فلسفه سیاسی، هرگونه تامل عقلی از چیستی زندگی و نظم سیاسی، تعیین جهت و هدف و غایت آن و بیان اصول سامان دهی جامعه و حکومت و تحقق آنها می باشد.
دوره معاصر ایران از آغاز تاکنون از عدم حاکمیت یک تفکر فلسفی بر ارکان، اجزاء و مبانی زندگی سیاسی خود رنج برده و فقدان آن، جامعه سیاسی ایران را دچار تشتتات فکری و ذهنی عمیق و گاه با بحران های جدی روبه رو ساخته است. پرسش، آن است که ریشه بی ثباتی در ایران معاصر چیست؟
ادعا آن است که آشفتگی های فکری و بی ثباتی های ذهنی و علمی زندگی سیاسی دوره معاصر ایران ناشی از عدم توانایی بخش هایی از سنت فلسفی سیاسی به پرسش های اساسی مطرح شده در جامعه سیاسی و عدم کارآمدی آن در تنظیم و جهت دهی زندگی سیاسیِ این دوره می باشد. در این مقاله ضمن بیان شاخصه های بی ثباتی در زندگی سیاسی ایران معاصر، وجوه مختلف کاستی های سنت فلسفی سیاسی در زندگی سیاسی این دوره بررسی می شود.
پایداری و ثبات هر نظام و اساساً هر پدیده ای اجتماعی، وابسته به اجزاء و اعضای تشکیل دهنده آن است. نظام سیاسی ایران نیز از ساختار و نهادهایی برخوردار است که پویایی و پایایی اش را وام دار آن ساختار است. در حقیقت، این ساختار نظام است که ماندگاری و کارآمدی آن را تضمین می کند. از این رو، نوشتار حاضر در پی مقایسه ای کوتاه و محدود، میان ساختار حکومت اسلامی و دموکراسی غربی (ساختار نظام سیاسی غرب) است تا در پرتو آن روشن شود که نظام سیاسی ایران با تکیه بر چه ساختاری توانسته در برابر نظام های جدید جهان سربرآورده و حتی به صورت قدرتی قابل ملاحظه در عرصه سیاست و کشورداری، توجه همگان را به خود جلب نماید و بارقه امید را در دل دین مداران جهان ایجاد کند که نه تنها حکومت جهانیِ مهدوی امکان پذیر است که، امری حتمی و تخلف ناپذیر است.
نظریه، منظومه منسجم، هدفمند و تعمیم پذیر است که قابلیت صدق و کذب دارد. «نظریه پردازی» فرایندی علمی ـ پژوهشی، روشمند و دارای نظام است که در مسیر معرفی نظریه علمی جدید در ساختاری علمی و منطقی قرار دارد. فرضیه نوشته آن است که با توجه به تجربه آغازین نظریه پردازی در فقه سیاسی شیعه در دوران معاصر و با توجه به ویژگی های روش اجتهاد مانند عقلی ـ عقلایی بودن، انتقادی بودن، تعامل گری میان ثابت و متغیر و بومی گرایی، می توان با ژرف کاوی در برخی بسترهای بایسته همچون تولیدگری فقه سیاسی، گذر از نگاه فردی و پیوند با واقعیت های اجتماعی و نیز توانمندسازی این دانش برای پویایی و روزآمدی، به آستانه نظریه پردازی در فقه سیاسی شیعه نزدیک شد.
نوشتار حاضر در پی پاسخ گویی به این سؤال اساسی است که آسیب های روابط بین الملل موجود، از دیدگاه امام خمینی چیست؟
در پاسخ، این فرضیه مطرح میشود که آسیب های مذکور را میتوان در دو سطح ساختاری و کارکردی مورد بررسی قرار داد.
بررسی اندیشه سیاسی امام خمینی در سطح ساختاری نشان میدهد که روابط بین الملل مطلوب، مبتنی بر توزیع عادلانه قدرت، تعاملات اقتصادی متقارن و حفظ هویت های فرهنگی کشورهاست.
در سطح کارکردی نظام بین الملل نیز، عدالت واقعی زمانی حاصل میشود که ستم گری و ستم پذیری در سطح بین المللی از میان برود و ایجاد صلح واقعی در جهان محقق شود.
در میان همة نظریهپردازان گفتمان، نظریة لاکلا و موفه جایگاهی خاص دارد؛ از آن که این دو اندیشمند بهتر از دیگران توانستهاند نظریهای را که ریشه در زبانشناسی دارد به عرصة فرهنگ، اجتماع و سیاست بکشانند. آنها با ارائة صورتبندی نظاممند از نظریة گفتمان به وسیلة ایجاد زنجیرة به هم پیوسته از مفاهیم جدید، ابزاری کارآمد برای شناخت و تبیین پدیدههای سیاسی به دست دادهاند. در عینحال گستردگی مولفهها و تکثر مفاهیم در نظریة لاکلا و موفه موجب شده است بیشتر مطالب موجود در تبیین این نظریه، به نوعی در دام پراکندگی و عدم انسجام گرفتار آید. میکوشد با ارائة دستهبندی منسجم و منظم از مولفههای نظریة گفتمان این دو اندیشمند به وسیلة برجستهسازی مفاهیم اصلی و قرار دادن سایر مفاهیم و مولفهها ذیل آنها و نیز ارائة مدل، فهم و چگونگی بهکارگیری این نظریه را در موضوعات گوناگون سیاسی - اجتماعی در قامت یک چارچوب نظری علمی تسهیل نماید.
ایرانیان و یونانیان در راستای گسترش فضای زندگانی خود، خیلی زود با یکدیگر در تماس قرار گرفتند: به رغم غلبه سویه های سیاسی-نظامی، نباید از سویه های تاثیرگذاری و تاثیرپذیری سیاسی، فلسفی-دینی صرف نظر کرد. تا جایی که به تعامل گسترده ایرانیان و یونانیان دراوان رابطه آنان برمی گردد، باید توجه داشت که یونانیان بیشتر از آموزه ها و سلوک سیاسی، فلسفی-دینی ایرانیان متاثر بودند. این بخش از مقاله، مهمترین تاملات یونانیان، (آتنیان)، بر آموزه های سیاسی، فلسفی-دینی ایرانیان را برجسته می سازد.
در این مقاله درباره نظریه انتقادی جدید بحث شده است. این رویکرد در پاسخ به شبهههای پست مدرنیسم بر تفکر انتقادی و به منظور بازگشت به سنت اولیه مکتب فرانکفورت مطرح شده است. هدف اصلی صاحبان این نظریه، به چالش کشیدن شکاکیت و بدبینی نگرش پسا انتقادی پست مدرنیسم و احیای تفکر رادیکال است. نظریه انقادی جدید، اهمیت و ضرورت انطباق با شرایط جدید را تشخیص داده است. این نظریه میخواهد به اصول پایبند بماند، بیآنکه ضرورت بازنگری در نظریههای مکتب فرانکفورت را نایده بگیرد. این طرز تلقی، نظریه انتقادی جدید را به سمت دفاع از اصل «تداوم در عین تغییر» سوق داده است. این دیدگاه از ارائه یک راه حل رادیکال برای نقد سرمایهداری متاخر، فراسوی تفکر پسا انتقادی و پست مدرنیسم، دفاع میکند و در عین حال ملاحظات جدیدی را در برنامه خود گنجانده است.
میشل فوکو (1984-1926) که یکی از متفکران پر نفوذ عصر ما بود، با مرگش در 1984 خلایی پر نشدنی در صحنه روشنفکری به وجود آورد. کمتر تفکری در قرن کنونی به قدر او در تاریخ و فلسفه و ادبیات و علوم اجتماعی و حتی روانپزشکی تاثیر گذارده است. دید تازه ای که او در نتیجه داد و ستد فکری با پیشینیانش مارکس، نیچه، فروید و سارتر نسبت به مساله دانش و قدرت، عینیت و ذهنیت و شناخت و تکوین تاریخی و نقش اجتماعی این مفاهیم ایجاد کرد، اساس معرفت سیاسی را در غرب تکان داد و اندیشه نقاد را به قالبی مستقل از آرمانشهرها و ایدئولوژی های سیاسی ریخت.فوکو تعریفی تازه از قدرت ارایه می دهد، در تعبیر وی قدرت چیزی نیست که در تصاحب فرد یا افراد خاصی قرار گیرد بلکه همگی ما در خدمت قدرت هستیم و قدرت در همه جا وجود دارد. بنابراین نباید قدرت را تنها در اشکال رسمی آن (دولت، هیات حاکمه) جستجو نمود، زیرا قدرت در خرد ترین اجزای جامعه و ظریف ترین روابط انسانی وجود دارد (میکرو فیزیک قدرت). برخی منتقدان بر این باورند که فوکو مفهومی فراگیر از قدرت را ارایه می دهد و اگر قدرت در همه جا باشد دیگر بود و نبود آن فرقی نمیکند و اصولا مقاومت در برابر آن امکان پذیر نیست. هدف این نوشتار این است که برخلاف استدلال فوق احتجاج کرده و امکانات رهایی بخش و ظرفیت های مقاومت در آثار و زندگی او شناسایی نمود
این مقاله با هدف تحریر شرایط تکوین چالش های نظری متداول ایدئولوژی های سیاسی و بررسی راهکارهای غلبه بر آنها ، چند ایده اصلی را به بحث نهاده است: 1) ایدئولوژیهای سیاسی به لحاظ تحول اجتنابناپذیر مبانی انگیزشی و شناختی آنها، نیازمند تحول هستند و در صورت عدم تحول و یا تحول نامناسب به دگماتیسم و یا بیگانگی نظری تبدیل میشوند. 2) پیدایش دگماتیسم و بیگانگی نظری در میان حاملان یک ایدئولوژی سیاسی، حاصل عملکرد پنج متغیر 1) ورود جزماندیشان و بیگانه اندیشان به صف حاملان یک ایدئولوژی 2) تأثیر مناسبات قدرت 3) محدودیت ارتباطات 4) عقلگریزی و 5) گرایش ذهنی به حفظ ثبات است. 3) راهکار مقابله با دگماتیسم و بیگانگی نظری در سطح فردی و گروهی مقابله با پنج متغیر فوقالذکر و در سطح حاکمیت سیاسی گسترش مناسبات مردمسالارانه است. برای بررسی تجربی ایده های فوق الذکر، ایدئولوژی انقلاب اسلامی ایران نمونه تحقیقاتی این مقاله بوده است