پژوهش های فلسفی

پژوهش های فلسفی

پژوهش های فلسفی پاییز 1404 شماره 52 (مقاله علمی وزارت علوم)

مقالات

۱.

زبان و روان خودآگاه: زبان شنیداری به مثابه پاسخی به مسأله دشوار دیوید چالمرز(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۹ تعداد دانلود : ۵۲
مسأله دشوار آگاهی دیوید چالمرز به پرسش بنیادینی می پردازد: چگونه فرایندهای فیزیکی مغز مانند حرکت الکترون ها و تعاملات شیمیایی، می توانند منجر به تجربه های ذهنی و آگاهانه ای مانند احساسات، تجسم و تفکر شوند؟ این مقاله با تکیه بر نقش زبان- بویژه زبان درونی- پیشنهاد می کند که زبان بعنوان سازوکار میانجی، نقشی بنیادی در پیوند دادن فرآیندهای مادی مغز با تجربه های روانی از طریق اثرگذاری بر حافظه و برانگیختگی ایفا می کند. بر پایه شواهد زبان شناختی، عصب شناختی و تکاملی، استدلال می شود که زبان از طریق هم زمان سازی حواس، مفهوم سازی برای حس های ورودی قبل از پردازش آگاهانه، سازماندهی حافظه، روایت سازی پیوسته و اثرگذاری بر برانگیختگی، می تواند سازوکار احتمالی برای ظهور کیفیات ذهنی (کوالیا) فراهم کند. از طرف دیگر، زبان از طریق اثرگذاری بر برانگیختگی درونی، قادر به ایجاد حال و هوای متناسب با تصاویر استخراج شده از حافظه گردیده و به این ترتیب به شکل گیری کوالیا منجر شده است. در این مقاله بیان شده که زبان انسانی در طی چند صد هزار سال تکامل بی وقفه، بتدریج از ابزار ارتباطی بین فردی، به زبان درونی درون فردی (طبق نظر ویگوتسگی) گسترش یافته و در این مرحله نیز متوقف نگردیده و به تمامی کارکردهای روانی بشر اعم از درک و نیز توصیف تصاویر ذهنی تسرّی یافته است.
۲.

هویت انسانی در انقلاب چهارم: خوانشی تطبیقی از دازاین هایدگر و اینفورگ فلوریدی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۱ تعداد دانلود : ۵۴
نقلاب چهارم با محوریت داده، نه تنها ابزارهای زندگی انسانی، بلکه بنیان های هویت او را نیز دگرگون ساخته است. این مقاله با تکیه بر انسان شناسی دو دستگاه نظری ناهمگونِ هایدگر و فلوریدی نشان می دهد که هیچ یک از این دو به تنهایی قادر به تبیین کامل هویت انسانی در جهان دیجیتال نیستند. این نتیجه از رهگذر تحلیل سه محور اصلی به دست آمده است: نخست، افق هویتی با تمایز میان «جهان» به مثابه میدان معناسازی و «اینفوسفر» به مثابه اکوسیستم اطلاعاتی؛ دوم، هم بودگی با مقایسه ی بودن-با هایدگری و هم زیستی انسان با عامل های مصنوعی؛ و سوم، ریخت زمانی با بررسی زمانمندی اگزیستانسیال در برابر پویایی داده ها. تحلیل این سه محور نشان داد که اینفورگ فلوریدی در تحلیل لایه های اکولوژیک و شبکه ای هویت توانمند است، اما قادر به حمل افق معنا و زمانمندی نیست. در مقابل، دازاین هایدگر می تواند این ابعاد بنیادین را تبیین کند، اما نسبت به پیچیدگی های محاسباتی و شبکه ای عصر دیجیتال سکوت می کند. برآیند این تحلیل، پیشنهاد مدلی «دو-لایه ای» برای هویت در جهان دیجیتال است: لایه ی اگزیستانسیال–تفسیری، افق معنا را حفظ می کند؛ و لایه ی اطلاعاتی–اکولوژیک، محیطی است که کنش ها در آن شکل می گیرند. بدین سان، تلاش این پژوهش ارائه چارچوبی نظری برای فهم هویت انسانی در انقلاب چهارم است که فراتر از داده زیستی صرف و محدودیت های اگزیستانسیالیسم کلاسیک، چشم اندازی برای فهم هویت انسانی در عصر دیجیتال فراهم می کند بدون آنکه مدعی تبیینی کامل یا جامع باشد.
۳.

پدیدارشناسی هرمنوتیکی و ایدئولوژی: بازخوانی انتقادی ریکور(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۲ تعداد دانلود : ۵۰
این مقاله به بازخوانی انتقادی ایدئولوژی در اندیشه پل ریکور می پردازد و نشان می دهد که چگونه ریکور با عبور از پدیدارشناسی استعلایی هوسرل و با بهره گیری از هرمنوتیک هایدگر و گادامر به همراه روان کاوی فروید، رویکردی ترکیبی و نوآورانه پدید می آورد. این رویکرد به ما امکان می دهد تا ایدئولوژی را نه صرفاً به عنوان آگاهی کاذب یا خطای معرفتی، بلکه همچون روایتی فرهنگی، تاریخی و زبانی بفهمیم. هدف این پژوهش، از یک سو، نقد تقلیل گرایی مارکسیستی در مفهوم پردازی ایدئولوژی است که آن را صرفاً به تحریف واقعیت و بازتولید روابط سلطه تقلیل می دهد. از سوی دیگر، این مقاله به تبیین کارکردهای ایجابی ایدئولوژی در انسجام اجتماعی، تداوم هویت جمعی و خودفهمی تاریخی می پردازد. روش پژوهش توصیفی تحلیلی است و داده ها بر اساس آثار ریکور و منابع فلسفی معتبر گردآوری و تحلیل شده اند. یافته ها نشان می دهد که پدیدارشناسی هرمنوتیکی با تأکید بر زبان، روایت، ناخودآگاه و تاریخ، چارچوبی جامع برای فهم و نقد همزمان ایدئولوژی فراهم می سازد و امکان مواجهه ای انتقادی و سازنده با این مفهوم را در اختیار می گذارد؛ مواجهه ای که فراتر از تقلیل گرایی های رایج، به پیچیدگی های این پدیده توجه دارد. این مقاله از آراء ریکور برای نقد مفهوم سنتی ایدئولوژی بهره می برد و رویکردی نوآورانه در تحلیل آن ارائه می کند.
۴.

امانیسم به روایت و نقد هایدگر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۴۸
امانیسم از دو جهت برای ما در ایران اهمیت دارد: اولا در مسئله علوم انسانی و برساختن مقوله ای موسوم به «علوم انسانی اسلامی»؛ ثانیا اصولا مبنایی شده است برای غرب ستیزی. از امانیسم مفهوم درآمیخته خداستیزانه و هیچ انگارانه می سازند، که از سوء برداشتی از فلسفه هایدگر، که باید رفع شود. ازسوی دیگر امانیسم را اصلا او تبدیل به یکی از مسائل اختلاقی مهم در فلسفه معاصر کرد، سپس آن را مبنای نقد برخی فیلسوفان معاصر و اصلا تاریخ مابعدالطبیعه قرارداد. بنابراین پرداختن به مسئله امانیسم از نظر هایدگر بسیار پراهمیت است. او امانیسم را برخلاف نظرورزی های مفهومی همه دیگر اندیشمندان در موردش، با بازگشت به واقعیت تاریخی اش تفسیر می کند و بعد هم برمبنای همین واقعیت یگانه تاریخی فلسفه ورزی می کند. پس از پیش درآمدی کلی درباره دو نوع فهم «تاریخی» و «مفهومی» از امانیسم، مقدمه حدود کلی آن را نزد هایدگر توضیح می دهد. سپس بخش نخست روایت تاریخی هایدگر را تفسیر می کند، که بخشِ جدایی ناپذیرِ مسئله امانیسم هایدگر است. او در مباحث تاریخی اش بر ذات رومی-یونانی امانیسم تأکید می کند، که ازسویی در امانیسم قرن 14 و 15 و بعد در امانیسم دوم در آلمان قرن 18 باز بروز می کند و ازسوی دیگر در مابعدالطبیعه های مارکس، مسیحیت، سارتر و هوسرل. سرانجام بخش دوم به نقد هایدگر بر امانیسم می پردازد، که مبنایش فهم خاص وی ست از مابعدالطبیعه. او اولا پرسش بنیادین مابعدالطبیعه را پرسش از انسان می داند و ثانیا به زعم او مابعدالطبیعه تاریخی از آغاز ارسطویی خود مبتنی بر فهم خاصی از انسان بوده است: «انسان حیوان ناطق/ عاقل است».
۵.

بازخوانی مجدد نظریه افلاک سهروردی؛ پاسخی به استیلای طبیعت و تقدیرگرایی بر مناسبات انسانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۷ تعداد دانلود : ۵۵
برخی از مکاتب فکری و فلسفی مناسبات انسانی و قلمرو سیاست را ذیل طبیعت و نظام افلاک توضیح داده اند. در این تصور با ارائه فهمی کاملا انفعالی از موقعیت انسان در هستی و در برابر طبیعت، امور انسانی به ویژه قلمرو سیاسی با منطق تقدیرگرایی و اوضاع طبیعی و فلکی امکان پذیر شده است. در مقابل برخی از فلاسفه به ویژه سهروردی با تصور فوق مخالفت کرده و کوشیده اند با ارائه تصویری فعال و خلاق از آدمی در نظام طبیعت نه تنها قلمرو سیاست را در برابر طبیعت استقلال ببخشند، بلکه مناسبات نظام طبیعت را با منطق قلمرو سیاست ترمیم ساخته و تکامل دهند. نگارندگان در این مقاله می کوشد با استفاده از روش توصیفی تحلیلی به موضع سهروردی دراین باره بپردازد. به همین منظور ابتدا توصیف سهروردی از وضعیت نخستین که در آن طبیعت فلکی و استیلای تقدیر ویژگی بنیادی است ارائه شده و سعی می شود با استفاده از توصیف نظری سهروردی از چگونگی تحقق انسان مقتدر، استنتاجی عملی در قلمرو سیاست صورت پذیرد و انقلاب نظری او در باب استقلال قلمرو سیاست از طبیعت و نظام فلکی و همچنین بالاتر از آن قلمرو سیاست را به عنوان بستری برای تحولات وجودی در جهان طبیعت و طبایع فلکی تعین دهد.
۶.

رابطه خطوط و فرم های هندسی در ایجاد درک متافیزیکی بر پایه آراء هگل(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۴ تعداد دانلود : ۴۹
محیط طبیعی یا مصنوع، متشکل از خطوط، فرم ها و احجامی است که در انسان حس و ذهنیتی ایجاد می کند که با حواس پنجگانه احساس می شود و گاه منجر به درک متافیزیکی خاصی از محیط می گردد؛ مثلاً گاه یک محیط ترسناک و یا ممکن است آرام بخش ادراک شود. در طبیعت، هندسه ای پنهان است که امروزه برخی از قوانین ریاضی و هندسه اقلیدسی و نااقلیدسی آن شناسایی شده است. افلاطون معتقد است، هندسه، روح را به سمت حقیقت می کشاند؛ در حالی که هنر دروغ را نمایان می کند. فلاسفه ایدئالیست، نوعی اولویت را برای ذهن قائل بودند. هگل از جمله فلاسفه ای است که ایدئالیست محسوب می شود و به نقش روح در اثر هنری اعتقاد وافری داشته است. از این رو اندیشه هگل به گونه ای مرتبط با روح اثر و هندسه است. این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که رابطه هنر و هندسه چگونه است و قوانین هندسی چه نقشی در ادراک متافیزیکی فضا دارد و اندیشه و آراء هگل چه تأثیری در بیان روح پدیدارها در شکل هندسی دارد؟ روش این پژوهش توصیفی- تحلیلی است. پژوهش حاضر بیشتر به مبحث آراء هگل درباره تاریخ هنر و اهمیت روش هندسی در کنار روش دیالکتیک برای ادراک و شناخت پدیدارها می پردازد. هگل هنر را همان زیبایی می داند؛ چرا که با روح سروکار دارد. از نظر وی آبژه در درون خود منفیت دارد؛ با ویرانی آبژه میل مجدد ظاهر می شود. میل از پدید آمدن منفیت است؛ موضوعی که بعدها در قرن بیستم ژیژک و لکان مفصل از آن بهره برده اند.
۷.

بازخوانی عدالت خاص: تفسیر و ارزیابی آکوئیناس از عدالت ارسطویی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۴ تعداد دانلود : ۴۹
عدالت خاص، فضیلتی است که بر روابط و تعاملات ما با افراد جامعه حاکم بوده و برخلاف عدالت عام، نه ما را به سوی خیر مشترک، بلکه به خیر همسایگان، همکاران و دیگر افرادی که به طور مداوم با آن ها در ارتباط هستیم، هدایت می کند. توماس آکوئیناس دو نوع عدالت خاص را معرفی می کند: عدالت توزیعی و عدالت مبادله ای. عدالت مبادله ای نیز به دو بخش تقسیم می شود: عدالت تأدیبی (اصلاحی)و عدالت متقابلی (تناسبی). عدالت توزیعی به نحوه توزیع منصفانه خیرات و مسئولیت های جمعی، مانند افتخارات و شایستگی ها، می پردازد. این عدالت تضمین می کند که این منابع و وظایف به طور عادلانه میان افراد توزیع شوند. در مقابل، عدالت مبادله ای بر اطمینان از رعایت انصاف در خریدوفروش، کسب وکار و مسائل کیفری و جزائی تمرکز دارد. هر دو نوع عدالت (توزیعی و مبادله ای) زمانی تحقق می یابند که برابری میان افراد حفظ شود؛ یعنی هر شخص به حق خود برسد یا دین او ادا شود. آکوئیناس حاکمان سیاسی را عاملان اصلی تحقق عدالت توزیعی می داند و معتقد است که عدالت توزیعی زیربنای عدالت مبادله ای است و بر آن اولویت دارد.
۸.

نقدی بر کاربست بینش های معرفت شناختی ویتگنشتاین در اخلاق(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۱ تعداد دانلود : ۵۰
هرچند ویتگنشتاین، خصوصاً در فلسفه پسین خود، درباره اخلاق سخن نگفته است، اهمیتِ به خصوصِ روش فلسفه ورزی او ما را به استفاده از بینش های او در حوزه اخلاق امیدوار می سازد. بعضی از فیلسوفان به سراغ درباب یقین رفته و مدعی شده اند گزاره های یقینی اخلاقی درست همان نقشی را در زندگی اخلاقی ما ایفا می کنند که گزاره های یقینی مورد بحث ویتگنشتاین در درباب یقین برعهده دارند. من می خواهم نشان دهم که، درعین حال که این گزاره ها نقش مشابهی را برعهده دارند، از جهات مهمی با گزاره های یقینی مورد نظر ویتگنشتاین تفاوت دارند: بازی های زبانی اخلاقی متعددند و مبانی متفاوتی دارند؛ این مبانی خود متکی به یقین معرفتی اند؛ درعین حال، مبانیِ یقینیِ بازی های زبانی اخلاقی، برخلاف یقین معرفتی، نهفته در عمل غریزی ما نیستند؛ همچنین، گزاره های بیانگر آنها گزاره هایی کلی اند که گاه ابهام دارند و گاه استثنا می پذیرند؛ رفع ابهام از آنها و یافتن شرایط استثناء در را به روی تفسیرهای متفاوت باز کرده و موجب اختلافات و مناقشات می گردد؛ و بالاخره اینکه، برخلاف یقین معرفتی، برای تردید در عمل به یقینیات اخلاقی بدیلی وجود دارد. همه اینها موجب تفاوت عمده ای میان یقین مورد بحث ویتگنشتاین با گزاره های یقینی اخلاقی است.
۹.

تمایز بین «حالت ذهنی» و «باور ما از آن» در اندیشه آرمسترانگ و شومِیکر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۰ تعداد دانلود : ۵۹
درون نگری روشی است برای دسترسی به محتویات ذهن. ماهیت این دسترسی را می توان در قالب دو دیدگاه عمده دسته بندی کرد: دسته نخست مربوط به تبیین هایی می شود که درون نگری را مشابه ادراک حسی می دانند، با این تفاوت که جهت نگرش به درون است، نه بیرون. از همین روی به تبیین های «حسِ درونی» هم شهرت دارند. دسته دوم تبیین هایی اند که درون نگری را نوعی آشنایی و درک بی واسطه از حالت های ذهنی می دانند. باورمندان به دسته دوم برخلاف دسته نخست احتمال خطا در درون نگری را منتفی می دانند. دیوید آرمسترانگ به دسته نخست و سیدنی شومیکر به دسته دوم تعلق دارند. گرچه مدعای آرمسترانگ خالی از ایراد نیست و حتی گاهی با شهود متعارف هم همخوانی ندارد ولی به نظر می رسد چالش هایی که بر سر راه شومیکر قرار دارد بسیار عمیق تر است. مهمترین چالش برای او این است که استدلال هایش حتی با فرض بداهت و استحکامِ ظاهری در نهایت بر شهادت اول شخص استوارند تا امور عینی، و از این روی، اثبات آن ها بسیار دشوارتر و چه بسا ناممکن است. هدف ما در این مقاله این است که با روشی تحلیلی انتقادی، تقابل بین این دو تفکر را صورت بندی و در حد توان نقد کنیم و نشان دهیم که مسئله درون نگری در ساحت ذهن حل نمی شود.
۱۰.

ادراک بالعرض: بررسی دیدگاه ابن سینا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۰ تعداد دانلود : ۵۳
قوای ادراکی حیوانی در هریک از اقسام ظاهری و باطنی مدرکات بالذاتی دارند که مستقیما از سوی آن قوا ادراک می شوند. ولی گاه همراه با متعلقات خاص هر قوه ادراکی امور دیگری که در لحظه ادراک شیءای خاص مستقیما مورد ادراک هیچ یک از قوای ادراکی واقع نشده اند، نیز به ادراک درمی آیند که نحوه ادراک آنها و قوه ای که این ادراک برایش حاصل می شود نیازمند تبیین و توضیح است. ابن سینا این نوع از ادراکات را، بویژه آنجا که از نوع محسوسات باشند، «محسوس بالعرض» نامیده و قوه ادراک کننده آنها را نیز قوه وهم دانسته است. از آنجا که وهم مدرِک اموری به نام «معنا»ست که در مقابل اموری به نام «صورت» قرار می گیرند که اختصاصا از سوی حواس بیرونی ادراک می شوند، این پرسش مطرح می شود که اگر مدرَکات بالعرض از جنس محسوسات باشند و محسوسات نیز صورت باشند واهمه که مدرِک معانی است چگونه می تواند محسوسات بالعرض را درک کند. پاسخ این است که جایگاه یک متعلَق ادراکی در مقام صورت یا معنا جایگاهی مطلق نیست، بلکه با روابط و نسبت هایی که در یک فعل خاص ادراکی بین مدرِک و مدرَک برقرار می شود تعین می یابد و ازهمین رو ابن سینا معانی را نه با ویژگی غیرحسی بودن که با ویژگی «با حواس خارجی ادراک نشدن» مشخص کرده است.
۱۱.

نقش نظریه سوبژکتیویته در طبیعت گرایی دووجهی هردر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۳ تعداد دانلود : ۵۲
این مقاله می کوشد نشان دهد که نظریه سوبژکتیویته می تواند نقشی مبنایی در طبیعت گراییِ فلسفی ایفا کند، به این شرط که سوبژکتیویته به نحوِ درون باش لحاظ شود. از این رو، در اینجا، طرحِ طبیعت گرایانه یوهان گوتفرید هردر چونان منبعی بالقوه برای صورت بندی ای درون باش از سوبژکتیویته موردِ کاوش قرار می گیرد. شرح داده می شود که طبیعت گرایی نزدِ هردر در دو وجهِ روش شناختی و هستی شناختی پرورده می شود. این دو وجه ناسازگار می نمایند، چون به نظر می رسد که اولی، که مبتنی بر قسمی چرخشِ زبانی است، ضدمبناگرایانه است، حال آن که در دومی، تجربه حسی چونان مبنا در نظر گرفته می شود. ادعای مقاله این است که این ناسازگاری به یاریِ نظریه سوبژکتیویته رفع می شود. برای اثباتِ این ادعا، وابستگیِ متقابلِ نظریه سوبژکتیویته هردر با وجهِ هستی شناختیِ طبیعت گراییِ او ایضاح می شود. به این شرح که نزدِ او، از یک سو، سوبژکتیویته نه بر اساسِ روشنیِ آگاهی بلکه بر مبنای تاریکیِ هستی تبیین می شود و از سوی دیگر، هستی به نوبه خود مفهومی ست. وانگهی، چون هستی منطبق بر محدودیت های ادراکیِ سوژه یِ متناهی دریافته می شود، مفصل بندیِ مفهومیِ هستی ضرورتاً در قالبِ زبان انجام می گیرد. بدین ترتیب، وجهِ روش شناختی یا زبانیِ اندیشه هردر نیز چونان جزئی جدایی ناپذیر در برنامه فلسفیِ او جا می گیرد.
۱۲.

گذر از شناخت گرایی کلاسیک تا ادراک4E: بررسی تحولات نظری در انقلاب سوم علوم شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۸ تعداد دانلود : ۶۴
پژوهش حاضر به بررسی تحولات نظری در علوم شناختی معاصر می پردازد؛ حوزه ای که از نیمه قرن بیستم تاکنون، سه انقلاب عمده را پشت سر گذاشته است. پرسش اصلی مقاله آن است که چگونه گذار از شناخت گرایی کلاسیک به رویکردهای نوین موسوم به ادراک4E، به بازاندیشی در ماهیت ذهن و شناخت انجامیده است. این پژوهش با روش تحلیلی توصیفی و بر پایه تحلیل منابع نظری، مسیر تحول از شناخت گرایی کلاسیک تا رویکرد ادراک4E را واکاوی می کند، یافته های پژوهش نشان می دهد که شناخت گرایی کلاسیک، با تکیه بر بازنمایی محاسباتی و پردازش نمادین، در تبیین تعامل میان ذهن، بدن و محیط با محدودیت هایی مواجه است. در مقابل، رویکرد ادراک4E شامل مؤلفه های بدنمند، بافتمند، وضعیت مند و گسترش یافته شناخت را فرایندی پویا، موقعیتی و تعاملی با محیط تلقی می کند و نقش بدن، ابزارها و بافت محیطی را در سازمان دهی فرایندهای شناختی برجسته می سازد؛ در پایان، نتایج این پژوهش نشان می دهد که تلفیق دیدگاه های کلاسیک و رویکرد 4E می تواند مسیر پژوهش های آینده را به سوی الگویی جامع تر، واقع گرایانه تر و میان رشته ای هدایت کند؛ هرچند چالش های روش شناختی و عملیاتی همچنان پابرجا است.
۱۳.

مقولات عقل عملی کانت و جهان بازی های رایانه ای: تأملی در نسبت قانون مندی اخلاقی و علیت در نظام تصمیم گیری روایت های تعاملی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۱ تعداد دانلود : ۶۳
هدف: پژوهش حاضر با رویکردی فلسفی و میان رشته ای، به بررسی نسبت میان مقولات بنیادین عقل عملی در فلسفه اخلاق کانت، نظیر اراده نیک، وظیفه، خودآیینی و قانون مندی اخلاقی و ساختارهای تصمیم گیری در روایت های تعاملی دیجیتال می پردازد. مسئله اصلی این است که آیا این مقولات، که شالوده فاعلیت اخلاقی را در فلسفه کانت تشکیل می دهند، می توانند در بسترهایی که علیت آن ها طبیعی نیست بلکه برساخته و برنامه ریزی شده است، به شکلی اصیل تحقق یابند. روش پژوهش: پژوهش حاضر با بهره گیری از روش تحلیلی-تفسیری و خوانش تطبیقی مفاهیم فلسفی، به بررسی نسبت این مفاهیم با ساختارهای انتخاب محور دیجیتال می پردازد. تمرکز بر تحلیل موقعیت هایی است که در آن ها، تصمیم های فاعل نه بر مبنای میل یا پیامد، بلکه از موضع احترام به اصل اخلاقی اتخاذ می شود. یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد که هرچند تحقق کامل عقل عملی در ساختارهای دیجیتال با محدودیت های ساختاری مواجه است و آزادی فاعل در چارچوب طراحی شده محصور می شود، اما این فضاها می توانند امکان هایی برای درونی سازی، تمرین و بازاندیشی در مفاهیم اخلاقی فراهم آورند. روایت های تعاملی، با ایجاد موقعیت های انتخاب اخلاقی، فاعل را به تجربه صورت بندی شده ای از مواجهه با وظیفه دعوت می کنند. نتیجه گیری: بازی های رایانه ای، نه به عنوان تحقق نهایی عقل عملی کانتی، بلکه به مثابه زمینه ای برای بازاندیشی در نسبت عقل، آزادی و اخلاق در جهان های مصنوع قابل تحلیل اند. این تجربه های تعاملی، امکان تامل دوباره ای درباره فاعلیت اخلاقی در شرایط بازتعریف شده علیت و کنش را فراهم می آورند.
۱۴.

جایگاه اخلاقی هوش مصنوعی از منظر مساله آسان و سخت آگاهی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۰ تعداد دانلود : ۷۹
آگاهی یکی از بنیادی ترین و در عین حال پیچیده ترین مسائل در فلسفه ذهن است. فیلسوفانی چون دیوید چالمرز با طرح «مسئله سخت آگاهی»، میان آگاهی پدیداری و آگاهی روان شناختی تمایز نهاده اند؛ ند بلاک نیز این تمایز را به صورت دقیق تری در قالب آگاهی پدیداری و آگاهی در دسترس صورت بندی کرده است. از سوی دیگر، جان سرل با تفکیک میان منظر اول شخص و سوم شخص، و تامس نیگل با تأکید بر جنبه ذهنی تجربه، این دوگانگی را از منظرهای متفاوتی تحلیل کرده اند. اگرچه تقسیم بندی های مذکور در ظاهر متنوع اند، همگی بر تمایز میان تجربه درونی و قابلیت های رفتاری و شناختی دلالت دارند. مقاله حاضر، با تمرکز بر همین تمایز بنیادین، به بررسی این پرسش می پردازد که آیا هوش مصنوعی می تواند واجد آگاهی پدیداری باشد یا تنها از آگاهی روان شناختی برخوردار است؟ پاسخ به این پرسش، پیامدهای فلسفی و اخلاقی قابل توجهی دارد؛ چراکه آگاهی پدیداری، مستقیماً با تجربه درد، لذت و رنج در ارتباط است و مبنای بسیاری از حقوق اخلاقی تلقی می شود. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی–تحلیلی، نشان می دهد که تمایز میان انواع آگاهی می تواند مبنایی برای تعیین درجات مختلف جایگاه اخلاقی موجودات قرار گیرد. برای نمونه، موجوداتی که از آگاهی در دسترس برخوردارند اما فاقد تجربه پدیداری اند، ممکن است دارای حق آزادی عملکردی باشند، اما از حق رنج نکشیدن بهره مند نباشند. در مقابل، نوزادان و حیوانات به دلیل برخورداری از تجربه درونی، شایسته حق رنج نکشیدن اند، حتی اگر از توانایی های شناختی پیچیده بی بهره باشند.
۱۵.

پراگماتیسم، اخلاق هوش مصنوعی و سیستم های اجتماعی-فنی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۲ تعداد دانلود : ۵۲
هدف از مقاله حاضر بررسی رویکرد سیستم های اجتماعی- فنی در بررسی اخلاقی هوش مصنوعی با تکیه بر نظرات فیلسوفان پراگماتیست است. در سالیان اخیر برخی پژوهشگران به استفاده از رویکرد سیستم های اجتماعی- فنی در حوزه هوش مصنوعی روی آورده اند. با این حال انواع روایت های مختلف از این رویکرد معرفی شده است که می توان آنها را به سه دسته اصلی تقسیم بندی کرد. در مقاله حاضر، هر سه دسته بندی معرفی و موردمطالعه قرار خواهند گرفت؛ البته تمرکز اصلی بر روایت پراگماتیستی خواهد بود. با توجه به اهمیتی که این رویکرد پیدا کرده است و با در نظر گرفتن تازگی آن، نیاز است پژوهشگران مختلف این رویکرد را به دقت مورد ارزیابی و مطالعه قرار داده و چالش های آن را شناسایی کنند. در راستای رسیدن به هدف اصلی این مقاله، از روش تحلیلی-انتقادی برای بررسی و ارائه راهکار استفاده شده است. بررسی های ما نشان می دهد که یک روایت پراگماتیستی از سیستم های اجتماعی- فنی بر عملکرد و اثرات هوش مصنوعی در جامعه تمرکز می کند و عوامل مختلف مؤثر که به آثار و نتایج اخلاقی می انجامند را شناسایی می کند. با این حال یک چالش اصلی این رویکرد پیچیدگی سیستم و وجود عوامل مختلف در آن است. در این راستا، با تکیه بر نظرات فیلسوفان پراگماتیست، مطالعه میان رشته ای به عنوان شیوه بررسی و مطالعه در سیستم های اجتماعی- فنی ارزیابی و معرفی شد. نتایج مقاله حاضر نشان می دهد، این راه کار با وجود عوامل مختلف و پیچیدگی سیستم؛ مطالعه و بررسی آن را امکان پذیر می کند.
۱۶.

بازاندیشی درباره نقش معلم: از معمار آموزش تا همکاری واقع بینانه با هوش مصنوعی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۷ تعداد دانلود : ۶۳
هدف پژوهش حاضر بازاندیشی درباره نقش معلم: از معمار آموزش تا همکاری واقع بینانه با هوش مصنوعی می باشد. برای دستیابی به این هدف از رویکردی فلسفی و روش پژوهش فراتحلیل کیفی استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان از آن دارد که هوش مصنوعی مولد با توانایی ترکیب داده های گسترده و تولید محتوا، برنامه درسی شخصی سازی شده و تعاملی که ارائه می دهد، اقتدار رایج و معمول معلم را دگرگون می کند. در این مقاله و با ارائه دلایل و شواهد مربوطه، این دگرگونی در قالب سه گونه بحران دسته بندی شده است: ۱) بحران در نقش متصدی بازنمایی دانش؛ ۲) بحران در معماری برنامه درسی و ۳) بحران تسهیلگری یادگیری. این دگرگونی ها از طرفی افق هایی برای بهبود کیفیت آموزش و از سویی دیگر متزلزل کردن جایگاه معلم در آموزش را به دنبال دارد. در بخش دوم با ارائه نقدهایی به رویکرد تسهیلگرانه فنی به تدریس نکته هایی در راستای احیای مشروعیت از دست رفته معلم ارائه شده است. در نتیجه گیری می توان گفت معلمان امروزی که به لطف همکاری با هوش مصنوعی مولد از وظایف فنی پیشین مانند نگارش طرح درس، و بازنمایی دانش بی نیاز شده اند، بر پرورش مهارت های مربوط به خودشناسی و خودشدن و نیز عاطفی-اجتماعی فراگیران تمرکز می کنند. همچنین از نقش های جدید معلم «مربی انتقادی» برای ارزیابی خروجی های سوگیرانه هوش مصنوعی می باشد.
۱۷.

تکنولوژی و تربیت، بازتصویر خودآیینی در آینه پسا پدیدارشناسی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۷ تعداد دانلود : ۴۹
خودآیینی هدفی محوری در تربیت دوره جدید است. شخص خودآیین کسی است که در قید موانع بیرونی نباشد، و تحت تعریفی مشخص، افکار و کنش های او به خودش تعلق داشته باشد. با این وجود نگرش فردگرایانه سنت لیبرال به تنهایی نمی تواند پاسخگوی پرسش از خودآیینی باشد. ما باید بتوانیم به چالش های نظری و عملی که تکنولوژی در ارتباط با خودآیینی به وجود آورده است پاسخ دهیم. پساپدیدارشناسی دیدگاهی بدیع در این زمینه به ما ارائه می دهد. ما در این پژوهش ابتدا به روش تحلیل مفهومی به تطبیق مضامین اساسی خودآیینی با نظریه پساپدیدارشناسانه پرداخته ایم. بر این اساس تکنولوژی ها هیچ گاه اشیائی بیگانه با انسان نبوده بلکه همزیست انسان ها هستند و لذا سوژه انسانی نمی تواند از تکنولوژی ها کاملا مستقل باشد. با این وجود اگر قصدیت های پنهان تکنولوژی درک نشده و برای مواجهه با آن پیش بینی های لازم انجام نگیرد، ممکن است مخل خودآیینی انسان و فرآیندهای تربیتی باشد. پیشنهاد اصلی این پژوهش فهم خودآیینی مبتنی بر روابط درهم تنیده انسان با تکنولوژی در جهان جدید است. در عصر تکنولوژی های هوشمند و همه جا حاضر، خودآیینی در افقی جدید از امکان های تحقق خویشتن فهم و ارزیابی می شود. لذا باید چارچوب های نظر و عملی را شکل داد که به زیستن خلاق با تکنولوژی منجر می شود. بازتعریف نقش عادات تکنولوژیک در تربیت، پرورش مهارت های تکنولوژیک و خویشتن ورزانه در ارتباط با تکنولوژی ها و طراحی فضا-زمانِ زیست کودکان و نوجوانان، مبتنی بر فهم پساپدیدارشناختی از روابط انسان و تکنولوژی، راهبردهای اصلی در پیاده سازی این نگرش اند
۱۸.

تحلیل انتقادی کانت از قصه ابراهیم و ذبح اسحاق(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷ تعداد دانلود : ۴۵
مقاله حاضر به تقریرِ و شرح تحلیل انتقادی کانت از داستان دینی ذبح اسحاق (ع) در کتاب دین در محدوده عقل صرف (2001) و نزاع دانشکده ها (1798) می پردازد. در نگاه کانت، فرمان به قربانی کردن فرزند، اگر ناسازگار با قانون اخلاقی باشد، نمی تواند منشأیی الهی داشته باشد. کانت در این نقد، دغدغه ای فراتر از الهیات دارد و می کوشد از شأن عقل عملی و وجدان اخلاقی در برابر هر ندای مشکوک به امر الهی دفاع کند. از نظر او، پذیرش بی چون وچرا و بدون تأمل اخلاقی دستورات دینی، به اطاعت کور و زوال مسئولیت فردی در جامعه منجر می شود. مقاله نشان می دهد که تحلیل کانت از این روایت، بخشی از پروژه بزرگ تر او در تبدیل دین به امری عقلانی، اخلاق محور و آزاد از خرافه و تحمیل نهادهای بیرونی است. کانت با تأکید بر وجدان به مثابه تکلیف، دین را فقط زمانی موجه می داند که تابع عقل عملی باشد، و بدین سان الگویی که از ابراهیم (ع) در این قصه دینی ترسیم می شود را، برخلاف سنت رایج متألهان و دینداران، نه امری ستودنی که نیازمند نگاهی منتقدانه و همراه با تردید در اصل قصه می داند. این مقاله بدین سان بر تعلق خاطرِ ژرف کانت به خودآیینی اخلاقی به مثابه بنیاد فضیلت فردی و نظم اجتماعی تأکید می ورزد.
۱۹.

نقدی بر تفسیر پل گایر از استنتاج احکام ذوقی در زیباشناسی کانت(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۳ تعداد دانلود : ۵۶
پل گایر یکی از برجسته ترین شارحان آثار کانت است. وی تفسیر خاصی از مبحث استنتاج زیباشناختی کانت دارد که نقدهای تأمل برانگیزی بر آن وارد بوده است. این تفسیر موسوم است به «تفسیر معرفتی-غیرهنجاری» که به گزاره ای از کانت در بند 32 تکیه دارد: «گفتن اینکه 'این گل زیباست'، معادل آن است که بگوییم مدعای [جزئی] آن هرکسی را راضی می کند»؛ گایر با استناد به این متن، بر آن است که «استنتاج حکم استتیکی باید استدلالی باشد که برای «نسبت دادن» احساس های خاص به دیگران در شرایط خاص کافی باشد» و دست آخر مدعی می شود «تحلیل خود کانت لازم می آورد که استنتاج او به جزئیات بپردازد» و به زعم او، همین امر استنتاجش را به شکست می کشاند. با وصف این، پژوهش حاضر کوشیده است به این دو پرسش پاسخ دهد: 1. دلایل گایر برای طرح تفسیر معرفتی-غیرهنجاری از استنتاج کانت چیست؟ 2. آیا او موفق می شود از عهده تبیین استنتاج کانت برآید؟ لذا این پژوهش بر آن بوده تا پس از طرح چندوچون این تفسیر و دلایل طرح آن، کامیابی یا ناکامی آن را در منظورکردن استنتاج کانتی بررسی کند. به نظر می رسد گایر با نادیده گرفتن وظایفی که خود کانت بر عهده استنتاج نهاده، نهایتاً نمی تواند از عهده تفسیر درست استنتاج کانتی در نقد سوم برآید. روش این پژوهش توصیفی-تحلیلی بر اساس داده های کتابخانه ای بوده است.
۲۰.

طرفداری و نظریه اخلاق کانتی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷ تعداد دانلود : ۴۳
ما در میان دغدغه های اخلاقی مان هم دغدغه های بی طرفی داریم و هم دغدغه های طرفداری. در همین راستا هر نظریه اخلاقی از جمله نظریه های بی طرفی گرایانه باید به نحوی میان این دو دغدغه جمع کند. پرسش پایه این مقاله این است که آیا «ارزش برابر نهادن بر همه افراد» با «ارزش نهادن بر انگیزه ها و دلیل های طرفدارانه و بر افراد خاص (طرفداری عمیق)» قابل جمع است؟ هدف مقاله، یافتن و نیز تحلیل و تبیین پاسخ نظریه اخلاقی بی طرفی گرایانه کانتی به این پرسش بوده است. زیرا این نظریه، در راه آشتی دادن بی طرفی و طرفداری با موانع مهمی روبروست. یکی، تأکید آن بر «انگیزه وظیفه» که با «انگیزه های طرفدارانه» در تعارض است. دیگری، تأکید آن بر ارزش انسانیت در شخص ها است که به نظر می رسد ارزش اخلاقی افراد خاص را نفی می کند حال آن که در طرفداری ما بر فردهای خاص یعنی به خاطر ویژگیهای فردی آن ها ارزش می نهیم. نتایج مقاله، به طور کلی، این بوده است که مدافع نظریه کانتی در دو گام می تواند ارزش دلیل ها یا انگیزه های طرفدارانه و ارزش افراد خاص را تبیین کند. گام نخست این است که کانت علاوه بر انگیزه وظیفه، انسان ها را نیز بر اساس انسانیت و طبیعت عقلانی آن ها دارای ارزش والایی به نام کرامت می داند؛ بر این اساس، باید انسان ها را بزرگ بداریم. گام دوم، تأمل درباره «توانایی وضع هدف ها»، یکی از مهمترین مؤلفه های انسانیت و طبیعت عقلانی، است. بزرگ داشت یک شخص در موقعیت هایی که با کسی رابطه فردی داریم نیازمند توجه به هدف هایی است که می دانیم او دارد، وگرنه توانایی او برای وضع هدف هایش را بزرگ نداشته ایم. روش پژوهش، جستجو و در واقع استخراج ایده ها و مفاهیم «پنهانِ» مربوط به موضوع «طرفداری» از نظریه اخلاق کانتی بوده است زیرا دغدغه های «آشکار» این نظریه که در عصر جهان شامل گرایی مدرنیت مطرح شده است عمدتاً «بی طرفی گرایانه» بوده است.
۲۱.

پیاده سازی هوش مصنوعی در تربیت معلم: ابزارها و چالش ها(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۷ تعداد دانلود : ۹۹
پژوهش حاضر با هدف پیاده سازی هوش مصنوعی در تربیت معلم ایران: ابزارها و چالش ها انجام شده است. این مطالعه از نظر هدف کاربردی و رویکرد بکار گرفته شده کیفی از نوع مرور دامنه ای روایت محور است. میدان مطالعه پژوهش شامل تحقیقات تجربی، مقالات نظری، بررسی ها، مطالعات موردی و تجارب زیسته و شواهد میدانی پژوهشگران در بازه زمانی سال های 2020 تا 2025 را که به طور قابل توجهی به هوش مصنوعی و تربیت معلم پرداخته بودند، مورد بررسی قرار گرفت. نمونه آماری به روش هدفمند و بر اساس ارتباط آنها با اهداف و سوالات مطالعه و هوش مصنوعی در تربیت معلم انتخاب شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها، از روش تحلیل مضمون استفاده شد. یافته ها نشان می دهد که ابزارهای کاربردی هوش مصنوعی در تربیت معلم مشتمل بر سیستم های آموزشی هوشمند، سیستم های ارزیابی و بازخورد خودکار، واقعیت مجازی و واقعیت افزوده، تجزیه و تحلیل یادگیری و آموزش مبتنی بر هوش مصنوعی، نظام های یادگیری شخصی سازی شده و تطبیقی، دستیاران تدریس مجازی، تجزیه و تحلیل داده ها و پشتیبانی تصمیم گیری مدیریتی است و چالش های عمده استفاده از هوش مصنوعی در تربیت معلم شامل چالش های اخلاقی و امنیت شخصی، آموزشی، زیرساختی و نگرانی های فرهنگی و اجتماعی، فنی و فرآیندی و سازمانی است. نتایج پژوهش به گفتمان استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی کمک می کند و بینش های عملی را برای اساتید، سیاست گذاران و مدیران که قصد ادغام هوش مصنوعی در تربیت معلم را دارند ارائه می دهد.
۲۲.

عاملیت اخلاقی و خلاقیت زیباشناختی در تبیینِ آگاهی به خود فعال کانتی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۱ تعداد دانلود : ۵۳
تصویر چند پاره از «من» هیوم دست مایه های نقد و رد بلندپروازی های دکارتی را برای کانت مهیا کرد، اما او کوشید باردیگر موجودیت «من» را به نحو عقلانی بازیابی کند. جستار حاضر فرآیند ساخت مفهومی را بحث می کند که در آن من حضور از پیش کاملش را از دست می دهد، لیکن در جریان فعل و تحقق اراده اش نقش ضروری خود را اثبات می کند. توضیح این معنا، با توجه به نقدهای مورد تأیید کانت، به نحو شگفت انگیزی، به پژوهش های غایت شناختی می انجامد. در واقع، فراروی توضیح خودانگیختگی سوژه از چارچوب روابط علّی در وجه نظری، در نهایت با حفظ ضوابطی چنین پژوهشی را از مسیر عقل عملی و مباحث زیباشناختی ایجاب می کند. این روند با توجه دادن به مفهوم غایت مندی به عنوان شرط امکان احکام تأملی گشوده می شود. از این رهگذر سوژه به مثابه فاعلیت شناختی، عاملیت اخلاقی و آفرینش گری هنری نمودار می شود. «من» متمایز از محتوای آگاهی، وحدت بخش داده های حسی و بنیانگذار شناخت، به مثابه فاعل آزاد شرط باید اخلاقی و سازنده قاعده آن، و به مثابه دارانده قریحه هنری آفرینش گر و قاعده بخش طبیعت است. این خوانش ضمن نشاندن اجزای به ظاهر گسسته نظام انتقادی کانت در کلی واحد، نشان می دهد چرا تاریخ اندیشه پس از وی دیگر نه از من به مثابه موجودیتی پیشین بلکه عاملیتی در پیش سخن می گوید.
۲۳.

تحلیل پساپدیدارشناسانه فیلم «اکس ماشینا» با انیمیشن «فاینال فانتزی 7: نجات کودکان» از منظر دُن آیدی با تأکید بر مفهوم «تکنو بادی»(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۹ تعداد دانلود : ۴۱
هم زیستی هنر و فناوری در دوران معاصر، بستری را برای زایش مفاهیم جدیدی چون «تکنو بادی» فراهم آورده است. جایی که ویژگی های زیستی انسان امروزی به چالش کشیده شده و لزوم بازاندیشی در ماهیت تعاملات انسان با فناوری را مبرهن می سازد؛ لذا این پژوهش می کوشد باتکیه بر نظرگاه پساپدیدارشناختی دُن آیدی به عنوان چارچوبی نظام مند نشان دهد که چگونه این مفهوم در فیلم اکس ماشینا و انیمیشن فاینال فانتزی 7: نجات کودکان بازنمایی می شود؟ و از این رهگذر چگونه شباهت ها و تفاوت های این بازنمایی را می توان تبیین نمود. یافته ها نشان می دهد در اکس ماشینا، جهانی انسانی و دنیایی فناورانه درهم می آمیزد و تکنو بادی در قالب هوش مصنوعی به نظاره درمی آید که با صورت متناظر انسانی در تعامل بی واسطه با گونه انسانی قرار دارد. چیزی که در فاینال فانتزی 7: نجات کودکان در مقام فرا انسانی معنا می شود که در پیوستار با ابزار در فضایی سایبرنتیک تجسم می یابد؛ جایی که واقعیت و مجاز درهم آمیخته و حدود میان انسان و تکنولوژی محو می گردد. هر دو اثر بر تأثیر و تعامل دوسویه انسان و فناوری تأکید دارند؛ فناوری با واسطه گری تجربه انسان تعریف جدیدی را از مفهوم انسانیت ارائه می دهد و بدین سان امکانی را برای خلق تجربه هایی تازه فراهم می آورد.
۲۴.

تحلیل انتقادی ایده «بیلدونگ» به روایت هومبولت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۲ تعداد دانلود : ۶۴
هدف: نوشته پیش رو به تحلیل و ارزیابی انتقادی مفهوم «بیلدونگ» در اندیشه ویلهلم فون هومبولت می پردازد و می کوشد بنیان های لازم برای درک درست این ایده را بر پایه آثار اصلی او فراهم آورد. در آغاز، دشواری های تفسیر و ترجمه مفهوم «بیلدونگ» بررسی می شود تا نشان داده شود که این مفهوم، به دلیل عمق فلسفی و فرهنگی خود، به سادگی قابل انتقال به زبان ها و زمینه های دیگر نیست و نیازمند رویکردی دقیق و متناسب با بستر فکری هومبولت است. بحث و نتیجه گیری: در این بخش، برای عبور از دشواری های مرتبط با مسأله ایده یا مفهوم «بیلدونگ»، روشی مبتنی بر تحلیل مفهومی با تعدیلاتی جزئی پیشنهاد شده است. سپس اندیشه هومبولت در صورت بندی و ارائه ایده «بیلدونگ» در بستر چهارچوب های کلان فکری و تاریخی زمانه او بررسی می شود؛ زیرا به باور ما، فهم دقیق دیدگاه های او بدون توجه به این زمینه ها ممکن نیست. در ادامه، بر پایه برخی آثار هومبولت، بنیان ها و ساختار مفهوم «بیلدونگ» توضیح داده می شود و نشان داده می شود که وحدت و انسجام اندیشه هومبولت تنها در پرتو آنچه می توان «متافیزیک بیلدونگ» نامید قابل درک است؛ نگرشی فلسفی که می کوشد ماهیت و جایگاه مقولات بنیادینی چون انسان، جهان، دانش و کنش انسانی را به صورت مابعدالطبیعی و منسجم تبیین کند.
۲۵.

مدل یابی ساختاری رابطه بین دینداری و مشارکت سیاسی: نقش میانجی ذهنیت فلسفی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۴۷
این پژوهش با هدف تبیین رابطه ساختاری میان دینداری و مشارکت سیاسی با نقش میانجی گری ذهنیت فلسفی در میان دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان استان آذربایجان شرقی انجام شده است. مطالعه حاضر از نوع کاربردی و با روش توصیفی- همبستگی و رویکرد مدل یابی معادلات ساختاری انجام گرفته است. جامعه آماری شامل تمامی دانشجومعلمان مقطع کارشناسی در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۴ بود و با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای، ۲۹۰ نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها سه پرسشنامه استاندارد در زمینه دینداری، ذهنیت فلسفی و مشارکت سیاسی بود که با مقیاس پنج درجه ای لیکرت نمره گذاری شدند. تحلیل داده ها با نرم افزارهای SPSS و AMOS انجام گرفت. نتایج نشان داد دینداری تأثیری متوسط تا نسبتاً قوی بر ذهنیت فلسفی و مشارکت سیاسی دارد. همچنین، ترکیب دینداری و تفکر فلسفی موجب شکل گیری نگرش های چندبعدی تر به زندگی و جامعه شده و باورهای دینی قوی، ارزش هایی چون عدالت و مسئولیت اجتماعی را تقویت می کند که انگیزه مشارکت سیاسی را افزایش می دهد. یافته ها بیانگر آن است که ارتقای دینداری و ذهنیت فلسفی می تواند در بهبود امید و نشاط سیاسی، انسجام ملی، شایسته سالاری و توسعه پایدار نقش مؤثری داشته و در سیاست گذاری آموزشی دانشگاه فرهنگیان راهگشا باشد.
۲۶.

کارکرد استعاره در هرمنوتیکِ فلسفیِ گادامر و پراگماتیسم دیویدسون(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۶ تعداد دانلود : ۴۶
هانس گئورگ گادامر و دونالد دیویدسون دو تن از متفکرانی هستند که استعاره را در ساحت فلسفه مفهوم پردازی می کنند. هدف پژوهش حاضر بررسی مفهومِ «استعاره» به مثابه مدخلی برای نیل به حقیقت از منظر دو فیلسوف یاد شده است. یافته های پژوهش؛ افقی را پیش روی ما می گشایند تا در پرتو امتزاج افق های گادامر و مفهوم مفاهمه دیویدسون؛ انسان را به مثابه موجودی مفسر فهم کنیم که در تلاشی مداوم برای رسیدن به فهمِ حقیقت است. هر دو فیلسوف معتقداند که فهم ، تفسیر و استعاره مبتنی بر زبان هستند، با این تفاوت که نزد گادامر، استعاره به صورت هستی شناختی و در چارچوب کاربرد فهم، که همان تفسیر است، بنیادگذاری می شود. فهم همواره تفسیری متضمن کاربرد است-، از سویی دیگر نزد دیویدسون، استعاره در قامتی معرفت شناختی صورت بندی شده و در واقع آنچه به عنوان معنای استعاری شناخته می شود، معنا نیست، بلکه کاربردی خاص از آن است. پرسش اصلیِ جستار حاضر به چگونگی بنیادگذاریِ مفهوم حقیقت از خلال کارکرد استعاره می پردازد؟ بر اساس روش توصیفی-تحلیلیِ صورت پذیرفته شده بیان می شود که: استعاره نزد گادامر کارکردی فلسفی و فراگیر دارد، اما نزد دیویدسون در قامت آرایه ای ادبی ظاهر می شود. با این حال استعاره می تواند ذیل مفاهیم «افق» از منظر گادامر و «جهان مشترک» از منظر دیویدسون، مدخلی برای تبیین حقیقت باشد. همچنین، بنیادگذاری مفهوم حقیقت به واسطه استعاره، نوآوری جستار حاضر لحاظ می شود.
۲۷.

دادرسی استثنایی در جرم سیاسی با نظر به مفهوم اراده کلی در اندیشه روسو(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۳ تعداد دانلود : ۴۹
جرم سیاسی یکی از مفاهیم مناقشه برانگیز در حقوق کیفری و فلسفه سیاسی است که در طول تاریخ، با تغییر بنیان های مشروعیت سیاسی، معنایی متفاوت به خود گرفته است. این مقاله با مرور تاریخی تحولات جرم سیاسی از یونان باستان تا دوران معاصر، نشان می دهد که چگونه این مفهوم از نقد نظم حاکم به جرم علیه امنیت و حیثیت اقتدار تبدیل شده است. در ادامه، با رجوع به اندیشه ژان ژاک روسو، به ویژه مفهوم «اراده کلی»، تلاش می شود تا بنیاد فلسفی تازه ای برای فهم و تفکیک جرم سیاسی از جرایم عمومی ارائه گردد. از رهگذر سه تفسیر دموکراتیک، استعلایی و انتقادی از اراده کلی، مقاله تبیین می کند که تنها تفسیر انتقادی می تواند جایگاهی مشروع و ضروری برای مخالف سیاسی قائل شود. در پرتو این دیدگاه، دادرسی استثنایی برای متهمان سیاسی نه تنها موجه، بلکه لازمه تحقق اراده کلی و مشارکت آزادانه در حیات سیاسی جامعه است. در پایان، با ارائه مدل حقوقی مشخصی برای تشخیص جرم سیاسی و ویژگی های دادرسی استثنایی، چارچوبی عملی برای تضمین حق مخالفت سیاسی پیشنهاد می شود.
۲۸.

تبیین و تحلیل دیدگاه لاهاو در خصوص مشاوره فلسفی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۷ تعداد دانلود : ۵۶
مشاوره فلسفی، یکی از راه های کاربست فلسفه در عمل بوده و در جهان امروز، پاسخگوی برخی مشکلات روحی و روانی است که با روان شناسی قابل حل نیست. این گونه از مشاوره، رویکردهای متنوعی دارد. معرفی رویکرد لاهاو به دلیل عنصر تعالی فلسفی، جایگاه ممتازی میان رویکردها داشته و برای استفاده های نظری و عملی، مستلزم تبیین مبانی، اهداف و روش ها است. این، در حالی است که دیدگاه وی در شکل کنونی آن به طور غیر نظام مند در آثار او پراکنده است. تا جایی که میلز آن را به خلط نظریه و روش، متهم می کند. چنین پراکندگی، مقاله حاضر را ضروری می نماید. از این رو مسئله تحقیق، آن است که چگونه می توان با استفاده از مبانی فکری لاهاو دیدگاه او درباره روش و اهداف مشاوره فلسفی را به روش توصیفی- تحلیلی و بر پایه اصول مبنایی، تبیین و تحلیل کرد؟ طبق یافته های این پژوهش، از نگاه لاهاو، «حکمت جویی»، «خودادراکی» و «خودتحولی»، اهداف مشاوره فلسفی هستند که با استفاده از مبانی او در طول «ژرفناجویی» قرار می گیرند. نگارندگان، روش لاهاو را با «دیالکتیک»، مفهوم سازی کرده و در دو محور «روش شناسی عبور از الگو» و «بررسی تضاد دیالکتیکی» در مراحل مختلف تحول به آن پرداخته اند. این دو محور با اصول مبنایی «مفهوم تحول» و «تفسیر جهان بینی مبتنی بر اراده»، تحلیل شدند. به حسب تتبع نگارندگان در میان آثار فارسی و غیرفارسی، اثر حاضر، اولین اثری است که به هدف رفع اتهام لاهاو از خلط بین نظریه با روش و فراهم آوردن زمینه نقد منصفانه از آن نگاشته شده است.
۲۹.

رئالیسم انتقادی لوکاچ و جایگاه هنر تحت لوای ایده های طبقه بورژوا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۷ تعداد دانلود : ۵۹
دستگاه فکری بورژوایی به شدت انسجام گریز و از هم گسیخته است و این عدم انسجام، تنها یکی از پیامدهای سرمایه داری و روابط مبتنی بر روابط کالایی و بت انگاری آن است. از همین رو از نظر لوکاچ علی رغم تسلط ایده های طبقه بورژوا، تنها پرولتاریا است که به جهت جایگاه ویژه اجتماعی اش، توانایی شناخت کلیت سیستم را دارد و می تواند به مثابه سوژه انقلاب عمل کند. در این دستگاه فکری هنر جایگاهی شناخت شناسانه دارد و رئالیسم انتقادی نیز به مثابه برجسته ترین نظریه هنری لوکاچ، صرفا در این فرایند خود آگاهی پرولتاریا و انکشاف لحظه انقلاب قابل معنا است. نویسنده رئالیست که بازتاب دهنده تمامیت و فرهنگ جوامع بورژوایی است، همان سوژه پرولتاریا است که روند به خودآگاهی رسیدن را طی می کند و با خلق آثار زیبا و بازتاب واقع گرایانه تمامیت، پرولتاریا را جهت انکشاف و فهم تضادهای جوامع سرمایه داری و همچنین درک جایگاه خود در مقام نیروی اجتماعی یاری می رساند. در این پژوهش با گردآوری اطلاعات و داده های کتابخانه ای و با روش توصیفی – تحلیلی، به این سوال پاسخ داده ایم اگر ایده های مسلط، ایده های طبقه بورژوا است، پرولتاریا چگونه می تواند به شناخت کلی برسد و دست به تغییر و تحول مناسبات بزند؟ همچنین نویسندگانی که متعلق به طبقه بورژوا هستند چگونه به درک و شناخت کلیت نایل شده اند؟ در حالی که از نظر لوکاچ شناخت کلیت برای این طبقه ناممکن است.
۳۰.

رنج به مثابه لطف الهی: مواجهه سورن کی یرکگور با مسئله شر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۴ تعداد دانلود : ۴۶
یکی از مسائل مهم در حوزه فلسفه دین، مسئله شرّ است. مسئله شر به این می پردازد که اگر وجود خدایی قادر مطلق و خیر محض را قبول داشته باشیم، چگونه می توانیم تمامی شرور موجود در عالم را باوجود این خدا خیر محض جمع کنیم. در این مقاله سعی شده باتوجه به آثار و اندیشه های سورن کیرکگور، پاسخی ایمان گرایانه و اگزیستانسیالیستی برای مسئله شر ارائه شود. وی با تأکید بر اصالت فرد، تنها راه وصول به آن را زندگی دینی می دانست. فرد در زندگی دینی تنها با خداوند مواجه است و از جمع و قراردادهای آن فاصله می گیرد و به انزوا و تنهایی کشیده می شود. این تنهایی رنجی برایش به همراه خواهد داشت که نشانه ای در جهت اصیل شدن وی است. فرد با آزادی و ایمان اش این رنج را می پذیرد و این رنج برایش شیرین می شود. وی دین دار واقعی را کسی می داند که شر و رنج را به عنوان امری ضروری می داند و آماده پذیرش آن است. پاسخی که می توانیم برای مسئله رنج باتوجه به اندیشه های کیرکگور ارائه دهیم این است که فرد مومن با رویکرد مثبت به رنج، چالش های زندگی را لطف الهی برای پرورش خود می داند. پس شرور و رنج نه تنها برایش نقصی بر خیر محض و قادر مطلق بودن خداوند نیست، بلکه هدیه و لطفی از جانب خدا برای بنده است تا توانایی های او را به فعلیت رسانده و او را به اصالت هدایت کند. فرد با آزادی این رنج را می پذیرد.
۳۱.

نسبت تاریخ و فهم از منظر مکتب تاریخی آلمان(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۴ تعداد دانلود : ۴۳
در قرن نوزدهم توجه ویژه ای به تاریخ و نسبت آن با فهم شد. ابتدا هگل با نگاهی فلسفی و فراتاریخی به تاریخ و بر پایه یک اصل پیشین و غایت شناختی، حرکت تاریخ را جبری و در عین حال رو به کمال دانست، اما ظهور مکتب تاریخی آلمان در قرن نوزدهم واکنشی به فلسفه تاریخ هگل بود. رانکه، درویزن و دیلتای که بنیان گذاران این مکتب بودند بر این اصل پافشاری کردند که تاریخِ جهان را نباید بر پایه اصلی پیشین و فراتاریخی فهم کرد، زیرا انسان به منزله موجودی تاریخی نمی تواند از موضعی فراتاریخی نظاره گر جریان تاریخ باشد. از این رو، مکتب تاریخی ضمن پیوند زدن فهم تاریخ به هرمنوتیک، فهم تاریخِ جهان را صرفا به نحو پسین و با تکیه بر تحقیق تجربی ممکن دانست. مکتب تاریخی از سوی دیگر در ارتباط با امکان فهم دوره های تاریخیِ گذشته بر این اصل تاکید کرد که فهم عینیِ دوره های تاریخی پیشین در صورتی ممکن است که گذشته را نه با معیارهای امروزین خود، بلکه با معیارهای خودشان بشناسیم، اما مکتب تاریخی با دو مشکل بزرگ مواجه شد؛ مشکل اول غلبه یافتن باور به تاریخمندی انسان بود که فهم عینی گذشته را ناممکن می دانست. مشکل بزرگ تر این بود که مکتب تاریخی با کنار گذاشتن خدا یا روح به منزله عوامل فراتاریخیِ تعین بخش به رویدادهای تاریخی، با معضل توجیه انسجام و وحدت تاریخ مواجه شد. در این مقاله ضمن تبیین دیدگاه های رانکه و درویزن در خصوص چگونگی فهم تاریخ، نقدهای وارد بر آن ها را بیان خواهیم کرد.
۳۲.

تبیین فلسفی «ترس و لرز» ساعدی بر اساس معیارهای مدرنیستی رمان(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۷ تعداد دانلود : ۴۷
رمان ترس و لرز (1347 ش.) نوشته غلامحسین ساعدی یک اثر فلسفی روان شناختی است که در دوره رواج مدرنیسم در ایران نوشته شده است. در این رمان نشانه های مدرنیسم دیده می شوند. این رمان برای نشان دادن احوال روانی، اجتماعی و اقتصادی مناطق محروم ایران نوشته شده و مضمون اصلی آن جایگاه انسان محروم در دنیای مدرن است. از نظر ساعدی فقر علمی، اقتصادی و بهداشتی باعث ترس و اضطراب توده های فرودست مناطق محروم ایران شده بود. ترس باعث می شود که انسان از موهومات (موجودات خیالی) بترسد و جامعه از ترس فقر و گرسنگی به مرگ فرهنگی مبتلا شود. هدف این نوشته تبیین فلسفی اسباب و نتایج «ترس» از فقر و گرسنگی رمان ترس ولرز ساعدی است. در کنار آن کارکرد برخی از نشانه های مدرنیسم نیز تبیین شده اند. روش تحقیق تحلیلی توصیفی و گاهی استفاده از معیارهای تأویل است. نتایج تحقیق نشان می دهند که فقر، درماندگی در تامین نیازهای غریزی و ترس از گرسنگی و مرگ، باعث احساس حالتی می شود که از آن می توان به «فاصله» تعبیر کرد. در این رمان، ترس حالتی فلسفی روان شناختی است. برخی از انسان ها از ترس می میرند و آنان که از مرگ نجات می یابند، به آدمک هایی تبدیل می شوند که لایق داستان های طنز هستند لذا در این رمان شخصیت هایی هستند که در حد بدایت خلقت تجربه اجتماعی دارند و جهلشان خنده آور است.
۳۳.

دگردیسی های مدرسه نو افلاطونی مطالعه موردی: پروکلوس و داماسکیوس(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۲ تعداد دانلود : ۶۸
در طول تاریخ شکل گیری و بسط مدرسه(مکتب، سنت) نوافلاطونی، همانند بسیاری از سنت های فلسفی، دگرگونی ها - و به تعبیر ما در اینجا، دگردیسی ها - ی مختلفی را از نوع تغییر در آراء و دیدگاه های اخلاف نسبت به اسلاف، حتی در اصول و مبانی فکری می توان تشخیص داد. بحث در اینکه چگونه تغییر و تحول در مبانی اندیشه ها را می توان همچنان ذیل یک عنوان قرار داد و آنها را متعلق به یک مدرسه فلسفی دانست و اینکه ملاک وحدت یا کثرت در اندیشه های مابعدالطبیعی چیست، به مجال دیگری نیاز دارد، ولی همینقدر می توان گفت در ذیل عنوان مکتب نوافلاطونی، طیف وسیعی از اندیشه ها و جستارهای متفاوت و متنوع را می توان لحاظ کرد که بعضاً در تقابل یا یکدیگر قرار دارند، اما به رغم این اختلافات و تمایزات، روح مشترکی در میان آنها قابل تشخیص است که به تنهایی ضامن وحدت معنوی آنهاست و بیراه نیست که تحت یک سنت واحد فلسفی قرار گیرند. از زمره این دگردیسی ها، از مقایسه اندیشه های دو چهره نامدار این سنت فلسفی یعنی پروکلوس و شاگرد او داماسکیوس بدست می آید که با وجود همه اشتراکات نظری، در عناصر مهمی از دستگاه مابعدالطبیعی از یکدیگر فاصله گرفته اند. در این نوشتار، به جهت شهرت افزون تر پروکلوس، ابتدا خلاصه ای از مختصات نظام فلسفی و دیدگاه مابعدالطبیعی او را معرفی و سپس به نحو تفصیلی تر به بیان اندیشه خلف فلسفی او - داماسکیوس - در این عرصه خواهیم پرداخت.

آرشیو

آرشیو شماره‌ها:
۵۳