بررسی نسبت هنر، ابزار و هستی در فلسفه مارتین هایدگر(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۲
175 - 198
حوزههای تخصصی:
مارتین هایدگر، از برجسته ترین فیلسوفان قرن بیستم، با رویکرد پدیدارشناختی-هرمنوتیکی خود، مفاهیم بنیادینی مانند هستی (Sein)، زمان (Zeit) و زبان (Sprache) را بازتعریف کرده و تأثیرات عمیقی بر فلسفه، هنر و الهیات گذاشته است. این مقاله با تمرکز بر آرای هایدگر در آثارش چون سرآغاز کار هنری و هستی و زمان، به بررسی نسبت هنر با مفاهیم Aletheia (آشکارگی حقیقت)، پولیس (فضای جمعی هستی شناختی) و Dasein (بودن-در-جهان) می پردازد. هایدگر با تکیه بر پدیدارشناسی، هنر را نه صرفاً یک تولید زیبایی شناختی، بلکه رویدادی هستی شناختی می داند که از طریق آن حقیقت هستی آشکار می شود. به باور او، اثر هنری در فرآیندی دیالکتیکی میان جهان (جهانِ معنایی) و زمین (بستر پنهان هستی)، امکان نگهداشت حقیقت را فراهم می کند. او معتقد است که هنرمند نه تنها خالق اثر هنری، بلکه واسطه ای است که به حقیقت اجازه ظهور می دهد. همچنین، هایدگر با تأکید بر نقش پولیس به عنوان عرصه ای تاریخی-فرهنگی، نشان می دهد که هنر در بستر تعاملات انسانی معنا می یابد و تنها در چنین فضایی است که Aletheia محقق می شود. این مقاله با تحلیل مفاهیم کلیدی هایدگر و ارتباط آن ها با هنر، درنهایت نشان می دهد که نگاه او به هنر، نه تنها رویکردی زیبایی شناختی، بلکه پروژه ای هستی شناختی برای فهم جایگاه انسان در جهان است