مقالات
حوزههای تخصصی:
نوشته های داعیان اسماعیلی فاطمی بر اهمیت درک دنیا و دین از طریق نگاهداشت تعادلی بسزا میان وجوه ظاهری و باطنی آنها تأکید می نهند. استنباط و تفهّم باطن از ظاهر، به تأویل نامبردار است. این مقاله مفهوم تأویل را با تکیه بر وجه اسماعیلی آن تحلیل می کند و این گزاره ی اعتقادی فاطمیان را برمی رسد که همچنان که تنها پیامبر (ص) از جانب خدای متعال اذن و اختیار حمل تنزیل را داشت، نیز تنها جانشینان او از اهل بیت اختیار و اقتدار آشکار ساختن تأویل آن را دارند. سپس این تأویل به واسطه ی منصوبان امام در میان مؤمنان انتشار و اشاعه می یابد. این مقاله به معرفی اساس التأویل قاضی نعمان، یکی از نویسندگان برجسته ی آثار این سبک، و ترجمه ی فارسی آن، بنیاد تأویل اثر مؤید فی الدین شیرازی، می پردازد. قاضی نعمان با بیان روایتی از امام محمدالباقر (ع)، دعائم الاسلام خوبش را با هدف شرح ظاهر هفت رکن اسلام به سلک قلم درآورد، و تشریح و توضیح باطن آنها را در تأویل دعائم-الاسلام پی گرفت. با این همه، وی کتابی مجزا تحت عنوان اساس التأویل را به ولایت، که مهم ترینِ ارکان اسلام است، اختصاص داد که به تأویل حیات امامان و پیامبرانی که ذکرشان در قرآن کریم آمده می پردازد. این مقاله مفهوم سیره ی مقدس، تاریخ قدسی و حدودِ دین را آن گونه که در اساس التأویل شرح شده، می گشاید؛ سپس ترجمه ی فارسی مؤید فی الدین شیرازی را که در باب ولادت حضرت عیسی (ع) (سوره ی آل عمران: ۴۸-۴۲) است، به مثابه ی مثالی از این رویکرد باطنی به تاریخ مقدس، برگرفته از بنیاد تأویل وی که تاکنون تصحیح نشده، ارائه می کند.
بررسی تطبیقی حقیقت زمان درسه دستگاه فکری مشائی، تشکیک خاصی و عرفان نظری بر اساس نسب سه گانه نظریه میرداماد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در اثبات تحقق و تبیین نحوه وجود و ماهیت زمان، متداول است که از حرکت بهره گرفته می شود. اما در این نوشتار، سعی-گردید تا براساس نسب سه گانه مدنظر میرداماد به تبیین حقیقت زمان پرداخته شود. ازآن جا که نسب مذکور توسط واضع آن در بستر و با ادبیات عرفان نظری، مطرح شده اند؛ این پرسش قابل طرح است که آیا امکان استفاده از این نسب در تبیین حقیقت زمان در دستگاه های فکری دیگر نیز وجود دارد یا خیر؟ دراین پژوهش، با روش تحلیلی و توصیفی نشان داده شد، که به دلیل احاطه موضوع علم عرفان نظری بر موضوعات علوم و نظام های عقلی دیگر و شمولی که به این واسطه نسبت به آن دستگاه ها دارد، می توان همین نحوه تبیین حقیقت زمان را متناسب با مبادی و حیطه واقعیت مورد شناخت دستگاه های دیگر، به آن ها نیز تسری داد. ازاین رو دو دستگاه تشکیک خاصی و مشائی انتخاب گردیدند، تا ضمن بیان چگونگی تبیین حقیقت زمان براساس دیدگاه فوق در دستگاه عرفان نظری و دو دستگاه مذکور، تطبیقی دراین مسئله عقلی بین این سه نظام فکری صورت پذیرد. برای این منظور، ابتدا روابط موثر در دربرقراری نسبت های سه گانه، مشخص شدند. سپس این نسبت ها، به سه اعتبار مشاهده موجودات در دستگاه عرفانی برگردانده و با نشان دادن این اعتبارها در دوستگاه دیگر و امکان برقرای یک تناظر بین حقایق دخیل در معرفی زمان در دستگاه عرفانی با آن دودستگاه، تطبیق مورد نظر انجام پذیرفته است
ظرفیت مندی عاطفی انسان ها همچون راه حلی برای مسأله چارچوب: بررسی و نقد نظریه دِسوسا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مسئله چارچوب، اولین بار در حوزه هوش مصنوعی و منطق درجه اول صورتبندی شده. این مسئله که در خاستگاه خود صرفا جنبه منطقی داشت، توسط فلاسفه، خوانش ها متفاوتی یافت. دِسوسا (de Sousa, 1987: 172) معتقد است که آنچه که فلاسفه مسئله چارچوب می نامند، عبارت است از اینکه: در موقعیتی ما انسان ها برخی اطلاعات غیر مرتبط را از ذخیره و انبار وسیعی از اطلاعاتی که داریم را بازیابی نمی کنیم. اما پرسش این است که ما چگونه این را می دانیم چه زمانی این کار را نکنیم به غیر از اینکه قبلا این اطلاعات را بازیابی کرده باشیم؟. وی نخستین فیلسوفی است که از ظرفیت عاطفی انسان ها برای توضیح مساله چارچوب استفاده می کند. از نظر وی عواطف با برجسته سازی ویژگی های ادراک و دلایل، ما را از این مخمصه نجات می دهند. در واقع عواطف، با محدودسازی موقت اطلاعات ادراکی مان، گزینه های عملی و شناختی پیش رویمان را محدود می-کنند. این پاسخ همچنان پاسخ بدیعی است و فیلسوفان دیگری نیز از آن استفاده کردند. در این مقاله ضمن بررسی ایده دِسوسا، دو نقد بر راه حل وی طرح خواهم کرد. نقد اول مبتنی بر این پرسش است که چرا در موقعیتی، عاطفه ای خاص فعال می شود؟ و نقد دوم مبتنی بر این پرسش است که در مواقعی که به صورت آگاهانه عاطفه ای فعال نیست، چگونه می توانیم بگوییم عواطف می توانند در حل مسئله چارچوب به ما کمک کنند.
تأمّلی تطبیقی در حکمتِ نوریِ سهروردی و فرشته شناسیِ دیونوسیوسِ مجعول(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نظامی مبتنی بر سلسله مراتب که راویِ قهر و غلبه از سویِ ذواتِ عالی و فقر و شوق از جانب ذواتِ دانی است، بر بنیاد رویکردی تطبیقی می تواند به مثابه فصل مشترک دیدگاه های شیخ شهاب الدین سهروردی در بخش دوم حکمه الأشراق، و دیونوسیوس مجعول در رساله سلسله مراتب آسمانی لحاظ شود. شیخ اشراق که تمام جواهرِ عالمِ امکان اعم از مجرّد و مادّی را داخل در دو مقوله نور و ظلمت می داند، با تکیه بر حکمتِ نوریِ فهلویون، طرحِ نظامِ تشکیکی میان انوار را بنیان نهاد. دیونوسیوس نیز با هدف تشریحِ کیفیّتِ ابلاغِ وحیِ الهی از عالی ترینِ مرجعِ صدورِ آن تا عوالم انسانی، سلسله مراتبِ فرشتگانی که به جوهرِ معقول و نوریِ آن ها نیز التفات دارد را تشریح کرده است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهند سهروردی در پایه ریزیِ حکمتِ نوریِ خود، نگاهی کاملاً حِکمی - فلسفی به مقوله نور دارد، لیکن هدفی که دیونوسیوس دنبال می کند، بیانِ نصوصِ کتاب مقدّس در قالبی کاملاً نوافلاطونی با توجّهی ویژه به تفکّراتِ نوالاطونیانِ متأخّر همچون یامبلیخوس و پروکلوس است. با این وجود، بحث تشکیک و وجود نظامی مبتنی بر سلسله مراتب، وجه اشتراک هر دو دیدگاه است. این پژوهش که داده های آن با اتکاء به منابع مکتوب گردآوری شده و با استفاده از روش اسنادی (کتابخانه ای) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند، ابتدا جایگاهِ نور در قرآن و عهد جدید را مورد مطالعه قرار داده و سپس به مقایسه نظامِ تشکیکیِ انوار و فرشتگان در اندیشه سهروردی و دیونوسیوس مجعول می پردازد.
حمل حقیقت و رقیقت در حکمت متعالیه و بازنشانی شواهد قرآنی آن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مباحث معرفت شناسی در حکمت اسلامی، ارتباط نزدیک و پیوسته ای با وجودشناسی دارد، طبیعی است که با تغییر و تحول در تبیین های وجودشناختی، در قضایای معرفتی حاکی از آنها نیز نوعی تمایز لحاظ گردد، حمل حقیقت و رقیقت از اقسام حمل است که برای تمایز در تبیین وحدت تشکیکی و شخصی وجود در حکمت متعالیه مطرح شده است. در این حمل مانند وجود، رابطه موضوع و محمول از حیث اتحاد در کمالات وجودی و تفاوت در درجه و به نحو حقیقت و رقیقت تلقی می شود، این نگرش هماهنگ با دیگر اجزای حکمت متعالیه مانند قاعده بسیط الحقیقه، تفسیر علیت به تجلی، صدور به ظهور، ماهیات به تعینات و.. در گذر از نگرش وحدت تشکیکی به وحدت شخصی، تقریر شده و با هر دو خوانش سازگار است. با توجه به ادعای هماهنگی دین و عقل در کشف واقعیت، مساله تحقیق این است که آیا می توان برای حمل حقیقت و رقیقه، علاوه بر مبانی فلسفی و مبادی عرفانی، شواهد قرآنی نیز ارائه نموده و با استمداد از آن تبیین بهتری از متون نقلی ارائه داد؟ در این مقاله به شیوه تحلیلی- مصداقی نشان داده شده است که هم می توان برخی از آیات قرآنی را ناظر به این حمل تلقی نمود و هم با پذیرش این حمل می توان تبیین بهتری از این تعابیر ارائه کرد.
چیستی فضیلت گشودگی ذهنی و راهای پرورش آن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
گشودگی ذهنی یکی از مهمترین و پیچیده ترین فضیلت های فکری است که در معرفت شناسی فضیلت معاصر مطرح شده است. باوجود آنکه این فضیلت در صدر هر فهرستی که از فضایل فکری ارائه می شود قرار دارد، ارائه تبیین دقیق از چیستی و چگونگی پرورش آن، به یک مسأله مهم در بین معرفت شناسان فضیلت تبدیل شده است. ایده اصلی که در این پژوهش ارائه می شود: عبارت است از اینکه گشوده ذهن بودن مستلزم داشتن درک درست از مفهوم این فضیلت است. از سویی دیگر اگر کسی درک درستی از گشودگی ذهنی داشته باشد اما در عمل وی این فضیلت نمایان نباشد یعنی آن را بروز ندهد، در این صورت وی به لحاظ فکری انسان گشوده ذهنی نیست. روش تحقیق در این پژوهش توصیفی و تحلیل محتوا است. نتیجه این مطالعه نشان داد گشوده ذهن بودن مستلزم انگیزه ها و ویژگی های شناختی خاصی است که شرط لازم برای اکتساب و پیشرفت علم و دانش است. پرورش و رشد گشودگی ذهنی به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای یادگیری عمیق، از مهم ترین وظایف اساتید است و جایگاه آن در کمک به دانشجویان برای غلبه بر موانع فکری و اکتساب علم و دانش بدون جایگزین است. فهم عمیق این فضیلت به ما این انگیزه را می دهد که پرورش این فضیلت را در خود تقویت کنیم.
مسائل علم بر مبنای سه سیر فلسفی ملاصدرا (نگاه ماهوی، اصالت وجود وحدت تشکیکی و اصالت وجود وحدت شخصی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تحولِ حکمتِ صدرایی در سه مرتبه ی نگاه ماهوی، اصالت وجود وحدت تشکیکی و اصالتِ وجودِ وحدت شخصی محرز است؛ ما در این مقاله تغییر و تحول های روی داده در چند مبحثِ مهمِ علم را مورد بررسی قرار می دهیم که عبارتند از: «تفکیک یا عدم تفکیک میان وجود ذهنی و علم»، «مسائل و معضلاتِ وجود ذهنی»، «رابطه ی نفس و قوایِ آن»، «قیامِ صور به نفس» و «تفاوت در ترتیبِ معلومِ بالذات و معلومِ بالعرض». بر مبنای سیر اول، یعنی در نگاهِ ماهوی، چندان میانِ وجود ذهنی و علم تفاوت قایل نشده اند؛ اما در سیر دوم این تفکیک انجام می گیرد و در نتیجه معضلاتِ مرتبط با وجود ذهنی و علم از هم تفکیک پیدا می کند و در نتیجه از خلط مباحث جلوگیری می شود. لازمه ی سخن قبلی این است که برخلافِ وجود ذهنی، علم امری نفسی است نه قیاسی. نوعِ پاسخ به اشکالاتی که در بابِ وجود ذهنی مطرح می شود در دو سیر تفاوت مهمی پیدا می کند؛ در سیر اول از تفاوت گذاشتن میان حمل اولی ذاتی با حمل شایع صناعی این امر محقق می شود حال آن که به اقتضای سیر دوم با حملِ حقیقت و رقیقت این امر صورت می گیرد؛ و در سیر سوم حملِ میانِ موضوعات و محمولات حملِ ظاهر و مظهر است؛ از این رو بر مبنای این حمل باید به موضوع نظر شود؛ باز به اقتضای سیر اول، به جای تعبیرِ قوا، تعبیرِ مراتب و در سیر سوم تعبیر شئون به کار می رود. همچنین ترتیب معلوم: معلومِ بالذات، بالعرض، و بالعرضِ بالعرض) بر حسبِ سه مرتبه تحول های بنیادینی تجربه کرده اند.
بررسی ارتباط «تمایزات جبری افراد» با «حکمت الهی» در اندیشه ابن سینا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
انسان از بدو تکوّنِ خود، همواره تحت تأثیر عوامل متعددی است که موجبات تمایز او با دیگران را رقم می-زند و شاکله وجودی او را شکل می دهد. در نظام فکری ابن سینا، «ماده اولیه بدن»، «مزاج بدن»، «زمان حدوث نفس»، «هیئات نفسانی»، «خلقیات» و «معقولات» از مهم ترین عوامل تمایز و انفراد محسوب می-شوند که از ابتدای تکوّن حیات فرد در فردیّت او نقش آفرینی می کنند و او را به عنوان یک شخص منحصربه-فرد می شناسانند. التفات به سازوکار مجموع عوامل نامبرده، روشن می سازد که در مواضعی خود فرد در ایجاد این تمایزات نقشی ندارد و در واقع تمایز میان هر فرد با دیگری از جانب شرایط جبری محقق می گردد. در نوشتار حاضر با روش توصیفی- تحلیلی، پس از تبیین مواضع جبری تمایزات افراد، مسئله حکمت الهی و بررسی چراییِ این اختلافات ناخواسته که از پیامدهای مترتب بر اصل تمایزات جبری افراد است، مورد تحلیل واقع می شود. مطابق یافته های این جستار در اندیشه ابن سینا میان تمایزات جبری افراد با مختصات حکمت الهی منافاتی وجود ندارد و نمی توان این تمایزات را مصداق ظلم خواند؛ چراکه مشتمل بر حکمت های بی-شماری هستند و امکان جبران کمبود استحقاق ها در موقعیت های دیگر وجود دارد.
گذار از ایده فراطبیعی و فراتاریخیِ مسیحی به ایده طبیعی- تاریخ گرایانه عصر روشنگری (درآمدی بر اندیشه تاریخ گرایانه هگل)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بر اساس آموزه مسیحیت، خداوند طرحی پیشینی، فراتاریخی و فراطبیعی برای بشر و عالم در انداخته است و تاریخ عالم مآلاً به سمت این خواست و حقیقت پیشین و مقدر سیر می کند. از این رو، آگوستین در کتاب شهر خدا و سایر اندیشمندان اروپایی در آثار دیگر، این انگاره را حفظ نموده و در نظام فکری و فلسفی خود در صدد بسط و تبیین آن برآمده اند. اما با ورود به عصر روشنگری در این نگاه تاریخی-الهیاتی چرخشی حاصل شد که نقطه اوج آن را می توان در اندیشه هگل یافت. او به رغم اینکه به تبعیت از ویکو ایده مشیت الهی در تاریخ را می پذیرد، اما از آن رو که منکر شأن فوق طبیعی خدا (یا روح) است؛ با تفسیر تاریخ به صورت فراطبیعی و فراتاریخی مخالفت ورزیده و آن را به صورت حالّ و درون ماندگار تحلیل می کند. هگل با باور به حلول امر نامتناهی در درون عالم متناهی و چهره گشایی آن از خود وحدت و یگانگی این دو را به تصویر می کشد. در طرحواره هگلی از رابطه جهان با مشیت الهی، دیگر نمی توان خدا را به مثابه امر الوهی و مطلق و جهان را چونان راز و سکوت در نظر گرفت؛ بلکه با خدایی عرفی (سکولار)، این جهانی و انسان گونه مواجه هستیم. بدین شیوه، قیمومیت بیرونی و فراطبیعی و متعالی از انسان و عقل انسان برداشته شده و بشر با خرد خویش غایت خود را به صورت پیشینی در تاریخ تعین بخشیده و طرح انسان در تاریخ جاری می شود.
نسبت سنجی خودآیینی معرفتی با گواهی؛ مدلی آشتی جویانه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
برخی از معرفت شناسان معاصر می کوشند تا مبتنی بر بعضی شواهد و استدلال ها «گواهی» را از حجیت تهی کرده و آن را از دایره معارف موجّه خارج کنند. مقاله حاضر که در مقام گردآوری به روش کتابخانه ای، و در بخش ارزیابی به روش تحلیلی است، می کوشد تا یکی از استدلال هایی که برای بی اعتباری گواهی اقامه شده را بررسی و در ترازوی نقد بگذارد. این استدلال که اصل «خودآیینی» را مبنای نقد خود قرار داده، تکیه بر سخن دیگران را شایسته انسان بالغ و خردمند نمی داند. طبق این اشکال، از آن جاکه اتکا به گواهی به معنای/مستلزم تعبد و پذیرش قیمومیت دیگری ست، اساساً با عنصر شریف و شأن اصیل انسانی، یعنی خودآیینیِ عقلانی ناسازگار است. از همین رو، گواهی نمی تواند نقشی معنادار در زیست معرفتی آدمی بازی کند. مدعای ما این است که نه تنها استدلال یادشده مخدوش و از توجیه مدعای خود ناتوان است، بلکه یکی از لوازم خودآیینی، رجوع به آرای دیگران در قلمروی معرفت است. بر همین اساس، این مقاله می کوشد تا ضمن پذیرش خودآیینی به عنوان اصلی عقلانی و بنیادین، از اعتبار علی الاصول گواهی دفاع کند.
آیا شانس و هدایت شدگی جمع پذیر هستند؟(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
آیا ممکن است که خداوند جهانی را آفریده و هدایت کرده باشد که مملو از شانس است؟ این پرسشی است که، علی رغم اهمیت زیاد، تاکنون کم تر به آن پرداخته شده است. سازگاری گرایی موضعی است که نظریه تکامل و خداباوری مداخله گرا را جمع پذیر می داند. سازگاری گرایان هدایت شده بودن اجزاء یا ویژگی های زیست کره را با شانسی بودن فرایند تکاملی جمع پذیر می دانند. هدف این نوشتار مشخص کردن چالش های پیش روی سازگاری گرایان و ترسیم دقیق فضای مهم ترین پرسش هایی است که سازگاری گرایان برای دفاع از موضع خود باید به آن ها پاسخ دهند. بحث می کنیم که پرسش اولیه به سه زیرپرسش اصلی تجزیه پذیر است: 1. آیا معنای شانس و هدایت شدگی جمع پذیرند؟ 2. چگونه ممکن است که رویدادهای شانسی که کور و بی جهت هستند زیست کره ای هدف مند و هدایت شده را شکل دهند؟ و 3. چگونه ممکن است که رویدادهای شانسی، که امکانی هستند و ممکن بود رخ ندهند، سازنده زیست کره ای ازپیش طراحی شده باشند؟ هر پرسش را به دقت شرح داده ایم، برخی از مهم ترین تلاش های انجام شده برای پاسخ به آن ها را آورده ایم و بحث کرده ایم که این تلاش ها ناکافی بوده اند.
تحلیل و صورت بندی چند رهیافت فلسفی متفاوت به دیدگاه این همانی ذهن و مغز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نسبت ویژگی های ذهنی و مغزی از پرچالش ترین مسائل حوزه فلسفه ذهن می باشد و در این راستا، نظریات مختلفی نیز عرضه شده است. نظریه اینهمانی نوعی و مصداقی مدعی است حالات ذهنی و مغزی اینهمانی دارند. تحقق پذیری چندگانه حالات ذهنی از جمله انتقاداتی است که بر این نظریه وارد شده است. این اشکال، نشان می دهد که اینهمانی ذهن و مغز ممکن نیست زیرا حالات ذهنی به صورت چندگانه محقق می شوند. طرفداران اینهمانی ذهن و مغز کوشیده اند به این اشکال پاسخ دهند، اما استدلال موجهاتی کریپکی نشان می دهد اشکال تحقق پذیری چندگانه در جای خود استوار است. افزون بر آن نشان خواهیم داد که تفکیک میان ربط علّی و اعدادی که در فلسفه اسلامی مطرح شده است، قرینه دیگری بر ضعف این دیدگاه است. علاوه بر اینکه زامبی های فلسفی مطرح شده توسط دیوید چالمرز بر محور دو بعدگرایی معنایی می تواند زمینه نقد بیشتر اینهمانی ذهن و مغز را فراهم آورد زیرا استدلال چالمرز با رد فیزیکالیسم که بنیان اینهمانی ذهن و مغز محسوب می شود، ثابت خواهد کرد که آگاهی پدیداری نمی تواند امری فیزیکی باشد چنانکه نشان داده خواهد شد که اصل های مورد استناد قائلین به اینهمانی همچون اصل سادگی یا بسته بودن نیز در اثبات مدعای ایشان ناکارآمد هستند. این مقاله که با رویکرد اسنادی تنظیم شده است، می کوشد با روش توصیفی و تحلیلی به توصیف، تحلیل و ارزیابی دیدگاه اینهمانی ذهن و مغز بر محور مهمترین نقدهای وارد بر آن بپردازد.
نقش جان دیویی در فلسفه تعلیم و تربیت نل نادینگز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله سعی داریم سهم جان دیویی را در فلسفه تعلیم و تربین نل نادینگز با تمرکز بر مفاهیمی مثل تعلیم و تربیت، دموکراسی، اخلاق، برنامه درسی، مدرسه و عواطف نشان دهیم. از اینرو بعد از بیان تفاوت و تشابه اندیشه جان دیویی و نل نادینگز در موضوع تعلیم و تربیت، به بررسی سه موضوع محوری پرداخته ایم. در بخش نخست نسبت اخلاق و تعلیم و تربیت را در اندیشه نادینگز از دریچه اندیشه دیویی پرداخته ایم و نشان می دهیم که هدف اخلاقی تعلیم و تربیت امری مشترک در هر دو متفکر است لیکن نادینگز قائل به اصول علانی اخلاقی نیست و درعوض بر عواطف تأکید دارد. در بخش دوم این مقاله کوشیده ایم نشان دهیم که پیدایش یک فرد اخلاقی درنظام تربیتی به عنوان یک هدف منجر به پیدایش جامعه دمکراتیک می شود. در نهایت در قسمت سوم این مقاله بر این امر تأکید داریم که برنامه درسی سنتی مدارس برای رسیدن به غایات مورد نظر نادینگز که در دو قسمت قبلی اشاره شد، ناکافی و ناکامل هستند و باید در برنامه درسی عنصر عواطف و انگیزه ها و نیز نقش خانه و جامعه و رفتار اجتماعی همزمان گنجانده شوند.
تأملی فلسفی در مفهوم «فضای مجازی»(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پدیده های فناورانه، مثل فضای مجازی اثر شگرفی بر تسهیل زندگی بشر دارند وبه بازوهای حیاتی زندگی انسان تبدیل شده اند، بنابراین مستحق مطالعه جدی فلسفی اند. پژوهش حاضر با پرسش از چیستی فضای مجازی، تلاش می کند با مفهوم شناسی این اصطلاح راه را برای بررسی سایر چالش های متوجه این پدیده هموار کند. این مهم بااستفاده از روش پدیدارشناسی و تحلیل مفهومی درمطالعه مقایسه ای مفهوم فضا در برداشت عام از فضای فیزیکی و فضای مجازی آغاز می شود وپس از بررسی رویکرد برخی اندیشمندان درباب فضا به این نتیجه می رسد که مفهوم فضا درهر دو اصطلاح در عین داشتن نقاط مشترک، دارای تمایزات شایان توجهی ست که برخاسته از موقعیت استعلایی مجاز در بحث از فضای مجازی است. دستاورد پژوهش حاضر در معناشناسی پدیدارشناختی اصطلاحات نهفته، با این نتیجه که معنای مجاز در اصطلاح مدنظر ارتباط مستقیمی با معنای لغت نامه ای آن ندارد و تنها توسعه آن، به معنای استعلا می تواند مفهوم فضای مجازی را روشن کند. بنابراین دوگانه فضای فیزیکی-فضای مجازی؛ دوگانه حقیقت و مجاز در ادبیات نیست. وقتی مجاز استعلا ملاحظه شود، فضای مجازی به معنی فضای استعلا یافته از حس خواهد بود که در تعبیر فلسفه اسلامی اشاره به عالم خیال دارد. واستعلا، به معنی رایج تر کانتی یعنی شرط امکان تجربه، موقعیت انسان را در مقام اثرگذاری، اثرپذیری و خلق عالم مجازی، بهتر منعکس می سازد. بالاخره رویکرد استعلایی به فضای مجازی، خالی بودن این فضا از ترس ها و محدودیت های انسان متناهی را زیر سوال برده، از مفهوم سنتی مجاز به معنای محروم از واقعیت فاصله گرفته، یک جهان واقعی موازی را به تصویر می کشد.
ارائه مدل مفهومی برای «ازخودبیگانگی مثبت»، مبتنی بر تحلیل هستی شناختی و معرفت شناختی از تبیین های فلاسفه و متفکران اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ازخودبیگانگی، از مباحث مهم پیرامون وجود انسان است. بررسی آثار اندیشمندان، تحلیل های حائز اهمیتی در باب از خودبیگانگی در اختیار ما قرار می دهد. در پژوهش حاضر، مسئله این است که با تحلیل ارتباط تبیین های مختلف در آرای فلاسفه و اندیشمندان اسلامی (بر محور ارتباط هستی شناختی و معرفت شناختی این تبیین ها)، چه مدل مفهومی ای برای «از خود بیگانگی مثبت» قابل استخراج است؟ روش پژوهش توصیفی تحلیلی است. بر اساس اینکه «از خودبیگانگی» در مقابل چه چیزی باشد، دو تبیین از منظر اندیشمندان اسلامی قابل احصا است: 1- تبیین اول[GPA]، از خودبیگانگی مثبت در مقابل خداوند (انسان در مقابل خداوند، همه آنچه را که دارد، تقدیم کند)؛ 2- تبیین دوم [SPA]، ازخودبیگانگی مثبت در مقابل خودِ عالی (حرکت از خود دانی به خود عالی). ارتباط این دو تبیین برای «از خود بیگانگی»، در دو بُعد قابل بررسی است: الف- بُعد هستی شناختی (بر محور نسبت خداوند با انسان به عنوان علت غایی و علت ایجادی). ب- بُعد معرفت شناختی (رابطه بر اساس تلازم شناختی). در نهایت، مدل مفهومی «ازخودبیگانگی مثبت» استخراج گردید. در نهایت، نکته حائز اهمیت این است که با توضیحاتی که تقدیم شد، در اندیشه اسلامی، «از خودبیگانگی مثبت» امری نامطلوب شناخته نمی شود بلکه مطلوب و مورد توصیه می باشد.
تحلیل نقادانه منطقی و روش شناسانه از «انگاره ها» و «ساختار فکری»ِ حاکم بر «مبانی الحادی» ریچارد داوکینز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
داروین با نظریه «تکامل انواع»، تبیین سازوکار پیدایش در انواع موجودات را در ذهن می پروراند. او به عنوان یک زیست شناس به دنبال استنتاجات فلسفی از تکامل نبود، اما دیدگاه وی بعدها پایه ای برای تفسیر الحادی برخی چون ریچارد داوکینز از آفرینش واقع شد. تحقیق حاضر ضمن بیان اجمالی نظریات داوکینز به بررسی مبانی و ساختارهای فکری حاکم بر مجموعه دیدگاه های وی با سنجه های منطقی پرداخته، انگاره های پیشینی او در مباحث الهیاتی را مورد تحلیل نقادانه قرار می دهد. نگرش ماتریالیسمی داوکینز در فرایند تکامل انباشتی، بر مجموعه ای از خطاهای منطقی و فلسفی مبتنی است؛ او از تبیین چگونگی شکل گیری نظم طبیعی، انتظار تبیین چرایی و علّی آن را دارد و روشن است چنین تحمیلی، منطقا راه به جایی نخواهد برد. به طور کلی فقدان تفکر نظام مند و قویم منطقی در سرتاسر استدلالات داوکینز مشاهده می شود. نیز وی با توجه به اشراب تجربه گرایی و فلسفه مبتنی بر اصالت ماده، انگاره های غلطی در الهیات چون «ترکب خدا از اجزاء، و مادی انگاری خدا» در سر می پروراند که یکی از علل مهم دیدگاه های الحادی او به شمار می آید.
چیستی صورت محاکاتی و تبیین شناختی بودن آن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
صورت محاکاتی از دیرباز در فلسفه اسلامی وجود دارد و فیلسوفان مسلمان از جمله فارابی و ابن سینا هنگام بررسی قوه متخیله، رؤیا، وحی و عالم مثال آن را بر رسیده اند، امّا شناختی بودن آن برایشان جدیت نیافته است. نمونه های صورت محاکاتی را هم در علم و در هنر می یابیم به ویژه شعر که بر صورت محاکاتی استوار شده است. وجود صورت محاکاتی در علم بسیار کارآمد بوده و در پیشبرد دانش اثر گذاشته است. از طریق صور محاکاتی شاعران و هنرمندان ناقلان معرفت بوده اند. این جستار بر آن است چیستی صورت محاکاتی را بررسی کند و ویژگی های آن را معین نماید. کشف چیستی صورت محاکاتی و کارآیی آن در پیشبرد دانش و معرفت اهمیّت هنر را در این قلمرو روشن خواهد ساخت. روش بررسی این جستار، تحلیل و تبیین است و نتیجه حاصل آن است که صورت محاکاتی در کنار صورت مطابقتی نوع دیگری از شناخت است که در قلمروهای متعددی از جمله علوم کارآمد است.