فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۰۱ تا ۲۲۰ مورد از کل ۱۴٬۹۴۹ مورد.
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به بررسی دیدگاه های متضاد هگل و نیچه در مورد سه حوزه اساسی تفکر انسانی هنر، دین و فلسفه می پردازد و نشان می دهد که چگونه این دو فیلسوف، هر یک از منظری متفاوت، به مسئله تحقق خود، آزادی فردی و ارزش های سنتی نگریسته اند. هگل این سه حوزه را به عنوان مراحل تکامل آگاهی انسانی در مسیر رسیدن به حقیقت مطلق در نظر می گرفت و معتقد بود که هنر، دین و فلسفه به شکلی درهم تنیده، انسان را به سوی خودآگاهی و تحقق روح جهانی هدایت می کنند. در مقابل، نیچه این مفاهیم را ابزارهایی برای نقد ارزش های سنتی می دانست؛ او هنر را بالاتر از فلسفه و دین قرار داده و آن را عرصه ای برای بیان فردیت و رهایی از محدودیت های تحمیلی تلقی می کرد، درحالی که دین را نهادی سرکوبگر و مانعی برای اراده فردی می دانست. این پژوهش با بررسی تطبیقی آرای این دو متفکر، سعی دارد نشان دهد که چگونه هگل و نیچه در تبیین نقش این مفاهیم در زندگی انسان، مسیرهای فکری کاملاً متفاوتی را پیموده اند. از یک سو، هگل بر پیوستگی این حوزه ها و ضرورت آن ها در مسیر تحقق خود تأکید می کند، و از سوی دیگر، نیچه آن ها را از دریچه فردگرایی و آفرینش ارزش های نوین می نگرد. در این مسیر، این مطالعه با اتخاذ رویکردی تحلیلی و تطبیقی، شباهت ها و تفاوت های اساسی اندیشه های آن ها را بررسی کرده و پیامدهای فلسفی آن ها را در زمینه های مختلف مورد بحث قرار می دهد.
تمایز عمل از دیگر رفتارها؛ نگاهی نو از منظر حکمت متعالیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۸۸)
51 - 66
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر به بررسی یکی از مسائل اساسی در فلسفه عمل، یعنی «چیستی عمل» می پردازد. هدف اصلی این مقاله تبیین تفاوت میان دو امر است: عمل با وقایعی که صرفاً بر ما می گذرد و هرچند توسط ما انجام می شوند، اما به عنوان عمل شناخته نمی شوند. پرسش اصلی این است که چه معیاری عمل را از سایر رفتارها متمایز می کند؟ در پاسخ به این پرسش، معیارهای مختلفی ارائه شده، اما هیچ یک نتوانسته اند تمام ابعاد عمل انسانی را به طور جامع پوشش دهند. نویسندگان کوشیده اند با استفاده از حکمت متعالیه، معیار دقیقی برای تمایز عمل از سایر رفتارها ارائه دهند، ضمن اینکه به نقاط قوت و ضعف دیدگاه های موجود نیز پرداخته اند. با توجه به پیچیدگی و تنوع فاعلیت انسان در افعال گوناگون، نگارندگان معتقدند: «وجود علمِ دخیلِ در فعل» را می توان به مثابه ملاک تمایز عمل از سایر رفتارها معرفی کرد.
تبیین شاخص های هویت بخش انسان فرهنگی در نظام فلسفی فیلسوف معاصر علامه طباطبایی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
219 - 231
حوزههای تخصصی:
علامه ی طباطبائی به عنوان یکی از فیلسوفان اسلامی معاصر که بعضی وی را به خاطر گرایش و سبک فلسفی و نیز بسط و تعمیق بعضی از مقولات فلسفی حکمت متعالیه، فیلسوفی نوصدرائی می نامند، از جمله متفکرینی است که در خصوص مباحث انسان شناسی و زیر مجموعه های آن، دیدگاه های تخصصی مختلفی براساس اندیشه و فرهنگ اسلامی ارائه داده است. علامه طبا طبا یی از نادر فیلسوفان اسلامی است که مستقیما و به نحو علمی وکاربردی به مسئله ی فرهنگ، و به تبع نیز انسان شناسی فرهنگی پرداخته است؛ دقت در نظریات وی در باره ی انسان و تعریفی که از آن با تاکید بر ساحت های وجودی انسان برمبنای نگرش اسلامی از جمله: عقلانیت، اخلاق، معنویت، اراده، عمل و ساحت اعتقادات ارائه می دهد. انسان فرهنگی در تبیین وی با شاخصه های مدنی الطبع بودن، فرهنگ پذیری، جامعه پذیری، فطرت الهی و مسائل و ضروریات حیات عملی انسان در راستای سعادت اخروی و سلامت زندگی دنیوی، معرفی می گردد.
The Body-Mind Relationship in the Actuality of the Intellect: A Thematic Examination by Matthew of Acquasparta(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
301 - 327
حوزههای تخصصی:
The present study addresses the problem of the relationship between mind and body in the thought of the Italian Franciscan philosopher Matthew of Acquasparta (1240–1302). In Question 10 of the Questions on Faith and Knowledge, titled “Whether the Intellect, with Regard to Its Act, Is Bound by the Weakness and Ineptitude of the Body,” Matthew argues that bodily dispositions influence the actuality of the intellect. His reflection is guided by various authorities (auctoritates), foremost among whom is Augustine of Hippo, a general point of reference that the thinker of Acquasparta adopts for his theorization. However, Matthew develops a rigorous line of reasoning in which Aristotle—through whom he also implicitly reinterprets Augustine—as well as Avicenna and al-Ghazālī play crucial roles. The Franciscan philosopher maintains that the body can distract the intellect from properly exercising its function, impairing both the soul’s inward focus and the tranquility required for intellectual activity due to external disturbances. Furthermore, the compromised sensory organs of a sick, aged, or wounded body will provide confused images to the mind, thereby clouding its capacity for understanding. The strong connection between body and mind clarifies the unity of the human person as a composite of soul and body, with significant implications both in anthropology and soteriology, particularly concerning the prospect of the unity between the soul and a finally glorified body, which Christian doctrine awaits in the resurrection at the end of time.
چالش های طبیعت گرایی در روش شناسی علوم اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ تابستان ۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۸۲)
237-266
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی و بحث پیرامون بکارگیری روش شناسی طبیعت گرایی در علوم اجتماعی و چالش های پیش روی این روش شناسی پرداخته است. روش شناسی علوم اجتماعی با یک سوال اساسی روبرو است؛ آیا بکارگیری روش شناسی علوم طبیعی در علوم اجتماعی از کارایی لازم برخوردار است یا خیر. در پاسخ به این سوال بنیادین و مهم، برخی روش شناسی مشابه علوم طبیعی را در علوم اجتماعی مطرح کرده و برخی به تفاوت های بین علوم طبیعی و علوم اجتماعی اشاره داشته و از یک روش شناسی مختص علوم اجتماعی جانبداری می کنند. رویکرد نخست جریان طبیعت گرایی و رویکرد دوم با عنوان ضد طبیعت گرایی توصیف می شود. به نظر می رسد که متناسب با هدفی که برای علم در نظر بگیریم و یا اینکه تقدم منطقی را به نظریه و یا مشاهده بدهیم، می تواند در روش شناسی اتخاذ شده تأثیر اساسی داشته باشد. در نتیجه این مقاله از یک رویکرد طبیعت گرایی انتقادی دفاع می کند. در این روش شناسی از جریان های تقلیل گرا و پوزیتیویستی صرف در علوم اجتماعی فاصله گرفته و از یک طبیعت گرایی تعدیل شده به عنوان یکی از رویکردهای روش شناسی کارآمد در علوم اجتماعی طرفداری می کند اما برخلاف غالب طبیعت گراها این روش شناسی را به عنوان رویکرد انحصاری در پژوش های اجتماعی تلقی نکرده و آن را در کنار روش های مختص علوم اجتماعی مفید می داند.
بررسی تطبیقی رویکرد وهابیت و اصحاب حدیث در تکفیر با محوریت «نواقض الاسلام»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه نوین دینی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۸۰
129 - 150
حوزههای تخصصی:
یکی از گرفتاری های امت اسلامی که امروزه از سوی وهابیت گریبان گیر مسلمانان شده، مسئله تکفیر است. مسئله تحقیق مقاله بررسی تطبیقی روش اهل حدیث و وهابیت در نواقض الاسلام است. وهابیان تحقق نواقض را در چهار حوزه قول، فعل، عقیده و شک می دانند و به دلیل توسعه مفهوم عبادت، محدودیت جهل در عذر بودن، و عدم لزوم قید ضروری برای تحقق ناقض، موارد جدیدی را به نواقض اسلام اضافه کرده اند. این رویکرد، وضعیت شخص را در تحقق کفر نادیده می گیرد. روش تحقیق این مقاله تحلیلی توصیفی است و یافته های تحقیق نشان می دهد که اهل حدیث، برخلاف وهابیت، نیت را به عنوان محور در اعمال، به ویژه عبادت، در نظر می گیرند و در نواقض به دلیل تأکید بر موارد دارای نص و اجماع، از تکفیر حداکثری پرهیز کرده اند. به همین دلیل، اصحاب حدیث دچار توسعه مصادیق در تکفیر نشده و در موارد اختلافی، به وضوح نشان می دهند که رمی به شرک و کفر از سوی آنان وجود ندارد. این مقاله تأکید می کند که وهابیت علاوه بر توسعه در مصداق، در ضوابط و مفاهیم نیز با اساس قواعد اهل حدیث توافقی ندارد.
Life. Time(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
This article juxtaposes different and conflicting temporalities as configured in the context of care and caring. Weaving together (1) an autobiographical narrative in which I share parts of my own breast cancer journey with (2) research with men employed as care workers in Australia, I attempt to get at how differentially experienced temporal densities, trajectories, and orientations can be found when receiving and giving care. The slow and deep time of experiencing sickness, and the protective, forgetful time induced by medical trauma – both often perceived as nonlinear time –, clash with the neoliberal, sped-up, linear temporality of the late-capitalist medical industrial complex; leaving care workers and cared-for squeezed between temporalities that can be, and are, at odds with each other. The theoretical framing holding my consideration of these different ‘kinds’ of time, is a composite of feminist care ethics scholarship, critical time studies and the literary work by the Aboriginal author and scholar Mykaela Saunders. Specifically, I draw on Saunders’s short story ‘Buried time’, in which she connects with Aboriginal deep time and writes the abolition of colonial clock time into being. Taking a cue from Saunders narrative, I maintain that the temporalities of colonial/racial capitalism evince segmentation, fragmentation, and, ultimately, destruction. This is a mechanistic time not suitable for human and more-than-human life’s flourishing (that includes living and dying as well as possible); as such, it is a temporality that stands against the relational paradigms of care theory.
تبیین و تحلیل علیت در اندیشه هیوم و نقد آن بر مبنای اندیشه علامه طباطبایی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
136 - 152
حوزههای تخصصی:
مراد از علیت ، همان رابطه وابستگی وجودی است ؛یعنی اگر علت نباشد، وجود یافتن معلول محال است. به اعتقاد هیوم تجربه انسانی، شامل هیچ گونه ارتباط ضروری میان موارد جزئی تجربه حسی نیست و رابطه علیت، چیزی جز تعاقب دو حادثه نیست. نسبت دادن هر رابطه ای به تجارب انسانی، مربوط به عادات ذهنی یا تمایلات انسان ها است نه آن چه که دیده می شود. در نتیجه آن چه قوانین طبیعت نامیده می شود، ضروری نیست و خلاف آن، ممکن است. در مقابل نظریه هیوم، پاسخ های متعددی از جانب فیلسوفان اسلامی از جمله علامه طباطبایی داده شده است. به نظر علامه، علت و معلول دارای رابطه وجودی و واقعی است و تصور انسان ها از علیت، جدای از تصور تعاقب است. ممکن است در مواردی، تعاقب باشد؛ ولی علیتی در کار نباشد؛ یعنی تعاقب اعم از علت و معلول است. در برخی موارد هم که میان علت و معلول تقارن زمانی وجود دارد، بدون در کار بودن توالی و تعاقب، حکم به علیت می شود. برخی از اصول عقلانی نیز وجود دارد که تجربه متکی بر آن ها است؛ مانند اصل امتناع صدفه که هیچ حادثه ای نمی تواند بدون علت باشد. دیگری اصل سنخیت علت و معلول است که از هر علت معینی معلول معینی به وجود می آید و این دو اصل ذکر شده متفاوت از اصل علیت است و نباید با اصل علیت خلط شود.
واکاوی مقومات علم شناختی دانش آینده پژوهی اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قبسات سال ۳۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۱۵
76 - 100
حوزههای تخصصی:
گسترش رویکرد آینده پژوهی اسلامی و ظهور دیدگاه ها و نظریات متعدد در این زمینه، این دغدغه را ایجاد می کند که آینده پژوهی اسلامی چنانچه بخواهد به مثابه یک دانش اجتماعی روشمند، متکفل تصویرپردازی از آینده مبتنی بر فرهنگ اسلامی و بومی باشد، باید بر اساس ضوابط و معیارهای علم شناسی سامان یابد. این پژوهش مبتنی بر روش مطالعه اسنادی، مرور سیستماتیک و توصیف و تحلیل دیدگاه ها و آثار صاحب نظران حوزه آینده پژوهی اسلامی، بر اساس دو مبنای «علم شناسی منطقی» و «رئوس ثمانیه» و با الهام از چارچوب شناختی هنجاری سورل، به تطبیق و نسبت سنجی دیدگاه ها و آثار مذکور با معیارهای معرفی شده در این دو سنت علم شناسی مسلمین پرداخته است. بر این اساس آینده پژوهی اسلامی چنانچه بخواهد به مثابه یک دانش معرفی شود باید دربردارنده هیئتی جامع و منسجم از بنیان های فلسفی، مبادی تصدیقی و اصول موضوعه، تعریف و ماهیت، موضوع، مسائل اصلی، غرض، روش شناسی و روش باشد. یافته های حاصل از مرور آثار حوزه آینده پژوهی اسلامی نشان می دهد که علی رغم وجود دیدگاه های مختلف، هر یک از این آثار به نحوی بر برخی از معیارهای علم شناسی منطبق بوده و بنیان ، موضوع، غایت، نظام دانایی، نظام گرایشی و روش شناسی واحدی بر این آثار حاکم است. وجود چنین ویژگی هایی در مطالعات آینده پژوهی اسلامی، تصویری نسبتاً منسجم از یک حوزه دانشی را در مرحله پیشادانش نشان می دهد.
Multiple Temporalities of State-Building and Care in South Korea(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی تیر ۱۴۰۴ شماره ۵۱ (Special issue: Care & Time)
115 - 136
حوزههای تخصصی:
State-building in South Korea since liberation in 1945 has seen some successes. However, from a care perspective—considering that women and families bear the primary burden of care responsibilities, the discrimination and disadvantages caregivers face both at home and in the labor market, and the reality that few are willing to engage in marriage, childbirth, or caregiving—it is challenging to evaluate the overall success of state-building in South Korea to date. This article highlights the diverse temporalities that have emerged in modern state-building in South Korea since 1945 and examines how these various temporalities serve as structural constraints on care. Amid the compressed timelines of state-building, I analyze how care is systematically overlooked, silenced, and marginalized; how it is devalued; how it is relegated to women’s and family work; and how caregivers experience discrimination and disadvantages, alongside the ideologies, norms, and socio-economic and political conditions and circumstances that contribute to these issues.
مولفه های ایمان گرایی کیرکگور
منبع:
الهیات سال ۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۲
91 - 103
حوزههای تخصصی:
در این نوشته به بررسی و نقد نظریه مولفه های ایمان گرایی کیرکگور پرداخته می شود گفته خواهد شد که ایمان گرایی کیرکگور مبتنی بر حفظ ایمان علی رغم عقل است. یعنی انسان می تواند بر ضد یک مدعا دلیل آفاقی و عینی داشته باشد و در عین حال به آن، ایمان داشته باشد. به نظر او ایمان آوردن یک امر اختیاری است.و دینداری باید مبتنی بر خطر و جهش ایمانی .در این نوشته به بررسی و نقد نظریه مولفه های ایمان گرایی کیرکگور پرداخته می شود گفته خواهد شد که ایمان گرایی کیرکگور مبتنی بر حفظ ایمان علی رغم عقل است. یعنی انسان می تواند بر ضد یک مدعا دلیل آفاقی و عینی داشته باشد و در عین حال به آن، ایمان داشته باشد. به نظر او ایمان آوردن یک امر اختیاری است.و دینداری باید مبتنی بر خطر و جهش ایمانی در این نوشته به بررسی و نقد نظریه مولفه های ایمان گرایی کیرکگور پرداخته می شود گفته خواهد شد که ایمان گرایی کیرکگور مبتنی بر حفظ ایمان علی رغم عقل است. یعنی انسان می تواند بر ضد یک مدعا دلیل آفاقی و عینی داشته باشد و در عین حال به آن، ایمان داشته باشد. به نظر او ایمان آوردن یک امر اختیاری است.و دینداری باید مبتنی بر خطر و جهش ایمانی
تحلیل و نقد رویکرد طبیعت گرایانه فرضیه تکامل انواع داروین در تقابل با برهان نظم بر اساس حرکت جوهری ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ تابستان ۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۸۲)
147-170
حوزههای تخصصی:
فرضیه تکامل داورین و چالش های مرتبط با آن از موضوعات مهم کلام جدید به شمار می ایند . بر اساس این فرضیه همه موجودات، تحت تاثیر عوامل مختلف محیطی ،از یک یا چند نوع ساده به اشکال متنوعی تبدیل شده اند و با حرکت تدریجی ،به صورت کامل تری درامده اند .یکی از چالش های این فرضیه، انکار ه ر گون ه غایتمن دی در عالم طبیعت است. به دیگر سخن این فرضیه تقریرهای مرسوم از برهان نظم را متزلزل می کند و باعث نفی نظم ثابت و سلسله مراتبی عالم می شود و با تدبیر و قصد و هدف عالم مبارزه می کند . این پژوهش با روش توصیفی وتحلیلی وانتقادی ضمن توصیف فرضیه تکامل وبرهان نظم، بر اساس مبانی هستی شناسی حکمت متعالیه مانند حرکت جوهری وحرکت اشتدادی جوهری به نقد این چالش می پردازد. ملاصدرا بر اساس مفهوم حرکت جوهری، با اثبات نیازمندی جهان در اصل وجودش به خالق،نشان می دهد که ذات همه موجودات در حال تغییر دائمی بوده و همه موجودات از درون ونهان خود به سوی کمال مطلق در حرکتند .بنابراین هرچند عوامل زیست محیطی به صورت علل زمینه ای درتکامل موجودات تاثیر دارند، اما نظم پدیده ها ،معلول علت فاعلی و غایی آنها است. نتیجه ان که ،موجودات علاوه بر این که مخلوق خداوند هستند در هر لحظه نیازمند آن ذات متعال نیز می باشند و تمام امور هستی از قوانین حاکم بر آن تا فعل و انفعالات موجودات همه به قدرت الهی انجام می پذیرد و خداوند غایت همه موجودات است .
بررسی انتقادی رابطه باور و فعل در آرای کلیفورد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
65 - 94
حوزههای تخصصی:
رابطه باور و فعل یکی از مسائل مهم در معرفت شناسی است. کلیفورد باور را از فعلِ ناشی از باور تفکیک میکند و رابطه بین باور و فعل را یک رابطه قطعی و حتمی می داند. او باورها را به مثابه یک شبکه می داند که باورهای هر فرد، روی سایر باورهای او و همچنین روی باورهای سایر افراد جامعه تاثیر می گذارد. همچنین کلیفورد از آثار فردی و اجتماعی باور سخن می گوید و همه اینها دال بر این هستند که از دیدگاه او، باورها بر افعال تاثیر قطعی و حتمی دارند. برای این تاثیر، سه فرض تاثیر مستقیم، غیرمستقیم و تاثیر شبکه باورها بر فعل قابل مطرح است. این دیدگاه کلیفورد در کنار نقاط قوتی که دارد، قابل نقد است و از آن جمله اینکه، او نگاه افراطی و حتمی بر تاثیر باور بر فعل دارد و این در حالی است که مثال های نقضی در تجربه زیسته ما وجود دارد. او به اشکالات مطرح شده از سوی برون گرایان درباره نقش میل در کنار باور پاسخ نمی دهد. او قائل به اراده گرایی مستقیم دستوری است و این دیدگاه مورد خدشه و نقدهای فراوان قرار گرفته است. همچنین او به سایر عوامل موثر بر باور همچون عواطف، هیجانات، احساسات، طرحواره ها، فراشناخت و انگاره ها بی توجه بوده است و نقشی برای تاثیر جهان بینی فرد بر باورها و ضعف اراده قائل نمی شود.
بررسی مفهوم حقیقت در خوانش دلوز از کانت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مابعدالطبیعی سال ۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
97 - 128
حوزههای تخصصی:
پروژه فکری دلوز با خوانشِ واژگونه وی از فلسفه کانت آغاز می شود. تلقی دلوز از کانت یکی از بنیان های نظامِ هستی شناسی او را شکل می دهد. وی در آثار متعددش مفهوم حقیقت را با برخی مفاهیم دیگر پیوند زده و درپی تبیین آن با خوانشی جدید به تفسیر نظام های فلسفی دیگر می پردازد، اما این روند در مسیر نقدِ کانت و توجه ویژه دلوز به وی صورت می گیرد. به باور دلوز زیبایی شناسی از زمان کانت دچار دوگانگی بی بازگشت شده است؛ از یک سو به حساسیت به مثابه صورت تجربه ممکن اشاره دارد؛ از سوی دیگر به هنر به مثابه تأمل در باب تجربه واقعی. این دوگانگی منجر به ایجاد تمایز میان دو تصویر اندیشه شده است، که خود زمینه ساز ایجاد دو تلقی متفاوت از مفهوم حقیقت می گردد. در یک تصویر، قوای ادراکی به نحوی طبیعی و خود خواسته به حقیقت گرایش دارند و حقیقت را به مثابه نظرگاهی کلی و جهان شمول عرضه می کنند؛ در تصویر دیگر، اندیشیدن ناشی از نیروهایی است که ناخواسته بر قوای ادراکی تحمیل می شوند و حقیقتی را به مثابه تکوین تجربه واقعی و تولید امرِ نو عرضه می کنند. این پژوهش برآن است در پرتو نگرش دلوزی و بازخوانی خاصِّ وی از کانت، به بررسی مفهوم دوگانه حقیقت بپردازد و به درکی روشن از چگونگی تولید امرِنو دست یابد.
نسبت انسان و خدا در فلسفۀ ابن طفیل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مابعدالطبیعی سال ۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
209 - 238
حوزههای تخصصی:
بحث نسبت انسان و خدا به مناسبات مختلف میان انسان و خدا از حیث قوس نزول و قوس صعود توجه دارد. پرسش اصلی این است که در قوس نزول چه امکانات و قوایی به انسان داده شده است و در قوس صعود چگونه و با چه طریقی می توان به کمالات انسانی و غایت نهایی انسان دست یافت. ابن طفیل براساس رساله «حی بن یقظان» از شخصیتی باعنوان «حیّ» سخن می گوید و مراتب مختلف زندگی او از مرتبه فردیت و توحدّ و مرتبه اجتماعی شرح می دهد. در این رساله «خدا» به عنوان غایت و سعادت انسان جایگاهی محوری دارد. پرسش اصلی این است که در اندیشه ابن طفیل، رساله یادشده، چه نسبت یا نسبت هایی میان انسان و خدا می توان متصور شد؟ چه راه و یا راه هایی برای تحقق رابطه انسان و خدا وجود دارد؟ و راه برگزیده او کدام است؟ رابطه انسان با خدا دو قسم رابطه فردی و رابطه فردی-اجتماعی است. رابطه فردی ازطریق شباهت انسان به خدا برمبنای «تجرد نفس» شکل می گیرد، و به اتصال و اتحاد با ذات الهی در مرحله «فنا» منتهی می شود، و رابطه فردی-اجتماعی نیز از طریق شریعت برقرار می شود. روش این نوشتار بازخوانی توصیفی-تحلیلی رساله حی بن یقظان است و دستاورد آن تبیین نسبت انسان و خدا از طریق فلسفی است و اینکه نشان داده شود در اندیشه ابن طفیل فلسفه و دین به یک حقیقت واحد می رسند.
بررسی اعتبار آزمایش های فکری به عنوانِ روش فلسفه ورزی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت بهار ۱۴۰۴ شماره ۹۰/۱
101 - 121
حوزههای تخصصی:
آزمایش های فکری در فلسفه معاصر کاربردهای مختلفی (معرفتی، توصیفی، اکتشافی) داشته اند. استفاده معرفتی از آن ها با هدف دریافت شهودهایی ست که قضاوت های ناشی از آن ها به عنوانِ شواهد در مقدمات استدلال های فلسفی به کار روند. موافقان استفاده از چنین آزمایش هایی به تشابه قضاوت های ناشی از آن ها با قضاوت های روزمره و، درنتیجه، اعتبار یکسان این دو نوع قضاوت اشاره دارند. استدلال اصلی آن ها در این مورد دفاع همسانی است که، مطابق آن، استدلال می کنند که قضاوت های آزمایش های فکری ظرفیت روان شناختی یکسانی با قضاوت های روزمره دارند. از سمت دیگر، مخالفان اغلب از غیرقابل اتکابودن این نوع از شهودها سخن می گویند و تلاش می کنند نشان دهند که این دو نوع قضاوت، اولاً، یکسان نیستند و، ثانیاً، حتی با پذیرش همسانی آن ها، درخصوصِ اعتبارِ خودِ قضاوت های روزمره نیز باید محتاط بود. در اینجا قصد دارم، با دسته بندیِ انواع اعتراضات به به کارگیری آزمایش های فکری و دفاع هایی که از چنین آزمایش هایی صورت گرفته است، به آن دسته از اعتراض هایی بپردازم که کاربرد معرفتی شهودهای به دست آمده را زیر سؤال می برند. قصدم آن است که، پس از معرفی این اعتراض ها، استدلال کنم که حتی اگر فرض کنیم که برخی انتقادات واردند، کنارگذاشتنِ این روش به دقیق تر شدن نتایج استدلال ها کمکی نخواهد کرد و، درنهایت، در بخشی از مسیر فلسفه ورزی ناچاریم از آزمایش های فکری استفاده کنیم و بر شهود تکیه داشته باشیم.
Western Buddha And Eastern Superman(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
127 - 149
حوزههای تخصصی:
The profundity of an idea, philosophy, or doctrine is often revealed by how it is accepted or rejected by others. Buddhist philosophy demonstrates this dynamic in its reception in the West. There are several illuminating perspectives on how Nietzsche interpreted Buddha, and on how these interpretations were received in both the West and the East. The claim that Nietzsche misinterpreted Buddha—similar to the way Schopenhauer and others interpreted Indian philosophical traditions—often overshadows Nietzsche’s more sympathetic engagement with Buddhism. However, the questions that concerned both thinkers cannot be fully addressed or resolved within a single generation, nor can we easily simplify their shared concerns. This paper focuses on critics’ portrayals of Nietzsche as having misinterpreted Buddha. Amidst various philosophical and existential issues, the paper seeks to foster a degree of sympathy for Nietzsche, and thus for Buddha as well, by exploring their concepts of ‘impermanence’ in relation to suffering and the relief from suffering. The shared element is the imperative ‘to overcome’: for Nietzsche, this concerns humanity; for Buddha, it concerns the self. The underlying hypothesis is that Gautama Buddha may be seen as Nietzsche’s Overman (Übermensch).
نگرش ملاصدرا به ایمان و ترابط آن با دیگر ساحات معرفتی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه نوین دینی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۸۰
151 - 174
حوزههای تخصصی:
نگرش ملاصدرا به مقوله ایمان، نگره ای معرفت شناسانه و برخاسته از علم و معرفت است. آنگاه که ملاصدرا به ماهیت شناسی ایمان می پردازد، آن را به عنوان یکی از کارکردهای عقل نظری فرض می کند. ماهیت ایمان در کلام وی، ماهیتی علمی و تصدیقی است و چون ایمان همانند وجود دارای حقیقتی مشکک است، با دیگر ساحات معرفتی ترابط برقرار می کند. وی دربیانی فلسفی و برهانی بر علم بودن ایمان تأکید کرده و معتقد است قوام روح انسان به ایمان وابسته بوده و صورت ذات انسان صرفاً با علم تحقق می یابد و از قوه به فعلیت تبدیل می گردد. لذا ایمان نیز از سنخ علم است که با رشد و غنای معرفتی آن سبب تحول وجودی انسان می شود. این مقاله با روشی تبیینی تحلیلی در پی پردازش این مسئله است که چگونه مقوله ایمان با ساحات مختلف معرفتی ارتباط دارد. از نتایج این جستار، علاوه بر تبیین ترابط ایمان با مقولات مختلف معرفتی، پردازش ماهیت ایمان با نگره ای عقلانی است که برخوردار از زاویه دیدی بدیع در اندیشه های فلسفی است
مبنای آفرینش آثارهنری درمنظومه فکری شیخ شهاب الدین سهروردی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
32 - 48
حوزههای تخصصی:
واژه خیال به صورتهای مختلفی از جمله: گمان، توهم، پندار، تفکر، نقشه، تصمیم شبه به کار برده شده است. سهروردی نخستین کسی است که بحث در مورد عالم خیال را وارد فلسفه اسلامی کرد. وی خیال را ماده می دانست ؛ اما صورتهای خیالی را مجرد می شمرد که در عالم خیال باقی اند. آنچه که به عنوان هدف این تحقیق درنظرگرفته شده است،پا سخ به این پرسشها ست که قوه خیال چه نقشی در خلق آثارهنری ایفا می نماید؟وآیا اساسا"درخلق اثرهنری تاثیرگذاراست؟واینکه کدام آثارهنری می توانند نشات گرفته از قوه خیال باشند؟. این تحقیق بصورت نظری وبراساس بررسی اکتشافی وبرپایه بررسی اسنادکتابخانه ای وفیش برداری صورت گرفته است.ونوع روش تحقیق بصورت تحلیل محتوا و یا تحلیلی –توصیفی می باشد . علی ایحال دراین پژوهش از ارائه شرحی از قوه خیال و کارکرد آن ازمنظرشیخ شهاب الدین سهروردی در دو ساحت معرفت شناختی خیال (خیال متصل ) و هستی شناختی خیال که در حکمت اسلامی به عالم خیال یا عالم مثال (خیال منفصل ) مشهور است، به نقش این دو خیال در ساحت هنروزیبایی شناسی می پردازیم.
نقد دوگانه علیت-اتفاق و حل چالش ناشی از آن بر مبنای ایده جهان های ممکن لوئیس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه فلسفی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۸)
۱۹۰-۱۷۹
حوزههای تخصصی:
دوگانه علیت-اتفاق از جمله مسایل مهم تاریخ اندیشه بشری است. نظریه علیت در فلسفه اسلامی بر محور امکان ماهوی شکل گرفته و پس از گذار از دوره ابتدایی، در علامه طباطبایی به اوج خود رسیده است. از سوی دیگر نظریه صدفه نیز بعد از تکامل خود، در دیوید هیوم به کمال خود رسید. طرفین نزاع حول این محور بحث می کنند که آیا رجحان وجود بر عدم در ماهیات نیازی به علت مرجح دارد یا خیر؟ صرف نظر از اینکه رجحان مذکور توسط علت باشد یا اتفاقی، سوال مهم تر این است که آیا وقوع رجحان مذکور در ماهیت ممکن است یا خیر؟ در صورت محال بودن این رجحان، ضرورت وجود دیدگاه سوم و خروج از دوگانه مذکور تثبیت می شود. این مقاله در صدد تبیین چالش مذکور و ارایه راه حلی براساس ایده جهان های ممکن لوئیس است. البته این دیدگاه ارتباطی به دیدگاه علی لوئیس ندارد.