هدف از تحقیق حاضر، طراحی و تدوین راهبرد توسعه ورزش قهرمانی استان کردستان بود. روش تحقیق، توصیفی و از نوع مطالعات موردی بود. جامعه آماری تحقیق استادان تربیت بدنی استان، مدیران ادارات تربیت بدنی و معاونان مدیرکل استان، مربیان تحصیلکرده و دانشجویان کارشناسی ارشد مدیریت ورزشی استان بودند. نمونه آماری تحقیق، 32 نفر بودند که به علت محدود بودن جامعه آماری، به صورت کل شمار انتخاب شده بودند. برای جمع آوری اطلاعات از منابع کتابخانه ای و مرور ادبیات و پیشینه تحقیق، مصاحبه و پرسشنامه های باز و بسته استفاده شد. پس از تهیه پرسشنامه بسته به منظور چارچوب و راهنمای پژوهش روایی آن توسط استادان و متخصصان مربوطه و پایایی آن با استفاده از آزمون آلفای کرونباخ و با ضریب 88/0 تایید شد. برای تجزیه و تحلیل یافته های تحقیق از آزمون فریدمن و بحث و تبادل نظر گروهی استفاده شد. باتوجه به نمره نهایی ماتریس ارزیابی عوامل داخلی (29/2) و ماتریس ارزیابی عوامل خارجی (44/2)، مشخص شد که جایگاه راهبردی ورزشی قهرمانی استان کردستان در منطقه WT قرار دارد. در انتها با توجه به یافته های تحقیق و به ویژه در نظر گرفتن جایگاه راهبردی استان و بحث و تبادل نظر گروهی با خبرگان و مسئولان استان، راهبردهای لازم برای توسعه ورزش قهرمانی استان تدوین شد.
با تشکیل دولت صفویه (907- 1135ه.ق.) در گستره ی جغرافیایی ایران، که به پایان یافتن پراکنده حکومتی و برقراری وحدت سیاسی در این کشور منجر شد، از آن پس جامعه ی ایرانی تحت تأثیر گرایشات سیاسی و مذهبی این سلسله قرار گرفت. صفویان، سنّت های حکومتی و فرهنگی قدیم ایران را تداوم دادند اما با ترویج مبانی اعتقادی شیعه ی دوازده امامی به عنوان مذهب رسمی، هویت متمایزی به مملکت و مردم آن بخشیدند که بخشی از این تمایزات تا امروز نیز باقی مانده است. این ویژگی بر روی نقوش و محتوای مسکوکات این دوره نیز تأثیر گذاشت و سکه های ضرب شده ی این سلسله دارای ماهیت و سبکی خاص گردید. در حکومت های پیش از صفویه در ایران نیز تغییرات شکلی و مفهومی بر روی سکه ها متأثر از سیاست و دیانت آن ها و بازتابی از نگرش های سیاسی و مذهبی سلاطین و حکمرانان بوده است. از این رو، در مقایسه با سکه های دوره ی ایلخانی که تحت تأثیر وضعیت مذهبی موجود، دارای شعائر و نقوش مربوط به سایر مذاهب غیر اسلامی است، در عصر صفویه قدرت مذهبی پادشاهان و حمایت آنان از مذهب رسمی، مانع قدرت نمایی سایر مذاهب در کشور و از جمله عدم نقر شعائر و نقوش غیر شیعی بر روی سکه ها گردید. در این پژوهش، به روش ترکیبی میدانی و کتابخانه ای، به شیوه ی تاریخی- تحلیلی روند نقوش و شعائر مذهبی نقر شده بر روی سکه های صفوی و نیز نگرش سلاطین این سلسله از نقر این نقوش و شعائر بر سکه های رایج، مورد بررسی قرار گرفته و با سکه های دوره ایلخانی و تیموری مقایسه شده است. یافتة پژوهش حاکی از آن است که صفویان از سکه به مثابه ی ابزاری در نشر شعائر شیعی بهره گرفته و برخی از نقوش سکه های این دوره با پیش از خود متفاوت است.
پس از 11سپتامبر، نخستین کشوری که به عنوان مامن طالبان و گروههای حامی القاعده مورد هجوم نیروهای ائتلاف غرب به سرکردگی آمریکا قرار گرفت، افغانستان بود. پس از آن، در سال 2003، ناتو عملاً فرماندهی نیروهای بین المللی حاضر در افغانستان را بر عهده گرفت. این مقاله، با بررسی روند حضور نیروهای ناتو در افغانستان و ترکیب آنها و همچنین، پراکندگی جغرافیایی نیروهای هریک از اعضای ناتو در این کشور، به چالش های فراروی نیروهای ناتو در افغانستان میپردازد. این چالش ها را میتوان در سه سطح ساختاری، منطقه ای و داخلی بررسی نمود. در سطح ساختاری، چالش ها عمدتاً حول محور اختلاف اعضا بر سر وظایف کشورها، تفاسیر حقوقی و ناهماهنگی میان نیروها شکل گرفته اند.
طی دهه های اخیر هندوستان تلاش های گسترده ای را برای پیوستن به جمع اندک کشورهای قدرتمند صنعتی آغاز کرده است. اما یکی از مهم ترین چالش های پیش روی این کشور تازه صنعتی شده، کمبود منابع انرژی است. هند یکی از پرمصرف ترین کشورهای جهان در زمینه استفاده از انرژی است و این درحالی است که منابع انرژی کافی در این سرزمین وجود ندارد. همین امر باعث دغدغه های بسیاری برای سیاستمداران هندی در زمینه تأمین امنیت لازم برای تولید و انتقال انرژی از مناطق مختلف جهان به این کشور شده است. فرضیه اصلی این مقاله، آن است که تلاش هندوستان برای حفظ امنیت دسترسی به انرژی، تحت تأثیر ساختار نظام بین الملل بوده و بنابراین از دیپلماسی ایجاد «وابستگی متقابل»، در حال تبدیل شدن به سیاست «سازنده گرایی» و الگوی مشارکتی مبتنی بر ارزش های جهانی در دوران نوین است. بروز چنین تغییر و تحولاتی در سیاست های انرژی هند و تأثیرات آن بر روابط هندوستان با کشورهای ساحلی حوزه خزر به عنوان مطالعه ای موردی، در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته اند.
برخی کارشناسان درخصوص دلبستگی اشکانیان به فرهنگ و سنن ایرانی تردیدهایی روا داشته اند با این حال در تحقیقات اخیر شواهدی علیه این رویکرد ارائه شده است. گذشته از پیوندهای کهن فرهنگی و هنری ساتراپی پارتیا با سنن و فرهنگ ایرانی باید نمودهای فرهنگی، سیاسی، و اجتماعی سنن ایرانی، در دوران طولانی اشکانی، را به مثابه شواهدی علیه این رویکرد تلقی کرد. در این جستار، با بررسی برخی از این شواهد، سعی می شود خطوط اصلی استمرار و تداوم سنن کهن ایرانی از دوره های کهن تاریخ ایران به دوره اشکانی نمایانده شود. از دیگر سو، تلاش می شود به این پرسش اصلی پاسخ داده شود که «آیا سنن کهن ایرانی در این دوران از پویایی و سرزندگی برخوردار بوده اند یا خیر؟» بر اساس این بررسی، انقطاع و گسست قابل توجهی درخصوص سنن ایرانی در دوران اشکانی مشاهده نمی شود و ساختار فرهنگی، سیاسی، و اجتماعی جامعه ایرانی وفاداری ویژه ای به سنن کهن ایرانی نشان داده است. از طرفی، برخی از این سنن از مجرای ایران اشکانی به دوران ساسانی انتقال یافته اند. بنابراین شاید منطقی تر باشد که بر اساس شواهد موجود از یک استمرار و تداوم تاریخی و فرهنگی گفت وگو کنیم.
در پژوهش حاضر روابط ساده و چندگانه ویژگیهای شخصیتی با تعهد حرفه ای در پرستاران بیمارستانهای شهر اهواز مورد بررسی قرار گرفت. در این پژوهش هشت فرضیه مورد بررسی قرار گرفتند که در آنها روابط ساده و چندگانه پنج ویژگی بزرگ شخصیتی به صورت انفرادی و ترکیبی با تعهد حرفه ای مطرح شدند و مورد آزمون قرار گرفتند. نمونه این تحقیق 100 نفر از پرستاران بیمارستانهای شهر اهواز بودند که با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. روشهای آماری ضریب همبستگی ساده و همبستگی چندگانه با روشهای همزمان و مرحله ای برای تحلیل داده ها مورد استفاده قرار گرفته اند. نتایج تحقیق نشان می دهند که هر هشت فرضیه مورد تایید قرار گرفتند. علاوه بر آن نتایج نشان می دهند که بالاترین ضرایب همبستگی بین ویژگیهای شخصیتی و دو نوع تعهد عاطفی و هنجاری به دست آمده است. نتایج تحلیل رگرسیون با روش مرحله ای نشان می دهند که برونگرایی، بازبودن و توافق بیشترین نقش را در تبیین واریانس حیطه های سه گانه تعهد حرفه ای ایفا می کنند.
پژوهش حاضر به بررسی وضعیت موجود کتابخانههای آموزشگاهی شهر زابل در سال تحصیلی 88-1387 میپردازد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر شیوة گردآوری داده ها، پیمایشی است. جامعة آماری آن، آموزشگاههای سه مقطع ابتدایی، راهنمایی، متوسطه و پیشدانشگاهی، شامل آموزشگاههای دولتی، غیرانتفاعی، شاهد و ...، به تفکیک دخترانه و پسرانه است. مهمترین یافتههای پژوهش نشان میدهد 84% آموزشگاههای شهر زابل، دارای کتابخانه هستند. فضای کتابخانهها بسیار محدود بوده و 100% آنها کمتر از 30 متر مربع مساحت دارند. اکثر آنها برای مطالعة دانش آموزان فضایی را در نظر نگرفتهاند. در کل، سهم هر دانشآموز شهر زابل از فضای اختصاص یافته به کتابخانههای آموزشگاهی 08/0 است. مجموعه کتابخانهها از نظر کمّی ضعیف هستند. 99% کتابخانههای آموزشگاهی کتابدار ندارند. در کل 53% کتابخانههای مورد مطالعه به صورت قفسه بسته و 47% آنها قفسه باز اداره می شوند. کتابخانههای آموزشگاهی مورد بررسی از لحاظ فضا، تجهیزات فیزیکی، منابع کتابخانهای، بودجه، ارائه خدمات، نیروی انسانی متخصص، استفاده از فناوریهای جدید مانند رایانه، لوحهای فشرده آموزشی و ... با مشکل اساسی روبرو هستند. این کتابخانهها در تمام زمینهها درحد استانداردهای کتابخانههای مدارس نیستند و به طور کلی میتوان گفت با چالشهای جدی مواجهند و توان پاسخگویی به نیازهای دانشآموزان را ندارند
بی شک، در فعالیت های آموزشی به یادگیری مهارت ها، دانش و گرایش های مورد نیاز برای انجام یا بهبود وظایف و شغل توجه می شود. بنابراین، مدیران عالی که در سازمان دولت فعالیت می کنند نیز به آموزش نیاز دارند، اما مبانی آموزش آنها، متفاوت از سایر رده های مدیریتی است که در سطح سازمان فعالیت می کنند. مقاله حاضر، حاصل پژوهشی درباره تعیین نیازهای آموزشی مدیران عالی بخش دولتی ایران است که می توان یافتههای آن را در طراحی الگوی آموزشی مطلوب مدیران مذکور مورد استفاده قرار داد. با توجه به نتایج پژوهش حاضر، می توان فعالیت های عمده مدیران عالی را در بخش دولتی ایران به شرح زیر طبقه بندی کرد: 1) تحلیل محیطی و جهت گیری راهبردی؛ 2) آینده نگری و تعمیق حاکمیت اسلامی؛ 3) معماری سازمانی و تأمین مشارکت ذینفعان؛ 4) برنامه ریزی، سازماندهی، و نظارت؛ و 5) هدایت و رهبری مجموعه تحت نظر. برای انجام فعالیت های مذکور، نیازهای آموزشی مدیران عالی در سه سطح حاکمیتی، بخشی، و شغلی شناسایی و گروه بندی شدند
حاشیهنشینی و یا به تعبیر امروزی اسکان غیر رسمی، پیامد شهرنشینی سریع و انتقال به پارادایم اقتصادی اجتماعی صنعتی شدن است که شهرنشینی، شکل فضایی غالب و موازی انتقال اجتماعی اقتصادی این پارادایم است. این پدیده در دهه های اخیر با پیدایش جامعه اطلاعاتی همچنان گسترش یافته و گویی تعهدی برای بقا و بازتولید آن وجو دارد. از دهه 1980 رهیافت توانمندسازی با ابتکار عمل بانک جهانی به منظور ساماندهی سکونتگاههای غیر رسمی، افراد ساکن در این نوع سکونتگاهها را نه به عنوان معضل، بلکه به عنوان دارایی مینگرد و ارتقای وضعیت اجتماعی- اقتصادی آنها را با نقش تسهیلگر دولت بر عهده خود آنان میگذارد تا تعهد و توانمند سازی را جایگزین فرهنگ استحقاق و فرهنگ فقر نماید. مشهد در مقام اولین کلان شهر مذهبی جهان و دومین کلان شهر ایران مقصد نهایی مهاجرتهای گسترده شرق کشور و حتی کل کشور است که این موضوع باعث شکلگیری سکونتگاههای غیر رسمی با وسعت 200 کیلومتر مربع و جمعیت بیش از 70 هزار نفری شده است. گلشهر در شمال شرق مشهد با جمعیتی در حدود 34650 نفر (1385)، که اکثراً هم افغانی بودهاند، یکی از مناطق حاشیه نشین شهر مشهد است که با وجود قرار گرفتن در محدوده طرح جامع شهری از سال 1372، شاخص های اجتماعی اقتصادی و کالبدی آن در وضعیت نامناسبی قرار دارد. این مقاله با استفاده از روش SWOT به ارائه رهیافت توانمندسازی در ساماندهی ناحیه شهری فوق میپردازد. نتایج نشان می دهد که این رهیافت با تاکید بر قابلیتها و توانایی های ساکنان، ضمن حفظ کرامت انسانی حاشیهنشینان بهتر از سایر راهبردها در بهسازی و ساماندهی محیطی اثرگذار است.