چهارتاقی، از فُرم های پایه در معماری ایرانی است که از عهد ساسانی تا دوره ی اسلامی در ابنیه ی بسیاری تکرار شده و دیده می شود. در مورد چهارتاقی های دوره ی ساسانی غالباً این پرسش مطرح است که آیا این بناها، معبد یا بخشی از آتشکده بوده و کارکرد مذهبی داشته اند یا این که دارای کاربری های دیگری بوده اند؟ فقدان اطلاعات روشمند در این خصوص، اقدامات مرمتی، کاوش های باستان شناسی و ساماندهی محوطه ی این ابنیه ی تاریخی را به صورت منفی تحت تأثیر قرار می دهد. در این تحقیق، علاوه بر کاربری مذهبی، به کاربری های دیگری که برای چارتاقی های ساسانی می توان متصوّر بود، پرداخته می شود؛ کاربری هایی نظیرِ راه نشان و میلِ راهنما بودن، نشانِ مزار و گور بودن و یا همچون یک سازه ی خورشیدی، کاربری تقویمی داشتن. نیز ضمنِ تشریحِ نظامِ پیمون در چارتاقی ها، بدین پرسش پاسخ داده می شود که چرا اکثر چارتاقی های دوره ی ساسانی، خارج از آبادی و دور از محل سکونت جمعی واقع شده اند. در پایان، فرضیه ی کاربری تقویمی چهارتاقی ها، با تمرکز بر سه نمونه ی متفاوت، مورد نقد و بررسی قرار گرفته؛ و فرضیه ا ی نو در خصوص کارکرد تقویمیِ ایوان های دوگانه ی آتشکده ی کوه خواجه ی سیستان، طرح ریزی و تبیین می گردد. روش انجام این تحقیق، «تفسیری تاریخی» و نیز مبتنی بر مطالعات میدانی (مواجهه ی مستقیم با آثار، اندازه گیری ها و مشاهدات عینی) است.
اهمیت حفظ اسرار حرفه ای ـ که در قلمرو تجاری و اقتصادی از آن به اسرار تجاری تعبیر می گردد ـ بر کسی پوشیده نیست. آشکارا عمل نمودن گرچه شایسته و امری آرمانی است، اما در دامنه بازرگانی که اصل سکوت حکمفرماست، مطلوب بازرگان نخواهد بود. زیرا هر چند مراودات تجاری باید با اعتماد کامل صورت پذیرد، ولی در عین حال اطلاعات طرفین نیز باید به بهترین وجه حفظ گردد.
قانونگذار با توجه به این اهمیت ذاتی اسرار، حمایت خاصی را برای آن در نظر می گیرد و آن را در مجموعه قوانین جزایی وارد می سازد. این حمایت به طور واضح در اصل «عدم افشا» جلوه ای بارز می یابد و نشان دهنده حساسیت جامعه به این موضوع است.
با این اوصاف، همانند سایر اصول، استثنائات قانونی برای عدم افشا، بار شده است. به زعم ما چنین استثنائاتی که در شرایط خاصی قابل اجراست، حکومت اصل سکوت را زیر سئوال نمی برد.
در این مقاله قرائتی از ویژگیهای داستان پسا مدرن ارائه شده است. شاهد مثالهای این مشخصه ها عمدتا چند داستان کوتاه و بلند و رمان ایرانی؛ اگر چه گاه از داستانهای خارجی نیز یاد شده است. سخن اساسی این مقاله، نحوه ورود و حضور مشخصه ها، نظریه ها و ساز و کارهای پسا مدرنیستی در داستان و رمان است. این مطلب در سه عنوان فرعی دنبال شده است: 1- ابراز نظریه در متن یا ایجاد داستان نظریه پرداز 2- کاربست نظریه در سطح خرد متن 3- کاربست نظریه در ژرف ساخت قصه، که اوج هنر پسا مدرنیستی است. نظریه در درون داستان جان می گیرد و زنده می شود؛ مثلا عدم اطاعت شخصیت داستان از نویسنده، نظریه مرگ مولف را در ژرف ساخت قصه نشان می دهد.
آموزش و پرورش نوین ایران همواره پیوند ناچیزی با اجتماع محلی داشته است و بخشی از ناکامیابی این نظام آموزشی تمرکزگرا را باید پیامد همین ویژگی دانست. هرچند تلاش هایی برای ایجاد پیوند میان اجتماعات محلی و نظام آموزشی صورت گرفته، به نظر می رسد این تلاش ها کافی و موفق نبوده است. این تحقیق می کوشد به این سوال پاسخ دهد که؛ در دوره پهلوی چه طرح های برای ایجاد پیوند میان نظام آموزشی و اجتماعات محلی روستایی وجود داشته و اثرگذاری این طرح ها چگونه بوده است؟ داده ها به روش کتابخانه ای و اسنادی گردآوری شده اند. نتایج بررسی نشان می دهند در طرح هایی چون «مدارس عشایری» و «سپاه دانش» شاهد پیوندی قابل توجه با اجتماعات محلی هستیم. این پیوند نقش موثری در ورود و گسترش آموزش های نوین به جوامع غیرشهری داشت. طرح های دیگری هم برای کاستن از فاصله نظام رسمی و اجتماع محلی وجود داشته اند (مثل «مکاتب ابتدائیه دهکده ها» و «منطقه ای شدن») که بیشتر روی کاغذ مانده اند.
«حمل اولی ذاتی» و «حمل شایع صناعی» در دو معنا به نحو مشترک لفظی به کار می روند: (1) به عنوان قید موضوع (2) به عنوان قید گزاره. مراد ملاصدرا در استعمال این اصطلاحات، تنها معنای دوم بوده است و معنای اول پس از وی متداول شده است. برای جلوگیری از خلط این دو معنا، باید در هر گزاره، هر یک را در مکان مربوط به خود ذکر کرد. باید به حمل اولی و شایع در معنای نخست بلافاصله پس از موضوع تصریح شود، زیرا این معنا از حمل فقط ناظر به تفکیکی مفهومی-مصداقی در ناحیه موضوع است. امّا حمل اولی و شایع در معنای دوم را باید پس از گزاره ذکر نمود، زیرا موضوع و محمول، هر دو در تشخیص آن دخیل اند. مراد از این حمل یا بیان این است که «موضوع و محمول عینیت مفهومی دارند» (اتحاد مفهومی) و یا این که «موضوع از افراد محمول است» (اندراج موضوع در محمول). برای رفع تناقض، باید این دو معنا، در یک گزاره، به طور همزمان آورده شود. برای نمونه می توان به نحو صادق گفت: «جزئی به حمل اولی، کلی است به حمل شایع» و این یعنی «مفهوم جزئی، از مصادیق مفهوم کلی است» و یا می توان به نحو صادق چنین گفت که: «جزئی به حمل اولی، جزئی است به حمل اولی» و این یعنی «مفهوم جزئی، همان مفهوم جزئی است». ملاصدرا، با تمایز میان این دو نوع حمل، سعی دارد توهم تناقض در پاره ای موارد را رفع نماید و شارحان وی تصریح دارند که او وحدتی را به وحدت های هشت گانه، به عنوان شرط تناقض، افزوده است. اما آنچه در عین سازگاری با مبانی صدرا، وحدتی به وحدت های هشتگانه می افزاید، تنها معنای دوم این حمل ها نیست بلکه باید در رفع تناقض، هر دو را لحاظ نمود. با توجه به این که این دو نوع حمل، به معنای اول، در ناحیه موضوع و به معنای دوم، در ناحیه گزاره مطرح اند، چهار حالت منطقی برای هر گزاره مفروض است که با توجه به کیف گزاره یعنی سلب یا ایجاب، باید قالبی منطقی متشکل از 8 مؤلفه ارائه کرد که دو به دو در تناقض اند.
این مقاله در رابطه با عشق عفیف و نگاه پاک سعدی است. درباره مفهوم عشق و مصداق آن در غزلهای سعدی-مانند برخی دیگر از موضوعاتی که بدان اشاره شد- میان سعدیپژوهان اختلاف نظر وجود دارد: برخی عشق او را زمینی و جسمانی، برخی با تاکید بر اندیشههای عرفانی سعدی، معشوق غزلهای سعدی را آسمانی و عرفانی شناختهاند و برخی دیگر با روشی معتدل، بخشی از سرودههای سعدی را عرفانی و بخشی دیگر را غیرعرفانی دانستهاند. آنچه در این مقاله در مورد آن صحبت شده بررسی نظریات مختلف در رابطه با این موضوع میباشد.
هدف : امروزه وب ابزار مهمی برای ارتباطات و همکارهای رسمی و غیررسمی میان پژوهشگران، و برای سایر افراد نیز قابل دسترس است. تعداد منابع مختلف موجود در وب هر سال چند برابر، و این امر منجر به توجه بیشتر به سمت پژوهش میشود. میزان استفاده واقعی از صفحات وب عامل مهمی در پژوهشهای وب است. طبق پژوهشهای وبی گستردهای که از اواسط دهه 1990 انجام گرفتهاند، اصطلاحات جدید و متفاوتی برای ارائه جنبههای گوناگون وب بهوجود آمده و توسط افراد مختلفی ارائه شدهاند. هدف این پژوهش بررسی نقش وبسنجی در بررسی جنبههای مختلف وب است و کاربردهای عملی مختلف وبسنجی را مورد بحث قرار میدهد.
روش/ رویکرد پژوهش: در این پژوهش با مرور منابع، یازده کاربرد وبسنجی بررسی شده و نتایج هر کاربردی را بهصورت مجزا ارائه کرده است.
یافتهها: بررسیها نشان داد که متخصصان وبسنجی قادرند تا این محیط پیچیده را مطالعه و بررسی کنند. وبسنجی به ارزیابی عملکردها و ارتباطات علمی پژوهشگران و دیگر افراد، با بهکارگیری روشهای وبسنجی و فرمولهای مربوطه و آموزشهای ویژه کمک میکند. همچنین وبسنجی شباهتهایی با کتابسنجی و علمسنجی دارد، اما سنجش محض این مطالعات نیست بلکه تفاوتهای عمدهای با آنها دارد. پژوهشهای وبسنجی به علت ماهیت پویای وب و عملکرد موتورهای کاوش، که ابزار اساسی برای جمعآوری دادههای مطالعات وبسنجی هستند، همچنین وب نامرئی، ناپایداری منابع وبی و غیره، با علمسنجی و کتابسنجی متفاوت است. پژوهشهای وبسنجی با مشکلات بیشتری نسبت به پژوهشهای کتابسنجی و علمسنجی روبرو هستند.
نتیجهگیری: بررسی نتایج این پژوهش نشان داد که پژوهشهای وبسنجی به علت ماهیت پویای وب و عملکرد موتورهای کاوش (که ابزار اساسی برای جمعآوری دادههای مطالعات وبسنجی هستند)، همچنین وب نامرئی، ناپایداری منابع وبی و غیره، با علمسنجی و کتابسنجی متفاوت است. همچنین نتایج حاکی از آن است که پژوهشهای وبسنجی با مشکلات بیشتری نسبت به پژوهشهای کتابسنجی و علمسنجی روبروست.
این پژوهش درصدد بررسی مسائل اخلاقی است که مشاور اسلامی باید در رابطه با مراجعان رعایت نماید. این پژوهش اسنادی، با بررسی آیات و روایات ناظر به این موضوع، به مسائل اخلاقی زیر در رابطه مشاور با مراجعان دست یافته است: تکریم مراجع، خوش گفتاری و خوش برخوردی، توجه کامل به مراجع و درک کامل وی، عدم سلب اختیار و آزادی مراجع، رازداری، عدم مشاوره با دشمن، خیانت نکردن به مراجع، نصیحت و خیرخواهی، صمیمیت و مهربانی، ایجاد و حفظ شادابی در مشاوره، جرئت و عدم ترس، ارائه مشاوره عمیق، حق مداری، عدم تبعیض، توجه به ویژگی های منحصر به فرد، وفای به عهد، مدارا با مراجع و نادیده گرفتن اشتباه های او، تواضع و دوری از تکبر، رعایت حیا و عفاف و دوری از شهوت پرستی، در نظرگرفتن مصلحت مراجع، دوری از لجاجت و بحث های بی ثمر، ارجاع مراجع در صورت عدم توانایی، عدم سوءاستفاده از موقعیت حرفه ای خود و مراجع، ارائه آگاهی های لازم، رابطه با خانواده مراجع، عدم انتقال نارسایی های شخصی خود به مراجع، و انتخاب همکاران و کارکنان باصلاحیت در مرکز مشاوره.