فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۱ تا ۴۰ مورد از کل ۱٬۱۱۵ مورد.
منبع:
زبان شناسی و گویش های خراسان سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۹
186 - 155
حوزههای تخصصی:
نگارش دانشگاهی یکی از راه های مؤثر در انتقال دانش و اطلاعات در محیط دانشگاهی است؛ بااین حال مهارت نگارش در نهادهای آموزشی از مدرسه تا دانشگاه چندان جدی گرفته نمی شود. از طرفی دانشجویان نیز تمایل زیادی به این مهارت نشان نمی دهند و نگارش را یک فرآیند پیچیده می دانند. در پژوهش شبه آزمایشی حاضر با هدف نشان دادن اهمیت استفاده از حواس در آموزش مهارت نگارش، تأثیر آموزش های چندحسی محیطی و موضوعی بر میزان تمایل به نگارش دانشگاهی مورد ارزیابی قرار گرفت. 300 نفر از دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه فردوسی مشهد به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و پس از گذراندن 7 جلسه آموزش در 3 گروه (1- آموزش چندحسی محیطی، 2- آموزش چندحسی موضوعی 3- روش معمول تدریس) براساس پرسشنامه تمایل به نگارش دانشگاهی و نگارش یک متن توصیفی در پیش آزمون و پس آزمون مورد ارزیابی قرار گرفتند. برای تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس یک طرفه و برای معناداری نمرات پیش آزمون و پس آزمون نگارش از آزمون تی جفت نمونه ای استفاده شد. تحلیل آزمون تی جفتی نشان داد در گروهی که آموزش چندحسی محیطی دریافت کرده اند، تمایل به نگارش افزایش معناداری داشته است و تمایل دانشجویان زن در گروه چندحسی موضوعی نسبت به دانشجویان مرد دو گروه دیگر بالاتر بوده است؛ بنابراین به نظر می رسد تمایل به نگارش سازه ای چندبعدی است که بر روش های آموزش، انگیزه درونی و تجربیات پیشین و خودکارآمدی فرد در نوشتن بستگی دارد، ازاین رو روش های چندحسی در مقایسه با روش سنتی می تواند تعامل اجتماعی و حمایت گروهی را افزایش دهند و دانشجویان از طریق تعامل بیشتر با محیط، خودکارآمدی بالاتری را در نوشتن تجربه کنند.
Analyzing [maw] as a Modal Element in Laki(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Modality is a linguistic device used to express concepts such as necessity, obligation, probability, commitment, and assumption in language. To fully describe events, situations, or people's attitudes, the use of verbs or noun phrases alone is not sufficient. Modality serves as an essential tool in all human languages for accurately conveying meaning. This study provides a theoretical analysis of modality in Laki, focusing on the modal functions of the element [maw] within Palmer’s (2001) framework. In addition to its role in forming compound verbs in Laki, [maw] also has a modal function. The analysis demonstrates that this element conveys the modal meanings of possibility and permission. It is a commuting term that takes on different meanings in various contexts. It also appears once in a sentence before the lexical verb and is not inflected. Based on these four criteria, [maw] can be considered a modal auxiliary verb. This element represents event modality of permissive deontic in the Laki language.
تحلیل زبانشناختی جاینام کشورهای آفریقایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان شناسی و گویش های خراسان سال ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴۰
133 - 165
حوزههای تخصصی:
بررسی نام های خاص یکی از حوزه های مطالعاتی جالب توجه در زبان شناسی اجتماعی محسوب می شود که به شاخه نام شناسی معروف شده است. این شاخه به زیرشاخه های مختلفی تقسیم می شود که یکی از شناخته شده ترین آن ها «جای نام شناسی» است. جای نام شناسی به بررسی نام مکان های جغرافیایی براساس اصول زبان شناسی می پردازد. پژوهش حاضر نیز درصدد است با تکیه بر دو معیار به بررسی جای نام کشورهای قاره آفریقا بپردازد. براین اساس، پژوهش حاضر دو هدف عمده دارد. هدف نخست، تعیین عوامل اصلی مؤثر در نام گذاری کشورهای آفریقایی است؛ به عبارت دیگر، با بررسی ریشه شناختی نام کشورهای آفریقایی به دنیال تعیین عوامل اجتماعی مختلفی همچون سیاست، جغرافیا، مذهب و ... در نام گذاری کشورهای آفریقایی خواهیم بود. هدف دوم، بررسی نحوه کاربرد نام بین المللی جای نام های آفریقایی در فارسی است. براین اساس، ضمن مقایسه نام بین المللی هر کشور با صورت رایج آن در فارسی معیار، روش ورود و نحوه کاربرد آن جای نام در فارسی را بررسی خواهیم کرد. برای نیل به این اهداف، پیکره پژوهش شامل 50 جای نام از کشورهای آفریقایی مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج پژوهش در مورد معیار نخست نشان داد که از میان 7 عاملِ ویژگی های جغرافیایی، نام قوم و قبیله، ویژگی مردمان، نام پادشاه، نام محصول رایج، نام شهر و جهت جغرافیایی، عامل نخست یعنی ویژگی های جغرافیایی با میزان فراوانی 21 مورد، تأثیرگذارترین عامل در نام گذاری کشورهای آفریقایی محسوب می شود. نتایج مربوط به هدف دوم نیز نشان داد که قرض گیری، مهم ترین عامل در کاربرد جای نام کشورهای آفریقایی در فارسی است؛ چراکه جای نام 45 کشور براساس فرایند قرض گیری مستقیم در فارسی کاربرد دارند. پس از قرض گیری، فرایندهای ترجمه قرضی و ابداع نیز در نحوه کاربرد تعدادی از جای نام های آفریقایی در فارسی دخیل هستند.
بررسی ساختاری، معنایی و کاربردشناختی قسم در گفتمان دادگاه های شهرستان دورود(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات زبان و گویش های غرب ایران سال ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۸
91 - 111
حوزههای تخصصی:
در گفتمان دادگاه هریک از مشارکان از افراد حقوقی گرفته تا افراد عادی می کوشند تا روایات خاص خود از رویداد(های) انجام شده را ارائه دهند یا آنکه در تلاش هستند تا روایت موجود در ذهن خود را اثبات کنند؛ بنابراین، می توان درون مایه گفتمان دادگاه را «جنگ روایات» نام نهاد. در این جنگ برتری روایات، مشارکان از انواع راهبردهای گفتمانی و تعاملی بهره می برند که در قالب ابزارهای (غیر)زبانی مطرح می شوند؛ ازاین رو، قابل بحث و بررسی هستند. یکی از انواع راهبردهای مذکور استفاده از «قسم» است که در پژوهش حاضر به مثابه ابزار اقناع مخاطب در نظر گرفته می شود. در جستار حاضر تلاش بر آن است که ابعاد ساختاری، معنایی و کاربردشناختی قسم در گفتمان دادگاه واکاوی شود. نگارندگان به منظور تحقق این مقصود به طور عمده از رویکردهای کمّی و کیفی برای تحلیل داده ها بهره برده اند . در بُعد کیفی انواع کارکردهای قسم در چارچوب «زبان شناسی فرهنگی» و با استفاده از «طرح واره های فرهنگی» تحلیل شده اند؛ در بُعد کمّی نیز از محاسبات آماری برای بررسی ساختار و میزان فراوانی گونه های مختلف قسم استفاده شده است. بررسی داده ها بیانگر آن است که بالاترین گونه های به کاررفته در قالب ساختار قسم به حوزه های معنایی خداوند (الله، خدا) و قرآن (کلام الله، کلام خدا) مربوط است. همچنین وجود تنوع معنایی در انواع قسم های به کاررفته را می توان در پیشینه فرهنگی-اجتماعی مشارکان دنبال کرد. به علاوه، بررسی انواع طرح واره های فرهنگی قسم در گفتمان دادگاه مؤید آن است که می توان دست کم پنج کارکرد گفتمانی قسم شامل «دفاع از خود»، «اثبات ادعا»، «تهمت زدن»، «تهدید یا هشدار» و «درخواست» را از هم متمایز کرد. درخور بیان است که داده های پژوهش حاضر از جلسات متعدد دادگاه های کیفری، حقوقی و خانواده شهرستان دورود در بازه زمانی ۱۲/۱۰/۱۴۰۱ تا ۲۰/۰۳/1402 استخراج شده است.
نقش سبک های یادگیری تأملی و تکانشی در درک معنای تلویحی فارسی آموزان سطح میانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان شناسی و گویش های خراسان سال ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴۰
19 - 43
حوزههای تخصصی:
درک معنای تلویحی یکی از چالش های مهم در زبان آموزی است و عوامل مختلفی نظیر تفاوت های فردی و به طور خاص سبک های یادگیری می توانند بر آن تأثیرگذار باشند. بااین حال، مطالعات کمی به بررسی رابطه سبک های شناختی و توانش منظورشناختی فارسی آموزان پرداخته اند. پژوهش پیش رو، با هدف بررسی تأثیر سبک های یادگیری تأملی و تکانشی بر درک معنای تلویحی فارسی آموزان انجام شده است. بدین منظور، 58 فارسی آموز سطح میانی (۱۸ تا 45 سال و 7/51 درصد زن، 3//48 درصد مرد) از مراکز مختلف آزفا، به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده های این پژوهش ابتدا، از طریق آزمون شنیداری درک معنای تلویحی محقق ساخته و اعتبارسنجی شده است و سپس از طریق نسخه فارسی و اعتبارسنجی شده پرسشنامه تکانشگری بارت (۱۹۹۵) گردآوری شد. نتایج تحلیل داده ها از طریق آزمون تی و تحلیل واریانس در نرم افزار جامووی (نسخه 2.6.2) نشان داد بین دو گروه دارای سبک یادگیری تأملی و تکانشی از منظر درک معنای تلویحی تفاوت آماری معناداری وجود ندارد. همچنین، متغیر جنسیت و تعامل آن با متغیر سبک یادگیری تأثیر معناداری بر عملکرد فارسی آموزان نداشت. یافته های این پژوهش نشان داد سبک های یادگیری تأملی و تکانشی، برخلاف انتظار، نقش تعیین کننده ای در درک معنای تلویحی فارسی آموزان ایفا نمی کنند. این نتایج می تواند در طراحی ابزارهای سنجش درک منظورشناختی و تدوین برنامه های آموزشی متناسب با نیازهای زبان آموزان و متمرکز بر ابعاد منظورشناختی مفید واقع شود.
تحلیل نقادانه-شناختی گفتمان سه رئیس جمهور ایران درباره منازعه فلسطین- اسرائیل: مطالعه موردی سخنرانی های مجمع عمومی سازمان ملل متحد از 1377تا 1398(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر مبتنی بر رویکرد هارت (2010) است که در آن ابزارهای زبان شناسی شناختی با تحلیل گفتمان نقادانه تلفیق شده است. بر این اساس، مجاز مفهومی (ردن و کوچش، 1999) در کنار مفهوم خصومت سازی (لاکلا و موف، 2001) قرار می گیرد تا به این پرسش پاسخ داده شود که زبان شناسی شناختی چگونه می تواند به خدمت تحلیل گفتمان نقادانه درآید و تحلیلی خرد به کلان ارائه دهد. بدین منظور، پیکره ای متشکل از سخنرانی های سه رئیس جمهور ایران (سیدمحمد خاتمی، محمود احمدی نژاد و حسن روحانی) در مجمع عمومی سازمان ملل متحد از سال 1377 تا 1398 با تمرکز بر مناقشه فلسطین-اسرائیل واکاوی شد تا با استفاده از یک تحلیل سه سطحی ماهیت گفتمان هر یک از رؤسای جمهور ایران در قبال این مناقشه آشکار گردد. در این راستا، سطح خرد تحلیل روابط مجازآفرین را در بر می گیرد. در سطح میانه، تفسیری گفتمان مدار از این روابط به دست داده می شود، و در سطح کلان به تبیین نقادانه- شناختی مفاهیم خصومت سازانه میان گفتمان های رقیب پرداخته می شود. یافته های این پژوهش کارآمدی چنین تلفیقی را اثبات می کند و نشان می دهد که هر سه گفتمان مجاز را به کار می گیرند تا ابعاد خاصی از هویت برون گروه مشترک شان (اسرائیل) را در پیش زمینه قرار دهند و به این ترتیب به برجسته سازی ویژگی های منفی این دگر مشترک بپردازند. به بیان دیگر، در هر سه گفتمان از روابط مجازآفرین استفاده می شود تا رفتارهای این دگر مشترک به مثابه کلیشه های هویتی ثابت این موجودیت به تصویر کشیده شوند.
ذهن آگاهی و مهارت خواندن در زبان انگلیسی: پژوهشی اکتشافی با رویکرد ترکیبی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان شناسی و گویش های خراسان سال ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴۰
73 - 102
حوزههای تخصصی:
این پژوهش اکتشافی با رویکرد ترکیبی، تأثیر ذهن آگاهی لنگری را بر درک مطلب خواندن در میان زبان آموزان سطح متوسط زبان انگلیسی موردبررسی قرار داد. این تحقیق از طرح آزمایشی استفاده کرد و گروهی را که آموزش مبتنی بر ذهن آگاهی دریافت کرده بودند، با گروه کنترل مقایسه نمود. داده های کمی از طریق مقیاس ذهن آگاهی لنگر و آزمون خواندن آیلتس جمع آوری و با روش های تحلیل کوواریانس چندمتغیره (MANCOVA) و تحلیل واریانس چندمتغیره (MANOVA) تجزیه وتحلیل شد. همچنین، داده های کیفی از طریق یادداشت های تاملی و مصاحبه های شاگردان و مشاهدات معلم گردآوری شد که به درک بهتر نتایج کمک کرد. یافته ها نشان داد که بهبود معناداری در سطح کلی ذهن آگاهی و درک مطلب خواندن مشاهده نشد، به جز افزایش قابل توجه در خرده مقیاس انعطاف پذیری ذهن آگاهی در آزمون بلافاصله پس از مداخله. بااین حال، داده های کیفی به افزایش مشارکت، درک بهتر موقعیت و کاهش اضطراب اشاره داشتند که نشان دهنده تأثیرات مثبتی است که در داده های کمی به طور کامل منعکس نشدند. این پژوهش بر ظرفیت ذهن آگاهی لنگری در بهبود یادگیری تطبیقی تأکید دارد، هرچند که به دلیل کوتاه بودن مدت مداخله، نتایج آماری چشمگیری مشاهده نشد. این پژوهش با استفاده از یک رویکرد دقیق و ترکیبی، شکاف های موجود در مطالعات تجربی را برطرف کرده و راهکارهای آموزشی مفیدی برای پویاتر شدن کلاس های آموزش زبان انگلیسی ارائه می دهد.
تحلیل [me] به مثابه یک عنصر وجهی در لکی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
وجهیت یا وجه نمایی یکی از ابزارهای زبانی برای انتقال مفاهیمی همچون الزام، اجبار، احتمال، تعهد و فرض در زبان است. ازآنجاکه توصیف کامل رویدادها یا وضعیت ها صرفاً با استفاده از فعل یا گروه اسمی امکان پذیر نیست، وجه نمایی راهکاری مطلوب در همه زبان های بشری برای انتقال دقیق این مفاهیم است. شناخت انواع وجه روزنه ای به سوی کشفِ بیشتر توانمندی های زبان بشر است. پژوهش پیشِ رو نخستین مطالعه نظریه بنیاد درباره وجهیت در لکی است که در آن ابعاد وجهی عنصر [m@] در چارچوب آرای پالمر (2001) بررسی می شود. این واژه علاوه بر معنای واژگانی خواستن ماهیتی وجهی دارد؛ بنابراین، می توان آن را فعل کمکی وجهی قلمداد کرد. بررسی معنایی این عنصر وجهی بیانگر آن بود که فعل کمکی مذکور وجهیت های تکلیفی و پویا را در این زبان بازنمایی می کند. ازآنجا که لکی جزو زبان هایی است که فعل کمکی مشخصی برای زمان آینده ندارد، واژه [m@] علاوه بر نقش معنایی وجهی، در برخی بافت ها، بازنمایی دستوری زمان آینده را بر عهده دارد. همچنین در این پژوهش مشخص شد که معناهای مختلف این عنصر به حضور آن در جایگاه های نحوی مختلف مربوط می شود.
Vowel Harmony in the Optimality Theory-Candidate Chains and the Optimal Interleaving Models: A Case Study in Kalhori Kurdish(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Two of the models in the Serial Optimality Theory in which derivational paths compete and are evaluated by Prec(a, b) family of constraints are Optimality Theory- Candidate Chains (OT-CC) and Optimal Interleaving (OI). The former operates exclusively at the level of phonology, while the latter postulates the interplay between morphology and phonology. This article presents a case study of vowel harmony in Kalhori Kurdish that necessitates a level where phonological and morphological processes alternate to account for both the application and lack of application of a phonological process. In Kalhori Kurdish, the features of [o] are spread regressively all the way to the leftmost edge of the verb; however, this is not the case when the coordinating conjunction clitic [=o] is added to the verb. The analysis of the data collected from 15 Kalhori Kurdish speakers revealed that OT-CC cannot simultaneously explain the root-prefix vowel harmony and the absence of this process between the clitic and the verbal ending, unless the morphological information is duplicated at this level. However, benefiting from the possibility of morphological processes alternating with the phonological ones, the OI model successfully explains both the presence and the absence of the vowel harmony
بازنمایی برخی تحولات درزمانی در گویش بیرجندی (با رویکردی به چند متن کهنِ گویشی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان شناسی و گویش های خراسان سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۸
47 - 23
حوزههای تخصصی:
گویش بیرجندی در زمره گویش های فارسی رایج در مرز شرقی ایران است که در قیاس با دیگر گویش های خراسان به جهت موقعیت کویری آن، دوری از مرکز و عدم آمیختگی قومی و نژادی، تحول کمتری یافته است. پژوهش حاضر با روش کتابخانه ای- میدانی به بررسی تحولات آوایی، دستوری و واژگانی گویش بیرجندی با محوریت چند متن کهن ازجمله نِصاب صبوحی (اوایل قرن سیزدهم هجری)، پژوهش ایوانُف (حدود یک قرن پیش) و دیوان حکیم نزاری (قرن هفتم هجری) و همچنین منابع مرتبط با نمونه هایی از ادبیات شفاهیِ محلی پرداخته شده است. واژه های گویشی مندرج در این منابع نیز بر مبنای الگوی IPA واج نویسی شدند تا خوانش صحیح آن ها میسر گردد. همچنین برای اطمینان از صحت تلفظ و معنی واژه های منتخب، اطلاعات گویشی 10 گویشور بومیِ کم سواد بالای 60 سال در دو جنسیت مورد توجه پژوهندگان قرار داشته است. در این راستا، راهنمای گردآوری و توصیف گویش ها (زمردیان، 1386) و راهنمای ﮔﺮدآوری گویش های ایرانی (فرهنگستان زبان و ادب فارسی، 1399) نیز به لحاظ ساختاری موردعنایت پژوهشگران قرار داشته است. به علاوه شم زبانی نویسندگان نیز به عنوان گویشوران بومی در باب برخی ملاحظات تلفظی، مورد نظر بوده است. نتایج حاصل از یافته ها برخی از تحولات آوایی، وندهای مهجور و ساخت های دستوری روبه زوال و نمودهای فعلی منسوخ را در گویش بیرجندی نشان می دهد که بعضاً تا قرن پیش رایج بوده اند. همچنین به نظر می رسد این گویش در قرون اخیر از حیث واژه های اختصاصیِ محلی به طور محسوس تهی شده است؛ به گونه ای که برآیند این تحولات، حاکی از تسریع در روند معیارشدگی آن است.
بررسی نمود در فرایند تکرار کامل ناافزوده در چارچوب نظریه صرف توزیعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان شناسی و گویش های خراسان سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۸
75 - 49
حوزههای تخصصی:
فرایند تکرار یکی از سازوکارهای مهم در ساخت واژه های زبان فارسی است که به ایجاد واژه های جدیدی با معنای مستقل از پایه واژگانی منجر می شود. این پژوهش با هدف تحلیل فرایند تکرار کامل ناافزوده در چارچوب نظریه صرف توزیعی هله و مرنتز (1993 ) انجام شده است. هدف کلی از این پژوهش تبیین فرایند تکرار کامل نا افزوده و همچنین چگونگی شکل گیری مفهوم نمود در صورت مکرر بر پایه این نظریه است. با توجه به اینکه با اضافه شدن بخش تکرار شونده برای تشکیل صورت مکرر غالباً مقوله نحوی پایه تغییر می کند و در بسیاری از این نمونه ها مفهوم نمود تداومی نیز شکل می گیرد، بررسی این فرایند از دیدگاه صرف توزیعی اهمیت می یابد. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است و گردآوری داده ها به شکل کتابخانه ای است. ابتدا 78 نمونه از نمونه های تکرار کامل نا افزوده که مفهوم تداوم و تکرار عمل را در خود واژگانی کرده اند بر پایه ی طبقه بندی شقاقی (1379) و همچنین طبقه بندی رضایتی کیشه خاله و دیگران (1394) استخراج شد. سپس، در قالب نمودارهای درختی و از طریق ادغام واحد های زبانی و چگونگی به کارگیری اصول نظریه صرف واژگانی ازجمله قواعد ترمیمی، شکاف، وندافزایی، قواعد تنظیم آوایی و زیرمشخصه های تخصیصی به تبیین این داده ها پرداخته شد. یافته های تحقیق نشان می دهد که در ساخت صورت های تکراری کامل مانند "آهسته آهسته" عموماً قواعد وندافزایی و قواعد ترمیمی و همجوشی دخیل هستند. هسته واژگانی در طی فرایند ادغام با بخش تکرارشونده گره نحوی مشخصی را به وجود می آورد در نتیجه جابجایی آن به گروه نمود مشخصه نمودی خود را بازبینی می کند. در این رابطه برای ساخت فرایند تکرار کامل نا افزوده قواعد شکاف و حذف، نقشی را ایفا نمی کنند و تشکیل صورت مکرر از طریق به کارگیری قواعد وند افزایی، قواعد ترمیمی و هم جوشی حاصل می شود. به این ترتیب، عناصر واژگانی در سطح نحو شکل می گیرند و از نمود تداومی برخوردار می شوند. این پژوهش نشان می دهد که تکرار صرفی به عنوان یک فرایند واژه سازی در سطح واژه و بالاتر از واژه عمل می کند و معنای جدیدی به این صورت زبانی می افزاید. یافته های این پژوهش همچنین می تواند در قالب الگویی برای تحلیل های صرفی در زبان ها و گویش های مختلف مورد استفاده قرار گیرد و چشم اندازی تازه برای درک بهتر ساختار صرفی زبان های دیگر فراهم کند.
Grammaticalization of Persian Suffixes: From Ancient Roots to Modern Usage(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
This study employs a descriptive framework to explore the evolution of several suffixes in contemporary Persian. The primary focus is to determine whether these suffixes were recognized as such in ancient Iranian languages or if they functioned as independent morphemes that gradually evolved into grammatical elements. Grammaticalization is examined as the process through which lexical components acquire grammatical roles, or how elements with existing grammatical features become increasingly grammaticalized. A critical question arises regarding independent morphemes that have transitioned into suffixes: Have they entirely lost their original meanings and become purely grammatical tools for word formation, or do they retain independent functions in certain contexts? An analysis of the suffixes -(e)stān , -bār , -bān , -dān , -pād , -zār , -gār/-ger , -kade , and -gāh , along with their meanings and usages in contemporary Persian, indicates that these suffixes were once free morphemes in the ancient Iranian period. Over time, due to linguistic changes, they have diminished in lexical independence and are now primarily used as adjectival or locative suffixes in modern Persian. The necessity to generate new vocabulary for various phenomena has significantly influenced the grammaticalization of many independent morphemes.
استعاره و ابهام معنایی بر اساس نظریه شناخت کوانتومی فویاما(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
گذر از زبان استعاری و رسیدن به زبان تحت اللفظی، مستلزم پیمودن مسیری از ابهام تا شفاف سازی معنا است. این مسیر، از عبارات به ظاهر غیرمرتبط ازنظر معنایی آغاز می شود و با گذر از حوزه استعاره های نامتعارف و تبدیل این عناصر به استعاره های متعارف، سرانجام به ترکیب های تحت اللفظی منتهی می گردد. فویاما (2023) فرایند درک عبارات استعاری را نظیر عملکرد ذرات در آزمایش دوشکاف در فیزیک کوانتوم می داند که براساس آن تعیین مشخصه ذره ای یا موجی ذرات همانند درک گویشوران از مقوله عبارات ترکیبی و غیرترکیبی، پس از گذر از صافی گویشوران قابلِ پذیرش است. برای آزمودن این فرضیه، با استفاده از پرسش نامه های اینترنتی از 108 شرکت کننده خواسته شد که به درجه ابهام 192 عبارت استعاری از 1 تا 7 امتیاز دهند. روش پژوهش نیز توصیفی–تحلیلی است و داده ها از آثار چند شاعر معاصر ایرانی استخراج شده اند. نتایج پژوهش بیانگر آن است که عبارات به ظاهر غیرمرتبط ازنظر معنایی، دارای بیشترین درجه ابهام هستند و وظیفه تولید معانی جدید را بر عهده دارند. همچنین هم پوشانی برخی حوزه ها، تغییر مقوله عبارات استعاری را نشان می دهد که به معانی جدید موردپذیرش گویشوران وابسته است.
تحلیل انواع فرایندهای دوگان سازی کامل در گویش بلوچی سرحدی در چارچوب نظریه بهینگی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فرآیند دوگان سازی عنوان یکی از فرایندهای واژه سازی متداول در زبان ها در حوزه صرف به شمار می رود. این فرایند در نظریه های مختلفی از جمله نظریه بهینگی تحلیل شده است. پژوهش حاضر به تحلیل انواع فرایندهای دوگان سازی کامل در گویش بلوچی سرحدی براساس گونه معیار نظریه بهینگی، که به نظریه تناظر مشهور است، می پردازد. برای این منظور، ۱۰ نفر از گویشوران کم سواد، شامل ۶ مرد و ۴ زن، در بازه سنی ۶۰ تا ۷۵ سال، به طور تصادفی از روستاهای شهرستان خاش انتخاب شدند. داده های زبانی شامل 112 دوگان ساخت با ساخت های هجایی شامل VC, CV, CVC, CVCV, CVCC, CCVC, CCVCC, CVCVCC, CVCVC, و VCVCبودند که از طریق مصاحبه با گویشوران بومی و منابع کتابخانه ای موجود در مورد گویش بلوچی سرحدی جمع آوری گردیدند. سپس دوگان ساخت های شناسایی شده براساس نوع فرایندی که در نتیجه ﺗﻌﺎﻣﻞ ﻣﺤﺪودﯾﺖ ﻫﺎی پایایی و ﻧﺸﺎﻧﺪاری صورت می گیرد، رتبه بندی شده و در تابلوهای بهینگی نمایش داده شده اند. ﻧﺘﺎﯾﺞ پژوهش نشان می دهد که فرآیند دوگان سازی کامل در این گویش در قالب دوگان سازی کامل ناافزوده، افزوده و پژواکی تحقق می یابد. دوگان سازی کامل افزوده، به نوبه خود، به صورت دوگان سازی کامل افزوده میانی با واکه بیناوند [-ɑ-]، دوگان سازی کامل افزوده میانی با بیناوندهای[-pa-] ، [-be-] ، [-ke-] و [-ta-]، دوگان سازی کامل افزوده پایانی همراه با پسوندهای [-iǝn] ، [-ok] و [-agɑ] است. دوگان سازی کامل پژواکی نیز فقط به صورت پسوندی و در قالب دوگان سازی کامل پژواکی پسوندی همراه با تغییر همخوان آغازی یا واکه پایه با درج حرف ربط [o] و دوگان سازی کامل پژواکی پسوندی همراه با تغییر همخوان آغازی یا واکه پایه بدون درج حرف ربط [o] کاربرد دارد.
تحلیل تطبیقی کاربرد استعاره دستوری در رمان بلندی های بادگیر و دو ترجمه از آن توسط رضا رضایی و نوشین ابراهیمی از منظر دستور نظام مند نقشی هلیدی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان شناسی و گویش های خراسان سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۸
162 - 135
حوزههای تخصصی:
در این تحقیق در تحلیلی تطبیقی، نحوه کاربرد و میزان ترجمه استعاره دستوری را در رمان «بلندی های بادگیر»[1] نوشته امیلی برونته[2] و دو ترجمه از آن توسط رضا رضایی (1390) و نوشین ابراهیمی (1391) به لحاظ کمی و کیفی بررسی شد. برای انتخاب تصادفی داده ها، سه فصل از اول، وسط و آخر رمان و ترجمه های آن، یعنی فصل اول، فصل پانزدهم و فصل سی و چهارم بررسی شده اند. چارچوب نظری پژوهش دستور نظام مند نقشی هلیدی و متیسن[3] (2004) انتخاب شد و سپس انواع استعاره دستوری با توجه به سه فرانقش اندیشگانی، بینافردی و متنی به لحاظ کمّی و کیفی بررسی شدند. ازآنجاکه ساخت های نشان دار حاوی استعارات دستوری می باشند و این ساخت ها در انتقال مفهوم معنامند بوده و گفتمان مدار هم محسوب می شوند، لذا تحلیل نحوه و میزان کاربرد آن ها مخصوصاً در متون ترجمه شده حائز اهمیت است؛ چراکه درک خواننده درچارچوب توانش زبانی و دانش دایره المعارفی اوست، لذا همان طور که در ترجمه استعارات واژگانی لازم است مترجم با در نظر گرفتن تفاوت های زبانی و فرهنگی خواننده متن مقصد، معادل یابی صحیح و مناسبی برای استعارات داشته باشد، درترجمه استعاره های دستوری نیز لازم است مترجم به استعاره های دستوری متن مبدأ توجه آگاهانه بیشتری داشته باشد تا به جای حذف استعاره دستوری و ترجمه آن به صورت غیر استعاری، معادل یابی معنایی و کاربردی درست تر و مناسب تری ارائه دهد. نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان می دهد که در ترجمه های ابراهیمی و رضایی، استعاره دستوری کمتری نسبت به متن اصلی رمان، به کار رفته است. مقایسه ترجمه ها نیز نشان می دهد که در ترجمه ابراهیمی، استعاره های دستوری بیشتری نسبت به ترجمه رضایی به کار رفته است.
رمزگشایی از شعر «صدای پای آب»: خوانشی نشانه شناختی بر مبنای نظریه مایکل ریفاتر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله با هدف تحلیل نشانه شناختی شعر «صدای پای آب» از سهراب سپهری، به بررسی سازوکارهای معنایی پنهان در متن می پردازد. مسئله اصلی پژوهش آن است که نشانه های به کاررفته در این شعر چگونه به بازنمایی تجربه های انسانی و پیوند میان انسان و طبیعت یاری می رسانند. چارچوب نظری تحقیق مبتنی بر مدل نشانه شناختی مایکل ریفاتر است و پژوهش با روش کیفی و تحلیلی انجام شده است. در این راستا، از خوانش اکتشافی و پس نگر، تحلیل شبکه ساختاری (ماتریس) و تداعی های واژگانی و مفهومی (هیپوگرام ها) بهره گرفته شده است. یافته ها نشان می دهد سپهری با تکیه بر عناصر طبیعی و ظرفیت های زبانی، ساختاری نشانه مند و چندلایه خلق کرده است که در آن تجربه های زیسته و احساسات انسانی در پیوندی معنایی با جهان طبیعت بازتاب می یابد. درنهایت، نتایج پژوهش حاکی از آن است که زبان شاعرانه سپهری با بهره گیری از سازوکارهای نشانه ای، توانمند در بازنمایی جهان بینی شاعرانه و ابعاد درونی تجربه انسانی است.
رَسته بندی واژگان پیشه های اجتماعی زمان ساسانیان (بر پایه متون پهلوی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان شناسی و گویش های خراسان سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۹
103 - 81
حوزههای تخصصی:
در این گفتار نگارنده کوشیده است که به کار و پیشه و پیشه وران و پیشه وری روزگار ساسانی بپردازد که از رهگذر متون زبان پهلوی یا همان فارسی میانه (سوم تا دهم میلادی) به دست آمده است. با یادآوری دقیق نشانی این واژگان در آن متون، کم و کیف و نام و عناوین این پیشه ها، این بار نه پیشه های درباری و دستگاه اداری کشوری و لشگری یعنی طبقه فرمانروایان و موبدان و سپاهیان، بلکه به پیشه های همگانی و مشاغل عمومی و فراگیر جامعه ساسانی همراه با دسته بندی و تحلیل در آن روزگاران پرداخته شده است. تا جایی که نگارنده آگاهی دارد، تاکنون، جز به صورت اشارات پراکنده به برخی از آن ها، کار پژوهشی در این زمینه به صورتِ جداگانه و سامانمند، نوشته یا منتشر نشده است. در مطالبی که در این زمینه منتشر شده، چنان که در پیشینه تحقیق آمده، مراجعه مستقیم به متون قابل دسترس پهلوی صورت نگرفته است و بیشتر براساس آثار فارسی تاریخی و عربی دوره آغازین اسلامی صورت گرفته است. به سخن دیگر از منابع دست اول زبان فارسی میانه یا پهلوی چندان استفاده نشده است و این موارد به نمونه های پراکنده و بیشتر به اسامی و عناوین خاص طبقه چهارگانه اشاره دارند. ارائه این مطالب از منظرِ زبان شناسی تاریخی و اجتماعی و شناخت دقیق مشاغل ایرانیان در زمان ساسانیان حائز اهمیت بوده و سودمند است و در نیرومند کردن زبان فارسی و واژه سازی و واژه گزینی به ما الگوی مناسبی نشان می دهد.
Address Terms in Hawrami Kurdish: A Sociolinguistic and Critical Perspective(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
The present study aims to investigate address terms in Hawrami, a Kurdish dialect spoken mainly in the Paveh region of western Iran. It explores how speakers of Hawrami use a variety of linguistic resources—such as kinship terms, pronouns, occupational titles, and religious titles—to indicate social roles, relationships, and values. Drawing on sociolinguistic and discourse-analytic frameworks, in particular the work of Brown and Gilman (1960), the present paper examines how the social variables such as age, gender, power, solidarity, and religious ideology shape address practices. Data were collected through ethnographic observation and interviews in Paveh. Given the lack of written documentation and the deeply contextual nature of address practices, a qualitative method based on direct observation and community-based immersion was considered the most appropriate choice. The ethnographic method is especially suitable for studying linguistic behavior in small, localized speech communities, where language usage is closely tied to cultural norms, relationships, and everyday social practices. The findings show that address forms in Hawrami do more than merely serve communicative functions; they embody cultural values and reflect broader ideological shifts, particularly those following the 1979 Islamic Revolution in Iran. This study contributes to the documentation of an understudied minority dialect and provides insight into the intricate relationship between language, identity, and power in multilingual and multiethnic societies.
برابرسازی ساختاری-معنایی واژه های مصوب فرهنگستان سوم برای اصطلاحات انگلیسی: موردپژوهی پسوندها(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در پژوهش پیشِ رو با رویکردی ساخت بنیاد در چارچوب نظریه ساخت واژه ساختی، معادل های فارسی برگزیده فرهنگستان سوم دربرابر اصطلاحات انگلیسی در حوزه پسوند بررسی شده است. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی الگوهای واژه سازی را برپایه طرح واره های ساختی-معنایی تبیین کرده است. هدفی که در این نوشتار دنبال می شود شناخت زوایای پنهان و آشکار ساخت واژه در واژه سازی زبان علم است. داده های پژوهش از 17 دفتر فرهنگستان زبان و ادب فارسی به صورت تمام شماری (51200 واژه) گردآوری شده است. براساس یافته ها، درمیانِ 51200 واژه مصوب، تعداد 8995 واژه با روش پسوندافزایی ساخته شده اند. فرهنگستان سوم با افزودن تعداد 11 پسوند و 156 پسوندواره (اسمی و فعلی)، تعداد 192 پسوند و پسوندواره فعّال و نیمه فعّال را در ساخت واژه های مصوب فرهنگستان سوم به کار گرفته است که این شمار برای ساخت واژه های علمی بسنده نیست و فرهنگستان سوم برای رفع نیاز زبان علم، برخی پسوندهای موجود را به لحاظ ساختاری و معنایی گسترش داده است. باوجودِ تلاش درخور ستایش فرهنگستان سوم می توان به وجود چندگانگی اشتقاق های پسوندی، ناهمگونی معنایی–ساختاری برخی پسوندهای فارسی دربرابر پسوندهای انگلیسی و مغایرت با برخی اصول و ضوابط واژه گزینی نیز اشاره کرد.
تحلیل افعال دو مفعولی فرعی در گونه جافی زبان کردی در چارچوب صرف توزیعی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
افعال دومفعولی اصلی از ساخت های موجود در زبان های طبیعی هستند. به علاوه، زبان ها به کمک روش هایی افعال تک مفعولی را به افعال دومفعولی فرعی تبدیل می کنند. در مقاله حاضر تلاش بر آن است که نشان داده شود: اول اینکه در گونه جافی به دو روش افعال تک مفعولی به افعال دومفعولی فرعی تبدیل می شوند؛ دوم اینکه ساخت های دارای افعال دومفعولی فرعی در چارچوب رویکرد صرف توزیعی بهتر از دیگر رویکردهای زبانی تحلیل می شوند. در روش نخست، یکی از حروف اضافه همراهِ مفعول غیرصریح به جمله دارای افعال گذرای غایتمند اضافه می شود. در روش دوم، علاوه بر آن ها تکواژ الحاقی-سببی باید به ریشه افعال گذرای غایتمند و ناگذر کنشی اضافه شود. شواهدی وجود دارند که رویکرد نحومحور صرف توزیعی بهتر می تواند ساختار نحوی، مقوله بندی و بازنمود معنایی این ساخت ها را تحلیل کند. نتایج حاصل از تحلیل ساخت های دومفعولی اصلی و فرعی گونه جافی به ترتیب از وجود دو مقوله الحاقی پایین و الحاقی بالا در پیشینه پژوهشی حمایت می کنند. مقوله الحاقی پایین (AppIPlow) برای آرایش نحوی ساخت های اصلی پایین تر از vP قرار می گیرد؛ بااین حال، مقوله الحاقی بالا (AppIPhigh) برای معرفی ساختار نحوی افعال دومفعولی فرعی بالاتر از مقوله vP و پایین تر از مقوله جهت (VoiceP) جای می گیرد. ساختار نحوی حاصل در چارچوب رویکرد صرف توزیعی، تمایز مقوله بندی و بازنمایی آوایی و معنایی افعال دومفعولی فرعی و اصلی را موجب می شود.