پس از جدایی افغانستان از ایران، این دوکشور به عنوان دو واحد مستقل سیاسی، همواره متأثر از جریانات و تحولات داخلی و دخالت های سیاسی و فرهنگی بیگانگان نتوانستند در عرصه های اجتماعی و به ویژه حوزه ی روابط فرهنگی به تعاملی هم سو و سازنده دست یابند. دامن زدن به اختلافات متعدد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به ناچار سطح روابط اجتماعی – فرهنگی دو کشور با وجود تمامی اشتراکات از دین تا فرهنگ و زبان را دچار لطمات جبران ناپذیری ساخت. تلاش کنشگران افغان در ایجاد هویتی نوین برای افاغنه با تأکید بر پشتون گرایی سیاسی – فرهنگی، تقابل با زبان فارسی با تقویت حوزه ی زبان پشتو، دوری گزینی از ایران در حوزه ی آموزش تعملیات عمومی و رویکرد به دولت های ثالث مانند ترکیه در این زمینه، بر میزان واگرایی و جدایی فرهنگی میان دو کشور در دوران سلسله پهلوی افزود. این مقاله با رویکردی تاریخی - تحلیلی مهمترین عوامل و بسترهای موانع اجتماعی – فرهنگی میان دو کشور را با تأکید بر اسناد وزارت امور خارجه ایران و منابع افغان مورد بررسی قرار می دهد.
سیدجمالالدین اسدآبادی از سیاستمداران و آزادیخواهان مشرقزمین و از عوامل اصلی ایجاد حرکتهای اصلاحی در ایران در اواخر سلطنت ناصرالدینشاه است. او در هند، مصر و پاریس کوششهای ضداستعماری نمود، نشریهای به زبان عربی به نام عروهالوثقی در پاریس منتشر میکرد. انتشار این نشریه که نسخهای از آن به وسیله محمدحسنخان اعتمادالسلطنه به ناصرالدینشاه ارائه میشود، موجب دعوت ناصرالدینشاه از سیدجمالالدین به تهران میگردد.
هدف این پژوهش بررسی تأثیر آموزش گروهی کنترل خشم به شیوه رفتاری - شناختی بر تغییر پرخاشگری و کفایت اجتماعی نوجوانان پسر بد سرپرست ساکن خوابگاه های بهزیستی شهرستان تبریز بود. روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون بود. جامعه آماری 22 نفر از نوجوانان پسر بد سرپرست ساکن در خوابگاه های بهزیستی شهرستان تبریز بودند که همگی به عنوان نمونه انتخاب و به صورت تصادفی در گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. یک هفته قبل از اجرای آموزش گروهی از هر دو گروه پیش آزمون به عمل آمد. سپس گروه آزمایش، 8 جلسه آموزش دیدند. پس از پایان جلسات از هر دو گروه پس آزمون به عمل آمد و داده ها با استفاده از آزمون کوواریانس ﺗﺠﺰیﻪ و ﺗﺤﻠیﻞ شدند. یافته ها حاکی از فقدان تأثیر آموزش گروهی مدیریت خشم بر تغییر پرخاشگری و مهارت اجتماعی نوجوانان بود. نتیجه اینکه آموزش گروهی به مدت 8 الی 10 جلسه، به عبارتی آموزش کوتاه مدت، صرفاً نمی تواند تأثیر چندانی در تغیر مشکلات رفتاری از جمله پرخاشگری داشته باشد. بنابراین، اقدامات آموزشی و درمانی برای اصلاح مشکلات رفتاری بالاخص گروه خاص چون کودکان، نوجوانان و جوانان بد سرپرست بایستی همه جانبه، عمیق و بلند مدت باشد.
در پژوهش حاضر باریک اندامی به عنوان یکی از ایده آل های زیبایی و جذّابیت و اهمیت آن به ویژه برای زنان و دختران و رابطه آن با جهت گیری ارزشی آن برای افراد درباره بدن و ظاهر خود بررسی شد. روش پژوهش پیمایش بود و در بین نمونه ای 377 نفری از دختران و زنان 49-15ساله شهر دامغان اجرا شد. نتایج به دست آمده نشان داد که بین اهمیت باریک اندامی با جهت گیری ارزشی افراد در دو بعد مادی و فرامادی رابطه وجود داشته و از بین ابعاد مذکور، بعد فرامادی عامل قوی تری نسبت به بعد مادی است. همچنین در بین ابعاد مادی، پذیرش اجتماعی و در بین ابعاد فرامادی، عزّت نفس، در مقایسه با سایر مؤلّفه ها، با اهمیت باریک اندامی رابطه قوی تری دارند .
آنچه می انگاشتند نبود؛ سبک هندی آنقدر ها توانایی های تاکنون به چشم نیامده داشت که بتواند پس از دوره ای هویت خدشه دار شده خود را باز بسازد و با همان نازک خیالی ها و مضمون پردازی های انکار شده، از شاعران دلبری کند و در کنار رمانتیسیسم و سمبولیسم اروپایی در شعر نیما و پیروان وی رسوخ کند و به ویژه چشم هایی را که پس از انقلاب، به واسطه دردها و دغدغه های برخاسته از یک ایدئولوژی نوظهور، کمتر به افق های غرب می نگریست، به شگفتی آفرینی های رنگارنگ خود خیره کند و در این میان سهم بیدل دهلوی و صائب تبریزی از همه بیشتر بود. قیصر امین پور، نام آشنای ادبیات معاصر ایران نیز با همه وابستگی ها و دلبستگی ها به سنت های ادبی و رسم و راه های شعر نیمایی، از تاثیر پذیری از شگردهای شاعرانه سبک هندی بر کنار نماند و شعر خویش را از نظر برخی جلوه های جمال شناختی باز آمده در این سبک، به سبک هندی ماننده کرد. «جلوه های جمال شناختی سبک هندی در شعر قیصر امین پور» تفصیل این اجمال است.
شهرهای امروزی، سرشار از عناصر و آرایه های نامناسب و آشفته هستند و شهروندان به نوعی غرق در این همه آشفتگی، نیازمند مواجهه با فضاهایی مناسب، زیبا و هماهنگ با محیط خود هستند. بی شک ورود هنر و به ویژه ""مجسمه های شهری"" به عرصه فضاهای شهری، یکی از مناسب ترین راه حل ها، جهت زیباسازی فضاهای محیطی و ساختن فضاهایی جهت تمرکز و تعامل شهروندان در شهرها می باشد. اگر این آثار هماهنگ و متناسب با فضای محیطی خود باشند، مجسمه در فضای شهری مورد نظر به شیوه ای هماهنگ قرار می گیرد و البته شهروندان هم می توانند به خوبی با آن ارتباط برقرار نمایند و به نوعی درک و سلیقه زیباشناسانه این مخاطبین نیز ارتقا می یابد. در این راستا، علاوه بر مهارت هنرمند در خلق یک اثر حجمی زیبا و متناسب، شناخت فضاهای شهری مورد بحث و تسلط هنرمند به آن نیز می تواند به توفیق هر چه بیشتر اثر بیانجامد. غرب، البته در این زمینه پیشتاز بوده است. در این مقاله فارغ از تمامی فضاهای متعددی که در شهرها یافت می شود، فضاهایی هنرمندانه و حاوی آثار زیبا و متناسب مجسمه های شهری پیشنهاد می شود.
هدف از پژوهش حاضر شناسایی عوامل مؤثر بر قضاوت داوران لیگ برتر فوتبال ایران است. 23 نفر از داوران لیگ برتر فوتبال ایران که درجة ملی داشتند، با میانگین سن 5/6 ± 2/30 سال و سابقه داوری 4/6 ± 3/10 سال در این پژوهش شرکت کردند. از پرسشنامه تعدیل شدة اندریو و همکاران (2006) برای جمع آوری اطلاعات استفاده شد. در این پژوهش تأثیرشاخص هایی مانند: عوامل فردی (عقیده، تمرکز، کنترل)، عوامل تجربی (شخصیت، زندگی شخصی، تجربه) و عوامل موقعیتی (عوامل جمعیتی، واکنش بازیکنان، عوامل محیطی) در قالب 32 سؤال سنجیده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آمار توصیفی و استنباطی (تحلیل عاملی) استفاده شد. نتایج تحلیل عاملی نشان داد که سه عامل فوق در مجموع 9/58 درصد بر تصمیم گیری داوران تأثیر داشتند که عوامل موقعیتی (57/29 درصد) بیشترین تأثیر را بر قضاوت داوران داشت و عوامل تجربی (32/16 درصد) و فردی (07/13 درصد) در رتبه های بعدی قرار داشتند. در بین عوامل موقعیتی، دخالت و اعتراض بازیکنان و مربیان با 81/0 و 80/0 درصد بیشترین تأثیر را بر قضاوت داوران داشتند. همچنین در مورد تأثیر بازی خانگی و خارج از خانه بر قضاوت، داوران معتقد بودند که بازیهای خانگی تأثیری بر نتیجه قضاوت آنها ندارد (6/82 درصد). در نهایت، با توجه به تأثیرگذار بودن نقش داوران در سرنوشت تیم هایی که برای رسیدن به قهرمانی در لیگ، هزینه های هنگفتی را متحمل شده اند، ضروری است در مورد کاهش اثر این عوامل بر قضاوت داوران تدابیر مهمی اندیشیده شود. بدیهی است با این عمل، میزان اعتراض طرفداران تیم ها کاهش مییابد و میتوان از عواقب و مشکلات قضاوت ضعیف داوران در پایان بازیها کاست.