زبان عنصر اصلی فرهنگ است و چند زبانگی دقیق ترین بازتاب چند فرهنگی است. کشور ما را به اعتباری می توان چند زبانه دانست، زیرا که در درون مرزهای سیاسی خود اقوام مختلفی را جای داده که هر کدام از آنها همچنان که دارای فرهنگی کم و بیش خاص خوداند، دارای زبان خاص خود به عنوان یکی از عناصر فرهنگی خود نیز به شمار می روند.اقوام مختلف، در عین حال که هر یک از مراحل تاریخ اجتماعی خود را به شکل خاصی پیموده اند، هیچ وقت به حالت انزوا نزیسته اند بلکه در حال ارتباط با اقوام دیگر به سر برده اند. همین مسئله ارتباط اجتناب ناپذیر جوامع بشری، به تنهایی می تواند دلیل کافی برای تأثیر متقابل زبان های آنان دریکدیگر باشد. به این ترتیب، زبان درگذرزمان، تحت تأثیر زبان همسایه قرار می گیرد و دچار تحول و دگرگونی می شود، به طوری که در سیر عادی و طبیعی خود حتی ناگزیر به قبول کلمات بیگانه می گردد، منتها اثراین قرض گیری را معمولاً با مجزا ساختن واژه ی مورد نظر از وابستگی های دستوری زبان اصلی و تعدیل و تغییر آن براساس قوانین آوایی خود از بین می برد. بنابراین، کلمه ای که به این شکل وارد زبان می شود با قواعد خاص تطبیق یافته و خللی در استقلال زبان وارد نمی سازد.
بر اساس بررسی انجام یافته، زبان آذری نیز پس از قرض گیری واژه های فارسی به دلایل مختلف )پرکردن خلاء فرهنگی، اعتبار اجتماعی زبان قرض دهنده و... (تغییراتی را در سطح آوایی به روی واژه وارد کرده است که می توان آن را معلول فرآیندی دانست که طی آن، واژه های قرضی، خود را با ساخت آوایی زبان قرض گیرنده تطبیق می دهند و تلفیق لازم در آنها صورت می گیرد.
در این مقاله سعی برآن بوده تا قواعد واجی حاکم بر فرآیندهای واجی که با عمل کردن تعدادی از آنها نمودهای روساختی وام واژه ها به دست می آید کشف و معرفی شوند. این فرآیند ها )هماهنگی واکه ای، همگونی همخوان ها، فرآیند مربوط به ساخت هجا، فرآیند درج واکه – تقویت و تضعیف) با قاعده های مختلف، با استفاده از توصیف تغییرات حاصله در مشخصه های واجی و گاهی با استفاده از متغییر های α و ß و قواعد گشتاری بیان شده اند.
This paper reports on the findings of a study designed to investigate the cultural and social complexities governing the compliment responses among the Persian native speakers. 200 Persian respondents took a 24-item Discourse Completion Task (DCT) while 15 native field workers were also set responsible for collecting the examples of complimenting exchanges they either observed or participated in. The results suggested a significant effect for the treated intervening social variables of age, gender, educational background, social distance, and relative power as well as compliment topics in determining the type of compliment response. The responses were further suggestive of the contextual effects of the three systems of hierarchical, solidarity and deferential as well as a newly coined system as kinship system.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی تأثیر چهار روش تدریس واژگان تخصصی زبان اقتصاد، یعنی تدریس از طریق تفصیل ریشه ای، تعریف بافتی، ترجمه ی فارسی و تدریس ضمنی، بر درک مطلب متون تخصصی اقتصاد بوده است. یافته های پژوهش نشان داد که در زمینه درک مطلب کلی تفاوت معنی داری بین روش های تدریس وجود ندارد اما در مورد درک ایده ی نویسنده ، روش تدریس تفصیل ریشه ای بر سایر روش ها برتری داشت.
آیین ایزدی «ور» نزد ایرانیان باستان نمادی از داوری ایزدی تلقی می شد و در بسیاری از متون کهن و ادیان غیر ایرانی و سامی نیز به چشم می خورد. رایج ترین شکل این آیین با دخالت عناصر طبیعی مانند آب، آتش، آب گوگرد آلود، روغن جوشان به دو صورت وَر گرم و وَر سرد صورت می گرفته است. این عناصر مصادیقی از ابزار های ایزدان تلقی می شدند و به نوعی ملاک و اعتباری برای تشخیص حق از باطل در محاکمه های پیچیده بودند که در آن عقل راهگشا نبود. اجرای چنین آزمایش های سختی همواره پرسش هایی را برای پژوهشگران مطرح کرده است، اینکه آزمایش ایزدی نزد افکار عمومی چه جایگاهی داشته است و تا چه حد می توانست پاسخگوی نیاز مردم به اجرای عدالت باشد؟ و چرا باید تن به این آزمایش ها می دادند؟ آیا آیین ور امروزه به طور کلی منسوخ شده است؟ اگر نه به چه شکلی باقی مانده است؟ این ابهام ها نیازمند بررسی عمیق تری از این آیین است. آیین ور به مرور زمان، صورت عملی خود را از دست داد و امروزه صورت لفظی آن به صورت سوگند خوردن باقی مانده است.
در بسیاری از منابع آواشناسی زبان فارسی، بر سر شیوه تولید همخوان ملازی /G/ در فارسی معیار اتفاق نظر وجود ندارد. در این مقاله، به بررسی صوت شناختی شیوه تولید این همخوان در زبان فارسی محاوره ای معیار، در بافت های آوایی میان واکه ای، آغازی، پایانی و در خوشه همخوانی پرداخته شد و نمونه های گفتاری ده گویشور بومی فارسی معیار (پنج زن و پنج مرد) از طبقهْ تحصیل کرده، بدون آشنایی با زبان شناسی و در محدودهْ سنی 20-30 سال، از طریق نرم افزار پرت ضبط و تحلیل شد. طبق نتایج تحلیل ها، سه گونه انسدادی واک دار [G]، ناسوده [ʁ] و سایشی واک دار [γ] به عنوان واج گونه های اصلی شیوه تولید این واج شناسایی شدند که این واج گونه ها در اکثر بافت ها در تناوب آزاد با یکدیگر قرار می گیرند. از طرفی، آوای سایشی بی واک [x] نیز در گفتار محاوره ای برخی گویشوران، در واژه های خاصی، به صورت گونه ای از این واج در تناوب آزاد با گونه های دیگر قرار می گیرد. شواهد آماری نشان می دهد که گونه انسدادی واک دار [G] در بافت های مذکور دارای تظاهر آوایی و تنوع بافتی بیشتری در مقایسه با سایر واج گونه های این همخوان بوده و لذا گونه غالب واجی و نماینده این همخوان در فارسی معیار، گونه انسدادی واک دار /G/ می باشد.
با استناد به بندهای 4 و 5 ماده 976 قانون مدنی، می توان کودکانی را که در ایران از مادران ایرانی و پدران غیرایرانی متولد شده اند دارای تابعیت ایرانی دانست. اما مشکل این است که عمده این ازدواج ها بدون رعایت ماده 1060 قانون مدنی صورت می گیرد. بنابراین، هر راه حلی برای این مسئله باید همه فرزندان حاصل از این ازدواج ها، اعم از قانونی و غیرقانونی، را دربرگیرد. قانون گذار، در ماده واحده تعیین تکیلف تابعیت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی (مصوب 1385)، اعطای تابعیت ایرانی به این فرزندان پس از رسیدن به هجده سالگی را پیش بینی کرده بود. با این حال، ایرادهای زیادی به این ماده واحده وارد بود. برای رفع این مشکلات، مطابق قانون جدید، مادران ایرانی می توانند قبل از رسیدن فرزند به هجده سالگی برای او تقاضای تابعیت ایرانی کنند. این قانون تقریباً همه شرایط مقرر در قانون سابق برای اعطای تابعیت، از جمله شرط تولد در ایران و عدم سوء پیشینه کیفری و رد تابعیت خارجی، را حذف کرده و فراتر از حل یک مشکل ْ قاعده ای در خصوص تابعیت ایجاد کرده است؛ اقدامی که به خصوص در ارتباط با حذف شرط تولد در ایران، حذف شرط رعایت ماده 1060، و نحوه تأمین دغدغه های امنیتی قابل نقد به نظر می رسد. قانون مذکور درصدد اعطای تابعیت اکتسابی به این فرزندان است و نه اعطای تابعیت بر اساس سیستم خون. این پژوهش با روشی تحلیلی درصدد بررسی و نقد قانون مذکور و چالش های متعدد پیرامون آن است.
مطالعه ی حاضر به بررسی بی انگیزگی 250 دانشجوی زبان انگلیسی و ارتباط آن با فرسودگی ذهنی آنان می پردازد. این مطالعه همچنین به بررسی تاثیر غیر مستقیم بی انگیزگی و تاثیر مستقیم فرسودگی ذهنی بر موفقیت زبانی دانشجویان ایرانی می پردازد. به منظور دستیابی به اهداف مذکور، مطالعه ی پیش رو در دو مرحله طراحی شده است. فاز اول آرایه ای از مراحل های مختلف به منظور بررسی روایی نسخه ی فارسی مقیاس بی انگیزگی که توسط ساکایی و کیچوکی (2009) طراحی شده است می باشد در مرحله ی دوم محققان با استفاده از پرسشنامه ی روایی شده ی بی انگیزگی و پرسشنامه ی فرسودگی ذهنی مازلاک (نسخه ی دانشجو) به بررسی رابطه ی میان بی انگیزگی دانشجویان و فرسودگی ذهنی آنان که شامل سه بعد خستگی عاطفی ، بدبینی، و عدم کارایی تحصیلی است می پردازد. نتایج حاصل از برآورد پایایی و تحلیل عاملی تأییدی (CFA) در فاز اول مطالعه نمایانگر شاخصه های روایی و پایایی قابل قبول نسخه ی فارسی بی انگیزگی بود. یافته های مرحله دوم نیز از طریق مدل سازی معادلات ساختاری (SEM) نشان داد که بی انگیزگی دانش آموزان تاثیر مثبتی بر میزان فرسودگی ذهنی انان دارد. در میان شش عامل بی انگیزگی، منابع اطلاعاتی مورد استفاده در کلاس و عدم علاقه بیشترین تاثیر را به همراه داشت. فرسودگی ذهنی نیز به نوبه خود تاثیر منفی بر پیشرفت زبانی دانشجویان را نشان داد.
در دهه های اخیر انتخاب بهترین روش نقد ادبی به گونه ای که به معنی اثر خدشه ای وارد نشود ذهن منتقدان را در سراسر جهان به خود معطوف داشته است. به کارگیری روش هایی که ریشه در زبان شناسی دارند به عنوان یکی از روش های نقد ادبی معاصر به منتقد کمک می کند تا در عین وفاداری به متن، خواننده را از ظرافت های ادبی و زبانی آگاه سازد. این پژوهش کوشیده است تا چگونگی استفاده از روش های معناگرا و ساختارگرا را در ارائه ی تحلیل ادبی صحیح موردمطالعه وارزیابی قرار دهد. باتوجه به اینکه استفاده از این روش ها به نوع خاصی از ادبیات و زبان بستگی ندارد، مثال هایی از چگونگی کارایی این روش ها در بررسی و نقد نمونه هایی از ادبیات فارسی و انگلیسی ارائه شده اند.
This paper presents a detailed examination of learning transfer from an English for Specific Academic Purposes course to authentic discipline-specific writing tasks. To enhance transfer practices, a new approach in planning writing tasks and materials selection was developed. Concerning the conventions of studies in learning transfer that acknowledge different learning preferences, the instructional resources were designed to be multimodal to engage all participants in construing the principles of academic writing. To promote the relevance of writing practices and their transferability to future professional settings and to ensure the success of the multimodal presentations, a practice of team-teaching between the English Language and content lecturers was rigorously embraced. A sample population of 28 postgraduate medical students from Jondi Shapur University of Medical Sciences in Ahvaz participated in this research. The data were collected through interviews and writing samples throughout a whole semester and were subsequently analyzed both quantitatively and qualitatively based on James' (2009) checklist of writing outcomes. The results indicated that the instruction did stimulate transfer from the course to the authentic tasks notably in the skills associated with organization and language accuracy; however, the transfer of some outcomes appeared to be constrained particularly the use of punctuation marks. Implications of the findings for theory, practice, and future research in discipline-specific writing practices are discussed.
Moving in line with the postulation that metadiscourse (MD) markers help transform a dry and tortuous piece of text into a coherent and reader-friendly one, the researchers in the current study attempted to investigate the effect different metadiscourse markers might have on Iranian EFL learners’ perception of written texts. To this end, 120 undergraduate English students were given three different texts chosen from the most common textbooks in BA, along with their doctored versions (all MD-removed, interactive-removed, and interactional-removed). Each text duo was then accompanied by an 8-item questionnaire following Ifantido’s (2005) lead. The findings, overall, were indicative of the positive role of metadiscourse markers in bringing about EFL learners’ ameliorated text perception. Furthermore, data analysis via ANOVA and LSD tests revealed that texts with both interactive and interactional resources had more effect on learners’ perception. Moreover, it was found that interactive and interactional resources had more or less the same effect on learners’ reactions to texts. To sum it up, in line with the findings of the present study further evidence is garnered in favor of the postulation holding that metadiscourse markers bring about an increased amount of coherence and reader-friendliness in texts.
دستورنویسی زبان ها ازدیدگاه های مختلفی انجام گرفته است. یکی ازاین دیدگاه ها رده شناسی است که براساس معیارها و ویژگی های خاص، زبان ها را در رده های مختلف قرار می دهد. این طبقه بندی دربخش های مختلف دستور یعنی واج شناسی، صرف، نحو و معناشناسی انجام می گیرد. آنچه در این مقاله به آن پرداخته می شود توصیف رده شناختی ساختمان فعل در گویش جرقویه است که هدف آن فقط تعیین ردة صرفی و نحوی این گویش بر اساس برخی از پارامترهای مطرح رده شناسی در حوزة فعلی است.
زبانها ویژگی های مصادیق جهان بیرون را به نحو متفاوتی در خود منعکس می کنند؛ برای مثال، مقولة شخص، شمار، زمان و نمود فعل[1] یا حالت[2] و جنس اسم[3] در زبان های مختلف به صورت های متفاوت بیان می شود. یکی دیگر از این مقولات، ویژگی جانداری[4] است که زبان ها توجه کمتری به بیان آن دارند. این خصوصیت در تعدادی از گویش های ایرانی وجود دارد که موضوع بحث این مقاله است.