اگرچه شهرت هدایت بیشتر مرهون داستان های «بوف کور»، «سه قطره خون» و «زنده به گور» است و این داستان ها از نظر ساختاری، بسیار منسجم و نظام مند هستند؛ بسامد این گونه تجربه های هدایت در قیاس با داستان های کوتاه رئالیستی ناچیز است. هدایت نزدیکِ بیست و پنج داستان کوتاه رئالیستی دارد که معماری، ساختمان و پردازش آنها نشان می دهد که وی در این زمینه، تبحر و چیرگی خاصی دارد و به همین دلیل با اقتباس از روش ها و شگ ردهای داستان نویسان مع روف ج هان، به طراحی علمیِ ساخ تار این گ ونه داستان ها می پردازد. در این پژوهش سعی شده است به روشی کاملاً ساختاری و علمی، با جهت گیری درک شگ ردها و شیوه های علمی هدایت در پردازش داستان کوتاه، به تجزیه و تحلیل آثار رئالیستی وی بپردازیم.
در این مقاله ابتدا دو نوع وزن عروضی (کمّی) و تکیه¬ای- هجایی در فارسی و گیلکی به صورت تطبیقی بررسی شده، سپس ویژگی¬های ترانه در آنها مورد توجه قرار گرفته است. علاوه بر این، به این نکته نیز اشاره شده است که گویش گیلکی به خاطر نداشتن گونة معیار و به علت ویژگی های خاص دستگاه مصوتی آن، اصولاً مناسب وزن عروضی نیست و اشعاری که به وزن عروضی در این گویش سروده شده، اصول شعر عروضی در آنها، معیار یا یکدست نشده است و این همه، سبب شده است تا تمام این اشعار عملاً در قالب¬های وزن تکیه¬ای- هجایی، یعنی وزن اصیل و قدیم رایج در تمام گویش¬های ایرانی قرار بگیرند.
سهراب سپهری یکی از معدود شاعران نوپرداز معاصر است که حضوری عمیق و اثربخش در ادبیات فارسی و شعر ایرانی داشته است. در این تحقیق سعی شده تا با سنجیدن اشعار نیمایی این شاعر در ترازوی عروض شعر کهن فارسی، رابطه شعر او و شعر کلاسیک از نظر هارمونی وزنی نشان داده شود، بدین منظور تلاش شده که پس از بررسی و مطالعه اشعار این شاعر، ضمن معرفی عنوان اشعار چهل و هشت گانه او که در حوزه قالب نیمایی سروده شده اند، با ذکر نام منبع و نام بحر، بسامد بحرهای به کار گرفته شده را با استفاده از جداول به صورت درصد درآورده و پس از بررسی هفت شعر از اشعار نیمایی او، ویژگی ها و تحولات ایجاد شده در آن اشعار در مقایسه با وزن شعر کلاسیک نشان داده شده است.
یکی از شاخه های مهم و در عین حال مظلوم ادبیات فارسی، که پیوسته دستخوش تحول و دگرگونی بوده است، موضوع دستور زبان فارسی است. این شاخه که در حقیقت آمیختگی علم با هنر است در طول عمر چندین ساله ادبیات فارسی بر اساس سلیقه ها و موقعیت افراد، پستی ها و بلندی های فراوانی را پشت سر گذاشته است.دستور گاهی در راس هرم هنرهای ادبی قرار گرفته و زمانی دیگر در پس پرده های بی سلیقگی ها و اختلاف نظرها جزو علوم فراموش شده به حساب آمده است. گاهی به دور از چشم زبان شناسان، سرنشین مجالس بحث های ادبی گشته و در دورانی دیگر حاشیه نشین مباحث زبان شناسی بوده است. امروزه نیز بزرگان ادب فارسی مصلحت این رشته ضروری را در آن دیده اند که ما بین دستور زبان فارسی و زبان شناسی یک نوع صلح و آشتی و تفاهم برقرار نمایند، که نمونه اعلای آن را در دستور زبان فارسی دکتر وحیدیان کامیار مشاهده می کنیم. از آنجا که این کتاب منبع اصلی کتاب های دستوری دوره های راهنمایی و دبیرستانی و دانشگاهی قرار گرفته است بر آن شدیم که با یک نقد و بررسی که با حسن نیت همراه است، پیشنهاداتی را ارایه دهیم و قضاوت را بر عهده اهل فن بگذاریم.
هر متفکر و ادیب پیام آور، آرمان شهری دارد. بعد از این که در تاریخ اندیشه انسانی، افلاطون، فارابی و سنت اگوستین انگلیسی آرمان شهر را مطرح کردند، جبران خلیل جبران پایه گذاری آرمان شهر ویژه خود را بدون تصریح پی گرفت. ویژگی های آرمان شهر جبران بدین قرار است: آزادی، محبت، عدالت، میل شدید به شناخت هستی، ارزش های انسانی و اخلاقی ابتکاری، و اندیشه جاودانگی و دوام.
آزادی در دیدگاه جبران رهایی از هر قاعده فراگیر و نادرست و نیرویی است که مانع از شکوفایی توانمندی های انسان است. محبت در مشخصه های آرمان شهر جبران همان محبت به خداوند، طبیعت، هستی و نوع انسان است. عدالت همان چیزی است که جبران لبنان را به منظور دستیابی به آن ترک کرد، هر چند با مانع روبرو شد. وی اندیشه تحقق عدالت را تا زمان مرگ خویش زنده نگاه داشت. میل شدید او به شناخت هستی چنان بود که به منظور تدبر و عزلت، زندگی مشترک تشکیل نداد؛ او در باره خداوند، زندگی و مرگ، سرنوشت هستی و انسان، به تدبر و ژرف اندیشی پرداخت. در خصوص ارزش های انسانی و اخلاقی ابتکاری هم باید گفت وی با سبکی خلاق و بدیع در احیای فضیلت انسانی، دانش، مروت و صداقت سعی فراوان نمود؛ و سرانجام اندیشه جاودانگی و دوام را به وسیله تجربه های درونی و به تاثیر از فلسفه بودایی که منتهی به اندیشه حلولیه یا تناسخ ارواح شد، به دست آورد.
تخلّص در غزل، ذکر نام شعری شاعر، در پایان غزل است که بعد از دوره مغول رواج یافت، گرچه پیش از آن نیز، بعضی از شاعران، تخلّص خود را در غزل ذکر می کردند. شاعران دوره بازگشت در سرودن غزل، از سعدی و حافظ پیروی می کردند و می خواستند در هر مورد، روش استادان خود را کاملاً تقلید کنند؛ از این رو، در ذکر تخلّص غزل نیز، از این دو استاد غزل پیروی می کردند. معمولاً تخلّص در آخرین بیت غزل ذکر می شود؛ اما گاه غزلسرایان، به دلایلی، از جمله مدح و نیز آوردن تمثیل، تخلّص را در بیت ماقبل آخر ذکر کرده اند. بندرت شاعران بنا به دلایلی چون ناتمام ماندن غزل و نیز به سبب آن که نخواسته اند نام شعری خود را در کنار نام ممدوح بیاورند، تخلّص خود را ذکر نکرده اند و اغلب ضمیر «من» را جایگزین تخلّص خود ساخته اند. در این مقاله، همچنین به زاویه دید در تخلّص، ایهام در تخلّص، صفت های تخلّص و مضامینی که در کنار تخلّص
می آید، پرداخته می شود. علاوه بر این در این مقاله، تخلّص در غزل های نظیره وار دوره بازگشت با تخلّص در غزل سعدی و حافظ مقایسه می گردد تا جنبه های خاص کاربرد تخلّص در غزل این دو استاد غزلپرداز مشخص شود و میزان تقلید نظیره سرایان در کاربرد تخلّص روشن گردد.
«را» یکی از حروف اضافه یا وابسته سازهای پرکاربرد زبان فارسی است که در کتابهای دستور زبان فارسی اقسام و معانی گوناگونی را برای آن برشمرده اند. یکی از موارد کاربرد این حرف که دستوریان کمتر به آن پرداخته اند، در جمله های مرکّب است. این قسم «را» مختص جمله های مرکّبی است که در آنها جمله واره پیرو در درون جمله واره پایه و پس از «را» قرار گرفته است؛ اما فعل جمله واره پایه لازم و یا بی نیاز از «را» است؛ مانند «آن را که کمند سعادت کشان می برد چه کند که نرود». در برخی از کتابهای دستور زبان فارسی، همچون دستور زبان فارسی خانلری و دستور نامه مشکور این نوع کاربرد حرف «را» منحصر به نوشته های معاصران و غلط پنداشته شده است؛ حال آن که در متون نظم و نثر قدیم؛ از جمله در گلستان سعدی یافت می شود. در این مقاله به معرفی این قسم از «را» و نقد و بررسی آراء مخالف و موافق در باب آن پرداخته شده، با استناد به شواهدی چند از نظم و نثر فارسی، شیوه به کارگیری آن در جمله های مرکّبی که در آنها جمله واره پیرو در درون جمله واره پایه جای گرفته نموده شده است.
این پژوهش گامی در جهت بازبینی، نقد و تبیین جایگاه حصرو قصر به عنوان یکی از فصول مهم فنّ معانی و از ابزارهای بلاغی کارآمد در تحلیل متون است. این مبحث که مربوط به سطوح درونی کلام و لایه های پنهان اندیشه گوینده است، از نخستین کتابهای معانی تا دوره معاصر مورد توجّه اهل بلاغت بوده و بخشی مفصّل و مجزّا را به خود اختصاص داده است. از سوی دیگر این ابزار بلاغی، مورد استفاده متنوع و مکرّر شعرا، نویسندگان و عرفای مؤلّف قرار گرفته است. براین اساس حصـر و قصـر قابلیّت بلاغی مشترکی میان گوینده و مخاطب اوست. گوینده برای تبیین و القای اندیشه های درونی خود و مخاطب، اعم از پژوهشگر یا خواننده عادی، در جهت تحلیل و تفهیم محتوای آثار.
«پیامبر»، نوشته جبران خلیل جبران، کتابی بسیار کم حجم؛ اما سرشار از مفاهیم عرفانی، دینی، اخلاقی و فلسفی است. این کتاب اگرچه در ظاهر کتابی ساده و آسانیاب می نماید؛ اما دارای درونمایه ای بسیار غنی و کهن الگویی است. «پیامبر»، روایت گر سرگذشت یکی از کهن الگوهای ناخودآگاهی ماست؛ «پیغمبر» در انزوا نشسته ای که به عنوان پیر فرزانه و مهربان درون، هر لحظه انتظار «من» خودآگاه را میکشد تا با کمک «آنیما» وی را در طی طریق بیانتهای کمال یاری دهد و راه سبز فردیت و تمامیت روانی را به او بنمایاند. این اثر، نمایانگر مراحلی است که مردم شهر اورفالیز به یاری پیامبر و میانجیگری آنیمای «میترا» نام میپیمایند و با خویشتن خویش یگانه میشوند. آنچه درونمایه این اثر را شکل می دهد، سفری درونی است؛ سلوکی عرفانی که این اثر را عرصه حضور و فعالیت بسیاری از کهن الگوها و نمادهای مرتبط با این فرایند باطنی ساخته است. «من»، «خود»، «سایه»، «پیر دانا»، «آنیما» و نگاره نمادین «ماندالا» از برجسته ترین نمادها و کهن الگوهای موجود در این اثر برجسته خلیل جبران است.