تحقیق حاضر یک پژوهش توصیفی از نوع کاربردی است که با هدف سنجش قابلیت نهادهای دانشگاهی برای تبدیل شدن به سازمان یادگیرنده انجام شده است. بدین منظور الگوی سیستمی مارکوارت شامل پنج زیرسیستم یادگیری، سازمان، افراد، دانش و فنّاوری، مورد استفاده قرار گرفت. فرضیه های پژوهش با استفاده از این پنج زیرسیستم طراحی شد. به منظور گردآوری داده ها، از روش پیمایش و پرسشنامه بسته با مقیاس هفت رتبه ای لیکرت استفاده شد.. نتایج به دست آمده نشان می دهد که تنها شاخص «توسعة شایستگی های کارکنان» از زیرسیستم «افراد» تا حدودی در دانشگاه مورد توجه قرار می گیرد. از طرفی، میانگین کل یادگیری سازمانی در دانشگاه، کمتر از حداقل قابل قبول است. در انتها، برای نیل به الگوی مطلوب سازمان یادگیرنده در کاهش شکاف بین دانشگاه مالک اشتر و الگوی مطلوب سازمان یادگیرنده، پیشنهادهایی ارائه شده است.
نخستین گام در سنجش عملکرد یک واحد تجاری، محاسبه ی بازدهی به دست آمده ،با توجه به اهداف از قبل تعیین شده برای آن می افزایش ثروت سهامداران به عنوان هدف اصلی واحد تجاری مطرح گردیده است لذا یک واحد تجاری باید به گونه ای عمل کند که با کسب بازده مناسب ، ثروت سهامداران را افزایش دهد. بازده در فرایند سرمایه گذاری نیروی محرکه ای است که ایجاد انگیزه می کند و پاداشی برای سرمایه گذارانمحسوب می شود. بنابراین بازده سهام و عوامل اثرگذار بر آن، از جمله موضوعاتی است که مورد توجه سرمایه گذاران قرار گرفته است. عوامل متعددی می تواند بر بازده سهام اثرگذار باشد که از آن جمله می توان به روند حرکت سهام اشاره نمود. در این راستا مقاله حاضر به تشریح مبانی نظری مربوط به روند حرکت سهام می پردازد
با وجود تحقیقات بسیار در زمینه های مختلف حسابداری، به نظر می رسد که تحقیقات حسابداری نتوانسته است پاسخی کامل و بدون نقص به مسائل مطرح شده در حسابداری ارائه دهد. از طرف دیگر، این عدم پاسخگویی، سبب شده است که مسائل جدیدی در نتیجه این انباشت مسائل نیز پدید آید. به طوری که پس از تحقیقات بسیار، علم بودن یا نبودن حسابداری، همچنان مورد سوال قرار می گیرد. وضعیت کنونی نشان می دهد که تحقیقات حسابداری در هر زمان به سویی رفته است و مجدداً به همان نقطه ی آغازین بازگشته است و تنها دستاورد این تحقیقات، سؤالی جدید بوده است. بررسی تحقیقات ایرانی و خارجی انجام شده در ادبیات حسابداری، گویای این مطلب است که آن چه در پژوهش های حسابداری به آن پرداخته می شود، چیزی بیش از تحلیل همبستگی فرضیه ها نیست؛ در این پژوهش با استفاده از تحقیق اینانگا و اشنایدر(2005) ماهیت تحقیقات حسابداری را با ویژگی های تحقیقات متداول بررسی کرده و با استفاده از دلایلی که آنان برای این عدم موفقیت بر می شمارند؛ راهکارهای مورد نظر برای برون رفت از این وضعیت بررسی می شود .
رشد سریع شهرنشینی، مشکلات متعددی را در شهرهای کشورهای کمتر و بیشتر توسعه یافته به همراه داشته است. از جمله عمده ترین این مشکلات، نابرابری های فضایی است که گسترش و بسط آن، ساختار فضایی شهرها را دچار تغییر و تحول می کند. تداوم نابرابری های فضایی و افت کیفیت زندگی در برخی نواحی خرد شهری و نارسایی شیوه های موجود، ضرورت تمهید و اختیار شیوه های متفاوت اما امکان پذیر در برنامه ریزی و مدیریت شهری را مطرح می سازد. این نوشتار در پی تأکید بر ضرورت توجه به افت کیفیت زندگی در نواحی دارای نابرابری های فضایی است که نیازمند تحلیل، تفسیر و تبیین ساختار ویژه خود، علل پدیدار شدن ساختار نابرابر و افت کیفیت زندگی در آنها، بروز تهدیدها و مشکلات، حضور فرصت ها و مهمتر از همه، دوری جستن از رویکرد سنتی در برنامه ریزی و مدیریت نواحی خرد شهری می باشد. در این راستا، یکی از نواحی خرد شهر تهران که دارای مشکل نابرابری فضایی و افت کیفیت زندگی است، انتخاب گردیده و به پیش شرط های راه اندازی ساز و کار برنامه ریزی و مدیریت در آن، اشاره شده است. بدیهی است تدوین برنامه ای مناسب به منظور تعدیل یا حذف نابرابری ها به همراه افزایش مشارکت مردمی در مدیریت شهری و بهره گیری از انگاشت چندبعدی و جامع کیفیت زندگی در چارچوب برنامه ریزی شهری- به دور از شیوه های رایج و متداول- به عنوان عمده ترین هدف این نوشتار، می تواند در رسیدن به برابری و تحقق عدالت در شهرها مؤثر باشد.
تولید علم بومی، حاصل فرایندی است که در آن مسائل بومی بنیان فعالیت های علمی را پی ریزی می نماید. شناخت مسائل بومی در این رویکرد، اولین قدم در ساحت تولید علم بومی است. علاوه بر شناخت مسائل بومی، گردآوردی داده ها و اطلاعات معتبر، به علاوه فرضیه سازی بر اساس ذهنیت های مستعد، فراهم کننده زمینه برای تحلیل مناسب و نظریه پردازی بومی است. در مقاله حاضر، ضمن مروری بر مفهوم تولید علم بومی، به این مسأله اشاره می گردد که سازمان های اطلاعاتی از طریق شناسایی مسائل، تولید داده های معتبر و سرریز دانش اطلاعاتی درون سازمانی به جامعه علمی، در تولید علم بومی تأثیرگذارند.
قدرت اطلاعاتی از جمله مؤلفه های مهم در سازمان های اطلاعاتی است که عوامل متعددی در ارتقاء آن دخالت دارند. این نوع قدرت تابعی از شناخت و کنترل است. منابع تولیدکننده، فرآیند توزیع و نحوه به کارگیری (عاملیت) قدرت، محورهای کلیدی در قدرت اطلاعاتی هستند. یکی از مؤلفه های اثرگذار بر قدرت سازمان های اطلاعاتی، میزان و کیفیت بهره برداری از فناوری های پیشرفته می باشد. این اثرگذاری صرفاً به عنوان عامل مادی تلقی نمی شود، بلکه قادر است حوزه های رفتاری و هنجاری را نیز تحت تأثیر قرار دهد. این مقاله به دنبال پاسخ به چیستی قدرت اطلاعاتی و تأثیر فناوری بر آن می باشد. به نظر می رسد فناوری موجب شده سازمان های اطلاعاتی با بهره گیری از این پدیده، شناخت و نظارت بر پدیده ها و نیز میزان کنترل اطلاعاتی خود بر محیط ملی و پیرامونی را افزایش دهند.
انسان موجودی اجتماعی است که تحت تأثیر فلسفه حاکم بر جامعه خویش برانگیخته میشود و اقدام به ارضای نیازهای خویش و تحقق باورها و اهداف خود مینماید. بنابراین میتوان گفت، انسان محصور در اندیشه غربی، عمدتاً انگیزه خود را در مسیرهای مادی میبیند و میجوید. حال آنکه بر اساس آموزههای اسلامی، انسان تنها پدیدهای مادی نیست بلکه دارای یک جنبه روحانی است که باید نیازها و اهداف معنویش نیز تأمین شود. نظر به این مهم، در این مقاله تلاش گردیده است ضمن تبیین موجز جایگاه انگیزش در رفتار فردی و اجتماعی انسان، به بررسی آن از دیدگاه تئوریهای غربی و دیدگاههای اسلامی پرداخته شود. در این راستا پس از بیان مبانی انگیزش بر اساس تئوریهای رایج غربی، اهم مترادفهای انگیزش در قرآن کریم همراه با آیات مربوطه مرور و جمعبندی شده است. به علاوه، نظر علمای متقدم و معاصر مسلمان نیز درباره موضوع بیان شده است و بدین سان چارچوبی نظری از دیدگاه اسلامی به انگیزش نیز شکل گرفته است. این چارچوب ضمن آنکه میتواند مبنایی برای درک بهتر نظر دین مبین اسلام و علمای مسلمان پیرامون انگیزش واقع شود، ما را به این نتیجه میرساند که هرچند متأسفانه به دلیل انقطاع روند علمی پیشآمده در برخی حوزههای علوم اسلامی همچون بحث پیش رو، نظریههای مشخصی در آن زمینه پرورده و ارائه نشده است، اما قابلیت لازم برای توسعه نظریههای انگیزشی اسلامی وجود دارد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه ی بین کیفیت زندگی کاری و رضایت شغلی در میان اعضای هیأت علمی دانشگاه شیراز و با روش توصیفی همبستگی اجرا شد. ابزار گردآوری داده ها عبارت بودند از: پرسش نامه ی کیفیت زندگی کاری براساس مدل والتون و پرسش نامه ی محقق ساخته ی رضایت شغلی، نتایج به دست آمده از تحلیل داده ها نشان داد که بین کیفیت زندگی کاری و رضایت شغلی رابطه ی مثبت و معناداری وجود دارد. از میان مؤلفه های کیفیت زندگی کاری، مؤلفه های قانون گرایی در سازمان، یک پارچگی و انسجام اجتماعی و وابستگی زندگی اجتماعی و کاری بهترین پیش بینی کننده های میزان رضایت شغلی اعضای هیأت علمی بودند. بنابراین، نتایج تحقیق، حاکی از آن است که اعضای هیأت علمی از کیفیت زندگی کاری راضی هستند و در نتیجه از میزان رضایت شغلی بالایی برخوردارند