فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳٬۴۴۱ تا ۳٬۴۶۰ مورد از کل ۲۸٬۶۳۸ مورد.
منبع:
جندی شاپور سال ششم بهار ۱۳۹۹ شماره ۲۱
51-102
حوزههای تخصصی:
هدف از این مقاله بررسی اعمال جادویی مانوی است. در مطالعات انجام شده با موضوع جادو در حوزه های فرهنگی کلاسیک، سامی، ایرانی، و آسیای جنوبی، به طور عمده، سنت های مشابه جادوگری مانوی که در کنار این سنت های غالب رشد یافته بودند، نادیده گرفته شده است. در حالی که حجم قابل توجهی از نوشته ها با موضوع جادو و سحر در آیین های پاگانی، یهودی، و مسیحی در مدیترانه و بین النهرین باستان، جمع آوری شده است، اما از سال ۱۹۴۷ تنها تعدادی مقاله در مورد سحر و جادوی مانوی منتشر شده است. این موضوع تا حدی به این دلیل است که تعداد اندکی از متون مربوط به جادوگری مانوی باقی مانده اند و نیز دلیل دیگر چالش های دشواری است که آرایش ساختاری زبان ها و تأثیرات فرهنگی ارائه داده اند. من در این مقاله نگاهی کلی داشته ام به مظاهر و جلوهای مختلف جادوگری در جوامع مانوی از نخستین شواهد اولیه موجود در مصر باستان و بین النهرین گرفته تا آخرین جلوه های آن در جاده ابریشم در قرون وسطی. در این راستا امید آن دارم که درک نمایم در طی این گستره زمانی و تغییرات زبانی و فرهنگی، چه پارامتری در جادوگری مانوی ثابت بوده است و بررسی نمایم که این محتوا و اقلام فرهنگی چگونه در سرتاسر اوراسیا دچار تغییر و تحول شده است.
بررسی منازعات آفاقی ها- دکنی ها در حکومت بهمنیان و حکومت های محلی شیعه دکن(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
تاریخ اسلام سال بیست و یکم زمستان ۱۳۹۹ شماره ۳ (پیاپی ۸۴)
225 - 260
حوزههای تخصصی:
مسلمانان از زمان ورود به منطقه دکن به دو گروه اجتماعی آفاقی و دکنی تقسیم شدند. آفاقی ها که از ایران و عراق به دکن رهسپار شده بودند به دلیل برخورداری از علم، ادب و رفاه کامل یا نسبی اقتصادی به سرعت در لایه های اجتماعی شهری دکن نفوذ کردند و حتی در دربار حکومتی، مناصب حساسی را در اختیار گرفتند. این امر، زمینه ساز رقابت پیوسته با مسلمانان بومی و محلی شد که به دکنی معروف بودند. با تأسیس حکومت بهمنیان و حکومت های شیعی پس از بهمنیان، منازعات آفاقی ها و دکنی ها رو به افزایش نهاد. مقاله پیش رو بر آن است به روش وصفی تحلیلی، عوامل مؤثر بر مناسبات آفاقی ها و دکنی ها در حکومت بهمنیان و حکومت های محلی شیعه مانند قطب شاهیان، عادل شاهیان و نظام شاهیان را در قرن های نهم تا یازدهم هجری در محدوده دکن هند بررسی کند. یافته های پژوهش نشان می دهد که علاوه بر سیاست سلاطین نخستین بهمنی، پیشینه علمی و ادبی آفاقی ها و به رسمیت شناخته شدن مذهب تشیع در حکومت های محلی دکن موجب قدرت گیری آفاقی ها و برانگیخته شدن دکنی ها و در نهایت قتل عام و سرکوب آفاقی ها شد.
مطالعه تطبیقی تاریخ پیشدادیان در جامع التواریخ و مجمع التواریخ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در میان تاریخ نامه های متعددی که در دوره ایلخانی، تاریخ پیشدادیان را روایت کرده اند، جامع التواریخ رشیدالدین ویژگی های منحصربه فردی دارد که در آثار پیشینیان دیده نمی شود. یک قرن پس از رشیدالدین، حافظ ابرو به تقلید از او مجمع التواریخ را با حجمی بسیار بزرگ تر تدوین کرد. این مقاله بر اساس مطالعه کتابخانه ای و به شیوه تفسیری تاریخی و نسخه شناختی به تطبیق این دو اثر با تمرکز بر بخش پیشدادیان می پردازد. این نوشتار به دنبال شناسایی منابع رشیدالدین و حافظ ابرو و نیز تحلیل و تطبیق ساختار این بخش از کتاب آن ها با یکدیگر و نیز تاریخ نامه های متقدم است. برای شناسایی منابع استفاده شده آنان، علاوه بر شاهنامه ، آثار دوازده مورخ از سده چهارم تا هشتم هجری قمری بررسی شد. یافته ها نشان می دهد که رشیدالدین از الگوی طبری پیروی کرده که تاریخ شاهان را در میانِ قصص پیغمبران روایت می کند، اما او نخستین مورخی است که کتابش را بر اساس چهار طبقه شاهان ایران به چهار «طبقه» فصل بندی کرده است. حافظ ابرو الگوی دیگری برگزیده که تواریخ پادشاهان و پیغمبران را به صورت تفکیک شده نقل می کند، ولی آن را با ساختار ابداع شده رشیدالدین درآمیخته و کتابش ساختاری نظام مندتر یافته است. در مقایسه با آثار متقدمان، ساختار جامع التواریخ و مجمع التواریخ به گونه ای است که اهمیت پادشاهان را بیشتر از پیامبران جلوه می دهد.
نگاهی دوباره به کارنامه دکتر حائری (نقدی بر کتاب زندگی، آثار و اندیشه های تاریخ نگارانه دکتر عبدالهادی حائری)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
عبدالهادی حائری از چهره های نامدار تاریخ پژوهی معاصر ایران است که قدرت قلم و میراث فکری او تأثیری مستقیم و ماندگار بر معرفت تاریخی ایرانی برجای نهاده است. حائری نه تنها در میدان تاریخ پژوهی، بلکه در عرصه خاطره نگاری و نظریه پردازی، شخصیتی صاحب سبک است. نوآوری ها و اقدام های پیشگامانه حائری می طلبد که درباره او پژوهش های ژرفی صورت پذیرد. نکته مهم این است که فعالیت علمی او در زمینه و زمانه ای خاص چهره بست که فضای احساسی، هیجانی، سیاست زده و ایدئولوژیک بر عقلانیت و تفکر تاریخی سیطره داشت. این مقاله می کوشد با نگاهی انتقادی به کتاب زندگی، آثار و اندیشه های تاریخ نگارانه دکتر عبدالهادی حائری اثر حجت فلاح توتکار، چشم اندازی تازه به سوی برخی از ابعاد اندیشه ها و عملکرد عبدالهادی حائری بگشاید. مقاله با تمرکز به زمینه و بستر سیاسی فکری که حائری در آن نشو و نما یافت و ایده های روش شناسانه و معرفت شناسانه خود را طرح کرد، به این نتیجه می رسد که بدون شناخت ویژگی ها و اقتضائات این بستر به ویژه گفتمان های رقیب نمی توان شناختی ژرف از کارنامه حائری به دست آورد.
تمدن جیرفت (براساس متون میخی بین النهرینی و کشفیات باستان شناختی در محوطه های باستانی ورامین و کنارصندل جیرفت)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تمدن تازه کشف شده جیرفت واقع در حوزه فرهنگی هلیل رود، نشان از جایگاه ارزشمند تاریخی این بخش از فلات ایران در دوران آغاز تاریخی دارد. گل نوشته های به زبان میخیِ به دست آمده از جنوب بین النهرین (عراق امروزی)، از مکان های متعددی مربوط به هزاره سوم و دوم پیش از میلاد نام می برند که برخی از آنها در ایران جایابی شده اند. جای نام[1] «مارهاشی» یک از این مکان هاست که هنوز بر سر محل امروزی آن نظرات فراوانی ارائه شده است. امروزه بیشتر پژوهشگران بر این باورند که جای نام مارهاشی در حوزه تمدنی هلیل رود قرار داشته است. براساس گاه نگاری متون سومری، در زمان پادشاهان اکد و سلسله سوم اور (سومر جدید) ارتباط تنگاتنگی میان این منطقه از ایران و جنوب بین النهرین وجود داشته است. در این مقاله به بررسی روابط تمدن جیرفت و بین النهرین پرداخته شده و ضمن بررسی محل جای نام مارهاشی و تطبیق آن با تمدن جیرفت، براساس پژوهش های جدید باستان شناسیِ صورت گرفته در جیرفت (محوطه های باستانی کنارصندل و ورامین)، به ریشه و وضعیت فرهنگی جنوب کرمان پیش از زمان ظهور نام مارهاشی در متون بین النهرینی نیز پرداخته شده است. این پژوهش نشان داد که پیش از ظهور نام مارهاشی در متون بین النهرین در قرن 23 پیش از میلاد، به مدت دست کم یک هزاره ارتباط تنگاتنگی میان دو منطقه جنوب کرمان و جنوب بین النهرین وجود داشته است که در متون بین النهرین بدان اشاره نشده و تنها مدارک باستان شناسی گواه این مدعاست.
بررسی زمان مندی روایت در اکسیر التواریخ بر پایه نظریه ژرار ژنت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمان یکی از عناصر مهم و کلیدی در روایت های تاریخی است که در کنار مؤلفه هایی چون مکان و شخصیت های تاریخی، قوام یک ابژه و رخداد تاریخی را شکل می دهد. مورخان برای نقل روایت های تاریخی از عنصر زمان به شیوه های گوناگون بهره گرفته اند. ژرار ژنت، برای درک بهتر از کارکرد زمان در روایات با تأمل بر عنصر زمان در روایت، نظریه «زمانمندی روایت» را طرح و شاخص های سنجش زمان روایت را بررسی کرد. پژوهش حاضر، بر آن است تا با بهره گیری از نظریه زمان بندی ژنت، به شیوه تحلیل محتوا به ارزیابی شاکله روایی کتابی تاریخی یعنی اکسیر التواریخ و روابط بین مؤلفه های روایی سازنده این ساختار بپردازد و الگوی کلی سطوح و مؤلفه های روایی کتاب را تبیین و تشریح کند. با توجه به اهمیت عنصر زمان در متون تاریخی مشخص می شود که در کنار سیطره نظم گاه شمارانه بر روایت نویسنده اثر، بی نظمی های زمانی چون گذشته نگری یا آینده نگری مورخ، روایت او را به سمت «نابهنگامی یا زمان پریشی» هدایت کرده است. درعین حال بسامد مفرد رویدادها به صورت بسامد غالب، از مهم ترین شگردهای زمانی است که مورخ در مقوله زمانمندی روایت از آن بهره برده است.
نقش مهندس آلبرت کاستگرخان در توسعه ایران دوره قاجار(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گنجینه اسناد سال سی ام زمستان ۱۳۹۹ شماره ۴ (پیاپی ۱۲۰)
112 - 145
حوزههای تخصصی:
هدف: دولت قاجار، تنها راه برون رفت از اوضاع نابه سامان کشور را نوسازی بخش های مختلف کشور، به ویژه در حوزه اقتصادی و وضع قوانین جدید در راستای عملی شدن این اهداف می دانست. راه سازی، به عنوان پایه و اساس چرخه صنعتی شدن، و تولید و فروش، به عنوان یکی از شاخص های توسعه، مدنظر اندیشه گران و سیاست مداران قاجاری قرار داشت؛ بنابراین، نیاز به تخصص مهندسان اروپایی، استخدام آلبرت کاستگرخان از اتریش را برای استفاده در بخش راه شوسه و راه آهن به دنبال داشت. بررسی برنامه ها و اقدامات کاستگرخان[1]، مهندس اتریشی در توسعه خطوط ارتباطی در ایران دوره قاجار هدف این مقاله است. روش / رویکرد پژوهش: این پژوهش با استفاده از روش تحلیل محتوا و براساس تحلیل اسناد و مدارک آرشیوی انجام شده است. یافته ها و نتیجه گیری: در جریان مذاکرات نمایندگان ایران در اروپا، در فاصله سال های 1270-1280ق/ 1853-1863م مذاکراتی با گروهی از مهندسان جاده سازی و راه آهن سازی انجام شد تا از آن ها به عنوان پیشرو در مهندسی فنی استفاده شود. درنتیجه مسیو آلبرت کاستگر از اتریش و بارون دونرمان[2] از فرانسه استخدام و راهی ایران شدند. آلبرت کاستگر با سفر به نقاط گوناگون ایران و جمع آوری اطلاعاتی مهم، سیاست های کلی راه سازی دولت ایران را ترسیم کرد و در اختیار دولت قاجار قرار داد. می توان او را پایه گذار مهندسی راه در ایران دانست. کاستگرخان راه های شوسه تهران-کرمانشاه، تهران-آمل و مشهد-قوچان را ساخت و طرح های راه آهن و سدسازی های گوناگونی به دولت ناصرالدین شاه پیشنهاد داد. اقدامات کاستگرخان ناکام ماند و وقتی او ایران را ترک می کرد، جاده های کشور وضعیت مناسبتری نداشت. نظام سیاسی کهنه ایران، مشکلات امنیتی از جانب روسیه و انگلستان و قدرت های داخلی، اقتصاد دولتی، و فساد دیوانی از عوامل این ناکامی بود.
زنان و برنامه تجدد عصر ناصری (مطالعه موردی سفرنامه های ناصرالدین شاه)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در دوران قاجار اقدامات گسترده ای برای جبران عقب ماندگی ایرانیان از تمدن غربی صورت گرفت. ابتدا اصلاحات نظامی و در ادامه اصلاح دیوانسالاری و انتظام دولت در دستور کار قرار گرفت. مرحله سوم، اصلاحات اجتماعی بود که در دوره ناصری اجرا شد. به سیاق برنامه های پیشین، برنامه تجدد اجتماعی نیز اصلاح از بالا به پایین بود و اجرای آن به حمایت طبقه حاکمه و شخص شاه نیاز داشت. به همین منظور مصلحان اجتماعی، طرح سفرهای شاه به غرب را تدارک دیدند. این اصلاحات باید منجر به تحول اساسی در بافت جامعه و شیوه زیست مردمان اعم از زن و مرد می شد اما در عمل آنچه که اتفاق افتاد نادیده گرفتن زنان در این پروژه بود. این مقاله با روش توصیفی–تحلیلی و از خلال مطالعه موردی سفرنامه های ناصرالدین شاه می کوشد به این سوالات پاسخ دهد زنان چه نسبتی با برنامه تجدد عصر ناصری داشتند و چرا از این پروژه حذف شدند؟ مقاله استدلال می کند که دیدارهای شاه و نوشته های وی موید این نکته است که تغییر وضعیت اجتماعی و اقتصادی زنان از رئوس برنامه تجدد بوده اما عواملی مانند عرف مردسالار، شریعت حامی این عرف، ذهنیت سنتی زنان آن دوره و تربیت و باورهای شاه در نهایت به حذف زنان از این پروژه منجر شده است.
سیاستهای عثمانی ها برای سلطه بر شوف: پیامدهای سیاسی- اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در پژوهش پیش رو، سیاستهای عثمانیان برای ابقای سلطه خویش بر شوف و علل و پیامدهای آن بررسی می شود. شوف در شرق دریای مدیترانه، از دیرباز موقعیت راهبردیِ ممتازی داشت و از این رو، عثمانی ها خاندانهایی مُطاع را بر شوف می گماشتند و در صورت مشاهده هرگونه نافرمانی، به حذف و حمایت از رقبای آنان روی می آوردند؛ انتصاب خاندان دروزیِ مَعنی از شاخه قیسی و حذف آنان با جایگزینی دروزیانِ معنیِ یمنی و سپس حذف همه دروزیان از قدرت و حمایت از مارونیان و نیز تقسیم جبل لبنان به دو بخش شمالی و جنوبی سیاستهای تفرقه افکنانه ای بود که سلطه عثمانی ها را بر شوف تثبیت نکرد و جنگ داخلی میان دروزیان و نیز با مارونیان را در پی آورد و کار شوف در 1287ق/1870م به اشغال نظامی فرانسه انجامید.
مالیه و وضع مالی ایران در دوره صدارت حاج میرزا آقاسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ورشکستگی مالی دولت ایران در پایان دوره سلطنت محمد شاه قاجار (1250-1264 ق) واقعیتی انکارناپذیر است. با وجود این، چرایی این موضوع همچنان مبهم باقی مانده است. غالب منابع عصر ناصری و همچنین پژوهش های جدید، این وضعیت را ماحصل سیاست ها و اقدامات مالی حاج میرزا آقاسی، صدر اعظم محمد شاه دانسته اند. این در حالی است که به نظر می رسد عوامل ساختاری و اساسی دیگری در شکل گیری بحران مذکور دخیل بودند. در این زمینه می توان در کنار مشکلات مالی میراث دوره های قبل، از شورش و ناآرامی های اوائل سلطنت محمدشاه، جنگ هرات، قحط سالی و وبا نام برد. پژوهش حاضر با تکیه بر اسناد دیوانی، ضمن بررسی اوضاع سیاسی و اقتصادی ایران در دوره محمد شاه، عوامل اساسی مؤثر در ایجاد بحران مذکور را مورد واکاوی قرار داده است. بنا بر یافته های این پژوهش، نه تنها سیاست های مالی حاج میرزا آقاسی عامل این ورشکستگی نبود، بلکه اقدامات او دست کم در برهه ای کوتاه به بهبود اوضاع مالی مملکت منجر شد. با این حال در پی تشدید ناآرامی ها در سال های پایانی حکمرانی محمد شاه و در نتیجه ناتوانی حکومت مرکزی در وصول مالیات و فساد دستگاه مالیه از یک سو، و خروج مسکوکات و افزایش تیول به سبب کمبود نقدینگی از سوی دیگر، کاهش درآمد خزانه و کسری در جمع و خرج را در پایان صدارت آقاسی به دنبال داشت.
ساخت فرهنگی- اجتماعی نهاد ازدواج در دوره قاجار (تحلیلی از فرآیند و الگوی ازدواج)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
جامعه عصر قاجار نزدیک ترین دوره تاریخی به دوره معاصر برای فهم پی رنگ ها و فرم های اجتماعی کهن جامعه ایران است. خانواده به جهت دیرپایی تاریخی و نقش محوری اش در ساختن جامعه، مناسب ترین گزینه برای شناخت فرم های اجتماعی دوره سنت است. ازدواج یا همسرگزینی، نخستین و مهم ترین چارچوب سازنده خانواده است. اینکه چه انواعی از همسرگزینی در دوره قاجار وجود داشته و هر کدام چه کارکردی را دارا بوده اند؟و معانی فرهنگی هر یک از این انواع و آئین های زناشویی دوره قاجار چه بوده است؟ را از طریق روش مطالعه اسنادی و تحلیل تاریخی مورد بحث قرار داده ایم. دستاورد کلی بحث نشان می دهد که همسرگزینی مبتنی بر نظام خویشاوندسالاری بوده است و فردیت نقش کم رنگی در آن ایفا می کرده است. شکل غالب همسرگزینی را تک همسری، چندهمسری، ازدواج دائم و موقت با محوریت مرد تشکیل می داد و هر یک از انواع یاد شده، به تولید و بازتولید «خانواده گسترده» می انجامید. همسان گزینی طبقاتی-فرهنگی بر گونه های مختلف ازدواج غلبه داشته است. دین و شریعت بستر حقوقی و ضامن بقای خانواده گسترده بوده است. آئین ها و مناسک مراسم ازدواج، بازتاب چیرگی فرهنگ جمع گرایانه بر فرهنگ فردگرایانه بوده و ساخت اجتماعی ازدواج در عصر قاجار، صورتی«زیستی-طبیعی» داشته است.
ضرورت های اجتماعی پیشرفت فناوری در ایران در سایه تقلید شاهان قاجار از مغرب زمین (مظفرالدین شاه)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیشرفت فناوری در جوامع گوناگون مسیرهای متفاوتی را طی می کند. در ایران نیز در دوره های مختلف مسیرهای متفاوتی طی شده است. مظفرالدین شاه در سفرهایی که به فرنگ داشت، اجناس زیادی برای عقب نماندن مردم ایران از سایر ممالک با خود به ایران می آورد. اما سؤال این جاست که در حقیقت چه مراحلی طی می شده تا این پدیده ها در میان مردم رواج یابند؟ این مراحل چه ویژگی هایی داشتند؟ چه رابطه ای بین مراحل پذیرش پدیده های نوین در ایران در این دوران با آن چه در دنیا اتفاق می افتد وجود دارد؟ و در نهایت چه رابطه ای میان مراحل رواج و مؤلفه های پذیرش این فناوری ها وجود دارد؟ در این پژوهش به روش توصیفی، تطبیقی و تحلیل تاریخی به بررسی حضور سه فناوری تازه وارد در زمان مظفرالدین شاه (سینماتوگراف، اتومبیل و چرخ خیاطی) پرداخته شده است. نتایج نشان می دهد که هر سه فناوری در سه مرحله کلی دربار، اشراف و رواج در جامعه ایرانی حضور پیدا کرده اند و با توجه به مؤلفه های آگاهی، نیاز، سیستم قدرت، بیگانه ستیزی و وضعیت اقتصادی، ایران در آن زمان، نسبت به معیار جهانی با تأخیر بیش تری پدیده های نوین را پذیرفته است. روش های مقاومت در برابر پذیرش هم علاوه بر نفی ایدئولوژیک و نفی عقلانی، شامل اسطوره سازی و وحشت بوده است.
گونه شناسی تحلیلی پیه سوزهای سفالی و مفرغیِ دورۀ تاریخی در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات باستان شناسی پارسه سال چهارم بهار ۱۳۹۹ شماره ۱۱
۱۱۵-۱۳۱
حوزههای تخصصی:
یکی از نخستین انواع لوازم روشنایی به کاررفته در ایران «پیه سوزها» هستند. با این که معلوم نیست طرح اولیۀ این چراغ های باستانی در چه زمانی و چگونه شکل گرفته است، ساختار نهایی آن ها بسی پیش از آغاز دورۀ تاریخی ایجاد و تثبیت شده است. طی دورۀ تاریخی، هرچند ساختار اصلی این چراغ ها تغییری نکرده، فرم آن ها دست خوش تحولات متعددی شده است؛ بنابراین هدف اصلی این مقاله، طبقه بندی و گونه شناسی انواع چراغ های سفالی و مفرغی این دوره است. این مقاله قصد پاسخ به این پرسش ها را دارد؛ 1. طرح پیه سوزهای سفالی و مفرغی دورۀ تاریخی ایران چه تحولاتی را پشت سر گذاشته است؟ و 2. چه عواملی در ایجاد این تحولات مؤثر بوده اند؟ به نظر می رسد تغییرات ایجادشده در طرح پیه سوزهای سفالی این دوره عمدتاً تحت تأثیر شکل چراغ های سفالی غیربومی و تحولات صورت گرفته در طرح پیه سوزهای مفرغی نیز متأثر از پیشرفت های فناورانه بوده است. به منظور پاسخ گویی به پرسش های مطرح شده و تأیید فرضیه های مربوطه، در این مقاله از روش تحقیق توصیفی-تحلیلی استفاده شده و داده های موردنیاز آن نیز ازطریق روش میدانی و کتابخانه ای جمع آوری شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که مهم ترین تحولات پیه سوزهای سفالی دورۀ تاریخی را می توان در پنج گونۀ اصلی و اساسی ترین تغییرات پیه سوزهای مفرغی این دوره را نیز می توان در سه گونۀ عمده شناسایی و دسته بندی کرد. همچنین نتایج تحقیق حاکی از آن است که در ایجاد گونه های مختلف پیه سوزهای سفالی و مفرغی عوامل متعددی تأثیرگذار بوده اند؛ به طورمثال، پیه سوزهای سفالی هم از چراغ های مفرغی ایرانی تأثیر گرفته اند و هم از پیه سوزهای سفالیِ یونانی و رومی. درمقابل، نقش عوامل درونی و پیشرفت های فناورانه در تحول طرح پیه سوزهای مفرغی بسیار بارز است.
پل ها در ایران دوره ساسانی در بستر ارتباطات فرهنگی بین ایران و روم
منبع:
جندی شاپور سال ششم تابستان ۱۳۹۹ شماره ۲۲
122-135
حوزههای تخصصی:
پل ها معمولاً به عنوان یکی از عناصر خاص و متمایز در چشم انداز فرهنگی ایرانِ ساسانی به شمار می روند. برنامه های وسیع سرمایه گذاری در مدیریت کشاورزی و آبی در دوره ساسانی منجر به ساخت تعداد قابل توجهی از این زیرساخت ها شد. بسیاری از دانشمندان معتقدند که پل های متعدد ساسانی، به وضوح، مُبیّن انتقال مستقیم و متعدد از امپراتوری روم به ایران ساسانی بوده است. آن ها در بعضی از موارد، تعدادی از زیرساخت های ذکر شده را به طور قطع، بناهای رومی می دانند که اسیران رومی، تحت نظارت مهندسان نظامی آن ها را ساخته اند. این مقاله تلاش دارد تا بر اساس شواهد موجود باستان شناختی و سازه های هیدرولیکیِ خاص و نقش ویژه تعدادی از آن بناها، فرضیه ای مشابه را مورد پژوهش قرار دهد.
مطالعه ترکیبات و عناصر سفال منقوش دوره سلوکی/ اوایل اشکانی منطقه غرب ایران با استفاده از روش XRF و XRD با هدف تعیین میزان تشابه و تمایز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف مطالعه و شناخت ترکیبات و عناصر سفال های سلوکی/اوایل اشکانی در غرب ایران با استفاده از دو روش آزمایشگاهی XRD و XRF صورت گرفت. در برخی از بررسی و کاوش های منطقه غرب ایران این نوع سفال شناسایی شده است و در عموم این محوطه ها، سفال های یاد شده از حیث شیوه ساخت ویژگی های همسانی دارند؛ با این حال منشأ ساخت آن ها مورد بحث است. به درستی برای پژوهشگران مشخص نشده که چه میزان از سفال های مکشوف از ادوار سلوکی و اشکانی، چه آن ها که در بررسی های سطحی به دست آمده اند و چه آن ها که از کاوش های باستان شناسی یافت شده اند، منشأ بومی دارند یا وارداتی هستند؟ این سفالینه ها ازنظر ترکیب و نوع عناصر و همچنین شرایط پخت با همدیگر شبیه هستند یا متفاوت اند؟ تشخیص همگونی این نمونه ها که صرفاً بر پایه تشابهات ظاهری و از روی گونه شناختی اظهارنظر می شود، بعضاً موجب شده تا حدس وجود موضوعاتی مانند تجارت گسترده سفال یا مراکز عمده و اصلی تولید آن مطرح شود. نمونه های مورد مطالعه این پژوهش از مناطق «دلفان»، «الشتر» و «نهاوند» به عنوان بخش شرقی زاگرس مرکزی گزینش شده اند. نحوه گزینش این قطعات بر پایه انتخاب نمونه های شاخص محوطه های مرتبط با دوره سلوکی و اوایل دوره اشکانی است. این پژوهش دارای ماهیت توصیفی-تحلیلی است و روش پژوهش در این مقاله به صورت ترکیبی از فعالیت های میدانی باستان شناسی، مطالعات آزمایشگاهی (XRD و XRF) و گردآوری کتابخانه ای است. نتایج آزمایش ها نشان می دهد که سفال های همگون در محوطه های مورد بررسی، علاوه بر تشابه در عناصر و ترکیب سفال ها با ساختار زمین شناسی و ناحیه جغرافیایی نیز همسان هستند؛ لذا بحث وارداتی بودن این سفال ها منتفی است.
The Position of Superstition and Anti-Superstition in Iran’s Political Thought with an Emphasis on the Qajar Era(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
During Qajar era, superstition and anti-superstition have had great impact on Iran's political thought. Superstitious context as an irrational process and major obstacle to the growth of political thought in Iran, exhorted the society towards subjectivist and reductionist approach. Rational intellectuals, on the other hand, endeavored to erode superstitious trends for pushing the society towards rationality and development. This article with a qualitative historical and analytical methodology and through collecting the library data tries to answer the question that "how superstitious culture had influenced the political thought of Iran during the Qajar period?" The hypothesis of the research is that the culture of superstition and irrationality through subjectivism and reductionism influenced the political thought of Iran during Qajar era, which in its turn led to the "intellectual despotism" and consequently to the "political tyranny". Based on the Giddens conception of the interaction between structure and agency, the article concludes that the contextual factors notably the superstitious culture led to the despotic mindset of Iranian rulers during Qajar period.
مطالعه سیر تاریخی قانون جدید ازدواج در ایران معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تصویب قانون جدید ازدواج در ایران در سال 1310 ش. نقطه عطفی در تحول و تجدد امر ازدواج در ایران بود. این پژوهش در پی آن است تا سیر تاریخی تصویب این قانون و تأثیر آن بر زندگی دختران، زنان و خانواده های ایرانی را بررسی کند. فرضیه تحقیق حاضر آن است که آنچه در سال 1310 ش. به اجبار و با دخالت دولت رخ داد، بر پایه تغییر ذهنیت عمومی از دوره قاجاریه به این سوی استوار بود که در آن دو مفهوم مهم و بنیادین کودکی و ازدواج تغییر کرده و میزان تأثیر سبک و شیوه زندگی کودک و زن ایرانی بر سرنوشت وطن مورد توجه قرار گرفته بود. این قانون گرچه بنیان شرعی ازدواج را تغییر نداد اما تغییراتی اساسی در روند زندگی روزمره خانواده ایرانی ایجاد کرد. افزایش مدت زمان کودکی برای دختران که زمینه ساز فرصت بیشتر برای آموزش آنان بود، حفظ سلامت و تندرستی کودک و مادر ایرانی و افزایش جمعیت متعاقب آن در کنار امکان حضور فعال زنان در اجتماع و اقتصاد ازجمله پیامدهای ملموس این قانون بود. با این حال اعمال سخت گیرانه قانون جدید، امر ازدواج را به محلی برای نزاع نابرابر میان دستگاه قضایی به نمایندگی از حکومت و خانواده های ایرانی تبدیل کرد.
مدیریت بحران مناطق جنگ زده در سلطنت شاه عباس اول صفوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در زمان سلطنت شاه محمد خدابنده، با ضعیف تر شدن حکومت مرکزی، همسایگان از شرق و غرب به مرزها و شهرهای قلمرو صفویان هجوم آوردند. شاه عباس نیز تا زمان تحکیم پایه های حکومتش مجبور به تحمل حضور ازبکان و عثمانی ها در بخش هایی از مملکتش بود. پس از آن، برای بیرون راندن اشغالگران و مقابله با تعدیات آن ها، در جنگ های بسیاری شرکت کرد؛ اما این جنگ ها برای زندگی ساکنان مناطق موردمناقشه، مصیبت بار بود. سؤال مطرح در پژوهش حاضر این است که شاه عباس اول چه راهکار هایی برای مدیریت بحران های ناشی از جنگ ها در پیش گرفت؟ روش تحقیق مقاله از نوع پژوهش تاریخی و روش انجام آن توصیفی تحلیلی است. دستاورد تحقیق حاکی از این است که معمولاً شاه عباس در آستانه وقوع جنگ ها، به کوچاندن اهالیِ درمعرضِ خطر به مناطق امن، محافظت از آن ها توسط دسته های نظامی و اجرای زمین سوخته اقدام کرده است. پس از وقوع و خاتمه جنگ ها نیز با به کار بستن معافیت های مالیاتی مانند مالوجهات و عوارض دیوانی در همان سال و سال بعد، جبران خسارت ها از سوی دیوان اعلی، تعیین حاکم برای تثبیت اوضاع اداری و رسیدگی به مناطق جنگ زده، حمایت های عاطفی و اجتماعی از کودکان یتیم و زنان شوهرمرده می کوشید وضعیت به وجودآمده را مدیریت کند.
الگویی برای بررسی مفاهیم کلیدی سیاسی اجتماعی در تاریخ ایران معاصر؛ مسئله روش(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
انبوه و شتاب رخدادهای صد سال اخیر ایران، زمانِ ایرانی را دچار فشردگی و مفاهیمِ زبان فارسی را دچار آشوب کرده است. این آشوب معنایی در میدان واژگانیِ یک مفهوم و رقابت واژه های هم خانواده به خوبی نمایان می شود. «رنجبر»، «مستضعف»، «زحمتکش»، «تهی دست» و «قشر آسیب پذیر» را می توان متعلق به میدان واژگانی «فرودستان» دانست و این پرسش ها را مطرح ساخت که دلایل پدیدآیی هر کدام از آنها چه بوده است و چه طور در دوره ای خاص به واژگانی کلیدی در رویدادها و دوره های تاریخ معاصر بدل شده اند؟ روابط قدرت و ایدئولوژی پنهان در پسِ گفتمان های مولّد و مبلّغ این واژه ها کدام اند؟ چه بینامتنیتی در این میان وجود دارد؟ هر واژه چه طور هژمون شده است؛ چه مدلول هایی داشته و در طول زمان چه چرخش های معنایی ای را از سر گذرانده و این چرخش ها و اوج و افول ها در چه شرایطی ممکن شده است؟ در این موضوع مطالعاتی، که هم سویه های تاریخی دارد و هم زبانی، پیش از همه، روش و الگوی پژوهش است که خود بدل به مسئله می شود تا از خود بپرسیم کدام رویکردهای تاریخی و زبانی می توانند به پژوهشگر در یافتن پاسخی دقیق تر به این پرسش ها یاری رسانند؟ از این رو، پیشنهاد پژوهش نظری حاضر ساخت الگویی ترکیبی از رشته های زبان شناسی و تاریخ است که در آن تحلیل انتقادی گفتمان فرکلاف در مرکز قرار می گیرد و تلاش می شود با کمک گرفتن از دو رویکرد دیگر از حوزه های تاریخ و معناشناسی، یعنی تاریخ مفهوم های رینهارت کوزلک و میدان واژگانی یوست تریر، یک الگوی نظری فراهم شود که هم به کارِ مورخانی بیاید که دغدغه های زبانی دارند و هم یاریگرِ زبان شناسانی باشد که تاریخی فکر می کنند
کرمانشاه در گفتمان شرق شناسی: تحلیلی پسااستعماری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ادوارد سعید در «شرق شناسی» ویژگی های گفتمانی آن بخش از دانش را توضیح می دهد که در قرن نوزدهم توسط محققان، سفرنامه-نویسان، شاعران و رمان نویسان پدید آمد، دانشی که عملاً شرق را نه به عنوان جامعه و فرهنگی که بر اساس خود عمل می کند، بلکه همچون مخزنی برای دانش غربی ساخت.این مقاله بر مبنای نظریات پسااستعماری(با تاکید بر آرای ادوارد سعید ) و با استفاده از روش تحلیل گفتمان به بررسی سفرنامه هایی می پردازد که جغرافیای فرهنگی کرمانشاه را مورد توصیف قرار داده اند. هدف این پژوهش شناخت کرمانشاهی است که در آثار شرق-شناسان معرفی شده است.به عبارتی به این دلیل که مطالعات موجود جنبه کلی داشته و هیچ گاه مناطق مختلف به صورت مستقل و محلی مورد بررسی قرار نگرفته است، بر آنیم که به شکلی بومی کلیشه های شرق شناسانه به کار رفته در متون و نوشته های غربی در خصوص منطقه ی کرمانشاه را از طریق روش تحلیل گفتمان مورد کنکاش قرار دهیم. یافته ها حاکی از تسلط لایه های مضاعفی از سویه های شرق شناسانه نسبت به منطقه کرمانشاه است زیرا هم شامل مواردی است که به ایرانیان داده شده و هم شامل صفاتی است که به کردها(به دلیل داشتن جمعیت کردزبان) نسبت داده شده و هم خصایص اعراب(به دلیل هم مرز بودن و داشتن عبور و مرور سهل و فراوان با اعراب) را در خصوص مردم منطقه به کار برده اند.