زمانمندی نشانه ها و هرمنوتیک بی پایان: تحلیلی تبارشناسانه بر اساس تفسیر فوکو از نیچه، فروید و مارکس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
جستار حاضر به واکاوی نسبتِ پیچیده و درهم تنیده نشانه و معنا در سپهر فلسفه مدرن اختصاص دارد و دراین میان، تبارشناسیِ نظام های تأویلی در منظومه فکریِ میشل فوکو را در کانون توجه خود قرار می دهد. نگارنده از رهگذر تحلیل مفهومی و تطبیقی آرای نیچه، فروید و مارکس، به شناسایی سه زمان مندی متمایز در کارکرد نشانه ها و سازوکارهای تأویل روی می آورد: زمانِ انقضا در نظامِ نشانه ایِ کلاسیک، زمانِ خطی در دیالکتیک مارکسی، و زمانِ دوری در هرمنوتیک مدرن. جستار پیش رو نشان می دهد که فوکو دربرابر هرمنوتیک مدرن -که تقدمِ تأویل بر نشانه را مفروض می گیرد- چه موضعی دارد. در این بستر تعلیقِ بی پایان معنا، امتناع از دستیابی به خاستگاهی ثابت، و پیوند درهم تنیده درون بود و برون بود، به مثابه مؤلفه های بنیادینِ اندیشه مدرن بررسی و تحلیل می شود و روشن می شود که به موجب «هرمنوتیک ظن -که فوکو آن را به اندیشمندان مذکور منتسب می کند- هر تأویل، خود تأویلِ تأویلی دیگر است و در این میان، نشانه در وضعیتی ناپایدار، سیال و موقّت به سر می برد. این مقاله با بازخوانی سه گانه زمانی فوکو نشان می دهد که تحلیل او از نشانه ها، با وجود نوآوری، در سه سطح نیازمند اصلاح است: ریشه داشتن اصل مشابهت در تفکر اسطوره ای، اغراق در گسست تاریخی، و گرایش به نسبی گرایی هرمنوتیکی. در پایان، سه گانه زمانی به مثابه نظمی پویا و درهم تنیده بازتفسیر شده است.