یکی از مهمترین و بحث انگیزترین موضوعات در حوزه سیاست خارجی ایران پس از انقلاب اسلامی روابط ایران و مصر بوده است . با توجه به وجود تعارضات سیاسی در سطح کلان ، گفتمان غالب بین دو کشور ایران و مصر به دلیل قرابت نگرش دینی و سابقه استقلال خواهی سیاسی از بیگانگان و نیز تلاش در راستای ایفای نقش مؤثر در ساخت تمدن بشری ، براساس تفاهم و همکاری استوار بوده است . ایجاد شوک ناشی از انعقاد پیمان کمپ دیوید به عنوان علت اصلی و جدایی سیاست های منطقه ای و جهانی دو کشور بر اثر شکل گیری گفتمان مستقل و جدیدی پس از انقلاب اسلامی در ...
در شرایطی که انتظار میرفت جهان پس از جنگ سرد جهانی متکی بر نهادهای بینالمللی و رشد چندجانبهگرایی باشد، تهاجم ایالات متحده به عراق به شکلی کم و بیش یکجانبه و بدون اخذ مجوز از نهادهای بینالمللی ذیصلاح و مبتنی بر آموزه نوین جنگ پیشدستانه یا پیشگیرانه انجام گرفت. این اقدام در سطوح مختلف از جمله در سطح دولت ها و گروه های اجتماعی با واکنشهای منفی بسیار رو به رو شد. پرسشی که در این مقاله به آن پرداخته میشود، این است که چرا این اقدام ایالات متحده با مخالفت های گسترده رو به رو شد؟ فرضیه مورد بررسی نیز این است که مغایرت اقدام آمریکا با ساختار بیناذهنی حاکم بر جامعه بینالمللی، دلیل مخالفت ها بوده است. در این مقاله تلاش میشود با تأکید بر ابعاد هنجاری و معنایی نظم بینالمللی، این رویداد از این منظر و با اتکا بر آموزه های دو نظریه مکتب انگلیسی و سازهانگاری بررسی شود. پس از ارائه چارچوبی مفهومی بر اساس این دو نظریه، مقاله به بررسی اصول بنیادین تعریفکنندة ساختار معنایی نظام بینالملل میپردازد و سپس مغایرت اقدامات آمریکا با قواعد این ساختار نشان داده میشود.
در این نوشتار، نخست مدل های سنتی (مرحله ای) و حرفه ای سیاستگذاری عمومی برای بررسی جامع علل و پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مسائل محیط زیستی، نقش نهادهای دولتی از جمله نهادهای مسئول اجرای قوانین حفظ محیط زیست، و نقش شهروندان در حل مشکلات محیط زیستی معرفی می شود. سپس، مباحث مربوط به سیاست های توسعه پایدار، بهبود شرایط زندگی عمومی و مهم ترین چالش ها و تهدیدهای محیط زیستی ایران مطرح می شود. در ادامه، به سیاستگذاران در کشور پیشنهاد می شود تا در تلاش برای یافتن راه حل های سیاسی و حقوقی مؤثر برای فوری ترین مسائل محیط زیستی به رابطه مهم عدالت محیط زیستی و توسعه پایدار، و نیز تأثیر مشارکت مردمی بر افزایش شانس موفقیت در اجرای سیاست های انتخاب شده توجه ویژه داشته باشند.
در این مقاله روند دگرگونیهای ارزشی جامعة ایران در تحقیقات انجام گرفته از سال 1357تا 1388مورد بررسی قرار گرفته است. انقلاب اسلامی با اتکا به ارزش های معنوی و متعالی به پیروزی رسید و بیشک ادامه حیات جمهوری اسلامی و نیل به آرمان های جهانی انقلاب اسلامی جز از رهگذر حفظ و تقویت این ارزش ها ممکن نخواهد بود. بنابراین، شناخت تغییرات احتمالی اعتقادات و ارزش های جامعة ایران در طول این سال ها از اهمیت بسزایی برخوردار است. این مطالعه براساس فراتحلیل نتایج پیمایش های ملّی سال های 1357 تا 1388، به بررسی روند تغییرات ارزش های جامعة ایران در این بازة زمانی پرداخته است.
تئوری ثبات هژمونیک در روابط بین الملل، از زیرشاخه هی مکتب رئالیسم است که طبق آن، جریان منظم و باثبات اقتصاد بین المللی لیبرال مستلزم مدیریت یک قدرت برتر است. قدرت برتر یا هژمون از یک سو داری بزرگترین و قوی ترین قابلیت هی اقتصادی (همراه با سطح بالیی از نیروی نظامی و نفوذ یدئولوژیک) است و از سوی دیگر، مروج فعال اقتصاد لیبرال در عرصه بین الملل می باشد. طبق تئوری ثبات هژمونیک، از آنجا که عرصه روابط بین الملل، عرصه رقابت و نزاع دولت ها (دولت ـ ملت ها) بر سر قدرت است و همچنین از آنجا که قدرت پدیده ی نسبی است، جریان آزاد اقتصاد بین الملل نیز تابع معادلات قدرت است و با دست نامرئی تحقق نمی یابد. مناسب ترین نوع توزیع قدرت نیز توزیع هژمونیک آن است، به گونه ی که قدرت هژمون ضمن جلب رضیت دولت هی ضعیف تر بالاخص قدرت هی درجه دوم، به اعمال مقررات اقتصاد لیبرال می پردازد. در تاریخ اقتصاد سیاسی بین الملل، نظم مورد نظر ین تئوری دو بار تحقق یافته است: نیمه دوم قرن نوزدهم به رهبری بریتانیا و پس از جنگ جهانی دوم به رهبری یالات متحده. البته هژمونی یالات متحده از اواخر دهه 1960 و به تبع آن فروپاشی سیستم نرخ ارز ثابت برتوون وودز با چالش مواجه شده است. از زمان پیان جنگ سرد و گشیش فضی سیاسی بین المللی، دولت آمریکا فاز نوینی از تلاش بری تقویت مجدد سیستم هژمونیک را آغاز کرده است.
سـکـولاریـزم یـا نـظـریـه ى جـدایـى دیـن از سـیـاسـت ، حاصل تحولات مذهبى ، علمى و اجتماعى است که پس از رنسانس در جوامع غربى به وقوع پـیـوسـت و نـوعـى خـودبـاورى و خـودبـسـندگى کاذب را به ارمغان آورد؛ این نظریه در طول یکى دو سده اخیر استحکام یافت و امروزه از نگاه طرفدارانش تنها نظریه اى است که مـى تـوانـد نـیـازهـاى انـسـان و جـامـعـه را در ابـعـاد گـونـاگـون تـاءمـیـن نـمـایـد. شـکـل گـیـرى نظام مقدس جمهورى اسلامى در ایران ، نظریه ى حکومت دینى را مطرح کرد. تـوفیقات روزافزون این نظام نوبنیاد در اداره جامعه با همه ى کارشکنى ها و محدودیت ها و مـوانـعـى کـه مـخـالفـان دربـاره آن اعمال مى کردند، بر روى باور نادرست طرفداران سـکولاریزم خط بطلان کشید. از این رو مخالفان با تمام وجود با این نظام مخالفت کرده انـد و بـه جـعل فرصت هایى مبادرت جسته اند که در غرب سکولاریزم را به ارمغان آورد. از نظر این نوشتار، نارسایى تعالیم کتاب مقدس و به چالش کشیده شدن حجیت و قدسیت آن توسط خود اهل کتاب که در قرن هفدهم آغاز شد و به شدت تداوم یافت و جنگ هاى خونین و طـولانـى فـرقـه اى کـه بـه نـام دیـن در جـوامـع مـسیحى به وقوع پیوست ، مهم ترین علل شکل گیرى سکولاریزم بوده است . پس از پیروزى انقلاب اسلامى ، سکولارها همواره کـوشـیده اند چنین عوامل و اسبابى را به طور تصنعى در جوامع و کشورهاى اسلامى ایجاد کـنـنـد تـا مـسلمانان خود به این نتیجه برسند که حکومت دینى نه تنها کارآمد نیست بلکه سبب رکود و انزوا است .
این مقاله با بررسی دکترین نوین امنیت ملی اوباما در پی پاسخ به سؤالاتی همچون: آیا دکترین مزبور شعار «تغییر» را پوشش می دهد؟ آیا مبانی دکترین، تماماً بر اساس «تغییر» استوار شده است و یا همسو با آن روند «تداوم» نیز در برنامه های استراتژیک اوباما جایگاهی دارد؟، می باشد. مطالب این مقاله دلالت بر این دارد که دکترین اوباما حاوی و دربرگیرنده شعار «تغییر» است و در صدد رفع چالش های دوران بوش و در تلاش برای مشروعیت بخشی به قدرت و کسب اعتماد مجدد در نزد جهانیان است. لکن دامنه تغییر، تمامی اصول قدرت هژمونیک امریکا را دربر نمی گیرد و دارای روند «تداوم» به منظور بسط قدرت هژمونیک امریکا نیز می باشد. قدرت هژمونیک از یک سو بر قابلیت های مادی و از سوی دیگر بر کسب رضایت از سوی سایر بازیگران و پیروان استوار است. توجه به هر دو وجه قدرت هژمونیک، قدرت برتر را از موضع هژمون «سلطه گــر» به هژمون «رهبــر» مبدل می سازد. اوباما برای نیل به این مهم، رویکــردهای سه گانه (چندجانبه گرایی، تأکید بر عنصر اقتصاد، ظرفیت سازی های نوین منطقه ای) را که به نوعی در تضاد با رویکردهای امنیت ملی بوش است، در دستورکار خود قرار داده است. هرچند رویکردهای نوین وی منشاء یک سری تحولات در عرصه های منطقه ای و جهانی خواهد شد، اما چالش ها و ابهام های اساسی که در دکترین اوباما قرار دارد، زمینه های شکست آن را فراهم می سازد.
تحقیق حاضر شرایط شکل گیری یا افول رهبری کاریزمایی و شرایط اجتماعی متناظر با آن را مورد توجه قرار می دهد. بدین منظور دو مفهوم «ویژگی های رهبر» و «بحران»، نقطه آغاز تحقیق را تشکیل می دهد. این دو مفهوم در یک رابطه متقابل مورد بررسی قرار می گیرند. در توضیح شکل گیری کاریزما، از یک سو، چهره ای بالقوه کاریزمایی با ویژگی های شخصیتی و گفتمان جدید و پاسخی برای بحران، وارد صحنه می شود و به تدریج ویژگی های فکری و منش رهبر از راه های گوناگون به پیروان ریزش می کند. از سوی دیگر، بحران به عنوان بستر تمهید کننده در میان علاقه مندان شور و احساس بر می انگیزد و اثرگذار می شود. ابتدا احساس نیاز به اندیشه ها و راه حل نوآورانه، نیاز به رهبری جدید و متفاوت از رهبران موجود را ایجاد می کند، سپس شور و عواطف ناشی از مواجهه با بحران، علاقه مندان را آماده می کند تا تحت تاثیر فرایندهای گروش کریزمایی به رهبر اعتماد کنند و به او پاسخی از سر علاقه بدهند. این گروش، اگر با موفقیت های کاریزما تقویت شود، احتمالا اعتماد پیروان به رهبر، بیشتر شده و نیرو و موقعیت کاریزمایی تداوم می یابد، اما اگر کاریزما به موفقیتی دست نیابد، از مشارکت اعتمادآمیز پیروان برای تغییر کاسته می شود و جامعه برای مدتی از وضعیت کاریزمایی خارج می شود. برابر با دیدگاه فوق، یک نمونه تجربی- شخصیت و دوره خاتمی- را در جامعه ایران مورد بررسی قرار داده ایم. در این مطالعه پتانسیل و ویژگی های کاریزمایی خاتمی مشخص شده، سپس به تحلیل شرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دوره وی پرداخته شده و بدین سان از یک موقعیت کاریزمایی (که از آن به عنوان جنبش اصلاحات نیز نام برده شده است) سخن به میان آمده است. در جریان این موقعیت کاریزمایی، انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری (1376) به عنوان تسهیل کننده (کاتالیزور) عمل کرده است. بدین معنا که برای جامعه فرصتی فراهم شده تا افکار و شعارهای خاتمی نه تنها به عنوان شعارهای یک شخص بلکه به منزله مطالبات عده زیادی از افراد که برای رفع مشکلات (و بحران ها) جامعه خود به حرکت در آمده اند، مورد توجه قرار گیرد. برای بررسی کاریزما و میزان نفوذ خاتمی در میان مردم از نظرسنجی های پیمایشی در این دوره استفاده شده است. با تحلیل ثانوی داده های موجود در این نظر سنجی ها نشان داده شد که در سال های 80 و 81 خاتمی از نگاه مردم واجد ویژگی های کاریزمایی بوده اما به تدریج به دلیل ضعف در تحقق شعارها و برنامه ها درعمل (یا وجود چنین احساسی در میان مردم) کاریزمای وی تا سال 84 نزول کرد، اگر چه پس از سال 84 و در جریان تجربه هایی که جامعه ایران داشته، احتمال ظهور مجدد کاریزما را نمی توان منتفی دانست.