فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۲۱ تا ۱۴۰ مورد از کل ۱۹٬۵۵۰ مورد.
منبع:
نظریه و عمل در برنامه درسی سال ۱۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۵
187 - 210
حوزههای تخصصی:
با توجه به چالش های مطرح شده در آموزش علوم تجربی ایران و بازتاب های منفی در نتایج آزمون های بین المللی مانند تیمز پژوهش حاضردرصدد است تا بر پایه مرور مطالعات منتخب، ویژگی های برجسته طراحی برنامه درسی علوم مبتنی بر ایده های کلان را شناسایی کند. مطالعه حاضر با روش کیفی و با رویکرد مرور نظام مند و تحلیل محتوای اسنادی انجام شد. ابتدا ۱۲۲۱ سند علمی منتشرشده بین سال های ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۴ با استفاده از پایگاه هایی چون اریک ، اسکوپوس و وب آو ساینس شناسایی شدند. سپس، با به کارگیری معیارهای مشخصی همچون اعتبار موضوع، بهره گیری از مفهوم ایده های کلان و اعتبار علمی، تعداد ۳۰ سند برای تحلیل نهایی انتخاب شد. داده ها از طریق تحلیل محتوای اسنادی و با استفاده از نرم افزارمکس کیودی ای کدگذاری شدند. یافته های حاصل از تحلیل مضمون مطالعات منتخب به روش استقرایی، چهار ویژگی کلیدی در برنامه درسی مبتنی بر ایده های کلان را نمایان ساخت: سازماندهی و انسجام دانش درون رشته ای، سازماندهی و انسجام دانش برون رشته ای، کاربرد و تأثیر اجتماعی، و پویایی و نوآوری در یادگیری. در پایان، با توجه به شواهد مرورشده، ضرورت بازنگری در محتوای کتب درسی و بررسی اثرگذاری آزمایشی رویکرد مبتنی بر ایده های کلان در مدارس، به عنوان پیشنهاد مطرح شده است.
A Comparative Study on the Effectiveness of Varieties of Tasks Manipulation on the Fluency and Accuracy of Iranian EFL Learners’ Oral Speech
حوزههای تخصصی:
Tasks are as useful devices for identifying learners’ needs and thus for designing specific purpose courses. Hence, the present study aimed at examining the viable effects of three varieties of task manipulation, i.e., oral reproduction, role-play, and group discussion, on the accuracy and fluency components of Iranian EFL learners’ oral speech. For the sake of homogeneity of the participants, 60 L1 Persian EFL students were selected through Oxford Placement Test (OPT) and divided into three 20-participant comparison groups: Oral Reproduction Group (ORG), Role-play Group (RPG), and Group Discussion Group (GDG). Each of the three comparison groups was treated just through a single task. ORG, RPG, and GDG were treated by oral reproduction, role-play, and group discussion tasks, respectively. The participants were pretested and posttested by the speaking part of Preliminary English Test (PET). The three groups were exposed to ten sessions of treatment, each of which lasted one hour and thirty minutes. The results of the study, obtained through ANOVA and Post Hoc analyses, revealed that the three types of task manipulation had significant influence on the fluency and accuracy of the participants’ speech. It was also revealed that GDG, treated through group discussion type of task manipulation, outperformed the other groups in terms of accuracy and fluency achievement. Tasks are hence recommended to be used in EFL teaching and testing contexts in that they are assumed to be effective tools to enhance the accuracy and fluency of English learners’ oral speech.
مدل یابی مسئولیت پذیری براساس انگیزش تحصیلی با نقش میانجی خودکارآمدی تحصیلی در دانش آموزان مقطع متوسطه(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: مسئولیت پذیری یکی از مهمترین مهارت هایی است که اثرات زیادی در ابعاد مختلف زندگی دارد. در مدارس مسئولیت پذیری می تواند احساس تعهد و پایبندی به دیگران، تبعیت از قواعد و معیارهای اجتماعی و درک قواعد گروهی را بالا ببرد و موجبات پیشرفت تحصیلی را فراهم آورد. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی گری خودکارآمدی در رابطه بین انگیزش تحصیلی با مسئولیت پذیری در دانش آموزان مقطع متوسطه بود. روش ها: این پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی به روش معادلات ساختاری بود. جامعه آماری متشکل از کلیه دانش آموزان مقطع متوسطه شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 1401- 1400 بودند. در این پژوهش200 دانش آموزان مقطع متوسطه به صورت نمونه گیری تصادفی به عنوان نمونه انتخاب شد. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه ی خودکار آمدی شرر، پرسشنامه انگیزش تحصیلی والرند و همکاران و پرسش نامه مسئولیت پذیری گاف بود. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از نسخه 25 نرم افزار SPSS و نسخه 3 نرم افزار Smart-Pls استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که خودکارآمدی در رابطه انگیزش تحصیلی با مسئولیت پذیری دانش آموزان در دانش آموزان مقطع متوسطه نقش میانجی دارد. همچنین نتایج نشان داد 36 درصد رفتارهای مسئولیت پذیری دانش آموزان توسط خودکارآمدی و انگیزش تحصیلی تبیین می شود (05/0 P<). نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش، نظام آموزش و پرورش در راستای ارتقای سطح مسئولیت پذیری دانش آموزان مقطع متوسطه باید به نقش واسطه ای خودکارآمدی در رابطه بین انگیزش تحصیلی و مسئولیت پذیری دانش آموزان در مدارس مقطه متوسطه توجه نماید.
The Effect of Memrise on Vocabulary Learning and Listening Comprehension among Iranian Intermediate EFL Learners: A Mixed-Methods Study
منبع:
Research in English Education Volume ۱۰, Issue ۳ (۲۰۲۵)
82 - 102
حوزههای تخصصی:
This mixed-methods study investigated the effect of the Memrise application on Iranian intermediate English as a Foreign Language (EFL) learners’ vocabulary learning and listening comprehension. The study involved 60 participants, with 30 in the experimental group using Memrise and 30 in the control group engaging in traditional textbook-based instruction. The data were collected through pre-tests and post-tests assessing vocabulary learning and listening comprehension, along with semi-structured interviews and classroom observations to capture learners’ experiences. Quantitative data were analyzed using independent samples t-tests, while qualitative data were analyzed via inductive coding with MAXQDA 20. The results showed significant improvements in both vocabulary learning and listening comprehension for the experimental group compared to the control group. Qualitative findings highlighted key features of Memrise, including its user-friendly interface, gamification, and authentic content, while also identifying challenges such as technical issues and limited vocabulary coverage. Learners expressed increased motivation, confidence, and enjoyment in using the app, though frustrations with technical glitches were noted. In addition, classroom observations supported these findings, revealing high levels of engagement and participation throughout the intervention. The study suggests that Memrise can be an effective tool for enhancing vocabulary and listening comprehension in EFL contexts, though technical and content limitations should be addressed for optimal learning experiences.
رابطه قدرت ایگو و مسئولیت پذیری با میانجیگری شفقت به خود در دانش آموزان دوره متوسطه دوم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۶۲
213 - 230
حوزههای تخصصی:
مسئولیت پذیری به منزله یک ویژگی شخصیتی در چارچوب یک نگرش انسجام یافته در ساختار روانی و رفتاری شکل می گیرد و تحت تأثیر عوامل شناختی، عاطفی و رفتاری است. مطالعه حاضر با هدف تعیین رابطه قدرت ایگو و مسئولیت پذیری با میانجیگری شفقت به خود در دانش آموزان دوره متوسطه دوم انجام شده است. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. شرکت کنندگان، دانش آموزان دوره متوسطه دوم منطقه یک شهر تهران بودند. با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای 370 شرکت کننده انتخاب شدند و در زمانی مناسب پرسشنامه های قدرت ایگو (مارک استروم و همکاران، 1997)، شفقت خود (نف، 2003) و مسئولیت پذیری کالیفرنیا (هریسون، 1987) را تکمیل کردند. داده ها با به کارگیری ضریب همبستگی پیرسون و مدل یابی معادلات ساختاری تحلیل شدند. نتایج نشان داد که توانمندی ایگو و شفقت خود با مسئولیت پذیری همبستگی مثبت و معنادار دارند (0/01 > P). نتایج مدل یابی معادلات ساختاری نشان داد که شفقت خود در رابطه قدرت ایگو و مسئولیت پذیری دانش آموزان دوره متوسطه دوم نقش میانجی دارد (0/01 > P). بنابراین نتایج شواهدی را نشان می دهد که قدرت ایگو از طریق کاهش تعارضات درونی و متعادل سازی سازمان روانی، مسئولیت پذیری دانش آموزان را افزایش می دهد و از آنجایی که شفقت خود به تحول و بهبود خود کمک می کند، تأثیرگذاری قدرت ایگو را روی مسئولیت پذیری افزایش می دهد. لذا به منظور ارتقای مسئولیت پذیری دانش آموزان پیشنهاد می شود علاوه بر توجه به قدرت ایگو، به شفقت خود هم توجه شود و با به کارگیری مداخلات روانی- آموزشی، زمینه افزایش شفقت خود در دانش آموزان فراهم شود.
تحلیل ادراک و تجارب زیسته معلمان نسبت به چگونگی مدیریت کلاس درس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظریه و عمل در برنامه درسی سال ۱۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۵
297 - 321
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به تحلیل ادراکات و تجارب زیسته معلمان ابتدایی نسبت به مدیریت کلاس درس پرداخته است. پارادایم پژوهش کیفی است و روش انجام پژوهش پدیدارانگاری است. جامعه هدف شامل معلمان شهر گرگان و اطلاع رسانان این پژوهش معلمان ابتدایی بودند که در سال 1404- 1403 مشغول به تدریس بودند. روش نمونه گیری هدفمند از نوع ملاک محور انتخاب شده است تا به اشباع نظری برسد. در این پژوهش ابزار گرد آوری داده ها «مصاحبه عمیق نیمه ساختار یافته» بود و با 20 نفر از معلمان ابتدایی مصاحبه به عمل آمد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تجزیه و تحلیل مضمونی استفاده شد. براساس یافته های پژوهش از درک و تفسیر معلمان از مدیریت کلاس درس 7 مقوله اصلی (مدیریت کلاس به مثابه ایجاد فرصت یادگیری، مهارت معلم بودن، کنترل رفتار دانش آموزان، مدیریت محیط یادگیری و....) و مقوله های فرعی بدست آمد. در سبک های مدیریتی معلمان در کلاس درس به 4 مقوله اصلی (سبک مستبدانه، اقتدارگرایانه، دموکراتیک، آزاد منشانه) و مقوله های فرعی بدست آمد. در مهارت های ارتباطی معلمان با دانش آموزان در محیط مدرسه 6 مقوله اصلی (راهبرد های محیطی، راهبرد های پویا، تسلط بر دانش نظری، ایجاد روابط مثبت، ایجاد مهارت خود راهبری در دانش آموزان و ...) و مقوله فرعی حاصل شد. در چالش های معلمان در برقراری تعامل با دانش آموزان و مدیریت کلاس 6 مقوله اصلی (تعداد زیاد دانش آموزان، دانش آموزان داراری اختلال، چالش های محتوایی و محیطی، عدم توانمندی معلم و مشکلات خانوادگی) و مقوله های فرعی بدست آمد.
واکاوی مشارکت دانش آموزان در فرایند تدریس و نمود"خود ایده آل": (با تأکید بر تولید محتوای الکترونیک)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۶۱
۲۳۶-۲۱۷
حوزههای تخصصی:
امروزه همزمان با گسترش دنیای فناوری و اطلاعات، جریان نوآوری در روشهای یاددهی-یادگیری بهبود یافته است. فراگیران با بهره گیری از این فضا، در پی همراهی و نقش آفرینی هرچه بیشتر به منظور ارائه قابلیتها و شایستگیهای خود هستند. پژوهش حاضر به منظور رسیدن به درکی عمیق از فرصتهای مشارکت دانش آموزان در فرایند تدریس با بهره گیری از تولید محتوای الکترونیک به کوشش آنها انجام شده است. این پژوهش به صورت کیفی و با تأکید بر رویکرد پدیدارشناسی(روش کولایزی) انجام شده است. به منظور گردآوری داده ها با 20 تن از دانش آموزان دوره دوم متوسطه (دختر و پسر) شهر کرمانشاه مصاحبه نیمه ساختار یافته صورت گرفته است. مصاحبه کنندگان با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و فرایند انتخاب مصاحبه شوندگان تا اشباع یافته ها تداوم یافت. داده های پژوهش با نرم افزار Maxqda تحلیل شدند. بر این اساس تجربه دانش آموزان از مفهوم مشارکت در فرایند آموزش، در دو طبقه نمود خود ایده ئال در بعد فردی (با خرده مضامین توانمندی خود در تولید محتوا، ارائه خود کاوشگر، بروز جلوه های خودراهبری، رشد خودباوری، نمایش خودارزیابی مستمر) و بعد جمعی (با خرده مضامین محک زدن خود در مسیر شغلی مشخص، نمود خود مورد پذیرش، نمایش تصویر مطلوب از خود، شکوفایی خود اثربخش و ارائه خود الگوساز) تقسیم بندی شدند. بر اساس نتایج، مداخله فعال فراگیران در جریان تدریس، علاوه بر ارتقای سطح یادگیری، سبب فراهم شدن فرصتهای مؤثر در به تصویر کشیدن ظرفیتهای نهفته وجودی آنان در ابعاد مختلف می شود.
بررسی نقش هوش مصنوعی در پیش بینی روندهای آموزشی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه ریزی آموزشی دوره ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۷
191 - 210
حوزههای تخصصی:
هدف: اقدامات آموزشی و آکادمیک در زمان های اخیر در معرض پیشرفت های فن آوری مهم و گسترده ای قرار گرفته اند که مداخله اخیر هوش مصنوعی بهترین نمونه آن است. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش هوش مصنوعی در پیش بینی روندهای آموزشی انجام شده است. روش شناسی: روش پژوهش حاضر از نوع مطالعات کیفی و با استفاده از راهب رد پدیدارشناس ی بود. در این پژوهش پدیده محوری، اساتید و کارشناسان در حوزه هوشمندسازی مدارس بود. جامعه آماری در این پژوهش کارشناسان هوش مصنوعی و استادان دانشگاه استان خوزستان بود که با تعداد 15 نفر به اشباع نظری رسید. در این پژوهش نمونه گیری به صورت هدفمند، گلوله برفی و غیراحتمالی بود. ابزار این پژوهش جهت جمع آوری داده ها مصاحبه نیمه ساختاریافته و از نظر جمع آوری اطلاعات تک مقطعی بود. بدین صورت که سؤالاتی در جهت هدف پژوهش طراحی و از شرکت کنندگان پرسیده شد. برای تأمین روایی و پایایی مطالعه از روش ارزیابی لینکن و گوبا استفاده گردید. تحلیل داده با روش کلایزی انجام شد. یافته ها: در تحلیل یافته ها 85 کد شناسایی شد که با ادغام موارد مشابه و حذف موارد تکراری 33 معنی فرموله شده به دست آمد. عبارت های استخراج شده به چهار خوشه تقسیم شدند. به این ترتیب که محقق عبارت های استخراج شده با ماهیت موضوعی مشابه را شناسایی کرده و آنها را در درون یک خوشه قرار داد. این خوشه ها عبارتند از: توسعه ارزش های فرهنگی، ساختاردهی جدید به نظام ارتباطی انسان ها، اثربخشی تصمیمات و اقدامات انسانی و بهبود کیفیت یادگیری. نتیجه گیری و پیشنهادها: هوش مصنوعی در راه تکامل خود سرعت بسیاری دارد و هیچ روش مقابله ای با آن به جز همسو شدن وجود ندارد. یک پروژه فرهنگی موفق مبتنی بر هوش مصنوعی بیانگر آن است که چگونه هوش مصنوعی می تواند با فرهنگ تلاقی کرده و خلاقیت را تقویت کند و مرزهای همکاری فرهنگی را پیش ببرد. برای این منظور نیاز است که بین هوش مصنوعی و روش های سنتی تعامل به وجود آید. بنابراین، به کارگیری هوش مصنوعی در حوزه آموزش و فرهنگ عمومی مستلزم سرمایه گذاری قابل توجه در زیرساخت ها، تجهیزات و طراحان و صاحبان فناوری بسیار ماهر است. تحقیق و توسعه در این حوزه ادامه دارد و پیشرفت های نوین در برنامه ریزی و الگوریتم های بهینه سازی خودکار می تواند امکانات بیشتری را فراهم کند. نوآوری و اصالت : به درک وضعیت فعلی و چشم اندازهای در حال تحول آن در جهت تغییرات هوش مصنوعی در روندهای آموزش کمک می کند.
واکاوی مؤلفه ها و شاخصه های مطلوب تربیتِ معلمانِ آینده برای دستیابی به ساحت علمی–فناورانه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
توسعه حرفه ای معلم سال ۱۰ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۳۷)
93 - 136
حوزههای تخصصی:
هدف: واکاوی مؤلفه ها و شاخصه های مطلوب تربیت معلمان آینده برای دستیابی به ساحت علمی–فناورانه، هدف اصلی پژوهش حاضر است. روش ها : از رویکرد کیفی و روش پژوهش داده بنیاد استفاده شد. میدان مطالعه و پژوهش به دو گروه عمده تقسیم شد؛ گروه اول: بهینه کاوی و مروری بر پیشینه پژوهش که مشتمل بود بر کلیه مقالات، مجلات و کتاب های در دسترس مربوط به مدارس آینده و شیوه های تربیتِ معلمِ آینده بر اساس ساحت علمی و فناوری. و گروه دوم: شامل متخصصان و صاحب نظران حوزه تعلیم و تربیت، اعضای هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان، مدیران و معلمان مدارس بود. در بخش اول، نمونه متناسب با هدف پژوهش از منابع موجود در پایان نامه ها، طرح های پژوهشی و مقالات موجود در پایگاه های اطلاعاتی همچونMagiran, ERIC, ProQues, Scopus, springer, Irandoc, Science Direct انتخاب شد و در بخش دوم به صورت هدفمند و گلوله برفی، 18 نفر تعیین گردید. تحلیل داده ها، در بخش نخست به روش شبه نظام مند و در بخش دوم با بهره گیری از نظریه داده بنیاد، الگوی چارمز و برایانت (2010) انجام گرفت و مدل پارادایمی پژوهش به دست آمد. یافته ها : نتایج پژوهش نشان داد که از مهم ترین عوامل علّی می توان به سرمایه علمی معلمان و تقویت آن، فرهنگ پژوهش محوری، سرمایه خلاق، فرهنگ فناوری و آینده نگری، نگرش کارآفرینانه در مدارس و نظارت و ارزیابی دروس اشاره کرد. نتیجه گیری : این پژوهش نشان داد که برای تربیت معلمان در راستای دستیابی به ساحت علمی-فناورانه، نیاز به یک رویکرد جامع و همه جانبه است که شامل عوامل فردی، سازمانی و اجتماعی باشد. توصیه می شود که نتایج این پژوهش در طراحی برنامه های تربیت معلم و سیاست گذاری های آموزشی موردتوجه قرار گیرد.
مدل معادلات ساختاری پیش بینی درگیری شغلی براساس سبک رهبری خدمتگزار با میانجی گری کار معنادار(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
190 - 213
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف : این پژوهش به بررسی تأثیر سبک رهبری خدمتگزار بر درگیری شغلی معلمان ابتدایی شهرستان بستان آباد پرداخته است. درگیری شغلی از ابعاد مهم عملکرد آموزشی است که مطالعه آن در ارتباط با سبک های رهبری و تجربه معناداری کار، زمینه ساز فهم دقیق تر روابط حرفه ای در محیط مدرسه خواهد بود. روش شناسی پژوهش : پژوهش حاضر از نوع کاربردی، کمی و توصیفی همبستگی (مدل معادلات ساختاری) است. جامعه آماری شامل 380 معلم مقطع ابتدایی شهرستان بستان آباد در سال تحصیلی 1404-1403 بود. حجم نمونه آماری 198 نفر بود که با روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه مطالعه سودیبجو و ریانتینی (2024) گردآوری و با کمک نرم افزارهای SPSS 26 و PLS 3.2.8 تجزیه و تحلیل شدند یافته ها : نتایج نشان داد رهبری خدمتگزار با ضریب 0.337 و سطح معناداری 0.0001 با کار معنادار رابطه مثبت و معنی داری دارد؛ کار معنادار با ضریب 0.688 و سطح معناداری 0.0001 با درگیری شغلی رابطه مثبت و معنی داری دارد؛ رهبری خدمتگزار با ضریب 0.118 و سطح معناداری 0.014 با درگیری شغلی رابطه مثبت و معناداری دارد؛ و رهبری خدمتگزار با ضریب 0.232 و سطح معناداری 0.0001 از طریق کار معنادار رابطه مثبت و معنی داری با درگیری شغلی دارد. بحث و نتیجه گیری: براساس نتایج توصیه می شود مدیران، رویکرد رهبری خدمتگزار را در مدیریت خود مورد توجه قرار دهند و با ایجاد فضای حمایتی و مشارکتی در مدارس و القای ارزشمندی اهداف شغلی و سازمانی، در افزایش احساس معناداری کار در معلمان و بهبود درگیری شغلی و کیفیت کار آنان موثر باشند.
The role of artificial intelligence in teachers' classroom effectiveness(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
School Administration, Volume ۱۳, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
20 - 35
حوزههای تخصصی:
In the era of technological developments and the significant growth of artificial intelligence technologies, educational systems are also forced to adapt to these changes. One of the most important components of quality in the educational system is the effectiveness of teachers' classroom management. The aim of this study was to study the role of artificial intelligence in the effectiveness of teachers' classroom management. This study was conducted using a qualitative-content analysis method. The research field included the information domain of artificial intelligence and the method of purposive sampling to the point of data saturation. A number of 38 units of conversation with artificial intelligence were selected for the study using a screening method (search keywords, meaningfulness of information, relevance of information, accuracy of information, quality of information). The method of collecting information was questioning from Chat GPT and Jasper. Data analysis was based on the classification of open concepts, main categories, and comprehensive concepts. To ensure the validity and validation of the data, the reliability, confirmability, and transferability methods were used. In general, the results showed that the role of artificial intelligence in the effectiveness of teachers' classroom management at five levels (cognitive, managerial, educational, motivational-psychological, and evaluation) is significant.
شناسایی و رتبه بندی مؤلفه های مؤثر بر کیفیت برنامه درسی در نظام آموزش عالی از راه دور با استفاده از تکنیک ویکور فازی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات بین رشته ای در آموزش سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
111 - 128
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش شناسایی و رتبه بندی مولفه های موثر بر کیفیت برنامه درسی در نظام آموزش عالی از راه دور بود. در پژوهش حاضر، از طرح آمیخته، که برای شناسایی ابعاد و مولفه های موثر بر کیفیت برنامه درسی از رویکرد کیفی و برای رتبه بندی مولفه ها از روش توصیفی_پیمایشی استفاده شد. مشارکت کنندگان 10 نفر از متخصصان و اعضای هیئت علمی دانشگاه پیام نور در رشته های مرتبط بودند که با آنها مصاحبه نیمه ساختاریافته به عمل آمد. داده های حاصل از این مصاحبه ها مبنای ابزار پژوهش محقق ساخته گردید و روایی صوری و محتوایی آن بر اساس نظر صاحبنظران به تایید رسیده و برای تحلیل داده ها در بخش کیفی از روش تحلیل محتوی و در بخش کمی از روش ویکور فازی استفاده گردید. یافته های پژوهش منجر به شناسایی 4 بعد و 18 مولفه از مولفه های موثر بر کیفیت برنامه درسی در نظام آموزش از راه دور گردید و مولفه های شکل گیری مناسب اهداف، تقسیم محتوای آموزشی به مباحث آغازین، اصلی و پایانی، وجود و استفاده از مدل های آموزشی به روز در آموزش، وجود تناسب بین شیوه های ارزشیابی با سایر عناصر برنامه درسی به ترتیب بیشتر و کمترین اهمیت را از بین مولفه موثر بر کیفیت برنامه درسی در این نوع نظام آموزشی را به خود اختصاص دادند. بر این اساس پیشنهاد می شود دست اندکاران نظام آموزش از راه دور در تنظیم برنامه های درسی به مولفه های احصاء شده از یافته های این تحقیق توجه بیشتری مبذول دارند.
The Relationship Between Social Cognition and Loneliness in Gifted Underachievers: The Mediating Role of Rejection Sensitivity(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
This study aimed to examine the relationship between social cognition and loneliness in gifted underachievers, with a specific focus on the mediating role of rejection sensitivity. A descriptive correlational design was employed with a sample of 399 gifted underachieving adolescents from Argentina, selected according to Morgan and Krejcie's (1970) sample size table. Standardized tools were used to assess social cognition, rejection sensitivity, and loneliness. Data analysis was conducted using SPSS-27 and AMOS-21. Pearson correlation was used to evaluate bivariate relationships between variables, and Structural Equation Modeling (SEM) was applied to test the proposed mediational model. Fit indices, including χ², RMSEA, GFI, CFI, and TLI, were reported to evaluate model adequacy. Results indicated that social cognition was significantly and negatively correlated with both rejection sensitivity (r = –.43, p < .01) and loneliness (r = –.39, p < .01). Rejection sensitivity showed a significant positive correlation with loneliness (r = .58, p < .01). SEM analysis confirmed the mediating role of rejection sensitivity in the relationship between social cognition and loneliness. The indirect path from social cognition to loneliness via rejection sensitivity was significant (β = –.28, p < .001), and the total effect of social cognition on loneliness was substantial (β = –.49, p < .001). Model fit indices indicated a good fit (χ²/df = 2.22, CFI = 0.96, RMSEA = 0.054). These findings suggest that deficits in social cognition contribute to heightened feelings of loneliness in gifted underachievers, primarily through increased sensitivity to perceived rejection. Interventions aimed at reducing rejection sensitivity may mitigate the impact of social cognitive difficulties on emotional well-being in this vulnerable group.
پایش ارشادگری استادان دانشکده پرستاری از دیدگاه دانشجویان(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: ارشادگری یکی از رویکردهای مهم آموزشی است که منجر به رشد و توسعه حرفه ای و فردی در دانشجو می شود. این مطالعه با هدف "پایش ارشادگری استادان دانشکده پرستاری از دیدگاه دانشجویان" انجام شد. روش ها: این مطالعه توصیفی مقطعی در دانشکده پرستاری دانشگاه علوم پزشکی بقیه ا... (عج) در سال 1401 انجام شد. تعداد مشارکت کنندگان 330 نفر شامل دانشجویان مقطع کاردانی رشته فوریت های پزشکی، مقطع کارشناسی رشته پرستاری، مقطع کارشناسی ارشد رشته پرستاری داخلی جراحی و مراقبت ویژه پرستاری و دکتری تخصصی پرستاری پرسشنامه را کامل کردند. روش نمونه گیری تمام شماری بود. از پرسشنامه ارشادگری استاندارد که شامل دو حیطه هدایتی و عاطفی بود، استفاده شد. آزمون های آماری توصیفی و استنباطی تی زوجی و تی مستقل و ANOVA استفاده شد. داده ها با نرم افزار SPSS26 آنالیز شد. یافته ها: میانگین±انحراف معیار نمره کل: 04/16±48/52، میانگین±انحراف معیار حیطه هدایتی: 93/11±99/31 و میانگین±انحراف معیار حیطه عاطفی: 91/4±94/19 بود. نمره حیطه ها و نمره کل در سه شدت ضعیف، متوسط و خوب نشان داد که شدت نمرات حیطه ها و نمره کل در حد، خوب ارزشیابی شد. نتیجه گیری: با وجود این که درصد بالایی از نمره ارشادگری در حد خوب است اما همچنان ارتقای ارشادگری استادان ضروری است و به این مهم باید توجه شود. نظر به اهمیت بالای ارشادگری در زمینه رشد و تعالی دانشجویان، پرداختن به این مهم جزو الزامات همه دانشکده ها بوده و پایش مستمر نحوه انجام آن ضروری است.
اثربخشی برنامه عصب روانشناختی کودک محور تلفیقی با آموزش تنظیم هیجان بر خود کنترلی کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه-بیش فعالی (ADHD)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
70 - 82
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: اختلال نقص توجه-بیش فعالی (ADHD) یکی از شایع ترین اختلالات عصبی-رشدی در کودکان است که خودکنترلی پایین از ویژگی های بارز آن محسوب می شود. هدف این پژوهش بررسی اثربخشی برنامه عصب روان شناختی کودک محور تلفیقی با آموزش تنظیم هیجان بر بهبود خودکنترلی کودکان مبتلا به ADHD بود. روش پژوهش: این مطالعه به روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه گواه به همراه مرحله پیگیری دوماهه انجام شد. جامعه آماری شامل دانش آموزان ۷ تا ۱۱ ساله مبتلا به ADHD در شهر یزد در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ بود. از این جامعه، ۳۰ نفر به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب و به دو گروه آزمایش و گواه تقسیم شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اختلال کم توجهی و بیش فعالی کانرز و پرسشنامه خودکنترلی (SCQ) بودند. برنامه مداخله شامل ۱۰ جلسه ۲ ساعته عصب روان شناختی کودک محور همراه با آموزش تنظیم هیجان بود. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS-26 و روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد با توجه به نمره کلی خود کنترلی(98/7 F= و 002/0 P=) و ابعاد آن یعنی خود کنترلی (25/6 F= و 002/0 P=)، تکانشگری(50/7 F= و 001/0 P=) و خودکنترلی/تکانشگری(75/5 F= و 002/0 P=) متغیر مستقل (آموزش عصب روانشناختی کودک محور به همراه آموزش تنظیم هیجان) به شکل معناداری تأثیرگذار بر تغییر در متغیرهای وابسته بوده است. همچنین، تفاوت معناداری بین نمرات پس آزمون و پیگیری مشاهده نشد، که نشان دهنده پایداری اثر مداخله بود. در گروه گواه، تغییرات معناداری مشاهده نشد. نتیجه گیری: برنامه عصب روان شناختی کودک محور همراه با آموزش تنظیم هیجان، مداخله ای مؤثر برای بهبود خودکنترلی در کودکان مبتلا به ADHD است. پیشنهاد می شود این برنامه در محیط های آموزشی و درمانی برای کمک به کودکان مبتلا به ADHD به کار گرفته شود.
واکاوی مولفه های فرزند پروری بهبود انطباق پذیری در کودکان: یک نمونه پژوهش کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
108 - 120
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر، واکاوی مولفههای فرزند پروری بهبود انطباق پذیری در کودکان بود. محیط این پژوهش کلیهی متون در زمینهی انطباق پذیری از کودکی بود. روش انتخاب متون به روش هدف مند از بین متون انطباق پذیری کودکی در محدوده سالهای (2013-2022) بر اساس ملاکهای ورود و خروج بود. ملاک تعداد متون بر اساس رعایت اصل اشباع بود. روش گردآوری اطلاعات مطالعهی خط به خط متون، مبتنی بر سؤالات مرتبط با مولفههای فرزندپروری بهبود انطباق پذیری کودکان بود. دادههای حاصل از بررسی متون به کمک روش تحلیل محتوای مرسوم هیش و شانون (2005) تحلیل شدند. تحلیل محتوای متون انطباق پذیری کودک نشان داد که برای فرزندپروری انطباق پذیری کودکان سه مفهوم میتواند مورد توجه قرار گیرد که عبارتند از: 1) هدف فرزندپروی بهبود انطباق پذیری با خرده مفاهیم آماده شدن کودک برای مقابله با رویدادهای غیر منتظرهی دشوار، کنار آمدن با شرایط جدید و عبور از گذارهای زندگی، 2) ضرورت فرزندپروری بهبود انطباق پذیری با خرده مفاهیم پذیرش رویدادهای درون روانی، پذیرش رویدادهای بیرونی، انعطاف پذیری شناختی، افزایش کارایی و موفقیت در زندگی و شغل آینده؛ 3) محورهای بهبود انطباق پذیری آموزشی با خرده مفاهیم انطباقپذیری هیجانی، انطباق پذیری رفتاری و انطباق پذیری تفکر. با توجه به این نتایج میتوان گفت در بسته فرزندپروری بهبود انطباق پذیری سه گام از آگاهی و مهارت باید مورد توجه قرار گیرد: هدف این نوع سبک فرزندپروری، ضرورت چنین فرزندپروری و در نهایت فنون و مهارتهای این نوع از والدگری آموزش داده شود.
فعالیت های فوق برنامه حلقه ارتباط برای آموزش با کیفیت در کلاس های چند فرهنگی: مطالعه پدیدارشناسی در دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه درسی ایران سال ۲۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۷
37 - 76
حوزههای تخصصی:
ژوهش حاضر با هدف واکاوی نقش فعالیت های فوق برنامه درکلاس های چند فرهنگی دوره ابتدایی با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسانه توصیفی انجام شد. میدان پژوهش شامل دانش آموزان و معلمان کلاس های چندفرهنگی دوره ابتدایی ناحیه یک استان قم در سال تحصیلی 1402-1401 بودند. نمونه مورد بررسی شامل 35 نفر از دانش آموزان و نیز 9 نفر از معلمان بود که از روش اشباع داده ها با استفاده از نمونه گیری هدفمند و ملاکی به دست آمد. فن گردآوری داده ها، مصاحبه نیمه ساختاریافته بود که با روش تحلیل محتوای مضمونی کلایزی مورد واکاوی قرار گرفت . مضامین اصلی در پاسخ به سوال اول؛ پرورش هنری، پرورش اخلاقی، اجتماع چندفرهنگی، گرایش مذهبی و فعالیت های ورزشی بودند. مضامین اصلی در پاسخ به سوال دوم؛ تمایزات فرهنگی، اذهان دانش آموزان، توقعات والدین، مدیر مدرسه،کمبودها و دیدگاه معلم بودند و مضامین اصلی در پاسخ به سوال سوم؛ دانش آموزان، کلاس درس، مدرسه، نقش معلمان و تقویت آموزش بودند. نتایج پژوهش حاضر به اهمیت بسترهای فوق برنامه در مدارس و خصوصا مدارس چندفرهنگی تاکید می نمایند.
واکاوی مولفه های برنامه درسی علوم دوره ابتدایی با هوش مصنوعی (AI): رویکرد سنتز پژوهی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
134 - 151
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف : استفاده از هوش مصنوعی (AI) در توسعه برنامه درسی، یک رویکرد تحول آفرین است به این جهت هدف تحقیق واکاوی مولفه های برنامه درسی علوم دوره ابتدایی با هوش مصنوعی بوده است. روش شناسی پژوهش : روش این پژوهش کیفی با رویکرد سنتزپژوهی بوده است که در جامعه مجلات معتبر ملی و بین المللی از سال 2010 تا 2025 اجرا شد و تعداد 76 مقاله به عنوان نمونه مورد بررسی قرار گرفت که در نهایت 31 مقاله با توجه به روش کدگذاری با استفاده از نرم افزار Maxqda مورد تحلیل قرار گرفته است. یافته ها : یافته های تحقیق مطابق با مطالعه سنتزپژوهی نشان داد که مولفه های برنامه درسی علوم دوره ابتدایی با هوش مصنوعی دارای 5 مضمون فراگیر و 10 مضمون اصلی که مضامین فراگیر شامل عوامل فناورانه (با ابعاد ابزارهای هوش مصنوعی برای آموزش علوم و واقعیت افزوده و واقعیت مجازی در آموزش علوم)، عوامل محتوایی (با ابعاد به روزرسانی و انعطاف پذیری محتوای درسی و تلفیق مفاهیم هوش مصنوعی در آموزش علوم)، عوامل روش شناختی پداگوژیک (با ابعاد یادگیری شخصی سازی شده و یادگیری مبتنی بر پروژه)، عوامل انسانی (با ابعاد مهارت های معلمان و مهارت های دانش آموزان) و عوامل زیرساختی و مدیریتی (با ابعاد دسترسی به زیرساخت های دیجیتال و سیاست گذاری و برنامه ریزی آموزشی) است بوده است. بحث و نتیجه گیری: یافته های این پژوهش در کشور کاملاً جدید است. و می توان گفت آینده آموزش درس علوم ترکیبی از خلاقیت انسانی و قدرت محاسباتی هوش مصنوعی برای پرورش نسلی از دانش آموزان کنجکاو، منتقد و توانمند خواهد بود.
مدل سازی تأثیر رهبری آموزشی بر خودرهبری معلمان با میانجی گری توسعه حرفه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
152 - 170
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف مدل سازی تاثیر رهبری آموزشی از طریق توسعه حرفه ای بر خودرهبری معلمان به شیوه کمی انجام شده است. روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی مبتنی بر مدل معادلات ساختاری می باشد و جامعه آماری آن را کلیه معلمان مدارس دخترانه و پسرانهِ دولتی و غیردولتی دوره ابتدایی شهر تالش به تعداد 763 نفر تشکیل دادند که بر مبنای جدول مورگان، نمونه ای به حجم 257 نفر به روش تصادفی طبقه ای انتخاب شد. جهت گردآوری داده ها از سه پرسشنامه استاندارد، رهبری آموزشی Hallinger & Wang (2015)، توسعه حرفه ای Godali (2016) و خودرهبری Houghton & Neck (2002) استفاده گردید که پایایی آن ها با استفاده از روش الفای کرونباخ به ترتیب 85/0، 87/0 و 91/0 محاسبه گردید و روایی پرسشنامه ها از طریق تحلیل عاملی تاییدی تعیین گردید. تجزیه و تحلیل داده های پژوهش با استفاده از روش مدل سازی معادلات ساختاری و نرم افزارهای Spss و Lisrel انجام شد. یافته ها نشان داد که مدل علّی مفروض از برازش مناسبی برخودار بوده و قابل تعمیم به جامعه پژوهش است. اثر مستقیم رهبری آموزشی بر خودرهبری معلمان (58/0) و بر توسعه حرفه ای (93/0) مثبت و معنادار است. همچنین اثر مستقیم توسعه حرفه ای بر راهبردهای خودرهبری معلمان (53/0) مثبت و معنادار است. اثر غیرمستقیم رهبری آموزشی با میانجی گری توسعه حرفه ای بر خودرهبری معلمان (49/0) مثبت و معنادار است. بنابراین می توان نتیجه گرفت که رهبری آموزشی به همراه نقش میانجی توسعه حرفه ای، دارای نقش موثری در خودرهبری معلمان می باشد. لذا مدیران می توانند با استفاده از رهبری آموزشی مناسب و توسعه حرفه ای، معلمان را به سمت خودرهبری سوق دهند.
رتبه بندی مؤلفه های تفکر تأملی دانشجو معلمان رشته آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان با روش تاپسیس فازی
حوزههای تخصصی:
تفکر تأملی می تواند بخش اساسی تربیت معلمان و برنامه های آموزشی آن ها باشد. تفکر تأملی جزء تفکرات سطح بالا در یاددهی- یادگیری ریاضی است. به نظر می رسد معلمان آموزش های کافی برای ارتقای توانمندی خود در جهت اجرای تفکر تأملی ندیده اند و نیاز است تا ارزیابی دقیقی از وضعیت اجرای تفکر تأملی در میان معلمان انجام می گیرد. روش پژوهش توصیفی- پیمایشی بود. جامعه آماری 104 دانشجو معلم دختر سال آخر رشته آموزش ابتدایی دریکی از پردیس های دانشگاه فرهنگیان شهر تهران بودند. بر اساس جدول مورگان، 82 دانشجو معلم به عنوان نمونه انتخاب شدند. ملاک ورودی، معدل بالا در یک سال گذشته و انگیزه لازم جهت انجام فعالیت در بررسی محتوای کتاب ریاضی دوره ابتدایی بود. صفحاتی از کتب ریاضی دوره ابتدایی انتخاب شدند و بر اساس چند شاخص، هر نوع نقد و ایده ای را ابراز کنند. در یک نوبت از آن ها خواسته شد تا به پرسشنامه تفکر تأملی کمبر و همکاران پاسخ دهند. نتایج نهایی تاپسیس فازی و کیفی نشان داد که در بین چهار عامل مربوط به تفکر تأملی؛ درک و فهم بالاترین رتبه و تأمل انتقادی پایین ترین رتبه را داشت. دانشجو معلمان از سطح درک و فهم و سپس رفتار عادتمند برخوردار هستند و توانایی کافی درزمینه تفکر تأملی و انتقادی ندارند.