پاسخ به مسئله شرّ بر اساس برخی نصوص اوستایی و روایاتی از حکمت اشراقی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نشریه فلسفه سال ۵۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
179-183
حوزههای تخصصی:
مسئله شرّ، به عنوان یکی از چالش برانگیزترین مسائل فلسفه دین، همواره محققان و متفکران را به بررسی رویکردهای متنوع الهیاتی و فلسفی در تمدن های مختلف سوق داده است. این مقاله با هدف ارائه تحلیلی تطبیقی از چگونگی مواجهه با مسئله شرّ، به بررسی دو سنّت فکری متمایز می پردازد: در بخش نخست، با اتکا به نصوص اوستایی، تبیین می شود که چگونه دین زرتشت با معرفی اصل دوگانه خیر (اهورامزدا/سپنته مینو) و شرّ (انگره مینو/اهریمن) از ازل، مسئله شرّ را نه ناشی از نقص یا عدم فعل الهی، بلکه نتیجه ستیزی کیهانی میان دو مبدأ مستقل می داند. این دوگانگی ازلی، شرّ را دارای خاستگاهی مستقل و واقعی معرفی می کند و ضمن ارائه پاسخی صریح به منشأ شرّ، با چالش هایی نظیر خدشه دار شدن قدرت مطلقه الهی مواجه است. در بخش دوم، مقاله به بررسی رویکرد حکمت اشراقی سهروردی می پردازد. سهروردی، برخلاف دیدگاه زرتشتی، شرّ را امری وجودی و دارای مبدأ مستقل نمی داند. او شرور را به دو دسته اصلی شرور عدمی و نسبی و شرور طبیعی و جوهری تقسیم می کند. در این مقاله سعی بر این است ضمن بررسی مبانی کلّی نظام هستی شناختی دین زرتشتی و فلسفه اشراقی سهروردی همچون عدمی بودن شرّ، امکان، نقص و معلولیت به عنوان منابع هستی شناختی شرّ و لزوم حرکت زمان مند موجودات عالم عنصری از نقص به کمال و از قوه به فعل در بستر زمان به عنوان کیفیت بروز شرور، به پرسش های مسئله شرّ پاسخ دهیم. مقاله درنهایت نتیجه می گیرد که هر دو سنّت تلاش می کنند تا به مسئله شرّ پاسخی منسجم ارائه دهند. نصوص اوستایی با پذیرش وجود ازلی شرّ، به آن ماهیتی مستقل می بخشند، در حالی که حکمت اشراقی با تأکید بر عدمی بودن شرّ و جایگاه آن در نظام احسن، شرّ را به عنوان جنبه ای فرعی و وابسته به خیر تبیین می کند.