فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۷۲۱ تا ۱٬۷۴۰ مورد از کل ۱۷٬۸۷۵ مورد.
حوزههای تخصصی:
Purpose: Given the importance of performance management in improving organizational performance, the present study was conducted to design a model for performance management based on components of talent management. Methodology: This study was applied in terms of objective and mixed (qualitative and quantitative) in terms of research method. The population of qualitative study included literature on performance management based on the components of talent management during 2001-2021 and the population of quantitative study included managers and employees of the airports and air navigation of East Azerbaijan Province in 2021 (n=240). The sample size of qualitative study was n=30, and n=144 in quantitative study, who were selected as according to the table of Karjesi and Morgan by simple random sampling method. The tool of qualitative study was note-taking of the researches; and a 90-item researcher-made questionnaire in quantitative study, whose validity and reliability were appropriate. The qualitative study data were analyzed by coding method and MAXQDA; and quantitative study data were analyzed by exploratory factor analysis (EFA) and structural equation modeling using SPSS and LISREL. Findings: The results of qualitative study showed that for performance management based on components of talent management, 158 indicators and 71 components were identified in 6 categories, including talent sourcing, talent retention, talent development, creativity and innovation, performance development and professional competencies. Also, the results of quantitative study showed that the factor load of all 6 categories and 90 items was higher than 0.50 and the reliability of all categories was calculated higher than 0.90 by Cronbach's alpha. In addition, the performance management model based on components of talent management had a good fit and this model had a direct significant effect on all six categories (P<0.001). Conclusion: The performance management model based on the talent management components designed in the present study had a good validity. Therefore, to improve performance management, it is possible to provide the basis for improving the components of talent management.
Designing the Curriculum Model of Media Literacy in the Second Grade of Elementary School and Its Validation
حوزههای تخصصی:
Teaching media literacy to students pursues several goals, including creating creative, critical, and scrutinizing thinking about the media content and performance, as well as recognizing the visual forms of communication using it, along with other reading, writing, speaking, and listening skills. This research aimed to design a curriculum model for media literacy in the second grade of elementary school and to validate it. The research method was qualitative-quantitative and it was applied in terms of purpose. In the qualitative part, the media literacy curriculum model was identified using the synthesis research method based on the analogical model and the Klein model. Then, in order to validate the mentioned components, the obtained information was provided to experts in the field of curriculum planning and media and information management. The scope of the research was in the range of 2006 to 2021 for domestic documents and in the range of 2005 to 2021 for foreign documents. The statistical population in line with the model validation was experts in curriculum planning and media and information management. In order to validate the entire research, the statistical sample consisted of two groups of 10 experts in the field of curriculum planning and media and information management, who were selected based on the minimum number required to evaluate content validity. The data collection method in the validation stage was researcher-made questionnaires. Lawshe’s Content Validity Ratio (CVR) was used to measure the content validity. Results showed that the goals of the media literacy curriculum in the second grade of elementary school include two kind of goals: general goals (achieving Iranian-Islamic media culture) and partial goals (empowering students and teachers). The content of the media literacy curriculum in the second grade of elementary school included functional consumption education, critical consumption education, functional production-consumption education, and critical production-consumption education. The learning-teaching strategies used were presented in two sections: teacher’s activities (teaching method) and students’ activities, and the evaluation element was defined in three levels: students, teachers, and curriculum and educational content. Also, the results showed that the grouping in the media literacy program in the second grade of elementary school should be based on the individual and socioemotional characteristics of the students. The required resources and facilities were continuous improvement of the media literacy curriculum for the second grade of elementary school, compilation of the media literacy textbook for the second grade of elementary school, provision of educational facilities and media training assistance for second grade of elementary school students, and development of research in the field of media education. In choosing the time and place in the media literacy program, time and place flexibility in the presentation of teaching content was emphasized. Based on the results of this research, the suggested model of the media literacy curriculum of the second grade of elementary school can be used and implemented in the education system.
توصیف پدیدارشناختیِ تجربه سکشوالیته زنان جامانده از مهاجرت شوهران در شهر لار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نیازهای جنسی یکی از مهم ترین نیازهای زیستی– غریزی در تار و پودهای شبکه های فرهنگی– اجتماعی، قاعده مند و بهنجار می شود. در ایران، یکی از مرسوم ترین و مشروع ترین کانال ها برای ارضای نیازهای زیستی، ازدواج و تشکیل خانواده است. تحولات صنعتی جدید و تحرک های جغرافیایی- جمعیتی برون مرزی و طولانی مدت ناشی از آن، زمینه پیدایی گروهی از زنان جامانده از مهاجرت را فراهم کرده است که برای مدتی طولانی (مدت زمانی 6 ماهه تا 1 ساله) ناچارند دور از شوهر خود، در مبدأ زندگی کنند. هرچند کیفیت زندگی این زنان را می توان در ابعاد متعددی کاوش کرد، اما یکی از مهم ترین مشکلات نسبتاً ناشناخته این زنان، دغدغه ها و تجربه سکشوالیته آنان است. شناخت تجربه این زنان در جامعه ایرانی، با توجه به اینکه پیوند ازدواج در نظام عرفی، شرعی و قانونی ما امری مقدس شناخته می شود و روابط جنسی فرازناشویی پیامدهای اجتماعی، هویتی و قانونی سخت گیرانه ای دارد، اهمیتی دو چندان دارد. این مقاله، حاصل پژوهشی است که سنت پدیدارشناسی تجربه زیسته سکشوالیته زنان جامانده از مهاجرت را در بین 14 نفر از زنان شهر لار واکاوی کرده است. روش تحلیل تماتیک کلایزیِ داده های حاصل از مصاحبه های نیمه ساختاریافته، تجربه های سکشوالیته این زنان را ذیل سه مضمونِ محوریِ 1- مدیریت آگاهانه درگیری شدید ذهنی- جنسی؛ 2- کنکاش گری و دغدغه مندی درباره رابطه جنسی شوهر و 3 –سکسوالیته زدگیِ روابط اجتماعی، واکاوی و توصیف کرد. هرکدام از این مضامین در قالب خوشه ها و تم های فرعی تری تحلیل و تفسیر شده اند. درکل، زیست تجربه جنسی زنان جامانده در پروسه ای از سرکوب و رهاسازی مدیریت و دغدغه مندی آنان نسبت به روابط جنسی شوهر نیز در نمایی از اعتماد تا شک، تصویرسازی می شود.
مدل یابی تعارضات زناشویی بر اساس خودشناسی، عشق و هوش هیجانی با میانجی گری تمایزیافتگی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خانواده پژوهی سال هجدهم تابستان ۱۴۰۱ شماره ۷۰
309 - 332
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف سلامتی خانواده و کاهش تعارضات زناشویی به بررسی عوامل کاهنده مهم آن به بررسی مدل یابی تعارضات زناشویی براساس خودشناسی، عشق و هوش هیجانی با میانجی گری تمایزیافتگی پرداخت. تحقیق حاضر بنیادین و از نوع همبستگی می باشد به طوری که با نمونه گیری خوشه ای 248 نفر نمونه (115 زن و 133 مرد) به صورت تصادفی از مراجعین زوج مراکز مشاوره شهر تهران، انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده برای جمع آوری اطلاعات پرسش نامه تعارضات زناشویی ثنایی و همکاران (1396)، پرسش نامه خودشناسی قربانی و همکاران (2008)، پرسش نامه عشق استرنبرگ (1986)، پرسش نامه هوش هیجانی سیبریا شرینگ (منصوری، 1380) و پرسش نامه تمایزیافتگی دریک (2011) بودند. داده های پیمایش پس از گردآوری با استفاده از نرم افزار SMART.PLS و از طریق مدل سازی معادلات ساختاری به شکل بدون خرده مقیاس تجزیه- تحلیل شدند. یافته ها حاکی از آن است که متغیرهای خودشناسی، عشق و هوش هیجانی، توانستند واریانس تمایزیافتگی را با مقدار 715/0 توجیه کنند و این سه متغیر همراه متغیر میانجی توانستند واریانس تعارضات زناشویی را با مقدار 517/0 پیش بینی کنند، همچنین نقش میانجی گری تمایزیافتگی در هر سه مسیر معنی دار بود. و نتایج نشان داد که مدل پیش بینی تعارضات زناشویی بر اساس خودشناسی، عشق، هوش هیجانی با میانجی گری تمایزیافتگی دارای برازش مطلوب است همچنین پیشنهاد این مطالعه بنیادی، تدوین پروتکل آموزشی- درمانی برای زوجین است تا قدم به قدم در جهت کاهش تعارضات زناشویی و سلامت جامعه به کار گرفته شود.
تحلیل روایی نخبگان علمی و سیاسی از بحران دریاچه ارومیه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
حفاظت از منابع آب، به دلیل اینکه از جنس کنترل و اصلاح فرایندها در چرخه هیدرولوژیکی است، ذاتاً فرایندی اجتماعی و سیاسی است. پژوهش حاضر با هدف بررسی روایت نخبگان علمی و سیاسی درگیر در مسئله بحران دریاچه ارومیه در تلاش است، با عبور از زوایای آشکار مسئله، به ابعاد کلانی که به حکمرانی و اقتصاد سیاسی آب پیوند خورده، بپردازد. بدین منظور با تعداد 23 نفر از نخبگان علمی و سیاسی مطلع از حوضه دریاچه ارومیه مصاحبه عمیق صورت گرفته سپس با استفاده از تحلیل تماتیک، به استخراج، طبقه بندی و مقوله سازی داده ها پرداختیم. از مجموع 26 کد اولیه استخراج شده، 7 مقوله "مهندسی سازی امر اجتماعی"، "رویکرد سیاستگذاری جزیره ای"، "کوچک سازی دایره مسئولیتها"، "قوانین ناقص و ناقض"، "آب، ابزار مشروعیت"، "راندمان طلبی تخریبی" و "اقتصاد رانتی و توسعه نمایی" به عنوان عوامل ایجاد و تداوم بحران آب در حوضه دریاچه ارومیه شناسایی شدند. یافته های این پژوهش نشان می دهد سه عامل "فروکاست گرایی نظری-عملی"، "لابیرنت بوروکراتیک" و "توسعه سرطانی" را می توان به عنوان ویژگی های اصلی نظام تصمیم سازی-عملیاتی که بحران دریاچه ارومیه را ایجاد، تداوم و تشدید ساخته شناسایی کرد. برآیند پژوهش حاضر نشان می دهد احیاء دریاچه ارومیه نیازمند بازنگری اساسی در نظام حقوقی- مدیریتیِ آب می باشد.
رابطه بین سرمایه فرهنگی و سبک زندگی زنان سالمند(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش شناسایی تاثیر سرمایه فرهنگی بر سبک زندگی زنان سالمند می باشد. روش پژوهش از لحاظ ماهیت پیمایشی بوده و در قلمرو زمانی 1399-1398 در استان گلستان اجرا شده است. جامعه آماری پژوهش 340 نفر از سالمندان بالای 60 سال که از خدمات روزانه اداره بهزیستی استان استفاده می کنند، می باشد که با استفاده از فرمول کوکران 183 نمونه به روش تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. برای سنجش سبک زندگی از پرسشنامه سبک زندگی میلر و اسمیت و برای سنجش سرمایه فرهنگی از سوالات پرسشنامه های تحقیقات قبلی انجام گرفته در این زمینه، استفاده شد که اعتبار و پایایی آنها مورد تأیید قرار گرفته اند، برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره استفاده شده است . یافته های تحقیق نشان می دهد بین سرمایه فرهنگی با سبک زندگی زنان سالمند رابطه معنی دار و مثبت وجود دارد. در معادله تحلیل رگرسیونی آنالیز واریانس محاسبه گردیده که برای سرمایه فرهنگی مقدار F برابر 294/1 و معنی دار بودن F نیز (278/0 (Sig= بدست آمده است که نشان میدهد سبک زندگی با ابعاد سرمایه فرهنگی (مصرف فرهنگی، تعداد کتاب، تعداد آثار هنری، زبان خارجی، مصرف رسانه ای) دارای رابطه خطی مستقیمی است. اهمیت توجه به سرمایه فرهنگی در ایجاد سبک زندگی به روشنی مشخص است و کسب سرمایه فرهنگی یکی از راه های مهم ارتقاء سبک زندگی در زنان سالمنداست و بیش از عوامل دیگر سبک زندگی را تبیین می نماید. لذا پیش نهاد می گردد، قانونگزاران و برنامه ریزان توجه مضاعف و بیشتری را در تقویت و ارتقاء سرمایه فرهنگی در دوران قبل از سالمندی و سالمندی داشته باشند.
تحولات دین داری در بین دو نسل از زنان: مطالعه ی موردی: زنان منطقه ی 4 تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تحول دین داری زنان در نسل های مختلف مسأله ی اصلی این تحقیق است و پژوهش با هدف شناسایی تحولات دین داری در بین زنان ساکن در منطقه ی 4 تهران انجام شده است تا بررسی شود که آیا بین دین داری دو نسل از زنان تفاوت قابل اعتنایی وجود دارد یا خیر. رویکرد روشی، کیفی و روش تحقیق، تحلیل روایت و ابزار گردآوری اطلاعات، مصاحبه ی روایی و روش نمونه گیری هدفمند به شیوه ی گلوله برفی بوده است. 40 نفر از زنان دو نسل (مادران متولد دهه ی 40 و 50 و دختران متولد دهه ی 60) برای مصاحبه انتخاب شدند. از مجموع 20 نفر از دختران، 2 نفر هیچ دینی را قبول نداشتند و نوگروندگان حاد (تحول یافته ی کامل در نظام اعتقادی) و 18 نفر نیز نوگروندگان غیرحاد (تحول یافته در درون نظام اعتقادی) بوده اند که در برخی امور دینی دچار تردید شده اند و اکنون به نحو گزینشی و بیشتر عقلانی دین داراند. از میان 20 نفر از مادران، 17 نفر نوگروی غیرحاد و صعودی داشته و دین داری 3 نفر نیز به صورت نزولی تحول یافته است. آنان درمورد حجاب و برخی از آیه های قرآنی مربوط به حقوق زنان، دچار شک و تردید جدی شده اند. بررسی تطبیقی تحولات دین داری میان مادران و دختران نشان می دهد که دختران به دلایلی چون حضور در دانشگاه، ارتقای سطح سواد و تحصیلات، تقویت روحیه ی پرسش گری و نقادی، تجربه ی تحول در دین داری را از سر گذرانده اند و به نقادی و بازاندیشی در دین داری خود اقدام نموده اند، به گونه ای که بخش مهمی از باورها و اعمال دینی ای را که در گذشته به سهولت و بدون هرگونه پرسش گری انجام می داده اند، کنار نهاده اند. در مقابل، از آن جا که مادران جامعه پذیری دینی و نیز تجربه ها و زیست جهان متفاوتی داشته اند و به دلایلی نتوانسته اند در محیط های دانشگاهی حاضر شوند، بازاندیشی چندانی در دین داری شان وجود نداشته است. در نتیجه، تحولات دین داری شان در مقایسه با دختران چندان مشهود و اساسی و همه جانبه نبوده است.
زایش روایت؛ زدایش پادآرمانشهر/ زیستن با (پاد)آرمانشهر آخرین انار دنیا (2002) و وقت تقصیر (1383)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هر دو رمان پسامدرن آخرین انار دنیا (2002) نوشته بختیار علی، نویسنده کرد عراقی، و وقت تقصیر (1383) اثر محمدرضا کاتب فضایی پادآرمانشهری دارند. ایران آن سالها در گیر و دار گذار از دوره خاتمی به احمدی نژاد است و عراق آخرین سالهای حاکمیت صدام را از سر می گذراند. برای بررسی وضعیت فراگیر پادآرمانشهری به سراغ روزنه های آرمانشهری شخصیتهای اصلی رفتیم و از دریچه امکان رهایی از پادآرمانشهر به مطالعه رمانها پرداخته ایم. شخصیتهای تکثیرشده یا ادغام شده در این میانه به خاطر شرایط پیچیده خاورمیانه آرمانشهرهایی دست نیافتنی دارند که به دلیل شیءوارگی، خصوصی سازی و ... امکان وجودی ندارند. افیونها و پیمانها بسته به موقعیت، مسیرهای ایدئولوژیک/ اتوپیایی ای هستند که شخصیتها در قالب آنها پیرنگ سازی می شوند. پیمانهای ستوده بختیار، امیدبخش زدایش پادآرمانشهر است و افیونهای نکوهیده کاتب، فراهم آورنده امکان همزیستی با آن؛ بدین سان اتوپیا، ایدئولوژی را آشکار می سازد و ادبیات رهایی بخش با درج ساختار واقعیت در ساختار رمانی، آینده را پیش بینی می کند.
پیش بینی هوش هیجانی و سبک های دل بستگی براساس تجربه چندفرهنگی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های جامعه شناسی معاصر سال ۱۱ پاییز و زمستان ۱۴۰۱ شماره ۲۱
107 - 139
حوزههای تخصصی:
این را باید پذیرفت که ارتباط متقابل بین مناطق و فرهنگ های مختلف جهان افزایش یافته و تجربه چندفرهنگی رشد کرده است. تجارب چندفرهنگی به فرد اجازه می دهد تا افراد با دیدگاه هایی که با فرهنگ بومی هم خوان نیست و شاید در تضاد است، روبه رو شود. بسیاری از متغیرهای اجتماعی و روان شناختی وجود دارند که به مباحث ارتباطات انسانی یا تعاملات اجتماعی می پردازند و می توانند متأثر از تجربه چندفرهنگی باشند؛ ازجمله آن ها می توان به هوش هیجانی و سبک های دل بستگی اشاره کرد. هدف پژوهش حاضر پیش بینی هوش هیجانی و سبک های دل بستگی براساس تجربه چندفرهنگی در شهروندان شهرستان نهاوند- منطقه خزل بوده است. روش پژوهش توصیفی از نوع هم بستگی است. جامعه آماری پژوهش شهروندان منطقه خزل در سال 99-98 (به تعداد 33000 نفر) را دربر دارد. روش نمونه گیری طبقه ای و روش تعیین حجم نمونه جدول مورگان است که تعداد نمونه 384 نفر بوده است. ابزار جمع آوری اطلاعات در این پژوهش پرسشنامه تجربه های چندفرهنگی «ناروز» و «هیل» (2009)؛ مقیاس سبک های دل بستگی «هازن» و «شیور» (1987) و پرسشنامه هوش هیجانی «بار-ان» (1997) بوده است. از شاخص های آمار توصیفی (میانگین، انحراف استاندارد، فراوانی، درصد) و روش های آماری هم بستگی پیرسون و رگرسیون خطی گام به گام برای تجزیه وتحلیل داده ها استفاده شد. نتایج نشان داد که تجربه چندفرهنگی قادر به پیش بینی هوش هیجانی است؛ تجربه چندفرهنگی به تنهایی 104/0 از واریانس هوش هیجانی را تبیین می کند و با تمایل فرهنگی 127/0 از واریانس هوش هیجانی را تبیین می کند. تمایل چندفرهنگی، قادر به پیش بینی سبک اجتنابی است و 4/0% واریانس سبک اجتنابی را تبیین می کند. تجربه چندفرهنگی، قادر به پیش بینی سبک ایمن است و 010/0% واریانس سبک ایمن را تبیین می کند. تجربه چندفرهنگی، قادر به پیش بینی سبک دوسوگرا است و 012/0% واریانس سبک دوسوگرا را تبیین می کند.
Comparison the Effectiveness of Bybee's Teaching Method as Face-To-Face and Non-Face-To-Face on the Academic Achievement of Male Students of the First Secondary School in the Conditions of the Covid-19 Pandemic(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Purpose: The covid-19 pandemic caused many and extensive changes and transformations in educational teaching. Considering the importance of students' academic achievement, the aim of this study was to comparison the effectiveness of Bybee's teaching method as face-to-face and non-face-to-face on the academic achievement of mail students of the first secondary school in the conditions of the Covid-19 pandemic. Methodology: This study was a semi-experimental with a pretest and posttest design with a control group. The research population was male students of the first secondary school in Zahedan city in the academic years 2019-2020. The sample size was 45 people (15 people for each group) who were selected by cluster sampling method and each of the clusters randomly by lottery replaced in three groups (two experimental groups and one control group). Each of the experimental groups was trained with Bybee's teaching method as face-to-face and non-face-to-face and during this time the control group was trained with the traditional method. The data were collected with Pham and Taylor's academic achievement questionnaire (1999), which whose validity was confirmed by the opinion of experts and its reliability was calculated by Cronbach's alpha method 0.92 and analyzed by methods of univariate analysis of covariance and Bonferroni post hoc test in SPSS software. Findings: The findings indicated that there was a significant difference between the experimental and control groups in terms of academic achievement. In the other words, Bybee's teaching method as a both face-to-face and non-face-to-face in compared to the control group caused a significant increase in the academic achievement of mail students of the first secondary school (P<0.001), but between the experimental groups means Bybee's teaching method as face-to-face and non-face-to-face there was no significant difference in increasing academic achievement (P>0.05). Conclusion: According to the results of this study mean effectiveness of both Bybee's teaching method as face-to-face and non-face-to-face on students' academic achievement and the lack of significant differences between them, to improve academic achievement can be used both Bybee's teaching method as face-to-face and non-face-to-face along with other effective teaching methods.
مطالعۀ کیفی تضادهای اجتماعی مرتبط با دین (میدان مطالعه: استان کردستان)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی فرهنگ و هنر دوره چهارم پاییز ۱۴۰۱ شماره ۳
16 - 39
حوزههای تخصصی:
دین بر آن است که نقش خود را به عنوان عامل وحدت بخش ایفا کند در حالی که باورهای دینی و مذهبی گاه منجر به رفتارهای ضد اجتماعی و تنش زا می شود. پژوهش حاضر به بررسی تضادهای اجتماعی مبتنی بر دین در نیم قرن اخیر در استان کردستان می پردازد و چگونگی نقش دین در تضعیف یا تشدید تضادهای اجتماعی را مورد مطالعه قرار می دهد. امیل دورکیم، مرتون و پاسونز نقش انسجام بخشی به دین می دهند و کارکرد دین را محفاظت از جامعه می دانند. از سوی دیگر مارکسیست ها معتقدند که دین نه تنها تضادهای اجتماعی را از بین نمی برد، بلکه آن را تشدید می کند. پژوهش حاضر از رویکرد برساخت گرایانه و روش های تاریخی کتابخانه ای و تاریخ شفاهی و قوم نگاری استفاده کرده و با ابزار اسنادی مانند کتاب، روزنامه و مصاحبه با افراد آگاه، تجربیات زیسته جامعه را بر اساس نظریات موجود مورد مطالعه قرار داده است. بر اساس یافته ها تضادها در کردستان گاهی بین فردی گاه بین فرقه ای، گروه های مذهبی یا سکولار بوده است. گاهی این تضادها به صورت فکری و گاه به صورت فیزیکی و نیروهای قهری، در بلند مدت یا کوتاه مدت تقویت یا تضعیف شده است. نتایج حاکی از آن است که در جامعه مورد پژوهش دین به هفت شیوه بر تضادهای اجتماعی تأثیر می گذارد. از آن میان در یک مورد دین انعکاس دهنده ی تضاد، در سه مورد از بین برنده، پوشاننده و تضعیف کننده ی آن و در سه مورد دیگر منشأ، تقویت کننده و تداوم بخش تضادهاست.
آموزش عالی ایران و محیط زیست پایدار از نگاه آگاهان کلیدی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی ایران سال ۲۳ پاییز ۱۴۰۱ شماره ۳
57 - 79
حوزههای تخصصی:
در ایران مانند سایر جوامع همراهی با فرایند جهانی شدن و همچنین روند توسعه کشور، ضریب بهره گیری از طبیعت و احتمال آسیب رساندن به آن را شدت بخشیده است. انتظار می رود نهاد تعلیم و تربیت و به ویژه آموزش عالی در راستای فرهنگ سازی برای استفاده بهینه از طبیعت و تحقق محیط زیست سالم و پایدار فعالیت کند. به این دلیل متن حاضر بر این هدف متمرکز است که نشان دهد آموزش عالی ایران چگونه به مقوله محیط زیست پرداخته است. این مطالعه از حیث نظری بر آراء جان هانیگن و از جهت اسلوب تحقیق بر روش تحلیل مضمون استوار است. مشارکت کنندگان در پژوهش شامل ده تن از مدیران وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و همچنین کارگزاران سازمان حفاظت از محیط زیست هستند که به صورت نمونه گیری نظری و هدفمند انتخاب شدند و مورد مصاحبه عمیق قرار گرفتند. در وهله اول پاسخگویان به این واقعیت اشاره داشتند که اگر الگوی هانیگن مبنای داوری باشد وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در مورد پایداری محیط زیست فعالیت خاصی انجام نداده است. در مرحله دوم در پاسخ به این پرسش که وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در این زمینه اساساً چه نوع فعالیتی می تواند انجام دهد نکته و نظرهایی پیشنهاد شد. داده ها با استفاده از نرم افزار مک کیودا تجزیه وتحلیل شد. در وهله اول از یافته های به دست آمده 99 کد استخراج شد، سپس با طبقه بندی کدها 13 مقوله شامل مداخله برنامه ریزی شده حاکمیت، توجه به اصل پیوستگی فرهنگی، آمایش سرزمینی، آگاهی بخشی و آموزش عمومی، گفتمان سازی در دانشگاه ها، تقویت تشکل های مدنی، اولویت بخشیدن به پژوهش درباره محیط زیست پایدار، تدوین برنامه های آموزشی محیط زیست محور، تقویت همکاری بین بخشی در راستای محیط زیست پایدار، بهره گیری از نقش متخصصان، ظرفیت سازی از طریق رسانه ها و مدیریت سبز شناسایی و برجسته سازی شد.
عوامل خطرآفرین و پیشگیری کننده از بزهکاری کودکان و نوجوانان از دیدگاه قضات، مددکاران اجتماعی و مدیران مدارس استان مازندران(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
منبع:
رفاه اجتماعی سال ۲۲ بهار ۱۴۰۱ شماره ۸۴
۲۶۵-۲۲۹
حوزههای تخصصی:
مقدمه: بزهکاری اطفال و نوجوانان یک رفتار غیرمعمول و از اشکال انحرافات اجتماعی بوده و گسترش آن حیات اجتماعی را به خطر می اندازد. از اینرو شناخت عوامل مؤثر در به خطر انداختن آنان در عرصه بزهکاری و سپس ارائه راهکارهای پیشگیرانه لازم و مناسب به ویژه از نگاه کارشناسان لازم و ضروری می باشد. روش: پژوهش حاضر از نوع پیمایشی و از نظر هدف، کاربردی است. جامعه آماری پژوهش شامل مقامات قضایی، مدیران مدارس و مددکاران اجتماعی استان مازندران در سال 1399 می باشند. مطابق با فرمول کوکران 384 نفر به عنوان نمونه آماری در نظر گرفته و این تعداد با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. ابزار پژوهش جهت گردآوری داده ها، پرسشنامه محقق ساخته بوده که متناسب با هدف و سنجش نگرش جمعیت نمونه ایجاد شده است. از 22 شهرستان استان مازندران، به صورت تصادفی منظم 8 شهر انتخاب شده و از هر شهر 50 نفر به صورت تصادفی جهت پاسخگویی به پرسشنامه انتخاب شدند. جهت تعیین شناخت نظرات نمونه مورد بررسی و تعمیم نتایج به جامعه آماری از آماره های خی دو و فریدمن استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که از نگاه نمونه مورد بررسی، وضعیت اقتصادی خانواده، نظارت و کنترل خانواده و الگوهای اخلاقی و تربیتی خانواده بر بزهکاری اطفال و نوجوانان مؤثر می باشد. همچنین از نگاه آنان، کودکان و نوجوانان کاربر فضای مجازی بیشترین گرایش به ارتکاب جرائم مربوط به عفت عمومی و هتک حیثیت داشته و نیز یکی از بالاترین آمار بزهکاری کودکان و نوجوانان مربوط به جرم خشونت خیابانی می باشد. نوع تربیت و اخلاق خانواده مهمترین متغیر تأثیرگذار بر متغیر وابسته در نظر گرفته شد. بحث: یافته های پژوهش حاضر بنیادها و فرضیه های بسیاری از نظریه های اجتماعی، روان شناختی، اقتصاد و جرم شناسی را در خصوص عوامل موثر بر جرم تأیید کرده است. همچنین رویکرد نوین «پیشگیری اجتماعی» جهت جلوگیری از گذار از اندیشه به عمل مجرمانه از طریق وضع برنامه های اجتماعی کارآمد در زمینه های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مورد توجه است.
ارائه مدل برنامه آموزشی برای دانشگاه های نسل چهارم در ایران با رویکرد آمیخته(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی آموزش و پرورش دوره ۸ بهار و تابستان ۱۴۰۱ شماره ۱
266 - 278
حوزههای تخصصی:
هدف : پژوهش حاضر با هدف ارائه مدل برنامه آموزشی برای دانشگاه های نسل چهارم در ایران انجام شد.روش شناسی: روش تحقیق از نظر هدف بنیادی و از نظر روش اجرا آمیخته (کیفی-کمی) بود. جامعه بخش کیفی شامل خبرگان و اساتید برنامه ریزی آموزشی دانشگاهی ایران در سال تحصیلی 400-1399 بودند که طبق اصل اشباع نظری 17 نفر از آنها با روش های نمونه گیری گلوله برفی و هدفمند به عنوان نمونه انتخاب شدند. جامعه بخش کمی شامل کلیه دانشجویان مراکز آموزش عالی سراسر ایران در سال تحصیلی 400-1399 بودند که طبق فرمول کوکران 384 نفر آنها با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای گردآوری اطلاعات در بخش کیفی از مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شد که شاخص های روانسنجی آنها تایید شدند. داده ها با روش های کدگذاری در نرم افزار MAXQDA و تحلیل عاملی اکتشافی و مدل یابی معادلات ساختاری در نرم افزارهای SPSS و LISREL تحلیل شدند.یافته ها: یافته های بخش کیفی نشان داد که 51 شاخص در قالب 7 مقوله رویکرد آموزشی مبتنی بر آموزش همتایان، آموزش مبتنی بر عمل، تسهیل فرصت های شبیه سازی شده، توجه به روش های یادگیری گروهی، یادگیری خودهدایت شده و خودراهبر، فعالیت های مبتنی بر یادگیری اکتشافی و روش های نوین تدریس شناسایی شد. یافته های بخش کمی نشان داد که 34 گویه در قالب 7 مقوله مذکور قرار گرفتند که بار عاملی همه آنها بالاتر از 70/0، میانگین واریانس استخراج شده همه آنها بالاتر از 60/0 و پایایی همه آنها بالاتر از 80/0 بود. دیگر نتایج نشان داد که برنامه آموزشی برای دانشگاه های نسل چهارم بر هر هفت مقوله رویکرد آموزشی مبتنی بر آموزش همتایان، آموزش مبتنی بر عمل، تسهیل فرصت های شبیه سازی شده، توجه به روش های یادگیری گروهی، یادگیری خودهدایت شده و خودراهبر، فعالیت های مبتنی بر یادگیری اکتشافی و روش های نوین تدریس اثر مستقیم و معنادار داشت (05/0P<).بحث و نتیجه گیری : با توجه به شناسایی هفت مقوله و اثر مستقیم و معنادار برنامه آموزشی پژوهش حاضر بر هفت مقوله، برنامه ریزی جهت بهبود برنامه آموزشی برای دانشگاه های نسل چهارم از طریق هفت مقوله ذکرشده در بالا ضروری است.
تجربه زیسته پسران نوجوان از ازدواج مجدد مادران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی آموزش و پرورش دوره ۸ بهار و تابستان ۱۴۰۱ شماره ۱
279 - 291
حوزههای تخصصی:
هدف: ازدواج مجدد مادر می تواند همراه با پیامدهای مثبت و منفی برای فرزندان به خصوص پسران باشد. هدف اصلی پژوهش حاضر، تجربه زیسته پسران نوجوان از ازدواج مجدد مادران بود. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر شیوه اجرا کیفی بود. جامعه پژوهش شامل دانش آموزان پسر به عنوان نمونه متوسطه دوم شهر اهواز در سال تحصیلی 400-1399 بودند که 16 نفر بر اساس روش اشباع نظری به صورت هدفمند انتخاب شدند. ابزار پژوهش مصاحبه های نیمه ساختاریافته بود. برای اعتبار یافته ها ابتدا فرایند کدگذاری توسط خبرگان (روایی صوری) بررسی شد. همچنین خود محقق فرایند کدگذاری را مجدد بررسی کرد. پایایی نیز با ضریب توافق کدگذاری توسط دو کدگذار انجام و 85/0 حاصل شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها نیز از روش تحلیل مضمون در نرم افزار MAXQDA نسخه 2020 استفاده شد.یافته ها: نتایج نشان داد 53 مفهوم، 17 مضمون محوری و 7 مضمون انتخابی شناسایی شد؛ به طوری که مضامین انتخابی شامل بهزیستی روانی (افکار انحرافی، آسیب روانی و شرایط روانی مساعد)، حمایت عاطفی (خلأ عاطفی و احساس تنهایی)، تجارب هیجانی (روابط حمایتگر، احساس گناه و عصبانیت)، نگرش به ازدواج (نگرش منفی و ترس)، رفاه اقتصادی (رایط مالی و شرایط دخل و خرج اعضا)، روابط بین فردی (طرد شدگی، انزواطلبی، مواجه با رفتارهای اجتماعی منفی و استقلال طلبی) و پذیرش طلاق (تبعیت از طلاق و ناتوانی در قبول طلاق) بودند. نتیجه گیری: بر اساس نتایج می توان نتیجه گرفت ازدواج مجدد مادر دارای مزایا و آسیب هایی برای نوجوانان است، بنابراین برنامه ریزان نظام آموزش و پرورش و مشاورین جهت کاهش آسیب های ناشی از ازدواج مجدد مادر می توانند این دانش آموزان را تحت مشاوره و مراقبت بیشتر جهت سازگاری با شرایط جدید و توانمندسازی روانی قرار دهند.
تدوین و مدل یابی معادلات ساختاری بی حوصلگی دانش آموزان بر اساس نظریه های ضمنی هوش، معنای زندگی و حمایت از خودمختاری ادراک شده(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی مدل یابی معادلات ساختاری بی حوصلگی دانش آموزان بر اساس نظریه های ضمنی هوش، معنای زندگی و حمایت از خودمختاری ادراک شده بود.
روش شناسی: مطالعه حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه پژوهش دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر تهران در سال تحصیلی 98-1397 بودند که تعداد 400 نفر از آنها با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل خرده مقیاس بی حوصلگی نسبت به کلاس در پرسشنامه هیجان پیشرفت (Pekrun et al, 2002)، خرده مقیاس باور ذاتی هوش در مقیاس نظریه های ضمنی هوش (Abd-El-Fattah & Yates, 2006)، پرسشنامه معنای زندگی (Steger et al, 2006) و مقیاس حمایت از خودمختاری ادراک شده (Williams & Deci, 1996) بودند. داده ها با روش های ضرایب همبستگی پیرسون و مدل یابی معادلات ساختاری در نرم افزارهای SPSS و LISREL تحلیل شدند.
یافته ها: یافته ها نشان داد که مدل بی حوصلگی دانش آموزان بر اساس باور ذاتی هوش، معنای زندگی و حمایت از خودمختاری ادراک شده دارای برازش مناسبی بود. یافته های دیگر نشان داد که باور ذاتی هوش بر بی حوصلگی دانش آموزان اثر مثبت و مستقیم و معنای زندگی و حمایت از خودمختاری ادراک شده بر بی حوصلگی دانش آموزان اثر منفی و مستقیم داشت (01/0>P).
بحث و نتیجه گیری: نتایج نشان دهنده اثر مستقیم باور ذاتی هوش، معنای زندگی و حمایت از خودمختاری ادراک شده بر بی حوصلگی دانش آموزان بود. بنابراین، جهت کاهش بی حوصلگی دانش آموزان می توان برنامه هایی جهت کاهش باور ذاتی هوش و افزایش معنای زندگی و حمایت از خودمختاری ادراک شده طراحی و اجرا کرد
کافی شاپ به مثابه مکان صلح محور (بازاندیشی در نظام روابط معنایی کافی شاپ)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی کاربردی سال سی و سوم تابستان ۱۴۰۱ شماره ۲ (پیاپی ۸۶)
137 - 162
حوزههای تخصصی:
کافی شاپ که عده ای آن را پدیده ای پست مدرن و عده ای هم آن را در امتداد تکامل قهوه خانه ها در ایران دانسته اند، مکانی است که با تعامل مناسب فضا و نظام معنایی موجود در آن، منجر به تصوری اجتماعی و به پاتوقی برای جوانان تبدیل شده است. این نوشتار با هدف بازاندیشی، درباره تجربه حضور جوانان در کافی شاپ و بازاندیشی در نظام روابط معنایی کافی شاپ، به دنبال پاسخ به چرایی استقبال جوانان از کافی شاپ در شهر بجنورد است. الگوی مسلط بر پژوهش، تفسیرگرایی است که سعی در شناسایی نظام روابط معنایی حاکم بر کافی شاپ، از خلال مصاحبه های نیمه ساخت یافته دارد. تجزیه و تحلیل یافته های پژوهش با روش نظریه زمینه ای انجام شده است. با استخراج نتایج پژوهش در قالب مفاهیم اساسی (90 مفهوم)، مقوله های فرعی (22 مقوله)، مقوله های اصلی (7 مقوله) و کلیه مقوله ها با یکدیگر ترکیب شده است. الگوی زمینه ای حضور جوانان ساکن بجنورد در کافی شاپ، طراحی و مصرف مکان در راستای تولید زیست جهان انحصاری جوانان به عنوان پدیده اصلی استخراج شد. رهایی از سلطه ساختاری، به عنوان شرایط علّی، گسترش اندیشه جهانی شدن و هم آوایی با اسطوره ها، به عنوان شرایط مداخله ای، عاملیت وابسته به مکان، به عنوان شرایط زمینه ای و مقوله زایش صلح در مکان، به عنوان پیامد مصرف مکان در راستای تولید زیست جهان انحصاری جوانان از خلال راهبرد متمدنانه زیستن استخراج شد. کافی شاپ برای جوانان، مکان رهایی از خشونت های فرهنگی و مکان نمایش اختیار عاملیت در برابر اجبارِ ساختار است. همچنین کافی شاپ برای آنان زیست جهان صلح محوری است که از خلال متمدنانه زیستن و با آرزوی جهانی زیستن از آن استفاده می کنند تا فرهنگ صلح را تسری دهند. توجه به تغییرات در نظام روابط معنایی حاکم بر مکان های سوم همچون کافی شاپ ها از نگاه جوانان می تواند زمینه ساز فهم بهتر ارتباط آنان با مکان و شناسایی نیازهای مکانی - معنایی آنان شود.
تحلیل نشانه شناختی بدنمندی در میان کاربران زن اینستاگرام (مطالعه موردی دو طراح لباس: آناشید حسینی و الهه جهادگر)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی فرهنگ و هنر دوره چهارم بهار ۱۴۰۱ شماره ۱
35 - 53
حوزههای تخصصی:
صحبت از نقش بدن در شکل گیری خود اجتماعی زمانی میسر می شود که امکان حضور و نمود بدن در یک بستر ارتباطی برای فرد مهیا گردد و این همان نقطه تلاقی عکس، بدن و شبکه های اجتماعی است؛ چرا که شبکه های مجازی همچون اینستاگرام ضمن فراهم کردن مجالی برای به اشتراک گذاری گسترده عکس، فرصت برقراری تعامل، بحث و گفتگو پیرامون محتوای بصری تولید شده را نیز فراهم می کند. این پژوهش با استفاده از روش کیفی نشانه شناسی انجام شده است و برای بررسی صفحات اینستاگرام نمونه های مورد بررسی از رویکرد نشانه شناسی کرس و تئوون لیون استفاده شده است. نمونه ها به صورت هدفمند از زنان طراح لباس که در ایران فعالیت می کنند انتخاب شده است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که با فراگیری شبکه های اجتماعی تصویر محور فرهنگ بدنمندی در ایران دستخوش تغییراتی شده است و نمایشی شدن زندگی روزمره در حال دگرگون کردن جنبه های مهمی از فرهنگ و جابه جایی در مرزهای حریم خصوصی است. سوژه های مورد بررسی از روش های مختلفی اعم از تکیه بر زیبایی چهره و اندام، نشان دادن کالاهای مصرفی گران قیمت، استفاده از تکنیک های عکاسی و سورئال سازی فضا و تکیه بر ویژگی های منحصر به فردی نظیر، زیبایی، متانت و... سعی در جلب توجه کاربران دارند.
تأثیر طبقه و سرمایه های اجتماعی و فرهنگی بر سلایق هنری (مورد مطالعه: شهر شیراز، سال 1398)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی فرهنگ و هنر دوره چهارم بهار ۱۴۰۱ شماره ۱
127 - 146
حوزههای تخصصی:
سلیقه یکی از دال ها و عناصر اصلی هویت اجتماعی است که مورد توجه بسیاری از جامعه شناسان نیز قرار گرفته است که یکی از مهم ترین آن ها پی یر بوردیو می باشد. بوردیو از جامعه شناسانی است که با الهام از سنت فرانسوی مطالعات قشربندی و تکثرگرایی وبر، از سلیقه به عنوان حالتی مکتسب در ایجاد تمایزات اجتماعی نام می برد. بوردیو تفاوت در سبک زندگی و به تبع آن تفاوت در سلایق زیبایی شناختی را جلوه ای از تفاوتِ طبقه ی اجتماعی می دانست. او مدعی بود که فرهنگ همواره مُهر طبقه ی اجتماعی را بر پیشانی دارد که سلطه ی طبقاتی را بازتولید می نماید و سلطه ی طبقاتی از طریق تحمیل فرهنگی را نوعی خشونت نمادین می نامید. مقاله ی حاضر، پیمایشی درخصوص تأثیر طبقه و سرمایه های فرهنگی و اجتماعی بر سلایق هنری براساس دیدگاه پی یر بوردیو می باشد. در پژوهش حاضر که در میان شهروندان شهر شیراز و در سال 1398 صورت پذیرفته است، در ابتدا و با استفاده از منابع موجود معیارهای لازم جهت تدوین پرسشنامه تبیین گردیدند و تعداد 363 پرسشنامه میان شهروندان شهر شیراز تقسیم گردید که در نهایت می توان مهم ترین یافته های پژوهش را در موارد زیر خلاصه نمود: تاثیر طبقه بر سلیقه ادبی و موسیقیایی، تأثیر سرمایه فرهنگی بر سلیقه ادبی و سینمایی، تأثیر تحصیلات فرد بر سلیقه ادبی، موسیقیایی و سینمایی، تأثیر رشته تحصیلی بر سلایق ادبی، موسیقیایی و سینمایی.
سناریوی چندجانبه چالش های زنان خانه دار در دوره شیوع کروناویروس (مطالعه زنان خانه دار بالای 20 سال شهر بروجرد)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی کاربردی سال سی و سوم پاییز ۱۴۰۱ شماره ۳ (پیاپی ۸۷)
101 - 124
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با استفاده از روش کیفیِ نظریه مبنایی، فرآیند تغییر نقش «خانه دار» را در دوران شیوع بیماری کرونا بررسی کرده است. جامعه مطالعه شده، زنان خانه دار بالای 20 سالِ شهر بروجرد است. نمونه گیری هدفمند و گردآوری داده ها به روش مصاحبه عمیق است که تا زمان اشباع نظری ادامه یافته است؛ به طوری که از میان 30 مصاحبه انجام شده، 22 مصاحبه کدگذاری و تحلیل شده است. اعتبار با استفاده از نظر اساتید است؛ همچنین شیوه «اعتبار اعضا» (تأیید نتایج تحقیق توسط مشارکت کنندگان) و پایایی با محاسبه توافق درون موضوعی (88٪) به دست آمده است. یافته های حاصل از سه مرحله کدگذاری نشان می دهد که پدیده «چندگانگی نقش فزاینده» بر اثر شرایط علّی (مکانیزم های پیشگیری، مراقبت، همیاری، آموزش، درمان، دورکاری و تحصیل) ظهور یافته است که کنشگران در مواجهه با آن، راهبرد تغییر نقش خانه دار (خانه کار، خانه بار، خانه یار) را تحت تأثیر شرایط زمینه ای (ویژگی های جمعیت شناختی، نرخ شیوع بیماری کرونا) و شرایط مداخله گر (ویژگی های روان شناختی، جامعه پذیری جنسیتی، مهارت سایبری، حمایت اجتماعی، حمایت دولتی) اتخاذ کرده اند که بسته به نوع آن، توانمندی یا ناتوانی جنسیتی را در پی داشته است؛ بنابراین شیوع بیماری کرونا نقش خانه دار را متحول کرده است و مؤلفه جنسیت اهمیت بسزایی در این فرآیند تحول دارد.