مقالات
حوزههای تخصصی:
اصطلاح کنش گفتاری از اصطلاحات زبان شناسی و فلسفه زبان است.کنش گفتاری به عملی گفته می شود که در نتیجه یک گفته عمدی رخ می دهد. زمانی که گفته ای تحریک آمیز و عمدی بیان می شود، به قصد اینکه جریان یا کنشی به راه بیفتد، هم از کنش گفتاری صحبت می کنیم. این نظریه نشان می دهد که منظور از بیان بعضی جمله ها کاری نیست که در حال انجام آن هستیم؛ بلکه خود عمل و یا بخشی از عملی است که قصد انجام آن را داریم. جان سرل [1] نیز به پیروی از استادش، آستین[2]، کنش های گفتاری را به پنج دسته اظهاری، اعلامی، تعهدی، ترغیبی و عاطفی طبقه بندی می کند. در این پژوهش، سه مجموعه «آخر شاهنامه»، «زمستان» و «از این اوستا» از مهدی اخوان ثالث مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج به دست آمده حاکی از این است که کنش اظهاری با 948 مورد بیشترین کاربرد و کنش تعهدی با 5 مورد کمترین کاربرد را دارد. همچنین در کتاب «زمستان» بیشترین تعداد کنش های گفتاری و در کتاب «از این اوستا» کمترین تعداد کنش های گفتاری به کار رفته است. این اظهار باورها بر احساسات و عواطف او پیشی می گیرد و شعر اخوان بیش از آن که عاطفی و یا متعهد باشد، در پی اثبات باورهای شاعر از زمانه خویش است. کم بودن تعداد کنش های تعهدی یا اعلامی نیز نشانه عدم تعهد یا مرتبه پایین قدرت اجتماعی این شاعر است. روش پژوهش توصیفی - تحلیلی با استفاده از منابع کتابخانه ای است. [1]. Searle, J. R. [2]. Austin, J. L.
نمادها و نمادواره های ابداعی در الهی نامه عطار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نماد مفهومی بسیار گسترده است که تعاریف متعددی در کتب مختلف از آن ارائه شده است و در نگاه کلی عبارت از هر علامت، اشاره، کلمه، ترکیب و عبارتی است که بر معنی و مفهومی ورای آن چه ظاهر آن می نماید، دلالت دارد. در دسته بندی نمادها یکی از اقسام نمادهایی که از آن نام برده شده، نمادهای ابداعی است که با عناوین دیگری چون: نمادهای تصادفی، اختصاصی، شخصی و خاص در کتب مختلف ذکر شده است؛ نمادهایی که ساخته ذهن خود شاعر است و تا قبل از او کسی آن مفهوم را در آن معنای نمادین به کار نبرده است، از این رو هر یک از شاعران نمادپرداز، در تصاویر نمادین خود نمادهای ابداعی دارند که پیش از آن ها کسی آن را به کار نگرفته است. عطار هم از جمله شاعرانی است که در اشعار خود موفق به تدوین یک نظام منسجم نمادین شده؛ چرا که «منطق الطیر»، «مصیبت نامه» و «الهی نامه»، منظومه هایی رمزی و نمادین هستند و دیگر آثار وی هم عرفانی اند و آثار عرفانی پیوندی نزدیک با رمز و نماد دارند. او در نمادپردازی ابداعاتی دارد که در این پژوهش برآنیم تا با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و با استفاده از منابع و اسناد مکتوب و الکترونیکی این نمادها را در الهی نامه عطار استخراج کنیم و از این رهگذر هم شیوه های نمادپردازی عطار را به دست آوریم و هم فراگیرشدن یا نشدن این نمادها بعد از عطار بر ما مکشوف گردد. نتایج حاصل از تحقیق نشان می دهد که عطار اغلب نمادهایش را در قالب اضافه های تشبیهی به کار می برد، همچنین براساس جست وجوهای صورت گرفته، ظاهراً برخی از نمادهای ابداعی عطار را تا کنون کسی جز او به کار نبرده؛ اما برخی دیگر به صورت نمادهای فراگیری در شعر شاعران پس از عطار درآمده است. نمادهای ابداعی عطار در سه شکل: اضافه های تشبیهی، استعارات و حکایات تمثیلی بیان شده که اغلب موارد استخراج شده، به صورت اضافه های تشبیهی است.
مقایسه استعاره های عرفانی و استعاره های بلاغی بر اساس نظریه «استعاره کلی» در دیدگاه های هانس بلومنبرگ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بلومنبرگ تفاوت استعاره های حقیقت و دیگر استعاره ها را با توجه به تفاوت مفاهیم موجود در آن ها، ذیل مفهومی به نام استعاره کلی بررسی می کند. استعاره هایی که به شرح مفاهیمی می پردازند که به نحو نظری- مفهومی قابل بیان نیستند. این استعاره ها عبارت اند از ایده هایی که تحت دسته بندی یک ایده اصلی تجمیع یافته و در ساحتِ شناخت، به موقعیت «اعتقاد» می رسند و تثبیت می شوند. قدرت روایتگری موجود در استعاره های کلی موجب می شود جایگزین مفاهیم وجودی شوند و این اولین و مهم ترین تفاوت این استعاره ها و استعاره های بلاغی است. تا سال 1936؛ یعنی تا پیش از آنکه آی.ا.ریچاردز اصطلاحات tenor و vehicle را به عنوان اجزای استعاره معرفی کند (موضوع و محمول در استعاره). مبنای شناخت استعاره ها، همان دیدگاه سنتی مبتنی بر شباهت؛ یعنی دیدگاه ارسطو بود؛ اما در دیدگاه های مدرن و خصوصاً نظریه هانس بلومنبرگ استعاره را به نحو دیگری تقسیم بندی می کنند. بلومنبرگ بر اساس وجود استعاره هایی که بداهت و کلیت آنها دیدگاه های سنتی را نقض می کرد، به رویکردی در استعاره شناسی دست یافت که بر اساس آن، ساختار استعاره ها در ارتباط با محتوای آنها تعریف می شود. وی در مقاله «نور به عنوان استعاره ای برای حقیقت» از استعاره های حقیقت نام می برد و با در نظر گرفتن تاریخچه ای برای آن، ویژگی های حقیقت را به ویژگی استعاره های حقیقت تعمیم می دهد. در این پژوهش کوشیده ایم با بررسی تاریخچه یا سابقه استعاره های حقیقت در اندیشه های هانس بلومنبرگ و مقایسه آن با استعاره های کلی مطرح شده در عرفان، به ساختاری دست یابیم که بتواند قالب مناسبی برای بررسی استعاره در متون عرفانی باشد. روش ما در این بررسی مقایسه نمونه های استعاره در بلاغت سنتی (قصاید خاقانی، غزل های حافظ) با استعاره های کلی در متون عرفانی (تذکره الاولیاء عطار) و کارکرد متفاوت هریک از آنها در متن است. در بررسی استعاره ها به ویژگی هایی از جمله خودکاری، بافت معنایی، بحث شباهت و تجانس، تاریخچه مفهوم و بُعد طبیعی و متافیزیکی پرداخته شده است.
بررسی بن مایه های تصاویر شعری در دو رُمان «نخل های بی سر» و «گلاب خانم» از قاسمعلی فراست(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله با روش تحلیلی- توصیفی، تصاویر شعری دو رمان «نخل های بی سر» و «گلاب خانم» از قاسمعلی فراست استخراج شده است. پژوهش حاضر به دنبال پاسخ به این سؤال بود که آیا بررسی تصاویر خیالی در این دو رمان می تواند بن مایه های حاکم بر آن ها و تفاوت شان را آشکار کند؟ نتیجه بررسی ها مشخص کرد که فضای داستانی در هر دو رمان تحت تأثیر آرایه های ادبی است و بن مایه های مفهومی درد و رنج، تهاجم، مقاومت، اندوه و ایثار، تشبیهات نخل های بی سر را در برگرفته اند. در تشبیهات رمان گلاب خانم، بن مایه های مفهومی توصیف زیبایی، حالات موسی و گلاب و عشق و حرارات بین آن دو، بیشترین بسامد را دارند. انسان پنداری های متعدد در نخل های بی سر، بر بن مایه های مکان، حوادث، اشیاء و اشخاص مجازی استوارند و بن مایه های تشخیص در رمان «گلاب خانم» شامل اشیائی است که از مفاهیم غنایی سرشارند. نمادهای خورشید، ماه، آب و درخت، «نخل های بی سر» را از عمق اندیشه برخوردار کرده و در «گلاب خانم»، شخصیت زن به عنوان نمادی از ایثار در نظر گرفته شده است. لایت موتیف رمان اول، نخل به عنوان نماد ایستادگی و شهادت و در رمان دوم عشق و هم آغوشی است. در «نخل های بی سر»، فراست با کاربرد آرایه تشخیص، موتیف خرمشهر را برجسته نموده و بر حماسه و سرزندگی مبارزان در سال های اول جنگ تأکید کرده است؛ حال آن که در رمان «گلاب خانم» که سال ها بعد نگارش یافته، با عقب نشینی از انسان پنداری و با تکیه بر تشبیهات غنایی، بر زخم های رزمندگان خسته از جنگ که گرفتار بی مهری جامعه شده بودند مرهم نهاده و آنان را به زندگی عادی و روزمره فراخوانده است.
تحلیلی هرمنوتیکی از سمبل های شعر نیما یوشیج(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
سمبل های شعر نیما یوشیج را غالباً سیاسی یا اجتماعی تحلیل کرده اند. در تحلیل این سمبل ها به دیگر آثار او نظیر نامه ها و سفرنامه هایش کمتر توجه شده است و همچنین ارتباط ساختاری اشعار او کمتر مورد توجه بوده است. نیما در نامه هایش خود را شاعر و نویسنده سیاسی نمی داند و درباره بن مایه اشعارش مطالبی به دست داده است که نشان می دهد مهمترین دغدغه اش تثبیت شعر نو و موفقیت آن بوده است و همین مضمون را در اشعارش منعکس کرده است. در مقاله حاضر تلاش شده است تا با خوانشی هرمنوتیکی، سمبل های شعر نیما در پیوند با این مضمون تحلیل شوند. در تحلیل این سمبل ها گاهی نمونه هایی از دیگر آثار نیما نیز نقل شده است. همچنین به منظور دستیابی به ساختار کلی اشعار وی، حوزه های معنایی سمبل هایش، با خوانشی ساختارگرایانه، در دسته های زیر تحلیل شده است: 1) سمبل های مربوط به نور و روشنایی؛ 2) سمبل های مربوط به حیوانات و پرندگان؛ 3) سمبل های مربوط به کاشتن، درخت، گل و گیاه؛ 4) سمبل های مربوط به دریا و آب؛ 5) سمبل های مربوط به خانه؛ 6) دیگر سمبل ها.
معانی نمادهای دو رؤیای رمان «جزیره سرگردانی» سیمین دانشور بر اساس آرای کلاریسا پینکولا استس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله به تحلیل رؤیاهای رمان «جزیره سرگردانی» اثر سیمین دانشور بر پایه نظریات کلاریسا پینکولا استس، روانکاو پسایونگی، اختصاص دارد. خواب و رؤیا به مثابه پدیده ای پر رمز و راز از دیرباز موضوع تعمق بشر بوده است. با ظهور علم روانشناسی نوین دوران جدیدی از بحث درباره معانی رؤیاها و چگونگی بروز تصاویر آن ها در خواب مفتوح شد. یونگ و شاگردانش با تأکید بر اهمیت رؤیاها باعث گسترش بی سابقه علاقه به این موضوع شدند و پیوند محکمی با حوزه نقد آثار ادبی یافتند. ادبیات یکصد سال گذشته جهان از این تحولات تأثیر پذیرفتند، و ادبیات معاصر ایران نیز از این تحولات برکنار نبوده و شاهد ورود رؤیاها به انواع داستان ها بوده است. یکی از نویسندگانی که برای نمایش اندیشه و احساس شخصیت ها به شگرد رؤیا متوسل شده، سیمین دانشور است. با وجود نقدهای بسیاری که درباره آثار دانشور صورت گرفته و به رغم بسامد بالای رؤیاهای داستان هایش، بررسی آنها انگشت شمار بوده و هیچ تحلیل مجزایی مطابق آرای پسایونگی ها و استس از این رؤیاها در دست نیست و از این نظر این جستار کاملاً نوست. این مقاله با روش توصیفی - تحلیلی و با هدف دستیابی به درک ژرف تر این رمان کوشیده رمز نمادهای دو رؤیای اصلی آن را بگشاید و اهمیت آن ها را در خط کلی داستان نشان دهد. در پایان نتیجه گرفته شد که این رؤیاهای کهن الگویی بخش ناگسستنی داستان بوده و نکات مهمی را در رابطه با شخصیت های داستان به دست داده اند و همین وجود آنها را ضروری ساخته است.
بررسی ویژگی های پست مدرن در آثار ابوتراب خسروی و بیژن نجدی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
داستان های پست مدرنیستی تلفیقی از دنیای واقعی و فراواقعی هستند که ویژگی های فراوانی را در خود دارند و مهم ترین ویژگی های این نوع داستان ها حضور مشخص راوی، داستان، درهم ریختگی زمانی و عدم توالی، ابهام، تعدد راویان و بی هویتی است. در این مقاله با هدف شناخت ویژگی های پست مدرنیسم در آثار نویسندگان ایرانی، برخی آثار بیژن نجدی و ابوتراب خسروی به روش توصیفی- تحلیلی به شیوه انتخاب موردی، براساس مؤلفه های مکتب پست مدرن مورد بررسی قرار گرفته و این ویژگی ها در آن ها تحلیل و مقایسه شده است. ابوتراب خسروی غالبا در داستان های پست مدرن خود از شخصیت های بدون هویت نام می برد و با حروف الفبا از آن ها یاد می کند، راویان متعدد و رفت و برگشت های زمانی و حضور راوی- نویسنده در داستان و کاربرد عناصر بینامتنی به صورت بازنویسی از ویژگی های این نویسنده است. بیژن نجدی نیز در آثار خود مستقیماً با خواننده وارد گفت وگو شده درباره داستان توضیح می دهد. شخصیت های وی نیز یا نامی ندارند یا دارای نام های تکراری اند؛ از این رو هویت مشخصی ندارند. توالی روایت نیز در داستان های وی به دلیل رفت و برگشت های متعدد به هم می ریزد. بینامتنیت نیز به صورت برداشت های اسطوره ای در داستان های وی حضور دارد.
زبان تمثیل؛ زبان همدلی (تحلیل منطقی سیر زبان تمثیلی به زبان همدلی در عرفان با تکیه بر مثنوی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مولانا در مثنوی سعی وافر دارد تا با ایجاد زبان همدلی لطایف عرفانی را برای همگان آسان نماید؛ از این رو زبان و قالب تمثیل را به عنوان زبان همدلی انتخاب می کند. اینکه زبان تمثیلی موجد همدلی است؛ ثبوتاً ممکن است؛ امّا اثباتاً نیازمند تشریح و تبیین منطقی است؛ بنابراین در این مقاله سعی وافر شده است؛ به روش توصیفی- تحلیلی بر مبنای تعقّلی – منطقی این امر به خوبی اثبات شود. اثبات این امر طی ده توالی و فرایند منطقی به صورت دقیق صورت گرفته است. و چنین نتیجه گرفته شد که مولانا با توجه به این فرایند دقیق عقلی توانسته است؛ زبان تمثیلی را به زبان همدلی که زبان عرفانی است؛ تبدیل نماید. و در نتیجه در مخاطبان خود همزبانی و هم سرایی ایجاد نماید. این ده فرایند به ترتیب عبارت اند از: 1. تعقّل 2. تخیّل عقلانی 3. شکل بندی 4. معناگرایی 5. زیبایی آفرینی 6. اقناع 7. پاکسازی 8. همدلی 9. هم زبانی 10. هم سرایی.
تحلیل کنشی گفتمان هویت زنانه در رمان« بهشت» تونی موریسون براساس الگوی نشانه-معناشناسی گریماس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رویکرد نشانه معناشناسی گفتمانی با تأکید بر ابعاد حسی ادراکی، عاطفی و زیبایی شناختی در یک گفتمان، محمل بسیار مناسبی برای تأویل، تحلیل و بررسی متونی بشمار می آید که نگره ها و مسائل هویتی در آن ها مطرح است. مطابق آموزه های نشانه معناشناسی گفتمانی، کنش گران می توانند با ایجاد و خلق جریان ها و چالش های درون گفتمانی همسو یا ناهمسو درخصوص مسئله هویت با جامعه و محیط اطراف خویش به تعامل بپردازند یا علیه آن طغیان نمایند و برای احراز هویت خویش و بازسازی آن تلاش نمایند و به دنیای آرمانی، تخیلی یا واقعی پناه جویند. در رمان « بهشت» اثر تونی موریسون به مثابه رمانی که در آن زنان سیاه پوست برای گریز از مشکلات و مصائب جامعه پیرامون و دستیابی به بهشت راهی «صومعه» شده اند، سوژه ها در راستای رسیدن به هویت ازدست رفته و تحقیرشده خویش و تقلایی ذهنی و بیرونی مداوم برای رهایی از بحران و تنش معنایی به مرکز ثقل گفتمان تبدیل می گردند تا بتوانند نقش خویش را در رابطه تقابلی یا تعاملی با دیگری (جامعه و...) ایفا نمایند. هدف از جستار پیشرو پاسخ به این پرسش است که در رمان بهشت، موضع گیری گفته پرداز چگونه به دستیابی هویت زنانه سیاه پوستان منجر می شود و این ویژگی باتکیه بر کدام یک از مؤلفه های نشانه معناشناسی گفتمانی حاصل شده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که گفته پرداز از طریق نشانه های نمادین، روابط فشاره ای و گستره ای، کنش سوژه، و وجه پدیدارشناختی حضور، به مسئله بحران هویت در رمان پسااستعماری خویش دست یافته است. در این میان «بهشت» به عنوان نشانه معنایی خیالی و ذهنی در نقش اتوپیا یا آرمان شهری رؤیایی که در آن از تبعیض نژادی خبری نیست کارکردی گفتمانی یافته است.
تحلیل عوامل شکل گیری استعاره های درباری در خمسه نظامی از منظر استعاره شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نظامی شاعری است که بنابر جهان بینی و تجربه های زیسته خود، در پرداخت مفاهیم از استعاره های درباری زیادی استفاده کرده است. او در قرن ششم بنابر موقعیت جغرافیایی گنجه و نبردهای پی در پی در آن و همچنین باور به ایدئولوژی سیاسی کلام اشعری و ارتباطاتی که با ساختارهای سیاسی و نهاد قدرت داشته است، به صورت خودآگاه وناخودآگاه، سروده هایش رنگ و بوی سلطنتی و درباری بسیاری به خود گرفته است؛ به گونه ای که او در پرداخت بسیاری از مسائل از گفتمان سلطنتی و درباری استفاده کرده است که این عامل به نوعی باعث انسجام متنی خمسه شده و ساختار و شاکله خاصی به آن داده است؛ به طوری که استعاره های درباری، به یکی از شاخصه ها ی سبکی برجسته در سطح بلاغی خمسه نظامی تبدیل شده اند و بررسی و تحلیل آن ها می تواند دریچه ای برای شناخت و درک نظام اندیشگانی نظامی تلقّی شود. با توجه به همین موضوع، این پژوهش تلاش دارد با مبنا قرار دادن نظریه استعاره ی شناختی، عواملی که باعث می شود تا اندیشه و ذهن نظامی به سمت و سوی استعاره های درباری پیش برود، مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. نتایج این تحقیق نشان می دهد عوامل جغرافیایی و محیطی، اعتقادی و دینی، تجربی و زیستی از جمله مهم ترین عوامل شکل گیری استعاره های درباری در خمسه نظامی است و با تأثیرگذاری بر فرآیند استعاره سازی در ذهن و اندیشه نظامی، او را به سمت و سوی ایجاد کلان استعاره هایی همچون خدا شاه است وسلاح جاندار است، سوق داده است که موجبات شکل گیری شبکه ای از خرده استعاره ها را در خمسه فراهم آورده است.