یکی از باورهای قطعی مسلمانان این است که با رحلت پیامبر اسلام| باب نبوت و رسالت برای همیشه بسته شد و پس از آن حضرت، پیامبری ظهور نخواهد کرد (خاتمیت). پس از پیامبر اسلام، تبیین و تبلیغ دین ازسوی امامان معصوم و اوصیای بحق آن حضرت انجام خواهد شد. خاتمیت بر چند پایه استوار است؛ ازجمله اینکه دین اسلام، جاودانه، جامع و دارای مراتب است و کمال دین، آن را جاودانه نموده و پس از طی مراحل و مراتب مختلف به عنوان دین کامل در اسلام تجلی یافته است. اکنون این پرسش مطرح است که آیا پیروان قاصر ادیان دیگر نیز مانند مسلمانان به دلیل برخورداری از حجت و عمل بر طبق دین و آیین خود، استحقاق پاداش دارند یا اینکه تنها معذورند؟ برخی معتقدند پیروان قاصر ادیان دیگر، استحقاق پاداش ندارند و تنها معذورند و شماری نیز برآنند که آنها نه تنها معذورند، استحقاق پاداش را دارند و به بهشت می روند. این نوشتار با تأکید بر معذوریت پیروان قاصر ادیان دیگر، نگرش استحقاق پاداش آنان را نقد و ارزیابی کرده است.
در این پژوهش سعی شده ویژگی های اخلاقی و مهارت های رفتاری شاه پدر با توجه به دیدگاه فردوسی و فنلون تعریف شود. شاه پدر الگویی صحیح از خصوصیات رفتاری خردمندانه و بالغ یک پادشاه است؛ پادشاهی که پدر ملت خود است و مردمش را همچون فرزندان خود دوست دارد. ویژگی های اخلاقی شاه پدر مردم دوستی، خدمت گزاری و پارسایی است و مهارت های رفتاری او شناخت ذات انسان ها، تشخیص فرهیختگان از بی مایگان و تمییز خیرخواهان از فریب کاران است. شاه پدر توانایی پیش بینی خطر را دارد و آینده نگر است. فنلون و فردوسی بر آن هستند که پیشگیری از عیب ها و کژی های اخلاقی یک پادشاه به پیشرفت یک حکومت ایدئال کمک می کند و خصوصیات اخلاقی فرمان روا بر رفتار مردم آن سرزمین تأثیرگذار است. با بررسی تطبیقی نظریات این دو نویسنده گران سنگ ایران و فرانسه، به این نتیجه رسیدیم که فردوسی و فنلون با اعتقاد به گره خوردگی فضیلت اخلاقی و حکومت داری، کمر همت به آموزش و تربیت شاهزادگان و پادشاهان بسته اند تا الگویی از یک انسان اندیشمند با رفتار برتر را به بشریت ارائه دهند.
تا کنون نوع شناسی های بسیاری در مورد گرایشات اسلامی صورت گرفته است بخش عمده ای از این نوع شناسی ها مربوط به نویسندگان غربی است که سعی نموده اند اندیشه های اسلامی را به جناح بندی های چپ و راست غربی ربط دهند و لذا موفق به تفکیک درست گرایشات اسلامی از نگرش های غربی نشده اند. آنها از برچسب ها و عناوینی استفاده کرده اند که با نگرش اسلامی بیگانه است. در حالیکه دو نویسندة مسلمان یعنی عبداله سعید و طارق رمضان از شیوه ای متفاوت برای بیان انواع دینداری های اسلامی استفاده نموده و سعی کرده اند تا با اصلاح نواقص نوع شناسی های غربی، تعریف صحیحی از نگرش های اسلامی ارائه دهند. این مقاله ضمن بیان نوع شناسی این دو نویسنده تلاش دارد با مقایسه آن ها و ارائه مثالها ، مصادیق و دلائل لازم، آنها را در معرض نقد قرار دهد. روش این مقاله مقایسه ای تطبیقی است بدین شکل که براساس معیارها و ویژگی های یک نوع شناسی موفق و سودمند، نوع شناسی های عبدالله سعید و طارق رمضان، با آن مقایسه و با تطابق معیارها و ویژگی های نوع شناسی آن ها با معیارها و ویژگی های یک نوع شناسی مطلوب، خطاها و کاستی ها و تعمیم ها و کلی نگری های اشتباه موجود در آن ها نشان داده خواهد شد. عدم تطبیق مصادیق اغلب گونه شناسی ها با واقعیت های موجود در کشور های اسلامی مخاطب را سردرگم می کند و این در حالیست که سعید و رمضان در گونه شناسی خود این جناح بندی ها را رها کرده و یا به طور قابل قبولی از دینداری اسلامی تفکیک کرده آند.
آسیب شناسی مطالعات تاریخی زندگانی اهل بیت: با توجه به جایگاه رفیع آنان در تاریخ تشیع، از اولویت های پژوهشی به شمار می رود. مراد از آسیب شناسی، عوامل یا فرآیندها و اقداماتی است که مانع تحقیق و رسیدن به حقیقت می شود. سؤال اصلی پژوهش این است که در بررسی تاریخ زندگانی اهل بیت: چه آسیب هایی وجود دارد؟ و برای رفع آن، چه باید کرد؟ این پژوهش با روش تحلیل محتوا و مستندسازی تجارب علمی به بررسی برخی آسیب های موجود در مطالعات تاریخی زندگانی اهل بیت: مانند منبع شناسی، عدم توجه به اسناد و مدارک، عوام گرایی، تقدس گرایی، احساس گرایی، حدیث گرایی، اخباری گری، تحجّر، جزم گرایی، جمود و عصمت گرایی پرداخته و نشان داده است که در مطالعه زندگی اهل بیت: علاوه بر تبیین حقانیت دین اسلام و تشیع، باید با شناسایی و رفع آسیب های بالا، رویدادهای این دوره را با عقلانیت و روش علمی بررسی کرد تا به مطالعه جامع و عالمانه از زندگانی اهل بیت: دست یافت.
زندگی شهری یکی از نشانه های بارز نفوذ مدرنیته به زندگی جوامع بشری است و تعلق داشتن به جمع و حضور در فضاهای اجتماعی یکی از نیازهای زندگی انسان امروز است. در جوامع گوناگون، استفاده از فضاهای عمومی شهر برای افراد جامعه برحسبِ متغیّرهایی چون سن، جنس، گروه های اجتماعی، اقلیت های قومی و نژادی و ... متفاوت است و این عوامل بر میزان و نحوة حضور در فضاهای عمومی شهر تأثیر می گذارند. به طورکلی، هدف از بررسی و مطالعة فضاهای عمومی شهر زابل، بررسی و تحلیل وضعیت فضاهای عمومی در سطح شهر و پراکنش و نحوة استقرار فضاهای عمومی است. در پژوهش حاضر تلاش بر این است که مساحت و سرانة کاربری های عمومی و سطح توسعه یافتگی آن ها بر اساس شاخص های انتخاب شده، بررسی شوند. روش تحقیق در این پژوهش توصیفی- تحلیلی است. جامعة آماری پژوهش قسمت هایی از شهر زابل شامل ناحیة 1 و 2 می باشد که تقسیم بندی آن بر اساس طرح جامع شهر است. بررسی فضاهای عمومی شهر به وسیلة شاخص های اصلی و زیر شاخص آن ها صورت گرفته و پیاده سازی و تحلیل یافته های پژوهش با استفاده از روش استنتاج منطق فازی انجام شد. نتایج در قالب خروجی مدل ها، برای تبیین وضعیت موجود کاربری های فضاهای عمومی ناحیه های یک و دو شهر زابل و انطباق با وضعیت مطلوب و بهینه ارائه شد. نتایج تحقیق نشان داد که هیچ گونه ارتباط معنی داری بین ابعاد انسانی و کالبدی فضای عمومی در ناحیه های مورد بررسی وجود ندارد. همچنین شاخص کلی فضای عمومی نیز فقط با بُعد انسانی توسعه دارای رابطة معنی داری است (R PS,HPS=0/821) و با بُعد کالبدی آن هم خوانی و ارتباط معنی داری ندارد (R PS,SPS=0/314).
عمدتاً پدیدارشناسی روح را اولین اثر هگل می دانند که در آن برای نخستین بار رویکرد دیالکتیکی خاص وی تبیین شده است. اما معمولاً فراموش می شود که پدیدارشناسی روح ، نه اثری مستقل، بلکه نتیجه فلسفه ورزی های دوران ینا (1801-1806) است که نتیجه آن علاوه بر متون متعدد، مجموعه« دست نوشته های نظام ینا » است که در آن هگل برای نخستین بار از شکلی از حقیقت نظام مند در قالب یک فرآیند کلی سخن می گوید. یکی از مهم ترین بخش های این نظام «متافیزیک» نام دارد که هگل در آن، گذاری دیالکتیکی از نخستین مبانی فهم بشری (اصل امتناع تناقض) تا والاترین تجلی حقیقت (روح مطلق) را به نمایش می گذارد. از این متن، نه تنها در زبان فارسی هیچ شرحی در دسترس نیست، بلکه حتی در عالم انگلیسی زبان نیز به ندرت به آن اشاره شده است. به همین منظور، مقاله حاضر سه بخش اصلی برسازنده متافیزیک ینا، یعنی گذار از «شناخت در مقام نظام اصول نخستین» به «متافیزیک ابژکتیویته» و در نهایت «متافیزیک سوبژکتیویته» را مورد واکاوی قرار خواهد داد.
در سیر تکاملی استفاده بشر از تجهیزات و ابزار رسانهای، مابین مقطع پیدایش رادیو در سال 1914 و اینترنت در دهه 60 قرن بیستم فاصله زمانی زیادی وجود دارد.
درسالهای اولیه تولد رادیو، تنوع و نو بودن این ابزار، محدودیتهای صدارسانی آن زماناین رسانه را تحتالشعاع خود قرار داده بود. با وجود اینکه از نظر وسعت مکانی، پوشش صدای رادیو در گستره و قابلیت فرستنده رادیویی محدود بود، این رسانه بسرعت مورد استقبال مردم دنیا قرار گرفت. قبل از اینکه تلویزیون پابه عرصه رقابت رسانهها بگذارد، رادیو یکهتاز میدان ارتباط با مخاطب بود و از آنجا که، مطبوعات و رسانههای نوشتاری از نظرمکان و زمان انتشار محدودیت زیادی داشتند، فرهنگ استفاده از رادیو بسرعت گسترش یافت.