خانواده، تنها نظام اجتماعی است که در جوامع مذهبی و غیر مذهبی پذیرفته شده و توسعه یافته است و از مهم ترین عوامل تأثیرگذار در شکل گیری باورها و تربیت انسان است. با بررسی و دقت در متون دینی، می توان به اصول اخلاقی مهمی پی برد که در فرایند تربیت، نقش اساسی و بسزایی دارند و فقدان آن ها صدمات جبران ناپذیری را به فرایند تربیت وارد می کند. از این رو تحقیق حاضر با تکیه بر روش توصیفی تحلیلی، با محور قرار دادن متون و منابع دینی، هشت اصل از اصول اخلاقی خانواده برای تربیت اسلامی فرزندان را بیان می کند تا فرایند تربیت فرزند با مطلوب ترین درجه به ثمر برسد. یافته ها نشان داد که اصول تقوا، عزت و احترام متقابل، ایثار و بخشش، حسن معاشرت، محبت و عطوفت، صبر و بردباری، شادابی و حیا در هر خانواده ای لازم است و فقدان و یا کم رنگ بودن این اصول ابتدا به والدین و سپس در تربیت فرزندان، آسیب و خلل جدی وارد می کند.
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی مشاوره مبتنی بر بهزیستی مسیر شغلی با نظریه سازه گرایی مسیر شغلی بر بهزیستی و انطباق پذیری شغلی کارکنان انجام شد. روش مطالعه از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری را کلیه کارکنان دانشگاه شهید بهشتی تهران تشکیل دادند. نمونه گیری به صورت داوطلبانه و از میان کارکنان داوطلب برای مشاوره مسیر شغلی انجام شد و سپس افراد انتخاب شده به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (گروه مشاوره مبتنی بر بهزیستی مسیر شغلی و گروه سازه گرا) و یک گروه گواه جایگزین شدند (هر گروه 15 نفر). داده ها با استفاده از پرسشنامه بهزیستی مسیر شغلی (محقق ساخته) و انطباق پذیری شغلی (ساویکاس و پورفلی، 2012) به دست آمد و جهت بررسی داده های پژوهش از شاخص های آمار توصیفی (گرایش مرکزی و پراکندگی) و از روش های آمار استنباطی شامل آزمون تحلیل واریانس چند متغیره با اندازه گیری مکرر استفاده شد. یافته ها نشان داد که مشاوره مبتنی بر بهزیستی مسیر شغلی بر بهزیستی شغلی کارکنان موثر بوده است اما نظریه سازه گرایی مسیر شغلی تاثیر معناداری بر بهزیستی شغلی کارکنان نداشته است امّا هر دو مداخله مشاوره مبتنی بر بهزیستی مسیر شغلی و نظریه سازه گرایی مسیر شغلی بر انطباق پذیری مسیر شغلی کارکنان تاثیرگذار بودند. می توان نتیجه گرفت که مشاوره مبتنی بر بهزیستی مسیر شغلی بر انطباق پذیری و بهزیستی مسیر شغلی و نظریه سازه گرایی بر انطباق پذیری مسیر شغلی تاثیرگذار بوده و می توان از این دو رویکرد جهت ارتقای سلامت و بهزیستی و نیز انطباق پذیری هر چه بهتر کارکنان استفاده کرد.
زمینه : جهت گیری هدفی در دانش آموزان از مسائل بسیار مهم است، اما مسئله اینست، آیا برنامه ی آموزش فلسفه برای والدین می تواند بر جهت گیری هدفی دانش آموزان دختر پایه ششم ابتدایی تأثیرگذار باشد؟ هدف : طراحی و آزمون برنامه ی آموزش فلسفه برای والدین و اثربخشی آن با برنامه ی آموزش فلسفه برای کودکان در جهت گیری هدفی دانش آموزان دختر است. روش : پژوهش از نوع نیمه آزمایشی (پیش آزمون – پس آزمون با گروه گواه) بود. جامعۀ آماری پژوهش شامل کلیۀ دانش آموزان دختر مدارس دورۀ ششم ابتدایی و مادران آنان در شهر ایلام بود. 100 نفر از دانش آموزان به همراه مادرانشان به روش نمونه گیری در دسترس به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار پژوهش عبارتند از: پرسشنامۀ جهت گیری هدف وندی ویل (1997)، و مک گریگور (2001) . تجزیه و تحلیل داده ها با روش (تحلیل کواریانس تک متغیره و چندمتغیره) انجام شد. یافته ها: برنامه ی آموزش فلسفه بر جهت گیری یادگیری، عملکرد گرایشی، عملکرد گریزی ، بلاتکلیفی تأثیر داشت (0/0001 > P ). نتیجه گیری : والدین و دانش آموزانی که در برنامه ی آموزش فلسفه شرکت کردند در جهت گیری هدف بهبود قابل ملاحظه ای نشان دادند.
زمینه و هدف: تحقیقات نشان داده است که حل تعارضات بین فردی به اندازه روابط اجتماعی به ویژه در بین زوجین دارای اهمیت فراوانی است؛ بنابراین پژوهش حاضر باهدف الگوی پیش بینی سبک های حل تعارض بر اساس تمایزیافتگی، انعطاف پذیری شناختی با نقش میانجی شفقت ورزی در مردان و زنان جوان با تعارض انجام شد. مواد و روش ها: این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل زنان و مردان دارای تعارض زناشویی شهر کاشان بود. نمونه این پژوهش شامل ۳۹۳ نفر از زوجین دارای تعارض زناشویی بودند که به صورت در دسترس انتخاب و به پرسشنامه های پژوهش شامل مقی اس تکنیک های حل تع ارض استراوس و همکاران (۱۹۸۳)، پرسشنامه شفقت به خود نف (۲۰۰۳)، پرسشنامه انعطاف پذیری روان شناختی دنیس وندروال (۲۰۱۰) و پرسشنامه تمایزیافتگی اسکورون و اسمیت (۲۰۰۳) پاسخ دادند. داده های پژوهش با روش تحلیل مسیر و معادلات ساختاری به وسیله نرم افزار آماری AMOS مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که مدل ارائه شده از برازش مطلوبی برخوردار است و شفقت ورزی به خود می تواند بین انعطاف پذیری و سبک حل تعارض مذاکره و پرخاشگری روانی و همچنین بین تمایز خویشتن و سبک های حل تعارض مذاکره و پرخاشگری جسمانی نقش میانجی ایفا نماید (۰۰۱/۰ ≥ P ). نتیجه گیری: با توجه به اثرات تعارض های زناشویی بر زوجین، خانواده ها و جامعه، شناسایی متغیرهای دخیل در این مهم می تواند زمینه را جهت برنامه ریزی جهت پیشگیری و درمان سبک های مخرب حل تعارض های زناشویی فراهم سازد و به نظر می رسد که تمایزیافتگی خویشتن و شفقت ورزی به خود ازجمله متغیرهای مؤثر در بهبود تکنیک های حل تعارض استفاده شده در زنان و مردان دارای تعارض زناشویی است.
هدف: هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی تاثیر آموزش مبتنی بر شعر و قصه گویی ب ر بهبود نگرش کودکان عادی نسبت به کودکان ناشنوا و نابینا بود. روش: روش تحقیق شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون –پس آزمون با گروه کنترل بود.. جامعه آماری پژوهش حاضر را کودکان دخترعادی سنین 7-12 سال، درکتابخانه های فراگیر استان تهران در تابستان 1393تشکیل دادن،. سپس 50 دانش آموز دختر از طریق نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب و به صورت تصادفی در گروه های آزمایشی و کنترل (هر گروه 25 نفر)قرار داده شدند. جمع آوری داده ها از طریق مقیاس چیداک-مک مستر برای سنجش نگرش کودکان نسبت به کودکان معلول روزنبام ، آرام س ترانگ ، کی نگ (1988) (CATCH) بود. پس از پیش آزمون 13 جلسه آموزش مبتنی بر شعر و قصه گویی توسط مربیان مجرب برای گروه آزمایش برگزار شد. بعد از پایان جلسات آموزشی گروه آزمایش پس آزمون در مورد هر دو گروه آزمایش و کنترل انجام شد. داده های پژوهش توسط آزمون تحلیل کواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج تحلیل کواریانس نشان دادکه تفاوت معناداری در نمره های نگرش کودکان عادی نسبت به کودکان نابینا و ناشنوا در گروه با آموزش مبتنی بر شعر و قصه گویی در مقایسه با گروه کنترل که این آموزش را ندیده اند، وجود دارد(05/0≥P). نتیجه گیری: یافته های این پژوهش تلویحات کاربردی در مورد تجدید نظر در مورد برنامه های آموزشی سازمان های مرتبط از جمله سازمان آموزش و پرورش و کانون پرورش کودکان و نوجوانان جهت تغییر نگرش کودکان در حوزه های مختلف عاطفی، شناختی و اجتماعی توسط آموزش مبتنی بر شعر و قصه گویی جهت ایجاد انگیزه بیشتر در کودکان جهت ارتباط با کودکان معلول را مطرح می نماید.
هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی ساختار عاملی هر دو سازه اخلاق کار اسلامی و اخلاق کار پروتستانی در دانشجویان بود. بدین منظور تعداد 715 نفر از دانشجویان دانشگاه های شهید چمران اهواز، آزاد اسلامی، خلیج فارس، اصفهان، لرستان، بجنورد، الوند همدان و گنجنامه همدان در تحقیق شرکت کرده و پرسشنامه های آن را تکمیل کردند. تحلیل عامل اکتشافی مولفه های اصلی با چرخش واریماکس روی ماده های پرسشنامه اخلاق کار پروتستانی و تحلیل عوامل اکتشافی از نوع عامل سازی محور اصلی با چرخش پروماکس روی ماده های اخلاق کار اسلامی به ترتیب راه حل پنج عاملی و راه حل شش عاملی را تایید کردند. تحلیل عاملی روی 65 ماده اخلاق کار پروتستانی نشان داد که راه حل پنج عاملی حدود 45 درصد از واریانس داده ها را تبیین می کند و با توجه به محتوای ماده های هر عامل، عوامل به ترتیب به صورت زیر نامگذاری شدند: سختکوشی، محوریت کار، اوقات فراغت، اتکاء به نفس و اخلاقیات. تحلیل عاملی روی 43 ماده اخلاق کار اسلامی نشان داد که راه حل شش عاملی حدود 44 درصد از واریانس داده ها را تبیین می کند و با توجه به محتوای ماده هایی که روی هر عامل بارگذاری کرده بودند، عوامل به صورت محوریت کار/ سختکوشی، کار و اجتماع/ عدالت، همکاری و مشورت، اهمیت کار، اهمیت تولید و فعالیت های اقتصادی و پرهیز از اتلاف وقت نامگذاری شدند. ضرایب همبستگی میان ابعاد به دست آمده استقلال نسبی عوامل را تایید کرد. افزون بر این ماده های هر دو پرسشنامه اخلاق کار اسلامی و پروتستانی از همسانی درونی بالایی برخوردار بودند. در مجموع نتایج نشان داد که اخلاق کار اسلامی و اخلاق کار پروتستانی سازه های چند بعدی هستند. در پایان نتایج بر اساس مبانی زیربنایی اخلاق کار اسلامی و پروتستانی تبیین شده اند.
مقدمه: نقص در روابط بین فردی در کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلال اوتیسم از مهم ترین مشکلات در این افراد است. هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی ویژگی های روانسنجی نسخه فارسی پرسشنامه تنظیم هیجان و مهارت های اجتماعی در کودکان و نوجوانان مبتلا به اوتیسم انجام شد. روش : پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش شناسی در زمره پژوهش های توسعه ای و از نوع روانسنجی بود. جامعه شامل تمام بیماران مبتلا به اوتیسم شهر تهران در سال ۱۴۰۰-۱۳۹۹ بود، که تعداد ۲۲۲ کودک و نوجوان مبتلا به اختلال اوتیسم به صورت در دسترس انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه تنظیم هیجان و مهارت های اجتماعی (۲۰۱۵)، ارتباط اجتماعی (۲۰۰۳) و مهارت اجتماعی (۱۹۸۳) استفاده شد. جهت تحلیل داده ها از میانگین، انحراف معیار، تحلیل عاملی اکتشافی، تاییدی، روایی همگرا، پایایی و نرم افزارهای SPSS نسخه ۲۴ و Amos نسخه ۱۹ استفاده شد. یافته ها: نتیجه تحلیل عاملی نشان دهنده تائید تک عاملی بودن پرسشنامه که در مجموع ۰/۵۴ آن را تبیین می کرد. پایایی به روش میزان آلفای کرونباخ برای کل مقیاس ۰/۹۷، اعتبار همگرای فرم والدین این مقیاس با مهارت اجتماعی ۰/۶۳ و ارتباط اجتماعی ۰/۴۹ بدست آمد، که نشان دهنده روایی ملاک و همزمان این پرسشنامه بود. نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان دهنده کفایت ویژگی های روانسنجی پرسشنامه تنظیم هیجان و مهارت های ارتباطی از نظر تشخیص ویژگی های هیجانی و اجتماعی کودکان مبتلا به اوتیسم بود. پژوهش های آینده می توانند از این ابزار برای اهداف تشخیصی و درمانی در بیماران مبتلا به اوتیسم استفاده نمایند.
مثبت اندیشی، یکی از مؤلفه های اصلی رهبری اثربخش در سازمان های امروزی است. اهمیت مثبت اندیشی سبب شد تا هدف از انجام این مطالعه، طراحی مدل زمینه ای رهبری مثبت گرا باشد. این مطالعه ازنظر روش در حوزه مطالعات تفسیرگرایانه بر پایه نظریه داده بنیاد قرار دارد. نمونه گیری در این مطالعه با استفاده از روش گلوله برفی انجام شد. تعیین حجم نمونه براساس اصل اشباع نظری صورت گرفت که درنهایت، داده های این مطالعه از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با 14 نفر از شرکت کنندگان پژوهش به پایان رسید. استادان دانشگاه با تخصص های مدیریت رفتار سازمانی، مدیریت منابع انسانی، مدیریت آموزشی و مدیران مدارس و سازمان های آموزش و پرورش، شرکت کنندگان این مطالعه را تشکیل داده اند. نتایج این مطالعه به شناسایی 25 کد انتخابی، 77 کد محوری و 355 کد باز منجر شدند. یافته های این مطالعه 25 کد انتخابی را در 6 طبقه اصلی شامل شرایط علّی، پدیده مرکزی، شرایط زمینه ای، شرایط مداخله گر، راهبردها و پیامدها دسته بندی کرد. یافته های این مطالعه ویژگی های شخصیتی، نگرش و ادراک، ارزش های محوری سازمان، حلقه های ارتباطی، هدف محوری و مهارت های رهبری را عوامل اثرگذار بر رهبری مثبت گرا نشان داد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر صدای سفید بر میزان اضطراب دانش آموزان مقطع ابتدایی انجام شد. روش پژوهش نیمه آزمایشی همراه با پیش آزمون- پس آزمون و گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانش آموزان دوره دوم ابتدایی شهرستان باوی در نیم سال تحصیلی اول 99-1398 تشکیل دادند که از بین آنها 40 نفر ، با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (20 نفر) و گواه (20 نفر) گمارده شدند. افراد گروه آزمایش، در 7 جلسه امتحان 45 دقیقه ای از دروس مختلف با توجه پخش صدای سفید شرکت کردند. به منظور جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه اضطراب امتحان (ابوالقاسمی و همکاران، 1375) استفاده شد جهت تجزیه و تحلیل داده های پژوهش از تحلیل کواریانس تک متغیره استفاده شد. یافته های حاصل از تحلیل داده های پژوهش نشان داد که با اثر پیش آزمون، بین میانگین نمرات پس آزمون گروه آزمایش در متغیر اضطراب امتحان، تفاوت معناداری وجود داشت ( 05/0 > P ). با توجه به نتایج پژوهش پیشنهاد می شود که از صدای سفید در کاهش میزان اضطراب امتحان دانش آموزان ابتدایی و همچنین در جهت ایجاد آرامش ذهنی در موقعیت های آموزشی استفاده گردد.
پژوهش حاضر به منظور بررسی اثربخشی آموزش بهبود کیفیت زندگی بر افزایش تعهد و میل و اشتیاق و صمیمیت زناشویی صورت گرفته است. پژوهش از نوع نیمه آزمایشی و طرح پژوهش از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه آزمایش و کنترل بود. جامعه آماری عبارت بود از کلیه زنان متأهل شهر اصفهان. نمونه این پژوهش شامل 40 نفر داوطلب بود که به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. در حالیکه گروه کنترل در لیست انتظار بود، گروه آزمایش هشت جلسه 90 دقیقه ای بسته ی آموزشی را دریافت کردند. ابزار پژوهش مقیاس مثلث عشق استرنبرگ (استرنبرگ، 1997) بود. هر دو گروه در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون در معرض ارزیابی قرار گرفتند. به منظور بررسی و تجزیه تحلیل داده ها از آمار توصیفی و استنباطی (کواریانس چند متغیری) استفاده شد. نتایج بدست آمده نشان داد در گروه آزمایش پس از ارائه بسته ی آموزشی کیفیت زندگی درمانی، تعهد به طور معناداری تغییر نکرده است اما میل و صمیمیت زناشویی به طور معنادار افزایش یافته است. طبق یافته های این پژوهش می توان گفت آموزش بهبود کیفیت زندگی روش مناسبی برای افزایش میل و صمیمیت زناشویی زنان متأهل شهر اصفهان بوده است.
هدف از پژوهش حاضر «بررسی رابطه بین هوش هیجانی و خودکنترلی معلمان متوسطه شهرستان دماوند» بود. جامعه آماری این پژوهش را کلیه معلمان مدارس متوسطه دولتی مشغول به خدمت در سال تحصیلی 90-89 تشکیل می دادند که 332 نفر بوده و به صورت نمونه گیری تصادفی طبقه ای با استفاده از جدول مورگان 150 نفر انتخاب گردید. ابزار پژوهش مذکور 2 پرسشنامه استاندارد هوش هیجانی بار-آن و خودکنترلی رزنبام بود که ضریب آلفای کرونباخ در هوش هیجانی 93/0 و خودکنترلی 72/0بود. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آزمون های آماری توصیفی شامل (جدول، نمودار هیستوگرام، میانگین و انحراف استاندارد) و استنباطی شامل (آزمون تی تک نمونه ای، همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره) استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد، رابطه معنی داری بین هیچ یک از مؤلفه های هوش هیجانی با خودکنترلی دیده نمی شود؛ هرچند رابطه معنی داری بین تک تک مؤلفه های هوش هیجانی با خودکنترلی دیده نشد اما همبستگی چندگانه بین مؤلفه های هوش هیجانی و خودکنترلی 41/0 می باشد و آزمون F نشان می دهد این همبستگی معنی دار است. همچنین مقدار ضریب تبیین اصلاح شده برابر 089/0می باشد و نشان می دهد که تنها9/8 درصد از تغییرات خودکنترلی به مؤلفه های هوش هیجانی مربوط است و بقیه ناشی از عوامل دیگری است که مورد بررسی قرار نگرفته اند؛ میزان خودکنترلی در جامعه مورد مطالعه بالاتر از متوسط نظری است و همچنین نتایج نشان داد وضعیت مؤلفه های خوش بینی، عزت نفس و کنترل تکانش کمتر از میانگین است، مؤلفه واقع گرایی در حد میانگین و سایر مؤلفه ها بالاتر از میانگین بودند.
زمینه: اهمال کاری به عنوان نقص در خودتنظیم گری، یکی از عوامل اصلی در بسیاری از مشکلات شخصی و بین شخصی محسوب می شود. هدف: هدف اصلی این پژوهش بررسی ویژگی های روانسنجی مقیاس اهمال کاری ناب شامل همسانی درونی، پایایی بازآزمایی، روایی همگرا و تشخیصی (افتراقی) و روایی سازه بود. روش: چهارصد و هشتاد و هفت دانشجو (263 دختر، 224 پسر) از دانشجویان دانشگاه تهران به صورت داوطلب در این پژوهش شرکت کردند. از شرکت کنندگان خواسته شد مقیاس اهمال کاری ناب ( PPS )، مقیاس کمال گرایی چند بعدی تهران ( TMPS )، مقیاس استحکام من ( ESS ) و مقیاس سلامت روانی (28- MHI ) را تکمیل کنند. یافته ها: پایایی بازآزمایی و همسانی درونی مقیاس اهمال کاری ناب در حد رضایت بخش مورد تأیید قرار گرفت. روایی همگرا و تشخیصی (افتراقی) مقیاس اهمال کاری ناب از طریق محاسبه ضرایب همبستگی آن با ابعاد کمال گرایی، استحکام من و شاخص های سلامت روانی در مورد شرکت کنندگان بررسی شد. نتایج ضرایب همبستگی پیرسون نشان داد که بین نمره شرکت کنندگان در مقیاس اهمال کاری ناب با کمال گرایی خودمحور (0/001 p< )، استحکام من (0/001 p< ) و بهزیستی روانشناختی (0/001 p< ) همبستگی منفی و بین نمره اهمال کاری دانشجویان با کمال گرایی دیگرمحور (0/001 p< )، کمال گرایی جامعه محور (0/001 p< ) و درماندگی روانشناختی (0/001 p< ) همبستگی مثبت معنادار وجود دارد. این نتایج، روایی همگرا و تشخیصی مقیاس اهمال کاری ناب را تأیید می کنند. نتیجه گیری: نتایج اولیه تحلیل عاملی اکتشافی وجود یک عامل کلی اهمال کاری را برای مقیاس اهمال کاری ناب تأیید کرد. بر اساس نتایج این پژوهش، مقیاس اهمال کاری ناب برای سنجش این سازه در نمونه های ایرانی از پایایی و روایی کافی برخوردار است.
زیست فناوری، کاربردهای وسیعی در بخش های مختلف پزشکی، صنعت، کشاورزی، محیط زیست و ... دارد و فناوری برتری است که تأثیر مهمی بر ترسیم آینده ی کشورهای جهان خواهد داشت. حیوان های تراریخته(Transgenic) از نظر تئوری و عملی، مشکل هایی را سبب می شوند که موجب نگرانی های اخلاقی می گردد. از نظر اخلاقی، درباره ی هویت ویژه ی هرگونه از این نوع حیوان، ابهام های زیادی مطرح است. از آنجایی که حیوان های ترانسژنیک می باید انتقال ژنی خاص را در ژنوم خود تحمل کنند، ممکن است پیامدهای شدیدی از درج تصادفی یک ژن در ژنوم حاصل شود. برخلاف حیوان هایی که طی تکامل دستخوش انتقال افقی ژن شده اند، حیوان های تراریخته با فرایندهای تکاملی از دست دادن ژن و به دست آوردن آن، حفاظت نمی شوند. بنابراین لازم است در ادامه ی استفاده از این فناوری، باید به حفظ حقوق حیوان ها و مصرف کنندگان توجه گردد. حیوان های تراریخته یی که همچون مدل های کلینیکی تولید می گردند، به نحوی طراحی می شوند که تا حد امکان تمام نشانه ها و ویژگی های مرتبط با بیماری ها را نشان دهند. بحث جدی محفل های علمی این است که آیا انسان ها مجازند تنها برای رسیدن به هدف های خودشان، ویژگی های ژنتیکی حیوان ها را دست کاری کنند؟ بحث یادشده نشان می دهد که برای جلوگیری از هرگونه انحراف و استفاده ی غیراخلاقی از این فناوری، به تدوین قانون های ویژه و نظارت بر آن ها نیاز است. در زمینه ی استفاده از محصول های تراریخته در اسلام، محققان عقیده های مختلفی ابراز داشته اند. از نظر اسلام(مذهب شیعه)، استفاده از محصول های تراریخته و نیز پژوهش و توسعه ی فناوری های مربوط به آن مجاز است، لیکن این جواز منوط به رعایت جنبه های مختلف ایمنی و اخلاقی است که لازم است تأمین شود. در مطالعه ی حاضر، به کاربردهای حیوان های تراریخته، نگاه اسلام(شیعه) به فناوری محصول ها و موجودات تراریخته و همچنین لزوم رعایت مسئله های اخلاقی برای پژوهش و آزمایش بر روی این حیوان ها در چارچوب قانون های پذیرفته شده ی بین المللی و مقررات اسلامی، پرداخته شده است.
Background and Purpose: Epilepsy is one of the most prevalent neurological disorders, the contracting of which causes numerous physical, psychological and social consequences. However, there are a number of defense mechanisms humans possess, which are responsible for protecting an individual against the stress, anxieties and pressures of everyday life. Accordingly, the present study was undertaken with the aim of comparatively investigating the defense mechanisms in a group of woman with temporal lobe epilepsy against a non-clinical group of females. Materials & Methods: The research design of the present study was based on a causal-comparative case study. The statistical population of the study consisted of all epileptic women and their normal counterparts who had referred to Imam Hossein Hospital in Tehran during the first half of 2019. The sample population included 40 female patients already diagnosed with temporal lobe epilepsy by neurologists through electro-encephalography who were randomly selected and compared to their 40 normal counterparts. The two studied groups were similar in terms of age, education and marital status. Research data were gathered using the Andrews Defense Mechanism Questionnaire (DSQ40) and analyzed by the SPSS24 software program employing multivariate statistical analysis of variance. Results: There was a significant difference (p <0.05) between the defense mechanism used in epileptic women and that of healthy women. Conclusion: It can be concluded that women with epilepsy have different defense mechanisms and are more likely to use immature mechanisms and neurotic defense mechanisms (only in terms of False Altruism ) when compared to normal women
هدف : پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین وسواس مرگ با روش های مقابله مذهبی، سبک های دلبستگی به خدا و عمل به باورهای دینی انجام گرفت. روش : طرح پژوهش حاضر از نوع همبستگی بود. نمونه شامل 347 نفر از دانشجویان دانشگاه پیام نور استان آذربایجان شرقی بود که به روش تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. شرکت کننده ها به مقیاس های وسواس مرگ، عمل به باور های دینی معبد، مقابله مذهبی و سبک های دلبستگی به خدا پاسخ دادند. داده ها با استفاده از روش رگرسیون چند متغیری همزمان تحلیل شد. یافته ها : از بین متغیرهای مورد بررسی، مقابله مذهبی منفی و سبک دلبستگی ناایمن به خدا، بیشترین سهم را در تبیین وسواس مرگ داشتند (001/ p<0 ). نتیجه گیری : کسانی که خدا را بیشتر به عنوان منبعی تنبیه کننده تصور می کنند تا منبعی از عشق و نیز کسانی که در پذیرش خداوند به عنوان پایگاه امن دچار تردید و اضطراب هستند، وسواس مرگ بیشتری را تجربه می کنند.
افرادی که تشخیص سرطان دریافت می کنند نسبت به گذشته، حال و آینده خودشان دچار تردیدهایی می شوند، و روابط شان، کنترل شان بر امور زندگی و تجارب بدنی شان دچار چالش های جدی می گردد. این تجربیات می تواند احساس آنان از خودشان را تغییر دهد. بنابراین، این پژوهش برای کاوش تجربه "احساس خود" در بازماندگان سرطان صورت گرفت. پژوهش کیفی حاضر از تحلیل پدیدارشناسی تفسیری استفاده کرد. مصاحبه نیم ساختاریافته با 17 فرد مبتلا به سرطان انجام گرفت. از اجرای تحلیل پدیدارشناسی تفسیری بر روی متن مصاحبه ها مفهوم کلی "گسستِ خود" اکتشاف شد که شامل هفت خوشه مفهومی است: گسست زمان شناختی، برجستگی بدن، تداخل در عاملیت، گسستِ خودِ فردی، گسستِ خودِ ارتباطی، بیش تمایزیافتگی و تجارب هیجانی دردناک. با این نتایج، می توان نتیجه گرفت که در مواجهه با سرطان ابعاد مختلف احساسِ خود دچار آسیب و شکاف می شود، و شدت آن بر سازگاری بیماران تاثیر می گذارد. این یافته ها بیانگر نیاز بازماندگان سرطان به بازسازی احساس خود است و لازم است مورد توجه خدمات دهندگان حوزه سرطان قرار گیرد.
هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی و پایداری واقعیت درمانی نوین گروهی (بر اساس تئوری انتخاب) بر میزان تعارض زناشویی و ابعاد آن بود. طرح پژوهش حاضر شبه آزمایشی همراه با پیش آزمون، پس آزمون، پیگیری و گروه گواه بود. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس یک و چندمتغیره تجزیه وتحلیل شد. جامعه آماری این طرح شامل کارمندان بانک سامان در تهران به همراه همسرانشان بوده است. تعداد 20 نفر از کارکنان بانک سامان به همراه همسرانشان (درمجموع 20 زوج) در این طرح به روش نمونه گیری در دسترس و جایگزینی تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. ابزار پژوهش پرسشنامه تعارض زناشویی MCQ ساخته براتی و ثنایی بود. مداخله شامل هشت جلسه واقعیت درمانی نوین گروهی بر اساس استاندارد موسسه گلاسر بود که طی هشت هفته و هر جلسه سه ساعته اجرا شد. نتایج نشان داد که دو گروه آزمایش و گواه در پس آزمون در مقیاس کل تعارض زناشویی تفاوت معنادار نشان ندادند؛ اما در خرده مقیاس های کاهش رابطه جنسی و کاهش رابطه خانوادگی با خویشاوندان همسر و دوستان مؤثر بوده و تفاوت معنادار بوده. همچنین دو گروه آزمایش و گواه در مرحله پیگیری در خرده مقیاس های کاهش همکاری زناشویی، کاهش رابطه جنسی، افزایش واکنش های هیجانی و کاهش رابطه خانوادگی با خویشاوندان همسر و دوستان تفاوت معنادار نشان دادند. با توجه به محدودیت ها و یافته های این پژوهش، پیشنهاد می شود در پژوهش های مشابه بعدی حجم نمونه و زمان مداخله افزایش یابد تا با توجه به عامل زمان در یادگیری که در این پژوهش به خوبی خود را در مرحله پیگیری نشان داد، افزایش اثربخشی در مرحله پس آزمون نیز معنی دار شود. همچنین پیشنهاد می شود از این رویکرد برای آموزش و مشاوره پیش از ازدواج نیز استفاده شود.
هدف: پژوهش حاضر با هدف پیش بینی سلامت روان مثبت و رشد پس از آسیب در پرستاران بخش مراقبت بیماران کرونایی بر اساس خوش بینی و با در نظر داشتن نقش میانجی تاب آوری و تنظیم شناختی هیجان انجام شد. روش: پژوهش حاضر از نوع مدل سازی معادلات ساختاری است. جامعه آماری شامل کلیه پرستاران شهر اصفهان که در بیمارستان های مراقبت از بیماران کرونایی مشغول به کار بودند می باشد؛ که از بین آن ها 230 نفر با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه تجدیدنظر شده جهت گیری زندگی (شی یر و کارور، 2015)، تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی و همکاران، 2006)، تاب آوری (اسکوماچر و همکاران، 2005)، رشد و تکامل پس از آسیب (تدسچی، 1996) و سلامت روان مثبت (لوکات، مارگرف، لوتز، واندر ولد و بکر 2016) بود. جهت تحلیل داده ها از نرم افزارهای اس پی اس اس نسخه 23 و ایموس نسخه 23 استفاده شد. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که خوش بینی هم به طور مستقیم و هم غیرمستقیم از طریق راهبرد تنظیم شناختی هیجان سازش یافته و تاب آوری بر رشد پس از آسیب (408/0=β، 01/0>P) و سلامت روان مثبت (381/0=β، 01/0>P) تأثیر مثبت دارد. نتیجه گیری: یافته های پژوهش علاوه بر تلویحات کاربردی و نظری می تواند به عنوان الگویی مفید برای ارائه خدماتی مفید به پرستاران جهت فراهم سازی زمینه رشد و تکامل پس از آسیب و ارتقا سلامت روانی به کار گرفته شود.