فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۸۱ تا ۲۰۰ مورد از کل ۱۴٬۹۹۵ مورد.
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
315 - 334
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی مفهوم «ادراک» در فلسفه اسلامی می پردازد و به ویژه تأثیر فیلسوفان معروفی چون ابن سینا، شیخ اشراق و ملاصدرا را در این زمینه مورد تحلیل قرار می دهد. ادراک از دیدگاه این فیلسوفان به عنوان ابزاری برای دستیابی به حقیقت تعریف می شود و شیوه های آن ارتباطی عمیق میان جهان مادی و غیرمادی را برقرار می سازد. ابن سینا ادراک را فرآیندی لایه ای می داند که از ورودی های حسی آغاز شده و به درک عقلانی ختم می شود. او بر ابستراکسیون در ادراک تأکید می کند، به طوری که افراد از طریق قوای عقلانی می توانند به حقایق بالاتر دست پیدا کنند. شیخ اشراق مفهوم «نور» و «اشراق» را به عنوان مرکز ادراک معرفی می کند و بیان می دارد که نور ذاتاً به روح بشر امکان دسترسی مستقیم به حقایق را فراهم می آورد، که این امر ریشه در میان واری ذاتی دستگاه معرفتی دارد. ملاصدرا ساختار دینامیک ادراک را مطرح می کند، نظریه «اصالت وجود»، «وحدت وجود» و «درجه وجود» را به کار می گیرد. این مقاله ادراک را به چهار مرحله تقسیم می کند: ادراک حسی، ادراک خیالی، ادراک وهمی و ادراک عقلی. در نهایت، مقاله ادراک را به عنوان ترکیبی دینامیک از روح و واقعیت معرفی کرده و خواننده را به بازنگری در شناخت انسانی فراتر از محدودیت های مادی دعوت می کند. اهمیت ادراک در پیشرفت دانش و تأکید بر وجود متافیزیکی از طریق تحلیل های ملاصدرا و گنجینه فلسفی اسلامی روشن می گردد. این بررسی ها به عمق تعامل انسان با جهان کمک شایانی می کند و درک بهتری از وجود و فهم را به دست می دهد.
حیات قدیسانه، واقعیت یا فسانه: واکاوی و نقد دیدگاه سوزان ولف(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۹
29 - 45
حوزههای تخصصی:
قدیسان و قهرمانان جایگاهی ممتاز در میان الگوهای اخلاقی دارند. آنان با گذر از معیارهای حداقلیِ اخلاق، خود را وقف خدمت به دیگران کرده اند؛ اما توجیه سبک زندگی نامعمول و طاقت فرسای آن ها و به تبع آن، الگوبرداری از چنین شخصیت هایی به ویژه برای انسان مدرن کاری دشوار است. سوزان ولف در زمره فیلسوفانی است که با درک این موضوع می کوشد تا الگوهایی جذاب تر را معرفی کند که خوشی، خوبی و معناداری زندگی را در کنار هم پیش می برند و از این رو، به شدت حیات قدیسانه را که از نظر وی ناخوشایند، تک بعدی و کسل کننده به نظر می رسد، به چالش می کشد. در این مقاله، به روش توصیفی و تحلیلی، ضمن تبیین دیدگاه مهم ولف و ادله مخالفانش، مدعاهای مطرح شده را نقد می کنیم و می کوشیم تا کارآمدی قدیس اخلاقی را در قالب آرمانی قابل تأسی برای زندگی امروز بسنجیم. نتیجه آنکه هرچند سبک زندگی قدیسان به واسطه عدم همرنگی با جماعت، تکیه بر فضایل الهی، وسعت نوع دوستی و انجام اعمال فراوظیفه، برای انسان امروز قابل درک نیست، آنان به مثابه پیش قراولان اخلاق، افق ها و ظرفیت هایی تازه از حیات انسانی را به نمایش می گذارند و همواره می توانند الهام بخش ما در مسیر تحول درونی، به فعلیت رساندن توانمندی ها و کسب بیشتر فضایل باشند.
بررسی مفهوم حقیقت در خوانش دلوز از کانت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مابعدالطبیعی سال ۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
97 - 128
حوزههای تخصصی:
پروژه فکری دلوز با خوانشِ واژگونه وی از فلسفه کانت آغاز می شود. تلقی دلوز از کانت یکی از بنیان های نظامِ هستی شناسی او را شکل می دهد. وی در آثار متعددش مفهوم حقیقت را با برخی مفاهیم دیگر پیوند زده و درپی تبیین آن با خوانشی جدید به تفسیر نظام های فلسفی دیگر می پردازد، اما این روند در مسیر نقدِ کانت و توجه ویژه دلوز به وی صورت می گیرد. به باور دلوز زیبایی شناسی از زمان کانت دچار دوگانگی بی بازگشت شده است؛ از یک سو به حساسیت به مثابه صورت تجربه ممکن اشاره دارد؛ از سوی دیگر به هنر به مثابه تأمل در باب تجربه واقعی. این دوگانگی منجر به ایجاد تمایز میان دو تصویر اندیشه شده است، که خود زمینه ساز ایجاد دو تلقی متفاوت از مفهوم حقیقت می گردد. در یک تصویر، قوای ادراکی به نحوی طبیعی و خود خواسته به حقیقت گرایش دارند و حقیقت را به مثابه نظرگاهی کلی و جهان شمول عرضه می کنند؛ در تصویر دیگر، اندیشیدن ناشی از نیروهایی است که ناخواسته بر قوای ادراکی تحمیل می شوند و حقیقتی را به مثابه تکوین تجربه واقعی و تولید امرِ نو عرضه می کنند. این پژوهش برآن است در پرتو نگرش دلوزی و بازخوانی خاصِّ وی از کانت، به بررسی مفهوم دوگانه حقیقت بپردازد و به درکی روشن از چگونگی تولید امرِنو دست یابد.
تبیین شاخص های هویت بخش انسان فرهنگی در نظام فلسفی فیلسوف معاصر علامه طباطبایی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
219 - 231
حوزههای تخصصی:
علامه ی طباطبائی به عنوان یکی از فیلسوفان اسلامی معاصر که بعضی وی را به خاطر گرایش و سبک فلسفی و نیز بسط و تعمیق بعضی از مقولات فلسفی حکمت متعالیه، فیلسوفی نوصدرائی می نامند، از جمله متفکرینی است که در خصوص مباحث انسان شناسی و زیر مجموعه های آن، دیدگاه های تخصصی مختلفی براساس اندیشه و فرهنگ اسلامی ارائه داده است. علامه طبا طبا یی از نادر فیلسوفان اسلامی است که مستقیما و به نحو علمی وکاربردی به مسئله ی فرهنگ، و به تبع نیز انسان شناسی فرهنگی پرداخته است؛ دقت در نظریات وی در باره ی انسان و تعریفی که از آن با تاکید بر ساحت های وجودی انسان برمبنای نگرش اسلامی از جمله: عقلانیت، اخلاق، معنویت، اراده، عمل و ساحت اعتقادات ارائه می دهد. انسان فرهنگی در تبیین وی با شاخصه های مدنی الطبع بودن، فرهنگ پذیری، جامعه پذیری، فطرت الهی و مسائل و ضروریات حیات عملی انسان در راستای سعادت اخروی و سلامت زندگی دنیوی، معرفی می گردد.
امکان سنجی عدالت و برابری به عنوان مولفه های حکمرانی مطلوب در نظریات شورای نگهبان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف این پژوهش بررسی جایگاه و نقش اصل برابری و عدالت به عنوان ارکان بنیادین حقوق اساسی و مردم سالاری در نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران بود. همچنین، تحلیل تأثیر مبانی اسلامی و تفسیرهای شورای نگهبان در تحقق این اصول و تضمین حقوق و آزادی های اساسی شهروندان مدّ نظر قرار گرفت. روش: روش تحقیق به صورت توصیفی- تحلیلی و مبتنی بر مطالعه اسناد حقوقی، آرای شورای نگهبان، قوانین اساسی و منابع علمی معتبر داخلی و بین المللی انجام شد. داده ها از طریق مرور متون حقوقی، تحلیل نظریات فقهی و بررسی رویّه های قضایی و نظارتی گردآوری و تحلیل شد. یافته ها: بررسی ها نشان داد اصل برابری در نظام حقوقی ایران، متأثر از جهان بینی اسلامی و در قالب نظریه عدالت، تفسیر و به رسمیت شناخته شده است. عدالت در این نظام نه تنها به معنای تبعیت همگان از قانون، بلکه شرط لازم و کافی برای تحقق حاکمیت قانون و تضمین برابری حقوقی افراد تلقی شده است. تساوی افراد در برابر قانون و دادگاه، به عنوان اصل مسلّم حقوقی و شرعی پذیرفته شده، اما تساوی حقوقی مطلق نیست و منوط به شرایط مساوی افراد است. شورای نگهبان در آرای خود با استناد به منابع شرعی و قانونی، معیارهایی برای ارزیابی برابری حقوق و تکالیف گروه ها و افراد ارائه کرده و نقش مؤثری در مقابله با تبعیض و تضمین عدالت حقوقی ایفا کرده است. همچنین، در نظام اداری و برخی قوانین، مواردی از تبعیض مثبت و استثناهایی وجود دارد که با اصول کلی برابری و عدالت سازگار دانسته شده اند. نتیجه گیری: نتیجه گیری پژوهش حاکی از آن بود که اصل برابری و عدالت، به عنوان مبانی اساسی نظام حقوقی و مردم سالاری در ایران، در پرتو مبانی اسلامی و تفسیرهای شورای نگهبان، به صورت منطقی و عادلانه تبیین و اجرا شده است. هرچند چالشهایی در زمینه تعارض قوانین و تبعیضهای اداری وجود دارد، اما رویکرد عدالت محور و تأکید بر شرایط مساوی، زمینه ساز حکمرانی مطلوب و صیانت از کرامت انسانی بوده است. این اصول، تضمین کننده حقوق و آزادی های اساسی شهروندان و پایه گذار نظامی عادلانه و قانونمند در جمهوری اسلامی ایران به شمار می روند.
نگرش ملاصدرا به ایمان و ترابط آن با دیگر ساحات معرفتی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه نوین دینی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۸۰
151 - 174
حوزههای تخصصی:
نگرش ملاصدرا به مقوله ایمان، نگره ای معرفت شناسانه و برخاسته از علم و معرفت است. آنگاه که ملاصدرا به ماهیت شناسی ایمان می پردازد، آن را به عنوان یکی از کارکردهای عقل نظری فرض می کند. ماهیت ایمان در کلام وی، ماهیتی علمی و تصدیقی است و چون ایمان همانند وجود دارای حقیقتی مشکک است، با دیگر ساحات معرفتی ترابط برقرار می کند. وی دربیانی فلسفی و برهانی بر علم بودن ایمان تأکید کرده و معتقد است قوام روح انسان به ایمان وابسته بوده و صورت ذات انسان صرفاً با علم تحقق می یابد و از قوه به فعلیت تبدیل می گردد. لذا ایمان نیز از سنخ علم است که با رشد و غنای معرفتی آن سبب تحول وجودی انسان می شود. این مقاله با روشی تبیینی تحلیلی در پی پردازش این مسئله است که چگونه مقوله ایمان با ساحات مختلف معرفتی ارتباط دارد. از نتایج این جستار، علاوه بر تبیین ترابط ایمان با مقولات مختلف معرفتی، پردازش ماهیت ایمان با نگره ای عقلانی است که برخوردار از زاویه دیدی بدیع در اندیشه های فلسفی است
خاستگاه و ساختار عقلانیت ابزاری و نقد آن از منظر فلسفه، اقتصاد و جامعه شناسی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
89 - 115
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش بررسی خاستگاه و ساختار عقلانیت ابزاری و همچنین نقد آن از چشم انداز فلسفه،اقتصاد و جامعه شناسی است.فرضیه اصلی پژوهش این است که عقلانیت ابزاری از دل ساختار و الگوی شناسایی عقل به مثابه ابزار شناخت حقیقت پدید آمده و دچار دگردیسی در علوم مختلف شده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که عقلانیت ابزاری به مثابه وسیله شناخت در فلسفه، اقتصاد و جامعه شناسی بر پایه ساختار دوگانه گرای ذهن و از دل ثنویت هایی چون معقول/محسوس، سوژه/ابژه،عقل/تجربه ،هدف/وسیله، طبیعی/مصنوعی پدیدار گشته است و از عصر روشنگری با تمرکز بر ثنویت وسیله/هدف، برمبنای جنبه عقلانی وسایل(گزینش بهترین ابزار حداکثر سازنده مطلوبیت) و غیرعقلانی هدف(امیال و ارزشها) تداوم یافت. .با این وجود در پی جنبش های فکری نوینی که در علوم اقتصاد، جامعه شناسی، فلسفه ، عصب شناسی ، محیط زیست و علوم کامپیوتری رخ داده است، عقلانیت ابزاری و مبانی ساختاری آن مورد انتقادهای فراوانی شده است و گرایش به سمت نفی ابزارگرایی انسان و خردستیزی نمود بیشتری دارد. برآیند مشترک این نقدها بر نفی سوژه باوری، سلطه ابزاری، فردگرایی انحصاری ،کامل-پنداری عقلانیت و لزوم توجه به یکپارچگی انسان با طبیعت ،نفی برتری و استیلای انسان، تعامل و برهمکنش انسان با محیط پیرامونی حکایت دارد.
Revisiting Truth, Ethics, and Evil in the Meeting Points of Badiou’s Philosophy and Lacanian Theory(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
330 - 355
حوزههای تخصصی:
Truth, ethics, and Evil are significant concepts for philosophy and Alain Badiou attempted to approach them with a new perspective. However, he reconsidered these concepts in engagement with Lacanian psychoanalysis. This study aims to shed light more on Badiou’s ideas of situation, knowledge, event, void, truth, Evil, and ethics, with a focus on meeting points with Lacanian terms and theory. The first six terms are examined concerning Lacanian theory of four Discourses in order to represent how truth changes a situation and frameworks of knowledge through the appearance of the event and in what way a philosopher or analyst can approach them through truth-procedures. On the other hand, Badiou elaborates on Evil with respect to ethics and truth. This study also introduces neurosis, pervert, and psychosis as structures to analyze Evil since they might be involved in it as simulacrum, betrayal, and disaster, respectively. Ultimately, this exploration contributes to a deeper understanding of the complexities of truth, ethics, and Evil, emphasizing the need for critical inquiry and ethical reflection in navigating the challenges of a situation and knowledge.
تحلیل و نقد رویکرد طبیعت گرایانه فرضیه تکامل انواع داروین در تقابل با برهان نظم بر اساس حرکت جوهری ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ تابستان ۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۸۲)
147-170
حوزههای تخصصی:
فرضیه تکامل داورین و چالش های مرتبط با آن از موضوعات مهم کلام جدید به شمار می ایند . بر اساس این فرضیه همه موجودات، تحت تاثیر عوامل مختلف محیطی ،از یک یا چند نوع ساده به اشکال متنوعی تبدیل شده اند و با حرکت تدریجی ،به صورت کامل تری درامده اند .یکی از چالش های این فرضیه، انکار ه ر گون ه غایتمن دی در عالم طبیعت است. به دیگر سخن این فرضیه تقریرهای مرسوم از برهان نظم را متزلزل می کند و باعث نفی نظم ثابت و سلسله مراتبی عالم می شود و با تدبیر و قصد و هدف عالم مبارزه می کند . این پژوهش با روش توصیفی وتحلیلی وانتقادی ضمن توصیف فرضیه تکامل وبرهان نظم، بر اساس مبانی هستی شناسی حکمت متعالیه مانند حرکت جوهری وحرکت اشتدادی جوهری به نقد این چالش می پردازد. ملاصدرا بر اساس مفهوم حرکت جوهری، با اثبات نیازمندی جهان در اصل وجودش به خالق،نشان می دهد که ذات همه موجودات در حال تغییر دائمی بوده و همه موجودات از درون ونهان خود به سوی کمال مطلق در حرکتند .بنابراین هرچند عوامل زیست محیطی به صورت علل زمینه ای درتکامل موجودات تاثیر دارند، اما نظم پدیده ها ،معلول علت فاعلی و غایی آنها است. نتیجه ان که ،موجودات علاوه بر این که مخلوق خداوند هستند در هر لحظه نیازمند آن ذات متعال نیز می باشند و تمام امور هستی از قوانین حاکم بر آن تا فعل و انفعالات موجودات همه به قدرت الهی انجام می پذیرد و خداوند غایت همه موجودات است .
تبیین و تحلیل علیت در اندیشه هیوم و نقد آن بر مبنای اندیشه علامه طباطبایی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
136 - 152
حوزههای تخصصی:
مراد از علیت ، همان رابطه وابستگی وجودی است ؛یعنی اگر علت نباشد، وجود یافتن معلول محال است. به اعتقاد هیوم تجربه انسانی، شامل هیچ گونه ارتباط ضروری میان موارد جزئی تجربه حسی نیست و رابطه علیت، چیزی جز تعاقب دو حادثه نیست. نسبت دادن هر رابطه ای به تجارب انسانی، مربوط به عادات ذهنی یا تمایلات انسان ها است نه آن چه که دیده می شود. در نتیجه آن چه قوانین طبیعت نامیده می شود، ضروری نیست و خلاف آن، ممکن است. در مقابل نظریه هیوم، پاسخ های متعددی از جانب فیلسوفان اسلامی از جمله علامه طباطبایی داده شده است. به نظر علامه، علت و معلول دارای رابطه وجودی و واقعی است و تصور انسان ها از علیت، جدای از تصور تعاقب است. ممکن است در مواردی، تعاقب باشد؛ ولی علیتی در کار نباشد؛ یعنی تعاقب اعم از علت و معلول است. در برخی موارد هم که میان علت و معلول تقارن زمانی وجود دارد، بدون در کار بودن توالی و تعاقب، حکم به علیت می شود. برخی از اصول عقلانی نیز وجود دارد که تجربه متکی بر آن ها است؛ مانند اصل امتناع صدفه که هیچ حادثه ای نمی تواند بدون علت باشد. دیگری اصل سنخیت علت و معلول است که از هر علت معینی معلول معینی به وجود می آید و این دو اصل ذکر شده متفاوت از اصل علیت است و نباید با اصل علیت خلط شود.
بررسی تطبیقی رویکرد وهابیت و اصحاب حدیث در تکفیر با محوریت «نواقض الاسلام»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه نوین دینی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۸۰
129 - 150
حوزههای تخصصی:
یکی از گرفتاری های امت اسلامی که امروزه از سوی وهابیت گریبان گیر مسلمانان شده، مسئله تکفیر است. مسئله تحقیق مقاله بررسی تطبیقی روش اهل حدیث و وهابیت در نواقض الاسلام است. وهابیان تحقق نواقض را در چهار حوزه قول، فعل، عقیده و شک می دانند و به دلیل توسعه مفهوم عبادت، محدودیت جهل در عذر بودن، و عدم لزوم قید ضروری برای تحقق ناقض، موارد جدیدی را به نواقض اسلام اضافه کرده اند. این رویکرد، وضعیت شخص را در تحقق کفر نادیده می گیرد. روش تحقیق این مقاله تحلیلی توصیفی است و یافته های تحقیق نشان می دهد که اهل حدیث، برخلاف وهابیت، نیت را به عنوان محور در اعمال، به ویژه عبادت، در نظر می گیرند و در نواقض به دلیل تأکید بر موارد دارای نص و اجماع، از تکفیر حداکثری پرهیز کرده اند. به همین دلیل، اصحاب حدیث دچار توسعه مصادیق در تکفیر نشده و در موارد اختلافی، به وضوح نشان می دهند که رمی به شرک و کفر از سوی آنان وجود ندارد. این مقاله تأکید می کند که وهابیت علاوه بر توسعه در مصداق، در ضوابط و مفاهیم نیز با اساس قواعد اهل حدیث توافقی ندارد.
تمایز عمل از دیگر رفتارها؛ نگاهی نو از منظر حکمت متعالیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۸۸)
51 - 66
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر به بررسی یکی از مسائل اساسی در فلسفه عمل، یعنی «چیستی عمل» می پردازد. هدف اصلی این مقاله تبیین تفاوت میان دو امر است: عمل با وقایعی که صرفاً بر ما می گذرد و هرچند توسط ما انجام می شوند، اما به عنوان عمل شناخته نمی شوند. پرسش اصلی این است که چه معیاری عمل را از سایر رفتارها متمایز می کند؟ در پاسخ به این پرسش، معیارهای مختلفی ارائه شده، اما هیچ یک نتوانسته اند تمام ابعاد عمل انسانی را به طور جامع پوشش دهند. نویسندگان کوشیده اند با استفاده از حکمت متعالیه، معیار دقیقی برای تمایز عمل از سایر رفتارها ارائه دهند، ضمن اینکه به نقاط قوت و ضعف دیدگاه های موجود نیز پرداخته اند. با توجه به پیچیدگی و تنوع فاعلیت انسان در افعال گوناگون، نگارندگان معتقدند: «وجود علمِ دخیلِ در فعل» را می توان به مثابه ملاک تمایز عمل از سایر رفتارها معرفی کرد.
اثربخشی آموزش فلسفه برای کودکان بر انگیزش درونی پیشرفت تحصیلی بر اساس داستان های فلسفی و عرفانی: بررسی فرضیه مک کللند(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
عمده پژوهشها بر سنجش اثربخشی آموزش فلسفه برای کودکان (فبک) در ایران فارغ از نوع داستان تاکید دارند. مک کللند، نوع داستانهای کودکان را شاخصی برای پیشرفت معرفی کرد. هدف پژوهش حاضر، آزمون فرضیه مک کللند در خصوص تاثیر نوع داستان بر انگیزش پیشرفت تحصیلی کودکان بود. به همین منظور، دو مطالعه صورت گرفت. در مطالعه اول، اثربخشی حلقه کندوکاو بر اساس داستانهای فلسفی مورد بررسی قرار گرفت و در مطالعه دوم، اثربخشی حلقه کندوکاو بر اساس داستانهای عرفانی. روش پژوهش، شبه آزمایشی با پیش آزمون، پس آزمون و گروه کنترل بود. به گروه آزمایش طی 10 جلسه 120 دقیقه ای بسته آموزش فلسفه برای کودکان ارائه شد؛ اما گروه کنترل هیچ گونه مداخله ای دریافت نکرد. مقیاس انگیزش درونی پیشرفت تحصیلی که توسط ویگ فیلد و کامبریا برای دوره ابتدایی طراحی شده بود به عنوان ابزار استفاده شد. آزمودنی ها شامل دانش آموزان دختر پایه ششم ابتدایی در سال تحصیلی 1402-1401 بودند. تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل کواریانس(آنکوا) انجام شد. یافته ها نشان دادند که حلقه کندوکاو داستانهای فلسفی ( ) به نسبت داستانهای عرفانی ( ) تاثیر معناداری بر انگیزش پیشرفت درونی تحصیلی کودکان داشت. نتیجه آنکه، فرضیه مک کللند تایید شد و اثربخشی فلسفه برای کودکان تحت تاثیر نوع داستانی است که در حلقه کندو کاو مورد بررسی قرار می گیرد.
تبیین و نقد دیدگاه کیت وارد درباره مسأله شر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴۰
53 - 66
حوزههای تخصصی:
کیت وارد یکی از فلاسفه دین است که موضوع خدا و رابطه اش با جهان و شرور موجود در آن را بررسی کرده است. او در تبیین دیدگاه خود، ابتدا مفهوم خدا را بررسی می کند که وجودش ضروری است. وصف ضروری خدا که البته قدرتمند و خیرخواه محض است، مستلزم آفریدن جهان از عدم است که با انجام این عمل، به جهان ارزش و زیبایی می بخشد؛ جهانی که موجودات آن باید مستقل و نامتعیّن باشند. اما لازمه این اوصاف جهان، یعنی آزادی و استقلال، وجود شرور در آن است؛ به این معنا که چنین جهانی نمی تواند فاقد امکان شرور و درد و رنج باشد. البته، او باور دارد در جهان دیگر (حیات پسین)، انسان ها به سعادت جاودانه می رسند و شرور از بین می روند. انتقادهایی بر دیدگاه کیت وارد وجود دارند؛ اینکه خدای قادر و خیرخواه نباید شرور را تجویز کند و استقلال جهان نیازی به رنج ندارد و خداوند می تواند جهانی مستقل و عاری از رنج بیافریند. حتی اگر استقلال برای جهان بااهمیت باشد، ارزش این همه رنج را ندارد و اگر موجودات جهان واجد استقلال کمتری بودند، بهتر بود.
نسبت انسان و خدا در فلسفۀ ابن طفیل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مابعدالطبیعی سال ۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
209 - 238
حوزههای تخصصی:
بحث نسبت انسان و خدا به مناسبات مختلف میان انسان و خدا از حیث قوس نزول و قوس صعود توجه دارد. پرسش اصلی این است که در قوس نزول چه امکانات و قوایی به انسان داده شده است و در قوس صعود چگونه و با چه طریقی می توان به کمالات انسانی و غایت نهایی انسان دست یافت. ابن طفیل براساس رساله «حی بن یقظان» از شخصیتی باعنوان «حیّ» سخن می گوید و مراتب مختلف زندگی او از مرتبه فردیت و توحدّ و مرتبه اجتماعی شرح می دهد. در این رساله «خدا» به عنوان غایت و سعادت انسان جایگاهی محوری دارد. پرسش اصلی این است که در اندیشه ابن طفیل، رساله یادشده، چه نسبت یا نسبت هایی میان انسان و خدا می توان متصور شد؟ چه راه و یا راه هایی برای تحقق رابطه انسان و خدا وجود دارد؟ و راه برگزیده او کدام است؟ رابطه انسان با خدا دو قسم رابطه فردی و رابطه فردی-اجتماعی است. رابطه فردی ازطریق شباهت انسان به خدا برمبنای «تجرد نفس» شکل می گیرد، و به اتصال و اتحاد با ذات الهی در مرحله «فنا» منتهی می شود، و رابطه فردی-اجتماعی نیز از طریق شریعت برقرار می شود. روش این نوشتار بازخوانی توصیفی-تحلیلی رساله حی بن یقظان است و دستاورد آن تبیین نسبت انسان و خدا از طریق فلسفی است و اینکه نشان داده شود در اندیشه ابن طفیل فلسفه و دین به یک حقیقت واحد می رسند.
تقدّم امر سیاسی بر فلسفه؛ رویکرد فرافلسفی در پراگماتیسم ریچارد رورتی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹۰/۲
73 - 94
حوزههای تخصصی:
تأمل و ارزیابی انتقادی در ماهیت فلسفه فرافلسفه خوانده می شود. یکی از رویکردهای مهم فرافلسفی، بینشی است که براساسِ آن نه تنها تعارض نظر و عمل از بین نرفته و، به ویژه، با اولویتِ نظر بر عمل فیصله نمی یابد بلکه این مقتضیات عملی است که بر ساحت نظرورزی تأثیر می گذارد و گاه تعیین کننده می گردد. به طورِ خاص، خوانش جدید از پراگماتیسم با تأکید بر مسئله زبان در این حوزه جای می گیرد. در این راستا، ریچارد رورتی به بازبینیِ مفروضاتِ سنتیِ فلسفه در معنای عام و کلاسیک آن می پردازد و نشان می دهد که چگونه بازتعریف فلسفه در دوران متأخر تحت تأثیر حوزه های گوناگون معرفتی ازجمله علم تجربی بوده است. در اینجا رابطه عمودی بین فلسفه با دیگر معرفت های بشری رنگ می بازد و فلسفه در ارتباطی افقی و تعاملی با معرفت های متعدد بشری قرار می گیرد. در فلسفه سیاسی پراگماتیسم جدید، به سببِ نگرش شالوده شکنانه، مقولاتی همچون خیر، حقیقت و بسیاری دیگر از مفاهیم زیربنایی فلسفی مورد بازخوانی مجدد قرار می گیرند. یکی از مفروضات این دیدگاه آن است که منازعات نظری بین بینش های مختلف رفع شدنی نیستند و به جایِ تلاش برای اتمام یا الغای تعارض باید، با تکیه بر همبستگی در جامعه، به امکان مدیریت آن ها اندیشید. تحقق چنین امری مستلزم بازاندیشی در کارکرد فلسفه در نسبت و تعامل با امر سیاسی است. بدین منظور، پراگماتیسم جدید، با نقد فلسفه انتزاعی، رویکردی انضمامی اتخاذ نموده و به جای تمرکز بر عقل و اراده آزاد در نظام های فلسفی کلاسیک، اموری همچون غرایز و امیال آدمی را در کانون تأملات خویش قرار داده است.
بررسی اعتبار آزمایش های فکری به عنوانِ روش فلسفه ورزی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت بهار ۱۴۰۴ شماره ۹۰/۱
101 - 121
حوزههای تخصصی:
آزمایش های فکری در فلسفه معاصر کاربردهای مختلفی (معرفتی، توصیفی، اکتشافی) داشته اند. استفاده معرفتی از آن ها با هدف دریافت شهودهایی ست که قضاوت های ناشی از آن ها به عنوانِ شواهد در مقدمات استدلال های فلسفی به کار روند. موافقان استفاده از چنین آزمایش هایی به تشابه قضاوت های ناشی از آن ها با قضاوت های روزمره و، درنتیجه، اعتبار یکسان این دو نوع قضاوت اشاره دارند. استدلال اصلی آن ها در این مورد دفاع همسانی است که، مطابق آن، استدلال می کنند که قضاوت های آزمایش های فکری ظرفیت روان شناختی یکسانی با قضاوت های روزمره دارند. از سمت دیگر، مخالفان اغلب از غیرقابل اتکابودن این نوع از شهودها سخن می گویند و تلاش می کنند نشان دهند که این دو نوع قضاوت، اولاً، یکسان نیستند و، ثانیاً، حتی با پذیرش همسانی آن ها، درخصوصِ اعتبارِ خودِ قضاوت های روزمره نیز باید محتاط بود. در اینجا قصد دارم، با دسته بندیِ انواع اعتراضات به به کارگیری آزمایش های فکری و دفاع هایی که از چنین آزمایش هایی صورت گرفته است، به آن دسته از اعتراض هایی بپردازم که کاربرد معرفتی شهودهای به دست آمده را زیر سؤال می برند. قصدم آن است که، پس از معرفی این اعتراض ها، استدلال کنم که حتی اگر فرض کنیم که برخی انتقادات واردند، کنارگذاشتنِ این روش به دقیق تر شدن نتایج استدلال ها کمکی نخواهد کرد و، درنهایت، در بخشی از مسیر فلسفه ورزی ناچاریم از آزمایش های فکری استفاده کنیم و بر شهود تکیه داشته باشیم.
پاسخ به یک پرسش با دلوز: اندیشیدن با نقاشی چگونه ممکن است؟(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ بهار ۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۱)
45-80
حوزههای تخصصی:
به باور رایج، اندیشیدن فقط مخصوص گفتمان فلسفی و فلاسفه است. پرسش اصلی پژوهش از این قرار است: اندیشیدن «با» نقاشی چگونه و به چه طریقی ممکن است؟ با تحلیل آرای دلوز در منابع مختلف و تفسیر آنها در ساختار پژوهش پیش رو می توان برای پاسخ به پرسش گام برداشت. برای اندیشیدن باید با دشمنانِ اندیشه، مبارزه کرد. اندیشیدن در نگر دلوز، زمانی رخ می دهد که جریان پیش فرض های اندیشیدن جزمی و خودانگیخته قطع می شود. در نتیجه قطع این جریان، با آشوب روبرو می شویم. شرط اندیشیدن رویاوریی با نااندیشنده و آشوب است. نقاش با تکیه به منطق احساس، احساس مرکب از درکمایه و حالمایه، سطح زیباشناختی مکمل احساس، کلیشه ها را در آشوب غرقه می سازد. از آن آشوب، به یاری مفاهیم تصویری مانند آشوب-فاجعه، آشوب-بذر، دیاگرام بیرون می کشد. به یاری آنها و آزمونگری نسبت ها و ترکیب های سازگار با توان ناب خود، آشوب و کلیشه ها را پشت سر گذاشته و نظم جدیدی را برای ورود به دنیای تصویری تازه می پذیرد با رهایی از قید و بند بازنمایی و فیگوراسیون از طریق نیروی دیاگرام، نظم دستی دیگری به دنیای بصری تزریق می شود. ایجاد فضایی از امکان هایی بی سابقه برای تحقق امر واقع، امر واقع تصویری را آشکار می کند.در نهایت مفاهیم تازه تصویری چون دیاگرام به او فرمان می دهد چگونه هوای تازه نظم نوین را استثمام کند. این شیوه اندیشیدن یعنی هماهنگ شدن با دیاگرام، فعلی کردن آن، لوگوس و پاتوس را هم سطح می کند و مبنای اتوس قرار می گیرد. در نتیجه طی این مسیر، نقاش با مسائل نقاشی و مفاهیم تصویری می تواند بیندیشید.
استدلال علّی فودور و پیش فرض ناموجه ترتب؛ بررسی استدلال ایگن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
119 - 134
حوزههای تخصصی:
در این مقاله، استدلال فودور به نفع تفردگرایی روان شناختی و واکنش ایگن را بررسی می کنم. طبق استدلال علّی فودور روان شناسی التفاتی فهم عرفی، حالات ذهنی را با توجه به محتوای وسیع متفرد می سازد. تفاوت در محتوای وسیع برای تفاوت در نیروهای علّی کافی نیست. بنابراین، روان شناسی التفاتی فهم عرفی باید حالات را با توجه به محتوای محدود متفرد سازد. فودور دو مثال نقض برای استدلال بالا طرح می کند. بروفق مثال نقض (2)، ضدتفردگرا مدعی است که از آن جایی که رفتار همزادها متمایز نوعی هستند، حالات ذهنی شان هم باید متمایز نوعی باشند و به تبع نیروهای علّی حالات ذهنی متمایز نوعی، این همان نیستند. فودور دو پاسخ به مثال نقض (2) می دهد. بروفق (2الف)، فودور می خواهد اثبات کند که ما نباید رفتار همزادها را متمایز نوعی بینگاریم. در نتیجه، حالات ذهنی همزادها متمایز نوعی نیستند. ایگان در پاسخ به (2 الف) مدعی است استدلال فودور، بر این فرض غیرموجه مبتنی است که نوع های رفتاری بر نوع های مغزی مترتب می شوند. بروفق (2ب)، فودور از طریق تشبیه «روان شناسی ضدتفردگرا» به «نظریه ذره H و T»، دو استدلال مشابه به دست می دهد؛ یکی برای تمیز نوعی حالت ذهنی اسکار و همزاد اسکار؛ دومی برای تمیز نهادن بین ذر«ات-H» و «ذرات-T». ایگن در پاسخ به (2ب) مدعی است فودور در هر دو استدلال ، آموزه ناموجه ترتب را از پیش فرض می کند، بی آن که برای این پیش فرض استدلالی به دست دهد. در نهایت، نتیجه گرفتم که اگر فودور هیچ استدلال خوبی برای آموزه ترتب نیروهای علّی روان شناختی ندارد، پس او هیچ دلیلی ندارد که بین محتواهای وسیع و سایر ویژگی های نسبت مند فرق بگذارد.
تأثیر آموزش کارآفرینی بر مهارت اجتماعی و خلاقیت کودکان پیش دبستانی 5 تا 6 ساله(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تحقیق حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش کارآفرینی بر مهارت اجتماعی و خلاقیت کودکان پیش دبستانی 5 تا 6 ساله انجام شد. روش تحقیق کمی و بصورت نیمه آزمایشی با گروه آزمایش و کنترل و استفاده از پیش آزمون و پس آزمون انجام شد. جامعه آماری تحقیق شامل کلیه ی دانش آموزان پیش دبستانی 5 تا 6 ساله شهر اصفهان بود که به شیوه ی نمونه گیری در دسترس، دو گروه 15 نفری از دانش آموزان انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه مهارت اجتماعی تاکی و ترند (2014) و آزمون تفکر خلاق تورنس (1990) بود. پایایی از طریق ضریب آلفای کرونباخ برای مهارت اجتماعی (82/0) و برای خلاقیت (83/0) به دست آمد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش آمار توصیفی و آمار استنباطی (تحلیل کوواریانس) با نرم افزار spss (23) استفاده شد. یافته ها نشان داد که آموزش کارآفرینی بر مهارت اجتماعی، تاثیر معنادار (05/0p<، 012/11F=) داشته است. همچنین یافته ها نشان داد آموزش کارآفرینی بر خلاقیت کودکان پیش دبستانی، تأثیر معنادار (05/0p<، 224/11F=) داشته است. در نتیجه با آموزش کارآفرینی برای دانش آموزان پیش دبستانی می توان مهارت های اجتماعی و خلاقیت آنها را تقویت نمود.