فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸۱ تا ۱۰۰ مورد از کل ۱۹٬۰۷۶ مورد.
منبع:
پژوهش های فلسفی - کلامی سال ۲۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۰۳)
137 - 166
حوزههای تخصصی:
Discussions on the works of lesser-known philosophers in history can illuminate various issues, helping to establish historical connections between various thinkers. One such philosopher is Abū al-Hasan Kāshānī (d. 1558), a 16th-century figure whose views have not yet been thoroughly studied. He authored numerous works in the field of philosophy and logic, many of which remain unpublished or unedited. His treatise on mental existence (al-wujūd al-dhihnī) contains detailed and profound contributions. Mullā Ṣadrā (c. 1571-1635/40 AD) authored several works on mental existence based on Kāshānī’s views. For example, it was Kāshānī who first used the distinction between primary predication (al-ḥaml al-awwalī) and common technical predication (al-ḥaml al-shāyiʿ al-ṣanāʿī) in solving the puzzle of mental existence. Mullā Ṣadrā adopted Kāshānī’s terminology in his magnum opus Al-Asfār al-Arbaʿah. We demonstrate Kāshānī’s influence on Mullā Ṣadrā’s account of mental existence, utilizing a comparative and descriptive methodology. The material of this research includes Kāshānī’s manuscript on mental existence as well as Mullā Ṣadrā’s works on this issue. The authors edited and revised Kāshānī’s manuscript and during the editing realized this important influence by comparing it with Mullā Ṣadrā's works.
کلاهخود خدا و واقع گرایی تجربه دینی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
آیین حکمت سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۳
70 - 53
حوزههای تخصصی:
از جمله مسائل فراروی تجربه های دینی و عرفانی واقع نمایی آنها است و با پیدایش نظریه های جدید در عصب شناسی الهیات باب جدیدی در این باره گشوده شده است. یکی از دیدگاه های مطرح در این حوزه، موضع مایکل پرسینگر مبنی بر خاستگاه مغزی تجربه های دینی و امکان کنترل و همتاسازی آنها از طریق فناوری های پیشرفته است. این گمانه دستمایه ای برای جریان الحادی و شک گرا در مقابله با واقع گرایی تجربه دینی است. با توجه به اهمیت دفاع عقلانی و منطقی از تجربه ها و باورهای دینی در برابر چالش های نوپدید، هدف پژوهش حاضر بررسی میزان اعتبار علمی و نسبت دیدگاه یاد شده با واقع گرایی تجربه دینی است. مایکل پرسینگر روان شناس آمریکایی-کانادایی، مغز آدمی را جایگاه تمام تجربیات او دانسته و تجربه های دینی را با الگوهای خاصی از فعالیت های مغز مرتبط می داند. به نظر وی، تجربه های عرفانی و دینی توسط ریزموج های الکتریکی جاری در ساختارهای عمیق لوب تمپورال مغز برانگیخته می شوند. وی وقوع چنین تجربه هایی را قابل کنترل و همتاسازی از بیرون می داند و در این راستا، «کلاهخود خدا» را برای مطالعه تجربه های مذهبی و اثرات تحریک نامحسوس لوب گیجگاهی مغز به کار گرفت. براساس گزارش پرسینگر، بسیاری از افراد مورد آزمایش با به سر نهادن کلاهخود خدا تجربه های عرفانی و حالات دگرگون شده»ای را گزارش کرده اند. بر این اساس، او فرضیه تحریک الکتریکی مغز برای ایجاد تجربه عرفانی و دینی را ارائه کرد و لوب گیجگاهی را خاستگاه تجربه های دینی انگاشت. بنابراین، تجربه های عرفانی که طی قرون گذشته مبنای اصلی عقاید دینی و نظام های اعتقادی-اجتماعی مختلفی بوده و به مبادی کیهانی منتسب می شدند، ناشی از تأثیر میدان های مغناطیسی بر مغز انسان است. براساس این گمانه، دریافت های پیامبرانه و وحی نازل شده بر انبیای الهی نیز مستثنی نبوده و حالات پیامبران در زمان دریافت وحی را می توان نشانه نوعی بیماری همچون صرع و تشنّج مغزی قلمداد کرد. اکنون این سؤال مطرح می شود که درنتیجه چنین مدعیاتی، دیگر چه جایی برای اعتبار و ارزش تجربه های دینی، باورهای بنیادین دینی همچون خداباوری و نیز وحی الهی به مثابه عظیم ترین و مهم ترین منبع معرفت دینی و در یک کلمه، چه جایی برای واقع گرایی دینی باقی خواهد ماند؟ روش پژوهش توصیفی- تحلیلی بوده، و نتایج نشان داد، دعاوی پرسینگر اشکالاتی را نشان می دهد از قبیل: اولاً، ناکامی در همتاسازی و شکست تکرار تجربه مورد ادعای وی توسط دیگر پژوهشگران؛ تا آنجا که شماری از آزمایش های غیرمستقیم نیز نتیجه ای مغایر با مدعای پرسینگر را به نمایش گذاشته اند. ثانیاً، آسیب مندی آزمایش های پرسینگر و فقدان شرایط لازم از قبیل دوسو کور بودن. ثالثاً، ضعف و نارسایی میدان های مغناطیسی تولیدشده توسط کلاهخود خدا و ناکارآیی میدان های مغناطیسی ضعیف در بازتولید آزمایشگاهی تجربه های مورد انتظار. رابعاً، پیچیدگی و چندعاملی بودن تجارب مذهبی، تا آنجا که حتی بر فرض مثبت بودن آزمایش های پرسینگر، تجارب مذهبی متأثر از عوامل انگیزشی، شناختی و زمینه ای مختلفی هستند و نمی توان آنها را با حالت های عصبی فیزیولوژیکی که به راحتی تعریف می شوند، یکسان انگاشت. به لحاظ دلالت معرفتی-الهیاتی نیز رویکرد الحادی بر آن است که تجربه های دینی و عرفانی، چیزی بیش از تصویرسازی ذهنی برآمده از فرآیندهای عصبی و رفتار طبیعی یا اختلالی سلول های مغزی نبوده و درنتیجه، نمی توان آنها را تجربه واقعی و حکایت گر واقعیات و مابازاء عینی ورای خود دانست. در نقد این گمانه روشن شد که، اولاً، بنیاد عصب شناختی تجربه، دلیل معتبری برای نفی واقع نمایی آن نیست؛ زیرا اگر صِرف جایگاه مغزی تجربه، نافی واقع نمایی آن باشد؛ همه تجربه های انسان بی اعتبار خواهند شد و شکاکیتی فراگیر رقم خواهد خورد. ثانیاً، ناواقع نمایی یک تجربه، زمانی نتیجه می شود که پیشاپیش، ارتباط آن با واقعیت و متعلق خارجی نفی شده باشد؛ لیکن تحقیقات و آزمایش های پرسینگر چنین چیزی را اثبات نمی کند. ثالثاً، ناواقع نماانگاری تجربه دینی، مبتنی بر یک سری مبانی متافیزیکی و پیشینی است و برداشت آن از دیدگاه علمی، ناشی از خلط تبیین طبیعی و فیزیکی با فیزیکالیسم و طبیعت گرایی فلسفی و مغالطه اخذ جزءالعله به جای تمام العله است. رابعاً، بنیاد عصب شناختی و ایجاد آزمایشگاهی تجربه دینی، حتی مستلزم موضع شک گرایانه هم نمی تواند باشد؛ بلکه از جهت دلالت معرفتی کاملاً لااقتضاء است. خامساً، اصل بر واقع نمایی سیستم شناختی انسان است. بدین جهت، همچون دیگر تجربه های رایج بشری، اصل بر واقع نمایی تجربه های دینی است؛ الاً ماخرج بالدلیل.
چیستی و جایگاه عقل سلوکی در سلوک(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۰۲
5 - 30
حوزههای تخصصی:
فلسفه علم سلوک پس از پرسش از چیستی مبدأ عمل سلوکی در انسان، به عقل سلوکی می رسد. لیک عقل سلوکی چیست؟ چگونه مبدأ عمل سلوکی است؟ بدین جهت این نوشته، نخست به نگاه حکمای الهی به جایگاه عقل عملی در وادی سلوک توجه می دهد. آنگاه به نگاه عارفان به ویژگی های عقل عملی در سلوک می پردازد. سپس جایگاه سلوک را در نظریه قانون اخلاق استاد علی عابدی شاهرودی تشریح می کند. آنگاه به روش تحلیلی و بر پایه داده های فلسفی و عرفانی و دینی آن بزرگان به تبیین ماهیت و اقسام و مراتب عقل سلوکی می پردازد و در ماهیت، آن را عقل شناختاری - انگیختاری دانسته که دارای معرفتی با خاصیت عملی – سلوکی است و به واقعیت های سلوکی موجود در حقیقت قلبی تعلق می گیرد. در کنار این تعریف به نه مسأله جهت تبیین موضوع مقاله پرداخته و از حقیقت قلبی و منطقه روحانی و جنود خصالی و عقلی، اقسام عقل سلوکی سخن گفته و مراتب عقل سلوکی را که عبارتند از تجلیه، تخلیه، تحلیه، تعلیه و فنا، تبیین کرده است
بررسی و تحلیل نسخه غیرمشهور اثولوجیا و ارتباط آن با التلویحات سهروردی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ فلسفه اسلامی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
121 - 144
حوزههای تخصصی:
الهیات منسوب به ارسطو یا همان اثولوجیا دو نسخه متفاوت دارد: نسخه کوتاه تر و نسخه طولانی تر. نسخه کوتاه تر در شرق عالم اسلام به دست فیلسوفان رسیده و مسائلی فلسفی را برای آن ها به ارمغان آورده است، اما روایت طولانی تر اثولوجیا در غرب عالم اسلام شهرت داشته است. مسئله اصلی در این مقاله معرفی نسخه طولانی تر و پژوهش هایی است که تا به حال درباره آن انجام شده و نشان دادن این مطلب که با توجه به یکی از این پژوهش ها و تحقیق در کتاب التلویحات اللوحیّه و العرشیّه شیخ شهاب الدین سهروردی می توان ارتباطی میان روایت طولانی تر اثولوجیا و التلویحات یافت. روش گردآوری داده ها کتابخانه ای و روش تحلیل داده ها توصیفی تحلیلی است. نتیجه اجمالی که این مقاله به آن رسیده این است که تا به حال تحقیقات بسیار اندکی درباره روایت طولانی تر اثولوجیا انجام شده و با توجه به فقره ای که از کتاب روضه التعریف بالحب الشریف روایت شده و آنچه در التلویحات اللوحیّه و العرشیّه آمده می توان نشان داد که شیخ شهاب الدین سهروردی تحت تأثیر روایت طولانی تر اثولوجیا بوده است.
لذت و رنج از منظر ابن سینا در دانش عصب شناسی امکان گذار از دوآلیته حداکثری ابن سینا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهایی در فلسفه و کلام سال ۵۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱۴
206 - 225
حوزههای تخصصی:
در شاخه های متفاوت علوم شناختی، شناخت دقیق مغز، مدارهای مغزی، تغییرات ناشی از تجربیات فرد و ... یافته هایی درباره لذت و رنج دارد که هر یک بخشی از نظرات ابن سینا درباره درد و لذت را به طور علمی تایید و تفسیر می کند. نسبی بودن ادراک درد، تاثیر حالات روحی بر آن، اقسام، عوامل، موانع و بسیاری دیگر از یافته ها که با نظرات ابن سینا نیز همخوانی دارد؛ تنیدگی، چندلایه و پیچیده بودن مسئله را نشان می دهد. علوم جدید اگرچه در موضع اثبات یا تایید روح نیست اما موضع گیری جزمی یگانه انگاری حذف گرا را بر نمی تابد. همچنان که با دوگانه انگاری حداکثری نیز ناسازگارست. برخی موضع گیری های ابن سینا درخصوص نفس از آن جمله نظرات وی درباره درد و لذت و سایر شواهد می تواند تا حدودی امکان تفسیر متناسب تری از دوآلیته نزد وی را فراهم نماید.
The Question of ‘How Are Synthetic A Priori Judgments Possible’ in Contemporary Islamic Philosophy(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
According to Kant, the lack of progress in metaphysics is due to the fact that philosophers tried to solve metaphysical problems without examining the limits of our reason, and the outcome of these endeavors has been a dogmatic metaphysics fraught with contradictions and tensions. Then, after examining the types of cognition, he concludes that in order to determine the limits of reason's capacity, one must answer the question: “How are synthetic a priori judgments possible?” Some contemporary Islamic philosophers have sought to answer this question inspired by the teachings of Islamic philosophy. One solution involves resorting to conceptual relations that make the synthetic a priori judgments possible, while another solution is to deny outright the a priori/a posteriori and analytic/synthetic distinctions of cognition. In this paper, using a comparative-analytical method, I demonstrate that these two solutions are unsuccessful. The proposed alternative is to consider the possibility of such propositions as fundamental and in no need of further explanation. This suggestion seems to be simpler and fully consistent with the teachings of Islamic philosophy.
بررسی صفت قدرت الهی از دیدگاه ابوالحسن اشعری و خواجه نصیرالدین طوسی با تأکید بر تبیین فلسفی ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خردنامه صدرا دوره ۳۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۱۱۹)
41 - 58
حوزههای تخصصی:
بحث از صفات واجب تعالی یکی از مسائل مهم مبحث خداشناسی در تاریخ تفکر اسلامی است؛ ازجمله صفت قدرت، تقریرهایی متفاوت را در عرصه های گوناگون معنا شناسی و وجودشناسی بخود اختصاص است. پرسشهای مهمی که مبنای اختلاف نظر میان متکلمان و فلاسفه بوده، اغلب درباره حقیقت صفات الهی است. صفت قدرت الهی نیز از آن حیث که هم با صفات علم و اراده الهی و هم با فاعلیت و اراده انسان مرتبط است، مباحثی مختلف میان متکلمان را بدنبال داشته است. این نوشتار، آراء دو متکلم، یعنی ابوالحسن اشعری و خواجه نصیر طوسی، درباب قدرت الهی و مسائل مربوط به آن را در عرصه معناشناسی و وجودشناسی مورد تحلیل و بررسی قرار میدهد؛ در معناشناسی، به «حدوث و قدم عالم»، ذاتی یا فعلی بودن قدرت الهی پرداخته و در حوزه وجودشناسی، عمومیت قدرت الهی و نحوه شمول آن بر افعال انسان و جایگاه اراده و اختیار انسان را بررسی میکند. روش این پژوهش کتابخانه یی و توصیفی تحلیلی است.
بازخوانی تشکیک در عشق از دیدگاه ابن سینا (تبیین نقش قوای نفس در پیوستار بیماری تا تعالی)(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
نسیم خرد سال ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۰)
249 - 268
حوزههای تخصصی:
این نوشتار به عشق از دیدگاه ابن سینا به عنوان یک بیماری تا عالی ترین مرتبه تعالی انسانی می پردازد و هدف آن این است که نشان دهد میان تعابیر به ظاهر متعارض ابن سینا از عشق – در مقام یک عارضه نفسانی (بیماری) در آثار طبی و در مقام یک سیر تعالی بخش در آثار فلسفی – وحدت وجود دارد. این مقاله با مطالعه مروری و کتابخانه ای و به روش تحلیلی-تفسیری، استدلال می کند که عشق در نظام فکری ابن سینا مفهومی مشکک است که بر یک پیوستار واحد قرار دارد، یافته ها پژوهش نشان می دهد، در یک سر این پیوستار، «عشق در معنای عام» به عنوان میل ذاتی و فطری هر موجود ممکن برای نیل به کمال و گریز از نقصان تعریف می شود و در سر دیگر، «عشق در معنای خاص»، تجلی این میل کلی در سطوح مختلف وجود انسان است که کیفیت و جهت آن توسط قوای نفس تعیین می گردد. هنگامی که عشق تحت سیطره قوای پایین تر نفس، به ویژه قوه واهمه، قرار گیرد و از هدایت عقل جدا افتد، به صورت بیمارگونه ظاهر می شود و در مقابل، هنگامی که قوه ناطقه، به عنوان اشرف قوا، جهت دهنده این شوق فطری باشد، عشق به صورت محرکی برای تعالی و رسیدن به کمال غایی، یعنی اتصال به معشوق حقیقی (خداوند)، درمی آید. بنابراین، تفاوت مصادیق گوناگون عشق – از زمینی تا الهی – نه ناشی از اختلاف در ماهیت عشق، بلکه برآمده از درجه کمال و نقصان قوای نفسانی و نسبت سنجی آن ها با یکدیگر است.
تحلیل انتقادی معرفت قدسی و نسبت آن با معنویت در اندیشه سنت گرایانه سید حسین نصر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۴)
249 - 261
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش تحلیل انتقادی نسبت میان معنویت و معرفت در اندیشه سید حسین نصر و بررسی موانع تحصیل معرفت قدسی در چارچوب سنت گرایی فلسفی است. نصر با تأکید بر عقل شهودی، بدن معنوی، وحی و عقل قدسی، معرفت را امری قدسی و متعالی می داند که ورای عقلانیت استدلالی و تجربه گرایی مدرن قرار دارد. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و با بازخوانی انتقادی آثار نصر و دیگر متفکران سنت گرا به بررسی مفاهیم محوری همچون مراتب معرفت، وحدت وجود، تأویل هبوط و نقش وحی در ساحت معرفت می پردازد و چالش های معرفت شناختی این منظومه فکری را تحلیل می کند. یافته ها نشان می دهد اندیشه نصر با مسائلی چون ابهام در تعریف بدن معنوی، کم توجهی به عقل نقاد و روش تجربی، ناسازگاری با عقلانیت علمی معاصر، نسبی گرایی شهودی، و غفلت از تنوع فرهنگی مواجه است. همچنین موانع درونی مانند تعصب، خرافه گرایی، خودشیفتگی و تقلید نیز از موانع اصلی معرفت قدسی اند. نتیجه پژوهش نشان می دهد بازاندیشی در مبانی معرفت قدسی و گشودن آن به روی اقتضائات فکری عصر جدید، همراه با خودکاوی و پالایش درونی، شرط لازم برای احیای معنویت اصیل و دستیابی به معرفت قدسی در جهان معاصر است.
امام زمان به مثابه حجت باطنی در اندیشههانری کربن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ فلسفه اسلامی سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
165 - 191
حوزههای تخصصی:
معنویت شیعی در اندیشه هانری کربن از جایگاه والایی برخوردار است. وجه این والایی در این است که کربن بر این باور است که در تشیع، ارتباط با الوهیت و عالم قدسی به واسطه امام زنده همچنان محفوظ و پایدار است. به همین خاطر است که آموزه مهدویت در اندیشه کربن اهمیت ویژه ای دارد وکربن پذیرش معنویت شیعی را بدون پذیرفتن اندیشه مهدویت ناتمام می داند.او برای امام دوازدهم شأنی برتر قائل است،که همان ولایت بر تأویل و آشکار شدن باطن ادیان الهی است. هانری کربن ضمن تصدیق وجود مادی و آفاقی امام زمان، بر وجود انفسی و مثالی امام زمان تأکید بیشتری دارد. و اصراری بر واقعه ظهور به مثابه یک پدیده ای که روزی در عالم خارج اتفاق بیفتد، ندارد و تحقق آن را منوط به ذهن و ضمیر فرد مؤمن می داند. در اندیشه کربن، امام غایب در مقام اسوه و به عنوان پیشوای شخصی، انسان را به امام زمان موجود در درون هر فرد هدایت می کند.کربن این را به عنوان یک رابطه شخصی در نظر می گیرد و وجود امام را- هرچند در قالب حضوری غایبانه- نشانه گشودگی این دنیا به عالم قدس می داند.در این مقاله تلاش شده است که به تفصیل دیدگاه هانری کربن در باب وجود امام دوازدهم و چگونگی پیشوا بودن او در دوران غیبت و چگونگی تحقق یافتن ظهور مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد.
The Role of Knowledge and Practice in Human Happiness from the Perspective of Sadr Al-Mota'allehin(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ فلسفه اسلامی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
91 - 116
حوزههای تخصصی:
Are opinion (as the product and perfection of theoretical reason) and practice (as the result and perfection of practical reason) involved in the ultimate happiness of humans? Why and how? According to a well-known perspective, Sadr Al-Mota'allehin regards the perfection of theoretical reason as the foundational structure of ultimate human happiness and the perfection of practical reason as a means of removing obstacles toward achieving theoretical reason's perfection, which constitutes ultimate happiness. Furthermore, he advances a related theory suggesting that ultimate happiness not only stems from the knowledge derived from theoretical reason but also requires detachment from material concerns—a practical virtue and outcome of practical reason. This detachment is an intrinsic affirmative act within the core structure of ultimate happiness. In this view, the perfection of theoretical reason (knowledge) is the principal element of ultimate happiness, while the perfection of practical reason (virtuous dispositions) forms its supporting framework. Finally, Sadr Al-Mota'allehin identifies the highest human ascent as annihilation, where theoretical and practical faculties unify and merge in the Divine Essence, culminating in ultimate happiness.
زیبایی و معنای زندگی در فلسفه فارابی: بازتعریفی برای انسان معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پرسش از معنای زندگی همواره یکی از چالش های اساسی فلسفه بوده است. در این زمینه دو دیدگاه عمده وجود دارد: نخست، معنای زندگی به عنوان امری کشف کردنی که در نظم متافیزیکی هستی نهفته است، و دوم، معنای زندگی به عنوان امری خلق شدنی که فرد آن را بر اساس تجربه های شخصی و ارزش های برساخته خود ایجاد می کند. با بررسی نظام فکری فارابی، در این مقاله کوشش شده به این مناقشه از منظر ارتباط زیبایی و معنای زندگی پاسخ داده شود. فارابی زیبایی را نه تنها به عنوان یک امر زیباشناختی، بلکه به عنوان مسیری برای دست یابی به سعادت و کشف حقیقت معرفی می کند. از دیدگاه او، زیبایی حقیقی در مراتب وجودی مختلف، از محسوس تا عقلی، ظهور می یابد و انسان را به هماهنگی با حقیقت متافیزیکی رهنمون می سازد. این پژوهش نشان می دهد که در نظام فارابی، زیبایی نقشی دوگانه ایفا می کند: از یک سو، راهی برای کشف معنای عینی زندگی از طریق هماهنگی با عقل فعال است، و از سوی دیگر، به فرد امکان می دهد تا در تجربه های جزئی خود معنا را بازتولید و متجلی سازد. بدین ترتیب، فلسفه فارابی نه تنها دیدگاه کشف معنا را تأیید می کند، بلکه جایگاهی برای تجربه های فردی در فرآیند تحقق این معنا قائل است. یافته های این پژوهش بیانگر آن است که فارابی با ارائه ساختاری عقلانی و هستی شناختی برای زیبایی، امکان حل مناقشه میان کشف و خلق معنا را فراهم می آورد.
تحلیل نشانه شناختی غدیر به مثابه زمان مقدس از منظر امام رضا (ع)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ رضوی سال ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۹
177 - 204
حوزههای تخصصی:
جوامع انسانی برای تداوم باورها، تقویت هنجارها و حفظ الگوهای رفتاری مناسک ویژه ای انجام می دهند. این گونه مناسک معمولاً به صورت منظم در روزهای معینی از سال تکرار و چنین روزهایی متمایز از بقیه روزها تلقی می شود؛ بنابراین، برای دینداران زمان یکنواخت نیست، بلکه برخی از زمان ها «مقدس» و برخی دیگر «نامقدس» است که هرکدام آداب ورسوم ویژه ای دارند. بر اساس متون دینی، از جمله زمان های مقدس بلکه مقدس ترین زمان ترسیم شده برای مسلمان ها، روز «غدیر» است. به زعم نگارنده در کشور ایران تعادل بین روزهای غم و سرور برقرار نیست. با وجود اولویت غدیر نسبت به همه روزهای عید بر اساس متون دینی، در زیست جهان ایرانی جایگاه شایسته ای ندارد. نگارنده با الهام از فنون نشانه شناختی، غدیر را به مثابه زمان مقدس، بر اساس متون به جای مانده از امام رضا (ع) تحلیل کرده است. متن علاوه بر بیان جایگاه والای غدیر در میان اعیاد اسلامی، شیوه نشان دار کردن و سیاست گذاری فرهنگی در حوزه زمان مقدس را به خوبی آموزش می دهد. نتایج پژوهش حاکی از این است که غدیر به گونه ای نشان دار شده است که در صورت اجرا بر اساس آموزه های امام رضا (ع) می تواند از مؤلفه هایی همچون «انسجام اجتماعی»، «معنویت بخشی و اتصال مردم به آسمان»، «آسایش روانی»، «رهایی بخشی و طهارت جامعه»، «توسعه و شکوفایی مادی» و «هویت بخشی تاریخی» باشد.
پروتاگوراس: پیشگام نسبی گرایی یا شکاکیت پورونی؟(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پروتاگوراس را اغلب نسبی گرا به شمار آورده اند، چون او معتقد بود که «انسان معیار همه چیز است، معیار چیزهایی که هستند اینکه هستند و معیار چیزهایی که نیستند اینکه نیستند». در این مقاله نشان داده ایم که تمرکز بسیار بر این قول موجب شده است که دیگر اقوالِ هم وزنِ پروتاگوراس در بابِ معرفت در تفسیر اندیشه وی مورد توجه قرار نگیرد. به منظورِ تقویت این ادعا، نخست به بررسی تفاسیری پرداخته ایم که منکر نسبی گرا بودنِ پروتاگوراس اند. سپس کوشیده ایم با استفاده از دیگر اقوال منتسب به پروتاگوراس نشان دهیم که تفسیر نسبی گرایانه پروتاگوراس، که صرفاً مبتنی بر قولِ معروف وی است، تصویری ناقص و حتی معیوب از نگاه وی در بابِ معرفت ارائه می کند. زیرا آن قولِ معروف را می توان در پرتو دیگر اقوالِ هم وزنِ پروتاگوراس در بابِ معرفت شکاکانه تفسیر کرد، اما آن دیگر اقوالِ هم وزن را نمی توان نسبی گرایانه تعبیر کرد. در این چهارچوبِ تازه، آنچه در غیاب دیگر آرای پروتاگوراس در بابِ معرفت، نخستین صورت بندیِ نسبی گرایی تلقی شده پیش نمون و صورت بندیِ کلیِ الگوهای دهگانه استدلال شکاکانه آینسیدموس قلمداد می شود.
بررسی رابطه کثرت ماهوی با تشکیک عَرْضی وجود(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خردنامه صدرا دوره ۳۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۱۱۹)
91 - 110
حوزههای تخصصی:
تشکیک وجود بعنوان یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین مبانی حکمت متعالیه، همواره مورد بحث اندیشمندان بوده است. با تمام اختلافاتی که در تعریف تشکیک، وجود دارد، مسلم است که اولاً، در تشکیک باید وحدت و کثرت حضور داشته باشد؛ ثانیاً، کثرت آن به وحدت بازگردد. کثرت از یک حیث، به کثرت وجودی و کثرت ماهوی تقسیم میشود. کثرت وجودی ناظر به کثرت و اختلاف برخاسته از وجود، و کثرت ماهوی ناظر به کثرت و اختلاف برخاسته از ماهیت است. نوشتار پیش رو درصدد است به این پرسش پاسخ دهد که آیا کثرت ماهوی به وحدت بازمیگردد، تا در آن تشکیک جریان یابد؟ برخی از عبارات و گفته های حکما این گمان را ایجاد میکند که آنان کثرت ماهوی را به وحدت ارجاع داده و آن را با تشکیک عرْضی برابر میدانند. اما بباور نویسنده، کثرت ماهوی نه تشکیک عرْضی وجود، بلکه کثرت عَرَضی آن را ببار می آورد. اتحاد ماهیت با وجود سبب میشود کثرت ماهوی به وجود سرایت کند و وجود ثانیاً و بالعرض، به کثرت ماهوی متصف شود، اما این بمعنای آن نیست که تشکیک عرْضیِ وجود برخاسته از ماهیت باشد. این نوشتار با تبیین حقیقت تشکیک و اقسام آن، به تبیین مدعای مذکور و اقامه دلیل بر آن میپردازد.
«بالاترین خیر انسان» در هرم ارزشهای صدرایی (خیر انحصاری، خیر غالب یا شامل گرایی؟!)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خردنامه صدرا دوره ۳۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۱۲۰)
25 - 46
حوزههای تخصصی:
مسئله مقاله حاضر «بالاترین خیر» در هرم ارزشهای صدرایی است که با تحلیل رابطه انواع خیرات به ترسیم الگوی بهزیستی میپردازد. ملاصدرا خیر اعلی (سعادت) را در تحلیلی هستی شناختی، با مرتبه استکمالی موجود (کمال) و درک آن کمال (لذت) هم سرنوشت میداند. مطابق تحلیل سینوی، استکمال 1) در مقام ذات نفس، به اتحاد با عقل فعال و 2) و از حیث نفسانی، در هیئت استعلایی نفس بر بدن است. صدرالمتألهین در مقام الگوسازی آرمانی، همسو با فلاسفه اسلامی، استکمال بعد نظری را بعنوان «غایت غالب» مطرح مینماید؛ غایتی که خود بدلیل توسعه وجودی، خیرات اخلاقی را نتیجه میدهد. کمالات عملی مقدمه یی برای این رشد وجودی است. البته خیر اعلی فراتر از غایت نفس و بدن (هر دو) است که همان نیل به بالاترین مدارج وجودی یعنی تشبه به خداوند و محبت به خیر مطلق است. نوآوری رویکرد صدرایی توجه به سه ساحت متکاملین، متوسطین است و بحث او با صبغه توصیفی (و نه آرمانی)، به مراحل توسعه وجودی افراد معطوف است؛ خیر اعلای متکاملین، نهایت رشد در بعد نظری «بصورت غالب» است، ولی در متوسطین و ناقصین سعادت عبارتست از مجموعه خیرات کثیری که برآمده از ملکات و افعال فکری اخلاقی هستند، بصورت «جامع»، و بازای هر بیماری نفسانی، بهزیستی آنها بمخاطره می افتد. اگرچه در تحلیل صدرایی، بر خلاف سایر فلاسفه، خیرات خارجی سهمی ندارد، اما بدلیل مبانی متفاوت و خودشکوفایی اشتدادی نفس، سعادتهای متناسب با هر مرتبه قابل ترسیم است.
کاربرد نظریه تشکیک وجود در تفسیر آیات معاد در المیزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خردنامه صدرا دوره ۳۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۱۲۰)
47 - 66
حوزههای تخصصی:
هدف این مقاله بررسی نقش نظریه فلسفی «تشکیک وجود» در تفسیر آیات مربوط به معاد در تفسیر المیزان است. فرضیه اساسی ما اینست که نظریه تشکیک و لوازم فلسفی آن، تأثیری جدی و فراگیر در تفسیر این آیات داشته است. برای اثبات این فرضیه ابتدا موارد کاربرد نظریه تشکیک در تفسیر آیات معاد، جمع آوری و دسته بندی شده، سپس نحوه کاربرد این نظریه و نقش آن در تفسیر آیات تبیین گردیده و این نتیجه بدست آمده است که علامه طباطبایی با تکیه بر این نظریه، صفات مختلف الهی را که ذیل آیات معاد مطرح نموده است و در آن تفسیر حقیقت معاد و سیر حوادث اخروی و نیز تبیین نظام عالم آخرت، بکار گرفته و نسبت عالم دنیا با عوالم قبل و بعد آن را توصیف کرده است. تفسیر روشمند مفاهیم بنیادین مربوط به معاد ازجمله شهادت، شفاعت، عروج، قرب الهی، سعادت و شقاوت و مانند آن ، رمزگشایی از حقیقت رجوع الی الله، چیستی حیات اخروی و تبیین ملاک درجات و درکات در آخرت، بخشی از نتایج کاربرد نظریه تشکیک است. در این پژوهش هماهنگی و رابطه متقابل میان آموزه های دینی و فلسفی، و نادرستی رویکرد تفکیک میان معارف قرآن کریم و یافته های فلسفی اثبات شده است.
عقل و کارکردهای آن از دیدگاه خواجه نصیر الدین طوسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های معرفت شناختی بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۹
29 - 41
حوزههای تخصصی:
دراین مقاله به کارکردهای عقل و رابطه آن ها با یکدیگر می پردازیم و با روش توصیفی – تحلیلی درصدد پاسخ به این سوال اصلی هستیم که خواجه چه تعریفی از عقل ارائه می دهد و چه ساحت های کارکردی برای آن قائل است. خواجه سه کارکرد برای عقل قائل است. اول شأن کشفی که کار آن شناخت پدیده های جهان واقع و اوصاف و روابط آن و پیامدهای منطقی و فلسفی ادراک ماهیات است. خواجه درک اکتشافی انسان را در دو مرتبه می داند ، مرتبه اول درک ماهیات جهان خارج است و مرتبه دوم شأن تحلیلی عقل که پس از حصول ماهیات پدید می آید و موجب کشف کلی ترین نظم های حاکم بر ذهن و عالم هستی می شود. شأن دوم عقل ، که کارکرد آن تعیین حسن و قبح افعال و طبقه بندی آن هاست. و کارکرد سوم شأن تدبیری عقل است که همان انجام افعال برای رسیدن به هدف خاصی است که مجری آن همان شوق و اراده است و تحقق فضایل و آرمان ها و پیدایش ابزارهای زندگی نتیجه کارکرد آن است. وی معتقد است بین کارکردهای عقل نوعی پیوستگی وجود دارد ولی عقل نظری بر عقل عملی برتری دارد. زیرا عقل نظری هم به عالم ماوراء نظر دارد و هم فراهم کننده معلومات لازم برای عقل عملی است. بنابراین عقل سه جنبه اکتشاف عالم وجود ، ارزیابی رفتار و ابزارها و عمل برای تغییر خود و جهان را واجد است.
تلقی ابن سینا و ملاصدرا از بدن انسانی و تأثیر آن در نحوه تبیین معاد جسمانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ فلسفه اسلامی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
67 - 90
حوزههای تخصصی:
معاد جسمانی از چالش برانگیزترین مسائل فلسفه اسلامی است که فیلسوفان بزرگی چون ابن سینا و ملاصدرا را به ارائه تبیین های متفاوتی واداشته است. این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی و تمرکز بر آثار اصلی این دو فیلسوف، استدلال می کند که ریشه بنیادین اختلاف نظر آن ها در تبیین معاد جسمانی، بیش از هر عامل دیگری، به تلقی متفاوتشان از ماهیت، نقش و سرنوشت “بدن انسانی” بازمی گردد. ابن سینا با دیدگاهی دوگانه انگار و عمدتاً ابزاری نسبت به بدن، آن را جوهری متمایز از نفس، فسادپذیر و حتی مانع کمال نهایی نفس می داند. این نگرش، تبیین فلسفی بازگشت عین بدن عنصری را با محذورات جدی (امتناع اعاده معدوم، مشکل هویت) مواجه ساخته و او را به سمت تعبد به شرع در این باب سوق می دهد. در مقابل، ملاصدرا با تکیه بر مبانی حکمت متعالیه (اصالت وجود، حرکت جوهری)، بدن را مرتبه ای نازل و پویا از وجود نفس و در حال تکامل ذاتی به تبع حرکت جوهری آن می شمارد. این نگرش وحدت گرا و تکاملی، زمینه را برای ارائه تبیینی فلسفی از معاد جسمانی فراهم می آورد که در آن، بدن اخروی (مثالی)، نه اعاده بدن معدوم، بلکه مرحله تکامل یافته بدن دنیوی و ظهور نفس در نشئه ای بالاتر است که توسط خود نفس و متناسب با ملکاتش ایجاد می شود. بنابراین“فلسفه بدن”، نقطه عزیمت و کلید فهم گذار از رویکرد مشائی به صدرایی در مسئله معاد جسمانی است.
بازتاب فرجام زندگی عیسی (ع) در احادیث اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت ادیان سال ۱۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۳)
45 - 64
حوزههای تخصصی:
یکی از مسائلی که در آیات قرآنی و احادیث اسلامی درباره حضرت عیسی(ع) مورد توجه قرار گرفته، مسئله فرجام اوست. اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان، برخلاف قاطبه مسیحیان، به جای آموزه صلیب، قائل به حیات و عروج عیسی(ع) هستند؛ اگرچه این دیدگاهی فراگیر نیست. ابهام در برخی آیات مربوطه که به تفاسیر مختلفی منجر شده، لزوم بررسی حدیثی این مسئله را دوچندان می کند. بسیاری از روایات در این زمینه، خبر واحدند که پذیرش آنها به مبنای پژوهشگر ارتباط دارد. ما در این تحقیق تلاش کرده ایم که فارغ از محتوای واقعیت تاریخی مسئله (بررسی تاریخی) و دلالت آیات قرآنی (بررسی تفسیری)، به مطالعه توصیفی تحلیلی مفاد روایات مربوطه (پژوهش حدیثی) بپردازیم. با بررسی سندشناختی و دلالی روایات درمی یابیم که رفعت حضرت عیسی(ع) به آسمان و نزول دوباره ایشان در موعد مقرر، به تواتر قابل اثبات است؛ اما نمی توان در خصوص فرجام زندگی حضرت عیسی(ع) به باور جزمی فراگیری نائل شد. باری اعتقاد به حیات فرزند مریم(ع)، با فرض اثبات ارزش معرفتی خبر واحد و البته اعتبار سندی اخبار آحادِ مربوطه، ممکن خواهد بود.