این پژوهش به بررسی ویژگیهای روان سنجی پرسشنامه GPIUS می پردازد. این پژوهش از نوع توصیفی تحلیلی می باشد که بر روی 400 نفر ازکاربران دانشجوی شهر اصفهان که به روش نمونه گیری سهمیه ای از سایتهای اینترنتی دانشگاه های شهراصفهان انتخاب شده اندانجام شده است. پرسشنامه GPIUS، پرسشنامه -اعتیاد اینترنتی یانگ و آزمون YDQ، به همراه پرسشنامه اطلاعات جمعیت شناختی بر روی هر فرد اجرا شد. همچنین، تمامی گروه نمونه توسط متخصص (روان پزشک) و براساس ملاک تشخیصی اعتیاد اینترنتی مبتنی بر DSM-IV-TR مورد مصاحبه قرار گرفتند. پس از جمع آوری و نمره گذاری پرسشنامه ها، ویژگیهای روان سنجی آزمون ازروش های تحلیل عاملی، روایی همزمان، همسانی درونی، تنصیف، بازآزمایی،آلفای کرونباخ واستفاده از منحنی راک (ROC ) توسط نرم افزار SPSS محاسبه و مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفت. تحلیل عاملی به روش تاییدی از طریق تحلیل مؤلفه های اصلی همراه با چرخش واریماکس، برای پرسشنامه GPIUS ، 7 عامل را استخراج نمود. علاوه بر این برای این پرسشنامه دو نوع روایی دیگر (همزمان61/0، 55/0 r =و افتراقی 55/0r =) و دو نوع پایایی همسانی درونی (90/0= ) و تنصیف (81/0r =) به دست آمد. بهترین نقطه برش بالینی پرسشنامه GPIUS، 63 است. نتایج حاکی است که پرسشنامه تشخیص اعتیاد اینترنتی GPIUS در جامعه ی ایرانی خصوصیات روان سنجی مطلوبی دارد و از آن می توان در تحقیقات ،جهت شناسایی کاربران اینترنتی معتاد استفاده نمود.
زمینه و هدف: ارتباط به پیگیری اطلاعات اجتماعی، زبانی و بدنی و در عین حال مدیریت جریان این اطلاعات بین شرکای محاوره ای نیاز دارد. ارتباط موفق، مستلزم آن است که شرکای محاوره ای نسبت به حالت های ذهنی یکدیگر مطلع و آگاه باشند. بنابراین هدف از پژوهش حاضر، مقایسه دیدگاه گیری عاطفی و میزان همدلی در کودکان زورگو و قربانی زورگویی است.
روش: روش پژوهش حاضر توصیفی از نوع پس رویدادی و جامعه آماری آن شامل تمامی دانش آموزان مقطع ابتدایی شهر اصفهان در سال تحصیلی 92-1391 بودند. برای نمونه گیری، بصورت تصادفی چندمرحله ای، 192 دانش آموز زورگو و دانش آموز قربانی زورگویی انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده شامل پرسشنامه محقق ساخته دیدگاه گیری عاطفی (1384) و پرسشنامه همدلی برایانت (1982) بود.
یافته ها: نتایج آزمون تحلیل واریانس چندمتغیره نشان داد که تفاوت معناداری بین گروه ها در متغیرهای پژوهش وجود دارد (001/0P<). همچنین نتایج آزمون تحلیل واریانس یک متغیره نشان داد که تفاوت گروه ها در متغیر همدلی معنادار نیست (05/0P>)، اما این تفاوت در متغیر دیدگاه گیری معنادار است. بدین معنا که گروه بندی در متغیر دیدگاه گیری 8 درصد واریانس را تبیین می کند (05/0P<).
نتیجه گیری: دیدگاه گیری عاطفی و همدلی به عنوان دو مؤلفه مؤثر در شناخت اجتماعی و موفقیت در روابط با همگنان، باید در قالب مهارت های ابتدایی و اساسی در آموزش رسمی و مهارت های فرزندپروری قرار بگیرد تا از مشکلات بین فردی در نتیجه ضعف در مهارت های همدلی و دیدگاه گیری جلوگیری نمود.
" مقدمه: پژوهش حاضر، با هدف مطالعه تأثیر مقابلهدرمانگری بر کاهش تنیدگی زنان مبتلا به اختلال عروق کرونر انجام شد.
روش: جامعه آماری، شامل همه بیماران زن مبتلا به این اختلال بود که در سال 1387 به کلینیک تخصصی قلب فرمانیه تهران مراجعه کردند. پرسشنامه رویدادها و تغییرات زندگی مککابین توسط 100 نفر از زنان بیمار در فاصله سنی 35 تا 55 سال تکمیل شد. سپس، 40 نفر که بالاترین نمره تنیدگی را داشتند بهعنوان نمونه انتخاب شدند. نمونهها بهطور تصادفی به دو گروه 20 نفره آزمایش و کنترل تقسیم شدند. افراد گروه آزمایش، 10 جلسه با استفاده از روش مقابلهدرمانگری تحت درمان فردی قرار گرفتند. دادهها بهروش تحلیل واریانس با اندازههای مکرر تحلیل شدند.
یافتهها: نمرات کل تنیدگی و تنیدگی با سرچشمه تعارضات و مشکلات درونخانوادگی در گروه آزمایش بهطور معنیداری کاهش یافتند. اجرای پردازشهای آماری با روش تحلیل کوواریانس نیز نتیجه یکسانی داشت.
نتیجهگیری: مقابله درمانگری می تواند تنیدگی زنان دارای اختلالات عروق کرونر را کاهش داده و مطابق مدل نظری مربوطه پیش بینی می شود در دراز مدت سهم تنیدگی در تشدید این اختلالات را کاهش دهد."
هدف این پژوهش، بررسی رابطه بین سبک های هویت و دین داری با بلوغ شغلی در میان دانشجویان بود. بدین منظور، با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای، 400 نفر از دانشجویان دانشگاه علّامه طباطبائی در سال تحصیلی 93-92 انتخاب شدند و به سه پرسش نامه سبک های هویت (ISI-6G) برزونسکی (1998)، عمل به باورهای دینی (معبد) گلزاری (1379) و بلوغ شغلی ساویکاس و پرفلی (2011) پاسخ دادند. برای تحلیل داده ها از روش همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون چندگانه و تحلیل مسیر استفاده شده است. یافته ها نشان می دهد که بین سبک های هویت و دین داری، با بلوغ شغلی در سطح 01/0p< رابطه مثبت معنادار وجود دارد. تعهد هویت پیش بینی کننده اصلی (به صورت مثبت) و سبک هویت سردرگم/ اجتنابی پیش بینی کننده (به صورت منفی) برای بلوغ شغلی است. دین داری در بعد انجام واجبات، بلوغ شغلی را پیش بینی می کند. علاوه بر این، سبک هویت هنجاری و تعهد هویت، سهم بالایی در پیش بینی دین داری و ابعاد آن به صورت مثبت دارند. از یافته های این تحقیق می توان راهبردهایی جهت غنابخشی به وضعیت هویتی جوانان از طریق تعمیق باورهای دینی و نیز آموزش و کمک به ارتقای سطح بلوغ شغلی آنان استخراج نمود.
زمینه: خلاقیت سازه ای است که اهمیت زیادی در روان شناسی تفاوت های فردی دارد، و نسبت به حوزه های مشابهی نظیر هوش کمتر مورد توجه محققان قرار گرفته است. با وجود قدمت هفتاد ساله نظری و پژوهشی در زمینه خلاقیت، هنوز الگوی منسجمی برای درک خلاقیت ارائه نشده است.
هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه بین هوش سیال، و هوش متبلور با خلاقیت و تبیین این رابطه بر اساس عوامل مکنون مرتبه بالاتر نظیر سرعت پردازش اطلاعات و باز بودن نسبت به تجربه ها با استفاده از روش مدل یابی معادلات ساختاری بود. روش: جامعه پژوهش شامل کلیه دانشجویان علوم انسانی دانشگاه های تهران بود، که نمونه ای متشکل از 481 نفر از سه دانشگاه شهید بهشتی، دانشگاه علامه طباطبایی و دانشگاه تهران به طور داوطلبانه انتخاب شدند. برای سنجش هوش از خرده مقیاس های آزمون وکسلر بزرگسالان (WAIS-R)، برای سنجش خلاقیت از آزمون های تفکر واگرا، و پرسشنامه های خلاقیت در زندگی روزمره، پیشرفت خلاقانه و خود پنداره خلاقانه، برای سنجش سرعت پردازش اطلاعات، از دو آزمون مداد-کاغذی زاهلن- وربیندونگز (ZVT) و آزمون رمزگردانی (KDT) و برای سنجش باز بودن نسبت به تجربه ها از پرسش نامه پنج عامل شخصیت(NEO-FFI) استفاده شد. مدل یابی معادلات ساختاری برای بررسی مدل های مفروض و بررسی روابط بین این متغیرها که بر اساس ادبیات پژوهش تدوین شده بودند، مورد استفاده قرار گرفت. جهت تدوین مدل علّی خلاقیت، ماتریس همبستگی کلیه متغیرهای مورد پژوهش تهیه و تنظیم گردید و پس از تهیه ماتریس همبستگی با استفاده از نرم افزار (AMOS-18) محاسبات لازم صورت گرفت و برای مدل های پیشنهادی تحلیل، روش های مختلف برازش اجرا گردید.
یافته ها: نتیجه تحقیق نشان داد که باز بودن نسبت به تجربه ها در هر سه حالت (حالت اول، زمانی که از کلیه نشانگرهای خود سنجی خلاقیت و تفکر واگرا بصورت همزمان، حالت دوم، تفکر واگرا به عنوان متغیر وابسته و حالت سوم، خلاقیت خود سنجی به عنوان متغیر وابسته) به پیش بینی موفق و قدرتمند خلاقیت منجر می شود؛ سرعت پردازش اطلاعات تاثیر بسیار کم، اما معنی داری بر خلاقیت داشت.همچنین هوش سیال و هوش متبلور بسته به نوع سنجش خلاقیت اثرات متفاوتی بر این سازه داشتند.
نتیجه گیری: به طور کلی نتیجه پژوهش گویای این است که شخصیت نقش بسیار مهمتری درخلاق بودن و تولیدات خلاقانه دارد و هوش و سرعت پردازش اطلاعات نیز در مرحله بعد در نوع کارهای خلاقانه تاثیر مثبتی دارد.
پژوهش حاضر با هدف تبیین روان شناختی نشوز زن و با شیوه توصیفی تحلیلی انجام گرفت و به نتایج ذیل دست یافت. نشوز باعث ارضا نشدن نیاز جنسی و احتمال طلاق می شود. یکی از علل خشونت علیه زنان در خانواده ها ناکامی جنسی مرد است. نشوز علل متعدد و متفاوت جسمی، روان شناختی و ارتباطی دارد. قرآن با یک فرایند سه مرحله ای، قدرت مرد را محدود، نشوز را ریشه یابی و از خشونت ابتدایی مرد جلوگیری می کند. راهکارهای قرآن جهت رفع نشوز، شامل سه گام شناختی (علت شناسی)، عاطفی (تقابل عاطفی) و رفتاری است که هر گام متناسب با برخی از دلایل نشوز می باشد. گام سوم (در موارد دشوار مانند لجبازی و کینه توزی، تنفر از شوهر یا دل بستن به دیگری)، یک ضربه آگاهی بخش است که هیچ گونه آسیبی در پی ندارد و هشداردهنده پیامدهای دشوار تداوم نشوز است؛ بنابراین، گام سوم خشونتی علیه زن نیست و موجب حفظ کانون خانواده می شود
زمینه و هدف: در سال های اخیر، متخصصان در زمینه اختلال وسواس فکری– عملی به دنبال سنجش، اعتبار و کارایی مداخلات دارویی بوده اند. پژوهش حاضر با هدف فراتحلیل اثربخشی دارو درمانی بر بیمارانی بود که نشانه های اختلال وسواسی– اجباری داشته اند. این فراتحلیل بر اساس تحقیقات ده سال اخیر در ایران انجام گرفته است.
مواد و روش ها: این پژوهش، با استفاده از الگوی پژوهشی فراتحلیل، میزان اثرگذاری دارو درمانی را بر کاهش نشانه های وسواس فکری– عملی مورد بررسی قرار داده است. به منظور انجام این تحقیق، بیست پژوهشی که در ده سال اخیر در ایران صورت گرفته، این مقایسه بین میانگین های گروه های آزمایش و شاهد بوده است، انتخاب و روش فراتحلیل بر روی آن ها انجام گرفت. ابزار پژوهش، عبارت از چکلیست فراتحلیل بود.
یافته ها: میزان اندازه اثر مداخلات دارو درمانی بر کاهش نشانه های وسواس فکری– عملی 11/1 = d بود (001/0 ≤ P).
نتیجه گیری: میزان اندازه اثر دارو درمانی بر کاهش نشانه های اختلال وسواسی- اجباری مطابق جدول تفسیر اندازه اثر Cohen در حد بالا بود.
تعلل ورزی یعنی به تعویق انداختن انجام کار و یا تمایل به انجام آن در دقایق پایانی. تعلل ورزی موجب درجات بالایی از اضطراب و افسردگی در دانش آموز شده و باعث تجربه هیجانات منفی می گردد. یکی از مقوله های مؤثر بر تعلل ورزی، فقدان تنظیم هیجانی و ناتوانی در خود تنظیمی هیجانی است. سبک های تنظیم هیجانی را شامل سبک پنهان کاری، سازگاری و تحمّل می دانند. این پژوهش به منظور تعیین رابطه سبک های عاطفی با تعلل ورزی دانش آموزان پسر انجام گردید. نمونه پژوهش شامل 252 دانش آموز مقطع متوسطه نظری مشغول به تحصیل در مدارس دولتی بودند که بوسیله نمونه گیری خوشه ای انتخاب گردیدند. اطلاعات این پژوهش به وسیله پرسشنامه های سبک های عاطفی و تعلل ورزی تحصیلی به دست آمده است. به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش همبستگی و تجزیه و تحلیل رگرسیون گام به گام استفاده گردید. نتایج پژوهش نشان داد که سازگاری (33/0- = Beta) و تحمّل (14/0 = Beta) عامل های مهم پیش بینی کننده تعلل ورزی دانش آموزان است (001/0 = P). نتیجه دیگر پژوهش نشان داد که 11% واریانس تعلل ورزی دانش آموزان متوسطه پسر از طریق یک ترکیب خطی مشترک از سازگاری و تحمّل تعیین می شود. هم چنین یافته ها نشان داد که مؤلفه سازگاری قوی ترین پیش کننده تعلل ورزی در میان سبک های عاطفی محسوب می شود.
امروزه منابع مختلف اجتماعی با تأکید بر اهمیت ظاهر بدنی و ارائه معیارهای زیبایی تقریباً به دور از دسترس، زمینه ساز مشکلات جسمی، روانی و اجتماعی برای افراد و بخصوص زنان جوان شده اند. اضطراب فیزیک اجتماعی یکی از اختلالات روانی است که در پی همین فشارها و مطالبات اجتماعی به وجود می آید. مطالعه حاضر سعی دارد با تعیین میزان اضطراب فیزیک اجتماعی در بین دختران جوان، ارتباط این اختلال را با مفهوم هوش هیجانی که از عوامل مؤثر بر بهداشت روانی افراد است، بررسی کند. جامعه آماری این پژوهش، شامل تمامی دختران دانشجوی مقطع کارشناسی دانشگاه تبریز در سال تحصیلی 92-91 به تعداد 4514 نفر است که از این تعداد، 376 نفر به روش تصادفی طبقه ای به عنوان نمونه آماری انتخاب شده اند. داده ها به روش پیمایشی و با ابزار اندازه گیری پرسشنامه گردآوری شده و با استفاده از نرم افزار20- SPSS تجزیه و تحلیل شده اند. نتایج تحقیق نشان می دهد که اضطراب فیزیک اجتماعی با هوش هیجانی و مؤلفه های آن که در این تحقیق بررسی شد (خودآگاهی، خودکنترلی، هوشیاری اجتماعی و مهارت های اجتماعی)، همبستگی منفی و معنادار دارد. با لحاظ تحلیل رگرسیونی، متغیرهای مستقل تحقیق در کل، 28 درصد از تغییرات اضطراب فیزیک اجتماعی را تبیین می کنند و از چهار مؤلفه هوش هیجانی، بعد خودآگاهی با 498/0- = Beta و بعد مهارت های اجتماعی با 208/0- = Beta بیشترین مقدار واریانس اضطراب فیزیک اجتماعی را پیش بینی می کنند.
پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه بین ابعاد دلبستگی به والدین، فرایندهای شناختی (پردازش منطقی و شهودی) و شکل گیری سبک های هویّتی دانشجویان با روش پیماشی انجام شد. برای این منظور، 280 دانشجوی کارشناسی با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند و پرسشنامه های دلبستگی والدین، پرسشنامه شکل گیری هویّت، مقیاس باور به شهودی و نیاز به شناخت را تکمیل کردند. با توجه به ماهیت موضوع و اهداف آن، پژوهش حاضر به شیوه توصیفی- همبستگی اجرا شد. برای بررسی نقش متغیرهای پیش بین از تجزیه رگرسیون چندگانه سلسله مراتبی به روش گام به گام استفاده شد. نتایج تحلیل نشان داد که در میان کلیه متغیرها، پردازش شناختی، بیش ترین میزان تبیین و پیش بینی کنندگی سبک اطلاعاتی دانشجویان را به خود اختصاص داده است. پردازش شهودی و منطقی به طور مثبت سبک هویّتی اطلاعاتی، پردازش شهودی و ارتباط پدر سبک هویّتی هنجاری را پیش بینی کرد. از بین تمامی مؤلّفه های دلبستگی والدین و پردازش شناختی تنها مؤلّفه پردازش منطقی توانست به صورت منفی سبک سردرگمی دانشجویان را پیش بینی کند.
در پژوهش حاضر ارتباط دو هیجان احساس شرم و احساس گناه با شادکامی، با چشم اندازی بر گرفته از روان شناسی مثبت بررسی شد. شرکت کنندگان این پژوهش231 نفر (134 دختر و 97 پسر) از دانشجویان مقطع کارشناسی ساکن خوابگاه های دانشگاه شیراز و علوم پزشکی شیراز بودند که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. برای سنجش متغیرهای پژوهش از مقیاس هیجان خودآگاه برای بزرگسالان( تانجنی و همکاران) و مقیاس شادکامی آکسفورد(آرگیل و همکاران) استفاده شد. فرضیه های این پژوهش با استفاده از روش رگرسیون چندگانه به شیوه همزمان آزمون شدند. یافته ها نشان داد احساس شرم و احساس گناه به طور معنادار شادکامی را پیش بینی می کند. یافته ها هم چنین نقش تعدیلی جنسیّت را تأیید کرد. به این ترتیب که در دختران تنها احساس شرم، پیش بینی کنندة منفی و معنادار شادکامی بود. اما در پسران هم احساس شرم و هم احساس گناه به طور معنادار، شرم به صورت منفی و احساس گناه به صورت مثبت، پیش بینی کنندة شادکامی بود. در مجموع یافته ها نشان داد که بر مبنای پیامدهای هیجانی، می توان شرم و گناه را دو هیجان متمایز از هم در نظر گرفت، البته الگوی حاصله در دختران و پسران متفاوت است.