مطالعات زبان و ادبیات غنایی
مطالعات زبان و ادبیات غنایی سال 15 پاییز 1404 شماره 56 (مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
مقالات
حوزههای تخصصی:
گونه آموزشی نثر صوفیه فارسی در میان انواع گونه های نثر عرفانی از نظر بسامد کمی، غنای معنای منتقل شده و هدف تألیف، مهمترین گونه در مطالعات نثرپژوهی صوفیه است. مؤلفان متون آموزشی صوفیه برای تعلیم آموزه های صوفیانه، تبلیغ گفتمان خانقاهی و دفاع از اندیشه صوفیه در برابر تحریف و دشمنی ها، متون آموزشی عرفانی را تألیف کردند و از طریق آن مفاهیم و آموزه های بنیادی صوفیه را به مخاطبان خود انتقال می دادند. اصطلاحات و واژگان خاص صوفیانه یکی از مهمترین مسائل پیش روی نویسندگان این متون بوده است. ابهام در معنا و احتمال برداشت های ناصواب از سوی مخاطبان خانقاه باعث توجه مؤلفان گونه آموزشی نثر صوفیه به اصطلاحات خاص صوفیه و ارائه معنایی صحیح و همسو با گفتمان اصیل عرفانی شده است. در این مقاله الگو ها و شیوه های تعریف اصطلاحات عرفانی در ده اثر برگزیده نثر آموزشی صوفیه به عنوان مهمترین گونه ادبیات عرفانی با هدف تعلیم و تبلیغ با روش تحلیلی-توصیفی بررسی شده است. الگوی تعریف اصطلاحات در چهار سطح گونه اصطلاحات تعریف شده، موقعیت در متن، شیوه ورود به تعریف و شیوه تعریف بررسی و تحلیل شده است و سرانجام الگو های تعریف اصطلاحات صوفیه در متون مطرح گونه آموزشی نثر صوفیه بر اساس سطوح بررسی شده مشخص شدند.
واکاوی مضامین انسانی و اجتماعی در آثار غاده السمان(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
غاده السمان، ازجمله شاعران متعهدی است که روشنفکرانه، مشکلات امروز جهان عرب را با مسائل مربوط به زنان و مردان جامعه خود بررسی می کند و نسبت به آنها درکی ژرف وصحیح دارد؛ چرا که با احساس غنی شاعرانه و قدرت بیان خود، توانسته است مفاهیم والا و مضامین ژرف و جاودانه انسانی را در شعر خویش بیافریند ؛ به عبارتی، شعر او بیانگر شادی و غم، درد و اندوه، احساس و عاطفه و دغدغه های حاکم بر روح شاعر بوده و به مانند یک تابلوی نقاشی، چهره جامعه را در معرض دید همگان قرار می دهد. پژوهش حاضر به روش توصیفی-تحلیلی بر مبنای جامعه آماری سروده های غاده السمان انجام گرفته است. در سروده های غاده السمان، مضامین مربوط به انسان و مسائل اجتماعی، چشمگیر است و شاعر دردکشیده ای بسان غاده، مسائل سیاسی و اجتماعی را به حساسیت یک قاضی واکاوی و بررسی کرده است؛ تصویری گویا از زنان جامعه خویش را برملا می کند، با مرد به رقابت برنمی خیزد، بلکه حقوق پایمال شده زنان را مطالبه می کند، برای هر چیزی مجدانه در تلاش است و به صراحت به انتقاد می پردازد. نهایت اینکه غاده السمان، نسبت به هیچ مسئله سیاسی-اجتماعی و انسانی سکوت نکرده و بی تفاوت نبوده است؛ فارغ از جنسیت بر قله انسانیت استوار می ایستد و هیچ چیز ازپیش تعیین شده ای را نمی پذیرد، تابوشکنی می کند و نسبت به همه مسائل اعم از انسانی، حقوقی، برابری، جنسیت، آزادی، عدالت، سیاست، زندگی، آزاداندیشی، مرگ، خفقان و سانسور، ظلم و ستم و نیز عشق توجه نشان می دهد. وی تسلیم ناپذیر و پرسشگر است و آزادیخواه.
از تقابل عقل و نفس تا وحدت وجود در مثنوی مولوی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
متابعت از نفس، همواره دلیل ابتلای انسان به درد هجران و موجب خسران او در دستیابی به حقیقت و معرفت در مسیر سیر الی الله بوده است. مولوی نیز در مثنوی بر این باور است که پیروی از فرامین عقل و توجه به راهنمایی های آن پیر طریقت و در پی آن دوری از راهزنی و شرارت های نفس، سالک را در مسیر روشن، حفظ و به هدف نهایی که همان فنای فی الله است، رهنمون می سازد. او نفس را سایه وجودی انسان و حایل او با حقیقت الهی دانسته و معتقد است که تنها با نور عقل می توان آن را از میان برداشت تا درون آدمی تجلی گاه معرفت حق گردد. ازاین رو، پژوهش حاضر با بررسی تقابل عقل و نفس در داستان هایی از مثنوی که برمبنای این تقابل شکل گرفته اند یا در ابیاتی از آنها به این موضوع اشاره شده است، تحلیلی دقیق از نگرش مولانا با بهره گیری از آیات، احادیث، مضامین عرفانی و تعلیمی ارائه داده است. با بررسی دقیق آماری مشخص شد که از 962 عنوان این حماسه عرفانی، 146 داستان تقابل عقل و نفس وجود دارد که از این تعداد 47/55 درصد آن کل داستان برمبنای این تقابل و در 53/44 درصد تنها در ابیاتی از آنها تقابل وجود دارد که نمودار کارکرد و درصد آمار و ارقام مربوط به آن در شش دفتر مثنوی، در پایان این پژوهش ارائه شده است.
جلوه ها و جنبه های فانتزی در آثار محمدرضا یوسفی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
محمدرضا یوسفی ازجمله نویسندگان مطرح و پُرکار در حوزه ادبیات کودک و نوجوان است که در طول چند دهه، آثار متعددی در این زمینه نوشته است. در آثار یوسفی، جلوه های مختلفی از فانتزی، نگرش، شگردها و عناصر مختلف آن به چشم می خورد که از زوایای مختلف قابل بررسی هستند. در این نوشتار، تلاش شده ابعاد و جلوه هایی از نمود فانتزی در سه اثر محمدرضا یوسفی از جمله «روبان سفید»، «من رنگ های زیبا را دوست دارم» و «رنگ های بهار» با شیوه توصیفی–تحلیلی بررسی و تحلیل شود. یافته های پژوهش، حاکی از آن است که یوسفی با بهره گیری از شگردهایی چون تخیل پردامنه، شگفتی آفرینی و بازآفرینی، همواره درصدد پی ریزی روساخت فانتزی بوده است. او این شگردها را برای تکوین عناصر داستان نظیر شخصیت پرداز ی، موقعیت آفرینی و کُنش های فراطبیعی به کار می گیرد و با این کار، قابلیت و ظرفیتی فانتزی به ساختار و درون مایه آثار خود می بخشد. یوسفی از افسانه ها، اسطوره ها و ادبیات کهن نیز بهره می برد و با تمهیداتی به بازآفرینی این مایه ها دست می زند تا بتواند میان آنها و دنیای فانتزی نسبت و قرابت ایجاد کند. این رویکرد، سبب شده یوسفی در خلق روایت هایی از سنخ داستان های انسانی، جانوری، گیاهی و طبیعی با ساختار و ماهیت فانتزی توفیق یابد.
روزگار از دیدگاه متنبّی و فردوسی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
ادب پارسی و ادب عربی از دیرباز در تعاملی بسیار محکم و نزدیک با یکدیگر بوده اند. تأثیر متقابل این دو ادب و فرهنگ در میان هیچ ادب و فرهنگی با این شدت و حجم دیده نمی شود. همین امر به غنا و پختگی هر دو انجامیده است و زمینه گسترده و مساعدی برای بررسی های تطبیقی بین دو زبان فراهم شده است. بر اساس قوانین ادبیات تطبیقی که یافتن ویژگی مشترک آشکار و پنهان بین دو زبان و پدیده تأثیر و تأثر است، در این نوشتار دو بیت از اشعار متنبّی با دربرداشتن نگرش شاعر نسبت به روزگار و جهان، با ابیاتی چند از شاعر بزرگ ایران زمین، ابوالقاسم فردوسی با همین مضمون مورد مقایسه و تطبیق قرار گرفته است. بیان این مطلب ضروری است که این اشعار به دلیل شهرت و فراوانی کاربرد، به صورت ضرب المثل در ادب پارسی و عرب به کار برده می شوند. ابیات متنبّی برگرفته از کتاب امثال السائره و ابیات فردوسی اشعاری است که در کتاب های مختلف و مرتبط با امثال فارسی آورده شده است. در واکاوی باورهای این دو سراینده برجسته، در مورد روزگار و جهان با نمونه های فراوانی از هم اندیشی و هم گرایی برمی خوریم. که بخشی از آن نشان از اندیشه ها و تجربه های زیستی مشترک است و بخشی دیگر متأثر از آموزه های مشترک دینی و اعتقادی است، که به همسویی دو جهان بینی منجر شده است.
تحلیل حرکت های روایی منظومه دِوَلرانی و خضرخان اثر امیرخسرو دهلوی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
ابوالحسن امیرخسرو دهلوی شاعر و عارف نامدار پارسی زبان هندوستان در سال 651 ق. در هند زاده شد و به سال 725 ق. در دهلی درگذشت. اهمیت امیرخسرو در ادبیات فارسی بیشتر بدان سبب است که وی نخستین پیرو خمسه سرایی نظامی گنجوی است و به بهترین نحو از عهده این پیروی برآمده است. گرچه موضوع داستان های خمسه امیرخسرو نیز به تقلید از نظامی انتخاب شده است، اما در میان مثنوی های وی «دول رانی و خضرخان» موضوعی خاص دارد و حکایت عشقی واقعی و تاریخی است که از نظر ساختار و محتوا با دیگر داستان های وی متفاوت است. ساختار بیان یک کلیت است ؛ یعنی اجزای آن دارای هماهنگی و هم بستگی ِ درونی هستند. در تحلیل نهایی ، عناصر یک ساختار، دیگر زندگی و تکامل مستقلی ندارند؛ آن ها چون درون ساخت یا نظام قرار گرفته اند، کارکردهای تازه ای می یابند که این کارکردها تابع قواعد و قوانینی هستند که الگوی ساختاری اثر را نیز تعیین می کنند. ما در این نوشته در پی آن بودیم تا با آموزه های تحلیل ساختار و محتوا به بررسی این منظومه بپردازیم. نتیجه اینکه پایان این قصه، با خویشکاری های پایانی پراپ تفاوت زیادی را نشان می دهد؛ نوع روایت امیرخسرو دهلوی خاتمه قابل تأملی دارد که برخلاف روایت های مورد بررسی پراپ داستان با ازدواج، پایان خوش و دریافت پاداش به پایان نمی رسد. پایان داستان نه تنها مرگ جسمانی، بلکه مرگ آرمان عشق، اخلاق و انسانیت در برابر قدرت است و این نقطه بزرگ تفارق قصه با زندگی واقعی است.