هدف این پژوهش، بررسی اثر سیاست های پولی و نرخ ارز بر عرضه، قیمت و صادرات بخش کشاورزی ایران با استفاده از تحلیل هم جمعی و توابع واکنش ضربه ای است. در این راستا متغیرهای منتخب تولید و صادرات بخش کشاورزی، نرخ بهره، نرخ تورم، قیمت نهاده ها و محصولات کشاورزی، نرخ آزادسازی تجاری، عرضه پول و نرخ ارز، تولید ناخالص داخلی در سال های 1340 تا 1384 را مورد بررسی قرار داده ایم. نتایج نشان می دهد که برای مهار تورم و افزایش قیمت محصولات کشاورزی و نهاده های کشاورزی نبایستی تنها بر سیاست های پولی تکیه نمود، بلکه در بلندمدت بایستی همه متغیرهای اقتصاد کلان را نیز مد نظر قرارداد. نتایج همچنین نشان می دهد که تغییرات متغیرهای اقتصاد کلان بر بخش کشاورزی مؤثر است ولی عکس آن صادق نمی باشد.
چکیده : شیعیان در تعیین امام، قائل به «نصّ» از جانب خدا و رسول 9اند و عمده ترین راه دستیابى به نص را حدیث مى دانند که اگر به صدور آن علم حاصل شود، حجّیّت آن پذیرفته خواهد بود. یکى از نصوص امامت حدیث قدسى «لوح» است که در آن، به نام اوصیاى رسول خدا9 تصریح شده است. این حدیث که با الفاظى گوناگون و با چند سند روایت شده، حدیثى متواتر یا دست کم خبر واحد محفوف به قرائن و داراى حجّیّت و اعتبار لازم است. تعدّد طرق، موافقت متن حدیث با عقل، آیات قرآن، اخبار متواتر و واقعیت خارجى از قرائنى اند که علم به صدور این حدیث را محرز مى سازند. در نوشتار حاضر، ضمن گزارش اجمالى از اسناد این حدیث، به تحلیل موضوعى آن و کشف حقایق بیشترى از مندرجاتش پرداخته خواهد شد.
رفتار شهروندی سازمانی (OCB) در محیط کار از اهمیت کلیدی برخوردار است. پژوهشگران درباره عوامل انگیزشی متعدد اثرگذار بر رفتار شهروندی سازمانی بحث کرده اند، اما تاکنون تاثیر مربوط به استانداردسازی شغلی بر رفتار شهروندی سازمانی مورد مطالعه قرار نگرفته است. این مقاله، مطالعه ای میدانی است که رابطه بین استاندارد سازی شغلی و رفتار شهروندی سازمانی را در بخش کارمندان سازمانهای آموزشی مورد آزمون قرار می دهد. تحلیل رگرسیون اطلاعات پرسشنامه های جمع آوری شده از کارمندان مراکز و واحدهای دانشگاه پیام نور استان خراسان جنوبی رابطه بین استاندارد سازی شغلی و رفتار شهروندی سازمانی را تایید کرد. همچنین تحلیل واریانس (ANOVA) نشان داد که درجه بالای استاندارد سازی شغلی، مشخص کننده سطح بالاتری از رفتار شهروندی سازمانی است.
مفهوم عدالت به دلیل پیچیدگی و گستردگی دلالت آن همواره از موضوعات مورد توجه و چالش برانگیز اندیشمندان در طی اعصار مختلف بوده و هریک سعی در تبیین این مفهوم با استفاده از دیدگاههای گوناگون داشتهاند. حاصل این تلاشها مجموعهای عظیم از نظریات مختلف و متنوع در این حوزه است. نوشته حاضر با بهرهگیری از مدل «مبانی، مفاهیم، اقتضائات، سیاستها، شاخصها» در عرصه عدالتپژوهی، به دنبال تبیین مفهوم عدالت در بخش مبانی و چیستی آن با بهره گیری از نگاه اسلامی و مبتنی بر تنقیح و دستهبندی جدید نظریات گذشته میباشد. این امر میتواند علاوه بر مشخص نمودن چارچوبی برای حرکت، زمینه را برای نظریهپردازی در این عرصه نیز فراهم آورد. سوال اصلی این تحقیق «چگونگی تبیین ماهیت مفهومی عدالت» خواهد بود. در این راستا از روش کیفی به عنوان روش تحقیق پژوهش و از روشهای کتابخانهای و گونه شناسی به منظور جمعآوری و تجزیه تحلیل دادهها استفاده شده است. انتخاب مقسم مناسب گونه شناسی میتواند ضمن تبیین بهتر نظریات عدالت، ما را در کشف اشتراکات و افتراقات آنها یاری رساند. بدین منظور پس از بررسی ادبیات گونه شناسی ، برخی از گونه شناسیهای مهم مدّ نظر قرار گرفته و از مسیر نقد و ارزیابی آنها سعی شده است تا در حوزه نظریات، گونه شناسی جدیدی مبتنی بر 3 بُعد فلسفیِ معرفت شناسی، انسان شناسی و ارزش شناسی ارائه گردد که ضمن رفع نقاط ضعف دیگر گونهها، مبتنی بر مبانی اسلامی نیز باشد. همچنین به عنوان نمونه نظریه عدالت جان رالز نیز مبتنی بر گونه شناسی فلسفی مورد تحلیل قرار گرفته است. این تلاش نقطهای آغازین در جهت بسط نگاه فلسفی و دینی در حوزه گونه شناسی ادبیات عدالتپژوهی خواهد بود
Timurid era in Iran is equivalent to starting the Renaissance. Black Death plague epidemic that is to say, at this time has happened. In one and a half-century Timurid rule, several large outbreaks of plague in Iran has emerged. The adverse effects of changes in population structure caused many historians point out these conditions in their works.
The literature review shows that, unlike physicians, historians of the time, they did not differentiate between the plague and cholera, and sometimes in their writings used the two diseases as equivalent. A study in Time and place of the epidemics shows that diseases have been traveling along the Silk Road route, and especially in northern Iran, from east toward west.
تأکید بر تعالی و تنزیه خدا و محدودیت های معرفتی و زبانی نوع خاصی از الهیات به نام الهیات سلبی را شکل داده است؛ الهیاتی که در آن حدود و اوصاف امکانی از خدا سلب گشته و زبان سلب، تنها زبانِ درخور ساحت ربوبی است. برخی صاحب نظران، افلوطین، ابن میمون، قاضی سعید قمی، ملارجب علی تبریزی و ابن عربی را از طرفداران الهیات سلبی معرفی کرده اند. در این جستار به آرای دو متفکر، یعنی افلوطین و ابن عربی در باب احد و ذات الهی اشاره می شود؛ احد افلوطین نه به زبان می آید و نه اندیشه به او راه می یابد و هیچ اسمی حتی نام «او» شایستة احد نیست. در عین حال افلوطین خویش را ناگزیر به نامگذاری احد می بیند و «احد» و «واحد» را بهترین نام برای او تلقی می کند و در مواضعی به مصحح برخی نام های احد اشاره کرده است. در عرفان ابن عربی نیز، اصطلاح اسم، همان ذات الهی به اعتبار صفت، تجلی و تعین است، بنابراین در تعریف اسم، خروج از مقام ذات و تنزل از آن مطرح است و ذات به حسب ذات هیچ اسمی نخواهد داشت؛ از این رو نزد ابن عربی ذات الهی، مقام لا اسم و لا رسم تلقی گشته و متعلقِ هیچ گونه شناختی نیست، اما در مواضعی، ابن عربی آن ذات بی نشان را با اوصاف و احکام سلبی توصیف کرده و در مواردی با عناوینی از جمله مطلق، واجب و وجود مطلق از آن یاد نموده است که در تبیین آن می توان به تمایز اسمای حقیقی و غیر حقیقی و اسمای محدود کننده و غیر محدود کننده اشاره کرد، نکتة شایان توجه در این مقاله نشان دادن این مطلب است که افلوطین و ابن عربی از سه بعد الهیات سلبی، یعنی بعد وجود شناختی، معرفت شناختی و زبانی، حداقل در محور زبان، فاصله گرفته و نوعی زبان ایجابی را در ساحت سخن گفتن از خدا در پیش می گیرند؛ از اینرو بخشی از جستار حاضر به تبیین نامگذاری حقیقتی بی نام از سوی افلوطین و ابن عربی می پردازد.
در سال های اخیر، برخی متفکران با رویکردی بینارشته ای، با پیوند میان دستاوردهای روایت شناسی، اسطوره شناسی و روان شناسی، زمینه های تازه ای را برای مطالعات فیلم فراهم آورده اند. روایت ها، عموماً بیانگر گونه ای نگرش به جهان و چگونگی ادراک آن به شمار می روند. در این میان، روایت های اسطوره ای به واسطه ارائه الگوهایی پربسامد و پایدار از تجارب بشری، اهمیت ویژه ای می یابند. اسطوره قهرمان، متداول ترین و مأنوس ترین اسطوره در جهان امروز به شمار می رود و از همین روست که تأثیری عمیق بر طراحی ساختار نظام های دراماتیک دارد. هدف اصلی این مقاله، واکاوی ساختار روایت اسطوره ای در نظام دراماتیک فیلم های حماسی بر اساس الگوی سفر قهرمان است. برای این منظور، با استناد به مطالعه ویلیام ایندیک، ضمن تحلیل روایت شناختی فیلم سینمایی دلاور (1995) به کارگردانی مل گیبسون و بازخوانی مراحل مختلف سفر قهرمان، به بررسی چگونگی کاربرد این الگو در طراحی ساختار دراماتیک فیلم های حماسی پرداخته شده است.
کارآفرینی اجتماعی امری حیاتی در «تسهیل تغییرات» در بخش عمومی و درک مسائل خاص اجتماعی است.اما فهم از کارآفرینی عمومی به خاطر تسلط نظریات اقتصادی، دشوار است.پژوهش حاضر به اکتشاف و توصیف تجارب زیسته کارآفرینی عمومی پرداخته تا از این طریق به توصیف پدیدارشناختی جوهره کارآفرینی عمومی نایل شود.برای این منظور، پس از آنکه تجربیات در حال ظهور توسط پژوهشگر خلق شدند، هر موضوع مشترک با توصیفات متنی خاصی از تجربیات کارآفرینان شرکت کننده در تحقیق، مورد استناد قرار گرفتند. خوشه بندی تم ها در هشت روایت(شایستگی های کارآفرینانه، روح کارآفرینانه، عوامل ساختاری، عوامل محیطی، روایت مربوط به اقدامات تشخیص، ارزیابی و بهره برداری از فرصت و در نهایت، روایت آثار و پیامدهای اقدامات کارآفرینانه) شکل گرفت.در انتها برای دستیابی به جوهره پدیده کارآفرینی، توصیفات منسجم متنی با سازه های عام تلفیق شدند.مجموع هشت طبقه از افقهای مربوط به متن، در درون ساختار سه مفهومی سازماندهی شده اند. جوهره کلی کارآفرینی عمومی به این صورت است که کارآفرین عمومی به عنوان عامل انسانی پدیده کارآفرینی، مجموعه اقدامات، فعالیتها و رفتارهایی(مفهوم نخست: اقدامات کارآفرینانه) را در جهت هدف و نتیجه ای مشخص(مفهوم سوم: آثار و پیامد فعالیت) و بر اساس مجموعه ای از شایستگی ها و روح حاکم بر فعالیت و با حمایت عوامل سازمانی، محیطی خاصی انجام می دهد(مفهوم دوم: توانمندسازهای کارآفرینی) به انجام می رسانند. پژوهش حاضر به شکل بالقوّه می تواند منجر به خلق قلمرو پژوهشی برای کارآفرینی اجتماعی شود که به کاهش ماهیت غیر تجمعی پژوهشهای اخیر در حوزه کارآفرینی اجتماعی، منجر شود.
در این مقاله، با توجه به برخورد تبعیضآمیز حکومت سنّی عربستان سعودی با اقلّیت شیعی، وضعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شیعیان و همچنین چالشهای پیشروی آنها و حکومت عربستان و راه برونرفت از این چالشها با تأکید بر عرصه بینالملل مورد بررسی قرار گرفته است.
قضاوت یک حرفه پرچالش، مهیج و ارزشمند است. از طرف دیگر داوران در معرض سرخوردگی، بدرفتاری و بی حرمتی قرار دارند. لذا تعجبی ندارد که بعضی از داوران دچار تحلیل رفتگی شوند. هدف از این پژوهش مقایسه تحلیل رفتگی داوران فوتبال بر اساس درجات و سمت های داوری است. این مطالعه از نوع توصیفی تحلیلی به شکل میدانی انجام گرفته است. جامعه آماری این تحقیق را 140 نفر از داوران درجه یک و دو و سه ملی و بین المللی فوتبال کشور تشکیل می دهند. پرسشنامه دموگرافیک و تحلیل رفتگی مسلش جهت جمع آوری داده ها مورد استفاده قرار گرفت و داده ها توسط آزمون های آماری و نرم افزار SPSS ارزیابی شد. روایی پرسشنامه تحلیل رفتگی مسلش توسط اساتید و متخصصین مدیریت ورزشی مورد تأیید قرارگرفت و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ 87/0= α بدست آمد. از آزمون های کلوموگروف اسمیرنوف، تی مستقل، آنوا، کروسکال والیس، پست هاک تست، ضریب همبستگی پیرسون و اسپیرمن جهت پاسخگویی به فرضیه های پژوهش استفاده شد. یافته های تحقیق حاکی از آن است که بین خستگیِ عاطفی داوران فوتبال و درجه داوری اختلاف معناداری وجود دارد. (05/0 p< ،69/18 χ2= ) و داوران درجه دو میانگین خستگی عاطفی بیشتری دارند. همچنین بین میانگین مسخ شخصیت و درجه داوری اختلاف معناداری مشاهده شد (01/0 p< ، 04/36 χ2= ). داوران درجه یک بیشترین میانگین مسخ شخصیت را داشتند. با توجه به یافته های تحقیق بین تحلیل رفتگی داوران و درجه داوری آنان اختلاف معناداری مشاهده شد (58/15 m= ،58/15 F= )؛ اما بین تحلیل رفتگی داوران و پست داوری اختلاف معنادار نبود ( 001/0 P< ). فراهم کردن آموزش مناسب و منابع مورد نیاز، حمایت های همه جانبه از داوران و اصلاح درک عمومی از قشر داوران در سطح جامعه از اقداماتی است که مسئولین ذیربط باید در جهت جلوگیری از این پدیده به عمل آورند.