در روزگار صفوی ، مذهب تشیع در شبه جزیره دکن گسترش یافت و برخی از حاکمان آن سرزمین، به دلیل اشتراک مذهب،با دربار صفویه روابط خوبی برقرار کردند، نظام شاهیان ،یکی از پنج حکام ولایت دکن بودند که شاه طاهر اسماعیلی در گرایش آنها به آیین تشیع سهم به سزایی داشت.
با پایان یافتن رقابت ژئوراهبردی واشنگتن و مسکو در بسیاری از مناطق جهان بعد از جنگ سرد، چنین به نظر میرسد که در حوزه آسیای مرکزی و قفقاز این رقابت ها تازه آغاز شده است. رقابت میان قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای با هدف کسب برتریهای ژئوپلیتیک، توانایی شکل دهی به ساختارهای امنیتی، تسلط بر منابع انرژی و توسعه حوزه نفوذ است. مقاله پیش رو با روش توصیفی- تحلیلی به بررسی منافع و الگوهای رفتاری قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای در محیط ژئوپلیتیکی پس از جنگ سرد در آسیای مرکزی میپردازد و ضمن بررسی هدف ها و منافع ایران و روسیه به عنوان دو بازیگر اصلی در منطقه آسیای مرکزی، الگوی تعامل میان آنها را مشخص میکند که میتواند در قالب طیفی از رقابت تا همکاری معنا یابد. راهبرد تقابل و تضاد در روابط ایران و روسیه به سود هیچ یک نیست و راهبرد رقابت در بستر همکاری، بهتر میتواند تأمین کننده منافع ایران در آسیای مرکزی باشد.
استدلال کلی این مقاله دو موضوع اساسی در باب ناسیونالیسم به عنوان داعیهای هویتی را دربرمیگیرد، نخست آنکه میکوشد با متمایز کردن دو نوع ناسیونالیسم کلاسیک و مدرن، پندار ناسیونالیسم بهعنوان مولود مدرنیسم و روشنگری را رد کرده و حس ناسیونالیستی یا میهندوستی را به طول تاریخ بشر تسری دهد و از طرفی دیگر ادعای ایدئولوژی بودن ناسیونالیسم را نپذیرفته و آن را بهعنوان نظریهی «اندیشه و عمل» تنها بخشی از نظام ارزشی جوامع میداند که تجلی نهایی آن بسته به نوع چینش گزارههای هر نظام ارزشی میباشد. این نوع چینش ناسیونالیسم در کنار سایر ارزش ها باعث شده تا این نظریه دستمایه جهانگشایی و جنگهای جهانی گردد و رهبرانی مانند موسولینی و هیتلر نمایندگان آن به حساب آیند، در حالی که رهبرانی مانند ماندلا، سوکارنو و مصدق با این اندیشه پیامآور رهایی و استقلال گردیدهاند. این مقاله درصدد آن است تا بیان کند علیرغم فرآیند جهانیشدن نه تنها اعتبار ناسیونالیسم و دولت - ملت ها از دست نرفته بلکه شواهد و قراین فراوانی بر اعتبار دایمی آنها حکایت میکند. با این اوصاف کوشیدهایم تا نوع نگاه به ناسیونالیسم و دولت -ملت را در بخشی از نظریه اجتماعی و فلسفی قرن 19 و 20 پیگیری نماییم.
یکی از پرسش های پایدار و در عین حال پیچیده در تاریخ تفکر سیاسی بشر، پرسش عدالت است؛ به نحوی که همه اندیشمندان سیاسی در باب آن بحث کرده اند. اما اینکه عدالت یا امر عادلانه چیست و یا به چه نوع تصمیمی، تصمیم عادلانه اطلاق می شود، همواره با پاسخ های متفاوتی همراه شده است. در عین حال، عدالت به عنوان مقوله ای فراتاریخی، مسئله پایای ادیان الهی و به ویژه اندیشه اسلامی نیز است. در اندیشه اسلامی عدالت به خودی خود از چنان اهمیتی برخوردار است که در قرآن کریم و نیز در سنت در باب آن بحث های فراوانی وارد شده و به دنبال آن به عنوان یکی از پرمناقشه ترین مفاهیم دینی همواره مورد واکاوی اندیشمندان مسلمان، اعم از فیلسوف و متکلم و فقیه، بوده است. در مقاله حاضر مقوله عدالت از دیدگاه امیرالمؤمنین امام علی(ع) بررسی می شود؛ به ویژه اینکه ایشان، تنها امام معصومی است که در طول تاریخ اسلام در رأس قدرت سیاسی قرار گرفته و جامعه اسلامی را با همه حوادث سیاسی پیچیده و شکاف های گسترده آن، رهبری کرده است.
"پژوهش پیش روی در پی آن است تا تجربه دولت آلمان را در ارایه گزارش راجع به اعمال تعهدات بینالمللی حقوق بشری خود به نهادهای تخصصی بینالمللی، به تصویر بکشاند. نویسنده بر این باور است که گزارشدهی دولتها در این موارد، علاوه بر آشکارسازی مشکلات داخلی، ساختار حقوقی موضوع را نیز افشا مینماید. از نقطه نظر وی کمیته حقوق بشر با بهرهگیری از محتوای این گزارشها، موارد ضعف و قوت را تشخیص و راهکارهای موجود را در قطعنامههای تکمیلی خود توصیه مینماید.
تهیه و تنظیم گزارشهای حقوق بشری در کشور آلمان، با همکاری وزارتخانههای امورخارجه، دادگستری و وزارتخانههایی مانند آموزش و پرورش و یا بهداشت و درمان صورت میپذیرد. سازمانهای غیر حکومتی آلمانی و غیر آلمانی نیز در این زمینه مساعدت میکنند.
نگارنده امیدوار است که در آینده، تلاشهای جدی در جهت تبعیت از تصمیمات نهادهای حقوق بشری سازمان ملل متحد صورت بگیرد و مؤسسه حقوق بشر آلمان در این زمینه نقش مهمی در همآوردی اهداف دولت، مجلس، دانشگاه و جامعهی مدنی داشته باشد.
"
داوری درباره نیچه به عنوان منتقد فرهنگ مدرن و آغازگری نو در فرهنگ و اندیشه روزگار جدید، کاری است بس مشکل. ولیکن پرداختن به اسباب نقد اخلاق، فلسفه و فرهنگ دوران گذشته تلاشی است که فریدریش ویلهلم نیچه در قالب فلسفه اراده خویش بدان همت گمارده و بدینسان استلزامات تباهی اراده انسانی و زندگی او را گوشزد کرده است. نیچه در این آغازگری نو، در واکنش به فرهنگ و گفتمان حاکم بر قرون هجده و نوزده میلادی درصدد بازآفرینی نیروهای زندگی (اندیشه و اراده یا عقل و زندگی) در قالب خواست قدرت است تا با تأکید بر خصلت آفرینندگی انسان و آفرینش ارزشهای جدید، انسان مدرن را در جایگاهی قرار دهد که لازمه شناسایی و شناخت اوست. در این مقاله سعی شده تا نشان دهیم کار مهم نیچه در بازنمایی فلسفه ارادهاش، نقد حقیقت و عقلانیت فرهنگ مدرن غربی از زمان سقراط بدینسو از طریق تغییر گفتمان حاکم، و نقد هر نوع اصول فکری عام و بازگشت به عامل اراده و توانایی فرد انسان است.
ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا از جمله بازیگران مهم و تاثیرگذار نظام بین الملل به حساب میآیند . از اینرو شناخت مواضع و عملکرد این دو بازیگر در قبال روند و رویه های جهانی از جمله شیوه های تبیین پدیدارهای بین المللی محسوب میگردد . توجه به مقولات و مسائل مهمی همچون حقوق بشر ، تروریسم ، سلاح های کشتار جمعی ، مناقشه خاورمیانه و سایر موضوعات مهم جهانی به طور فزاینده ای در دستور کار اروپا و امریکا قرار داشته و حجم قابل توجهی از ظرفیت سیاست خارجی آنها به این موضوعات اختصاص یافته است ...
طرح امکان توسل به زور علیه مخلفان دولت آمریکا ، در چارچوب دکتر ین دفاع پیشدستانه ، ابتدا در سخنان مقامات آمریکا و سپس به صورت مدون در سند استراتژی امنیت ملی این دولت ، مجامع حقوقی را با این چالش اساسی مواجه ساخت که حقوق بین المللی تا چه اندازه چنین مفهومی بر می تابد . به راه اندازی جنگی بزرگ علیه دولت عراق که تا مرحله تغییر رژیم آن نیز پیش رفت ، شدت و ابعاد این چالش را دو چندان کرد . مقاله پیش رو ، سعی کرده است با استناد به دلایل و توجیهات طراحان و مدافعان دکتر ین دفاع پیشدستانه ، میزان وجاهت حقوقی چنین دلایلی را به ترازوی نقد بسپارد و آنگاه نتیجه گیری کند که اقدامات آمریکا در این چارچوب تا چه اندازه پذیرفتنی و موجه ، و یا به عکس غیر قانونی و نامشروع است .
پیروزی انقلاب اسلامی، ضعف و ناکارآمدی نظریه های انقلاب در غرب را آشکار کرد. این ناکارآمدی علاوه بر ماهیت متفاوت انقلاب اسلامی، به اصول و مبانی علوم انسانی غرب برمی گردد. تئوری پردازان غربی با تبعیت از مبانی علوم انسانی غرب، یعنی تعین گرایی، عقل گرایی، عمل گرایی، عرفی گرایی و اروپامحوری، به بررسی و تحلیل انقلابی پرداختند که در قالب تنگ و محدودکننده این تئوری ها نمی گنجید. به عبارت دیگر انقلاب اسلامی ناکارآمدی این اصول و نظریه پردازی را آشکار کرد.
بنابراین، مقاله ضمن بررسی اصول و مبانی نظریه پردازی انقلاب در غرب با ارائه مصادیق، مدعی است که برای تحلیل مناسب انقلاب اسلامی نیاز به علم بومی است، علمی که با مبانی نظام ارزشی و فرهنگی ما سازگار باشد.
امروزه توجیه وضع و اعمال اکثر تحریم های اقتصادی با داعیه های حفظ حقوق بشر و اجبار به اجرای آن در دولت هدف (هدف وضع تحریم) است. با این همه نگاهی دقیق تر به آثار ناشی از تحریم ها و همچنین موفقیت یا شکست آنها در دستیابی به منظور خود، نمایان می سازد که تحریم ها ابزار مناسبی برای ارتقای حقوق بشر نیستند. این وسیله ناکارآمد، آثار سوئی دارد که می تواند به تنزل حقوق بشر در کشور هدف بینجامد. این اثر غالبا به دلیل وابستگی حقوق بشر به سطح درآمد دولت ها بروز می یابد؛ زیرا یک دولت باید منابع مالی کافی داشته باشد تا بتواند آموزش، بهداشت، اشتغال و سایر هنجار های حقوق بشری را ارتقا دهد. در این میان بدیهی است که تجارت اصلی ترین مسیر و اساسی ترین وسیله برای دست یابی به منابع ثروت است تا بتوانیم وضعیت حقوق بشر را در یک کشور ارتقا دهیم. لذا وقتی تحریم های اقتصادی این مسیر را سد می کند، نمی توان انتظار داشت به اعتلای حقوق بشر بینجامد. با توجه به این مسئله به نظر می رسد به ضوابط حقوق بشری و همچنین ضوابط حقوق رقابت و حقوق اجتماعی، باید از منظری نو نگریست؛ منظری که بتواند محدودیت بر سر راه اعمال تحریم های اقتصادی ایجاد کند.