دولت-ملت سازی از جمله مباحث جدید و بسیار مهم مطالعات روابط بین الملل قلمداد می گردد. این بحث به ویژه با ورود اعضای جدید به نظام دولتها در دوره پس از جنگ سرد از اهمیت فوق العاده ای برخوردار گشته و محققان مختلفی را برای انجام مطالعات پایه ای تئوریک و نیز موردی در اقصی نقاط جهان به خود جذب نموده است. از جمله حوزه های مطالعاتی جدید در این باره، کشورهای پس از کمونیست می باشند. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی موجب باز شدن فضای جدیدی در روابط بین الملل گردیده و با ظهور دولتهای جدید از بطن امپراطوری فرو پاشیده شوروی، انبوهی از موضوعات مختلف در دستور کار پژوهشگران قرار گرفت. در طی چندین سال اخیر مطالعات مختلفی در این باره انجام شده است و چه بصورت پایه ای و کلی و چه به طور موردی؛ روند دولت-و ملت سازی در این فضای جدید مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. با توجه به اهمیت فراوانی که موضوع دولت-ملت سازی در جهان کنونی دارد و منشا بسیاری از نا آرامی های موجود در جهان را می توان به طور مستقیم و غیر مستقیم ناشی از آن دانست، در این مقاله به مرور مدلهای اصلی دولت-ملت سازی در مطالعات سیاسی و بین المللی می پردازیم.
نوشتار حاضر به بررسی مصاحبه های امام خمینی+ با خبرنگاران و رسانه های خارجی در سال 1357 می پردازد که در نجف، نوفل لوشاتو و قم انجام گرفته است. با توجه به طرح تفسیرهای متفاوت و شبهاتی که ممکن است درباره این مصاحبه ها انجام گرفته باشد، نویسنده تلاش کرده تا با ارائه مستندات و تحلیل های لازم، اثبات کند که این پاسخ ها نه تنها نشانه تعارض در سیره نظری و عملی امام+ در طرح حکومت اسلامی مبتنی بر نظریه ولایت مطلقه فقیه نیست بلکه حاکی از درایت و هوشمندی سیاسی امام راحل است که در عین صداقت و روشنگری و درایتی داهیانه بیان شده و همگان را با رعایت وحدت کلمه و دوری از طرح موضوعات مناقشه برانگیز، به سوی هدف واحد سرنگونی نظام پهلوی بسیج کرده است.
از آنجا که رشد اقتصادی کشورها وابسته به تامین انرژی است، بنابراین امنیت انرژی از مهمترین چالش های اقتصادهای بزرگ جهان، به شمار می رود. امنیت انرژی مفهومی چند بعدی است، که یکی از آنها، امنیت نظامی حول محافظت، ترانزیت و پشتوانه منابع مالی نظامی و تسلیحاتی کشورهای دارنده آن منابع می باشد. هدف این تحقیق با طرح این سوال که نقش نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در برقراری امنیت جریان انرژی منطقه غرب آسیا چه می تواند باشد؟، فراهم نمودن اطلاعات لازم برای نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در جهت کسب آمادگی در برابر تغییرات احتمالی در راستای افزایش قدرت تطبیق آنها با حوزه رقابت انرژی و تهدیدات مرتبط با امنیت جریان انرژی در منطقه غرب آسیا و به ویژه خلیج فارس می باشد. این مقاله، از شیوه آینده پژوهی به روش سناریونگاری بر اساس الگوی تایدا می باشد و به بررسی مسئله امنیت نظامی جریان انرژی در منطقه غرب آسیا در افق 2025 می پردازد. با توجه به روندها و محرک های موجود، منطقه غرب آسیا همچنان دارای ساختاری آنارشیک بوده و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران به عنوان قدرت منطقه ای ضمن پایش تهدیدات موجود و آتی، با قوام دادن ساختارهای خود، در راستای ایجاد توازن و کاستن خطرات حاصل از منازعات آینده، بایستی با پیش بینی تحولات آینده، تدوین سناریوهای متعدد و استفاده حداکثری از موقعیت سوق الجیشی جزایر 38 گانه خلیج فارس، به ایجاد بازدارندگی و حفظ منافع ملی ایران بپردازند.
خیزش چشمگیر اقتصاد هند و تبدیل شدن آن از کشوری ضعیف به قدرتی بزرگ، رخداد مهمی است که ذهن اندیشمندان هر دو حوزه اقتصاد و سیاست را به خود مشغول کرده است. در حوزه سیاسی به ویژه با توجه به هم زمانی تحول اقتصادی هند با تحول سیاست خارجی این کشور، این پدیده ای دارای اهمیت است. به همین دلیل مقاله حاضر در صدد پاسخ گویی به این پرسش است که: «نقش سیاست خارجی در توسعه اقتصادی هند چه بوده است؟ فرضیه اصلی مقاله این است که «تحول در سیاست خارجی هند بر توسعه اقتصادی این کشور تأثیر مثبتی داشته است». نتیجه مقاله نشان می دهد: تحول سیاست خارجی هند از آرمان گرایی به واقع گرایی و لیبرالیسم، زمینه را برای تأثیرگذاری ملاحظه های توسعه بر سیاست خارجی این کشور فراهم کرده است؛ در نتیجه، هند با شکل دادن به سیاست خارجی توسعه گرا برپایه واقع بینی، در مسیر رشد و توسعه اقتصادی قرار گرفته است.
مایکل سی.دش در این مقاله به شکل مبسوطی اقدام به طرح و بررسی میزان اهمیت دیدگاههای فرهنگ محور در سطح روابط بینالمللی برای نیل به امنیت مینماید.مؤلف ضمن اعتراف به اهمیت بسیار زیاد مباحث فرهنگی در عصر حاضر، در مقام مقایسه جایگاه نظریه های فرهنگی با نظریه های واقعگرایانه، به آنجا میرسد که واقعیات موجود از دوران جنگ سرد تا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ما را از رها نمودن نظریه های واقعگرایانه به امید دستیافتن به نظریه هایی با کاربرد بیشتر - یعنی نظریه های فرهنگی - بازمیدارد.امواج سهگانه نظریه های فرهنگی که از قبل از دوره جنگ به وجود آمدهاند و بر فضای فکری امروزین نیز حاکم هستند، در مصاف با واقعیات خارجی تنها مؤید یک معنا هستند و آن هم اینکه، این نظریات میتواند مکمل - و نه جانشینی برای - نظریه های واقعگرایانه باشند.این نتیجهگیری ناظر بر موج سوم نظریه های فرهنگی میباشد که از پس از جنگ سرد تا به امروز در کانون توجه اندیشمندان قرار داشته است و در ارتباط با دو موج سابق البته چندان صادق نمیباشد.
آنچه در زیر آمده است خلاصه بخش اول این گفتگو است که به رابطه فقه و عقل یا رابطه فقه و علوم بشرى مى پردازد. دیگر بخشهاى گفتگو چندان نکته تازه اى در بر ندارد. به هر حال، ایشان معتقد است که دین عمدتاً به امور تعبدى و مسائل مربوط به رابطه انسان و خدا مى پردازد; اما روابط اجتماعى و بین المللى که براى خودشان حکم دارند(البته احکام مشترک) به خود آنها واگذار شده و شریعت در آنجا هیچ تعبدى برخلاف بناى عقلا نمى کند. ایشان تصریح مى کند که عقل، فطرت و بناى عقلا هر سه به یک معناست.
همبستگی ملی یکی از مهم ترین عوامل حیات دولت های کنونی است که به واسطه آن، هویت هر ملتی تکوین و تداوم می یابد. بر همین اساس، شناخت متغیرهای مؤثر بر آن بسیار حایز اهمیت است.
مقاله حاضر تلاش می کند تا ضمن شناخت موقعیت فعلی اقلیت های قومی در ایران و علل وقوع مناقشات قومی، به ارائه راه کارهای عملی در جهت ایجاد وفاق بین اقوام مختلف و تقویت همبستگی ملی بین آنان بپردازد. فرضیه اصلی این است که اصلاح مناسبات دولت مرکزی با مناطق قومی از طریق ایجاد و توسعه روابط و تعاملات مثبت بین اقوام مختلف ایرانی، می تواند به تقویت همبستگی ملی و همسوکردن منافع قومی و ملی کمک کند.
سیاست کاهش تسلیحات هسته ای امریکا و تأکید بر سلاح های متعارف ازجمله سیستم دفاع موشکی و نقش آن در بازدارندگی هسته ای، پرسش های بسیاری را در مورد اهداف و پیامدهای استقرار این سیستم به وجود می آورد. ازجمله این پرسش ها آن است که آیا اساساً این سیستم قادر به ایجاد بازدارندگی هسته ای می باشد و همچنین استقرار آن، چه تأثیری می تواند بر رفتار امنیتی ـ نظامی سایر کشورها و به طور مشخص جمهوری اسلامی ایران داشته باشد. بر این مبنا پرسش اصلی مطرح در این نوشتار آن است که آیا سیستم دفاع موشکی، قادر به ایجاد بازدارندگی هسته ای است؟ فرضیه ای که آزمون می شود این است که سیستم دفاع موشکی نه تنها نمی تواند نقش قابل ملاحظه ای در ایجاد بازدارندگی هسته ای ایفا کند بلکه در بُعد پیامدها، می تواند به مسابقه تسلیحاتی دامن زند و سطح ناامنی و بی ثباتی را افزایش دهد. تحریک دشمنان و رقبای اصلی، تحریک حلقه های پیرامونی دشمنان و رقبای اصلی، بازگشت جریان تحریک به نقطه آغازین و احتمال برداشت تهاجمی به جای برداشت تدافعی ازجمله مسائلی است که در بخش پیامدها به آن پرداخته می شود. ازآنجا که امریکا یکی از اهداف تقویت سپر دفاع موشکی خود در اروپا را مقابله با حمله احتمالی ایران مطرح می کند، در پرسش فرعی چنین عنوان می شود که استقرار سیستم دفاع موشکی از سوی ایالات متحده چه تأثیری می تواند بر رفتار امنیتی ـ نظامی ایران بگذارد؟ در این مقاله چنین ادعا می شود که استقرار این سیستم به دریافت ناامنی از سوی ایران دامن می زند و ایران را به سمت اتخاذ «استراتژی متقابل دفاعی» و یا «استراتژی متقابل تهاجمی» سوق می دهد. به عبارت دیگر چه استراتژی امریکا در این اقدام تدافعی باشد ـ چنان که خود مدعی آن است ـ و چه تهاجمی ـ آنچه ایران و برخی از کشورها از آن برداشت می کنند ـ تهدید علیه امنیت کشور است و راهکاری که در قبال آن اتخاذ می شود «استراتژی متقابل» است.
زندگی به همان اندازه که نیازمند تغذیه است به تنفس نیازمند است، احمقانه تر از این نیست که جامعه بشری به خاطر مصرف بیشتر راه تنفس را ببندد و زیست را به نابودی بکشاند. مقاله حاضر کوششی است درجهت ارزیابی موقعیت و حرکت جمعی طر فداران محیط زیست که یکی از مباحث عمده در عرصه عمومی ایران است. نگارنده پس از ارائه مقدمه ای در باب محیط زیست وتاریخچه شکل گیری تشکل های زیست محیطی و جنبش سبز در جهان سعی می کند به بحث مناقشه انگیز جنبش سبز درایران بپردازد. به نظر نگارنده حرکت جمعی سبزها در ایران از حداقل ویژگی های مشترک جنبش های اجتماعی (مانند: وجود شبکه ای غیر رسمی، گفتمان آگاهی بخش و روشنگری وتوان و فرصت اعتراض سیاسی) برخوردار نمی باشد ولی وجود یک گرایش سیاسی ـ اجتماعی سبز در ایران احساس می گردد. در این ارزیابی از منابع کتابخانه ای همچون کتاب، نشریات و نمایه داخلی و اینترنت استفاده شده است.
تحقیق حاضر با هدف بررسی نقش قومگرایی بر روند شکل گیری دموکراسی در عراق می پردازد. برای مشخص کردن این مساله ضمن بر شمردن انواع نظریات در مورد دموکراسی، الگوی دموکراسی انجمنی را به عنوان چارچوپ نظری خود انتخاب نموده ایم. این نظریه با تاکید بر چهار مشخصه مشارکت نمایندگان همه گروههای مهم قومی در تصمیم گیرهای سیاسی، خود مختاری این گروهها در اداره امور داخلی خود، تناسبی بودن و حق و توی اقلیت سعی می نماید که نحوه رسیدن به شکل دموکراسی مطلوب را در یک جامعه چند پاره قومی تشریح نماید. روش به کار گرفته شده در این تحقیق روش اسنادی-تحلیلی می باشد، که با تاکید بر قانون اساسی جدید عراق سعی می گردد تناقضات موجود در آن و متعاقب آن تفاسیر قوم گرایانه ای که هر یک از گروه های کرد، سنی و شیعه از آن به نفع خود مینماید روشن گردد. بر این اساس در ابتدا ضمن تعاریفی از قومگرایی و ارایه مدلهایی از دموکراسی، دموکراسی انجمنی را به عنوان چارچوب نظری خود انتخاب نموده ایم. در قسمت بعدی ضمن بر شمردن شرایط اجتماعی و سیاسی عراق و همچنین بافت قومی و مذهبی این کشور جایگاه هر سه گروه کرد، سنی و شیعه را در قانون اساسی عراق مشخص نموده ایم. در بررسی روند شکل گیری قانون اساسی نیز به بیان تفاسیر قومگرایانه هر یک از این سه گروه از قانون اساسی پرداخته شده است. در نتیجه گیری این تحقیق نیز با تاکید بر این مساله که تا زمانی که این تفاسیر قومگرایانه از قانون اساسی وجود دارد و اینکه هر یک از سه گروه دارای خواسته های حداکثرگرایانه در زمینه قدرت می باشند، نمی توان امیدی به شکل گیری دموکراسی در عراق در آینده نزدیک داشت.
از نظر آیت الله خامنه ای، بیداری اسلامی واقعیت انکارناپذیری در مقابل «احساس تحقیرشدگی» است که استعمار غرب طی قرون گذشته به جوامع اسلامی تحمیل کرده است؛ بااین وصف، از نظر معظم له بیداری اسلامی همان «عزت اسلامی» است که در اثر انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک الگوی زنده و پویا در برابر چشم مسلمانان جلوه گر شده است و این الگو تا آخرین مراحل، «تمدن غرب» و نظام «لیبرال دمکراسی» را به چالش میکشد.
خیزش چین و ظهور آن به عنوان بازیگر تاثیرگذار بین المللی به یک واقعیت انکارناپذیر در چند دهه اخیر تبدیل شده است. دستیابی چین به چنین موقعیتی علاوه بر آنکه معادلات بین المللی و منطقه ای را دستخوش تغییر ساخته، ایالات متحده را نیز با شرایط و مقتضیات جدیدی مواجه کرده است. در این راستا نوشتار حاضر در پی پاسخ به این پرسش اساسی است که ارتقای قدرت چین در حوزه های مختلف چه تاثیری بر نقش این کشور در عرصه سیاست جهانی و به ویژه در روابطش با ایالات متحده داشته است؟ پژوهش پیش رو در چارچوب نظریه سیکل قدرت و نقش و بر مبنای منحنی های مستخرج از داده های آماری مربوط به قابلیت های ملی دو کشور درصدد آزمون این فرضیه است که ظهور چین در قرن حاضر، زمینه های عدم تعادل میان قدرت رو به فزونی و نقش محدود آن را فراهم ساخته و به بروز چالش های مهم سیاسی و اقتصادی میان این کشور و ایالات متحده انجامیده است؛ از این رو، چنان چه امریکا از پذیرش نقش چین در عرصه بین المللی سرباز زند، علاوه بر این که احتمال بروز درگیری و مناقشه میان دو کشور افزایش خواهد یافت، به افول و انحطاط قدرت نسبی ایالات متحده بیشتر دامن خواهد زد. مقاله حاضر ضمن بررسی مقایسه ای شاخص های رشد و افول، به تحلیل جایگاه دو کشور بر اساس مستندات نظریه پرداخته و در نهایت راهکارهای فراروی امریکا در جهت مواجهه با وضعیت جدید را مورد ارزیابی قرار داده است.
ایران و هند در دهه گذشته روابط پیچیده ای داشته اند. هند از طرفی به رغم دهه ها سیاست جهان سوم گرایانه، در چندین حوزه مختلف علیه ایران با ایالات متحده همکاری کرده و از دیگر سو هرگز شریکی تمام عیار برای ایالات متحده بر علیه ایران نبوده است. چرا هند آن گونه که می بایست انتظارات ایران را در حوزه های مختلف بر آورده کند عمل نکرده است؟ فرصت های گسترش روابط ایران و هند کدامند و چه عواملی نقش محدود کننده در روابط این دو کشور داشته اند ؟فرضیه ای که این پژوهش مطرح می کند این است که ایران و هند در زمینه های سیاسی، اقتصادی به ویژه انرژی و کریدورهای ارتباطی، فرصت هایی برای همکاری یافته اند که بر منافع ایالات متحده، اسرییل و اعراب حوزه خلیج فارس تاثیر گذاشته است؛ طوری که این بازیگران در راستای تامین منافع خویش بر پیوندهای ایران وهند تاثیری محدود کننده داشته اند. البته منافع ایران وهند بیش از فشارهای خارجی بر روابط دو کشور تاثیرگذار بوده است. این پژوهش از چشم انداز نظریه موازنه منافع و به روش تبیینی به بررسی فرصت ها و محدودیت های روابط ایران و هند پرداخته است. از چشم انداز این نظریه، هند قدرتی نوظهور با اهداف تجدید نظر طلبانه محدود و ایران دولتی با اهداف تجدید نظرطلبانه نامحدود است بنابراین دو دولت راهبردهای متفاوتی نسبت به نظم بین المللی دارند لذا شکل گیری اتحاد راهبردی بین دو کشور دشوار می باشد.