در این مقاله ضمن بررسی مختصر جغرافیای تاریخی خوزستان در عصر آل بویه اشاره ای به نخبگان سیاسی، علمی و فرهنگی خوزستان در آن دوره شده است از میان این نخبگان اندیشمندانی چون این خلاد رامهرمزی، بختیشوع فرزند یوحنا، علی بن عباس مجوسی اهوازی؛ ابو یعقوب اهوازی، ناخدا بزرگ پور شهریار، ابوالحسن اهوازی، در تحولات علمی و فرهنگی و سیاسی نقش مؤثری داشتند. علی بن عباس اهوازی نویسنده کتاب مشهور الملکی یا کامل الصناعه فی الطب است که کتاب وی مدت ها در اروپا مورد توجه پزشکان و دانشمندان بود و تنها پس از آشنایی با کتاب قانون ابن سینا بوده که به جای الملکی از کتاب قانون استفاده گردید.
افزون بر این کوشش پزشکان و نخبگان سیاسی، اجتماعی، علمی در بهبود اوضاع اجتماعی و سلامت جامعه و بهتر شدن اوضاع معیشتی مردم تأثیر عمیقی گذاشته و زمینه های مناسبی برای تحول در جامعه فراهم نموده است و همان طوری که می دانیم عصر مورد بحث بخشی از دوران طلایی تمدن و فرهنگ ایرانی و اسلامی به شمار می رود.
این جستار تنها مقدمه ایست برای آشنایی با اندیشمندان خوزستانی عصر آل بویه و بررسی نقش هر کدام از این نخبگان نیاز به تحقیق گسترده تری دارد تا احوال و آثار هر یک مورد بررسی قرار گرفته شود.
It is argued in this paper that the non-formation or non-growth of democracy in the Middle East is related to geopolitical centrality. The network analysis of Iran and Saudi Arabia in terms of geopolitical centrality indicates that the high geopolitical centrality of these two countries in the existing geopolitical sub-networks at this region is one of the important barriers against realization and promotion of democracy. In Iran before 1979 Revolution, its high centrality under geopolitical sub-networks of security and the west and also after the 1979 Revolution, its high centrality in several ideological sub-networks have made slower Liberal democratic growth in this region.in contrast In Saudi Arabia, high centrality of this country since 1980s in ideological sub-networks and its role in geopolitical sub-networks of west and security on three past decades has hindered formation of Liberal democracy in this country..
روش های ارزیابی پیامد فعالیت های سریع متعددی معرفی شده اند، ولی هیچکدام از این روش ها به طور تخصصی به ارزیابی تخریب ناشی از فعالیت های انسان در مقیاس سیمای سرزمین نمیپردازند. مطالعات در سطح بالا از تحلیل وضعیت تخریب محیط زیست در سطح سیمای سرزمین سبب نادیده گرفتن بسیاری از مشخصه های مطرح در ارزیابی محیط میشوند. هدف این مقاله ارائة روش تخصصی برای ارزیابی پیامد فعالیت های انسان در تخریب سیمای سرزمین جنگل های شفارود در استان گیلان است. به طوریکه در این مقاله 39000 هکتار از جنگل های این منطقه ارزیابی شدند. این مقاله به صورت مطالعة موردی در 28 واحد کاری در حوزة آبخیز شفارود در استان گیلان انجام شد. الگوی تخریب سیمای سرزمین به صورت زیر معرفی شد: LD= ?kI/Vi که در آن LD ضریب فروافت واحدهای کاری سیمای سرزمین، و ?kI نمایة شدت فعالیت های انسان در تخریب سیمای سرزمین در هر واحد کاری (I متریک و k شدت آن)، و V آسیب پذیری اکولوژیک است. میزان سالخوردگی جنگل ها بر اساس تیره تر بودن رنگ قرمز بر روی تصویرهای ماهواره ای قابل اندازه گیری است. برای اعتبارسنجی نتایج الگوی تخریب سیمای سرزمین، بین عددهای تخریب با داده های استخراج شده از تصویر ماهواره ای در واحدهای کاری رگرسیون گرفته شد. بنابراین، به دست آوردن R2 معادل 0.61 میتواند علامت وجود رابطة قابل قبول بین میزان تیرگی رنگ قرمز و مدل تخریب سیمای سرزمین در واحدهای کاری باشد. با الگوسازی تخریب، با استفاده از متریکهای سیمای سرزمین، میتوان از وضعیت و میزان شدت تخریب در سیمای سرزمین جنگل در کمترین زمان ممکن و با کمک حداقل داده رقومی و هزینه به وضعیت تخریب، یا طبیعی بودن اکوسیستم های جنگلی پی برد.
پژوهش حاضر، به منظور بررسی تأثیر آموزش به سبک محاوره ای از طریق چندرسانه ای بر افزایش مهارت های ارتباطی دانش آموزان دختر کم شنوا مقطع ابتدایی شهر تهران در سال تحصیلی 93-1392 صورت پذیرفته است. روش تحقیق، از نوع شبه آزمایشی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان کم شنوا پایه ششم ابتدایی شهر تهران بود. با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس 15 نفر از دانش آموزان به عنوان نمونه انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه کنترل و آزمایش قرار گرفتند. ابزار جمع آوری داده ها، پرسش نامه سنجش مهارت ارتباطی عطارها بود. ابتدا، یک پیش آزمون بر روی هر دو گروه اجرا شد؛ سپس گروه آزمایش، طی هفت جلسه با استفاده از نرم افزار چندرسانه ای محقق ساخته آموزش دیدند و گروه کنترل به دور از متغیر مستقل آموزش دیدند. به منظور بررسی تغییرات، از هر دو گروه پس آزمون به عمل آمد. برای تجزیه و تحلیل داده ها، از روش های آماری در دو سطح توصیفی (شاخص های مرکزی و پراکندگی) و استنباطی (تحلیل کوواریانس تک متغیری) استفاده شد. به طورکلی، نتایج به دست آمده از این پژوهش برتری رشد مهارت ارتباطی دانش آموزانی را نشان داد که مطالب را به سبک محاوره ای از طریق چندرسانه ای دریافت کردند.
The normativity of mental content thesis appears to have been the most influential in contemporary philosophy of mind. Paul Boghossian (2003, 2005) has developed an argument for the normativity of mental content on the basis of two premises, i.e. firstly, the normativity of the notion of belief and secondly, the priority of the notion of belief to the notion of desire. In his recent article Alexander Miller (2008) has criticised Boghossian’s argument for the normativity of mental content. To make the objection against the normativity of content, Miller has argued that the second premise of Boghossian’s argument is since belief and desire are conceptually interdependent. My purpose in this paper is to show that content normativity thesis prevails Miller's attack. In order to establish the claim I will argue that content is normative even if belief and desire are conceptually interdependent.
اختلاف آرای فقها امری است که در فقه کاملا ملموس و مشهود است. این اختلاف نظرات می تواند معلول علل مختلی باشد. از جمله: اختلاف در تقسیم بندی اخبار که شامل اختلاف نظر اخباریون و اصولیون می شود. یا تعارض اخبار و راه های علاج آنها که تعارض خود می تواند دلایل و عوامل متعددی داشته باشد. عواملی مانند پیش فرض های فقیه در مراجعه به منابع فقه و یا دامنه اطلاع او از موضوعات احکام نیز می تواند از علل اختلاف آرای فقها باشد . همچنین سند یک روایت نیز از نظر فقیه می تواند مقبول یا مردود باشد که خود در تصمیم گیری فقیه نقش عمده دارد. دلایل دیگری نیز در اختلاف آرای فقها در رویکرد به اخبار نقش اساسی دارد که در این جستارمورد بررسی قرار می گیرد.