با توجه به روند پر شتاب تغییرات و تحولات در محیط منطقه ای و بین المللی در زمان کنونی، کشورها و مدیران سیاسی آنها، باید خود را برای ایجاد تغییرات لازم در نگرش ها و دکترین های روابط خارجی خود آماده کنند. عدم توجه به این واقعیت و در نتیجه کاهش محسوس در موفقیت های جمهوری اسلامی ایران در سیاست منطقه ای خود در سال های گذشته و پیشنهاد برای تغییر آن، نقطه تمرکز این مقاله است. باور ما در این مقاله این است که جمهوری اسلامی ایران باید جغرافیای تمرکز سیاست خارجی خود را از کشورهای عربی خاورمیانه به عنوان منطقه نفوذ خود به کشورهای شرقی و شمال شرقی خود تغییر دهد. این مقاله باور دارد که با این تغییر نه تنها تعارض های منطقه ای ایران کاهش پیدا می کند، بلکه ایران می تواند با افزایش نفوذ خود در شرق از حمایت قدرت های بزرگی چون ایالات متحده، اروپا و حتی قدرت های منطقه ای چون عربستان سعودی بهره مند باشد. نویسنده با استفاده از نظریه های واقع گرایانه در حوزه عملکرد سیاست خارجی در جهت تامین منافع ملی با استناد به تداوم تعارض میان حوزه های نفوذ ایران و کشورهای عربی در منطقه، استدلال می کند که که تغییر در تمرکز منطقه ای روابط خارجی ایران از غرب (منظور خاورمیانه عربی) به شرق در هر دو امتداد آن یعنی شبه قاره و آسیای مرکزی نه تنها کمک به راهگشایی در بن بست های سیاست خارجی می کند، بلکه می- تواند جایگاهی معتبرتر و بالاتر را برای ایران در سطح جهانی به ارمغان بیاورد.
مقدمه: این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی گروه درمانی شناختی متمرکز بر طرحواره برتعدیل طرحواره های ناسازگار اولیه در دختران نوجوان بی سرپرست و بد سرپرست انجام گرفت.پژوهش حاضر از نوع کاربردی و طرح پیش آزمون –پس آزمون با گروه کنترل است. روش کار: در این پژوهش با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس از میان دختران نوجوان بی سرپرست و بد سرپرست ساکن در مرکز شبه خانواده حضرت علی اصغر(ع) ،20 نفر انتخاب شدند(20=n) و بطور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارش شدند .پرسشنامه طرحواره های ناسازگار اولیه یانگ(فرم کوتاه) در پیش آزمون برای هر دو گروه اجرا شد.سپس در گروه آزمایش مداخله گروه درمانی شناختی متمرکز بر طرحواره اجرا شد.پس از پایان دوره 11جلسه ای درمان بار دیگر پرسشنامه طرحواره های ناسازگار اولیه یانگ (فرم کوتاه)بعنوان پس آزمون در هر دو گروه اجرا گردید. نتایج: نتایج حاصل از تحلیل آماری با آزمون Tمستقل نشان می دهد که گروه درمانی شناختی متمرکز بر طرحواره در مقایسه با گروه کنترل ،بطور معنادار باعث کاهش نمره کلی در پرسشنامه طرحواره های ناسازگار اولیه یانگ شده است(باسطح معناداری 0.000P=).در مورد هر یک از طرحواره ها به طور جداگانه نیز در نتایج حاصل از آزمون Tجز در طرحواره شکست و رهاشدگی درمان برکاهش نمرات سایر طرحواره ها بطور معنادار موثر بود.
آثار هنر و معماری دوره زندیه مجموعه بی نظیری از معماری ایران تا پیش از تحولات فرهنگی دوره قاجار است که به زعم اکثر متون موجود در مقایسه با آثار دوران قبل و بعد از خود دارای ساختاری ساده گرا و زمینه های عاریتی از هنر و معماری باستانی (هخامنشی) و برخی تکنیک های دوره صفویه است. اما تاکنون محتوای هنر این دوره با نگاهی عمیق تر به ریشه ها و نگرش های هنر قومی ایل زند مورد مطالعه قرار نگرفته است. این تحقیق به روش تاریخی-تفسیری و با راهبرد نشانه شناسی فرهنگی، به عنوان ابزاری در تحلیل و تأویل دلالت های تصریحی و تلویحی موجود در پدیده های فرهنگی، جهت یافتن زمینه های مؤثر بر دیوارنگاری و تزیینات زندی، به رمزگشایی و شناخت مفاهیم و استعاره های معنایی موجود در آثار این دوره پرداخته است. نتایج حاصل ضمن رمزگشایی تزیینات دوره زندیه بیانگر این مطلب است که هنر قومی واجد انگیزه های متعالی حیات و مراتبی از خلق دنیایی تجریدی (انتزاعی) است که با تلفیق روح کارکردگرا و عدم وجود هرگونه نگاه کارکردی و محافظه کارانه صرف را در محتوای هنر و معماری دوره زندیه تأیید و مشخص می کند. «ساده سازی حاصل از انتزاع مفاهیم» در کنار «کارکردگرایی اندیشه ورزانه هنر قومی» با رویکرد «طبیعت گرایی و طبیعت نگاری» مهم ترین ویژگی دیوارنگاری ها و تزیینات بناهای این دوره است. این ویژگی سبب ایجاد تنوع گسترده و حضور قوی دیوارنگاره هایی با نقوش انتزاعی و چکیده نگاری انواع لچک-ترنج و قاب بندی هایی با مضمون نقوش طبیعت چون گیاهان و پرندگان ماهیت هنر و معماری این دوره را به خصوص در بناهای منسوب به حکومت (ارگ، دیوان خانه، عمارت هفت تنان و کلاه فرنگی) به عنوان بهترین محل برای نشر و نمود نقش مایه های نوین شکل داده است.
یکی از غزل سرایان موفق معاصر که در شعر خود، علاوه بر نوگرایی های ساختاری و زبانی، به عینیت و آفرینش تصاویر تازه و رنگارنگ اهمیت داده ، حسین منزوی است. در اشعار او 904 بار از واژه های متضمن رنگ استفاده شده که از این مجموعه بیش از 60 درصد را واژه های فامی و بقیه را واژه های بی فام و خاکستری تشکیل داده است. باتوجه به اهمیت منزوی در سیر تحول غزل و تأثیری که بر برخی شاعران مذهبی، ترانه سرا و حتی نیمایی سرایان پس از انقلاب گذاشته، در این مقاله، به روش تحلیلی- مقایسه ای، ضمن بیان بسامد انواع رنگ در مجموع اشعار منزوی و طبقه بندی آن ها در16 دسته، میزان نوآوری و تقلید او در کاربرد رنگ ها، بررسی و با شاعران گذشته و معاصر، مقایسه شده است. از یافته های پژوهش حاضر این است که تنوع واژه های متضمن رنگ و دامنه ی معنایی القای آن در اشعار منزوی، متمایز با اغلب شاعران معاصر، حتی بیش از شاعری نقاش چون سهراب سپهری است. او در کاربرد رنگ های بی فام کمترین میزان نوآوری را نشان داده و بیش ترین نمود تمایزش، مربوط به رنگ های صورتی، نارنجی، بنفش و تاحدودی کهربایی، سبز، آبی، قهوه ای و خاکستری است. همچنین تلقی های تازه ی او از رنگ عمدتا مربوط به رنگ چشم، بدن و پیراهن معشوق، تجربه های منحصر به فرد منزوی مثل اعتیاد و تخدیر و توصیف زمان، فصل ها و برخی جلوه های فردی زندگی اوست.
دیدگاه ""تجزیه و تحلیل انتقادی کلام "" نسبت به زبان یک دیدگاه سیاسی و تحلیل گرایانه می باشد و با نقش ایدئولوژی و ارتباطات قدرت و تسلط در جامعه، نابرابری اجتماعی که از طریق کلام بوجود می آید، تبعیض نژادی ، تبعیض جنسی و به طور کلی تبعیض سرو کاردارد. تحقیق حاضر با استفاده از مرسوم ترین و مقبول ترین روش تجزیه و تحلیل انتقادی کلام به تجزیه و تحلیل ساختار کلامی سخنرانیهای انتخاباتی نامزدهای دموکرات ریاست جمهوری آمریکا--هیلاری کلینتون و بارک اوباما--در سال 2008 می پردازد. هدف این مطالعه یافتن نوعی ایدئو لوژی در صحبتهای این نامزدها می باشد. در این راستااز الگوی تجزیه و تحلیل کلام هاج و کرس (1996) استفاده شده است و متن سخنرانی ها برای یافتن نشانه هایی از جنسیت و نژاد با یکدیگر مقایسه شد. از میان 100 متن سخنرانی این دو نفر، 50 متن بصورت تصادفی انتخاب گردیدند. نتایج تحقیق نشان داد که ویژگیهای کلامی صحبتهای این دو نامزد انتخاباتی تحت تأثیر نژاد و جنسیت آنها بوده است.
واژه ((تخلص)) یکی از واژگانی است که در ادب فارسی به معانی مختلفی به کار می رود. در این مقاله کاربرد آن در معنی اسم ‘ یعنی : نام شعری شاعر:مورد توجه می باشد . مولوی واژه ((خاموش)) را به عنوان تخلص برگزیده است و به دو صورت ((خامش و خمش )) نیز به کار برده است . اما از آثار او به ویژه غزلیات شمی برمی آید که برخلاف حافظ و سعدی که در بیت های پایانی تمامی و یا اکثر غزلها تخلص آورده اند ‘ ایشان در بسیاری غزلها تخلص نیاورده است و به جای واژه ((خاموش )) یا ((خمش و خامش )) ‘ واژه یا ترکیب یا عبارتی که بیان کننده مفهوم آن است ‘ می آورد ‘ مانند : بستن لب و دهان ‘ بس کردن از سخن ‘ رها کردن گفت و ... که در این مقاله از آن به ((تخلص پنهان )) تعبیر شده است . دهان ببند و ایمن باش در سخن داری که شد کلید خزینه بر ایمن کشدا (47-61 گ) بس کنم ‘ گرچه رمز است بیانش نکنم خود بیان را چه کنی ‘ جان بیان می آید (140-170 گ)