چگونگی مفهوم سازی «عشق» در دیوان عنترة بن شداد با رویکرد شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بر اساس نظریات لیکاف و جانسون (1980)، استعاره پدیده ای شناختی است که در نظام مفهومی بشر جای دارد و علاوه بر ادبیات در زبان روزمره نیز جاری است؛ اما زبان ادبی خصوصاً شعر بیانی متفاوت از زبان روزمره است. در حقیقت ظرافت های بیانی شعرا پرده از نوع تفکر و بینش آنان برمی دارد. عنتره بن شداد یکی از شعرای جاهلی و سراینده معلقات است که در کنار مفاهیم پرتکرار دوره جاهلی، مفهوم عشق در شعر ایشان جایگاه ویژه ای دارد. در این پژوهش تلاش شده است که با رویکرد شناختی و در چارچوب روش توصیفی _تحلیلی به چگونگی مفهوم سازی عشق در دیوان عنتره پرداخته شود. به این منظور از میان اشعار وی مفاهیمی که عشق را به ذهن متبادر می کند استخراج و تحلیل می شود. نتایج تحقیق نشان می دهد که استعاره های مفهومی عنتره در حوزه عشق متأثر از زندگی دوره جاهلی و زندگی شخصی اوست یعنی شاعر با تکیه به همان مبادی تجربی زیستی و محیطی جاهلی عشق را مفهوم سازی کرده است و استعاره های مفهومی حوزه عشق در شعر وی عبارت اند از عشق متحرک است، عشق مظروف چه اندامی است، عشق امر لذت بخش است، عشق آتش است، عشق قاتل است، عشق نابودی و خواری است، عشق اسارت است. در باب فراق و دوری نیز شاهد استعاره های هجران بیماری و وصال درمان است، فراق قاتل است، وصال بهشت، هجران جهنم است، هستیم.