گرایش سیاسی با رنگ و بوی ادبیات مقاومت در شعر بعضی از شعرای عرب معاصر نمود بیشتری دارد، تا جایی که به شعرای مقاومت شناخته شدند. مظفر النواب ـ شاعر معاصر عراقی ـ یکی از این شعراست. وی در یک خانواده شیعیِ عراقی اصیل زاده شد و پرورش یافت که از آن ، ادبیات و موسیقی و گرایش سیاسی ضد ستم و استعمار را به ارث برد. همچنین وی تحت تأثیر گرایش های انقلابی شیعی ـ که بر محور امام علی 4 و فداکاری های امام حسین 4 متمرکز است ـ قرار گرفت.
مظفر النواب در جوانی به حزب کمونیست گروید که شعارهایش با اهداف او ـ یعنی: رسیدن به عدالت و آزادی و نابودی ستم و فساد ـ هماهنگ بود. نوّاب بارها زندانی و شکنجه شد؛ امری که وی را ناچار به ترک عراق و مهاجرت به کشورهای مختلف کرد.
نوّاب شعرش را به زبان فصیح و عامیانه می سرود ، اما پس از اشغال فلسطین و شکست عرب ها از اسرائیل، به شعر فصیح روی آورد و شعر او رنگ و بوی انقلابی و ادبیات مقاومت یافت، تا جایی که شاعر فلسطین لقب گرفت.
نواب غالباً نقدی گزنده از رهبران و حکومت های عربی به خصوص کشورهای خلیج فارس دارد. این نقد به سبب ناتوانی و عقب نشینی آنها در مسأله فلسطین و اوضاع نابسامان کشورهایشان است، که سبب شد اشعارش در این کشورها ممنوع شود. در مقابل، شعر وی سرشار از تمجید و ستایش انقلابیون و ایثارگران و شهدا و دعوت به دنبال کردن راه و روش آنها در مقاومت مسلّحانه برای آزادی و عدالت و بیرون راندن اشغالگران و رویارویی با استعمار است.
دانشی که موضوع خویش را وجود مطلق قرار داده و با روش عقلی و بهره گیری از برهان در پی درک حقایق اشیا است را «فلسفه اسلامی» نامیده اند. امّا چرا این فلسفه را با پسوند «اسلامی» وصف کرده اند؟ برای پاسخ گویی به این پرسش، نخست به امکان تحقق فلسفه اسلامی و سپس به ویژگی ها و مؤلفه هایی که در مجموع، امکان شکل گیری فلسفه ای با وصف اسلامی را قابل قبول می سازند، پرداخته شده است.
بررسی جنبه اسلامی آنچه که امروز با نام «فلسفه اسلامی» شناخته می شود، بخش دیگر این مقاله را تشکیل می دهد. در آغاز این بخش در نقد دیدگاهی که عنوان «فلسفه اسلامی» را ساخته و پرداخته شرق شناسان می داند، به تبارشناسی این واژه پرداخته و آثار آن در نوشته های فیلسوفان اسلامی پی گرفته شده است و در ادامه، واژة «فلسفه عربی» مورد بررسی و نقد قرار گرفته است. آن گاه مؤلفه هایی که بیانگر اسلامی بودن فلسفه موجود است، برشمرده شده و در پایان به طرح و نقد دیدگاه مخالف تحقق فلسفه اسلامی پرداخته شده است. این مقاله در مجموع با گردآوری دیدگاه های گوناگون درباره نسبت میان اسلام و فلسفه اسلامی، به ارائه معیارهایی که انتساب فلسفه اسلامی به اسلام را قابل قبول می سازد، پرداخته است.
با عنایت به اینکه اخوان المسلمین به عنوان جنبشی تأثیرگذار و پرطرفدار، در بیش از هفتاد کشور فعالیت فکری، فرهنگی و سیاسی داشته و دارد، شناخت مبانی فکری و از جمله مبانی انسان شناختی آنها اهمیت فراوانی دارد. انسان در تفکر اخوان المسلمین آفریده خداوند، موجودی دوبعدیِ مرکب از جسم و روح، دارای توانمندی های عظیم و برخوردار از کرامت ذاتی است. از این رو متفکران اخوانی به برخورداری انسان ها از حقوقی همچون تساوی و برابری، آزادی و احترام متقابل باور دارند. به تبع این باور، پیشگامی در تقریب مذاهب و اجتناب از تکفیر سایر فرق اسلامی از دستاوردهای اخوان المسلمین است که پایه گذار این جریان، حسن البنا، از مؤسسان «دارالتقریب بین المذاهب» بود. نوشتار حاضر با بررسی منابع کتابخانه ای و گردآوری داده های مرتبط با موضوع و تحلیل آنها به روش توصیفی تحلیلی مبانی انسان شناختی این جنبش و نقش آن در دستاورد مسئله «تقریب» را بررسی کرده است.
در چند دهه اخیر برآورد درست و به موقع از وضعیت کمی و کیفی رواناب یکی از دغدغههای مدیریتهای کلان کشور به حساب میآید. عدم وجود اطلاعات هیدروکلیماتولوژی در برخی از حوضهها و نبود اطلاعات بهموقع بر این دغدغه میافزاید. یکی از راههای پیشبینی رواناب بهرهگیری از مدلهای هیدرولوژیکی و هیدرولیکی موجود است. در تحقیق حاضر با هدف پیشبینی رواناب و بررسی روند تغییرات جریان سطحی، زیرسطحی و زیرزمینی در حوضه آبخیز طالقان از مدل ارزیابی آب و خاک (SWAT) استفاده میگردد. بهرهگیری از نقشههای خاک، پوشش گیاهی و DEM و تلفیق آنها با اطلاعات هیدروکلیماتولوژی در محیط سیستمهای اطلاعات جغرافیایی (GIS) به عنوان یـکی از شاخـصههای مدل در برآورد رواناب نسبت به سایـر مدلها محسوب میگردد. به منظور ارزیابی مدل با استفاده از روشهای آماری، پارامترهای حاصل از واسنجی مدل با بکارگـیری در دوره صحتسنجی مورد ارزیابی قرار مـیگیرد. نتـایج حاصل از واسنجی و صحتسنجی سالانه و ماهانه نشان میدهد که مقادیر مشاهداتی و محاسباتی در دورههای واسنجی و صحتسنجی با احتمال 95 درصد اختلاف معنیداری را نشان نمیدهد. بنابراین میتوان گفت که مدل مذکور در دورههای زمانی سالانه و ماهانه نتایج مطلوبی در برآورد مولفههای جریان در حوضه طالقان از خود نشان میدهد. نتایج سالانه رواناب طی سالهای 1987 الی 2007 حاکی از افزایش تصاعدی جریان سطحی به میزان 3/7 درصد و کاهش جریانات زیر قشری به میزان 3/11 درصد و زیرزمینی به میزان 11 در صد نسبت به سال پایه میباشد.
دین که ماهیتى قدسى دارد و حامل پیامهاى جامع خداوند براى هدایت و فلاح انسانهاست، در دست روشنفکران دینى به پدیدهاى صد در صد بشرى تبدیل شد؛ تا جایى که پیام و سخن خداوند در سایه و تحتالشعاع خواست و نظر انسان قرار گرفت. تفسیر همه روشنفکران دینى از خاتمیت، کم و بیش برگرفته از نظریه اقبال لاهورى است. او معتقد است که بشر پس از ختم نبوت از مرحله کودکى خارج شده و خود سررشته تصمیم و هدایت زندگىاش را به دست گرفته است.
در تحقیقات رسانهای آنچنان که به مقوله پرخاشگری در برنامه های تلویزیون توجه شده،به ترس و وحشت و اضطراب ناشی از برنامه های تلویزیون پرداخته نشده است؛ در صورتی که به نظر من این مبحث از اهمیت خاصی برخوردار است و بسیاری از کودکان خصوصا خردسالان را تحت تاثیر خود قرار میدهد. در این مقاله گزیدهای از نتایج دو تحقیق که در قالب برنامه تحقیقاتی میزگرد رسانهای در دانشگاه لاندسوئد به اجرا درآمدهاست،ارائه میشود. در این دو تحقیق،نمونهها، کودک متولد سال 1969 درطول مدت بیست سال پیگیری شدند که در اینجا نتایج مربوط به هفت سالگی تا هفده سالگی آنان مورد استفاده قرار گرفتهاست.دراین دوره دهساله(یعنی از سال 1975 تا 1985)با این کودکان پنج بار مصاحبه شد. درهردو تحقیق،همزمان با این مصاحبهها، مصاحبههایی نیز با والدین آنان صورت گرفت و یا از آنها خواسته شد به پرسشنامه هایی که با پست برای آنها ارسال شده بود، پاسخ دهند.برای آن که پاسخهای خود انگیختهای از کودکان دریافت کرده باشیم نخست از آنها پرسیدیم:«آیا برنامهای وجود دارد که از آن متنفر باشید؟»
از دهه ی هشتاد میلادی، نشانه-معناشناسی با در پیش گرفتنِ رویکردی پدیدارشناختی و با تأثر از نسل جدیدی از اندیشه ها، از نظام کلاسیک که تا پیش از آن مطرح بود، فاصله گرفت. این رویکرد جدید امروزه نشانه-معناشناسی هستی محور خوانده می شود و بر اساس آن، خوانش دیگر نه یک رمزگشایی ساده، بلکه حرکتی به سمت درک و خلقِ دوباره ی معنا به مثابه ی بعدِ حس شده ی هستی است. در رمان بوف کور نیز شاهد ظهور چنین تفکر نشانه-معناشناختی در بطن گفتمان هستیم. بدین معنا که دریافت شخصیت اصلی از خود و جهان پیرامونش و دیگری نه یک برداشت ساده و کلیشه ای بلکه بر پایه ی حضور حسی- ادراکی و پویاست که در تعامل با پدیده ها شکل می گیرد. از این روی در پژوهش حاضر، با تکیه بر نظریات لاندوفسکی که با الهام از تفکر زیبایی شناختی گرماس ، مبحث نشانه معناشناسی هستی محور و تجربه زیسته را در ابعاد وسیع تری مطرح می کند سعی داریم کارکردهای گفتمانی حضور سوژه ی بودشی و نوع ارتباط وی با خود و دیگری را به چالش بکشیم و در نهایت ببینیم تعامل با این ""دیگری"" چگونه و بر چه اساسی، باعث ایجاد نظامهای جدید گفتمانی همچون نظام خلسه و استعلایی می شود و سوژه در جریان این تحول هستی شناسانه به چگونه درکی از خود و جهان پیرامونش دست می یابد.