تحلیل فیزیکالیستی غیرتقلیل گرایانه از فرایندهای شناختی مغز و تأثیر آن بر شکل گیری مجموعه مصرف در نظریه انتخاب اقتصادی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله با رویکردی فیزیکالیستیِ غیرتقلیل گرا و با روش تحلیلی–مفهومی، به بررسی فرایندهای شناختی مؤثر بر تصمیم گیری اقتصادی و بازتعریف مفهوم «مجموعه مصرف» در نظریه انتخاب مصرف کننده می پردازد. پژوهش بر منطق مدل سازی نظری میان رشته ای استوار است؛ بدین معنا که مدل ها صرفاً بازنمایی تجربی واقعیت نیستند، بلکه ابزارهایی مفهومی برای پیوند دادن نظریه با پدیده های پیچیده انسانی محسوب می شوند. چارچوب نظری مقاله بر نظریه پیش بینی محور «احساساتِ ساخته شده» لیزا فلدمن بارت تکیه دارد که در آن مغز به مثابه سیستمی پویا و تطبیقی، از طریق سازوکارهای پیش بینی، کاهش خطا و دسته بندی مفهومی، به طور مستمر مدل هایی از محیط می سازد و بر اساس آن ها رفتار اقتصادی را هدایت می کند. بر این اساس، مقاله نشان می دهد که «مجموعه مصرف» برخلاف فرض رایج ترجیحات ثابت در اقتصاد نئوکلاسیک، برساخته ای پویا و سیال است که در تعامل میان تجربیات گذشته، ادراکات درونی فرد و زمینه های فرهنگی–اجتماعی شکل می گیرد. یافته ها بر نقش محوری کاهش خطای پیش بینی در به روزرسانی مداوم گزینه های مصرف و انعطاف پذیری شناختی مغز در مواجهه با اطلاعات جدید تأکید دارند. در عین حال، مقاله تصریح می کند که فیزیکالیسم، علی رغم توان توضیحی اش در تبیین زیربنای عصبی شناخت، در توضیح حیث التفاتی و جنبه های کیفی آگاهی با محدودیت های فلسفی مواجه است. ازاین رو، تحلیل حاضر نه در دفاع از فیزیکالیسم، بلکه در تبیین مرزهای آن و ضرورت گذار به الگوی «انسان سه ساحتی» قرار می گیرد. در مجموع، این پژوهش با تلفیق علوم شناختی، نوروساینس و اقتصاد، افق تازه ای برای بازسازی نظریه انتخاب اقتصادی و بازنگری در مفروضات عقلانیت نئوکلاسیکی فراهم می کند.