مسئله مقاله حاضر این است که رهبری انقلاب چگونه و با کمک چه رسانه هایی، ایدئولوژی انقلاب را در میان توده های مردم ترویج داد و در مواقع لازم به بسیج و سازماندهی مردم پرداخت؟ برای پاسخ به این پرسش از رهیافت مک لوهان در باب تقسیم بندی رسانه ها به رسانه های گرم و سرد و تأثیر به کارگیری ابزار رسانه از سوی رهبری انقلاب و تسریع روند انقلاب اسلامی استفاده شده است. با تحلیل رسانه های مورد استفاده رهبران انقلاب، به ویژه امام خمینی(ره) و تطبیق آن با ویژگی هایی که مک لوهان در تقسیم بندی خود از رسانه های گرم و سرد برمی شمارد، می توان به درایت رهبری انقلاب و به ویژه حضرت امام(ره) در انتخاب نوع و نحوة به کارگیری رسانه ها برای ترویج ایدئولوژی انقلاب و بسیج توده ها، با توجه به شرایط انقلابی جامعه و وضعیت سیاسی رژیم پهلوی پی برد.
هدف اصلی این مقاله، بررسی تحول در نقش بازیگران دولتی و غیردولتی از منظر حقوق بین الملل و تئوریهای روابط بین الملل می باشد. به طور سنتی، وقتی از سیاست در روابط بین الملل سخن گفته می شود، روابط میان دولتها مطرح است، اما فراملی گرایی بر روابطی در ورای روابط دولتها و میان بازیگرانی غیر از دولتها تاکید دارد. این روابط و بازیگران، بر بازیگران دولتی و روابط میان آنها نیز تاثیر می گذارند. بازیگران غیردولتی، طیف وسیعی از وظایف را بر عهده گرفتهاند که در اغلب موارد، بدون رضایت اولیه دولتهای میزبان، در مسایل داخلی آنها مداخله بشردوستانه نموده اند. در این مقاله، پس از تشریح تاثیر پایان جنگ سرد و فرایند جهانی شدن بر روابط بین الملل، تحول در نقش بازیگران دولتی و غیردولتی را از منظر تئوریهای روابط بین الملل و همچنین حقوق بین الملل، مورد بررسی قرار میدهیم.
علیرغم شکلگیری بنیانهای اولیه اپک گازی، سناریوهای متفاوتی فرا روی آینده عملکرد و میزان تأثیرگذاری آن محتمل است. این نهاد طیفی از کشورها را با منافع متنوع در بر میگیرد. در این راستا، نقش و اهمیت همه اعضاء یکسان نیست. ایران، روسیه و قطر به دلایل مختلف، از جمله دارا بودن حجم ذخایر، از مهمترین بازیگران بازارهای انرژی محسوب میشوند. آینده روابط آنها و راهبرد هر کدام برای تعقیب منافع خود در حوزه انرژی، تأثیر تعیین کنندهای بر قوت و ضعف اپک گازی بر جای میگذارد. پرسشی که در این راستا طرح گردیده، این است که انرژی در چه زمینههایی و چگونه بر روابط ایران، روسیه و قطر تأثیر میگذارد و محتملترین سناریویی فراروی روابط سه کشور در این زمینه چیست؟ ماهیت بازار گاز، مسأله حجم ذخایر، ظرفیت تقاضا، ساخت اقتصاد جهانی و ساختار اقتصاد سیاسی سه کشور از حیث وابستگی به درآمدهای انرژی مهمترین متغیرهای تلقی میشود که در این مقاله از منظر نهادگرایی نئولیبرال در سطح ساختاری، مکانیسم تأثیرگذاری آنها بر رفتار کشورهای مذکور واکاوی میگردد. سپس در چارچوب نظریه بازیها در سطح خرد الگوهای محتمل رفتاری سه کشور در تعامل با یکدیگر سناریوسازی گردیده و این مدعا تعقیب میشود که علیرغم وجود موانع واگرایی بین ایران، روسیه و قطر ، همکاری در حوزه انرژی و در پیش گرفتن رفتار جمعی توسط آنها ، یک الزام ساختاری و نیز، کارکردی میباشد.
روابط ترکیه و اروپا پس از حدود چهار دهه از گام ابتدایی یعنی موافقت نامه آنکارا هنوز در کشوقوس پیرامون صلاحیت ترکیه برای ورود به اروپا قرار دارد. این رابطه تحولات بسیاری را در دهه های اخیر به خود دیده است اما هم چنان ابهام و عدم قطعیت درباره سرانجام این رابطه وجود دارد. در دهه ابتدایی قرن بیستویکم با روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه روند اصلاحات مدنظر اروپاییان از ترکیه با سرعت و جدیت بیشتری دنبال شد و تحولات درونی ترکیه در حوزه سیاسی و اقتصادی، سیاست خارجی ترکیه را نیز بی تاثیر نگذاشته است. بازتاب این تحولات در سیاست خارجی ترکیه در قالب نگاه به شرق و عمق استراتژیک، گمانه زنی ها را در خصوص سناریوهای محتمل در روابط آتی ترکیه و اروپا بسیار پیچیده تر نموده است.
منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا چندی است شاهد خیزش های فراگیر مردمی و اعتراضات گسترده ای بوده است که تاکنون در این کشورها نظیر نداشته است. این جنبش های مردمی که در ابتدا با خودسوزی یک جوان تونسی آغاز شده بود و سبب ساز وقوع انقلاب های دیگری در منطقه گشته است، در قالب بیداری اسلامی مورد بحث قرار می گیرد. گمانه ها و تحلیل های متفاوتی درباره این تحولات وجود دارد و سؤالات زیادی در مورد آن مطرح گردیده است. برخی از این سؤالات به ماهیت و چیستی این رخدادها و برخی دیگر به چرایی و چگونگی آن برمی گردد. در این میان یکی از مسائل مهم بررسی نقش رسانه ها به خصوص رسانه های مجازی و شبکه های اجتماعی در شکل گیری این انقلاب ها است. از دیگر سو انقلاب «گل یاس» تونس به عنوان باثبات ترین کشور شمال آفریقا و نیز مادر انقلاب های منطقه توجه ویژه پژوهشگران را به خود مشغول داشته است. مقاله حاضر به بررسی نقش رسانه های مجازی و شبکه های اجتماعی در انقلاب تونس می پردازد. در این پژوهش برای جمع آوری داده ها از مطالعات کتابخانه ای و نیز مصاحبه با خبرگان بهره گرفته شده است. رسانه های مجازی و شبکه های اجتماعی خود را به عنوان آلترناتیو قدرتمند برای سایر رسانه ها در رابطه سه گانه مخاطب، رسانه و جامعه مطرح کرده اند؛ قدرتی که روز به روز در تزاید است. بررسی انقلاب تونس نشان می دهد یک جوان معترض مصری و دوستانش توانستند با بهره گیری از شبکه های اجتماعی در عرض کمتر از دوماه طومار حکومت 23 ساله بن علی را در هم بپیچند و مکتب خودسوزی فیس بوکی را بنا کنند. این حرکت با استفاده از شبکه های اجتماعی بازتولید و منتشر شد و این آغاز راه انقلاب هایی بود که به نام های «ویکی انقلاب»، «انقلاب فیس بوکی» و «انقلاب توئیتری» نامیده شدند. در پرتو رسانه های نوین و شبکه های اجتماعی ارتباطات افقی شکل می گرد و به گفته کاستلز میان بخش های گوناگون جامعه به شکل افقی پیوند ایجاد می شود. «قدرت جریان ها» بر «جریان قدرت» پیشی می گیرد و شهروندان می توانند با استفاده از شبکه های اجتماعی انحصارهای رسانه ای را از بین ببرند.
در این نوشتار، ابتدا تعاریفی از ژئوپولیتیک ارایه و به شکل گیری مقولات جدید ژئوپولیتیکی و تحولات حادث در ژئوپولیتیک اشاره می شود. سپس با عطف توجه به هارتلند در مقام ایده محوری ژئوپولیتیک و ذکر تعاریفی درباره آن، از جابه جایی و گرایش مکانی هارتلند به خاورمیانه با توجه به جایگاه و موقعیت این منطقه در محدوده زمانی نیمه دوم سده بیستم سخن به میان می آید. در این زمینه نمودهایی از توجهات سیاسی، اقتصادی و نظامی در قالب برخی سازمان ها، اتحادیه ها و پیمان های معطوف یا مختوم به خاورمیانه بیان می شود. گرایش هارتلند به سمت جنوب شرقی با کسب موقعیت جدید ژئوپولیتیکی شرق و جنوب شرقی آسیا و اشاره به زمینه ها و مولفه های نیل به این جایگاه که به لحاظ زمانی همزمان با چرخش قرن رخ می دهد، موضوع بحث بعدی است. سرانجام نقش اقیانوسیه در مقام دنباله طبیعی جنوب شرقی آسیا و قرار گرفتن اقیانوسیه و آسیای جنوب شرقی در منطقه واحدی که از آن با عنوان پاسیفیک می توان یاد کرد، بررسی و در نهایت از این منطقه در مقام هارتلند قرن بیست و یکم یاد می شود.
بررسى ماهیت تروریسم و نیز تبیین ریشههاى مبارزه با تروریسم و تعیین نسبت میان تروریسم و مبارزه با تروریسم محورهاى اساسى این نوشتار به شمار مىرود نکته اساسى در ماهیت تروریسم آنست که نابرابرىهاى دهشتناک اجتماعى ریشه اصلى تروریسم است نه بنیادگرایى و مبارزه با تروریسم هم دروغى بیش نیست دروغى به منظور چیرگى بر جهان. تروریسم پدیده کریه و شومى است که رشتههاى عصبى و اطلاعاتى آن در تار و پود اندیشه بنیادگرایى تغذیه مىشود. شاید هم تروریسم زیباترین چیزى است که آگاهى از نابرابرىها را در قرن بیستم پدیده آورده است. تروریسم پدیده شومى است؛ زیرا آمریکاییان تروریسم را بد و شوم مىدانند و شاید ازاینرو که زشتىها را برملا مىکند.
«دولت دینى» و جمهورى اسلامى از دو مؤلفه «جمهوریت» و «اسلامیت» تشکیل شده است؛ پرسش این است که این دو مقوله که یکى عرفى و دیگرى دینى است، چگونه قابل جمعاند و در جهانى که رو به عرفىشدن پیش مىرود چگونه مىتوان «دولت عرفى دینى» تشکیل داد. نویسنده ضمن ارائه دیدگاههاى مختلف، معتقد است که اگر احکام دینى از معبر دستگاههاى عرفى مردمسالار (مثل مجلس شورا و مجمع تشخیص مصلحت) بگذرد و مصالح عمومى از طریق این نهادها، فتاوى فقهى را تعدیل کند، هم پدیده سکولاریزاسیون (عرفىشدن) رخ خواهد داد و هم دولت دینى بوجود خواهد آمد.
در جریان «بهار عربی» موج خیزش های مردمی جهان عرب را درنوردید. در اثر این قیام ها، چهار حکومت عربی (تونس، مصر، لیبی و یمن) سرنگون شدند؛ سه حکومت (بحرین، اردن و تا حدی عربستان) با مشکلات جدی روبه رو شدند و یک حکومت (سوریه) دستخوش جنگ داخلی گشت. بقیه ی دولت های عربی باثبات به نظر می رسند. پرسش این مقاله آن است که چرا برخی از این خیزش ها موفق به سرنگونی رژیم های حاکم شدند، در حالی که سایرین ناکام ماندند. این پژوهش بر آن است در عین حال که عوامل بلندمدتی ریشه بروز این انقلاب ها بوده اند که در جریان بهار عربی به شکل بحران های غیرمنتظره خود را آشکار ساختند، اما آن چه نقش تعیین کننده در سرنگونی برخی رژیم ها و بقای برخی دیگر را ایفا کرد، ترکیب عوامل کوتاه مدت بودند. برای رسیدن به این پاسخ ، عوامل دخیل در بروز انقلاب های مزبور در شش بخش سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، نظامی و خارجی بررسی شده اند. روش این پژوهش مقایسه ای است؛ مقایسه نظام مند تجربه ی کشورهای درگیر در بحران نشان می دهد حکومت هایی که با مدیریت سیاسی خود توانستند حمایت بخش قابل ملاحظه ای از مردم (حتی فقط یک اقلیت قدرتمند) را جلب کرده و نیز وفاداری بدنه ی اصلی ارتش را نسبت به خود حفظ کنند، از خطر سقوط رهایی یافتند. ممانعت حکام از شکل گیری اجماع جهانی علیه خود و بهره گیری از تاکتیک های مناسب در حوزه ی داخلی دو نکته ی مهم در این زمینه بوده است که دولت های عربی پس از خروج از شوک غافل گیری سقوط بن علی، به تدریج از یکدیگر آموختند.
نشریه عصر ما در شمارههاى اخیر خود مقالاتى را از نویسندهاى بىنام به چاپ مىرساند که به بازنگرى و تفسیر آراء شهید مطهرى اختصاص دارد. در این دو شماره، نویسنده ادعا کرده است که شهید مطهرى با نظریه سوسیالیسم دموکراتیک و آراء نئومارکسیستهاى غربى موافقت کرده و نقد «سوسیالیسم واقعاً موجود» را به همه اشکال سوسیالیسم و عدالت اجتماعى تعمیم نداده و فقط کاستىهاى آن را در مورد دموکراسى را نقد کرده است.