مطالب
فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۸۲۱ تا ۱٬۸۴۰ مورد از کل ۵۵۲٬۹۱۹ مورد.
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف این پژوهش تبیین الگوی سلامت اداری بر اساس مسئولیت اجتماعی در اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان قم بود. روش: روش پژوهش اکتشافی و از منظر هدف، کاربردی با رویکرد کیفی است. جامعه آماری شامل 100 نفر از مدیران اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان قم، اساتید دانشگاهی و خبرگان مرتبط بوده که به روش نمونه گیری قضاوتی یا هدفمند انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده، مصاحبه نیمه ساختاریافته و معیار پایان نمونه گیری اشباع نظری بود. داده ها با کمک نرم افزار مکس کیودا و با بهره گیری از روش کدگذاری سه گامی گلیزر و اشتروس تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: یافته های پژوهش نشان دهنده استخراج 6 بعد اصلی در قالب مدل پارادایمی سلامت اداری بر مبنای مسئولیت اجتماعی بود: پدیده محوری این تحقیق « سلامت اداری بر مبنای مسئولیت اجتماعی» متشکل از 15 مؤلفه همچون شفافیت، پاسخگویی، صداقت و درستی، تعهد، خدمات دهی مطوب و رضایت ذینفعان و غیره بود. شرایط علّی ایجاد سلامت اداری بر مبنای مسئولیت اجتماعی شامل 13 مقوله (نظیر شایسته سالاری، تناسب شغلی، ساختار چابک سازمانی)، شرایط زمینه ای شامل 15 مقوله (نظیر فرهنگ سازمانی، جو و محیط کار پویا، ایمن و مبتنی بر اعتماد)، استراتژی های کنش شامل 8 مقوله (نظیر آموزش و اطلاع رسانی، فرهنگ سازی رسانه ای مشارکت) و عوامل مداخله گر نیز شامل 8 مقوله (همچون مشارکت بیرونی، مدیریت دانش، بسترهای نامساعدکننده کلان) بوده که موجب ایجاد پیامدهای معطوف به سازمان و به جامعه می گردد. نتیجه گیری : نتایج این پژوهش می تواند برای تبیین الگوی سلامت اداری بر مبنای مسئولیت اجتماعی ادارات و سازمان ها مفید واقع گردد
مدل سازی بازنمایی سیستمی حسابرسی پایداری بر اساس تحلیل کیفی تعاملی (IAQ)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های حسابرسی حرفه ای سال ۶ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲۱
70 - 105
حوزههای تخصصی:
حسابرسی پایداری مزایای متعددی را ارائه می دهد که عملکرد سازمان، نظارت بر محیط زیست و اعتماد ذی نفعان را افزایش می دهد. با ادغام جنبه های زیست محیطی در شیوه های حسابرسی، سازمان ها می توانند خطرات را شناسایی کنند، انطباق را بهبود بخشند و نوآوری را تقویت کنند که در نهایت منجر به نتایج پایداری بهتر می شود. هدف این پژوهش مدل سازی بازنمایی سیستمی حسابرسی پایداری بر اساس تحلیل کیفی تعاملی بود. این مطالعه از نظر روش شناسی اکتشافی و به لحاظ تحلیلی ترکیبی قلمداد می شود. سپس با استفاده از تحلیل دلفی، پایایی ابعاد شناسایی شده مورد تحلیل قرار گرفت تا در نهایت در بخش کمی، بر اساس مدل سازی بازنمایی سیستمی، محرک ها و پیامدهای حسابرسی پایداری تعیین گردند. جامعه آماری پژوهش شامل 15 نفر از خبرگان دانشگاهی ، دارای تجربه حرفه ای در حوزه حسابرسی و همچنین اعضای کمیته تدوین استانداردهای حسابرسی بودند که بر اساس روش نمونه گیری هدفمند با رویکرد گلوله برفی انتخاب شدند. نتایج پژوهش حاضر، نشان دهنده ی 3 مضمون فراگیر ،6 مضمون سازمان دهنده و 31 مضمون پایه بود. یافته های ناشی از کسب نتیجه در بخش کمی نشان داد، محرک ترین بعد حسابرسی پایداری، کارکردهای محیط اجتماعی است که محرکی برآمده از الگوی مکانیزم های ارزشی حسابرسی پایداری قلمداد می شود. یافته های این پژوهش می تواند به نهادهای نظارتی همچون تدوین کنندگان استانداردهای حسابرسی کمک نماید، نسبت به حفظ حسابرسی پایداری، رهنمودهایی را تدوین و اجرا نمایند و با توسعه امکان تغییر شیوه های سنتی در حسابرسی به بلوغ شغلی و حرفه ای حسابرسان کمک نمایند تا از این طریق بتوانند نسبت به ارائه راه کارهای لازم تدابیری را اتخاذ نمایند.
ارزیابی روابط بین شاخص های انتخاب سیستم اطلاعاتی بین سازمانی در زنجیره ی تأمین سبز دیجیتال با استفاده از دیمتل فازی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت توسعه سبز سال ۴ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۱۰)
127 - 156
حوزههای تخصصی:
به دلیل عدم توافق درباره تعریف دقیق و روش های محاسبه ی شاخص های انتخاب سیستم اطلاعاتی بین سازمانی در زنجیره تأمین سبز دیجیتال، دقت و قابلیت اطمینان آنها مورد تردید است. همچنین عدم بررسی همه جوانب زنجیره ی تأمین سبز دیجیتال، ممکن است باعث ارائه نتایج ناصحیح شود. پژوهش حاضر به شناسایی و تحلیل شاخص های انتخاب سیستم های اطلاعاتی بین سازمانی در زنجیره تأمین سبز دیجیتال با استفاده از روش دیمتل فازی در صنعت مس می پردازد. دلیل بررسی این موضوع در صنعت مس سرچشمه رفسنجان، وجود سیستم های اطلاعاتی بین سازمانی متنوع در این شرکت بوده است. ابتدا، با مرور ادبیات و استفاده از نرم افزار اطلس تی آی، 34 شاخص در حوزه زنجیره تأمین سبز دیجیتال کدگذاری و شناسایی و پس از بررسی روایی محتوای آنها، براساس نظر خبرگان دانشگاهی و صنعتی، 29 شاخص نهایی شدند. سپس، پرسش نامه ی دیمتل فازی طراحی و در اختیار خبرگان قرار گرفت. پس از گردآوری داده ها، تکنیک دیمتل فازی به کار گرفته شد. یافته ها نشان می دهد شاخص های به کارگیری فناوری های دیجیتال نوین در بعد دیجیتالی کردن زنجیره تأمین، سرعت در بعد بهبود روابط بین شرکای تجاری، قابلیت اطمینان در بعد بهبود بهره وری و قابلیت پیاده سازی فناوری های سبز در بعد مسئولیت اجتماعی، به عنوان تأثیرگذارترین شاخص ها و شاخص های تسهیل شبکه ی کسب وکار مجازی در بعد دیجیتالی کردن زنجیره تأمین، میزان دسترسی اعضای زنجیره تأمین به اطلاعات در بعد بهبود روابط بین شرکای تجاری، کیفیت در بعد بهبود بهره وری و قابلیت ارزیابی سبز بودن زنجیرهی تأمین در بعد مسئولیت اجتماعی، به عنوان تأثیرپذیرترین شاخص ها هستند. در پایان، بر اساس یافته های پژوهش، پیشنهادهایی از قبیل توسعه ی پلتفرم های مشترک بین اعضای زنجیره ی تأمین در صنعت مس، برای بهبود عملکرد زنجیره تأمین و کاهش تأثیرات منفی برخی عوامل بر محیط زیست در صنعت مس و همچنین برای پژوهش های آتی ارائه شدند. یافته ها و پیشنهادهای این پژوهش می توانند راهگشای پژوهش های آتی در زمینه بهبود سیستم های اطلاعاتی بین سازمانی در زنجیره تأمین سبز دیجیتال باشند.
ارائه مدل فرآیندهای بازاریابی با قابلیت نوآوری داده محور در شرکت های B2B(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش، طراحی و تبیین مدل فرآیندهای بازاریابی با قابلیت نوآوری داده محور در شرکت های B2B است. پژوهش از نوع آمیخته (کیفی–کمی) می باشد. در بخش کیفی، با بهره گیری از مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته با ۱۰ نفر از این خبرگان به صورت نمونه گیری هدفمند و در دستری که در حوزه بازاریابی و فناوری داده بوده اند، مقوله ها و مؤلفه های اصلی مدل شناسایی شد. در بخش کمی، جامعه آماری شامل مدیران، رؤسا و کارکنان فعال در واحدهای بازاریابی شرکت های B2B مستقر در شهر تهران بود. با توجه به حجم جامعه آماری 530 نفری، براساس جدول مورگان، تعداد ۲۱۹ نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند و به روش نمونه گیری خوشه ای نسبی مورد بررسی قرار گرفت. یافته های حاصل با استفاده از پرسشنامه و تحلیل عاملی تأییدی مورد آزمون قرار گرفت. نتایج نشان داد شرایط علّی همچون فرهنگ داده محور و زیرساخت فناورانه، تأثیر معناداری بر شکل گیری فرآیندهای بازاریابی داده محور دارند. همچنین این فرآیندها از طریق راهبردهای مبتنی بر تحلیل داده، به پیامدهایی چون افزایش نوآوری بازاریابی، بهبود عملکرد تجاری و ارتقای رضایت مشتری منجر می شوند. روابط میان شرایط، فرآیندها، راهبردها و پیامدها از نظر آماری معنادار ارزیابی شد. در نتیجه، مدل ارائه شده می تواند به عنوان چارچوبی برای توسعه رویکردهای نوآورانه داده محور در شرکت های B2B مورد استفاده قرار گیرد. یافته ها تأکید دارند که شرکت ها با تقویت فرهنگ داده محور و استفاده از تحلیل های پیش بینی کننده، قادر خواهند بود تصمیم های بازاریابی اثربخش تری اتخاذ کرده و مزیت رقابتی پایدارتری کسب کنند.
رابطه کیفیت خدمات، رضایت مشتری و ارزش مشتری با وفاداری مشتری به واسطه کیفیت مدیریت ارتباط با مشتری و با ملاحظه تصویر برند در صنایع غذایی به صبا
حوزههای تخصصی:
هدف این تحقیق، بررسی رابطه کیفیت خدمات، رضایت مشتری و ارزش مشتری با وفاداری مشتری به واسطه کیفیت مدیریت ارتباط با مشتری و با ملاحظه تصویر برند می باشد.. این تحقیق از منظر هدف، از نوع کاربردی می باشد و از منظر ماهیت پژوهش در زمره تحقیقات کمی قرار می گیرد. همچنین این تحقیق از لحاظ ابزار از نوع همبستگی به روش توصیفی-پیمایشی می باشد. جامعه آماری این پژوهش کلیه مشتریان صنایع غذایی به صبا در شهر مشهد می باشد. روش نمونه گیری آماری، غیر تصادفی در دسترس بوده که تعداد 384 نفر از طریق جدول مورگان به عنوان حجم نمونه در نظر گرفته شدند. ابزار گردآوری داده ها در این تحقیق پرسشنامه استاندارد بوده که روایی محتوایی آن از طریق نظر خبرگان مورد تایید قرار گرفته است. همچنین بررسی پایایی و روایی پرسشنامه نیز با استفاده از آزمون آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی و روایی همگرا و واگرا مورد سنجش قرار گرفت که همه متغیرها تأیید شدند. پردازش آماری داده ها در سطح توصیفی با اس پی اس اس و در سطح استنباطی با استفاده از معادلات ساختاری و نرم افزار اسمارت پی ال اس 4 انجام شده است. یافته های حاصل از تحقیق و آزمون استنباطی فرضیه ها، نشان داد بین کیفیت خدمات، رضایت مشتری و ارزش مشتری با کیفیت مدیریت ارتباط با مشتری در صنایع غذایی به صبا رابطه وجود دارد. بین کیفیت مدیریت ارتباط با مشتری با وفاداری مشتری در صنایع غذایی به صبا رابطه وجود دارد. بین رضایت مشتری با کیفیت مدیریت ارتباط با مشتری با ملاحظه تصویر برند در صنایع غذایی به صبا رابطه وجود ندارد. بین کیفیت خدمات با وفاداری مشتری به واسطه کیفیت مدیریت ارتباط با مشتری و با ملاحظه تصویر برند در صنایع غذایی به صبا رابطه وجود دارد. بین رضایت مشتری با وفاداری مشتری به واسطه کیفیت مدیریت ارتباط با مشتری در صنایع غذایی به صبا رابطه وجود ندارد.
نقش میانجی گری کیفیت خدمت و رضایت مشتری در ارتباط هوش هیجانی و هوش معنوی اسلامی با وفاداری مشتریان مطالعه هتل های پنج ستاره مشهد
حوزههای تخصصی:
این پژوهش باهدف پر کردن دو شکاف نظری کلیدی در ادبیات مدیریت خدمات (۱) نقش میانجی گری کامل کیفیت خدمات در رابطه هوش معنوی اسلامی-رضایت مشتری و (۲) تأثیر بافت فرهنگی-مذهبی بر بازتعریف زنجیره خدمت-سود، به روش کاربردی با طرح توصیفی-همبستگی انجام شد. داده های ۲۵۰ مشتری هتل های پنج ستاره مشهد با پرسشنامه ۴۵ گویه ای جمع آوری و با روش مدل سازی معادلات ساختاری جزئی در نرم افزار اس پی اس اس و اسمارت پی ال اس تحلیل گردید. یافته ها نشان داد هوش هیجانی و معنوی اسلامی تأثیر مستقیم بر کیفیت خدمات دارند؛ کیفیت خدمات به ترتیب پیش بین کننده های قوی رضایت و وفاداری بودند. میانجیگری کامل کیفیت خدمات در مسیر رضایت و هوش و میانجیگری کامل رضطایت در مسیر وفاداری و کیفیت خدمات تایید شد، درحالی که مسیرهای مستقیم هوش ها به رضایت/وفاداری معنادار نبودند. . این نتایج منجر به ارائه چارچوب )زنجیره خدمت-سود معنوی ) وبازتعریف مدل هسکت و طراحی الگوی حلال پلاس با راهکارهای عینی ذیل شد: (۱). گواهینامه هوش معنوی برای مدیران با تأکید بر مؤلفه های «کظم غیظ» و «امانت»، (۲). ایجاد سامانه رتبه بندی (3). نرم افزارهای پایش تعهدات دینی. هوش معنوی اسلامی به عنوان سرمایه راهبردی از طریق ارتقای کیفیت خدمات وفاداری اعتقادی مشتریان را شکل می دهد که گسترش این مدل به صنایع حساس به اعتقادات پیشنهاد می شود.
طراحی و توسعه مدل کسب وکار بومی برای شرکت های دانش بنیان حوزه گیاهان دارویی: تحلیل زیست بوم فناورانه و راهبردهای کارآفرینانه آمیخته(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمرانی و توسعه دوره ۵ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
125 - 151
حوزههای تخصصی:
صنعت گیاهان دارویی، با وجود تنوع زیستی کم نظیر ایران و حمایت های سیاستی اخیر، هنوز سهم ناچیزی از بازارهای جهانی دارد و بیشتر فعالیت ها در سطح تولید مواد خام متوقف می شود. این پژوهش با هدف طراحی و توسعه مدلی بومی و انعطاف پذیر برای کسب وکار شرکت های دانش بنیان حوزه گیاهان دارویی انجام شد تا مسیر عبور از خام فروشی به خلق ارزش فناورانه، توسعه بازار و صادرات را روشن سازد. روش تحقیق ترکیبی از نوع اکتشافی–متوالی بود. در بخش کیفی، تحلیل محتوای متون و مصاحبه های نیمه ساخت یافته با ۱۷ نفر از مدیران شرکت های دانش بنیان، متخصصان فناورانه و کارشناسان پارک های علم و فناوری انجام شد و شش بُعد کلیدی شناسایی گردید: (۱) سرمایه و منابع مالی، (۲) ارتباطات و زیرساخت های فناورانه، (۳) رگولاتوری و سیاست گذاری، (۴) بازار و بازاریابی، (۵) نوآوری باز و همکاری شبکه ای، و (۶) انعطاف پذیری مدل کسب وکار. بر پایه این یافته ها، در بخش کمی پرسشنامه ای تدوین و داده ها با مدل سازی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی در نرم افزار SmartPLS3 تحلیل شد. نتایج نشان داد هر شش بُعد به طور معنادار بر طراحی اجزای مدل کسب وکار—شامل ارزش پیشنهادی، بخش های مشتری، منابع کلیدی و کانال ها—اثر می گذارند و بهبود این اجزا عملکرد نوآوری، توسعه بازار داخلی و افزایش توان صادراتی شرکت ها را ارتقا می دهد. از نظر نظری، مدل پیشنهادی با پیوند دادن رویکردهای علیت و اثرگذاری در کارآفرینی و تأکید بر نوآوری باز و تعامل شبکه ای، تصویری جامع و بومی از شکل دهی مدل کسب وکار ارائه می کند.
شناسایی و تحلیل شاخص های اعتباری و رفتاری: مدلی برای رتبه بندی مشتریان تسهیلات خُرد بانکی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تحقیقات مالی دوره ۲۷ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
960 - 986
حوزههای تخصصی:
هدف: برای امتیازدهی به مشتریان، بایستی یک سیستم امتیازدهی مناسب و عادلانه تعیین شود؛ سیستمی که بتواند با در نظر گرفتن معیارهای اعتباری و رفتاری، مشتریان را در رده های مختلف قرار دهد و بر اساس عملکرد آن ها، به آن ها امتیازهای متناسب اختصاص دهد. علاوه براین، به توسعه روش هایی برای ارزیابی و پایش مشتریان در طول زمان نیاز است. هدف از این پژوهش، شناسایی و تحلیل شاخص های اعتباری و رفتاری و ارائه مدلی برای رتبه بندی مشتریان در تسهیلات خُرد بدون پشتوانه (بدون وثیقه) است. اعتبارسنجی مشتریان فرایند پیچیده ای است که شامل مراحل بررسی مدارک، تحلیل وضعیت مالی و تاریخچه پرداخت های قبلی مشتریان است. یکی از موضوعات مهم در اعتبارسنجی مشتریان، تعیین میزان، توان و قابلیت بازپرداخت وام توسط مشتریان است. هدف از این پژوهش، ارائه مدل اعتبارسنجی و رتبه بندی مشتریان در تسهیلات خُرد بدون پشتوانه و برآورد احتمال نکول تسهیلات خُرد بدون پشتوانه، در بانکداری دیجیتال بانک خاورمیانه است.
روش: جامعه آماری این پژوهش، کلیه مشتریان خُرد بانکداری دیجیتال بانک خاورمیانه بود و از روش تمام شماری برای مشتریان سال های ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۱ استفاده شد. مبنای این پژوهش برای رتبه بندی مشتریان در تسهیلات خُرد بدون پشتوانه، مدلی بود که در پژوهش احمدی کوشا و همکاران (۱۴۰۳) ارائه شد؛ از این رو شاخص هایی همچون سن، مبلغ وام دریافتی، مبلغ مجاز درخواست وام، مبلغ کل تسهیلات دریافتی، امتیاز، تأیید پول شویی، جنسیت، شغل، شهر، مدرک، وضعیت وام و نوع شغل، به عنوان متغیرهای ورودی اولیه در نظر گرفته شدند. در ادامه، از رگرسیون فازی و با الهام از کتابخانه های نرم افزار Python مانند SciKit-Fuzzy و NumPy، داده ها تحلیل شدند و در ادامه، فرمولی برای رگرسیون فازی به دست آمد. همچنین، به منظور ارزیابی نهایی مدل اعتبارسنجی و رتبه بندی مشتریان تسهیلات خُرد بدون پشتوانه، از یک مثال برای یک مشتری استفاده شد.
یافته ها: بر اساس خروجی به دست آمده، متغیرهای مبلغ وام دریافتی درخواست شده، مبلغ کل تسهیلات و شغل، تأثیری در پرداخت اقساط ۶۰ روز بعد از سررسید ندارد. افزون براین، رتبه بندی متغیرهای مهم در پرداخت اقساط ۶۰ روز بعد از سررسید، به ترتیب عبارت اند از: وضعیت تسویه وام، وضعیت پول شویی، جنسیت، مدرک، سن، امتیاز، نوع شغل و شهر. همچنین، اعتبار و قدرت پیش بینی مدل، از طریق یک مشتری بررسی شد که نمره 8738/0 به دست آمد که نشان می دهد این مشتری در پرداخت اقساط ۶۰ روز بعد از سررسید، در وضعیت خوبی قرار داشته است. بدین ترتیب کارآمدی مدل در ارزیابی و مدیریت ریسک اعتباری آزمون شد. استفاده از این مدل برای مؤسسه های مالی در تضمین شیوه های وام دهی پایدار حیاتی است.
نتیجه گیری: با توجه به متغیرهای شناسایی شده مؤثر بر رفتار پرداخت پس از سررسید، برای مؤسسه های مالی ضروری است که این عوامل را در چارچوب های ارزیابی ریسک خود بگنجانند. این بانک باید اجرای پروتکل های سخت گیرانه مبارزه با پول شویی را در اولویت قرار دهد و به طور منظم معیارهای ارزیابی ریسک خود را به روز کند تا با الزامات نظارتی هماهنگ شود. همچنین، برای به حداکثر رساندن کاربرد این مدل، بانک خاورمیانه باید در نظارت و اصلاح مستمر مدل سرمایه گذاری و از آخرین داده های موجود از رفتارهای مشتری برای انطباق با پویایی بازار استفاده کند.
تحلیل توانمندی-جذابیت کاربردهای فناوری اینترنت اشیا در صنعت مواد غذایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت صنعتی سال ۲۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۸
1 - 44
حوزههای تخصصی:
صنعت مواد غذایی در انقلاب صنعتی چهارم به ویژه با فناوری اینترنت اشیا متحول شده است. این فناوری با اتصال اجزای مختلف کارخانه به صورت باسیم و بی سیم، کارایی را افزایش داده و زمینه ساز توسعه کارخانه های هوشمند و اهداف پایداری شده است. هدف این پژوهش تحلیل توانمندی و جذابیت کاربردهای اینترنت اشیا در صنعت مواد غذایی بر اساس شاخص های پایداری و قابلیت شرکت های فعال در صنعت مواد غذایی استان تهران در پیاده سازی این فناوری است. ابتدا با مرور نظام مند ادبیات، کاربردهای اینترنت اشیا در صنعت مواد غذایی و شاخص های جذابیت از منظر پایداری و توانمندی شناسایی شدند. خبرگان پژوهش متخصصان صنعت مواد غذایی استان تهران با سابقه مشارکت در پروژه های پیاده سازی فناوری اینترنت اشیا هستند. با طراحی و توزیع پرسشنامه ها به روش بهترین-بدترین، وزن شاخص ها تعیین شد. سپس ماتریس های تصمیم برای ارزیابی کاربردها بر اساس شاخص های جذابیت (پایداری) و توانمندی به صورت جداگانه تشکیل گردید و امتیاز هر کاربرد تعیین شد. با روش تاپسیس، امتیاز نهایی کاربردها استخراج و بر اساس ماتریس توانمندی-جذابیت، اولویت بندی انجام گرفت. نتایج نشان داد مهم ترین کاربردهای اینترنت اشیا با جذابیت و توانمندی بالا در شرکت های فعال در صنعت مواد غذایی استان تهران، شامل «جمع آوری داده در زمان واقعی»، «مدیریت موجودی مواد و بازپرسازی قفسه»، «مدیریت مصرف انرژی» و «سیستم هوشمند شناسایی حریق» است. یافته ها راهنمایی ارزشمند برای شناسایی و به کارگیری کاربردهای اینترنت اشیا در صنعت مواد غذایی در کشور با توجه به ظرفیت و زیرساخت شرکت های فعال ارائه می دهد.
بررسی تأثیر مدیریت منابع انسانی مسئولیت پذیر اجتماعی بر آوای اخلاق با نقش میانجی انگیزش(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات دین، معنویت و مدیریت سال ۱۲ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲۶
163 - 196
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف: در دنیای رقابتی امروز، منابع انسانی به عنوان یکی از ارکان اصلی سرمایه فکری و اجتماعی، نقش کلیدی در موفقیت سازمان ها ایفا می کنند. ازاین رو، مدیریت منابع انسانی، بر لزوم مدیریت مؤثر سرمایه انسانی درجهت اثربخشی سازمانی تأکید دارد و سرمایه انسانی زمانی تأثیرگذار خواهد بود که در بستری همراه با آموزش، سلامت شغلی و توسعه ارزش های اخلاقی رشد یابد. امروزه مسئولیت اجتماعی و مدیریت منابع انسانی به عنوان دو مفهوم اساسی در ادبیات مدیریت به هم مرتبط شده اند. مدیریت منابع انسانی مسئولیت پذیر به ویژه در سازمان های آموزشی، به وسیله ترویج ارزش های اجتماعی و اخلاقی می تواند انگیزه و شرایط لازم را برای معلمان فراهم کند تا آزادانه و نقادانه نظرات و پیشنهادات خود را در جهت بهبود فرآیندهای آموزشی بیان کنند. هدف از این پژوهش بررسی تأثیر مدیریت منابع انسانی مسئولیت پذیر اجتماعی بر آوای اخلاق با نقش میانجی انگیزش معلمان دوره ابتدایی شهرستان شاهین شهر بود. امروزه اهمیت آوای اخلاقی در محیط های آموزشی به ویژه در مدارس به طور فزاینده ای مورد توجه قرار گرفته است. آوای اخلاقی به معنای ابراز نگرانی های اخلاقی یا پیشنهادات سازنده درجهت بهبود وضعیت های نادرست است که می تواند در قالب انتقاد سازنده، پیشنهادات اصلاحی یا اعلام نارضایتی از رفتارهای غیراخلاقی به عنوان ابزاری برای اصلاح و ارتقای وضعیت ها به کار رود. در این راستا، مدیریت منابع انسانی مسئولیت پذیر اجتماعی که به طورمستقیم با رفتارهای اخلاقی کارکنان در ارتباط است، نقش اساسی در ایجاد فضایی برای ابراز آوای اخلاقی ایفا می کند. این نوع از مدیریت منابع انسانی به ویژه در سازمان های آموزشی به وسیله ترویج ارزش های اجتماعی و اخلاقی می تواند انگیزه و شرایط لازم را برای ابراز نظرات و پیشنهادات در جهت بهبود فرآیندهای آموزشی ایجاد کند و از این طریق به ارتقای کیفیت آموزش کمک نماید. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف کاهش شکاف های تحقیقاتی موجود و بررسی روابط ساختاری بین متغیرهای یادشده طراحی و اجرا شد تا مشخص شود که آیا مدیریت منابع انسانی مسئولیت پذیر اجتماعی می تواند بر آوای اخلاقی معلمان تأثیرگذار باشد و نقش انگیزش معلمان به عنوان یک متغیر میانجی در این رابطه چیست؟ روش: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش، شامل 250 نفر از معلمان مدارس ابتدایی شهرستان شاهین شهر در سال 1403 بود که تعداد 151 نفر به عنوان حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران و به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسش نامه استاندارد مدیریت منابع انسانی مسئولیت پذیر اجتماعی (اورلیتزکی و سوانسون، 2006)، پرسش نامه انگیزش خودمختار (گریوز و همکاران، 2013)، پرسش نامه انگیزش کنترل شده (گوای و همکاران، 2000) و پرسش نامه آوای اخلاقی (لی و همکاران، 2017) بود. مقیاس های استفاده شده، از نظر روایی سازه، همگرا و محتوایی معتبر تلقی می شوند. پژوهش ها و مقالات مختلف نشان داده اند که این مقیاس ها به طور مؤثری مفاهیم مدیریت منابع انسانی مسئولیت پذیر اجتماعی، انگیزش خودمختار، انگیزش کنترل شده و صدای اخلاقی را اندازه گیری کرده اند و به نتایج معتبر و قابل اطمینانی منتهی شده اند. در پژوهش حاضر، داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزارهای SPSS 26 و SMART PLS 3 تجزیه و تحلیل شده است. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها شامل دو نوع آمار توصیفی و استنباطی است. آمار توصیفی برای تجزیه و تحلیل داده های جمعیت شناختی نمونه آماری و آمار استنباطی برای بررسی فرضیات تحقیق استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل معادلات ساختاری و آزمون سوبل نشان داد که مدیریت منابع انسانی مسئولیت پذیر اجتماعی بر آوای اخلاقی معلمان مدارس ابتدایی شهرستان شاهین شهر با مقدار T-Value برابر با 210/14، که از 96/1 بزرگ تر می باشد، تأثیر معناداری دارد. مدیریت منابع انسانی مسئولیت پذیر اجتماعی بر انگیزش خودمختار معلمان مدارس ابتدایی شهرستان شاهین شهر با مقدار T-Value برابر با 677/21 تأثیر معناداری دارد. مدیریت منابع انسانی مسئولیت پذیر اجتماعی بر انگیزش کنترل شده معلمان مدارس ابتدایی شهرستان شاهین شهر با مقدار T-Value برابر با 474/18 تأثیر معناداری دارد. انگیزش خودمختار بر آوای اخلاقی معلمان شهرستان شاهین شهر با T-Value برابر با 099/8 تأثیر معنادار دارد. انگیزش کنترل شده بر آوای اخلاقی معلمان شهرستان شاهین شهر با T-Value برابر با 178/11 تأثیر معنادار دارد. مدیریت منابع انسانی مسئولیت پذیر اجتماعی بر آوای اخلاقی معلمان شهرستان شاهین شهر با میانجی گری انگیزش خودمختار با T-Value برابر با 645/2 تأثیر معنادار دارد و در نهایت مدیریت منابع انسانی مسئولیت پذیر اجتماعی بر آوای اخلاقی معلمان شهرستان شاهین شهر با میانجی گری انگیزش کنترل شده با T-Value برابر با 894/3 تأثیر معناداری دارد. بحث و نتیجه گیری: مدیریت منابع انسانی مسئولیت پذیر اجتماعی به عنوان یک سازوکارکلیدی، انگیزش معلمان را از دو مسیر انگیزش خودمختار و کنترل شده تقویت می کند. ترکیب این دونوع انگیزش به ایجاد تعادلی پویا میان انگیزش درونی و بیرونی منجر شده که زمینه ساز ارتقای رفتارهای اخلاقی و کیفیت عملکرد آموزشی می باشد. این هم افزایی موجب می شود معلمان ضمن حفظ تعهد ذاتی به اخلاق حرفه ای، تحت تأثیر مشوق های سازمانی نیز به بهبود مستمر عملکرد و رعایت استانداردهای اخلاقی متعهد باشند. ازطرفی تأکید صرف بر سازوکارهای بیرونی مانند پاداش، کنترل و ارزیابی، هرچند در کوتاه مدت اثربخش است؛ اما ممکن است در بلندمدت به تضعیف حس مسئولیت پذیری درونی بینجامد و رفتارهای اخلاقی را مشروط به مشوق ها کند. ازسوی دیگر، انگیزش خودمختار که از درک معنادار شغل، احساس خودکارآمدی و تعلق به ارزش های اخلاقی برمی خیزد، پایدارتر و عمیق تر است؛ اما تحقق آن نیازمند بسترسازی فرهنگی و حمایت های روانی است. اجرای استراتژی های مسئولیت پذیر اجتماعی در مدیریت منابع انسانی می تواند به ارتقای فرهنگ اخلاقی در سازمان ها منجر شود. سازمان های آموزشی باید به مسئولیت های اجتماعی خود توجه داشته و رفتارهای حمایتی اتخاذ کنند تا تأثیر مثبتی بر رفاه اجتماعی و اخلاقی معلمان داشته باشد. براساس این، معلمان به صورت خودجوش انگیزش یافته، نگرانی ها و مسائل اخلاقی محیط را پیگیری و مطرح نموده و خود نیز در رفتارهایشان مسئولیت پذیر و اخلاقی عمل می کنند. در نتیجه به طور تلویحی می توان گفت که مدیریت منابع انسانی مسئولیت پذیر اجتماعی با ایجاد محیطی اخلاقی و حمایتگر باعث تقویت انگیزش خودمختار معلمان می شود. این انگیزش به نوبه خود زمینه ساز افزایش آوای اخلاق خواهد بود؛ زیرا معلمان بیشتر تمایل دارند که در یک فضای شفاف و مسئولانه نگرانی های خود را مطرح کرده و برای بهبود رفتارهای نادرست در محیط آموزشی تلاش کنند. به دیگرسخن، این فرآیند نشان دهنده یک چرخه مثبت است که از یک محیط اخلاقی و مسئولانه شروع می شود و به تقویت رفتارهای اخلاقی و اجتماعی در میان معلمان منجر می شود. تقدیر و تشکر: از معلمانی که در این پژوهش مشارکت داشتند و از نظرات ارزشمند سردبیر و داوران و اعضای محترم فصلنامه مطالعات دین، معنویت و مدیریت قدردانی می نماییم. تضاد منافع: هیچ تضاد منافعی در این پژوهش وجود ندارد..
ارزیابی کیفیت و ارزش خدمات شهرداری بر تداوم در قصد استفاده از خدمات با نقش میانجی رضایت و اعتماد شهروندان ساری
منبع:
چشم انداز حسابداری و مدیریت دوره ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱۰۷ (جلد ۲)
110 - 124
حوزههای تخصصی:
هدف مطالعه حاضر ارزیابی کیفیت و ارزش خدمات شهرداری بر تداوم در قصد استفاده از خدمات با نقش میانجی رضایت و اعتماد شهروندان ساری در پاسخ به سوال اساسی که چه عواملی بر تداوم در قصد استفاده از خدمات شهرداری تاثیر دارد؛ می باشد. این تحقیق ازلحاظ هدف، کاربردی و ازنظر روش گردآوری داده ها، توصیفی است. جامعه آماری پژوهش حاضر شهروندانی از ساری می باشند که از خدمات شهرداری استفاده می کنند. ابزارگردآوری داده ها پرسشنامه استاندارد می باشد که با طیف 5 ارزشی لیکرت سنجیده شده است. روایی محتوایی این پرسشنامه به تایید خبرگان این حوزه رسیده و میزان پایایی آن نیز به کمک آزمون آلفای کرونباخ با ضریب بالای 0.7 مورد تایید قرار گرفت. آمار توصیفی از طریق نزم افزار SPSS و آمار تحلیلی از طریق روش مدل سازی معادلات ساختاری (SEM) و با استفاده از نرم افزار SmartPLS بررسی شده است. یافته های پژوهش نشان داده است که تمام فرضیات تایید شده اند و ارزش دموکراسی بر ارزش خدمات بیشترین تاثیر را دارد و همچنین کیفیت خدمات بیشترین تاثیر را بر ارزش فراگیر خدمات شهرداری دارد.
رویکرد نظریه بازی برای سیاست گذاری تعرفه گمرکی دولت در زنجیره تأمین واردات خودروی سبز و غیر سبز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
چشم انداز مدیریت صنعتی سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۹
214 - 237
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف : با توجه به توسعه روزافزون تجارت بین الملل و ضرورت توجه به ملاحظات زیست محیطی، سیاست گذاری تعرفه ای بهینه برای خودروهای سبز و غیرسبز به چالشی مهم برای دولت ها تبدیل شده است. این مقاله با هدف تحلیل تعامل استراتژیک بین دولت، تولیدکنندگان و نمایندگی های خودرو در زنجیره تأمین واردات، به بررسی تأثیر تعرفه های گمرکی بر قیمت گذاری، سطح خدمات و درجه سبز بودن خودروها می پردازد. به عبارت دیگر، به این مسئله می پردازد که نسبت تعرفه خودروی سبز به غیرسبز چه اثری بر قیمت های تعادلی دارد؟ یا رفتار تولیدکننده خودروی سبز در پاسخ به تغییرات تعرفه گمرکی چگونه است؟ و اینکه دولت چگونه می تواند تعرفه ها را به گونه ای تنظیم کند که هم منافع مالی و هم اهداف زیست محیطی تأمین شوند؟
روش ها : این پژوهش از یک مدل سه سطحی شامل دولت به عنوان سیاستگذار، تولیدکنندگان خارجی خودروهای سبز و غیرسبز، و نمایندگی های فروش داخلی با درنظرگرفتن توابع تقاضای وابسته به قیمت، سطح خدمات و درجه سبز بودن استفاده می کند. از بازی استاکلبرگ برای مدلسازی تعامل سلسله مراتبی دولت (به عنوان رهبر) و سایر اعضا (به عنوان پیرو) استفاده شده به طوری که، مقادیر تعادلی متغیرهای کلیدی شامل قیمت ها، سطح خدمات، درجه سبز بودن محصولات، توابع تقاضا و سودآوری به صورت پارامتریک محاسبه شده است. برای تأیید اعتبار مدل، یک مطالعه موردی انجام گرفته و تحلیل های حساسیت بر روی پارامترهای مهم صورت پذیرفته است. در این مدل، از روش های تحلیلی برای بررسی تعادل بین منافع مختلف بازیگران استفاده شده است.
یافته ها: یافته های حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها نشان می دهد که اعمال سیاست های تعرفه ای متفاوت بر خودروهای سبز و غیرسبز تأثیرات قابل توجهی بر عملکرد زنجیره تأمین دارد. هنگامی که تعرفه خودروهای غیرسبز بیشتر از خودروهای سبز در نظر گرفته می شود، قیمت نهایی این خودروها در سطح بالاتری قرار می گیرد، حتی اگر قیمت پایه آنها پایین تر باشد. همچنین، مشخص شد که نحوه تقسیم درآمد بین تولیدکننده و نمایندگی تأثیر مستقیمی بر سودآوری آنها دارد؛ به طوری که با افزایش سهم تولیدکننده از درآمد نمایندگی، سود تولیدکننده افزایش می یابد، در حالی که سود نمایندگی ابتدا روند صعودی داشته و پس از رسیدن به نقطه بهینه، کاهش پیدا می کند. تحلیل ها نشان داد که افزایش نسبت تعرفه خودروهای سبز به غیرسبز تأثیر منفی بر منافع زیست محیطی دولت دارد. با این حال، این تغییر بر سود کلی دولت اثر غیرخطی گذاشته و ابتدا باعث افزایش و سپس کاهش آن می شود. یافته ها حاکی از آن است که سیاست های تعرفه ای می تواند به عنوان ابزاری مؤثر برای هدایت بازار به سمت محصولات سبزتر عمل کند، اما باید با دقت و در نظر گرفتن تمام جوانب طراحی شوند.
نتیجه گیری: نتایج نشان می دهد که سیاست گذاری تعرفه ای مبتنی بر نظریه بازی می تواند به طور همزمان اهداف اقتصادی و زیست محیطی را محقق سازد. یافته ها حاکی از آن است که تنظیم نسبت بهینه تعرفه خودروهای سبز به غیرسبز نه تنها تعادل مناسبی بین منافع دولت، تولیدکنندگان و نمایندگی ها ایجاد می کند، بلکه می تواند به عنوان ابزاری مؤثر برای هدایت بازار به سمت محصولات پایدارتر عمل نماید. برای توسعه تحقیقات آتی، پیشنهاد می شود مطالعاتی در زمینه تعمیم ساختار زنجیره تأمین با حضور نمایندگی های خودروهای سبز، بررسی تأثیر تولیدکنندگان داخلی بر رقابت بازار، ارزیابی انواع قراردادهای همکاری بین تولیدکنندگان و نمایندگی ها، تحلیل عوامل مؤثر بر تقاضای مصرف کنندگان و مقایسه سیاست تعرفه ای با دیگر ابزارهای حمایتی انجام پذیرد. چنین پژوهش هایی می تواند به درک عمیق تری از پویایی های این بازار و طراحی سیاست های مؤثرتر بینجامد.
بررسی رابطه معناگرایی و مدیریت چالش های روحی از منظر قرآن کریم (با تأکید بر تفاوت های جنسیتی)
منبع:
دین پژوهی و کارآمدی دوره ۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۱۷)
91 - 106
حوزههای تخصصی:
قرآن کریم ضمن تأکید بر مشترکات انسانی به ویژگی های منحصربه فرد روحی و عاطفی مخصوص جنسیت نیز بها می دهد که می تواند توانمندی افراد در کنترل چالش های روحی را افزایش دهد. پژوهش حاضر با این پیش فرض که توجه به تفاوت های زنان و مردان و استعدادهای خاص هرکدام در مدیریت این چالش ها و نحوه کنترل آن ها، متغیر مهمی در تعیین تکالیف، مدیریت انتظارات و واگذاری مسئولیت ها به افراد دو جنس محسوب می شود درصدد پاسخ بدین سؤال است که از منظر قرآن کریم، زنان و مردان چگونه از معناگرایی برای مدیریت چالش های روحی و روانی و افزایش تاب آوری خود در مشکلات بهره می برند؟ بدین منظور در این پژوهش با بهره گیری از روش تحلیل محتوا، آیات برگزیده از قرآن کریم مورد بررسی قرار گرفت و درنهایت نتیجه گرفته شد که معناگرایی یک الگوی مداخله روان شناختی- فلسفی در رفع تنش های درونی است که در زنان و مردان عملکرد یکسانی ندارد؛ بدین ترتیب که مردان معمولاً سعی می کنند از طریق عمل گرایی و تلاش برای تغییر شرایط بیرونی و تسلط بر محیط، عوامل تنش زا را رفع کرده و چالش های درونی پیش آمده را برطرف کنند، درحالی که اغلب زنان به مهار احساسات مرتبط با جنسیت و کنترل عواطف خویش می پردازند. توجه به این قابلیت ها، می تواند در افزایش تأثیر مشاوره های روان شناختی و ارتقای جایگاه رویکرد مذهبی در آن نقش اساسی داشته باشد.
چارچوبی اخلاقی برای پدیده پزشکی سازی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات اخلاقی دوره ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
183 - 207
حوزههای تخصصی:
ریشه اصطلاح پزشکی سازی اغلب به نقد پزشکی مدرن در دهه شصت و هفتاد میلادی و توسط کسانی چون ایوان ایلیچ، میشل فوکو، توماس سزاز و دیگران باز میگردد. بر اساس ادبیات این بحث برخی از مهمترین نمونههای پدیدههای پزشکی شده عبارتند از کمرویی، اندوه، عشق، اعتیاد، مرگ، فقر، پیری، بارداری، یائسگی، زایمان، تغذیه نوزاد، عملکرد جنسی، خلق و خو، رفتار کودک، نژاد، جنایتکاری، زیبایی و طاسی. پرسش اصلی در نوشتار پیش رو این است که آیا می توان پزشکی سازی را در چارچوب مسائل اخلاقی تحلیل کرد؟ به تعبیر دقیق تر، آیا می توان از پزشکی سازی اخلاقی و غیراخلاقی یا بایسته های اخلاقی پزشکی سازی سخن گفت و برای آن معیار یا سنجه هایی مطرح نمود؟ اگر چنین است این معیار ها از چه قرار و به چه صورت هستند؟ در این مقاله با تبیین این نکته که پزشکیسازی درجاتی دارد و نیز امکان تفکیم پزشکی سازی مثبت از منفی، بر اساس عوامل و زمینه های این پدیده، تلاش شده با طرح چهار پرسش/ مرحله، چارچوبی اخلاقی برای پزشکی سازی پیشنهاد شود.
مناسبات حکمرانی اخلاقی و حکمرانی زمینه ساز: چارچوبی مفهومی و رهیافتی عملیاتی
منبع:
جامعه مهدوی سال ۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۱)
282 - 310
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی رابطه عمیق میان دو مفهوم «حکمرانی اخلاقی» و «حکمرانی زمینه سازِ ظهور» می پردازد. پرسش اصلی پژوهش این است که چگونه می توان با طراحی یک چارچوب حکمرانی تلفیقی (اخلاقی - زمینه ساز)، فرایند تربیت توحیدی و تقویت هویت شیعی را شتاب بخشید و چگونه این تربیت و هویت یافته شدگان، به نوبه خود، تحقق و تداوم چنین حکمرانی را ممکن می کنند. با استفاده از روش اسنادی - تحلیلی و جمع آوری داده ها به شیوهکتابخانه ای، مشخص شد که منش اخلاقی از ارکان اصلی هویت تشیع است. حکمرانی مطلوب در فرهنگ اهل بیتی شیعیان بی تردید حکمرانی اخلاقی مبتنی بر اصول توحیدی است. این مدل حکمرانی نه تنها پیش نیاز اساسی برای تحقق حکمرانی زمینه ساز ظهور است، بلکه عینیت و تحقق عینی این حکمرانی، خود، مهم ترین گام در مسیر زمینه سازی برای ظهور به شمار می آید. اخلاق توحیدی با محوریت مفاهیمی چون عدالت، مسئولیت پذیری در برابر خدا و خلق، امر به معروف و نهی از منکر، تقوا و مبارزه با فساد، چارچوب نظری و عملی لازم برای هرگونه تلاش در جهت زمینه سازی را فراهم می کند. حکمرانی زمینه ساز ظهور، مستلزم ایجاد جامعه ای عادل، اخلاق مدار، آگاه و مسئول است که تنها در سایه حکمرانی متخلق به اخلاق توحیدی قابل دستیابی است.
تبیین الگوی شفافیت گزارشگری مالی بخش عمومی کشور مبتنی بر حسابداری تعهدی
حوزههای تخصصی:
شفافیت در گزارشگری مالی بخش عمومی کشور از اهمیت بسزایی برخوردار است و میتواند تأثیر عمیقی بر بهبود فرایندهای مالی و مدیریتی دولت و افزایش اعتماد عمومی شهروندان داشته باشد. هدف اصلی پژوهش حاضر ارائه الگوی شفافیت گزارشگری مالی در بخش عمومی مبتنی بر حسابداری تعهدی است. روش پژوهش بهصورت آمیخته (کیفی و کمی) بوده و در سال 1403 صورت گرفته است. در بخش کیفی از طریق روش مصاحبه با 17 نفر از خبرگان به روش نظریه داده بنیاد، ابعاد، مؤلفهها و شاخصهای الگوی شفافیت گزارشگری مالی در بخش عمومی استخراج گردید و در بخش کمی جهت اعتبار سنجی شاخصها از طریق توزیع پرسشنامه محقق ساخته بین 278 نفر از اعضای هیأت علمی، حسابداران بخش عمومی، مدیران مالی و حسابرسان دیوان محاسبات کشور توزیع گردید. از ضریب آلفای کرونباخ جهت سنجش پایایی سؤالهای پرسشنامه، آزمون کولموگروف-اسمیرنوف جهت نرمال بودن دادهها و آزمون تی جهت اعتبار سنجی شاخصها استفاده گردید. در بخش کیفی طبق نظر خبرگان، الگو شامل 7 بُعد اصلی (بودجهریزی، شفافیت، نظارت و ارزیابی، اهداف، ویژگی کیفی اطلاعات، منابع، گزارشگری) و همچنین 13 مؤلفه و 46 شاخص میباشد.
نقش کانون های تفکر در سیاست گذاری علم، فناوری و نوآوری در ایران: مطالعه موردی چندگانه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
بهبود مدیریت سال ۱۹ پاییز ۱۴۰۴شماره ۳ (پیاپی ۶۹)
99 - 134
حوزههای تخصصی:
باتوجه به سرعت بالای پیشرفت علم، فناوری و نوآوری، سیاست گذاران این عرصه برای دست یافتن به سیاست گذاری مؤثر، کارآمد و به هنگام، نیازمند به روزرسانی مداوم اطلاعات خود هستند. از طرفی اغلب فرصت لازم برای تمرکز تخصصی و پژوهش علمی پیرامون مسائل را پیدا نمی کنند. به این خاطر کانون های تفکر به عنوان سازمان های پژوهشی فعال در زمینه سیاست گذاری به یاری سیاست گذاران می آیند. پژوهش حاضر باهدف بررسی و تبیین نقش کانون های تفکر در سیاست گذاری علم، فناوری و نوآوری ایران، با بهره گیری از روش مطالعه موردی چندگانه انجام شده است. موردهای بررسی شده به صورت هدفمند از میان کانون های تفکر فعال در عرصه سیاست گذاری علم، فناوری و نوآوری انتخاب شده و دو حوزه فناوری نانو و هوش مصنوعی را در بر می گیرند. منابع گردآوری داده ها شامل مقالات، مصاحبه های نیمه ساختاریافته، مستندات بایگانی و اسناد رسمی منتشرشده توسط کانون های تفکر است. تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و کدگذاری آن ها به کمک نرم افزار ATLAS.ti انجام شد. یافته های پژوهش بیانگر 14 نقش در قالب 47 مداخله و 233 فعالیت متمایز برای کانون های تفکر در سیاست گذاری علم، فناوری و نوآوری ایران است. این نقش ها عبارتند از: آینده ساز، مرجع رگولاتوری، تأمین کننده نیروی انسانی متخصص، میزبان و مولد ایده، بانک اطلاعاتی، ارزیاب اسناد سیاستی، متولی توسعه بومی، مروج، سیاست ساز، بازوی فکری و پژوهشی سیاست گذاران، میانجی، شبکه ساز، فراهم کننده زیرساخت توسعه و مدیریت کننده بازار.
تبیین عصمت انبیاء در پرتو آیه 46 سوره صاد؛ نقد دیگر آیات ارائه شده برای اثبات این مدعا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه کلام سال ۱۲ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۲
231 - 250
حوزههای تخصصی:
عصمت از گناه، یکی از آموزه های بنیادین مکتب شیعه است که به پاکی و مصونیت پیامبران از ارتکاب معاصی اشاره دارد. این مقاله با روش پژوهشی تحلیل محتوا به بررسی دیدگاه علمای شیعه درباره عصمت و استدلال های آنان در این زمینه پرداخته است. در ابتدا، دلایل عقلی که برای اثبات عصمت انبیاء ارائه شده تبیین گردیده است. در ادامه، آیات قرآنی که توسط برخی علمای شیعه برای اثبات این نوع از عصمت مورد استناد قرار گرفته، تبیین و مورد نقد و تحلیل قرار گرفته اند. نویسنده مقاله با استناد به آیه 46 سوره صاد تلاش کرده تا این آیه را برای اثبات عصمت مورد توجه بیشتر قرار دهد. مزیت استدلال به این آیه آن است که هم عصمت انبیاء از معصیت را ثابت می کند و هم ماهیت آن را روشن می سازد و در نتیجه شبهاتی مانند مجبور بودن شخص معصوم به ترک گناه را منحل می کند. بر اساس یافته های این مقاله، عصمت ماهیتی «لطفی-علمی» دارد. هدف این مقاله ایجاد درک عمیق تر از مفهوم و ماهیت عصمت و شواهد قرآنی مرتبط با آن است، تا به تبیین نقش این مفهوم در اعتقادات و آموزه های اسلامی کمک کند و نیز ضعف برخی ادله ارائه شده توسط عالمان شیعه را نشان دهد.
کدگذاری نمادهای گیاهی در کتاب هفتاد سنگ قبر؛ الگویی برای کشف رخدادهای سیاسی اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اجتماعیات در ادب فارسی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
49 - 66
حوزههای تخصصی:
کتاب هفتاد سنگ قبر مهم ترین اثر یدالله رؤیایی و یکی از ده اثر مهم شعر آوانگارد فارسی در سه دهه اخیر است. در این کتاب، شاعر با ایجاد شبکه روابط بینامتنی چندگانه و تو در تو و ارجاعات پنهانی، برای مجموعه ای از شاعران، ادیبان، سیاسیون و شخصیت های دیگر سنگ قبر ترسیم کرده است. در این میان، نام برخی سنگ قبرها برای مخاطب شناخته شده است (مانند سنگ بایزید، سنگ حسنک و..)، نام مرده برخی سنگ قبرها در هاله ای از ابهام قرار دارد و معلوم نیست سنگ قبر برای چه کسی نوشته شده است (مانند سنگ فاطمه، سنگ طلایه و...) و نام برخی سنگ ها نیز انتزاعی است (مانند سنگ سئوال، سنگ فراری و...) اینکه مخاطب بداند سنگ قبر برای چه کسی نوشته شده است در فهم شعر تأثیر بسیار زیادی دارد و فهم شبکه واژگانی شعر و روابط بینامتنی تا حد زیادی وابسته به این است. از سوی دیگر، این کتاب، در ربطی مستقیم با تاریخ شفاهی معاصر ایران، زندگی برخی از شخصیت های معاصر و رخدادهای سیاسی و اجتماعی دهه های اخیر را در شکل حجم - سروده و سنگ قبر روایت کرده است که از این نظر نیز بسیار حائز اهمیت است. در این مقاله برای نخستین بار، روشی برای کشف نام های پنهان و مبهم فهرست کتاب هفتاد سنگ قبر ارائه شده است و الگوی نمادپردازی گیاهی به عنوان الگویی تکراری و قابل استفاده برای تحلیل اشعار این کتاب و مهم تر از آن کشف شخصیت های ناشناخته کتاب و رخدادهای سیاسی و اجتماعی مطرح شده است. شبکه ای تو در تو از اسامی گیاهان، درختان و گل ها که در ربط و رابطه با شخصیت های کتاب و مسائل مهم تاریخ معاصر است.
Archetypal Metaphors in Religious Dialogue: A Jungian and Conceptual Blending Analysis(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Being rooted in imagery and metaphor, Jungian psychology suggests that metaphors are expressions of archetypal imagery. While extensive research has examined how archetypal theory informs literal metaphors across various languages, less attention has been paid to whether metaphorical conceptualizations can serve as a modality—similar to dreams or active imagination—for representing archetypes and the collective unconscious. Linguistic data from intercultural interactions are crucial for uncovering shared conceptual structures across diverse communities. This study explored the "Document on Human Fraternity for World Peace and Living Together" signed by Pope Francis and the Grand Imam of Al-Azhar as a pivotal text in contemporary interfaith dialogue. We analyzed how the processes of metaphorizing archetypes were woven into this discourse. Specifically, we investigated whether archetypes are represented within the conceptual blending processes of metaphors, how the collective unconscious is reflected in the conceptual metaphors employed in interreligious dialogue, and how these metaphors may foster shared understanding among religious leaders. Using Conceptual Blending Theory (CBT), we identified metaphorical expressions that projected archetypal content, revealing the presence of key Jungian archetypes, such as the Mother, Rebirth, Shadow, Innocent, and God-Image. Our findings indicated that significant shared conceptualizations existed between Islamic and Christian leaders, which were grounded in the collective unconscious and articulated through archetype-based conceptual metaphors.









