در مورد نسبت احکام دینى با عنصر «مصلحت» دیدگاههاى گوناگونى وجود دارد که براى یافتن رأى درست باید مطالعهاى دروندینى را آغاز کرد. تحقیق در آیات قرآن و سنت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم و ائمه اطهارعلیهم السلام نشان مىدهد که عنصر مصلحت هم در تبلیغ و هم در تشریع احکام نقش داشته است. احکام عبادى، بیشتر رازآلود است؛ ولى امور غیرعبادى تابع مصلحتهاى عقلى و عرفى است. این نظریه یک احتمال است و باید مورد تحقیق بیشتر قرار گیرد.
این مقاله به مهمترین تحلیلهاى جدید از واقعه عاشورا که عمدتاً در دهه چهل و پنجاه مطرح شد اشاره دارد. صالحى نجفآبادى هدف امام حسینعلیه السلام را برقرارى حکومت اسلامى معرفى مىکند و رخداد حادثه عاشورا را مولود حوادث غیرقابل پیشبینى مىداند. دکتر شریعتى و شهید مطهرى حرکت امام را حماسى و بر طبق منطق شهادت تحلیل مىکنند. دکتر شهیدى نیز پایاننگرى سیاسى را از منطق امامعلیه السلام به دور مىداند و حرکت آن حضرت را بر طبق اتمام حجت براساس دعوت کوفیان تحلیل مىکند.
جریان روشنفکری در ایران با ایدئولوژی و ایدههای انقلابی شروع شد: ایدئولوژی سوسیالیستی، ایدئولوژی ناسیونالیستی و ایدئولوژی دینی. از یک طرف با روشنفکران سوسیالیست روبهرو بودیم و دغدغه آنها تغییر در ساخت اقتصادی و اجتماعی بود. به زعم این روشنفکران، هرگونه تغییر در روابط تولید، از راه تغییر در ساخت سیاسی امکانپذیر میشد. از مرحوم دکتر تقی ارانی تا مرحوم بیژن جزنی، همه در زمره این دسته از روشنفکران قرار میگرفتند. از طرف دیگر، روشنفکران ناسیونالیستی، با شدت و دلمشغولی کمتر، کوشش داشتند تا با ایجاد جنبش ملی، فرهنگ و مناسبات زندگی اجتماعی ایرانیان را با اصول و آرمان آزادی و برابری و استقلال پیوند دهند. از بعضی مبارزان ملی و حقوق مدنی تا مرحوم مصدق و تا شادروان داریوش فروهر، همه در زمره این دسته از روشنفکران محسوب میشدند. روشنفکران دینی کوشش داشتند تا با ساختشکنی در شیوه نگرش سنتی به دین و طرح سیستمیک و هندسی تفکر دینی، جریان ساخت شکنی را متوجه بنیادهای ذهنی جامعه کنند. از مرحوم آیتاللّه نایینی تا مرحوم بازرگان و تا دکتر شریعتی و پس از او، در زمره این دسته از روشنفکران محسوب میشوند.
نویسنده ضمن اشاره به وجود اصل آزادى بیان در اسلام، به بررسى حدود منطقى آن مىپردازد و نتایجى چون رسمیت اقلیتهاى مذهبى، آزادى پژوهشهاى دینى و... را براى آن متفرع مىکند و در خلال این بررسى، به آسیبشناسى چنین فرایندى پرداخته است.
مقاله حاضر با اذعان به این امر که نظریه انحطاط تاریخی ایران از نظر تفحص در مبادی فکری و تاریخ اندیشه ایران زمین اهمیت به سزایی دارد، درصدد سنجش این نظریه از نظر انسجام درونی و قابلیت توضیح دهندگی تحولات تاریخی است. به عبارت دیگر با فرض اعتبار گزاره انحطاط به مثابه مفهومِ توضیح دهنده وضعیت ایرانیان در دو سده اخیر (که التزام به مبانی معرفتی تجدد و اصل پیشرفت و نگاه به تاریخ و تاریخ اندیشه در ایران از سکوی تجدد اروپایی را به عنوان پیش فرض بنیادی پیش می کشد) به تأمل و نقد رویکرد و ره آورد نظریه انحطاط می پردازد. روش پژوهشی این مقاله، تفسیر متن است که بر خودبنیادی ذاتی متن به عنوان شرط لازم فهم آن تأکید دارد. نتیجه گیری مقاله آن است که اگرچه رهیافت طباطبایی در نظریه انحطاط (به جهت تأمل عمیق در تاریخ تفکر حوزه تمدنی ایران) بصیرت بخش است و بانی آن توانسته تاریخ اندیشه و به ویژه اندیشه سیاسی در ایران را در چارچوب یک طرح پژوهشی جامع به دقت مورد بررسی قرار دهد، با این حال، این نظریه فاقد انسجام درونی است و برخلاف مدعای واضع آن، در مواردی به تبیین های جامعه شناسانه راه می برد. این نظریه با ارائه روایتی کلان نگر از تاریخ، مشکلات امروزین جامعه ایران را به یورش مغولان در هشتصد سال قبل و زوال نظری فلسفه و اندیشه سیاسی متعاقب آن نسبت می دهد. نظریه انحطاط ایران ضمن کم التفاتی به مبنای نظری دین بنیاد حوزه تمدن ایرانی، فلسفه سیاسی را به عنوان عامل زیربنایی و تعیین کننده سایر عرصه های حیات اجتماعی می داند و راه رهایی را در تعابیر مناقشه برانگیزی چون \""تأسیس تجدد فلسفی از مجرای نقادی سنت\"" جستجو می کند. نتیجه گیری مقاله این است که روایت طباطبایی به لحاظ اتکا و ابتنای بر متن های کلاسیک، ارزش آکادمیک والایی دارد، اما از نظر ارائه راه عملی و ممکن، سخت ناتوان و مبهم به نظر می رسد. پیشنهاد مقاله این است که هر نوع تبیین نظریه انحطاط در مورد تاریخ ایران بیش از هر چیز باید فراز و فرودهای تفکر دینی را مدنظر قرار دهد
مفهوم «جامعه مدنی» با آنچه امروز در جامعه ما وجود دارد، فاصلهای بنیادی دارد. برای اجرای اصلاحات باید با برنامهریزیهای بلندمدت به تغییر زیرساختهای معرفتی و روانشناختی جامعه پرداخت. در این میان، وظیفه اساسی دولت، اجرای برنامههای کلان آموزشی و تربیتی، اقتصادی و قانونی در جهت تغییر زیرساختها و دیگر پایبندی به رفتار مدنی است که برای لایههای میانی و پائینی قدرت و تودههای مردم نقش الگویی خواهد داشت.
هدف این مقاله شناسایی مؤلفه های دیپلماسی رسانه ای ایالات متحده آمریکا در قبال تحولات بیداری اسلامی در پنج کشور تونس، مصر، یمن، بحرین و لیبی است. بدین منظور سایت فارسی زبانِ شبکه صدای آمریکا با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی، در فاصله زمانی 1 ژانویه 2011 تا 1 ژوئیه 2011 و در قالب سه نظریه دروازه بانی، برجسته سازی و بازنمایی مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد. بررسی نتایج تحلیل محتوا و تفسیر آن در چارچوب مفهوم دیپلماسی رسانه ای نشان می دهد که ایالات متحده از طریق رسانه رسمی بین المللی خود یعنی صدای آمریکا، علی رغم اشتراکات فراوان، رویکرد واحدی نسبت به تحولات بیداری اسلامی در شش ماهه اول 2011 در خاورمیانه ندارد.