عدد ارزیابی شده است .براساس اطلاعات ماتریس همبستگی همه روابط ما بین مولفه های انعطاف پذیری و تعلق پذیری معنادار شده است به جز رابطه بین تنوع پذیری با متغیرهای عملکردی/ فعالیتی، احساسی/ ادراکی و تعلق پذیری که معنادار نشده است.نتایج به دست آمده نشان داد میانگین پاسخگویی به مولفه های احساسی/ ادراکی تعلق پذیری با مقدار 52.12 بالاترین امتیاز را دارد.
ارتقاء حس تعلق به مکان در دانش آموزان از طریق جانمایی انواع فضاهای سبز در مدارس
حوزههای تخصصی:
حس تعلق به مکان یکی از مفاهیمی است که به ادراک ذهنی و ارتباطات عاطفی فرد با محیط اطراف مربوط می شود. در شهرسازی و معماری معاصر، کاهش حس تعلق به مکان، یکی از چالش های اساسی است که منجر به کاهش تعاملات اجتماعی، احساس بیگانگی و افت کیفیت زندگی شده است. مدارس به عنوان یکی از مهم ترین فضاهایی که کودکان در سال های اولیه زندگی در آن حضور دارند، باید بستری مناسب برای تقویت حس تعلق به مکان فراهم آورند. در این میان، فضای سبز یکی از عوامل تأثیرگذار در افزایش حس تعلق به مکان در دانش آموزان محسوب می شود. در این راستا هدف از این پژوهش بررسی تأثیر فضای سبز بر ایجاد و ارتقای حس تعلق به مکان در دانش آموزان مدارس است. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی است. ابتدا مبانی نظری مرتبط با حس مکان و حس تعلق به مکان بررسی شده، سپس به روش فرایند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) داده های به دست آمده، از طریق پرسشنامه موردتحلیل قرارگرفته است. انواع فضای سبز (گسترده، خطی، عمودی) در سه دسته فضای باز، نیمه باز و بسته در مدارس موردارزیابی قرارگرفته و اولویت بندی آن ها باتوجه به میزان تأثیرگذاری بر حس تعلق به مکان انجام شده است. نتایج نشان می دهد که فضاهای سبز پهنه ای و خطی در محیط های باز مدرسه، تأثیر بسزایی در تقویت این حس دارند. همچنین، استفاده از عناصر طبیعی در طراحی مدارس می تواند به بهبود کیفیت محیط آموزشی و افزایش انگیزه دانش آموزان برای حضور در مدرسه کمک کند. در نهایت، پیشنهاداتی برای بهینه سازی طراحی مدارس با تأکید بر به کارگیری فضای سبز ارائه شده که می تواند در سیاست گذاری های طراحی محیط های آموزشی مورداستفاده قرارگیرد.
بازتعریف «فرامکان»: انطباق آرای ابونصر فارابی و اندیشه های کریستوفر الکساندر در آفرینش فضای معماری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ آبان ۱۴۰۴ شماره ۱۴۹
41 - 52
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: خوانش لایه های معنایی و معنوی در آثار معماری به ویژه معماری سنتی توسط نظریه یا دستگاه های نظری معاصر غرب درعین فقدان توجه به آرای حکمای آن زمان پرسش پذیر است. بنابراین بازنگری و مطالعات تطبیقی این نظریه ها با یکدیگر و با مصادیق معماری مهم است. هدف پژوهش: بازنگری ظرفیت دستگاه های حکیمانه ایرانی- اسلامی در آفرینش مدل های جدید معاصر جهت فهم آثار معماری، هدف اصلی این پژوهش است. همچنین پیشبرد نظریه های معاصر مانند نظریه «کریستوفر الکساندر» برمبنای نظریه های ایرانی- اسلامی ازجمله اندیشه های حکیم «ابونصر فارابی» هدف این پژوهش است تا بتواند درآفرینش و فهم معماری به کار رود. روش پژوهش: روش پژوهش کیفی و مبتنی بر مرور متون، تحلیل محتوا، استدلال منطقی ازطریق مقایسه است، به این صورت که پژوهش های مرتبط بازخوانی و با جمع بندی مصاحبه ها، کدگذاری داده ها با نرم افزار اطلس تی آی تحلیل و مدل سازی شده است. راهبرد بررسی شده با خانه ایرانی در طیف کالبدی - غیرکالبدی جهت تأیید بیشتر تحقق یافته است. نتیجه گیری: معماری دانشی با ابعاد نظری، عملی و صناعی است اما فارابی وجوه صناعی علوم را در بخش عملی و نظری احصا کرده است. در نتیجه در صناعت معماری گستره «ریاست بنا» او نظری- صناعی است که با فاز صفر و یک معماری و گستره «بنا» او با عملی- صناعی با فاز دو و سه معماری متناظر است؛ در سطوح اول وجوه کالبدی، عینی و مادی اثر کمتری دارند. در نتیجه جنبه های معنایی صناعت ریاست بنا بیشتر است. این سطوح با گستره فاضله- غیرفاضله او وجوه هنجاری پیدا می کند. در نظریه های معاصر (مثل نظریه های مراکز زنده الکساندر یا حس مکان پانتر و کانتر) این سطح و گستره دیده نشده است. در نتیجه مدل معماری فارابی قابلیت بازتعریف «فرامکان» و «فرومکان» را برای واکاوی آثار فراهم می سازد. بر این مبنا «مرکز» در اندیشه کریستوفر الکساندر می تواند با مراتب فرا و فرومکان توسعه یابد.
تبیین نقش سرمایه اجتماعی با تاکید برکنشگری زنان در بازآفرینی بافت های ناکارآمد شهری (مورد مطالعه: منطقه 13 شهر تهران)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شهر ایمن سال ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۱
98 - 111
حوزههای تخصصی:
از میان کشورهایی که در فرایند مدرن سازی، در کنار جریان های نوسازی، تغییر قابل ملاحظه ای به خود دیده، می توان از کشور ایران یاد کرد؛ تا آنجا که همگونی بافت جامعه به کلی دگرگون شده و طبقات و گروه های نوینی پا به عرصه گذاشته اند. زنان به عنوان گروهی با پایگاه اجتماعی سنتی درازمدت، در روند اخیر دگرگونی های عمیقی را تجربه کرده است.هدف این پژوهش تحلیل رابطه سرمایه اجتماعی و کنشگری زنان از یک سو و شناسایی سازه های مؤثر در نقش زنان درکنشگری آنان در بافت های ناکارآمد و فرسوده شهری منطقه 13 تهران بود. پژوهش از نوع کیفی و به شیوه توصیفی تحلیلی انجام شده است که در آن از داده های توصیفی برگرفته از مصاحبه با زنان ساکن بافت فرسوده منطقه مورد مطالعه و همچنین داده های بدست آمده از مطالعه کتابخانه ای استفاده گردیده است. مطالعه پژوهش حاضر مبتنی بر مصاحبه با زنانی است که در منطقه 13 حداقل یک سال و بیشتر زندگی کرده اند و با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند به سؤالات پرسشنامه پاسخ دادند. منظور بررسی فرضیه ها به علت نرمال نبودن متغیرها از ضریب همبستگی اسپیرمن با استفاده از نرم افزار SPSS 18استفاده شد.یافته هاینشان داد که سوژه زنان در فضای بافت های ناکارآمد شهری نسبت به فضای کلی شهر تفاوت چندانی ندارد و سامان اجتماعی در فضای واقعی در فضای بافت های ناکارآمد نیز به بازتولید قدرت پرداخته است.در این فضا زنان به دو صورت درونی و بیرونی به واسطه سازوکارهای سرکوبگر، مورد حذف، طرد و انکار قرار گرفته اند و هستی اجتماع زنان این بافت ها اساسا در فضای شهری سرکوب می گردد.