Depuis de nombreuses années, différentes recherches ont été consacrées à la narratologie et différents chercheurs se sont penchés sur la problématique des relations entre le narrateur et le lecteur. Dans notre présent travail, nous allons essayer d’éclaircir celle-ci dans l’œuvre de l’auteur contemporain, Jean Echenoz. Nous essayerons de comprendre en quoi il est différent des auteurs de son temps et pourquoi il est postmoderne; il l’est parce qu’il vit à une époque postmoderne ou bien d’autres éléments entrent en jeu pour définir son postmodernisme? Pour le connaître, nous allons tout d’abord nous intéresser à la polyphonie, l’un des éléments postmodernes et sa relation étroite avec l’ironie dans laquelle Jean Echenoz excelle. Nous allons par la suite essayer de démontrer le tissage intertextuel de ses romans et leur relation étroite avec l’ironie, ce qui est postmoderne à notre sens et caractéristique de son œuvre. À part les noms propres qui constituent des ponts entre les romans, l’intertextualité permet à l’auteur de réécrire des citations. La troisième partie de notre travail se proposera d’étudier la métatextualité ainsi que la mise en abyme. Dans la foulée, nous allons évoquer le puzzle, un autre procédé postmoderne qui accompagne la métatextualité et la mise en abyme dans son ouvrage. Dans ce cas de figure, le lecteur doit assembler les morceaux afin de faire apparaître l’unité initiale.
عنوان آثار پو چ نما عناصری ازقبیل بازی های زبانی، کلیشه های اغراق آمیز، تکرار، ترکیبات بی ربط و حتی عبارات ابتکاری را به دنبال دارد که از زبان شخصیت هایی بیان می شود که معمولاً در تراژدی کمدی اسیر شرایط جبری و فشارهای ناخوشایند ناخودآگاه اند. آخر بازی و در انتظار گودو دو نمایش نامه پوچ نمای ساموئل بکت است که مسئله محوری آن ها، توانایی ها و ناتوانی های زبانی است. در این دو اثر، زبان هرگز به عنوان ابزاری برای ارتباط مستقیم به کار نمی رود یا همچون پرده ای درنظر گرفته نمی شود که فرد بتواند حرکات تاریک ذهنی شخص را بر آن مشاهده کند؛ بلکه تمامی قابلیت های نحوی، دستوری، و به ویژه قابلیت های بینامتنیِ زبان به کار گرفته می شود تا خواننده بداند که وابستگی ما به زبان تا چه حد است و به چه میزان به مراقبت دربرابر قواعد تحمیلی زبان نیازمندیم. در نمایش نامه اتاق ، هارولد پینتر با به کارگیری اغراق، کلیشه، تکرار، مکث و سکوت در کنار دیالوگ های معمولی، مکتب فکری پوچ نمایی را به خواننده منتقل می کند. ویرخیلیو پینیرا نیز در نمایش نامه هوای سرد با استفاده از المان های پوچ نمایی،درماندگی، افسردگی و سرگشتگی را درنهایت به پوچی ختم می شود، به تصویر درآورده است. درنهایت صادق هدایت در رمان بوف کور ، مانند دیگر نویسندگان نام برده، پوچ نمایی را ارائه کرده است. تحقیق حاضر از آن جهت که به تحلیل آثار پوچ نما از نگاه روایت شناختی می پردازد، حائز اهمیت است. بسیاری از پژوهش های انجام شده در این زمینه بُعد روایت شناختی و زبان شناختی را در تحلیل این گونه آثار لحاظ نکرده و بیشتر به جنبه های دیگر ازجمله فلسفی پرداخته اند. نگارندگان در این پژوهش توصیفی تحلیلی، ساختار روایت شناختی این پنج اثر پوچ نما را بررسی و تحلیل کرده اند تا عملگرهای روایت شناختی را در این آثار شناسایی کنند. ضرورت تحقیق نیز ارائه عملگرهای روایی برای شناسایی آثار پوچ نماست. نویسندگان با مقایسه و بررسی عملگر های گِرِمس (1966)، کنشگرهای روایت شناختی را برای شناخت آثار پوچ نما ارائه داده اند. گِرِمس شش عملگر در روایت شناسی آثار ساخت گرا پیشنهاد داده و نگارندگان با تحلیل مقایسه ای عملگرهای وی در الگوی پیشنهادی اش، الگویی درباره شناختن عملگرهای پوچ نمایی ارائه کرده و به این نتیجه رسیده اند که فاعل که یکی از عملگرهای پیشنهادی گِرِمس است، همواره دارد رنج می کشد؛ از این رو مفهوم فاعل گِرِمس با مفهوم فاعل اثر پوچ نما منطبق نیست. هدف در آثار پوچ نما محقق نمی شود و شخصیت ها با ناکامی مواجه اند. از یاریگر به مفهومی که گِرِمس بیان کرده، اثری نیست و شخصیت ها به ناچار از تکرار جهت گذران وقت کمک می گیرند و اَبَریاریگری که با قدرت مافوق طبیعی به یاری شخصیت ها بشتابد، هرگز در آثار پوچ نما ظاهر نمی شود. در این آثار، شخصیت ها از هیچ چیزی نفع نمی برند؛ بلکه همواره درد مشترک دارند و آن، تنهایی و انزواست. المان های تکرار، قدرت، درد مشترک و ناکامی، مکمل دیگر عملگرهای پیشنهادی در آثار پوچ نماست.
حرف جیم (ج، جا)، حرفِ ششم از حروف الفبای پارسی، حرف پنجم از حروف الفبای عربی، حرفِ سوم از حروف ابجد و نماینده عدد سه در حسابِ جُمّل است. حرف جیم، بعد از حرفالف که به واسطه شکل و جایگاه خاص ادبی، دینی، عرفانی و برخی ویژگی های منحصربه فرد، یکی از پُرکاربردترین حروف در ساخت مضامین، فضاهای شاعرانه، ترکیبات و تعبیرات نغز و ظریف ادب پارسی به شمار می رود، یکی از چند حرف مهمِ مضمون آفرین و تصویرسازی در ادب پارسی است. این مقاله که به بررسی جایگاه ادبی و بلاغی حرف جیم در آثار ادبی شاعران و نویسندگان متعدد ادب پارسی در آفرینش مضامین، فضاهای شاعرانه، ترکیبات و تعبیرات پرداخته، دستاوردهای ارزشمندی داشته است. بررسی شواهد ادبی به دست آمده، نشان می دهد اکثر شاعران و نویسندگان، از حرف جیم و ویژگی های خاص آن در آفرینش مضامین ادبی و در برخی موارد، مضامین دینی و عرفانی بهره برده اند؛ اگرچه دامنه مضامین، تعبیرات و ترکیبات برساخته از حالت، شکل و ویژگی های حرف جیم بسیار اندک است، بیشتر شاعران و نویسندگان، حتی با ارائه یک مضمون، نقشِ مضمون سازی حرف جیم در ادب پارسی را تأیید کرده اند. بیشتر آنها، از ویژگی های حروفی چون الف، م، د، ن، ص و... به منظور نقشِ مکمّلِ مضمون سازی حرف جیم استفاده کرده اند. مضامین ادبی و هنری برساخته از حرف جیم، از ظرافت ادبی و در برخی موارد، به واسطه خلق فضاهای شاعرانه و مضامین بکر، از پیچیدگی هنری خاصی برخوردار است. مولوی، عطار، فرخی سیستانی، اسعد گرگانی، سنایی و... به ترتیب، ازجمله شاعرانی هستند که بیشترین مضامین ادبی و هنری را به کمک ویژگی های حرف جیم آفریده اند.
تضمین و اقتباس در گستره مطالعات سبک شناسی، از جمله راه های هنری کردن متن است که شناسایی کارکردهای راستین آن ها، اهداف دیگری را نیز در ساختار و محتوای متن آشکار می نماید. جامع التّواریخ نیز از جمله متن های تاریخی است ک تضمین و اقتباس در آن بسامد چشمگیری دارد. در این پژوهش که به روش توصیفی تحلیلی و استفاده از مطالعات کتابخانه ای و اسنادی انجام پذیرفته است، کوشیده ایم تا علاوه بر بحث درباره اهداف هنری تضمین و اقتباس در متن جامع التّواریخ، به تحلیل و ارزیابی اهداف دیگر آنها نیز بپردازیم. دستاوردهای این مقاله بر آن است که برخورد متن های تاریخی با مقوله اقتباس می تواند در بردارنده این اهداف باشد: کارکرد نقل به مضمون، تکرار عین مطلب، تأثیر ماده تاریخ در نوع نثر، استفاده از رخدادهای تاریخی برای حالت داستان وارگی بخشیدن به متن. بررسی این اهداف نشان می دهد که جامع التّواریخ در برابر مقوله اقتباس متنی خنثی است و در برخورد با مقوله تضمین، بنا به سنّت رایج، از پویایی شایسته پذیرشی برخوردار است.
ادبیّات تطبیقی، به مثابه نگرشی ادبی، تاریخ بسیار پر فراز و نشیبی را تجربه کرده است. گروهی تا مدّت ها تفاوت چندانی میان این نگرش و ادبیّات جهان قائل نبودند و حتّی در برهه ای از زمان، آن ها را در رقابت با یکدیگر می پنداشتند. مدّتی از این شرایط نگذشته بود که ادبیّات تطبیقی به تدریج، به واسطه آنچه به منزله بی ثباتی در پایگاه نظری قلمداد می شد، مورد انتقاد قرار گرفت. این نظراتِ به طور عمده سخت گیرانه، رو به فزونی داشت و تا آنجا پیش رفت که حتّی در اواخر قرن بیستم، تعداد محدودی از پژوهشگران این حوزه از ادبیّات تطبیقی به مثابه نگرشی منسوخ و بی پایه و اساس یاد می کردند؛ امّا همه این کشمکش ها نشان از حضور مؤثّر این سبک مطالعات ادبی در میان پژوهشگران و عدم درک دقیق و درست آن توسّط تطبیقگرایان بود. در پایان قرن بیستم، با تلاش های بی وقفه پژوهشگران این حوزه و درک بیشتر منتقدان ادبی از این روش، هجمه ها کاهش یافت و بحران های یادشده تاحدودی رفع شد. ادبیّات تطبیقی در قرن حاضر به یکی از اصلی ترین روش های مطالعه ادبیّات تبدیل شده و بسیاری از دانشگاه ها، واحد هایی در حوزه مطالعات ادبی تطبیقی داشته یا حتّی گروه های آموزشی ای با این نام تأسیس کرده اند. پژوهش حاضر، با روشی بنیادی و با تکیه بر تاریخچه کنونی ادبیّات تطبیقی به مثابه ابزار لازم پژوهش، جایگاه ادبیّات تطبیقی را میان سایر نگرش ها بررسی کرده و وضعیّت و اهمّیّت آن را در قرن حاضر به بحث و گفتگو گذاشته است. نتیجه اینکه به واسطه تغییرات گسترده در سبک و سیاق مطالعه ادبیّات و نقد ادبی همراه با محوریّت روزافزون فنّاوری های مختلف و دنیای مجازی، ادبیّات تطبیقی می تواند چارچوب مناسبی را برای مطالعه مقایسه ای ادبیات با سایر رشته ها و علوم فراهم آورد.
آیرونی(Irony)شیوه ای از بیان است که با آن زبان طنز برجسته می شود و یا بخشی از یک کلام نسبت به بخش های دیگر آن برجسته تر می گردد و موجب آشنایی زدایی و غافلگیری مخاطب می شود. در آیرونی نوعی دوگانگی در معنا نهفته است، وارونه کردن واقعیت و ارائه تصویری دیگر با بار معنایی توام با کنایه و طنز از ویژگی های آیرونی است. این شیوه بیان در آثار ادبی فارسی سابقه دارد که نمونه های آن در "چرند و پرند" دهخدا قابل مشاهده است این مقاله کوششی است با روش کیفی و رویکرد توصیفی-تحلیلی در جهت تبیین انواع آیرونی، در مقالات چرند و پرند دهخدا، برای برجسته کردن کلام خود از این شیوه بیانی بهره های بسیاری برده است و از تمام گونه های آیرونی به خوبی ، برای بیان مقاصد سیاسی خود سود جسته است.
در بینِ انواع ادبی، نوع غنایی با رویکردهایی که بر نقش و اهمیّتِ خواننده تأکید می کنند، سازگاری بیشتری دارد. در این نوع ادبی تعاملِ متقابلی که در حینِ خوانش بینِ خواننده و اثر شکل می گیرد، معلول بازتاب عواطفِ جمعی و طبیعتِ عام، ذاتی و کلّیِ انسان ها در این نوع از آثار است. پدیده هایی که عواطفِ جمعی و مشترک انسان ها در آنها پدیدار می شود، وابسته به زمان و مکان خاصّی نیستند؛ بلکه با ذات و هستیِ انسان ها در ارتباطند. انسان ها در عشق، مرگ، غربت، هجران، وصال، شادی، غم و ... عموماً دچار حالات و عواطفِ مشابه و یکسان می شوند؛ از این رو در آثار غنایی، به ویژه شعر غنایی، به عنوان بسترِ این پدیده ها، حالات و موقعیّت هایی بروز می کند که انسان ها تقریباً تجربه های مشابهی در آنها دارند. با توجّه به این قضیه است که خواننده در خوانشِ آثار غنایی بیشتر از انواعِ ادبیِ دیگر بازتابی از عواطف و روحیاتِ درونیِ خود را احساس می کند. وجودِ این فرایند باعث می شود که عملِ درک و تفسیر خواننده از اثر با برقراری ارتباط بینِ زندگی و تجربه های شخصیِ خود با اثر همراه باشد. نتیجه چنین فرایندی، تعاملِ دو سویه بین خواننده و اثر است: 1 فهم و عینیت بخشی به اثر به کمکِ تجربیات و درونیّات شخصی؛ 2 تفسیر و بازنگری تجربه های گذشته خود با کمک متن. در این مقاله، ضمن تبیین نوع و چگونگیِ تعامل خواننده با گونه غنایی، به فرایند تعامل خواننده با هریک از دو نوع ادبیِ حماسی و حکمی تعلیمی نیز اشاره شده است تا تفاوت ارتباط تعاملی خواننده با متن در گونه های ادبی مشخّص شود. نتیجه کار نشان می دهد که برخلاف گونه غنایی که خواننده در حینِ خوانش، خود را در مرکز می بیند و تجربه های عاطفیِ خود را بازیابی می کند، در دو گونه حماسی و حکمی تعلیمی خود را در حاشیه و به عنوان ناظر عملِ دیگر/ دیگران می بیند.
یکی از عمده ترین گونه های ادب فارسی، اشعار تعلیمی هستند؛ این اشعار بر پایه اخلاق و پند و موعظه به صورت غیرمستقیم در گونه های دیگر ادبی به مانند منظومه های غنایی یافت می شوند. منظومه ازهر و مزهر در سده هفتم، یکی از آثاری است که سرشار از آموزه هایی با مضمون های گوناگون تعلیمی است. سعدالدین نزاری قهستانی در این منظومه، مفاهیم مختلف تعلیمی اخلاقی را به شیوه های گوناگون بیان کرده است و از شگردهایی مانند تذکر، تبشیر، انذار و عبرت و استدلال و مفاخره بهره جسته است تا بهتر بتواند در جهت اقناع مخاطب بکوشد. هدف این پژوهش آن است که چرایی بازتاب مضامین تعلیمی را در این منظومه بررسی و مشخص کند شاعر در اقناع مخاطب بیشتر از چه راه هایی استفاده کرده و کدام یک از مفاهیم اخلاقی را با چه شگردی برای خواننده خود تبیین کرده است.
ادبیات و روان شناسی دو حوزه، با اشتراکات بسیار است. اشتراکاتی که بر مبنای آن ها، شاخه ای از نقد ادبی، با نام «نقد روان شناسانه» (Psychological Criticism)، شکل گرفته است که متن را بر پاییه مسائل روان شناسی تحلیل می کند. این پژوهش، روشی توصیفی- تحلیلی دارد، و چون با اتکا به نقد روان شناسانه صورت می گیرد، دارای رویکردی میان رشته ای است. هدف آن بررسی و تحلیل اختلال یا اختلالات روانی موجود در رفتار «داش آکل»، شخصیت اصلی داستان کوتاه «داش آکل» صادق هدایت است. به همین منظور، در آن، ابتدا با استفاده از داده های دانش روان شناسی، اشاره ای کوتاه به مبحث اختلال روانی شده است و سپس شخصیت داش آکل از نظر اختلال یا اختلالات روانی، با توجه به کنش ها و واکنش هایی که در داستان دارد، مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. دستاورد پژوهش نشان می دهد که در داستان کوتاه داش آکل، شخصیت اصلی آن، در اثر یک ماجرای عاشقانه و ناکامی ناشی از آن، به اختلال افسردگی گرفتار می شود. این اختلال به مرور، در روان داش آکل شدت می گیرد و تمام زندگی او را تحت تأثیر خود قرار می دهد. سرانجام نیز داش آکل بعد از هفت سال ابتلا به این اختلال، برای رهایی از آن، به نوعی خودکشی غیرمستقیم، دست می زند. بر مبنای نشانه ها و قراینی که نویسنده با رویکردی انتقادی، در داستان گنجانده است، مسائل اجتماعی، نظیر باورهای غلطی که در میان مردم عرف شده، در شکل گیری اختلال افسردگی داش آکل نقشی مؤثر داشته است. علاوه بر اختلال افسردگی، اختلال مازوخیسم، با درجه ای ضعیف، نیز در شخصیت داش آکل مشاهده می شود.
طبیعی ترین نوع طنز، طنز رفتاری است که بدون هیچ گونه هنرنمایی های ادبی و زبانی، موجب طیبت و تعجب و حیرت می شود. حافظ برخلاف شاعران هم عصر خود در اواخر ایلخانیان و عهد تیموریان که تنها به بازی های زبانی و صناعت های ادبی در شعر اهمیت می دادند، دو عنصر صورت و محتوا را به طور هم زمان در کانون تمرکز خود قرار می دهد. به این سبب طنز های موقعیتی در اشعار او بیشتر از طنزهای ادبی است. حافظ معمولاً به جای انتقاد از سیاست حکومت ها، رفتارهای بی هنجار حکومتیان و طرف داران آن ها را که اغلب درآمیخته با تزویر و ریا است به طور صریح به تصویر می کشد تا از تقابل و تعارض آن ها با رفتارهای منطقی و متعارف انسانی، موقعیت های تمسخرآمیز و مضحک پدید آورد. یا آن که رفتارهای ریاکارانه را در برابر رفتارهای شفاف عرفی قرار می دهد تا از این طریق موقعیت های تقابل دار و طنزآمیز بیافریند. برخی از گونه های طنز موقعیت در اشعار حافظ عبارت اند از: صراحت گویی، خودزنی/ تظاهر به فسق و دگراندیشی، وارونه کاری/ وارونه گویی، تناقض گویی و تقابل آفرینی، تکبر و طلب کاری، طنز تراژیک، اغراق و مبالغه، خودکم بینی، دلیل آوری توجیه گرانه، شوخ طبعی. در این مقاله فقط سه گونه نخست را به بررسی گذاشته ایم.
تاکنون متفکران بسیاری با رویکردهای گوناگون به بررسی مفهوم «دیگری» و مصادیق آن در ابعاد گوناگون زندگی پرداخته اند. ادبیات نیز به منزله بستری برای بازنمایی مصادیق «دیگری»، در کانون توجه محققان و دیگری پژوهان قرار گرفته است. بررسی مصادیق «دیگری» در خوانش متون ادبی، علاوه بر شناخت جایگاه دیگربودگی در جهان بینی افراد در اعصار مختلف، تحدید قلمرو «من» را نیز ممکن ساخته است. در این نوشتار، به روشی تحلیلی و با رویکرد تلفیقی، ظرفیت های مثنوی مولوی در بازنمایی انواع «دیگری» و تحقق سطوح دیگربودگی «دیگری» و جایگاه «دیگری» در جهان بینی عرفانی بررسی می شود تا با درک سطوح تحقق دیگربودگی، شناختی نسبی از ساختارهای حاکم بر اندیشه های عرفانی حاصل شود. بدین منظور، پس از تببین مفهوم «دیگری» در سه نظام فکری فلسفی: تقابلی، دیالکتیکی و بین سوژه ای، با ذکر نمونه هایی از مصادیق «دیگری» در ابیات مثنوی، خوانشی از سطوح تحقق دیگربودگی «دیگری» و شروط امکان آنها در این متن ارائه می شود. ازمنظری کلی، به جهت وجود ساختار تقابلی حاکم بر جهان بینی عرفانی و تعریف «دیگری» به منزله یک «غیر»، تحقق سطوح بالای دیگربودگی را در متن مثنوی نمی توان انتظار داشت، اما روایت تجربه وصال و به تصویرکشیدن عجز «من» از درک «دیگری نامتناهی» را بازنمایی بالاترین سطح از دیگربودگی می توان تلقی کرد. ضمن اینکه در فاصله «غیر» تا « دیگری نامتناهی» و به واسطه گفت وگو، سطحی از دیگربودگی نیز در ارتباط میان شخصیت های داستان هایی از مثنوی بازنمایی می شود.