ایجاد و حفظ لکه های بزرگ تر در چیدمان کاربری ها یا کاربرد مفهوم تراکم در چینش آن ها، معیار الهام گرفته ای از طبیعت است که می تواند به نحوی شایسته تر در به گزینی کاربری ها لحاظ شود. همزمانی معیار تراکم و پیوستگی در به گزینی کاربری اراضی، بیشتر، اتخاذ رویکردی پیشگیرانه است تا برآورد شدت تغییرات پس از وقوع حادثه. در این مطالعه به منظور چگونگی لحاظ تراکم و پیوستگی در به گزینی کاربری اراضی، منطقة مورد مطالعه مانند ماتریسی در نظر گرفته شد که هر سلول آن رنگ یا ارزشی دارد که نوع کاربری اختصاص یافته به آن را نشان می دهد. در چنین شرایطی چیدمان متراکم و پیوسته زمانی پیش می آید که همة پیکسل ها و نیز لکه های همرنگ (هم ویژگی) در مجاورت هم قرار گیرند. با این فرض، مجموعه ای از معادلات برای دستیابی به تراکم و پیوستگی در تخصیص کاربری اراضی معرفی شده است. در نهایت، معادلات پیشنهادی در نمونة کاربردی از برنامه ریزی سرزمین در بخشی از شهرستان گرگان آزمون شدند. برای آزمون روش پیشنهادی الگوریتم هیبرید برنامه ریزی خطی و الگوریتم کلونی مورچگان به کار گرفته شد. نتایج نشان داد روش و معادلات یادشده توانسته است در دستیابی به این معیارها موفق عمل کنند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش گردشگری در توسعه روستایی در شهرستان رامسر انجام شد. جامعه آماری مورد نظر شامل دو گروه بودند که به روش نمونه گیری تصادفی از طریق جدول کرجسی و مورگان انتخاب شدند، یک گروه شامل گردشگرانی که به شهرستان رامسر سفر کرده بودند (120 خانوار از مجموع 250 خانوار) و گروه دیگر شامل ساکنان محلی شهرستان که به گردشگران خدمات رسانی می کردند (130 خانوار از مجموع 240 خانوار). پرسشنامه ابزار اصلی جمع آوری اطلاعات بود. بر پایه یافته های پژوهش، اکثریت افراد محلی (2/86 درصد) و گردشگران (1/92 درصد) تأثیر عوامل اقتصادی را در توسعه روستایی در حد متوسط تا خیلی زیاد عنوان کردند. نتایج آزمون t نشان داد که بین نقطه نظرات دو گروه در زمینه اثرات اقتصادی و اجتماعی، و فرهنگی گردشگری تفاوت منفی و معنی دار در سطح یک درصد وجود دارد؛ به دیگر سخن، به طور کلی، میانگین های اثرات یادشده را گردشگران بالاتر از افراد محلی گزارش کردند، ولی در خصوص عوامل زیست محیطی بین دیدگاه های این دو گروه تفاوت معنی دار وجود نداشت. اکثریت گردشگران (67/80 درصد) و افراد محلی (70 درصد) تأثیرات زیست محیطی گردشگری در جوامع روستایی را در حد متوسط تا خیلی زیاد عنوان کردند.
مفهوم «محاکات» مفهومی محوری در تصور ابن سینا در باب هنر دانسته می شود. حال این پرسش مطرح می شود که اگر ابن سینا نقّاشی را نیز نوعی محاکات می داند، چه ویژگی هایی برای این محاکات قائل است؟ در مقالة حاضر سعی شده تا با بررسی سخنان پراکنده ی ابن سینا دربارة نقّاشی به این پرسش پاسخ داده شود. در این مطالعه دیدگاه های زیبایی شناختی ابن سینا دربارة محاکات در نقّاشی ذیل سه موضوع کلّی دسته بندی می شود: چیستی محاکات در نقّاشی، لذّت از محاکات در نقّاشی و نقش معرفتیِ این محاکات. او ضمن تأکید بر محاکات در نقّاشی و شباهتش با شعر، آن را تقلیدِ بی کم و کاستی از الگو، وابسته به الگویِ بالفعل موجود و صرفاً برگرفته از صورتِ ظاهری الگو نمی داند. او لذّت از محاکات را ویژگی ای مختصّ انسان قلمداد می کند و آن را برتر از بسیاری لذّت های حسّی دیگر می داند. ابن سینا معتقد است محاکات در نقّاشی می تواند وسیله ای برای بیان معانی معقول به زبان محسوس به شکل رمزی باشد. تأثیرگذاریِ نقّاشی بر نفس مخاطب نه به واسطه ی انتقالِ گزاره ای صادق از لحاظ منطقی، بلکه با به شگفت آوردن و چه بسا حتی از طریق تأثیری سحرگونه رخ می دهد.
در این مقاله با بررسی مواضعی که در آنها به نظر می رسد مکانیک کوانتومی با آموزه واقع گرایی در تعارض باشد، نشان خواهیم داد که با اتخاذ موضع واقع گرایانه ای که اکنون بیشتر فلاسفه علم در مورد مفهوم واقع گرایی علمی دارند می توان تلقی واقع گرایانه از مکانیک کوانتومی داشت. با توجه به ادبیات علمی و فلسفی در مورد مکانیک کوانتومی می توان سه نوع واقع گرایی علمی را از هم باز شناسی کرد و بر اساس این تمایز نشان داده خواهد شد که آنچه به عنوان تعارض میان واقع گرایی و مکانیک کوانتومی شناخته می شود بر اساس تعاریف دوم و سوم واقع گرایی است.
در بند 9 سیاست های کلی امور فرهنگی، علمی و فناوری سند چشم انداز جمهوری اسلامی ایران در افق 1404 تاکید بر سازماندهی و بسیج امکانات و ظرفیت های کشور در جهت افزایش سهم کشور در تولیدات علمی جهان دارد از اینرو یکی از اشتیاق های مدیران مراکز دانشگاهی و آموزش عالی در زمینه تقویت فرایندها و پیاده سازی مدیریت دانش می باشند. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر، شناسایی عوامل کلیدی برای پیاده سازی مدیریت دانش و ارائه الگوی استقرار مدیریت دانش در دانشگاهها می باشد. برای تحقق هدف نخست (شناسایی عوامل کلیدی) از روش کیفی و تحلیل محتوا و برای ارائه مدل استقرار مدیریت دانش از تکنیک مدل سازی ساختاری/تفسیری استفاده شده است. داده ها از طریق مصاحبه با 25 تن از خبرگان علمی که دارای آثار علمی از قبیل مقاله، کتب و یا پروژه های مدیریت دانش بوده اند، گردآوری شده است. داده ها پس از تجزیه و تحلیل به 11 متغیر کلیدی و 162 مقوله حائز اهمیت تلخیص گردیده است. از نتایج اصلی پژوهش، ایجاد مدلی در شش سطح تاثیر گذاری است که در آن مولفه های استراتژی و اهداف سازمان، فرهنگ و محیط بیرونی دارای بیشترین اثرگذاری بر پیاده سازی مدیریت دانش به عنوان مولفه تاثیر پذیر تعیین گردیده است. در این میان سطوح پنج تا دوم مدل شامل مولفه های، ساختار، سرمایه های فکری، رهبری و مدیریت، منابع مالی، آموزش و فنآوری، منابع انسانی به عنوان عوامل اثرگذار و اثرپذیر در استقرار مدیریت دانش در دانشگاه شاخته شده است.
ادبیات عامیانه، در نقد ادبی جایگاه ویژه ای دارد و بررسی آن، دستاوردهای قابل توجهی در عرصه مطالعات زبانی، ادبی و محتوایی ازجمله اطلاعات تاریخی، فرهنگی و جامعه شناختی دارد. این مقاله با روش توصیفی تحلیلی بر اساس مطالعه و بررسی بیست افسانه منثور مکتوب عامیانه و استخراج شواهد از این متون، برآن است که ویژگی های نثر آن ها را بررسی کند. با مطالعه این افسانه ها به این نتیجه می رسیم که ویژگی هایی که در پی می آید، قدر مشترک همه آن هاست: سادگی، روانی و نزدیک بودن به گفتار، کلیشه ای و یکسان بودن نثر، کوتاهی جمله ها، کاربرد فراوان جمله های وصفی، کاربرد واژگان، تعابیر و اصطلاحات عامه، جابه جایی ارکان جمله، کاربرد عناصر سبکی کهن، وجود اشکالات زبانی و کاربردهای نادرست زبانی، کاربرد نادرست برخی تعابیر و کلمات، ادبی و شاعرانه شدن نثر در خلال سبک و سیاق عامیانه در برخی صحنه ها، کاربرد فراوان کنایات، ضرب المثل ها، گزاره های قالبی، دشنام ها، تهدیدها، نفرین ها و سوگندها، دعا، تصدق و تحسین.
هدف مقاله حاضر بررسی مقایسه نگرش کلی هیدگرو ملاصدرا درباره «معنای متافیزیک» است که جایگاهی اساسی در هر دو فلسفه مورد نظر دارد. در سیر تحلیل این مقاله دریافتیم که این معنا و منظور نزد این دو فیلسوف، در دو جهان متفاوت قرار می گیرد، چرا که هم جهت یابی و هم جهان بینی صدرا و هیدگر در دو زمینه خاص شکل گرفته است. یافته هیدگر این است که هستی انسان (بعد از آنکه دازین را یافته باشیم و معنای آن را درک کردیم)، متناهی است و پس از مرگ دیگر امری باقی نمی ماند. یعنی در این سیستم خاص که به وضعیت وجودی انسان مربوط است، جایی فراتر از هستی حاضر او وجود ندارد. وقتی انسان در «درون» خود می نگرد آنجا فقط دازین را می بیند نه عرش الرحمن و نه ملک خدا را. از سوی دیگر، مفاهیمی مانند استکمال نفس (مربوط به بحث مبدأ و معاد)، تشبه به خدا، تهذیب نفس، مراتب وجود و لانهایت، برای صدرا کلیدی و حقیقتی جدی است. با این حال، لازمه این بحث این نیست که بگوییم بین این دو فیلسوف وجوه اشتراکی وجود ندارد. حق آن است که با وجود تفاوت اساسی در مورد معنای متافیزیک، شباهت بسیاری درباره «نکات جزیی» درون فلسفه آنها می توان یافت. اما بر اساس تحلیل حاضر، نتیجه بحث این می شود که «نگرش کلی» صدرا تقریباً ضد هیدگر است.
برای تأمین پوشش فراگیر در کشورهایی که هم اکنون از آن برخوردار نیستند، ضروری است تا میزان پیش پرداختها افزایش و میزان اتکا بر پرداختهای مستقیم و حق الزحمه پرداختی کاربران کاهش یابد. این کار را می توان از طریق 1) بسط و توسعه نظامهای مالیات محور عادلانه در سطح گسترده یا 2) نظامهای مبتنی بر بیمه اجتماعی سلامت یا 3) ترکیبی از هر دو انجام داد. این مقاله تصمیمات کلیدی را که می بایست در طول دوره گذار برای بهبود وظایف تأمین مالی سلامت (شامل جمع آوری درامد)، تجمیع (انباشت) و خرید یا تدارک (خدمات) اتخاذ شود به طور مختصر ارائه می کند.
هدف پژوهش حاضر بررسی ارتباط بین بازپردازش خود آگاه و عملکرد ورزشی تحت فشار روانشناختی بود. 24 دانش آموز دبیرستانی داوطلب، مقیاس بازپردازش خود آگاه ویژه حرکت (MSRQ) را تکمیل نمودند و بر اساس نمره آن در دو گروه باز پردازشگر آگاهانه بالاتر (الف) و پایین تر(ب) قرار گرفتند. پس از اجرای 300 کوشش مهارت تاپ اسپین تنیس روی میز در مرحله اکتساب و بدون ارائه دستورالعمل (یادگیری اکتشافی)، آزمون یادداری فوری و انتقال تحت فشار روانشناختی اجرا شد. پس از پایان آزمون انتقال، پروتکل راهبردی اخباری و پرسش نامه اضطراب حالتی رقابتی در دو مرحله (قبل از جلسه سوم اکتساب و پس از آزمون انتقال) توسط هر یک از شرکت کنندگان تکمیل شد. مقایسه گروه ها در مرحله اکتساب با آزمون تحلیل واریانس مختلط (3×2) (جلسه×گروه)، در مراحل آزمون و فاکتور های روانشناختی با آزمون tمستقل و در مقایسه بین مراحل با آزمون tوابسته صورت گرفت. تحلیل های آماری و رسم نمودار با استفاده از نرم-افزار های SPSS 11.5 و Exell صورت گرفت. نتایج، تفاوت معناداری را بین گروه ها در مراحل اکتساب و آزمون یادداری فوری نشان نداد در حالی که در هر گروه پیشرفت عملکرد در مراحل اکتساب مشاهده شد. در آزمون انتقال، عملکرد گروه ب نسبت به گروه الف بهتر بود و به علاوه بر خلاف گروه ب، گروه الف در مقایسه با آزمون یادداری فوری افت عملکرد را در آزمون انتقال تحت استرس روانشناختی تجربه کردند. مقایسه پرسش نامه اضطراب حالتی رقابتی قبل و بعد از مداخله استرس نشان داد که مداخله استرس اثر بخش بود. بین نمره پرسش نامه بازپردازش خود آگاه هر دو گروه با شمار قواعد کلامی و عملکردشان تحت فشار همبستگی معنادار (و به ترتیب مثبت و منفی) وجود داشت. نتایج حاکی از این بود که مقیاس باز-پردازشگر خود آگاه ویژه حرکت با افت عملکرد تحت فشار روانشناختی همبستگی منفی دارد و بازپردازش خود آگاه دانش آشکار مرتبط با مهارت، مسئول افت عملکرد تحت فشار روانشناختی بود که به نظر می رسد این عامل ویژگی فردی به شمار می آید.
در این مقاله نخست به بیان مقدمه ای کوتاه در خصوص دلایل گرایش سازمانها به بکارگیری رویکرد حل مسئله اشاره می شود . سپس برای تشریح بهتر و عمیق تر موضوع به بررسی دیدگاه سنتی حل مسائل و بررسی دیدگاه جدید حل مسائل اقدام می گردد . در ادامه مقدمه ای کوتاه در باب متدولوژی سیستم های نرم و انواع مسائل سخت و نرم ارائه می شود . در انتهای مقاله نیز مراحل هفتگانه توسعه سیستم در متولوژی سیستم های نرم تشرح شده است.