هدف اصلی این پژوهش، بررسی اثربخشی درمان شناختی-رفتاری و قصه درمانی بر کاهش اختلالات رفتاری نوجوانان بود. برای دستیابی به این منظور از روش تحقیق نیمه تجربی با شمای طرح سه گروهی با پیش آزمون - پس آزمون استفاده شد. جامعه تحقیق دانش آموزان پسر مقطع متوسطه منطقه سرود همدان بودند. با استفاده از پرسشنامه SCL-90-R تعداد 30 دانش آموز دارای اختلالات رفتاری مختلط انتخاب شدند و با جایگزینی تصادفی در 3 گروه 10 نفری قرار گرفتند. با انتخاب تصادفی یک گروه به عنوان گروه کنترل و دو گروه دیگر به عنوان گروه آزمایشی، مداخله های قصه درمانی و درمان شناختی-رفتاری را دریافت نمودند. دو طرح درمانی برای مداخلات پی ریزی شده بود. برای درمان شناختی-رفتاری طرحی مبتنی بر طرح شناخت درمانی گروهی مایکل فری که با انجام تغییراتی طرح ریزی شده بود. طرح قصه درمانی، طرحی ترکیبی بر اساس روش گیل مورتون و روش دکتر برنز بود. نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که در حالت کل هر دو روش درمان شناختی-رفتاری و قصه درمانی بر کاهش اختلالات رفتاری افسردگی، اضطراب، خصومت، فوبیا، افکار پارانوییدی، حساسیت در روابط متقابل، وسواس- اجبار و روان پریشی در سطح P
در این پژوهش نقش تعدیل کننده سبک های دلبستگی در رابطه بین ناگویی هیجانی و مشکلات بین شخصی در یک نمونه دانش آموزی مورد بررسی قرار گرفت. چهار صد و چهل و سه دانش آموز دبیرستانی (213 پسر، 230 دختر) مشغول به تحصیل در مدارس شهر تهران از رشته های مختلف تحصیلی در حوزه های علوم انسانی، علوم تجربی و ریاضی در این پژوهش شرکت کردند. از دانش آموزان خواسته شد تا مقیاس دلبستگی بزرگسال AAI))، مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو (FTAS-20) و مقیاس مشکلات بین شخصی (IIP-60) را تکمیل کنند. نتایج پژوهش نشان داد که بین سبک دلبستگی ایمن و مشکلات بین شخصی همبستگی منفی معنادار وجود دارد. سبک های دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا و ناگویی هیجانی با مشکلات بین شخصی همبستگی مثبت معنادار داشتند. نتایج تحلیل رگرسیون تعدیلی نشان داد که سبک های دلبستگی می توانند رابطه بین ناگویی هیجانی و مشکلات بین شخصی دانش آموزان را تعدیل کنند. بر اساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت که رابطه بین ناگویی هیجانی و مشکلات بین شخصی یک رابطه خطی ساده نیست و سبک های دلبستگی می توانند این رابطه را تحت تاثیر قرار دهند.
زمینه و هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی کارایی درمان فراتشخیصی یکپارچه در کاهش نشانه های آسیب شناختی افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر بود.
مواد و روش ها: در این پژوهش از طرح تجربی تک موردی از نوع خط پایه چندگانه ناهمزمان استفاده شد. سه نفر زن مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر از طریق مصاحبه تشخیصی و مصاحبه بالینی ساختاریافته براساس معیارهای راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی DSM-IV برای محور یک به روش نمونه گیری هدفمند در سال 1390 از بین بیماران دو مرکز خدمات مشاوره ای و روان پزشکی شهر تبریز انتخاب شدند. بیماران پس از احراز شرایط درمان، وارد فرایند درمان شدند. کارآیی پروتکل درمان فراتشخیصی یکپارچه در طی در سه مرحله مداخله (خط پایه، درمان 12 جلسه ای و پیگیری 6 هفته ای) با استفاده از پرسشنامه نگرانی ایالت پنسیلوانیا PSWQ ، نسخه چهارم پرسشنامه اختلال اضطراب فراگیر GADQ-V و مقیاس کلی شدت و آسیب اضطراب (OASIS) مورد بررسی قرار گرفت. داده ها به روش ترسیم دیداری، شاخص تغییر پایا(RCI) و فرمول درصد بهبودی تحلیل شدند.
یافته ها: نتایج نشان دادند که تأثیر درمان فراتشخیصی یکپارچه در کاهش شدت آماج های درمان )نگرانی، نشانه های اختلال اضطراب فراگیر و شدت اضطراب و آسیب عملکرد) در زنان مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر هم از نظر آماری در سطح (05/0 >p) و هم از نظر بالینی معنی دار است.
نتیجه گیری: روش درمان فراتشخیصی یکپارچه در کاهش نشانه ها و بهبود علایم بالینی اختلال اضطراب فراگیر از کارآیی لازم برخوردار است.
مقدمه: ایران تجربه 8 سال دفاع مقدس را داشته است و در حال حاضر بیش از 5000 جانباز دفاع مقدس در شهر تهران ساکن هستند؛ اما اطلاعات دقیقی از وضعیت سلامت روان آنها در دست نیست. مطالعه حاضر با هدف تعیین شیوع اختلال استرس پس از سانحه در جانبازان شهر تهران انجام شده است. روش: طرح پژوهش، با توجه به ماهیت و اهداف آن، توصیفی از نوع پیمایشی می باشد. تعداد 172 نفر از جانبازان مناطق پنج گانه شهر تهران، با روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شدند. افراد نمونه مقیاس استرس پس از سانحه می سی سی پی (اشل) و پرسشنامه بالینی چند محوری میلون3 برای تحلیل داده های جمع آوری شده از آزمون مجذور کای استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد، شیوع اختلال استرس پس از سانحه در جانبازان 39درصد بود. میزان جانبازی زیر 25 درصد و تحصیلات بالاتر از کارشناسی با خطر کمتر ابتلا به این اختلال همراه بود. شایع ترین اختلال شخصیت همراه با این اختلال در میان جانبازان مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه و غیر مبتلا، اختلال شخصیت مرزی بود (9/17 درصد در مبتلایان به اختلال استرس پس از سانحه ،8/4 درصد در جانبازان غیر مبتلا)، فراوانی اختلالات شخصیت اجتنابی (4/10درصد در مقابل 9/1 درصد)، وابسته (4/10 درصد در مقابل 0/0 درصد) و منفی گرا (5/7 درصد در مقابل 0/1 درصد) نیز در جانبازان مبتلا نسبت به سایر جانبازان بالاتر بود. نتیجه گیری: اختلال استرس پس از سانحه در جمعیت جانبازان دفاع مقدس بالا است و همبودی قابل توجه آن با برخی اختلالات شخصیت، نیاز به ارزیابی دقیق وضعیت سلامت روان این افراد را نشان می دهد.
از آنجائی که بخش عمدهای از درمان دیابت در منزل انجام میشود، خانواده نقش مهمی در مراقبت از این بیماران دارند. هدف از این مطالعه بررسی ارتباط حمایت خانواده و کنترل قندخون در سالمندان مبتلا به دیابت نوع 2 بود.روش بررسی: این پژوهش از نوع توصیفی- همبستگی بود و تعداد 150 نفر از سالمندان مبتلا به دیابت نوع2 مراجعه کننده به انستیتو غدد درونریز و متابولیسم وابسته به دانشگاه علوم پزشکی ایران جامعه این پژوهش را تشکیل دادند. نمونهگیری به صورت غیر تصادفی و دردسترس بود. پرسشنامه مورد استفاده شامل سه بخش مشخصات دموگرافیکی نمونهها، تعیین میزان هموگلوبینگلیکوزیله و تعیین میزان حمایت دریافتی و درک شده بیماران از جانب خانواده با استفاده از ابزار استاندارد "حمایت اجتماعی از بیماران دیابتی - مختص خانواده"بود. دادهها با استفاده از آزمون آماری کایدو و پیرسون از طریق نرم افزار SPSS version-15 تجزیه و تحلیل شد. یافتهها: نتایج ارتباط آماری معنیداری را بین حمایت خانواده و کنترل قندخون نشان داد ( r=- 0/56, p< 0/0001 ). همچنین یافتهها نشاندهنده وجود ارتباط معنیدار بین حمایت خانواده و متغیرهای جنس و وضعیت تاهل ( p< 0/0001 ) بود. کنترل قند خون نیز با وضعیت تاهل ( p=0/02 ) ، وضعیت اقتصادی ( p=0/04 ) و سطح تحصیلات ( p=0/05 ) ارتباط معنیداری داشت.نتیجهگیری: یافتههای این پژوهش تاکید مجددی بر نقش حمایت خانواده در بهبود سطح سلامت سالمندان بود. براساس یافتههای این پژوهش طرح مداخلات پرستاری خانواده محور و مشارکت تمامی اعضاء خانواده در مراقبت از سالمندان مبتلا به دیابت پیشنهاد میشود.
هدف از پژوهش حاضر، مقایسة تاثیر تماشاگر و موسیقی بر اجرا و یادگیری پرتاب آزاد بسکتبال است. به این منظور 36 دختر سالم غیرورزشکار با میانگین و انحراف استاندارد سن (59/1±8/22 سال)، قد (63/5±1/163 سانتیمتر) و وزن (06/7±5/54 کیلوگرم) به صورت تصادفی به سه گروه تماشاگر (12 نفر)، موسیقی (12 نفر) و کنترل (12 نفر) تقسیم شدند. برنامة تمرین در مرحلة اکتساب شامل پرتاب آزاد بسکتبال به مدت 6 هفته تمرین، در هر هفته سه جلسه و در هر جلسه 15 کوشش با حضور مؤلفه های انگیزشی در گروه های مجزا برگزار شد. امتیاز آزمون پرتاب آزاد بسکتبال در هر جلسه ثبت و سپس پس آزمون گرفته شد، در نهایت بعد از دو هفته بی تمرینی آزمون یادداری در شرایط یکسان برای تمام گروه ها و پس از 24 ساعت آزمون انتقال در شرایط جدید (متفاوت از شرایط تمرین) به عمل آمد. از شاخص ضربان قلب برای همسانی سطح پایة انگیختگی آزمودنی ها و در حین تمرین به منظور اطمینان از رسیدن به سطح مطلوب انگیختگی استفاده شد. نتایج با استفاده از آزمون آماری آنالیز واریانس یک سویه، آنالیز واریانس با اندازه گیری های مکرر و آزمون تعقیبی بن فرنی تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد که در هر سه گروه یادگیری مهارت در مرحلة اکتساب پیشرفت کرده است و تفاوت معنی داری در امتیاز پرتاب آزاد بسکتبال بین سه گروه در مرحلة اکتساب مشاهده نشد (145/0 = P). اما در آزمون یادداری و انتقال، نتایج به سود گروه موسیقی و تماشاگر بود، به این صورت که در آزمون یادداری گروه موسیقی بیشترین امتیاز را کسب کرد و در آزمون انتقال دو گروه موسیقی و تماشاگر امتیاز بالاتر معناداری از لحاظ آماری نسبت به گروه کنترل به دست آوردند (000/0 = P).
" مقدمه: در فرهنگ اسلامی نماز جمعه دارای جایگاه و اهمیت ویژهای است. لذا بررسی و آسیبشناسی این فریضه، امری مهم و اساسی است. بر این اساس تحقیق حاضر با این هدف انجام شد که عوامل مرتبط با میزان شرکت کارکنان یک واحد نظامی در نماز جمعه را شناسایی نماید.
روش : روش تحقیق زمینهیابی (پیمایشی) است. ابـزار مـورد استـفاده برای جمعآوری اطلاعات و سنجش متغیرها، پرسشنامه محققساخته با ابعاد مشخصات دموگرافیک، وضعیت شرکت در نماز جمعه و عوامل فردی، خانوادگی و اجتماعی مرتبط با شرکت در نماز جمعه بود. جامعه آماری پژوهش کارکنان یک واحد نظامی در کشور بودند که تعداد 1205 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. روش نمونهگیری خوشهای چند مرحلهای بود.
یافتهها : دو عامل ""نگرش و اعتقاد به نماز جمعه"" و ""میزان تقیدات مذهبی افراد"" بیشترین تاثیر را در شرکت یا عدم شرکت در نماز جمعه داشت. همچنین میزان شرکت در نماز جمعه با جنسیت، سابقه جبهه، سابقه جانبازی و نوع عضویت کارکنان ارتباط داشت.
نتیجهگیری : افزایش تقیدات مذهبی، تلاش برای بهبود نگرش و افزایش اعتقاد نسبت به نماز جمعه، انجام اقداماتی در جهت فراهمسازی تسهیلاتی برای شرکت افراد به صورت خانوادگی و در قالب گروههای همکاران، هممحلی، هممسجدی و سایر گروهها در نماز جمعه و فراهمسازی تسهیلات تردد رایگان و راحت به نماز جمعه، میتواند موجب افزایش میزان مشارکت افراد در نماز جمعه شود. "
پژوهش حاضر به منظور بررسی نظرها و رضایت مراجعان دانشجو از کارکردهای مراکز مشاوره دانشگاه های سراسری در شهر تهران صورت گرفته است. نمونه پژوهش شامل مراجعان نوبت سوم و به بالای مراکز مشاوره دانشگاه های نمونه (سه دانشگاه جامع و دو دانشگاه صنعتی) که به روش طبقه ای انتخاب شده اند بوده است. ابزار پژوهش پرسشنامه محقق ساخته شامل برخی اطلاعات جمعیت شناختی و بیست سوال اصلی و همچنین یک سوال بازپاسخ برای جمع آری نظرها، پیشنهاد و انتقادات دانشجویان بوده است (r=0.92). نتایج پژوهش نشان داد که بیشتر پاسخ گویان در گستره سنی 24-18 سال، مجرد و با تصمیم شخصی به مرکز مراجعه نموده اند و مشکلات آنها به ترتیب از نوع ارتباطی- ازدواج، تحصیلی شغلی، سازگاری و عاطفی و مسایل رشدی بوده است. پاسخ گویان دانشگاه های مورد مطالعه از محورهای مورد سوال رضایت بالاتر از متوسط و زیاد داشته اند و در مجموع رضایت دانشجویان دانشگاه های صنعتی از دانشگاه های جامع بالاتر بوده است. دانشجویان همچنین درخواست هایی مربوط به برگزاری دوره های آموزشی در جهت دانش افزایی و بهبود مهارت های ارتباطی، تحصیلی، سازگاری و رشدی داشته اند.
مقدمه:این پژوهش جهت بررسی تاثیر تعاملی رواندرمانی بدنی و پسخوراند زیستی بر کنش عصب-روانشناختی عزت نفس و هوش هیجانی مادران کودکان مبتلا به ناتواناییهای ویژهی یادگیری طراحی شده است.
روشکار: این پژوهش کارآزمایی بالینی با طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه شاهد در سال 1389 انجام شد. کل آزمودنی ها شامل 17 نفر از مادران کودکان مبتلا به ناتوانیهای یادگیری در مشهد می باشند که به طور تصادفی در دو گروه آزمون (7 نفر) و شاهد (10 نفر) تقسیم شدند. قبل از شروع مطالعه، تمام آزمودنی ها با پرسشنامهی عزت نفس کوپراسمیت و هوش هیجانی بار-ان ارزیابی گردیدند. گروه آزمون، تحت یک دورهی سه ماهه رواندرمانی بدنی (دو جلسهی 90 دقیقهای در هفته، در مجموع 24 جلسه) و آموزش پسخوراند زیستی (هر دو هفته یک بار، در مجموع 6 جلسه) قرار گرفتند. پس از اتمام دورهی آموزش، تمام آزمودنی ها توسط ابزارهای ذکر شده، ارزیابی مجدد شدند. برای بررسی نرمال بودن یافتههای دو گروه، از آزمون کولموگروف-اسمیرنوف استفاده شد و با توجه به نرمال بودن نمرات عزت نفس و هوش هیجانی در دو گروه، برای مقایسهی میانگین نمرات از آزمون تی مستقل با سطح معنیداری 05/0>P استفاده شد.
یافتهها:نمرات مربوط به عزت نفس (042/0=P) و هوش هیجانی (011/0=P) در گروه آزمون نسبت به شاهد به طور معنیداری افزایش یافته بود.
نتیجهگیری: نتایج این پژوهش حاکی از اثربخشی رواندرمانی بدنی و
پسخوراند زیستی در افزایش عزت نفس و هوش هیجانی مادران کودکان مبتلا به ناتواناییهای یادگیری است.
اهداف: پرورش دانش آموختگان واجد شایستگی های یادگیری مادام العمر، یکی از اهداف مهم فدراسیون جهانی آموزش پزشکی است. متخصصان حوزه برنامه درسی معتقدند که در میان تمام عناصر برنامه درسی، روش تدریس از جایگاه ویژه ای برخوردار است. هدف این مطالعه بررسی ابعاد تدریس موثر در تقویت شایستگی های مورد نیاز برای تداوم یادگیری و پرورش یادگیرندگان مادام العمر بود.
روش ها: این پژوهش به صورت کیفی با جمع آوری داده ها و توصیف تحلیلی، ادراکی و طبقه بندی آنها طراحی و بین اساتید و صاحب نظران مراکز توسعه مطالعات آموزش پزشکی و اساتید حوزه برنامه ریزی درسی و آموزش بزرگسالان شهر تهران اجرا شد. برای وسعت بخشیدن به منابع گردآوری داده ها از روش های تحلیل محتوای کیفی، مرور نظام مند و مطالعه کتابخانه ای استفاده شد. نمونه گیری مطالعه به صورت هدفمند تا زمان اشباع داده ها ادامه پیدا کرد و با 21 مصاحبه اشباع داده ها حاصل شد. تحلیل داده ها به روش تحلیل محتوای کیفی انجام شد .
یافته ها: 11 شیوه به عنوان شیوه های موثر در تقویت و پرورش شایستگی های مورد نیاز برای دانشجویان پزشکی عمومی به منظور یادگیری مادام العمر به دست آمد. در تکمیل داده های حاصل از مصاحبه با مرور نظامند منابع، 16 شیوه تدریس به عنوان راهبردهای موثر در تقویت انگیزه و پرورش هر یک از توانایی یادگیری مادام العمر در دانشجویان پزشکی شناسایی شد.
نتیجه گیری: روش های یاددهی- یادگیری مناسب برای پرورش و تقویت شایستگی های یادگیری مادام العمر در برنامه درسی دوره پزشکی عمومی، باید مبتنی بر رویکرد یادگیرنده محور، مبتنی بر نظریه های سازنده گرایی و یادگیری بزرگسالان باشند.