آرشیو

آرشیو شماره ها:
۱۰۲

چکیده

متن

این مقاله به نگرش روشن‏فکران جهان عرب و اسلام به دین مى‏پردازد و نویسنده آن، در همین راستا، به اجمال، آراى ادوارد سعید، محمد ارکان، هشام شرابى و على حرب را در خصوص رابطه دین و پدیده روشن‏فکرى و جایگاه روشن‏فکران بیان مى‏کند .
نویسنده موضع‏گیرى روشن‏فکران معاصر نسبت‏به دین را به موضع‏گیرى فلاسفه باستان در برابر پیامبران و رسالت‏هاى دینى آنان تشبیه مى‏کند . فلاسفه نیز معتقد بودند که پیامبران براى مخاطب قرار دادن مردمى آمده‏اند که از نظر دانش، درک و معرفت در سطحى پایین‏تر از آنان بودند . در باور فلاسفه، رسالت‏ها و پیام‏هاى الاهى متوجه فلاسفه نیست و اینان مقصود و هدف رسالت‏ها نبودند . فلاسفه یونان باستان در عین آنکه بیش‏ترین تاثیر را در تاریخ فلسفه، نسبت‏به فلاسفه دیگر، داشته‏اند، به هیچ دینى مؤمن، و به هیچ عقیده‏اى متعبد نبودند; با وجود این، به خود حق و آزادى کامل مى‏دادند تا درباره ادیان و اعتقادات دینى، بدون هیچ قید و شرطى، هر آنچه را که در عقل و اندیشه فلسفى آنان مى‏گذرد، اظهار نمایند .
یقینا چالش روشن‏فکر با دین، پیامدهاى مخرب و جبران ناپذیرى را بر رابطه روشن‏فکر با مردم بر جاى گذاشته است; زیرا هنگامى که روشن فکر تردیدهایى را ایجاد مى‏کند و از اندیشه‏ها و مفاهیمى سخن مى‏گوید که به روشنى با دین اصطکاک دارد، گسستى عمیق میان او و مردم پدید مى‏آید . این چالش بنیان انزواطلبى و گوشه‏گیرى روشن‏فکر را تثبیت کرده، پروژه دگرگون‏سازى فرهنگى او را، پیش از رشد و شکوفایى، از کار مى‏اندازد . برخى دیگر از روشن‏فکران نیز مى‏کوشند تا بر قرائت‏خود از دین، سایه تجربه اروپا از مسیحیت و کلیسا را بیفکنند .
در ادامه مقاله، به شیوه‏هاى روشن‏فکران، اجتهاد یا تفسیر به راى، و نیاز روشن‏فکران به خودیافتگى و آگاهى از هویت‏خویش پرداخته مى‏شود .
پگاه حوزه، ش 65